تلخ تر از مرگ ….
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۸:۳۵
استاد «یخکشی» در آلمان از دنیا رفت؛ همینقدر تنها و دردمند و همینقدر نگران حال محیطزیست ایران. پیرمرد را بیماری نکشت؛ تنهایی و نادیده گرفته شدن از سوی جامعهای کشت که به نخبهکشی خو گرفته است. کدام یک از بزرگان ما در شرایط بهتری از دنیا رفتهاند؟
استاد میخواست در ایران بماند و در ایران بمیرد. عاشق روستای زادگاهش بود و در تمام سالهایی که در ایران بود، چندینبار در سال به «بچت» بهشهر میرفت و در آنجا با تکتک همولایتیهایش دیدوبازدید داشت. حتی سالها پیش و در دهه ۷۰ در آنجا یک طرح بینالمللی با بودجه سازمان ملل اجرا کرد و توانست صدها هکتار جنگل را از تصرف و تخریب نجات دهد. اصلاً برای همین، بهترین کرسی دانشگاه «ژرژآگوست گوتینگن» در ایالت «نیدرزاکسن» آلمان را ترک کرد؛ خود را بازخرید کرد و به دعوت مسئولان وقت به ایران آمد.
اما چرا در ایران نماند؟ او همهساله برای دیدن فرزندان و نوههایش به آلمان میرفت و بعد از ژانویه برمیگشت. این روند ادامه داشت تا اینکه همهگیری کرونا پیش آمد و در آلمان ماندگار شد.
فراموش نمیکنم چگونه روزشماری میکرد تا اجازه بازگشت به ایران را بگیرد و هر بار که زنگ میزدم تا خبر سلامتیاش را بگیرم، چقدر امیدوار بود و البته دلتنگ وطن.
کرونا که فروکش کرد، یکبار توانست سفری به ایران داشته باشد، اما ناگزیر شد بازگردد؛ زیرا امکانات رایگانی که «دانشگاه گوتینگن» در اختیار استادان و کارکنانش میگذاشت، در ایران برای او مهیا نبود و بدن او، با کهولت و بیماریای که داشت، به آن خدمات نیاز داشت.
دانشگاه برای پروفسور یک پرستار تعیین کرده بود که بتواند چند ساعت در روز مایحتاج روزانهاش را تهیه کند و نیز در ورزش و فیزیوتراپی کمکش کند؛ دستگاههای لازم برای ورزش در خانه و ویلچر و حتی بلیط رفتوآمد رایگان در شهر و … . هر بار که زنگ میزدم، پرستار که افغانستانی بود، با لهجه شیرین پارسی میگفت «اتفاقاً دکتر در انتظارتان نشسته است» و بعد صدای گرم اما تنهای پروفسور بود که از خبرها میپرسید و از وضعیت منابع طبیعی و محیطزیست ایران.
او نمیتوانست به ایران بیاید چون مسئولان و دانشگاههای ایران نهتنها چنین امکانات پزشکی را به او نمیدادند بلکه حتی خبری نیز از او نمیگرفتند و او خود میگفت در ایران از عهده مخارج درمان و بهداشت برنمیآید.
برای من هنوز این سؤال بیپاسخ مانده است که «چرا در کشوری مانند آلمان باید یک دانشگاه در برابر استادی بیگانه که خود را بازخرید کرده و به کشور خودش بازگشته است، اینهمه احساس مسئولیت داشته باشد؟» و «چرا در کشور ما چنین احساس تعهدی ابدا به چشم نمیخورد؟»
مدیریت «دفتر حفاظت از لایه ازن» یکی از آخرین مسئولیتهای پروفسور بود که بهدلیل انواع تقلب و فریبها در این دفتر آن را ترک کرد و دیگر مسئولیت دولتی نپذیرفت.
پروفسور در تمام سالهای سخت با ضعف بینایی، که ناشی از «خطای پزشکی» در آلمان بود، کار میکرد و و در برابر رویدادهای حوزه محیطزیست و منابع طبیعی موضعگیری داشت. خاطرم است در جریان یکی از دادگاههایم که شرکت نکاچوب شاکی من بود، تقریباً هر روز زنگ میزد و خبر میگرفت و در آخر، پیامی حمایتگرانه خطاب به مسئولان منابعطبیعی به یکی از دوستان داد تا در رسانهها منتشر شود.
در جریان ماجرای جنگلخواری آق مشهد که خبر آن را از تلویزیون آلمان شنیده بود، عقیده داشت این ماجرا نشاندهنده ضعف سازمان متولی و ناکارآمدی مدیران آن است و ما در سازمان متولی جنگل و محیطزیست، بحران مدیریت داریم و مدیران بیشتر دغدغه حفظ میز و ملاحظه پُست و مقام خود را دارند تا حفاظت از منابع ملی و جنگل؛ چون اغلب آنها نه تخصص دارند و نه دغدغه حفاظت از منابع طبیعی؛ یک مدرکی دارند و یک پُستی گرفتهاند. برای همین در برابر متصرفان و مدعیان مالکیت منابع ملی، عکسالعمل مناسبی از خود نشان نمیدهند و بهراحتی زیر بار تصرف میروند. وقتی از او اجازه خواستم تا اینها را منتشر کنم، گفت «اصلاً گفتم که بنویسی و منتشر کنی!»
چقدر در این روزهای «پتروشیمی میانکاله» و تصرف مرتع ۹۰ هکتاری و سکوت و ترک فعل سازمان منابعطبیعی جایش خالی بود. در بیمارستان بود و امکان سخن گفتن برایش نبود؛ هرچند میدانستم هنوز قلبش برای این سرزمین میتپد.
او در ایران ۶۰ هکتار جنگلکاری کرده بود و در همان حال، عضو هیئتمدیره «جامعه جهانی محققان جنگل و محیطزیست» بود. اما آنقدر تواضع داشت که گاهی از اینهمه بزرگواری شرمزده میشدی و آنقدر بزرگوار و مهربان بود که حتی نتوانست با کسانی که در لباس دوست حذفش کردند و با حداقل دستمزد و حقوق بازنشستهاش کردند، دشمنی کند.
سالها فقط گاهی دردودل کرد و در برابر اصرار من که «بگذارید اینها را بنویسم، شاید مانع تکرار آن شود»، قبول نمیکرد. او آنقدر بزرگوار و بلندطبع بود که حتی در اوج بیمهری از سوی همکاران دانشگاهیاش، آبروی آنها را حفظ کرد و بهقدری دلسوز این «سرزمین» بود که دوست نداشت حرفی بزند که بین گروه یا دسته و جماعتی، اندکی تلخی پدید بیاید.
تا اینکه آبان ۱۳۸۷ با او مصاحبهای درباره چگونگی دریافت خسارت زیستمحیطی از عراق در سالهای پیشازآن داشتم. او که در این راه نقش کلیدی داشت و اگر نبود ایران محکوم میشد، باز هم از سوی برخی متخصصان و البته مدیران وقت سازمان حفاظت محیطزیست نادیده گرفته شد، باحوصله تمام مراحل حل بحران و موفق شدن ایران در راه اثبات حق و دریافت خسارت را شرح داد. آنجا بود که به اصرار من قبول کرد از بازنشستگیاش با سه میلیون تومان حقوق در دانشگاه منابعطبیعی مازندران بنویسم.
شاید حدس بزنید که نه هیچ مسئولی تماسی گرفت و نه آبی از آب تکان خورد و اگر میراث پدری پروفسور نبود، قطعاً زندگی در تهران برایش ناممکن میشد.
برای من که از سال ۱۳۸۵ او را میشناسم و هرازگاهی به خانهاش میرفتم و پای دردودلهایش مینشستم، حرف بسیار است و درد عمیق؛ البته که همهچیز را نمیتوان گفت، اما آنچه ماجرا را تلختر از مرگ میکند، همین فراموش کردن، نادیده گرفتن و نخبهکشی اسفباری است که در بن فرهنگ ما لانه کرده و بدون تعارف، بخشی از هنجارهای فرهنگی ایرانی شده است که به آن خو گرفتهایم و این، اتفاقاً یکی از دردهایی بود که «پروفسور علی یخکشی» هرگز نتوانست با آن کنار بیاید و همیشه با منش انسانی بیبغض و کینه خود در هر جا که بود، با آن برخورد کرد.
برچسب ها:
نظر کاربران
فرهاد ورهرام
سلام سرکار خانم موسوی. یادشان سبز. ضمنا اینقدر که شما از شرایط بد ایشان نوشته اید کمی غلو آمیز است. من فرهاد ورهرام به خاطر پروژه ایشان که مربوط به سازمان ملل بود حدود دو سال برای تولید دو فیلم به پچت و یخکش حضور داشتم و دو فیلم برای سازمان ملل از پروژه ایشان ساختم. دکتر یخکشی زندگی بسیار خوب و مرفه ای داشت و صاحب ملک و املاک. ضمنا عارضه چشم ایشان اشتباه یک پزشگ در اسپانیا بود نه المان.
غلامرضا بناگر
البته همزمان با پایان نامه مطالعات مربوط به واحد درسی سمینار را هم انجام می دهم. عنوان واحد سمینار "بررسی عوامل محدودکننده اکوتوریسم از سواحل بابلسر تا نوشهر" است. برای انجام این کار در مناطق مورد بررسی مشکلات زیادی وجود دارد اما با وجود مشکلات، خوشبختانه این کار هم به خوبی در حال انجام است. یکی از این مشکلات عدم وجود منابع علمی مانند کتاب و مقاله های فارسی در رابطه با اکوتوریسم در ایران است. البته مهندس محسن محمدی یک کتاب در این ارتباط که تاریخ چاپ آن مربوط به دهه پنجاه شمسی است را توانست تهیه کند، مولف کتاب شخصی است به نام دکتر علی یخکشی استاد دانشگاه تهران. همان روز به مهندس محمدی گفتم که این دکتر یخکشی چه کسی است که ما تا به حال هیچ چیز از ایشان نشنیده ایم. چند ماه بعد در یکی از روزهایی که برای انجام امور مربوط به پایان نامه در دفتر مهندس ریاحی بودم، دکتر اسماعیلی به همراه شخص دیگری وارد دفتر مهندس ریاحی شدند. در آنجا بود که متوجه شدم آن شخص کسی نیست جزء دکتر یخکشی. از دیدن ایشان خیلی خوشحال شدم. وقتی دکتر اسماعیلی برای انجام کاری از دفتر خارج شدند، من توانستم چند دقیقه با ایشان صحبت کنم. در آنجا بود که متوجه شدم ایشان 19 سال در ایران حضور نداشتند و در طی این مدت به عنوان استاد در دانشگاه گوتینگن آلمان مشغول به کار بوده و بعد از 19 سال در پی درخواست رسمی مقامات ایرانی به کشور بازگشته اند.
غلامرضا بناگر
در روز اول حضورم به اتفاق دکتر علی یخکشی و مهندس مصطفی محققی نژاد به خوابگاه اساتید دانشکده منابع طبیعی ساری رفتیم. این برای دومین بار بود که دکتر یخکشی را ملاقات می کردم، بار اول در سال 1378 و در دانشگاه تربیت مدرس همدیگر را ملاقات کرده بودیم. بین ما از آن روز دوستی خوبی برقرار شد، دوستی که تا به امروز ادامه دارد. من و محققی نژاد توانستیم در کنار دکتر یخکشی چیزهای زیادی بیاموزیم. حسن اخلاق و رفتار دکتر یخکشی مرا به یاد دکتر بهرام حسن زاده کیابی انداخت، مردانی از جنس و صنف مردان خدا.
غلامرضا بناگر
روز چهارشنبه 03/10/1382 به اتفاق دکتر یخکشی و دانشجویانش برای برگزاری بازدید علمی درس شناخت و حمایت محیط زیست به پناهگاه حیات وحش میانکاله، پارک ملت و پارک جنگلی عباس آباد بهشهر رفتیم. درس شناخت و حمایت محیط زیست در هر دو نیمسال ارائه می شد، به همین دلیل در نیمسال دوم نیز این بازدید علمی برگزار شد و من به اتفاق دکتر یخکشی و دانشجویانش در روز پنجشنبه 10/02/1383 برای بازدید علمی به همان مناطق ذکر شده رفتیم. برگزاری بازدید علمی در آن موقع از سال در این مناطق، بسیار لذت بخش بود. طبیعت بهاری جلوه خاصی به این مناطق بخشیده بود.
غلامرضا بناگر
با وجود این مشکلات، کار کردن در محیط دانشکده منابع طبیعی ساری خیلی خوب و دلپذیر بود. همکار بودن و همچنین هم اتاق بودن در خوابگاه اساتید با پروفسور دکتر علی یخکشی به تنهایی کافی بود تا بتوانیم به راحتی این مشکلات را فراموش کنیم.
غلامرضا بناگر
دکتر یخکشی در طی هفت سال حضور در دانشگاه مازندران منشا خدمات بسیاری شده بود، در طی این مدت از طریق تفاهم نامه ای که به واسطه دکتر یخکشی با دانشگاه گوتینگن آلمان منعقد شده بود، دانشجویان و اساتید بسیاری از دانشگاه مازندران با هزینه دانشگاه گوتینگن برای سفر علمی به آلمان اعزام شدند. آزمایشگاههای دانشکده منابع طبیعی ساری با تعداد زیادی وسایل آزمایشگاهی تجهیز شد که هزینه این وسایل آزمایشگاهی توسط دولت آلمان تامین شده بود. دکتر یخکشی با نفوذی که در دانشگاه گوتینگن داشت توانسته بود ترتیب ادامه تحصیل بسیاری از دانشجویان ایرانی را در دانشگاه گوتینگن بدهد. علاوه بر آن دکتر یخکشی یک استاد و معلم بزرگ اخلاق برای همه ما محسوب می شدند اما با این اوصاف دانشگاه خیلی راحت از کنار نام ایشان گذشت.
غلامرضا بناگر
https://ana.ir/00469d
غلامرضا بناگر
https://ana.ir/00469d
مرحوم دختر یخکشی مدت کوتاهی با دانشگاه آزاد اسلامی واحد بجنورد، ارتباط علمی داشتند و دانشجویان دانشگاه آزاد بجنورد و همکاران دانشگاه افتخار آشنایی و کسب فیض از محضر علمی ایشان را داشتند. کتاب شناخت، حفاظت و بهسازی محیط زیست ایران که توسط ایشان نوشته شده است، توسط معاونت پژوهشی دانشگاه به چاپ رسید.
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
افتتاح بزرگترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز
هشدار رئیس سازمان هواشناسی:
تنش آبی در تهران و مشهد محسوس است
تخریب گسترده اراضی توسط برخی معادن/چالش پسماندهای صنعتی در ساوه و زرندیه استان مرکزی
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
گفتوگوی اختصاصی «پیام ما» با سفیر ژاپن در تهران
ژاپن چگونه به تالابهای ایران کمک میکند؟
هشدار جوی برای شمال خلیج فارس
خلیج فارس در آستانه موجهای دو متری
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زمـانی بـرای نـزیستـن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




محبوبه خشنودی
درود برشما وعرض ارادت
چقدر تاسفبار وحزن انگیز است وقوع چنین جریاناتی واقعا تلختراز مرگ بودوتاسفبار اینکه تلخی بی پایان برای ویرانی کهن سرزمینمان ونازنین دلسوزان دردمند از عرق ملی😢😢