تنهایی عریان نوستالژیبازهای تحولخواه
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۲۰:۰۷
ما شترگاوپلنگ شدیم. خودمان هم خبر نداشتیم که قرار است این اتفاق برایمان بیفتد. ما آرمانگراهای قدَری بودیم. رؤیاها یک لحظه رهایمان نمیکردند. میخواستیم آرزوهای اجدادمان را محقق کنیم. هیچچیز اما آنطورکه میخواستیم پیش نرفت. ما با آهنگهای پخششده روی ویدئوهای گلوبلبلهای رقصان در باد بزرگ شدیم، اما گلها یکییکی در مواجهه با واقعیت سازها خشک شدند؛ ریختند وسط دفترهای خطدارمان که حتماً قبل از شروع مدرسه باید خطکشی میکردیم. ما وقتی خشایار اعتمادی خواند: «من درختم تو بهار، ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه» فکر کردیم فصل جدیدی در زندگیمان شروع شده، اما ما تکرار بینهایت «علی کنکوری» بودیم. ما نسلی بودیم که یکسال برای رسیدن آهنگهای لسآنجلسی صبر میکردیم، وقتی هم که میرسید تازه اول دردسرمان بود، ویدئوها را با ترسولرز داخل پتو میپیچیدیم؛ برای شنیدن یک آهنگ دامبولی باید صدبار میمردیم و زنده میشدیم. واقعیت تلخ فیلم کمدی «دایرهزنگی» بودیم. ما گوشی و اینترنت نداشتیم. ما وقتی خانم خامنه مجری برنامه کودک تلویزیون برای پرکردن میانبرنامهاش میگفت بچهها عقب بروید، واقعاً میرفتیم. ما تازه متوجه شدیم که خیلی از بچهها چون به حرفش گوش میکردند، دستوپایشان شکسته و پرت شدهاند از بلندی. ما با کارتونهای بلوکشرق بعد از جنگ جهانی دوم بزرگ شدیم.
«نل» بودیم در جستوجوی «پارادایز». «حنا در مزرعه» بودیم بدون اینکه آخر سریال را ببینیم. نقش اول «وقتی بابا کوچک بود» بودیم. ما کلاً آخر کارتونها را نمیدیدیم. یک بخشهایی حذف میشد و نمیفهمیدیم که چرا ناگهان داستان جور دیگری شده است. ما پر از پازلهای حذفشده بودیم. خودمان، خودمان را بزرگ کردیم. با چنگودندان زنجیرهای آویزان به دستوپاهایمان را شکستیم. هر جور شده خودمان را به دانشگاه رساندیم. کوی اما بوی خون میداد. خودمان باز به خودمان امید دادیم. ما مدام کم میشدیم. چندین دوره مهاجرت بزرگ داشتیم. ما دهه پنجاهیها-شصتیها خیلی زیاد بودیم، اما یکدفعه با ابربحران جمعیت روبهرو شدیم. ما نمیخواستیم «انسان» دیگری از رگوخونمان تجربههای زندگی ما را داشته باشد. هیچکس اما به روی خودش نیاورد. از حال ما نپرسید. ما فریادهای سبز زدیم، اما هیچکس نشنید. از همان اول سعی کردیم حامی محیطزیست و جنگلها باشیم، اما دیو درونمان به ما هشدار میداد که دمی بیش در این جهان نیستیم و آیندهای هم نداریم. ما برای ایران زندگی کردیم. نوستالژیبازهای تحولخواه بودیم با هزارسال تاریخ روی شانههایمان. بنفش شدیم، قرمز شدیم، آبی شدیم. رنگ اما به زندگیمان نپاشید. در واقعیت خودمان شک کردیم.
نه پای رفتن بود و نه دل ماندن. یک جور در حال گذاری شدیم غمانگیز. زندگی اما در جهان شتاب پیدا کرده بود. عصر هوش مصنوعی از راه رسیده بود. ما اما بازماندگان بودیم که برای واتسآپ باید فیلترشکن را خاموش میکردیم و برای تلگرام روشن. سعی کردیم خودمان را دلداری دهیم، اما آن هم نمیشد؛ معیشت چه؟ یکی پیش میرفت، یکی پس. به هم نمیرسیدیم. در محاصره بحران آب و برق و زلزله و سیل و فرونشست و ریزگرد و … ما میخواستیم که فقط باشیم، اما توانمان کم شده بود. شدیم شبیه کارتونهای بلوک شرق آواره. این سرنوشت محتوم ما بود؟ خلاصی نداشتیم؟ ما از اول گفتوگو میخواستیم، مذاکره میخواستیم، اما همهچیز به تأخیر میافتاد. همدیگر را گم کردیم. سرافکنده شدیم. یکییکی به دردهای عجیب دچار شدیم. یکیمان از سرطان مرد و دیگریمان مردار شد. یکی ناگهان رفت و دیگریمان حیران شد. خسته شده بودیم. امیدمان به دهه هشتادیها بود. کف خیابان عزادارمان کرد. آخر قصه را نمیدانستیم. باید بیشتر دست هم را میگرفتیم؟ غم نان را چه میکردیم؟ دیر شده؟ هیچچیز نمیدانیم. شاید باید خودمان را دوباره مرور کنیم. زخمهای روحمان را حتی شده به زور مشاور درمان ببریم. حداقل باید زنده بمانیم که شاید روزی بخندیم! ما باید «مارسلو روبنس پایوا» باشیم. شاید باید دوباره همهچیز را به یاد بیاوریم.
انسان زادهشدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمانشدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
چه کسی چالش را تحمـــل میکند؟
یک سال دور یک میز؛ به احترام محیطزیست ایران
تو یکـــــی نِهای هزاری، تو چراغِ خود برافروز
رسانه و کنشگــــــری محیطزیست
سرانجام، روزنامهنگاری محیطزیست
هر رسانه، یک دریچــــــــه تازه
مدیریت پسماند «تالش» در محاق فراموشی
آنچه بر میــــــــراث میگذرد
محیطزیست بهجای خبر فوری
صدای طبیعت
رفیقِ یـــــــــــــوز و آهو!
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید