تهران به روایت تبریز





تهران به روایت تبریز

۱۶ بهمن ۱۴۰۳، ۱۸:۰۵

در جشنواره تئاتر فجر امسال، گروهی از هنرمندان تبریز کاری درباره تهران ارائه کردند. این اثر شناسنامه‌ای روشن دارد. آقای محمد رحمانیان در کتاب ترانه‌های قدیمی محتوای آن را جمع‌آوری کرده و نخستین‌بار در سال ۱۳۹۰ با نام «اینجا تهران» است و دیگر بار در سال ۱۳۹۲ با عنوان «ترانه‌های قدیمی» در تالار اکو به صحنه آورد.

 

طبعاً هر بازآفرینی با اجراهای پیشین تفاوت‌هایی دارد. این‌بار خانم رعنا زارع‌پور در تالار محراب در محله امیریه نمایش را کارگردانی کرد و بازیگرانی با چشم دل روایت تهران را عهده‌دار شدند؛ همچون مصیب (رامین‌ نیکپور) که نابیناست و در جایگاه نوازنده در صحنه حاضر می‌شود یا وارتان (مهدی محمدی) در نقش گارسون کافه‌نادری که یک دست دارد و با همان وضعیت میزها را مرتب و از میهمانان پذیرایی می‌کند. او لهجه ارمنی را به‌خوبی ادا می‌کند و بازی تحسین‌برانگیزی به نمایش می‌گذارد.

 

نمایشنامه از جغرافیای شمیران شروع می‌کند: دربند، امامزاده صالح، گلابدره و مانند آن و با بیان جزئیاتی همچون محل دفن تنکابنی (احتمالاً سپهدار تنکابنی) در امامزاده، از میدان تجریش به‌سوی میدان راه‌آهن سرازیر می‌شود. پیش‌ازاین، در دهه ۱۳۵۰، در فیلم کندو به کارگردانی فریدون گله قهرمان داستان، بهروز وثوقی، از قهوه‌خانه‌ای در میدان راه‌آهن به‌سمت تجریش می‌رود. گله در مستندی درباره آثار خود، نکاتی شنیدنی از طی این مسیر گفت.

 

در ادامه، نگاه بیننده در مترو با سلطان (مریم پوربخشیان)، دختری دست‌فروش پیوند می‌خورد و به بیان و نظاره سختکوشی او در آمدوشد انبوه جمعیت می‌نشیند. سلطان در حین کار، راوی پدیده خودکشی دختران در مترو است. گلی (افسانه بارضا) دختر دیگر نمایشنامه، در جست‌وجوی عشق و زندگی است؛ اما پایان غم‌انگیز او هم با خودکشی رقم می‌خورد. پدیده مرگ و خودکشی دختران در مترو در گزارش رسانه‌ها تا جایی بازتاب داشته که مدیریت شهری هم به آن واکنش نشان داده است.

 

نمایشنامه خالی از نقش رزمندگان نیست. علی (مهدی رفعتی) رزمنده‌ای است در فضای برج میلاد، که او هم گرفتار مصائب امروز است. او کم‌حافظه شده و در تعارض میان گذشته و حال و تشویش وضع داخل و خارج و جدایی از زمانه سیر می‌کند. نمایشنامه ضمن بازگو‌ کردن مسائل شهر و شهروندان به معلولان نیز توجهی خاص دارد و مشکلات طراحی شهری را در قالب بن‌بست‌های پیش روی آنها نشان می‌دهد.

 

نمایشنامه از جایگاه روشنفکران غافل نیست و روایتی از دغدغه‌مندی آنها دارد. این فضا در جایی روایت می‌‌شود که در گذشته و حال، پاتوق نویسندگان و هنرمندان بوده است: کافه‌نادری. با نگاه به صندلی صادق هدایت از گروه ربعه، کارگردان چهره‌هایی را بر آن صندلی می‌نشاند؛ همچون غزاله علیزاده، اسلام کاظمیه و دیگران که پایان زندگی آنها همچون هدایت بی‌سرانجام بود و اضافه می‌کند یکی هم که همین آخری‌ها خودکشی کرد؛ منظورش نویسنده ده‌ها اثر چاپ‌شده و از بانیان طنز فارسی روزگار ماست که پیکرش به وطن بازگشت: سید ابراهیم نبوی (داور).

 

در این اثر چند نکته برجسته شده است. نخست، آنکه تهران شناسنامه دارد؛ مکان‌ها، رویدادها، خیابان‌ها، ایستگاه‌ها، کافه‌ها، آدم‌ها و فضاهای شهری نام دارند و گویی جزئی از شخصیت‌های این نمایش‌اند. دیگر آنکه ترانه‌ها متناسب با مکان رویدادها به کمک فضاسازی آمده‌اند؛ ترانه‌هایی که محور آنها تهران است؛ همچون «شب‌های تهران» کریم فکور با آهنگسازی مجید وفادار، «شهزاده رؤیا» از بیژن ترقی و همایون خرم، «زندگی خوبی است» از جمشید شیبانی و غلامحسین مین‌باشیان و سرانجام هنر ویژه کارگردان و بازیگران که در بخش‌هایی به اوج می‌رسد. در این اجرا، کسی نقش نابینا و معلول را بازی نمی‌کند بلکه بازیگران خود واقعی‌شان را در صحنه زندگی می‌کنند؛ گروه موسیقی نمایش با خوانندگی امیر علیزاده و نوازندگی مرتضی پیری و دانیال بقایی و رعنا زارع‌پور با اجرا کاملاً هماهنگ و همخوان است.

 

از کارهای مردمی پس از اجرا، پذیرایی تهرانی‌ها از گروه تبریزی نمایش بود که با شکلات‌های تافی شیری و کاکائویی با همان طعم قدیم از باسابقه‌ترین شیرینی‌فروش آن محله، قنادی میهن در میدان منیریه انجام شد.

برای هنرمندان تبریزی و کارگردان که اپیزود پایانی را در قطعه‌ای بی‌کلام ساخته بود، آرزوی موفقیت داریم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن