درباره کارنامه «سید ابراهیم نبوی» که دور از وطن درگذشت

در حسرت آخرین لبخند در وطن





در حسرت آخرین لبخند در وطن

۲۸ دی ۱۴۰۳، ۱۸:۰۰

«افسرده»، «دلتنگ»، «زندگی دور از وطن»؛ اینها کلمات پرتناقضی با روحیه طنزپرداز «سید ابراهیم نبوی» بود که دخترانش پس از مرگ خودخواسته او در پیامی به زبان آوردند. طنزپردازی که ستون‌های او در دهه ۷۰ خوانندگان ثابت بسیاری داشت اما اجبار به دوری از وطن آنقدر برایش سنگین و سهمگین بود که در یکی از مکالماتش با «ماشالله شمس‌الواعظین»، روزنامه‌نگار و همکار دیرنیه‌اش، هم گفته بود که یا به فرودگاه تهران می‌آید یا گرفتن جان خود را انتخاب می‌کند. نبوی روز چهارشنبه، ۲۶ دی‌ماه، راه‌حل دوم را انتخاب کرد و آن را بر اقامت اجباری در غربت ترجیح داد.

نبوی معروف به «داور» متولد سال ۱۳۳۷ در آستارا بود. پدرش کارمند وزارت کشور بود و مدام به مأموریت‌های مختلف می‌رفت. به همین دلیل، داور در سن سه‌سالگی به تهران، در ۹سالگی به رفسنجان، در ۱۰سالگی به جیرفت، در ۱۵سالگی به کرمان رفت و تا ۱۸سالگی در آنجا زندگی کرد. ۱۸ساله بود که در دانشگاه شیراز در رشته‌ جامعه‌شناسی پذیرفته شد و از سال ۱۳۵۶ به شیراز رفت. سال ۱۳۶۱ به تهران آمد و از شهریور آن سال به‌مدت سه سال مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بود و بعد از آن، معاون گروه فیلم و سریال صداوسیما شد. او در سال ۱۳۶۵ از مشاغل دولتی بیرون آمد و از همان سال نویسندگی و کار مطبوعاتی را آغاز کرد.

 

از «بی‌ستون» تا بی‌ستون‌ماندن

زمانی که ستون‌های طنز مطبوعات کم‌جان بودند، ستون‌های طنز او در روزنامه‌های متفاوت تبدیل به محبوب‌ترین ستون‌های آن دوران، یعنی دهه ۷۰، شد. او در دههٔ ۶۰ با روزنامه و نشریات مختلف همکاری داشت و پس از دوم خرداد ۷۶ در روزنامه‌های اصلاح‌طلب ستون طنز می‌نوشت. ستون‌های داور در روزنامه‌های «جامعه»، «توس»، «نشاط» و «عصر آزادگان» و سواد سیاسی‌اش باعث شد که برای خواندن مطالب او این روزنامه‌ها به خانه ایرانی‌های زیادی راه پیدا کنند. او پس از توقیف هر روزنامه سراغ روزنامه دیگری می‌رفت و یک ستون طنز با عنوان جدی راه می‌انداخت؛ عنوان‌هایی مانند «ستون پنجم»، «ستون چهارم» و درنهایت «بی‌ستون».

او نویسنده کتاب‌ها و مقالات بسیاری است که برخی از آنها به زبان طنز، مسائل اجتماعی و سیاسی ایران را بازتاب می‌دهند. نبوی در دوران فعالیت خود در ایران، به‌دلیل نوشته‌های طنز و انتقادی که اغلب حاوی نقدهای صریح نسبت به سیاست‌های حکومت و مسائل اجتماعی بود، با سانسور و محدودیت مواجه شد. او در دهه ۸۰ به‌دلیل این فشارها و محدودیت‌ها از کشور مهاجرت کرد. پس از مهاجرت فعالیت‌های خود را در زمینه طنز و روزنامه‌نگاری ادامه داد، اما گمان نمی‌کرد دوری از وطن برای او موضوعی «همیشگی» باشد. آن‌طورکه «خبرآنلاین» نوشته، امیدواری او برای بازگشت به ایران تا جایی بود که در مصاحبه‌ای پس از انتخاب «حسن روحانی» به عنوان رئیس‌جمهور اظهار امیدواری کرده بود که در فضای جدید بتواند به ایران بازگردد و گفته بود «فضای خوبی است» و دیگر «ضرورتی برای ماندن در بیرون نمی‌بینم.»

او حتی در شب پیروزی «مسعود پزشکیان» در انتخابات ۱۴۰۳ باز هم در پیامی صوتی درخواست بازگشت به ایران را داده بود.

پس از اعلام خبر مرگ خودخواسته او در شهر سیلورسپرینگ ایالت مریلند، «علی ربیعی»، دستیار ویژه رئیس‌جمهور نیز در شبکه اجتماعی «ایکس» به مرگ او واکنش نشان داد و نوشت که «ای کاش مسیر برای برگشت کشورش برای او و دیگرانی که دل در گرو ایران دارند، فراهم می‌بود.»

«ماشالله شمس‌الواعظین»، روزنامه‌نگار پیشکسوت که در زمان سردبیری او در روزنامه «جامعه» نبوی ستون طنز داشته، پیامی ویدئویی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد و در بخشی از آن گفت: «نبوی قبلاً احتمال دو چیز را با من در میان گذاشته بود. یکی آمدن به فرودگاه تهران و دوم خودکشی. در مورد بند اول استقبال کردم و در مورد بند دوم نصیحت کردم. داور سیاه‌ترین مرگ را انتخاب کرد.»

 

طنز واقع‌گرایانه

«واقع‌گرایانه» بودن ستون‌های داور یکی از ویژگی‌هایی است که «فروزان آصف»، روزنامه‌نگار، در گفت‌وگو با «پیام ما» به آن اشاره می‌کند: «واقع‌گرایی نبوی از این جهت بود که اعتقاد داشت وضعیت تغییر نمی‌کند، مگر اینکه هر کس هر جایی که هست، وارد اصلاح اجتماعی شود و این اصلاح را پیش ببرد. نبوی شخصیتی بود که چندبعدی به موضوع نگاه می‌کرد و این ویژگی، طنز او را تقویت می‌کرد.»

او درباره علاقه نبوی به ایران و تمایلش به تأثیرگذاری توضیح می‌دهد: «آثار نبوی و علاقه‌اش به ماندن در این کشور همه حکایت از این داشت که می‌خواست به ایران برگردد و به کنشگری در ایران قوت و قدرت دهد.»

 

نبوی از خط قرمزها فراتر می‌رفت

تحصیلات دانشگاهی نبوی در رشته جامعه‌شناسی و سابقه فعالیت سیاسی‌اش شاید یکی از دلایلی است که طنز او را برآمده از سواد سیاسی‌اش بدانیم. «حامد مهربانی»، طنزپرداز و پژوهشگر رسانه، دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «ازاین‌جهت علاوه‌بر دانش و مطالعات فراوان سیاسی و تاریخی، اهل تعاملات سیاسی هم بود و مثل صابری فومنی (گل‌آقا) با بسیاری از سیاسیون حشر و نشر داشت و زبان اهل سیاست را از خودشان آموخته بود. به همین دلیل، وقتی در طنزهای سیاسی‌اش ارجاعات و کنایات سیاسی استفاده می‌کرد، از بهترین‌های نوع خودش بود.»

او درباره تأثیر نبوی بر طنزنویسی نسل‌های بعد توضیح می‌دهد: «بدون شک، شکل‌گیری نسل جدید طنزنویسان مطبوعاتی در دهه‌های ۸۰ و ۹۰، تحت‌تأثیر فعالیت‌های پررنگ نبوی در دهه ۷۰ بود. این تأثیر فقط محدود به جریان اصلاح‌طلبان نبود؛ بسیاری از طنزنویسان اصولگرا یا حتی غیرسیاسی نیز ادامه‌دهنده سبک‌های محتوایی و فرمی نبوی در طنزنویسی مطبوعاتی هستند.»

مهربانی به خلاقیت نبوی در طنزنویسی به‌عنوان یکی از ویژگی‌های او اشاره می‌کند: «او برخلاف برخی طنزنویسان که به‌دنبال آثار ماندگار بودند، در مطبوعات به سوژه‌های روز می‌پرداخت و مانند یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای تلاش می‌کرد از اتفاقات روز عقب نماند.»

او درباره ویژگی‌ واقع‌گرایی طنز نبوی می‌گوید: «اگر منظور از واقع‌گرایی، بیان حرف مردم کوچه و خیابان باشد، حرف بی‌راهی نیست. جایی از خود نبوی به‌نقل از صابری فومنی خواندم که گفته بود: طنز خوب، طنزی است که وقتی مردم آن را می‌خوانند و خنده‌شان می‌گیرد، بگویند این پدرسوخته دارد حرف ما را می‌زند!»

این طنزپرداز معتقد است البته این نگاه برای یک اثر مطبوعاتی که در رسانه منتشر می‌شود و می‌تواند تأثیر فراوانی در جامعه ایجاد کند، به‌تنهایی کافی نیست: «توجه به خطوط قرمزی که قوانین کشور و مصالح جامعه و نظام سیاسی تعیین می‌کنند، از الزامات حرفه‌ای فعالیت در رسانه‌های فراگیر است. گاهی اوقات نبوی از این حد فراتر می‌رفت و همین مسئله برای او دردسر ایجاد می‌کرد. این شاید یکی از تفاوت‌های مهم طنز گل‌آقایی با طنز نبوی باشد.»

 

تفاوت طنزنویسی نبوی با دیگران

مهربانی در پاسخ به این سؤال که طنز نبوی با افرادی مثل گل‌آقا چه تفاوت و اشتراک‌هایی دارد، می‌گوید: «نبوی و صابری اشتراکات فراوانی با هم دارند. هر دو از چهره‌های موفق طنزنویسی روزانه سیاسی به‌شمار می‌روند. صابری با ستون «دو‌کلمه حرف حساب» در دهه ۶۰ و نبوی با ستون‌هایی مثل «ستون پنجم» یا «بی‌ستون» در مطبوعات دهه ۷۰. هر دو دانش فراوان سیاسی، ادبی، تاریخی و حتی مذهبی داشتند. هر دو تجربه‌های سیاسی و مدیریتی بعد از انقلاب را داشتند. هر دو با جریانات مختلف فکری-سیاسی حشر و نشر داشتند و همه این ویژگی‌ها در نوشته‌ها و طنزهایشان دیده می‌شد.»

او ادامه می‌دهد: «اما طنز صابری (گل‌آقا) در دهه ۶۰ متأثر از شرایط خاص دوران جنگ، طنزی وحدت‌بخش بود. کنایه‌هایی که به مسئولین زده می‌شد، به‌گونه‌ای نبود که تعبیر به مخالفت با نظام و تصمیمات دولتی شود، اما طنزهای نبوی گاهی به‌دلیل بی‌پرده بودن و شدت حرف‌های تند و تیزش، از خطوط قرمز مرسوم عبور می‌کرد.»

مهربانی تأکید می‌کند نباید فراموش کرد که اساساً خنداندن مخاطب در مطالب طنزآمیز، به‌دلیل همین بازی با خطوط قرمز است: «مخاطب وقتی می‌بیند که نویسنده از خط قرمزی عبور کرده، غافلگیر می‌شود و از آن غافلگیری می‌خندد. اما تفاوت نگاه گل‌آقایی با این نوع شوخ‌طبعی‌ها در همین‌جا است که زنده‌یاد منوچهر احترامی می‌گفت: طنزنویسی خوب است که روی خط قرمز راه برود و بنشیند، ولی رنگی نشود.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *