«پیرپسر» و واکنش‌های تند‌وتیزی که برانگیخته است

پدر را ول کن؛ پسر را بچسب





پدر را ول کن؛ پسر را بچسب

۱ مرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۱۸

«پیرپسر» فیلم بحث‌برانگیز این روزهای سینمای ایران است، اما واکنش‌های مثبت عموماً از سر ذوق‌زدگی یا اظهارات خشمگینانه‌ نسبت به مضمون و فرامتن، مجال چندانی باقی نگذاشته برای نقد و بررسی ساخته‌ جدید اکتای براهنی ورای صف‌بندی‌های موافق و مخالف. قبل از هر چیز باید نسبت به ظرفیت و مختصات سینمای ایران واقع‌بین باشیم و از یاد نبریم تعداد عناوین تمام و کمالی که لقب شاهکار به آنها می‌چسبد، طی چندین دهه‌ گذشته شاید به زحمت دورقمی شود. در شرایطی که رسیدن به حداقل‌ها در میان تولیدات ایرانی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، به‌ندرت اتفاق می‌افتد، «پیرپسر» فیلم قابل‌قبولی است که با وجود کم‌‌و‌کسری‌های چشم‌گیر در متن و اجرا، سه ساعت تماشاگر را با روایتی جسورانه پای پرده نگه می‌دارد. همین دستاورد کمی نیست و ازقضا تحلیل‌های جانبدارانه درباره‌ سطح سلیقه‌ نازل و درک پایین مخاطب را نقض می‌کند؛ تحلیل‌هایی که باعث شده سینمای ایران به محافظه‌کارانه‌ترین شکل ممکن محل جولان کمدی‌های عامه‌پسند بی‌خطر و پروپاگانداهای ارگانی باشد و در چنبره‌ ممیزی و سانسور به مرز اختگی برسد. 

استقبال گسترده‌ از فیلم و مشاهده‌ رفتار و واکنش‌های تماشاگران در سالن‌های نمایش نشان می‌دهد چقدر مخاطب از سقف نظارت‌ و محدودیت‌های اجباری پیش‌‌افتاده خسته شده است. اتفاقاً هر جا که فیلم همچنان در بند ممیزی و قراردادهای مألوف باقی مانده، توی ذوق می‌زند و یادمان می‌آورد که مشغول دیدن محصولی از سینمای ایران با قد‌و‌قواره‌ی همیشگی هستیم. اما «پیرپسر» دقیقاً چه کاری را درست و فراتر از انتظار انجام می‌دهد و کجا کم می‌آورد؟

از زمانی که آدمیزاد قصه‌ گفتن را یاد گرفته، یک قانون اصلی و نقض‌ناپذیر برای فراگیری و ماندگاری داستان‌ها وجود داشته؛ امکان تقلیل روایت به یک درگیری انسانی مبتنی‌بر غرایز نفسانی. هر چقدر هم که عمیق یا پیچیده، قصه اول از دروازه‌ غریزه وارد ذهن می‌شود و بعد بستر روایت برای توجیه و توصیف انگیزه‌ها و نیازهای شخصیت پهن می‌‌شود. برگ برنده‌ «پیرپسر» پایبندی به همین فرمول است و اکتای براهنی بهتر از «پل خواب» پوسته‌ روایی برگرفته از مراجع و منابع الهام خودش را گسترش می‌دهد (که البته گاهی بیش‌ازاندازه برای الصاق‌شان به فیلم تأکید دارد)، ولی جایی که باید برای کاویدن درونیات شخصیت اصلی به عمق برود و مثلاً پرسش دراماتیک درباره‌ اخلاقی بودن کشتن پدر و عواقبش را به مسئله‌ تبدیل کند، چندان موفق نیست.

به همان نسبت که میان نماهای داخلی و خارجی فیلم، از نظر جزئیات و سلیقه‌ بصری، اختلاف دیده می‌شود (به‌لطف طراحی صحنه و فیلمبرداری سطح بالا)، در زمینه‌ شخصیت‌پردازی هم میان کاراکتر اصلی (علی با نقش‌آفرینی حامد بهداد) با دو قطب مقابلش، یعنی غلام باستانی (حسن پورشیرازی) و رعنا (لیلا حاتمی) شاهد فاصله هستیم. «پیرپسر» در کمال بی‌پروایی می‌تواند غلام و رعنا را قضاوت کند، پس تصمیمات و اقدامات آنها در سیر درام حداقل از منظر خودشان توجیه منطقی دارد و با تعریف شخصیت‌ها جور درمی‌آید. درعوض، انفعال شخصیت اصلی در بیشتر لحظات تحمیلی به‌نظر می‌رسد و ناشی از قرائت گنگ راوی قصه نسبت به مفهوم قدرت و بلوغ است که نمی‌تواند گیر افتادن پسر زیر سایه‌ سنگین پدر را به بحران گریزناپذیر شخصیت تبدیل کند. تا جایی که هر بار تضاد رفتار علی با دیگر مردان عامدانه به چشم می‌آید، مرز بین مردانگی و نرینگی مسموم روشن نیست و انگار برای عجز کاراکتر ارزش تراشیده می‌شود. 

نتیجه؟ فقدان یا نقصان در تحلیل، باعث لکنت در تعریف و سیر شخصیت شده و در پایان نه با یک سقوط تراژیک کوبنده مواجه‌ایم و نه شیوه‌ غلبه بر شرارت، تماشاگر را به کاتارسیس درست و حسابی می‌رساند. اگر منصفانه نگاه کنیم، بخشی از انفعال و ناکامی مورد بحث برمی‌گردد به محدودیت‌های عرفی تحمیلی از فرامتن که احتمالاً تلاش برای نفی آنها ممکن بود به قیمت دردسرها و حواشی بیشتر برای فیلم تمام شود؛ تا همین‌جا «پیرپسر» برای خیلی‌ها تبدیل شده به مسئله‌ فرهنگی، حالا فکر کنید راه انداختن حمام خون در پایان ممکن بود چه تبعاتی داشته باشد.

پدران و پسران

جنجال پساجنگی پیرپسر

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *