چالش‌های حفاظت مشارکتی در ایران در گفت‌وگو با «امیرحسین خالقی»، کارشناس حیات‌وحش

قبیله‌گرایی در سازمان محیط‌زیست

مهمترین تکلیف برای رسیدن به مشارکت در سازمان محیط‌زیست به‌عنوان متولی این است که قبیله‌گرایی در خود را بپذیرد و به‌طور جدی در راستای حل آن در سایه کلیدواژه عدالت اقدام کند





قبیله‌گرایی در سازمان محیط‌زیست

۲۱ دی ۱۴۰۳، ۱۸:۰۲

سال‌هاست در ایران در گفته‌های مدیران و مسئولان از مشارکت مردم در عرصه سیاست، فرهنگ و اجتماع و... صحبت می‌شود. در محیط‌زیست هم مدیران به دفعات از این گفته‌اند که حفاظت پادگانی جواب نمی‌دهد و راهکار یک عبارت است؛‌ حفاظت مشارکتی! وقتی از مشارکت صحبت می‌کنیم، از چه حرف می‌زنیم؟ آیا این شیوه از حفاظت الگوی خاصی دارد؟ چالش‌های پیش روی آن چیست و برای گذر از آن چه باید کرد؟ «امیرحسین خالقی»، کارشناس حیات‌وحش، در این گفت‌وگو به این پرسش‌ها پاسخ داده است. او در این گفت‌وگو عنوان می‌کند قبیله‌گرایی بزرگترین سد راه حفظ طبیعتمان در سایه مشارکت است.

حفاظت مشارکتی مقوله‌ای است که سازمان حفاظت محیط‌زیست در این سال‌‌ها بارها و بارها بر آن تأکید کرده، این حفاظت چه مؤلفه‌هایی دارد؟

از کدام حفاظت مشارکتی صحبت می‌کنید؟ با کدام تعریف؟ حفاظت مشارکتی در ایران جز در مواردی محدود بیشتر یک شعار است. اصلاً مشخص نیست ما وقتی از حفاظت سخن می‌گوییم، دقیقاً از کدام مفهوم علمی صحبت می‌کنیم یا اگر از مشارکت حرف می‌زنیم، منظورمان از مشارکت چیست؛ چه در سطح سازمان‌های متولی مانند سازمان محیط‌زیست یا حتی تشکل‌های مردمی. مشارکت در حفاظت مؤلفه‌های نسبتاً مشخصی دارد، اما بگذارید با مؤلفه‌ای که از نگاه من در شرایط کنونی ایران مهمترین مؤلفه و درواقع سد راه مشارکت در حفاظت است، شروع کنیم؛ حکمرانی (Governance). حکمرانی چیست؟ حکمرانی به بیان ساده در پاسخ به این سه پرسش است: ۱- مالکیت با چه فرد یا افرادی است؟ ۲- تصمیم با کیست؟ ۳- مسئولیت مدیریت و اجرای این تصمیم‌ها با کیست؟ در هر شکلی از مشارکت، حتی بین دو نفر در یک کسب‌وکار خصوصی هم پاسخ به این پرسش‌ها حیاتی است. در حفاظت از طبیعت البته که پاسخ‌ها سخت و چالشی خواهند بود. اما من از شما می‌پرسم: آیا سازمان محیط‌زیست مالک مناطق حفاظت‌شده یا گونه‌های جانوری ایران است؟ تصمیم را چه کسانی در رابطه با آنها می‌گیرند؟ و مدیریت و اجرا دراین‌باره با کیست؟ تا پیش از مطرح شدن بحث مشارکت، پاسخ به این پرسش‌ها نسبتاً ساده بود؛ البته از نظر سازمان حفاظت محیط‌‌زیست. اما نتیجه آن حکمرانی چه بود؟ امروز از مشارکت در حفاظت صحبت می‌کنیم. آیا سازمان پذیرفته است که مالک نیست؟ چون در مشارکت اولین قدم پذیرش این مسئله است. بگذریم از اینکه سازمان در گذشته هم مالک نبوده و مالک اصلی مردم هستند و این سازمان صرفاً متولی امر حفاظت از این منابع ملی بوده. اما در عمل آیا این موضوع را پذیرفته؟ آیا مشارکت را در سطح به اشتراک گذاشتن تصمیم‌گیری‌ها می‌شناسد؟ آیا مدیریت و اجرا را در عمل به اشتراک می‌گذارد؟

اگر این‌طور بود، امروز آن مدیر پارک ملی که بهترین نتایج از نظر مشارکت در تاریخ حفاظت را در ایران حتی براساس روش‌های تجربی گرفته است، حکم عدم به‌کارگیری در مشاغل حساس را، آن‌هم از هیئت نظارت بر تخلفات سازمان حفاظت محیط‌زیست، در جیب نداشت. یا اندک تلاشگران غیردولتی برای گونه‌های در خطر انقراض در ایران بنا به سلایق افرادی خاص غربال نمی‌شدند و با ممنوعیت ورود به مناطق و کار در آنها روبه‌رو نبودند. حتی از یک کارشناس سازمان با بیست‌و‌اندی سال سابقه نمی‌شنیدید که بگوید «من با بیست‌وخرده‌ای سال سابقه به یک بیرون‌سازمانی جواب پس بدهم؟» برای همین ما نیاز به بازنگری جدی در حکمرانی هستیم، با هر نامی که روی آن بگذاریم؛ حکمرانی محیط‌زیستی یا مشارکتی یا هر اسم دیگری. تأکید لفظی مدیران سازمان دردی از طبیعت رنجور ما دوا نمی‌کند.

 

آیا می‌توان الگوی واحدی را برای حفاظت مشارکتی تعریف کرد؟ و اگر نتوانیم الگویی تعریف کنیم، آیا هر مدیری نمی‌تواند کار خود را به‌عنوان حفاظت مشارکتی جا بزند؟

ببینید به‌قول هرمز اسدی، حفاظتگر نسل‌های پیش، «حفاظت یک عمل خلاقانه است». به‌نظر من قرار نیست یک عمل خلاقانه به یک الگوی واحد برسد؛ بی‌معنی خواهد بود. درست است که در دنیای امروز ما که همه در حال فروختن شعارها و ایده‌های غیر علمی و عملی خود برای دیده‌شدن و منافع شخصی خودشان هستند، این نگرانی جا زدن کارهای غیرمرتبط با برنامه‌های کارآمد ایجاد می‌شود، اما مؤلفه‌هایی برای آن تعریف شده است که باید همواره به آنها رجوع کرد، هرچند آنها هم در طول زمان، به‌شکل مداوم در حال تغییر بوده‌اند. مؤلفه‌های مانند: ۱- پایداری، چه اجتماعی و چه اقتصادی، ۲- شفافیت و پاسخگویی مشترک، ۳- زمینه‌سازی برای مشارکت همه ذی‌نفعان با رویکرد حکمرانی مشترک، ۴- پایش و ارزیابی مستمر، ۵- آموزش و آگاهی‌بخشی در بین همه ذی‌نفعان (حتی در بین  تصمیم‌گیران)، ۶- توزیع عادلانه منافع و مؤلفه‌های دیگر …

 

یکی از چالش‌هایی که در ایران با آن مواجهیم جابه‌جایی مسئولان و مدیران است‌ که باعث می‌شود در یک روند درست اختلال‌هایی به‌وجود آید. آیا برای این مسئله می‌توان کاری کرد؟

اگر به حکمرانی به‌عنوان مهمترین مؤلفه در شرایط حال حاضر ایران اشاره کردم، یکی از دلایل آن دقیقاً همین موضوع بود. در یک ساختار مشخص برای حکمرانی مشارکتی مسئولان و مدیران یکی از تصمیم‌سازان برای حکمرانی هستند. در ساختار درست برای مشارکت در حفاظت، جابه‌جایی مدیران بیشتر نقش تزریق فکر جدید در مقابل بقیه افکار و تصمیم‌های غیردولتی دارد. اگر شورایی متشکل از مدیران دولتی و فعالان غیردولتی با وزن برابر برای پارک ملی گلستان تصمیم می‌گیرد. این نقش افراد نیست که تعیین‌کننده است، بلکه ساختار حکمرانی است که تعیین‌کننده خواهد بود. برای همین به‌عقیده من مهمتر از تلاش‌هایی که مهدی تیموری برای رساندن جمعیت سم‌داران پارک ملی به عددی بی‌سابقه در سایۀ مشارکت تجربی خود انجام داده، انتخاب احمد رادمان از سوی شورای راهبری پارک به‌عنوان رئیس این منطقه مهم است، تصمیمی که حاصل یک حکمرانی نو است. نمی‌گویم این تصمیم درستی است یا غلط، اما می‌گویم به تجربه این ساختارها نیاز داریم نه به ساختارهای قائم به فرد. دقیقاً یکی از دلایلی که به مشارکت پناه آورده‌ایم همین موضوع بوده است.

 

در حفاظت مشارکتی انتفاع جامعه محلی شرط است. این انتفاع آیا تنها از راه اکوتوریسم است یا می‌توان اشکال متفاوتی را برای آن تعریف کرد؟

یکی از روش‌های مشارکت در حفاظت، حفاظت جامعه‌محور یا مشارکت جوامع محلی (Community-based conservation) است. بی‌شک یکی از مؤلفه‌ها برای حفاظت با مشارکت جامعه محلی منتفع کردن و توزیع عادلانه منافع بین آنها و دیگر دست‌اندرکاران است. این انتفاع نیازمند الگوهای اقتصادی مشخص است که بسته به منطقه و توانایی‌های اکولوژیک و حتی اجتماعی آن مردم تعریف می‌شود. در همین راستا، ممکن است این الگو اکوتوریسم باشد، ممکن است بهره‌برداری پایدار از منابع در قالب کشاورزی پایدار یا حتی شکار پایدار باشد. اما مبتنی‌بر پژوهش‌های فراوانی که دراین‌باره در دنیا انجام شده، مشکل اساسی آن است که این منافع پایدار چگونه مستقیم و غیرمستقیم به حل یک تعارض مشخص با طبیعت ارتباط پیدا می‌کند. مثلاً ممکن است شما در یک یا چند روستای اطراف یک منطقه حفاظت‌شده یا زیستگاه یک گونه در خطر انقراض برنامه تولید و فروش صنایع‌دستی در بین بانوان آن روستاها با هدف افزایش رفاه آن جامعه و کاهش فشار بر آن زیستگاه یا گونه در خطر یا مهار یک تهدید مشخص مانند شکار اجرا کنید. گاهی چون از تلاش صادقانه خودمان مطمئن هستیم، فکر می‌کنیم حتماً این تلاش به کمک طبیعت هم می‌آید. اما متأسفانه اگر این اقدام مبتنی‌بر بررسی‌های جامعه‌شناختی و حفاظتی انجام‌شده پیش از شروع برنامه نباشد، در خوشبینانه‌ترین حالت،‌ پروژه یک برنامه صرفاً توسعه روستایی خواهد بود. براساس تجربه و بررسی‌های انجام‌شده به‌خصوص در کشورهای دیگر ممکن است، برای مثال، شما با افزایش درآمد زنان روستاها کمک ‌کنید همسران شکارچی آنها اسلحه‌های بهتری برای شکار غیرمجاز و فروش گوشت تهیه کنند. مشارکت در حفاظت مسئله آنچنان ساده‌ای هم نیست.

و یک نکتۀ دیگر درباره مسئله حکمرانی، اینکه ما تشکل‌ها غیردولتی همواره در این برنامه‌ها و پروژه‌ها باید یادمان باشد که مسئله حکمرانی مشارکتی در ارتباط ما با جوامع محلی هم صادق است. مالکیت ما با آنها مشترک است و در بهترین حالت به‌شکلی برابر. تصمیم‌سازی‌مان مشترک خواهد بود و به‌صورت مشترک مدیریت و اجرای این برنامه‌ها را به‌عهده داریم. برتر دیدن خودمان مشکل بزرگی است که مشارکت را آسیب‌پذیر می‌کند. جایگاه برتر همان مشکل بزرگی است که ما با سازمان محیط‌زیست داریم.

 

آیا استقلال پارک‌های ملی لااقل در گام اول مناطقی مثل توران و پیاده کردن الگوی حفاظت مشارکتی می‌تواند به بهبود این مناطق منجر شود؟

اول به‌نظر من باید توجه ویژه‌ای به مسئله نسخه‌پیچی‌های یکسان در حفاظت داشته باشیم. نه طبیعت ما با شرایط اکولوژیک منحصربه‌فرد هر منطقه و نه جوامعی که پیرامون هر منطقه یا درون آنها زندگی می‌کنند، شرایط یکسانی ندارند که ما به‌راحتی نسخه‌های یکسانی برای آنها بپیچیم. یکی از دلایل خلاقانه بودن اقدام‌های حفاظتی هم در همین راستا است. به‌نظر من با‌توجه‌به شرایط کنونی طبیعت کشورمان بی‌شک به الگوهای جدیدی نیازمندیم که قطعاً یکی از آنها را براساس تجربه‌های خودمان در ایران و البته کشورهای پیشرو الگوهای مشارکتی می‌دانم. اما کاملاً معتقدم باید درس‌های آموخته از اقدام‌های گذشته را پیش‌ روی‌مان قرار دهیم و مبتنی‌بر شرایط و مؤلفه‌ها، تصمیم‌گیری مشترک داشته باشیم و البته حتماً پژوهش‌ کنیم. برای مثال، ما در تجربه پارک ملی گلستان راه درازی در مشارکت پیش‌ رو داریم که تازه قدم اول را برداشته‌ایم و در همین قدم هم با هزار چالش روبه‌رو شده‌ایم.

اگر مشارکت در تصمیم‌گیری بود امروز آن مدیر پارک ملی که بهترین نتایج از نظر مشارکت در تاریخ حفاظت را در ایران حتی براساس روش‌های تجربی گرفته، حکم عدم به‌کارگیری در مشاغل حساس را، آن‌هم از هیئت نظارت بر تخلفات سازمان حفاظت محیط‌زیست، در جیب نداشت. یا اندک تلاشگران غیردولتی برای گونه‌های در خطر انقراض در ایران بنا به سلایق افرادی خاص غربال نمی‌شدند و با ممنوعیت ورود به مناطق و کار در آنها روبه‌رو نبودند

اما درباره مناطق حفاظت‌شده، اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN)  یک سند راهنما برای مناطق حفاظت‌شده و مشارکت دارد که بسیار نسبت به مسئله حکمرانی راهگشا و ساده است. یکی از آنها، برای نمونه، این شکلی از کار است که در پارک ملی گلستان تمرین شده. در آن سند به این شکل از حکمرانی، حکمرانی اشتراکی (Shared governance) گفته شده که درواقع سازمان در قالب شورای راهبری، حکمرانی را با بقیه دستگاه‌های مسئول و مردم به اشتراک گذاشته. یا در قرق‌های اختصاصی در ایران شکلی از حکمرانی خصوصی(Private governance)  است (البته نه کاملاً چون مالک زمین نیستند) که در الگوهای مختلف در آن سند آورده شده. به نظر من ما نیاز داریم براساس تجربه‌های خودمان و تجربه‌های جهانی دراین‌باره تصمیم‌های مشترکی مبتنی‌بر شرایط هر منطقه بگیریم. اما بی‌شک راه‌حل را باید در شکلی از مشارکت جست‌وجو کرد.

 بارها در گفت‌وگو با مدیران محیط‌زیست‌، انجمن‌ها و کارشناسان یا مردم یک منطقه در مواجهه با مردم مناطق دیگر با این گزاره مواجه شده‌ایم،‌ منطقه ما،‌ جامعه محلی ما، گونه حیات‌وحش ما مثلاً یوز ما، این نگاه چه آسیبی برای مشارکت دارد؟

به‌نظر من قبیله‌گرایی بزرگترین سد راه برای حفظ طبیعتمان در سایه مشارکت است. قبیله‌گرایی تضاد منافع بزرگی برای دست‌اندرکاران ایجاد می‌کند که به‌وضوح در وضعیت حفاظتی ما خودنمایی می‌کند. سازمان محیط‌زیست به‌عنوان بزرگترین قبیله که تمامیت‌خواهی بسیار جدی برای حفاظت از طبیعت ایران است، تا قبیله تشکل‌های مختلف یا حتی جوامع محلی گاهی منافعشان در تضاد قرار می‌گیرد و متأسفانه اقدام به حذف یکدیگر می‌کنند. این واقعاً دردناک است. هدف حفظ طبیعت است، اما نتیجه‌اش اختلافاتی فاجعه‌بار.

با شرایط حال حاضر ما در ایران و رویکردهای سازمان حفاظت محیط‌زیست در عمل، مشارکت در حفاظت در مقیاس علمی و عملی، همراه با ممنوعیت‌ها و غربالگری‌ها و قبیله‌گرایی بیشتر یک شوخی بزرگ است

به‌نظر من شروع این راه تنها با حرف زدن دراین‌باره نیست. با شرایط حال حاضر ما در ایران و رویکردهای سازمان حفاظت محیط‌زیست در عمل، مشارکت در حفاظت در مقیاس علمی و عملی، همراه با ممنوعیت‌ها و غربالگری‌ها و قبیله‌گرایی بیشتر یک شوخی بزرگ است. به‌نظر من مهمترین تکلیف برای رسیدن به مشارکت در سازمان محیط‌زیست به‌عنوان دستگاه متولی، این است که قبیله‌گرایی در خود را بپذیرد و به‌طور جدی در راستای حل آن در سایه کلیدواژه عدالت اقدام کند. بیشتر آنچه امروز سازمان محیط‌زیست در این حوزه به آن می‌بالد، دستاوردهای خودجوش چند فرد محلی یا تشکل‌های ملی و محلی در مناطق آزاد است که تنها کاری که سازمان کرده به لطف چند کارشناس و محیطبان علاقه‌مند فقط کاری به کار آنها نداشته تا به حفاظت بپردازند.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *