آکاسا؛ رنج‌های یک اکوتون





آکاسا؛ رنج‌های یک اکوتون

۲۶ آذر ۱۴۰۳، ۱۵:۱۱

مستند «آکاسا، شهر من» محصول کشور رومانی و آلمان در سال ۲۰۲۰ است که توسط «رادو چیور نیچیوک» کارگردانی شده. این مستند روایتی از ۹ کودک و والدینشان است که در یک اکوسیستم دورافتاده (دلتا) در بخارست (بزرگترین شهر و پایتخت رومانی) به‌ دور از تکنولوژی زندگی می‌کنند. این خانواده در ۲۰ سال گذشته در حاشیه شهر و در درون تالاب و درختان زندگی کرده‌اند؛ آکاسا یک روستا با یک خانواده پرجمعیت است که شرایط آنها شبیه یک اکوتون (مرز یا منطقه‌ای با ویژگی مشخص که بین چند بیوم قرار دارد) است. در اینجا با یک اثر کاملاً متفاوت روبه‌رو هستیم؛ یک فیلم خاص که حاصل پژوهش یک روزنامه‌نگار محلی است که به مدت چهار سال در یک برنامه اجتماعی تدوین شده و راوی یک خانواده غیرعادی در جهان مدرن است.
پرداختن به موضوع حاشیه‌نشینی یک سوژه جذاب برای اهالی سینماست، اما رسیدن به یک خوانش انسانی کار هر فیلمسازی نیست. در این مستند کارگردان موفق شده است بااستفاده از چیدمان خودِ خانواده و شرایط آنها به یک فیلم کالت برسد؛ ساختن یک اثر در یک منطقه بسته و متروکه و خانواده‌ای که بیش از دو دهه در حاشیه ماندن را زیست کرده‌اند، نیاز به یک جهان‌بینی متفاوت دارد. مستند به محیط‌زیست شهری هم پرداخته، اما موضوع اصلی آن چالش زیستن یک خانواده است که می‌تواند نمادی از یک اکوتون باشند.
مستندساز در انتخاب و پرداخت سوژه بسیار قوی عمل کرده است و یک خانواده را در روایتی با شیوه واقع‌گرا و کاملاً مشاهده‌ای در دوربینی کاملاً انسانی به درامی تأثیرگذار رسانده. در نخستین نما از این مستند کودکانی را می‌بینیم که در درون یک تالاب مشغول شنا و بازی هستند. دوربین یکی از آنهاست و همزمان روایتگر شرایط و محیط بوده و بعد از گذشت چند دقیقه به یکباره در نمایی هوایی موقعیت جغرافیایی را به تماشاگر نشان می‌دهد. این حرکت دوربین کاملاً در راستای معرفی فضا است و یک لحظه خاص را برای تماشاگر می‌سازد. آنها در حاشیه یک کلانشهر هستند. یک اتفاق (آتش‌سوزی در نیزارهای تالاب) تمام نگاه‌ها را به‌سمت آکاسا می‌چرخاند؛ حالا منطقه بهتر دیده می‌شود، اما کسی خانواده را درک نکرده و شرایط انتخابی آنها را برهم می‌زنند.
نیروهای اجتماعی، شهرداری و دولت مرکزی می‌خواهند آکاسای کوچک را به یک پارک بزرگ تبدیل کنند تا شرایط برای گردشگری فراهم شود. پدر خانواده یک نقش پررنگ در حفاظت از فرزندان و خانه دارد و خود را محیطبان آنجا می‌داند، اما مدیران شهری او را فردی بی‌سواد و ناآگاه به شرایط محیطی (حتی شوق درختکاری را از او سلب می‌کنند) خطاب می‌کنند. پدر در نمایی از مستند، کتاب‌سوزی می‌کند و بر این اعتقاد است که بچه‌ها نیازی به آگاهی ندارند و همین در پایان‌بندی مستند سبب شده است تماشاگر چندان به یاد شخصیت پدر نباشد. درنهایت، خانواده به داخل شهر کوچ اجباری می‌کنند و شاید به نوعی آواره می‌شوند!
شهر آبستن تحولات این خانواده است. آنها زندگی شهری را بلد نیستند. فرزندان خانواده زباله‌گرد می‌شوند و به‌سمت مشاغل کاذب (فروش ماهی) سوق می‌یابند. با مرور زمان، فرزندِ ارشد خانواده به یک لیدر برای طغیانی علیه پدر تبدیل می‌شود و کم‌کم او را فردی واپسگرا نشان می‌دهد که دیگر خانه‌نشین شده و کاری برای نجات خانواده نکرده است. فرزند ارشد خانواده دوباره به آکاسا بازمی‌گردد و نیروی خدمات شهری می‌شود و در نماهای پایانی دیگر خبری از ذوق و شوق خانواده نیست. سکانس پایانی (دور شدن از شخصیت‌ها و از بین رفتن خانواده) یک تراژدی تمام‌عیار سینمایی است. تیم سازنده با هوشمندی خاصی از پس کار برآمده و در مستند ساخته‌شده خبری از شعار دادن و ترحم کردن نیست.
این مستند به‌شکلی چالشی ساخته شده است و موضوع آن مخاطب را تا مدت‌ها رها نمی‌کند و یک آشنایی‌زدایی بصری از آثار ماقبل خود می‌کند. «آکاسا، شهر من» فیلمی قدرتمند است که تأثیر آن عمدتاً ناشی از صمیمیت، همدلی و نبود تعصب است که در آن مشکلات اجتماعی، فردی و خانوادگی درهم تنیده شده و در یک فُرمِ ویژه بصری روایت شده است. این مستند می‌تواند از پنج ستاره، چهار و نیم را به شایستگی و برای یک روایتی کاملاً شفاف و اخلاقی دریافت کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *