آوارهای شهری و شهروندانِ بی‌پناه





آوارهای شهری و شهروندانِ بی‌پناه

۱۷ تیر ۱۴۰۴، ۱۸:۳۷

«پس از ورود به تهران خیلی زود دریافت که این شهر همان تهرانی نبود که ترک کردند، محله همان محله نبود و خانه همان خانه.» (بازگشت به خانه در بیم و امید، فاطمه باباخانی)

«زن جوانی که ساکن خیابان «دردشت» است، از حالش می‌­گوید: «تمام تنم می‌­لرزد، کاش پناهگاهی بود و همه آنجا می‌رفتیم. هرکدام از این ساختمان‌ها خانه ما بود که به آن حمله می‌شد. مردم بی‌گناه در این خانه‌ها زندگی می‌­کردند؛ کودک و بزرگسال.» (نکند هنوز کسی زیر آوار مانده باشد، نسترن فرخه)

«همه روی نقطه‌­ای ایستاده‌اند که نه مقصد است و نه مبدأ؛ نقطه‌ای میان آسمان و زمین، میان اضطراب و انکار، میان رفتن و نرفتن. گویی هیچ تصمیم درستی وجود ندارد. هیچ اطمینانی در کار نیست.» (زندگی در تعلیق، نیلوفر حامدی)

«حمله نظامی اسرائیل به تهران، فارغ از ابعاد سیاسی و نظامی‌اش، رویدادی است که ردپایی عمیق در حافظه جمعی شهروندان برجای گذاشت؛ ردپایی که به باور دکتر امیر منصوری، نباید در سکوت و فراموشیِ معماری مدرن گم شود. او معتقد است فضاهایی که در لحظه‌ای بحرانی محل واکنش احساسی و همدلی ملی بوده‌اند -حتی اگر آسیب فیزیکی ندیده باشند- باید به‌عنوان نمادهای شهریِ تجربه جمعی حفظ شوند. این دیدگاه، برنامه‌ریزی شهری را از صرف بازسازی به‌سوی مستندسازی و تقویت حافظه مکان هدایت می‌­کند؛ حافظه‌ای که به شهر هویت و به مردم حس تعلق می‌بخشد» (شهرهایی که زخمی می‌شوند، اما فراموش نمی‌­کنند، نورا حسینی)

«جنگ شروع شده؛ مردها، زنها و بچه‌ها با چشم‌هایی حیرت‌زده، شوکه‌شده، گوشی‌به‌دست و در حالِ پچ‌پچِ خبرها، به بالا و پایین شدن لودر مکانیکی در میان آن حجم از غبار خیره شده‌اند به‌جای خالی همسایه‌ها و دوستانشان، به یک تپه بزرگ از خاک و آهن.» (آوار جنگ، الناز محمدی و سارا سبزی)

«یک درخت مهری را نجات داد. آن شب که انفجار اتاق خواب خانه مهری و مجید را، در شب سالگرد ازدواجشان در مجتمع ارکیده شهرآرای تهران، خراب و آنها را از پنجره به بیرون پرت کرد، یک درخت دست به کار شد؛ شاخه‌هایش زیر کتف دررفته­ مهری و دور جنین چهارماهه‌اش حلقه زدند و آنها را تا صبح، میانِ آسمان و زمین، بی‌صدا در آغوش کشیدند.» (ترکش و انفجار بر تن تهران، الهه محمدی و سارا سبزی)

«از روزی که خانه خراب شد، کسی نیامد به سحر، مادرش و دیگر ساکنان آن خانه بگوید شما الان کجا می‌مانید: «من در جنگ قبلی سن کمی داشتم، اما یادم می‌آید که به آوارگان جنگی در مدارس، مساجد و هتل‌ها اسکان می‌دادند، اما این‌بار نه آژیر زدند و نه سرپناهی درست کردند. سه ماه بود که حقوق بیکاری من را نداده بودند، حقوق بازنشستگی مادرم را هم نداده بودند.» (خانه‌های جنگ‌زده و تن‌های زخمی، نسیم سلطان‌بیگی)

«در برخی محله‌ها صدای انفجار زودتر از هشدارها می‌رسد، در برخی دیگر، مردم میان آژیرهای اشتباه و واقعی سردرگم مانده‌اند. پنجره‌ها شکسته، دیوارها لرزیده و چشمها از بی‌خوابی سرخ مانده‌اند. تهران با جمعیتی میلیونی، نه راه پیش دارد، نه راه پس. تنها چیزی که باقی مانده، انتظار است.» (امن یا ناامن تهران خانه ماست، تحریریه پیام ما)

«تهران دیگر امن نیست. این را همه می‌دانند. اما همه نمی‌توانند آن را ترک کنند.» (برزخی به وسعت یک شهر، فرزانه قبادی)

«تهران بی‌پناه در میان بمباران و خون و آتش و وحشتِ مردمانش، امروز بیش از همیشه به همدلی نیاز دارد، به نوشتن و ثبت کردن، به به‌خاطر سپردن و فراموش نکردن.» (روایت جنگ در تهران، منیژه مؤذن)

اینها گوشه‌ای از روایات انسانیِ ۱۲ روز جنگ در شهر تهران به قلمِ روزنامه‌نگاران مستقل و متعهدی است که در این روزهای سخت صدای شهر و شهروندان شدند.

بنا به گفته رئیس بنیادمسکن انقلاب اسلامی ۳۳۲ ساختمان و حدود سه هزار و ۵۰۰ واحد در حملات آسیب دیدند و بنابر مستندسازیِ یک رسانه حقوق بشری از گزارش‌های دریافتی که نقشه‌ای نیز ارائه کرده است، تنها در محدوده شهری تهران حداقل ۳۰۰ رویداد اصابت یا انفجار ثبت شده است که گستره وسیعی از شهرک باقری در منطقه ۲۲ تا حکیمیه در منطقه ۴، از تهرانسر در منطقه ۲۱ تا تهرانپارس در منطقه ۴، از شهرری تا تجریش، از یافت‌آباد تا نوبنیاد و نواحی مرکزی شهر چون میدان ولیعصر، بلوارکشاورز، طالقانی و سهروردی را دربر گرفته است.

«علی اعطا»، معمار و سخنگوی شورای شهر تهران، در دوره پنجم در پستی در شبکه ایکس مطرح کرده است: «مبحث ۲۱ مقررات ملی ساختمان به موضوع پدافند غیرعامل می‌پردازد؛ به‌طور مشخص، به تهدیدهای غیرطبیعی (نظیر انفجار، حملات نظامی) در حوزه ساختمان‌ها، تأسیسات و محوطه اماکن.

تهیه و تدوینِ این مقررات کار مهم و ارزشمندی بوده است، اما چند نکته وجود دارد. اول اینکه ضوابط و نیز توصیه‌های مبحث پدافند غیرعامل عموماً رعایت نمی‌شود. حتی می‌توان مواردی را مثال زد که با سایر ضوابط و مقررات ساختمانی در تعارض است یا حداقل همسو نیست. دوم، ضروری است پس از تجاوز رژیم جنایتکار صهیونیستی و تجارب ناشی از این تجاوزگری، مبحث پدافند غیرعامل مورد بازخوانی قرارگیرد، الزامات و توصیه‌های آن روزآمد شود و در ساخت‌وسازهای جدید، ضمانت اجرایی جدی‌تری پیدا کند. سوم، مبحث ۲۱ مقررات ملی ساختمان، چنانکه از نامش پیداست، برای استفاده در طراحی و اجرای ساختمان‌ها، تأسیسات و محوطه اماکن تدوین شده است و نه برای شهر و فضای شهری.»

اعطا در ادامه این رشتو در شبکه ایکس، در بحث از پدافند غیرعامل در شهر و فضای شهری، موضوع مشاعات شهری و به‌صورت خاص، فضاهای عمومی شهر، را به‌عنوان نقطه‌ثقل مطرح می‌کند. این نکته بسیار مهمی است. هرچه فضای باز بیشتری داشته باشیم، فضاهایی که برای استفاده همگانی است (گرچه علاوه‌بر استفاده همگانی، خودِ مقوله­ نسبتِ فضا و توده هرچه به‌نفعِ فضا باشد و بارگذاری و تراکمِ کمتری داشته باشیم، برای پدافند غیرعامل در شهر مهم است)، ما ایمنیِ بیشتری در شهر در برابر تهدیدها داریم (از تهدید جنگ تا تهدیدِ پاندمی -چنانچه تجاربِ کووید در اروپا برای گسترش فضاهای باز و عمومی مؤید آن است). همچنین، هرچه این فضاهای همگانی، همه‌شمول‌تر باشند از جمله اینکه برای همه (افراد دارای معلولیت، سالمندان، زنان باردار، والدین دارای کالسکه، والدین همراه با نوزاد و…) دسترس‌پذیر باشند و استفاده عمومی و تنوع‌پذیری را فراهم ­کنند،­ بیشتر و بهتر می­توانند پناهی باشند برای شهروندان. اما ایمنی و پناهِ شهری جزئی از مجموعه بزرگتری است که تاب‌آوری شهری نام دارد. تاب‌آوری شهری ابعاد اجتماعی، روانی، زیست‌محیطی، اقتصادی و البته فضایی-کالبدی دارد. آنکه می­گوید: «سه ماه بود که حقوق بیکاری من را نداده بودند، حقوق بازنشستگی مادرم را هم نداده بودند.» نیز دچار بی‌پناهی است. از سال ۱۳۹۴ «مجمع حق بر شهر باهمستان» چندسالی در محله زهتابی در منطقه ۱۷ (یکی از محروم‌ترین محلات تهران) فعالیت محلی داشت، اواخر سال ۱۳۹۹ در گفت‌وگویی که با اعضای کارگروه محلی داشتم، می‌گفتند با شرایط بحران مسکنی که به‌ویژه از ۱۳۹۷ اوج گرفت، این‌بار موعدِ جابه‌جایی و قراردادهای اجاره شود، محله جارو می‌شود و همگی به خارجِ شهر پرتاب می‌شوند. بنابراین، یک بعد این تاب‌آوری، سیاست اجتماعی شهری است که باید بتواند حمایت‌های لازم را فراهم کند. در فیلمِ «آن‌سوی بزرگراه» از ناهید رضایی هم که درباره مقاوم‌سازی در برابر زلزله است، این مسئله را مشاهده می­کنیم: «زلزله معلوم نیست کی میاد، معلوم نیست اون‌موقع من باشم یا زیرِ این سقف باشم، اما من الان زیرِ آوارِ زندگی هستم».

بعدِ دیگر که در این روایت‌ها شاهد بودیم، مسئله اضطراب و بی‌قراری است که به تاب‌آوری روانی اشاره دارد. تاب‌آوری روانی امری صرفاً شخصی نیست بلکه امری اجتماعی است و سلامت روان مستلزمِ تمهیداتِ اجتماع‌محور، محیط‌های سلامت، فرایندهای نهادی و سیاستی است. شنیده شدن و دیده شدنِ جامعه با تکثراتش در سیاستِ شهری، گفت‌وگوی اجتماعی، رویدادهای شهریِ فراگیر و مشارکتی، شبکه‌سازیِ حمایت‌های روانی و اجتماعی از جمله اجزای این بعد هستند. این بعد به وجه مهم دیگری دلالت دارد و آن «زیرساخت اجتماعی» است، زیرساختِ اجتماعی فقط فضای آن نیست بلکه کارکردِ آن است. ساختمانِ «خانه اندیشمندان علوم‌انسانی» را کارکردش معنا می­بخشید و نه ساختمانش.­ وقتی از فضای عمومی هم سخن می­گوییم، سپهر(حوزه) عمومی بر آن مقدم است.

یکی از وجوهِ مهمِ فضای عمومی، چشمان ناظرِ خیابان است. ماجرای دستفروشِ کنارِ کلینیک سینای اطهر را به یاد آوریم که چگونه حضورش نجات‌بخش بود.

اینکه طی این سال‌ها کسی به فکرِ پناهگاه نبود، اینکه سیستمِ آژیر و هشداری کار نمی­کرد و اینکه ساختمان‌ها برای پدافند غیرعامل مناسب نشده بودند، نوکِ کوه یخِ بی‌پناهیِ شهری است که تراکم‌فروشی فضاهای بازش را می‌بلعد و شهروندانش با نادیده شدن درگیرِ «ترس» و «نیاز» هستند و در این آوارگیِ ساختاری، این ما شهروندان هستیم که باید پناهی برای یکدیگر شویم. پس به تعبیرِ آن مردِ سبز: «اجعلوا بیوتکم قبله (خانه‌هایتان را قبله یکدیگر قرار دهید)»؛ خانه‌ها و حیاط‌ها و پارکینگ‌ها و مؤسسات اجتماعی-فرهنگی و کافه‌ها باید میعادگاهی شوند تا شهروندان شهرشان را بازیابند و در مقابل انواع آوار از آن محافظت کنند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *