وحید شقاقی شهری، اقتصاددان از راه‌های تاب‌آوری در روزگار بحران می‌گوید:

نسخه‌ای برای نجات بنگاه‌های کوچک





نسخه‌ای برای نجات بنگاه‌های کوچک

۵ شهریور ۱۴۰۴، ۱۸:۱۷

کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در اقتصاد جهانی به‌عنوان موتور محرک تولید و اشتغال شناخته می‌شوند، اما در ایران همچنان با چالش‌های ساختاری، نبود استراتژی روشن و محدودیت‌های مالی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. وحید شقاقی شهری، اقتصاددان و عضو هیئت‌علمی دانشگاه خوارزمی، در گفت‌وگو با پیام ما بر این باور است که شرط بقا و تاب‌آوری این بنگاه‌ها در دوران بحران، اتصال به زنجیره تولید، حرکت در مرز فناوری و بازآرایی منابع انسانی است؛ مسیری که بدون آینده‌نگری و انعطاف‌پذیری، به‌سرعت بسته خواهد شد.

در شرایط فعلی، چه چالش‌های مالی خاصی کسب‌وکارهای کوچک را تهدید می‌کند و شما چه راهکارهایی برای مدیریت این چالش‌ها پیشنهاد می‌کنید؟
کسب‌وکارهای کوچک و متوسط (Small and Medium-sized Enterprises) به‌اختصار در جهان SME نامیده می‌شوند. SMEها در برخی کشورها توانسته‌اند عملاً وارد فرایند تولید شوند و به محرکی برای سرمایه‌گذاری و تولید تبدیل شوند. حالا در اقتصاد ایران، این کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، با چند چالش یا مانع مواجه هستند. یکی این است که تجربه جهان نشان داده کسب‌وکارهای متوسط بدون اتصال به کسب‌وکارهای بزرگ یا بنگاه‌های بزرگ نمی‌توانند به حیات خود ادامه دهند. عملاً حیات کسب‌وکارهای کوچک و متوسط زمانی امکان‌پذیر است که به بنگاه‌های تولیدی بزرگ متصل شوند، یعنی یک زنجیره بین کسب‌وکارهای کوچک و متوسط و بنگاه‌های بزرگ تولیدی شکل گیرد. در اقتصاد ایران، واقعیت این است که چنین زنجیره‌ای تعریف نشده است. معمولاً در دنیا، بنگاه‌های بزرگ و بزرگ‌مقیاس می‌توانند وارد رقابت منطقه‌ای و جهانی شوند و این بنگاه‌ها هم توان رقابت در داخل و هم خارج از کشور را دارند. بنگاه‌های کوچک و متوسط چنین توانایی ندارند. از این منظر، در دنیا بنگاه‌های کوچک و متوسط در ذیل بنگاه‌های بزرگ شکل گرفته‌اند. برای مثال، تویوتا یک بنگاه بزرگ‌مقیاس است که در سطح جهانی رقابت می‌کند و تولیداتش را به اقصی‌نقاط جهان می‌فروشد. بنگاه‌های کوچک و متوسط در ذیل تویوتا شکل گرفته‌اند؛ برای مثال، یک بنگاه کوچک یک قطعه خاص از تویوتا را تولید می‌کند. این موجب شده یک زنجیره بین بنگاه‌های کوچک و متوسط و بنگاه‌های بزرگ شکل گیرد. بنگاه‌های کوچک و متوسط هدفمند شده‌اند، یعنی مشخص است که این بنگاه چه قطعه‌ای را باید تولید کند، چه میزان تولید کند و کی باید به بنگاه بزرگ تحویل دهد؛ بنابراین، بنگاه‌های بزرگ قطعات تولیدشده توسط بنگاه‌های کوچک و متوسط را دریافت کرده، سرهم‌بندی می‌کنند و خودرو تولیدشده را به فروش می‌رسانند. وجود چنین زنجیره‌ای هدفمند موجب می‌شود که بنگاه‌های کوچک و متوسط بتوانند به حیات اقتصادی خود ادامه دهند، رشد کنند و دارای نقشه راه مشخص باشند.
متأسفانه در اقتصاد ایران، چنین اتصال و ارتباطی وجود ندارد. بنگاه‌های کوچک و متوسط به‌ندرت دارای زنجیره تکاملی هستند که به بنگاه بزرگ متصل باشند و تولیدات، فرایند کار و حتی کیفیت آن‌ها مشخص و هدفمند باشد. این یکی از مهم‌ترین چالش‌های کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در اقتصاد ایران است.
موضوع بعدی نبود استراتژی برای توسعه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط است. واقعاً در اقتصاد ایران هیچ استراتژی بلندمدتی برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط تعریف نشده است؛ مشخص نیست این کسب‌وکارها باید در چه حوزه‌هایی فعالیت کنند، الزامات و پیش‌نیازهایشان چیست و در این استراتژی، دیگر لوازم بنگاه کوچک و متوسط تعریف نشده است.
چالش سوم، بحث تأمین مالی این بنگاه‌هاست. در اقتصاد ایران، بخش عمده تأمین مالی توسط شبکه بانکی انجام می‌شود. بانک‌های کشور خودشان بنگاه‌های زیرمجموعه دارند، بنابراین تسهیلات کافی به سمت بنگاه‌های کوچک و متوسط هدایت نشده است و این بنگاه‌ها عملاً در تأمین مالی موفق نبوده‌اند. بنگاه‌های بزرگ‌مقیاس، به دلایل مختلف از جمله فشار سیاسی، رسانه‌ای یا توان رقابت خود، توانسته‌اند از شبکه بانکی تأمین مالی کنند، اما بنگاه‌های کوچک و متوسط این توانایی را نداشته‌اند.

