واکاوی بحران آب در گفت‌وگو با «امیر هدایتی»، مدیرکل دفتر امور آب کشاورزی وزارت جهاد کشاورزی

از تمدنِ قنات تا عصــر فرونشست

هدایتی معتقد است کنارگذاشتن نظام‌های سنتی تقسیم آب و دولتی شدن منابع، تعادل میان انسان و طبیعت را بر هم زده و ایران را به دوران فرونشست زمین و کاهش شدید منابع زیرزمینی رسانده است





از تمدنِ قنات تا عصــر فرونشست

۴ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۱۰

موقعیت جغرافیایی کم آب ایران داستان امروز و دیروز نیست. این سرزمینی است که حیات در آن بدون شناخت دقیق آب و سازگاری با محدودیت‌های طبیعی ممکن نبوده است. از قنات‌ها و نظام‌های محلی تقسیم آب تا ورود موتورپمپ‌ها، سدسازی گسترده و دولتی شدن منابع طبیعی، تاریخ مدیریت آب در ایران مسیری طولانی را طی کرده که امروز به بحران فرونشست زمین، دشت‌های ممنوعه و کاهش شدید منابع زیرزمینی رسیده است. «امیر هدایتی»، مدیرکل دفتر امور آب کشاورزی وزارت جهاد کشاورزی، معتقد است بخش مهمی از مشکلات کنونی، نتیجه فاصله‌گرفتن از نظام‌های مشارکتی و کنارگذاشتن شیوه‌هایی است که قرن‌ها توانسته بودند تعادل میان انسان و طبیعت را حفظ کنند.

نیاکان ما هزاران سال در همین کویرِ بی‌آب، تمدن ساختند؛ چطور شد که ما در عرض چند دهه، دشت‌هایمان را به کانون فرونشست تبدیل کردیم؟

ایران همیشه در کمربند خشک و نیمه‌خشک جهان قرار داشته و این مسئله موضوع تازه‌ای نیست. ما در طول تاریخ هم با خشکسالی‌های شدید روبه‌رو بوده‌ایم و هم با سال‌های پربارش و سیلاب‌های بزرگ. اما نکته مهم این است که نیاکان ما توانستند در همین سرزمین خشک، تمدنی پایدار ایجاد کنند و چند هزار سال دوام بیاورند. این فقط نتیجه سازه‌های مهندسی یا تکنیک‌های کشاورزی نبود، بلکه ناشی از یک فرهنگ عمیق در بهره‌برداری از منابع طبیعی بود.

در گذشته آب‌وخاک برای مردم صرفاً ابزار تولید یا منبع اقتصادی نبودند؛ بخشی از زندگی و فرهنگ مردم محسوب می‌شدند. مردم به‌خوبی می‌دانستند که در چه اقلیمی زندگی می‌کنند و اگر در بهره‌برداری زیاده‌روی کنند، حیات خودشان و نسل‌های بعدی به خطر می‌افتد. به همین دلیل حفاظت از آب‌وخاک نوعی وظیفه اجتماعی و حتی اخلاقی به شمار می‌رفت.

ساختارهای محلی قدرت و نظام‌های سنتی بهره‌برداری هم بر همین اساس شکل گرفته بودند. هر منطقه متناسب با شرایط اقلیمی و منابع خودش تصمیم می‌گرفت. مثلاً قرار نبود کسی که در منطقه کویری زندگی می‌کند، مانند فردی که در شمال کشور است آب مصرف کند. مردم منطقه محدودیت‌های طبیعی را با تمام وجود حس می‌کردند و زندگی‌شان را با همان محدودیت‌ها تنظیم می‌کردند.

امروز اما شرایط متفاوت شده است. دولتی شدن منابع آب و توسعه شبکه‌های انتقال، باعث شده بخش بزرگی از جامعه، خشکسالی را مستقیماً لمس نکند. وقتی در خانه شیر آب را باز می‌کنیم و آب همچنان جریان دارد، حس زندگی در یک سرزمین خشک کم‌رنگ می‌شود. در گذشته اگر بارندگی کم می‌شد، مردم همان روزها کاهش آبدهی چشمه‌ها یا تغییر کیفیت آب را می‌دیدند و متوجه شرایط می‌شدند. این ارتباط مستقیم با منبع آب، نوعی انضباط اجتماعی و فرهنگی ایجاد می‌کرد که امروز تا حد زیادی از بین رفته است.

قنات و نظام‌های سنتی بهره‌برداری چه نقشی در پایداری منابع آب داشتند؟

قنات یکی از مهم‌ترین نمادهای سازگاری ایرانیان با اقلیم خشک است. این سازه فقط یک فناوری ساده برای انتقال آب نبود، بلکه یک نظام کامل اجتماعی و مدیریتی به شمار می‌رفت. قنات به‌اندازه توان سفره زیرزمینی آب برداشت می‌کند و بیش از ظرفیت طبیعی منبع، امکان بهره‌برداری ندارد. به همین دلیل هزاران سال دوام آورده است.

وقتی بارندگی کاهش پیدا می‌کند، آبدهی قنات هم کمتر می‌شود و وقتی سال پربارشی باشد، خروجی آن بیشتر می‌شود. این یعنی قنات خود را با شرایط طبیعی تطبیق می‌دهد و همین سازگاری راز پایداری آن است. امروز هم حدود ۴۵ هزار رشته قنات ثبت‌شده در کشور داریم که حدود ۳۳ هزار رشته آن فعال است و سالانه نزدیک سه میلیارد مترمکعب آب در اختیار قرار می‌دهد. این آب معمولاً کیفیت بهتری هم نسبت به بسیاری از منابع زیرزمینی دارد.
اما اهمیت قنات فقط به سازه فیزیکی آن محدود نمی‌شود. در پایاب قنوات، نظام‌های بهره‌برداری دقیقی وجود داشت. مردم برای تقسیم آب، زمان‌بندی مصرف، نگهداری مسیرها و لایروبی قوانین مشخصی داشتند. در واقع نوعی حکمرانی محلی بر منابع آب شکل گرفته بود.

یکی از نمونه‌های جالب این نظام‌ها چیزی بود که به آن «گاوبندی» می‌گفتند. گاو در گذشته احتمالاً به دلیل استفاده از گاو و گاوآهن در شخم، واحد اندازه‌گیری زمین محسوب می‌شد. هر سال در آغاز فصل زراعی، بزرگان محلی و ریش‌سفیدان بر اساس میزان بارندگی و شرایط منابع آب تصمیم می‌گرفتند چند «گاو» از اراضی زیر کشت برود. اگر سال خشک بود، همه موظف می‌شدند سطح زیر کشت خود را کاهش دهند تا منابع آب برای همه کافی باشد.
مهم این بود که مردم این تصمیم‌ها را می‌پذیرفتند، چون خودشان را بخشی از نظام مدیریت منابع می‌دانستند. آن‌ها می‌دانستند اگر امروز بیش از ظرفیت برداشت کنند، آینده منطقه از بین خواهد رفت. در واقع نوعی مشارکت اجتماعی در مدیریت منابع وجود داشت که امروز بسیار کم‌رنگ شده است.

چه شد که این نظام‌های سنتی تضعیف شدند و مدیریت آب به شکل امروزی تغییر کرد؟

از اوایل قرن چهاردهم شمسی و به‌ویژه در دوره پهلوی اول، با شکل‌گیری دولت مدرن و بروکراسی متمرکز، مدیریت منابع طبیعی کم‌کم از دست نظام‌های محلی خارج شد و در اختیار دولت قرار گرفت. پیش از آن، هر منطقه تا حد زیادی خودش درباره منابع طبیعی تصمیم می‌گرفت. ممکن بود آن ساختارها ضعف‌هایی هم داشته باشند، اما مردم منطقه نسبت به منابع خود احساس مسئولیت داشتند و از آن حفاظت می‌کردند.

بعد از شکل‌گیری ساختار جدید اداری، قوانین مدرن تدوین شد و مدیریت منابع طبیعی حالت متمرکز و دولتی پیدا کرد. این روند فقط محدود به آب نبود و جنگل، مرتع و خاک را هم شامل می‌شد. در ادامه، ورود فناوری‌های جدید هم این تغییرات را تشدید کرد.

ورود موتورپمپ‌های دیزلی نقطه عطف بسیار مهمی بود. تا پیش از آن، محدودیت انرژی باعث می‌شد برداشت از منابع زیرزمینی کنترل‌شده باشد. قنات تعادل طبیعی ایجاد کرده بود، اما با ورود پمپ‌ها امکان برداشت گسترده از سفره‌های زیرزمینی فراهم شد و این تعادل به هم خورد.

حتی مستشاران خارجی که در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی در ایران حضور داشتند، هشدار داده بودند که ادامه برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی ایران را با بحران روبه‌رو می‌کند. بااین‌حال روند توسعه بر پایه افزایش برداشت آب ادامه پیدا کرد.

در دهه ۴۰ و ۵۰، توسعه سدسازی و کشاورزی آبی به‌عنوان نماد توسعه مطرح بود. حتی صحبت از توسعه ۱۵ میلیون هکتار اراضی آبی مطرح می‌شد، درحالی‌که امروز کل اراضی آبی کشور حدود هشت تا ۹ میلیون هکتار است. بعد از آن، از دهه ۵۰ به بعد، نخستین دشت‌های ممنوعه و ممنوعه بحرانی در کشور، به‌ویژه در خراسان بزرگ شناسایی شدند. این یعنی برداشت از سفره‌های زیرزمینی از ظرفیت تجدیدپذیر آن‌ها فراتر رفته بود.

قانون ملی‌شدن آب و قوانین بعدی چه تأثیری بر وضعیت امروز داشتند؟

در سال ۱۳۴۷ قانون آب و نحوه ملی‌شدن آن تصویب شد و آب عملاً در اختیار دولت قرار گرفت. اما در همان قانون، حقابه‌های سنتی هم به رسمیت شناخته شدند. اینجا یک تناقض شکل گرفت؛ ازیک‌طرف آب ملی بود و از طرف دیگر حقوق سنتی بهره‌برداران همچنان وجود داشت.

بعد از انقلاب هم در قانون توزیع عادلانه آب همین وضعیت ادامه پیدا کرد. در قانون، آب جزو انفال و اموال عمومی تعریف شد، اما هم‌زمان حقابه‌های ثبت‌شده هم معتبر شناخته شدند. این دوگانگی هیچ‌وقت به طور کامل تعیین تکلیف نشد و به همین دلیل تعارض‌های زیادی به وجود آمد.

نتیجه این وضعیت را امروز در بسیاری از حوضه‌های آبریز کشور؛ از زاینده‌رود گرفته تا خوزستان و سفیدرود می‌بینیم. در همه این مناطق، تعارض میان حقابه‌های سنتی، توسعه‌های جدید و مدیریت دولتی وجود دارد و همین مسئله باعث شده اکوسیستم‌ها آسیب ببینند.

از طرف دیگر، قرار بود بعد از کنار رفتن نظام‌های سنتی، ساختارهای جدیدی مثل تعاونی‌های تولید، شرکت‌های سهامی زراعی و تشکل‌های آب‌بران جایگزین شوند. بخشی از این برنامه‌ها اجرا شد و حتی نمونه‌های موفقی هم داشت، اما روند توسعه آن‌ها کامل نشد. در دولت‌های هفتم و هشتم تلاش‌هایی برای توسعه مدیریت مشارکتی انجام شد و حدود ۱۵۰۰ تعاونی تولید و صدها تشکل آب‌بران شکل گرفت، اما این روند ادامه پیدا نکرد.
امروز یکی از مهم‌ترین مشکلات ما تعارض منافع و فاصله‌گرفتن از مدیریت مشارکتی است. وقتی مردم خود را در مدیریت منابع شریک نبینند، مسئولیت‌پذیری هم کاهش پیدا می‌کند. امروز حدود ۵۰۰ هزار حلقه چاه غیرمجاز در کشور شناسایی شده و مدیریت چنین وضعیتی فقط با ابزار دولتی بسیار دشوار است.

به نظر من بدون مدیریت مشارکتی عبور از بحران آب بسیار سخت خواهد بود. دولت باید بیشتر نقش تنظیم‌گر و تسهیل‌گر داشته باشد، نه اینکه همه امور را مستقیماً در اختیار بگیرد. نیاکان ما در همین اقلیم خشک توانستند هزاران سال زندگی پایدار داشته باشند، چون منابع طبیعی را بخشی از زندگی خود می‌دانستند. اگر بخواهیم از بحران عبور کنیم، باید دوباره همین نگاه را احیا کنیم و توسعه را متناسب با توان اکولوژیک سرزمین پیش ببریم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گره پسماند در جغرافیای خیس

گره پسماند در جغرافیای خیس