گزارش میدانی «پیام ما» از انبار نفت «شهران» ساعاتی پس از حادثه مهیب آتش‌سوزی

زیستن میانه جنگ





زیستن میانه جنگ

۲۵ خرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۰۵

ماشین‌ها نیش‌ترمز می‌زنند و عکسی از برج دودی که به آسمان می‌رود، می‌گیرند. مردها در پیاده‌راه درباره اینکه این دود تا چند روز قرار است بلند باشد تا ذخیره مخزن تمام شود، می‌گویند. یک نفر می‌گوید بنزین است. دیگری می‌گوید چیزی شبیه قیر در مخزن است و کسی با یک «نه بابا» می‌گوید مخزن پر از نفت بوده. «جلال ملکی»، سخنگوی آتش‌نشانی، اما ساعتی پس از حادثه محتویات مخزن نفت شهران را «مشتقات نفتی به‌جز بنزین» اعلام کرده است. به‌گفته او: «دود سیاه اطراف انبار نفت به‌علت سوختن مشتقات نفتی است که تا زمان اتمام سوخت در مخزن ادامه خواهد داشت و جای نگرانی برای شهروندان نیست.» معلوم نیست سوخت مخزن کی تمام شود. شعله‌ها هنوز در مخزن گاهی زبانه می‌کشند و دود غلیظ می‌شود و گاهی آرام می‌گیرند و کمی از غلظت دود کم می‌شود. اینجا تقاطع بزرگراه باکری با سیمون بولیوار است. جایی که شنبه‌شب در صدر خبرها بود: «انبار نفت شهران».

صلات ظهر یکشنبه است، از سه مخزنی که در حملات شنبه‌شب هدف قرار گرفتند، یکی از مخزن‌ها هنوز می‌سوزد. آتش‌نشان‌ها همان شب حادثه، آتش را مهار کردند، اما گویا دود قرار است تا زمان تمام شدن ذخیره مخزن، خودش را به آسمان برساند: «باز خوبه باد به‌سمت کوهه، دود رو می‌بره اون طرف، وگرنه نمی‌شد اینجا نفس کشید» پشت مخزن کوه است و روبه‌رویش خانه‌ها که از التهاب دیشب رهیده‌اند و حالا زیر آفتاب ظهر آرام گرفته‌اند: «دیشب اینجا چهار نفر را دستگیر کردند، تجهیزات همراهشان بود، داشتند گرا می‌دادند.» تا یک ساعت پیش مسیر منتهی به انبار نفت ورودممنوع بود. حالا اما ترددها حالت عادی دارد. یکی از مخازن همچنان می‌سوزد. مردم هر کدام تحلیل‌های خود را دارند. بارها اعلام شده است مردم به محل‌هایی که دچار حادثه شده‌اند، نزدیک نشوند، اما این محل در تقاطع دو مسیر پرتردد در غرب تهران است. سخنگوی سازمان آتش‌نشانی شب حادثه گفته بود: «در انبار شهران دو سه مخزن دچار آتش‌سوزی شدند که مخازن بنزین نبودند و از مشتقات دیگر نفتی بودند. با توجه به شرایط تمهیدات از قبل انجام شده و میزان موجودی مخازن تعدیل شده بود.»

اهالی محل شب را زیر آتش سرخ همین مخزن صبح کردند. یک نفر در چهارراه پایینی بوده و داشته به خانه می‌رفته که: «آسمان قرمز شد، برگشتم دیدم زبانه آتش است.» دیگری از پسرش می‌گوید که کنار پنجره داشت بیرون را می‌دید: «شانس آوردیم شیشه‌ها نشکست، موج انفجار پسرم‌ُ ترسونده بود.» پیرمرد تسبیح می‌چرخاند بدون اینکه مخاطب خاصی داشته باشد، می‌گوید: «ما که جنگ دیدیم، اما اون جنگ این‌طوری نبود، این‌همه امکانات نبود. دیشب اینجا چند نفر دستگیر شدن، جاسوس بودن» و سرش را تکان می‌دهد. آن دیگری می‌گوید شنیده که چند خیابان آن‌طرف‌تر: «اول کوهسار یک ساختمون مسکونی رو زده»، اما هنوز نرفته از نزدیک ببیند چه بلایی سر ساختمان آمده و انگار خیلی هم مطمئن نیست شنیده‌هایش درست باشند.

هنوز بالا رفتن و اوج و فرود دود سیاه برای عابران آنقدر عجیب است که نمی‌توانند چند ثانیه پا سست نکنند و با چشم نگران نایستند به تماشا. در ذهنشان چه می‌گذرد؟ شاید به عاقبت کار فکر می‌کنند. کسی نمی‌داند چه خواهد شد: «این بچه‌ها در امان نیستند.» اشاره‌اش به پسر کوچکی است که از یخچال سوپرمارکت یک نوشیدنی برداشته و وانمود می‌کند نوشته روی بطری را می‌خواند، اما گوشش به حرف‌های مادر است که می‌گوید: «نمی‌دونم عاقبت این بچه‌ها چی میشه، دیشب خواب بود که حمله شد، تا یک ساعت فقط جیغ زد و گریه کرد از ترس» و پسر لب ور می‌چیند و چشم می‌دوزد به مادرش که یعنی «نگو من ترسیدم». فروشنده شروع می‌کند تعریف کردن که «وقتی زدند مردم هنوز تو خیابون بودن». از آن آتشی می‌گوید که دیشب همه تهران را نگران کرده بود، آتشی وسیع که از سه مخزن سوخت در غرب بلند بود و دودش صبح اول وقت آسمان غرب را سیاه کرده بود: «اینجا پر از جمعیت بود.» اهالی منطقه با سوزش چشم و گلو صبح یکشنبه را شروع کردند: «انگار زمستون باشه، اون روزا که هوای تهران آلوده است، گلوی من همونجوری داشت می‌سوخت.» یک مرکز آموزشی در محله‌ای در غرب تهران، هر کس از در وارد می‌شود، با گفتن «دیشب تا صبح نخوابیدم» با دیگران احوالپرسی می‌کند و از ترس دیشب می‌گوید و اینکه «صداها خیلی نزدیک بود»، «انگار کوچه پشتی ما رو زده بودن»؛ هیچ‌کس نخوابیده، نیازی به گفتن نیست. دود انبار نفت و بی‌خوابی، چشم‌ها را سرخ کرده است. آتش انبار نفت در خیابان‌های غرب کاملاً پیداست. مسافران فقط همان ویدئوهای دیشب را دیده‌اند که زبانه‌های آتش را ثبت کرده و نگران از اینکه آلودگی این دود خطرناک باشد. راننده می‌گوید: «نفته، نگرانی نداره». مردم اما نگرانند. هنوز کارشناسان درباره تبعات محیط‌زیستی دودی که در شهران به آسمان می‌رود، اظهارنظر نکرده‌اند؛ تبعات روانی را اما می‌شود در گفت‌وگوی اهالی محله و مسافران تاکسی به‌وضوح دید.
اهالی هنوز مشغول تماشای دود هستند که باز پرواز پهپادها در غرب تهران شروع می‌شود. چند دقیقه بعد دود غلیظی محدوده غرب را پر می‌کند، پونک و دادمان هدف حمله بوده‌اند. شرکت‌ها تعطیل کرده‌اند، ترافیک سنگین‌تر شده و چشم‌ها نگران در چشم‌خانه می‌چرخد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

سینماگران پای کارِ ایران

سینماگران پای کارِ ایران