چگونه کسب‌وکارهای کوچک می‌توانند با استفاده از فناوری‌های نوین و دیجیتال‌سازی تاب‌آوری خود را در برابر بحران‌ها تقویت کنند و به چه اندازه این تحولات در درازمدت پایدار خواهند بود؟
به آن بحثی که قبلاً اشاره کردم، یعنی وجود استراتژی برای توسعه بنگاه‌های کوچک و متوسط، بازمی‌گردیم. اگر کشوری واقعاً دارای یک استراتژی مدون، مشخص و بلندمدت باشد، این استراتژی اصولاً باید مبتنی بر آینده‌نگری نیز باشد. در موج سوم و انقلاب صنعتی چهارمی که هم‌اکنون در آن قرار داریم، بسیاری از بنگاه‌های کوچک و متوسط تلاش کرده‌اند خود را در مرز دانش قرار دهند. در دنیا مشاهده شده که بسیاری از بنگاه‌های متوسط، با حرکت در مرز دانش، توانسته‌اند به بقای خود ادامه دهند.
برای مثال، شرکت OpenAI که در حوزه هوش مصنوعی در آمریکا فعالیت می‌کند، اگر آن را به‌عنوان یک بنگاه کوچک در نظر بگیریم، در سال ۲۰۱۵-۲۰۱۶ تأسیس شده و وارد حوزه‌های جدید فناوری شده است. این شرکت توانسته به‌سرعت ردپایی از خود ایجاد کند و رشد یابد. به‌عبارت‌دیگر، اگر بنگاه‌های کوچک و متوسط کشور ما بخواهند باوجود مشکلات و چالش‌هایی مانند تحریم و محدودیت‌های تأمین مالی، به حیات اقتصادی خود ادامه دهند، ناچارند در حوزه فناوری‌های نوین حرفی برای گفتن داشته باشند. در غیر این صورت، هزینه‌های مالی و تولید آن‌ها افزایش یافته و توان رقابت آن‌ها در کیفیت نیز کاهش می‌یابد. بسیاری از بنگاه‌های کوچک در دنیا که وارد حوزه‌های فناوری نوین شده‌اند، توانسته‌اند هزینه‌های تولید خود را کاهش دهند، بهره‌وری خود را ارتقا دهند و محیط رقابتی مناسبی برای خود فراهم کنند. بنگاه‌های کوچک و متوسط ما نیز اگر بخواهند به حیات اقتصادی خود ادامه دهند، ناچار به همراهی با تحولات فناورانه هستند. واقعیت این است که این نقطه‌ضعف در بنگاه‌های کوچک و متوسط ما دیده می‌شود؛ روند تکاملی آن‌ها همچنان سنتی است و نتوانسته‌اند با فناوری‌های نوین همگام شوند؛ بنابراین، اگر بنگاه‌های کوچک و متوسط بخواهند تاب‌آوری خود را افزایش دهند، ناچارند در مرز دانش و فناوری حرکت کنند. در غیر این صورت، بسیاری از بنگاه‌های کوچک و متوسط کشورهای همسایه که در مرز فناوری فعالیت می‌کنند، موجب شکست و تعطیلی بنگاه‌های داخلی می‌شوند. شرط تاب‌آوری این بنگاه‌ها، حرکت مستمر در مرز دانش و فناوری است.
تحولات فناوری در دنیا بسیار سریع است و سرعت تغییرات بسیار بالاست. اگر بنگاهی نتواند در مرز دانش و فناوری حرکت کند، از تحولات جهانی عقب می‌ماند و ناچار به خروج از گردونه رقابت خواهد شد. شرط مهم برای توسعه و تکامل بنگاه‌های کوچک و متوسط در اقتصاد ایران این است که خود را با تحولات فناوری همسو کنند. یکی از حوزه‌های مهم فناوری، هوشمندسازی است و مرحله پایین‌تر آن، دیجیتال‌سازی محسوب می‌شود. در مرحله فراتر، اتصال بنگاه‌های کوچک و متوسط به تحولات هوشمندسازی جهانی مطرح می‌شود. بسیاری از بنگاه‌های کوچک و متوسط و حتی کارخانه‌های بزرگ، تلاش می‌کنند با استفاده از فناوری‌های نوین به تولید ۲۴ ساعته دست یابند. اصطلاحی به نام «کارخانه تاریک» وجود دارد که منظور از آن، بهره‌گیری از فناوری‌های هوش مصنوعی برای تولید مستمر با نیروی انسانی حداقلی و کاهش زمان تولید محصول است؛ بنابراین، بنگاه‌های کوچک و متوسط ما اگر در گردونه رقابت جهانی نتوانند همراه با تحولات فناوری حرکت کنند، هم هزینه‌های تولید آن‌ها افزایش یافته و هم کیفیت محصولاتشان قابل‌رقابت نخواهد بود. ممکن است این بنگاه‌ها به‌صورت موقت با یارانه یا رانت در داخل کشور شکل بگیرند، اما به‌سرعت فضای رقابتی آن‌ها محدود شده و از بین خواهند رفت.

چه شیوه‌هایی برای مدیریت منابع انسانی در کسب‌وکارهای کوچک می‌تواند به افزایش تاب‌آوری و جلوگیری از کاهش انگیزه و روحیه کارمندان منجر شود؟
من اشاره کردم که وقتی وارد فضای دیجیتالی‌شدن اقتصاد و مرحله‌ای فراتر، یعنی هوشمندسازی اقتصاد می‌شوید، بخشی از نیروی کار سنتی کنار گذاشته می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، بخشی از فرایندهای تولید یا خدمات به واسطه دیجیتالی‌شدن و هوشمندسازی تعطیل یا حذف می‌شوند. ترکیب نیروی انسانی در بنگاه‌های کوچک و متوسط با لحاظ تحولات پیش‌رو تغییرات قابل‌توجهی خواهد داشت. بسیاری از فرایندهای تولید که تکراری هستند، هم‌اکنون توسط ربات‌ها و هوش مصنوعی جایگزین می‌شوند. به همین دلیل، ترکیب نیروی انسانی برای بنگاه‌های کوچک و متوسط در شرایط کنونی کاملاً متفاوت است. این بنگاه‌ها نیازمند نیروهای انسانی خلاق، نوآور و دارای نبوغ هستند، نه نیروی انسانی که صرفاً کارهای تکراری انجام دهد. بنگاه‌های کوچک و متوسط ایران باید در ترکیب نیروی انسانی، آموزش و جذب نیروها، بازمهندسی و بازآرایی انجام دهند. توجه به این نکته ضروری است که با روش‌های سنتی و نیروی انسانی غیرخلاق، امکان رقابت با بنگاه‌های مشابه وجود نخواهد داشت. ترکیب نیروی انسانی خلاق، نوآور و مبدع می‌تواند بنگاه کوچک را حفظ کند و آن را در رقابت زنده نگه دارد. در غیر این صورت، با نیروی انسانی سنتی، غیرماهر، غیرنوآور و غیرمبدع، بنگاه محکوم به شکست خواهد بود؛ بنابراین، جذب، آموزش، توانمندسازی و ارتقای نیروی انسانی با محوریت تحولات روز، خلاقیت و نوآوری بسیار حیاتی است. فرایند مدیریت منابع انسانی در بنگاه‌های کوچک در شرایط فعلی اقتصاد جهانی، کاملاً با سال‌ها و دهه‌های گذشته متفاوت است.

باتوجه‌به تغییر رفتار مصرف‌کننده در دوران بحران، چگونه صاحبان کسب‌وکارهای کوچک و بزرگ می‌توانند نسبت به این تغییرات پاسخگو باشند و مدل کسب‌وکار خود را متناسب با الزامات جدید تنظیم کنند؟
در شرایط کنونی، شرط حضور و بقا در بازار انعطاف‌پذیری است. بحران‌های مختلفی وجود دارد که یکی از آن‌ها تحولات شتابان در حوزه فناوری است. اگر کسب‌وکاری تیم R&D یا تیم اندیشه‌ورز نداشته باشد و نتواند خود را به‌صورت منعطف طراحی کند، یعنی قادر نباشد با تحولات جهانی هم‌راستا شود و نیازها و علایق متغیر مصرف‌کنندگان را پاسخ دهد، به‌طورقطع با شکست مواجه خواهد شد. باتوجه‌به تحولات سریع فناوری، سلایق مصرف‌کنندگان نیز مدام در حال تغییر است. به‌عنوان‌مثال، در حوزه تلفن همراه، گوشی‌ای که امروز خریداری می‌کنیم، ظرف یک یا دو ماه به‌سرعت ازرده‌خارج می‌شود و توجه مصرف‌کننده را از دست می‌دهد؛ بنابراین، بنگاه‌ها باید به‌صورت منعطف عمل کنند، توانایی ایجاد تنوع در محصولات داشته باشند و از تحقیق‌وتوسعه برای ارتقای ارزش افزوده محصولات خود بهره ببرند. تولید محصولات با دانش بالا، شرط لازم برای رقابت و جذب مصرف‌کننده است. در رقابت جهانی، نمونه‌ای روشن در تعامل میان چین و آمریکا دیده می‌شود. محصولات چینی، باوجوداینکه ممکن است کیفیت آن‌ها نسبت به کالاهای اروپایی و آمریکایی پایین‌تر باشد، به دلیل تنوع و تطابق بیشتر باسلیقه مصرف‌کننده، توانسته‌اند جایگاه برتری پیدا کنند. این موفقیت ناشی از سه عامل کلیدی است: تنوع محصولات، تطابق تولید باسلیقه مصرف‌کننده و تولید محصولاتی باارزش افزوده بالا مبتنی بر دانش و فناوری.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه