تبعیدی‌های کوچک

گزارشی درباره کودکانی که هنگام جنگ به شهرهای دیگر فرستاده شدند





تبعیدی‌های کوچک

۱۵ تیر ۱۴۰۴، ۱۹:۳۹

شانه مادربزرگ از اشک‌های «دیار» خیس شده‌ بود و «عزیز» سعی داشت مشت‌های کوچک او را به‌آرامی مهار کند. تن تب‌دار و چشمان گودرفته کودک ۱۶ماهه گواه روزهای سخت بیماری بود. تصویر دیار در قابی از شیشه عقب ماشین درحالی‌که صدای فریادش قطع نمی‌شد، تلخ‌ترین تصویر «پریسا» از جنگ ایران و اسرائیل است. دور کردن کودکان از جنگ، از مهمترین چالش‌هایی بود که خانواده‌های تهرانی در جنگ ۱۲روزه با آن روبه‌رو بودند. پدر و مادرهایی که باید سر کار می‌رفتند و از طرفی کسی را نداشتند که از کودکانشان مراقبت کنند. این گزارش روایتی است از خانواده‌هایی که به‌اجبار فرزندانشان را تبعید کردند. نظر روان‌شناسان دراین‌باره چیست؟

تبعیدی برای حفاظت از دیار

پریسا پرستار و همسرش ارتشی است و ساکن پادگان لویزان هستند. به‌محض شروع جنگ هر دو با دستور آماده‌باش از طرف سازمانشان مواجه شدند. ماهیت شغل آنها به‌گونه‌ای بود که امکان ترک تهران را نداشتند. شدت حملات به پادگان لویزان به‌قدری بود که این زوج از روز نخست جنگ آواره شدند و هر شب در منزل یکی از دوستان بودند. به‌علت شرایط جنگی و دسترسی نداشتن به پزشک کودکان، عفونت گوارشی دیار در طول جنگ ادامه داشت. به‌همین‌علت مهدکودک بیمارستان، دیارِ بیمار را نمی‌پذیرفت و این زوج علاوه‌بر جنگ و آوارگی، درماندگی از نگهداری فرزند بیمارشان را تجربه کردند. پریسا از شرایط دشوارش می‌گوید «ما در تهران غریبیم. کسی نبود تا دیار را نگه دارد. مهدکودک‌های خصوصی تعطیل بودند و مهدکودک بیمارستان هم به‌علت بیماری پسرم، او را نمی‌پذیرفت. مجبور شدم چند روز نخست جنگ را غیبت کنم تا مراقب فرزندم باشم، اما حالش هر روز بدتر می‌شد.» اوضاع برای این زوج به‌قدری پیچیده شد که آنها مجبور شدند در روز ششم جنگ پسرشان را راهی همدان کنند تا از نفیر مرگِ جنگ دور باشد. پریسا از کم‌شدن توانش در مواجهه با دیار می‌گوید: «از فرط استیصال با درخواست‌های طبیعی دیار از کوره درمی‌رفتم. تماس‌های مکرر و زبان عتاب‌آمیز بیمارستان مبنی‌بر لزوم حضورم در بیمارستان، درد مضاعفی بود. بنابراین، خانواده‌ام به تهران آمد و دیار را برد. لحظه جدایی از دیار سخت‌ترین لحظه زندگی‌ام بود. بلافاصله به بیمارستان رفتم و سعی کردم غیبت‌هایم را جبران کنم.» این روزها به‌دلیل غیبت، به پریسا اخطار کتبی داده‌‌اند و با او همچون فردی خاطی برخورد می‌شود. اکنون که آتش‌‌بس شده و این خانواده در کنار هم هستند، پریسا با دیدن رفتارهای پرخاشگرانه‌ای که در پسرش می‌بیند، مردد است که آیا تبعید اجباری دیار در جنگ کار درستی بود یا نه؟

 

تبعات بعید تبعید

 برخی از خانواده‌ها دور کردن کودکان در جنگ را اقدامی حیات‌بخش و لازم می‌دانند. «نگار احمدوند» در رابطه با تبعید کودکان در جنگ معتقد است: «هر تصمیمی درباره تبعید کودکان، با هدف حفظ جان آنها، ممکن است هزینه‌هایی چون جدایی از خانواده و آسیب‌های روانی بلندمدت را به‌دنبال داشته‌ باشد.» این روان‌درمانگر هفت سال نخست زندگی کودک را در شکل‌گیری دلبستگی ایمن و ایجاد حس امنیت در بزرگسالی او بسیار مهم می‌داند. احمدوند تشریح کرد «جدایی‌های ناخواسته منجر به دلبستگی ناایمن در کودکان می‌شود. کودکان این شکل دلبستگی را در بزرگسالی به‌صورت دلبستگی اضطرابی، دلبستگی دوسوگرایانه و دلبستگی اجتنابی بروز می‌دهند. این قبیل مشکلات ارتباطی را در جوانان دهه شصتی که کودکی‌شان را در جنگ ایران و عراق گذرانده‌اند، به‌کرات شاهد هستیم.»

 

بازگشت به مرحله پیشین زندگی

احمدوند تغییر در محل زندگی و مراقب اصلی کودک را به‌مانند زلزله‌ای در جهان بیرونی و درونی کودک می‌داند. احمدوند توضیح داد «رفتارهای قهقرایی شالوده اساسی تغییر رفتار کودکان در جنگ است. ازآنجاکه این حجم از تغییر ناگهانی خارج از ظرفیت روانی کودک است، فرزند رفتارهای قهقرایی از خود نشان می‌دهد‌. در نوجوانان، این رفتار به‌شکل احساس گناه از میل به استقلال بروز می‌کند. در کودکان سنین مدرسه رفتارهای بازگشتی به‌صورت نداشتن تمرکز، بازیگوشی و شب‌ادراری گزارش می‌شود. در کودکان زیر سن مدرسه نیز رفتارهای پسرفتی را به‌شکل انگشت مکیدن، ناخن جویدن، تکرر ادرار، مشکلات خواب و چسبیدن به سینه مادر شاهد هستیم.»

 

آزمون سخت تاب‌آوری

مهرزاد دو فرزند شش و سه ساله دارد‌ و به‌علت شغلش بایست در تهران می‌ماند. بنابراین، مجبور شد هر دو فرزند را از تهران دور کند. دختر سه‌ساله‌اش پیش از جنگ تجربه دوری از مادر را نداشت و به‌بهانه تعطیلات تابستانی و شنا در دریا او را به شمال فرستادند. این داروساز دلیل تبعید کودکانش را نه حفظ جان‌ فرزندانش، که مراقبت از روان آنها دانست؛ چراکه معتقد است «در جنگ‌ نقطه امنی وجود ندارد و ما هیچ نقشی در کاهش خطر مرگ نداشتیم؛ اما می‌توانستیم با دور کردن بچه‌ها، آنها را از اثرات روانی جنگ تا حدی ایمن نگه‌داریم.» «مهرزاد» ضمن امیدواری برای تکرار نشدن جنگ و آسیب‌هایش، این بحران را آزمون خوبی برای بررسی تاب‌آوری والدین و فرزندان می‌داند؛ آزمونی که اثراتش بر روان مهرزاد بیشتر از کودکانش بوده‌ است.

 

در پناه خانه

«سارا امیری»، درمانگر کودک و نوجوان، نظر متفاوتی در مورد تبعید اجباری کودکان دارد. او باور دارد «خانه به‌مثابه مکانی امن، محلی‌ است که والد و فرزند در کنار هم باشند؛ وقتی فاصله جغرافیایی اعضای خانواده را از هم دور می‌کند، مفهوم خانه به‌هم می‌ریزد و امنیت کودکان خدشه‌دار می‌شود.» این درمانگر که خود تجربه زیسته‌ای از کودکی در جنگ ایران و عراق دارد، تروما‌های حل‌نشده دوران کودکی والدین را در بروز خطای رفتاری با کودکانشان در هنگامه جنگ بسیار مهم می‌داند. امیری مشاهده رفتار کودک و با او از احساساتش صحبت کردن را، راه مناسبی برای تشخیص تغییرات رفتاری پس از جنگ در کودکان می‌داند. در این راستا هنردرمانی، نقاشی، کار گروهی، حضور کودکان در فضای اجتماعی کودکانه توسط این روانشناس کودک و نوجوان پیشنهاد می‌شود. امیری جنگ و اثرات مخربش را در نقاشی و شیوه تعامل کودکان با یکدیگر می‌بیند. این روزها تصویر موشک پشت پنجره جزئی از دنیای کودکان شده‌ است و تصور آینده را از منظر چشم کودکان تحت‌تأثیر قرار داده‌ است. 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه