هورالعظیم آب دارد اما صدا ندارد

دست مریزادی بر هنر عکاسی پوریا قلیچ‌خانی از هورالعظیم





هورالعظیم آب دارد اما صدا ندارد

۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۴۳

برای هورالعظیم بیشتر از آن که بگوئیم آب ندارد (که کم دارد)، مهم‌تر است، بگوئیم صدا ندارد. داستانهای زندگی‌بخشش برای ایران، خوب و کافی روایت نشد. که اگر می‌شد هم با فرهنگ تمدن‌ساز جغرافیای مهم کشورمان بیشتر آشنا می‌شدیم و هم حساسیت به آن بیشتر می‌شد و یک کشور، دیده‌بان هورالعظیم می‌شد. تالابها در دنیا برند می‌شوند تا حواس همه ما باشد که چه گوهری است تالاب. برندینگ تالاب به معنای ایجاد هویت منحصربه‌فرد برای تالاب‌ها به منظور افزایش آگاهی عمومی، جذب گردشگران مسئولیت پذیر، حمایت مالی از حفاظت و ترویج ارزش‌های اکولوژیکی آن‌ها است. این رویکرد می‌تواند به حفاظت کمک کند، اما چالش‌هایی مانند تجاری‌سازی بیش از حد یا تأثیر منفی بر اکوسیستم را نیز به همراه دارد که باید مدیریت کرد. برندینگ می‌تواند ابزاری برای حفاظت باشد، اما نیاز به رویکردهای علمی و پایدار دارد تا از آسیب به اکوسیستم جلوگیری شود. اما برای برند کردن هورالعظیم باید اقدامات مرتبط و منسجمی کرد که تولید محتوا و روایتهای متنی و تصویری یکی از مهمترین‌ها است. چاپ کتاب مصور هورالعظیم؛ طبیعت، انسان و صنعت، از مجموعه عکسهای پوریا قلیچ خانی در این راستا گام موثری است که با سختی و وسواس فراوان، هورالعظیم، در قاب عکاس خوش ذوق و کاربلد قرار می‌گیرد که هم افسوسم را زنده کرد و هم امیدم را.

تصور کنید بر بیلبوردهای خیابانها و اتوبانهای شهر تهران، و دیگر شهرها، عکس‌های زیبای این کتاب،  نقش بندد. تصور کنید برای هر عکس از هورالعظیم، جمله‌ای یا روایتی کوتاه نوشته شود؛ چقدر فرهنگ و تمدن خوزستان و هورالعظیم و رفیع و مردمان شریفش، بیشتر درک می‌شوند. هور مرکز توجه می‌شود و دست‌یازی به آن پرهزینه‌تر. همچون تهل (نی‌های در هم تنیده متحرک در هور)، یاد هور در ذهنها جاری می‌شود.

چه خوب است در اخبار بخوانیم سازمان حفاظت محیط زیست، تفاهم نامه‌ای با شهرداریها بسته که در بخشی از سال، در بستر تبلیغات خیابانی شهرها، عکسهای که خود روایتی مفصل‌اند از تالابهای کشور، نقش بسته‌اند. در کتابهای درسی گنجانده شود تا درس اکوسیستم را با روایتهای تالاب‌نشین‌ها بیاموزند. هم زیستی گاوچرانک با گاومیش را بفهمند، شنگ میان‌رودان که کمیاب‌ترین سمور آبی جهان که تنها در تالاب هورالعظیم مشاهده و ثبت شده است، را بشناسند. لاک پشت فراتی را بشنوند. برهان (طاووسک) زیبا را بینند. با بوریابافی که تار و پود هنری ناب از تالاب نشینان است (که رو به فراموشی است)، و نیز با سم سم (کنجد) در اطراف هور، خدمات اکوسیستمی را یاد بگیرند. رفیع شهر بوریابافی ایران که ثبت ملی شده را بر سواد جغرافیایی خود بیافزایند. تمدن، در پهنای تاریخ از نسلی به نسل دیگر، اینگونه ماندگار شده است.

هنر و طبیعت دو یار قدیمی‌اند و تأثیر روایت یک عکس از طبیعت و طبیعت‌نشینان از هزاران کلام و سخنرانی برا تر است. نی‌های هور بیشتر از هر سازی، حکایت دارد. چرا فقط یوزپلنگ در میان مردم سنبل حفاظت شود اما لاک پشت فراتی مهجور بماند. چون اولی روایتهای بسیار دارد و دومی روایتی ندارد. اکنون، روایتها، داستانها و داستانکها، توجه را جلب می‌کنند نه سخنرانی‌ها. باید مأموریت آموزش محیط زیست در سازمان حفاظت محیط زیست عوض شود.

نکته دیگر اینکه، اگر عکس معروف نیک ویلر در سال ۱۹۷۴ گرفته نمی‌شد و در مجله نشنال جئوگرافیک چاپ نمی‌شد، امروز اطلاعی از خانه‌هایی که بومیان بر روی هور می‌ساختند، نداشتیم. اکنون نیز برای آیندگان، تعهد داریم تا دارایی‌های اکولوژیکی و اجتماعی هور را مستند کنیم.

اما روایت من:

پرده اول: وصف هور

تالاب هورالعظیم (یا هورالهویزه)، یکی از بزرگ‌ترین تالاب‌های مشترک بین ایران و عراق، نه تنها یک اکوسیستم غنی است، بلکه میراث فرهنگی و اجتماعی ساکنان عرب‌نشین اطراف آن را نیز در بر می‌گیرد. هورنشینان، که عمدتاً از طوایف عرب خوزستان هستند، زندگی‌شان با این تالاب گره خورده است. آن‌ها از طریق ماهیگیری، پرورش گاومیش، برداشت نی و صنایع دستی مانند بوریابافی امرار معاش می‌کردند. متون کتبی موجود، شامل کتاب‌ها، گزارش‌های تاریخی، خاطرات جنگ و دل‌نوشته‌های معاصر، تصویری از زندگی، رنج‌ها و تحولات این مردم ارائه می‌دهند. این منابع اغلب بر پایه تاریخ شفاهی هستند که توسط نویسندگان، خبرنگاران یا پژوهشگران ثبت شده‌اند.

۱. زندگی روزمره: هماهنگی با ریتم طبیعت

هورنشینان در روستاهایی مانند دبیه، حسچه، لولیه، عمه و مچریه زندگی می‌کردند، که تعداد آن‌ها طبق گزارش‌های تاریخی (مانند کتاب عرب‌های هور، تألیف ویلفرد تسیجر، ترجمه‌شده به فارسی) به حدود ۵۵ سکونتگاه می‌رسید. خانه‌ها اغلب از نی و گل ساخته می‌شدند و به نام مضیف شناخته می‌شدند، سازه‌هایی که هم مقاوم در برابر رطوبت بودند و هم با محیط تالابی سازگار. خاطره‌ای از یک هورنشین سالخورده در این کتاب: «هر روز صبح با صدای پرندگان بیدار می‌شدیم. قایق‌های مشحوف (قایق‌های سنتی ساخته‌شده از نی) ما را به نیزارها می‌برد. زن‌ها نی می‌چیدند، مردها ماهی می‌گرفتند. هور همه‌چیز به ما می‌داد: غذا، خانه، آرامش».

یک زن هورنشین در مصاحبه‌ای می‌گوید: «زندگی ما با آب بود. بچه‌ها از کودکی شنا یاد می‌گرفتند. گاومیش‌ها در آب پرسه می‌زدند و ما با شیرشان ماست و پنیر درست می‌کردیم. هور مثل مادر بود، همیشه سخاوتمند». این دل‌نوشته‌ها نشان‌دهنده یک سبک زندگی پایدار است که در آن هورنشینان با چرخه‌های طبیعی تالاب همگام بودند. طلوع و غروب خورشید، مهاجرت پرندگان و فصل‌های ماهیگیری ریتم زندگی را تعیین می‌کردند.

۲. اقتصاد: معیشت پایدار بر پایه تالاب

اقتصاد هورنشینان، به ویژه در گذشته، کاملاً وابسته به منابع تالابی بود. سه فعالیت اصلی اقتصادی عبارت بودند از:

  • ماهیگیری: ماهی‌هایی مانند بنی، شلج و گتان منبع اصلی پروتئین و تجارت بودند. خاطره‌ای از یک صیاد (ثبت‌شده در کتاب عرب‌های هور): «با تورهای دست‌ساز ماهی می‌گرفتیم. گاهی ماهی‌ها آن‌قدر زیاد بودند که قایق پر می‌شد و به بازارهای سوسنگرد و هویزه می‌فروختیم».
  • پرورش گاومیش: گاومیش‌ها در نیزارها چرا می‌کردند و شیر و فرآورده‌های آن بخشی از اقتصاد محلی بود. یک هورنشین در مصاحبه شفاهی: «گاومیش‌ها ثروت ما بودند. هر خانواده گاومیش داشت. با فروش شیر و گوشت، زندگی می‌گذشت».
  • بوریابافی و برداشت نی: نی‌های هور برای ساخت حصیر، سبد و حتی قایق‌های مشحوف استفاده می‌شد. زنان نقش کلیدی در این صنعت داشتند. حکایتی از یک زن بوریاباف: «دست‌هایمان همیشه بوی نی می‌داد. حصیرها را می‌بافتیم و در بازارهای اهواز می‌فروختیم یا با پارچه مبادله می‌کردیم. این کار، هنر ما بود».

این فعالیت‌ها نه تنها نیازهای محلی را تأمین می‌کرد، بلکه هورنشینان را به بازارهای منطقه‌ای مانند اهواز و هویزه متصل می‌کرد. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهند که هور معروف بود به فراوانی منابع و رفاه نسبی.

۳. فرهنگ و آیین‌ها: هویت قبیله‌ای و سنت‌های معنوی

هورنشینان، که اکثراً شیعه بودند، فرهنگی غنی با محوریت طوایف و آیین‌های مذهبی داشتند و دارند. طبق کتاب عرب‌های هور، طوایف با ساختارهای اجتماعی قوی، از طریق ازدواج‌های درون‌قبیله‌ای و مراسم‌های مشترک مانند عروسی‌ها و عزاداری‌های محرم، پیوندهای خود را حفظ می‌کردند. به گفته یک شیخ طایفه: «هر طایفه یک مضیف داشت. مضیف فقط خانه نبود، جایی بود که مشکلات حل می‌شد، عروسی برگزار می‌شد و قصه‌های قدیمی گفته می‌شد».

آیین‌های مذهبی مانند مراسم محرم در هور حال و هوای خاصی داشت. یک هورنشین در خاطره‌ای می‌گوید: «در محرم، قایق‌ها را با پارچه‌های سیاه تزئین می‌کردیم. همه با هم در نیزارها عزاداری می‌کردیم. صدای طبل و زنجیر در آب می‌پیچید». این مراسم‌ها نه تنها مذهبی، بلکه عامل اتحاد اجتماعی بودند.

 

۴. رابطه با محیط‌زیست: احترام به هور

هورنشینان رابطه‌ای عمیق و معنوی با تالاب داشتند. آن‌ها هور را موجودی زنده می‌دیدند. به تعریف یک پیرمرد هورنشین «هور فقط آب نبود، روح داشت. پرنده‌ها، ماهی‌ها، نی‌ها، همه با ما حرف می‌زدند. ما چیزی از هور نمی‌گرفتیم بدون اینکه دعا کنیم». این دیدگاه نشان‌دهنده یک اخلاق محیط زیستی سنتی است که در آن برداشت از طبیعت با احترام و پایداری همراه بود.

از منظر مردم‌شناسی، هورالعظیم در گذشته، نمونه‌ای کلاسیک از یک جامعه مبتنی بر اکوسیستم است. هورنشینان یک اقتصاد خودکفا داشتند که در آن منابع طبیعی (آب، نی، ماهی) نه تنها نیازهای مادی، بلکه هویت فرهنگی و اجتماعی آن‌ها را شکل می‌داد. ساختار قبیله‌ای، با مضیف به عنوان مرکز اجتماعی، نشان‌دهنده یک نظام اجتماعی منسجم بود که در آن روابط خویشاوندی و سنت‌های مذهبی، انسجام گروهی را تضمین می‌کرد.

هور اکنون، همچون مادری است در بستر مرگ. هر فرزندش یک رویکرد دارد، یکی می‌گوید: مادر دیگر جان ندارد، کاش درد نکشد و در این دم آخر، آسوده‌اش بگذاریم تا راحت شود. دیگری اما، از امید خالی نمی‌شود، تلاش می کند، مراقبت می‌کند، طبیبان حاذق بر بسترش می‌آورد، هنوز از صلابتش جان می گیرد. و عمیقا باور دارد که مادر می‌ماند. باز هم از طوفانها و سختیها نجات می‌یابد، با عکسهای کتاب پوریا، من از دسته دومم و خیلی از ماها امیدمان را از دست ندادیم. اما تلاشمان را بیشتر خواهیم کرد.

پرده دوم: روایت پرتره‌ها

در دل خوزستان، جایی که آسمان با آب‌های آرام و کم رمق در این روزها، می‌آمیزد، هورالعظیم چون رازی کهن پهن شده بود. پیش از آنکه طوفان‌های تاریخ بر آن بتازند، وقتی هنوز بادهای داغ جنوب فقط نوازش می‌کردند نه ویران، هور نه تنها یک تالاب بود، بلکه قلبی تپنده، مادری سخاوتمند که فرزندانش، هورنشینان، را در آغوش می‌گرفت. ابوخالد، پیرمردی که عمرش با موج‌های هور گره خورده بود، با ریش‌های سفید چون نی‌های خشکیده، در مضیف‌اش می‌نشست و قصه‌ها را همچون ماهی‌های نقره‌ای از عمق ذهنش بیرون می‌کشید. هور نه آب است، نه زمین؛ روح است، روحی که نفس می‌کشد.

زندگی روزمره در هور، همچون رودی آرام جریان داشت، ریتمی که با طلوع خورشید آغاز می‌شد و با غروب به خواب می‌رفت. روستاهای دبیه، حسچه، لولیه و عمه، همچون جزیره‌هایی شناور بر آب، از نی و گل ساخته شده بودند. خانه‌ها، مضیف‌ها، با سقف‌های کمانی‌شان، پناهگاهی بودند در برابر رطوبت ابدی. ابوخالد هر صبح، پیش از آنکه نور خورشید بر نیزارها بتابد، قایق مشحوف‌اش را به آب می‌انداخت. مشحوف‌ها، آن قایق‌های سبک از نی بافته‌شده، همچون پروانه‌هایی بر سطح آب می‌لغزیدند. «این قایق‌ها زنده‌اند. چون نی‌ها هنوز نفس می‌کشند» زن‌ها، همچون ام‌خالد، با دست‌های زمخت اما مهربان، نی می‌چیدند. ام‌خالد، با چادر سیاه‌اش که در باد می‌رقصید، می‌خندید و می‌گفت: «نی‌ها داستان می‌گویند. هر گره‌ای که می‌بافم، خاطره‌ای است از هور». بچه‌ها از کودکی شنا می‌آموختند، گویی آب، خونشان بود. گاومیش‌ها، آن حیوانات تنومند با پوست‌های سیاه، در نیزارها می‌چریدند، و شیرشان، غلیظ و شیرین، به ماست و پنیر تبدیل می‌شد. ابوخالد می‌گفت: «گاومیش‌ها فرزندان هورند. بدون آن‌ها، ما گرسنه‌ایم». شب‌ها، وقتی ماه بر آب می‌درخشید، صدای پرندگان، اردک‌ها، حواصیل‌ها، لالایی می‌شد. خانواده دور آتش می‌نشستند، قصه‌های قدیمی می‌گفتند. زندگی ساده بود، اما پر از عمق، همچون عمق هور.

اقتصاد هور، همچون شبکه‌ای از رگ‌ها، از آب تغذیه می‌شد. ماهیگیری، قلب تپنده بود. ابوخالد، با تورهای دست‌سازش، بنی و شلج و گتان را شکار می‌کرد. می‌گفت «ماهی‌ها، هدیه هورند. گاهی آنقدر زیادند که قایق غرق می‌شود در نقره‌شان». صبح‌ها، صیادان به بازارهای سوسنگرد و هویزه می‌رفتند، جایی که بوی ماهی با عطر ادویه می‌آمیخت. ابوخالد خاطره‌ای داشت از جوانی‌اش: «یک بار، تورم پر شد از ماهی‌های طلایی. فروختم و برای ام‌خالد یک گردنبند خریدم». گفت: این گردنبند نیست، این قلب هور است. پرورش گاومیش، ثروت دیگری بود. هر خانواده بیست‌تا یا بیشتر گاومیش داشت، که در آب می‌غلتیدند و علف‌های آبزی می‌خوردند. شیرشان، منبع زندگی است. ام‌خالد می‌گفت: «گاومیش‌ها بخشی از خانواده‌اند، هر کدام اسم دارند. وقتی یکی می‌میرد، مثل از دست دادن فرزند است». و بوریابافی، هنر زنان، که نی‌ها را به حصیر و سبد تبدیل می‌کرد. دست‌های ام‌خالد، پر از پینه، اما ماهر، گره می‌زدند و می‌بافتند. می‌گفت: «هر حصیری، داستان یک روز است. بوی نی، بوی زندگی». این صنایع، نه تنها نیازها را برآورده می‌کرد، بلکه هورنشینان را به جهان بیرون متصل می‌کرد: بازارهای اهواز، جایی که حصیرها مبادله می‌شد. ابوخالد می‌خندید: «با هور ثروتمندیم، چون طبیعت غنی است». اما این ثروت، نه طلا و جواهر، بلکه تعادل بود: برداشت بدون نابودی، احترام به هور که همچون خدایی بخشنده بود.

فرهنگ هور، همچون نیزاری متراکم، پر از ریشه‌ها و شاخه‌ها بود. طوایف، با ساختارهای محکم‌شان، همچون ستون‌های مضیف، جامعه را نگه می‌داشتند. ازدواج‌ها درون‌قبیله‌ای، پیوندها را محکم می‌کرد. شیخ طایفه، در مضیف‌اش مشکلات را حل می‌کرد. «مضیف»، قلب طایفه است. «اینجا عروسی‌ها برگزار می‌شود، اینجا قصه‌ها گفته می‌شود». عروسی‌ها، با رقص و موسیقی، شب‌ها را روشن می‌کرد. دختران با لباس‌های زیبا، مردان با شمشیرهای قدیمی. ام‌خالد خاطره‌ای داشت: «در عروسی‌ام، قایق‌ها را با گل تزیین کردیم. هور جشن گرفت با ما». آیین‌های مذهبی، عمق می‌دادند به زندگی. محرم که می‌آمد، نیزارها سیاه‌پوش می‌شدند. قایق‌ها با پارچه‌های سیاه، و صدای طبل و زنجیر در آب می‌پیچید. ابوخالد، با صدای لرزان، می‌گفت: «در محرم، هور گریه می‌کند. آب‌ها شور می‌شوند از اشک امام حسین».

موسیقی، ابوذیه و هوسه، شعرهایی که باد می‌برد. ابوخالد می‌خواند:

هور یا بحر المحبه، موجک عظیم

قلب العرب فیک یعشق، یا هور قدیم

(هور، ای دریای محبت، موجت عظیم است؛ در قلب عرب، عشق تو جاری است، ای هور قدیمی). این شعرها، نه تنها سرگرمی، بلکه بیان هویت بودند: عرب بودن، شیعه بودن، هورنشین بودن. مراسم عزاداری، اتحاد می‌آورد؛ همه با هم در نیزارها می‌نشستند، چای می‌نوشیدند، و از اجداد می‌گفتند. فرهنگ، همچون آب هور، سیال بود، اما ریشه‌دار.

رابطه با محیط، عمیق‌ترین لایه بود. هور برای هورنشینان، موجودی زنده بود. ابوخالد می‌گفت: «هور روح دارد. پرنده‌ها زبانش‌اند، ماهی‌ها خونش». برداشت از طبیعت، با دعا همراه بود. وقتی نی می‌چیدند، شکرگذاری می‌کردند؛ وقتی ماهی می‌گرفتند، بخشی را به آب برمی‌گرداندند. ام‌خالد می‌گفت: «اگر به هور احترام نگذاری، خشمگین می‌شود. موج‌ها بلند می‌شوند، طوفان می‌آید». این احترام، اخلاقی بود که نسل به نسل منتقل می‌شد. بچه‌ها، از پدران می‌آموختند: «هور مادر است. مادر را نباید زخمی کرد». پرندگان مهاجر، اردک‌های وحشی، بخشی از خانواده هور بودند. ابوخالد خاطره‌ای داشت: «یک زمستان، پرنده‌ای زخمی آمد. ام‌خالد درمانش کرد. وقتی پرواز کرد، هور شاد شد». این پیوند، نه تنها جسمانی، بلکه معنوی بود: هور، نماد بهشت، باغ عدنی که در آن انسان و طبیعت یکی بودند.

یک روز معمولی شامل بیدار شدن، قایق‌سواری، چیدن نی بود. دیالوگ‌هایی مرد و زن: «امروز ماهی‌ها منتظرند». بوی آب، صدای پرندگان، گرمای خورشید جاری بود. ابوخالد، با دست‌های چروکیده‌اش، پارو را به آب می‌زد. قایق آهسته پیش می‌رفت، نیزارها را می‌شکافت. ام‌خالد، از ساحل، فریاد می‌زد: «مواظب باشید، باد می‌آید!». زن‌ها گروهی نی می‌چیدند. یکی می‌گفت: «نی‌ها امروز نرم‌اند، مثل ابریشم». عصرها، خانواده دور سفره می‌نشستند: ماهی کبابی، نان تازه، ماست گاومیش. ابوخالد قصه می‌گفت: از اجدادش، طوایفی که با هم جنگیده و صلح کرده بودند. شب، ستاره‌ها بر آب منعکس می‌شدند، و هور نفس می‌کشید.

اقتصاد، نه پیچیده، بلکه طبیعی بود. ماهیگیری صبحگاهی؛ تورها پر می‌شدند، ماهی‌ها برق می‌زدند. ابوخالد به بازار می‌رفت، با اسب یا قایق. «امروز خوب فروختیم». گاومیش‌ها، در آب، می‌غلتیدند. یک بار، گاومیشی زایید، و روستا جشن گرفت. زنان بوریا می‌بافتند، حرف می‌زدند از رویاها. ام‌خالد می‌گفت: «این سبد، برای دخترم است. پر از عشق».

رابطه با هور، مقدس بود. ابوخالد پیش از ماهیگیری دعا می‌کرد: «یا هور، برکت بده». پرنده‌ای زخمی را درمان می‌کردند، ماهی اضافی را برمی‌گرداندند. ام‌خالد می‌گفت: «هور می‌بیند، می‌شنود». هور برای وصل‌کردن هم بود. می‌گفت با ام‌خالد در یک بازار آشنا شدم: او حصیر می‌فروخت، من ماهی. «چشمانش مثل آب هور بود». ازدواج کردیم در مضیف، با جشنی بزرگ. چشمانش می‌خندید از نقل این خاطره.

اما در عمق این آرامش، سایه‌هایی گنگ بود. ابوخالد، در شب‌های طولانی، تأمل می‌کرد: «هور پایدار نیست. بادها تغییر می‌کنند، انسان‌ها طمع می‌ورزند». او می‌دانست که جهان بیرون، با شهرهایش، ماشین‌هایش و صنعتش، هور را تهدید می‌کند. اما در آن زمان، این تهدیدها دور بودند، همچون ابرهایی در افق. زندگی ادامه داشت، با ریتم آب‌ها. ابوخالد به پسرش می‌گفت: «یادت باشد، هویت ما در هور است. بدون آن، ما گم‌شده‌ایم».

به عنوان یک جامعه‌شناس محیط زیست، هور را بزرگترین درس‌آموخته می‌دانم. هورالعظیم نه تنها یک منبع طبیعی، بلکه نماد هویت فرهنگی هورنشینان است. این تالاب، زندگی سنتی عرب‌های خوزستان را شکل داده: روابط قبیله‌ای، صنایع دستی و وابستگی به طبیعت. خاطرات، تصویری ایده‌آلیستی از هماهنگی انسان و محیط ارائه می‌دهند، جایی که هور مادر است و زندگی، ساده اما پایدار. از دست دادن هور به معنای از دست دادن هویت، مهاجرت اجباری و فروپاشی اجتماعی است. این تاریخ شفاهی نشان‌دهنده رزیستانس فرهنگی است؛ بعد از جنگ مردم با شکستن دایک‌ها، کوشیدند هویت‌شان را احیا کنند، اما سدسازی‌ها و فعالیت‌های نفتی این تلاش را ناکام گذاشت. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که تغییرات محیط زیستی، ساختار اجتماعی را مختل کرده: از جامعه‌ای مبتنی بر طبیعت به جوامعی حاشیه‌نشین و وابسته به شهرها.

اکنون، هورالعظیم، نمونه‌ای از تعادل گمشده است. جامعه‌ای که در آن اقتصاد، فرهنگ و طبیعت در هم تنیده بودند، همچون نی‌های مضیف. طوایف، با ساختارهایشان، انسجام می‌دادند؛ آیین‌ها، عمق عاطفی. اما این تعادل، شکننده شد: با جنگ، با سدسازی‌ها، با نفت، با دریغ حق‌آبه، با پساب کشت و صنعت‌ها. هوری که هنوز مادر، منبع و هویت است. دوران پسین، که روایت شد، عصر طلایی بود، جایی که انسان‌ها نه سلطه‌گر، بلکه بخشی از طبیعت بودند. اما آزمندی، همچون طوفانی، آمد و همه چیز را دگرگون کرد. یک هورنشین می‌گفت: «حالا هور مرداب است. گاومیش‌ها در لجن می‌غلتند و بی‌آبی و باتلاقی شدن بخش‌هایی از هور، گاومیشها را تلف می‌کند و آلودگی هوا ما را». اما ابوخالد، زمزمه می‌کرد: «هور برمی‌گردد، اگر ما باور کنیم».

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

Mohammad

سلام و عرض ادب
یوسف وند هستم روابط عمومی اندیشکده توسعه انسانی پایدار
اشک هایم جاری شد با خواندن داستان هور...
مشتاق همکاری هستیم

Ahmad Salami

درود بر شما که صدای مردمی شدید که هیچ تریبون و حامی ندارند...

مجید

چند بار یادداست را خواندم. نتوانستم با هور آب دارد . کم دارد کنار بیاورم. آن هم از یادداشت پژوهشگر که حداقل مقیاس ها را خوب می شناسد و انتظار می رود خوب بلد باشد از مقیاس خوب استفاده کند.
اما چیزی که دستگیرم شد آقای دکتر خیلی دیر تشریف آوردند و انگار خیلی عجله دارتد که زود تشریف ببرند.
انگار به عنوان یک جامعه شناس مخیط زیست هنوز نمی دانند بازی با مولفه های محیط زیست بازی با ژنتیک جامعه پیرامون و مرتبط است و حالا که تشریف آوردند تا چندین نسل پایشان گیر است. چرا که کد نویسان DNA ناخودآگاه کد نویسی شان را می کنند و هر که مقربتر است را دگرگون تر می کنند.
در آخر هم از امید واهی گفتند که شر، شرهاست.

سعید

هور بر می گردد اگر بگذارند آب برگردد

پاسخ دادن به Ahmad Salami لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق