«میرزا حسن رشدیه» و روایت مبارزات و ساختارشکنیهایش برای آموزش در ایران
ناامید نشد، دوباره ساخت
۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۵:۵۴
|پیام ما| امروز هشتاد و یکمین سالروز درگذشت «میرزا حسن رشدیه» است. کسی که نامش در تاریخ رسمی آموزش ایران با لقب «پدر آموزش نوین» ثبت است. اما بیانصافی است، اگر او را تنها بهعنوان مؤسس مدارس نوین بشناسیم. رشدیه میخواست جامعه را از نو بسازد، آنهم نه با خطابه، که با روشی که در عصر او بهایی سنگین داشت.
میرزا حسن در سال ۱۲۶۷ قمری در محله چرنداب تبریز متولد شد؛ در خانه «ملا مهدی»، روحانی سرشناس شهر. انتظار دوری نبود که او بخواهد راه پدر را ادامه دهد و لباس روحانیت به تن کند، اما روزی مقالهای در روزنامه اختر خواند که بیسوادی را ریشه ضعف ایران میدانست. همین متن کوتاه مسیر زندگیاش را عوض کرد؛ مقصد سفری که قرار بود به نجف و پوشیدن لباس روحانیت ختم شود، بهسوی دارالمعلمین بیروت و آشنایی با تعلیم جدید تغییر کرد.

آموزش نوین در جامعه سنتی
رشدیه پس از سه سال تحصیل در دارالمعلمین بیروت، بهجای آکه در تهران یا تبریز بهدنبال منصبی بگردد، مدرسهای در ایروان ساخت؛ مدرسهای که بعدها نظر ناصرالدینشاه را جلب کرد. اما آوردن این الگو به تبریز، شبیه تلاش برای کاشتن نهالی نو در زمینی بود که هر بوته تازه را علف هرز میدید و سعی در از جا کندنش داشت. تبریزِ پایان قرن سیزدهم هجری، شهری بود با باورهای ریشهدار درباره مکتبخانه و شیوه سنتی تعلیم برای قشری خاص. همین بود که مدرسه رشدیه در «ششگلان» تنها چند ماه دوام آورد. او اما از پا ننشست هشت بار مدرسه ساخت و هشت بار آنها که این ساختار آموزشی را معادل با کفر میدانستند، خرابش کردند. رسالههایی در تکفیر مدارسش منتشر کردند. خانوادهها از ترسِ خشم مخالفان و مذهبیون تندرو، کودکانشان را از این مدارس بیرون بردند. رشدیه سالها در تبریز و مشهد تلاش کرد برای ساخت مدرسه، برای دختران و پسران ایرانی. در مشهد مدرسهاش آتش زده شد، دستش را شکستند و کودکی را در کلاس درس او در آتشی انداختند که باعث نابینا شدنش شد؛ همین حادثه اما او را به فکر تأسیس کلاس درس برای نابینایان انداخت. همین نگاه او به رنجها و تخریب مخالفان، او را در جایگاهی فراتر از یک مؤسس یا مدیر مدرسه قرار میدهد. او رنج یک کودک را به ابداع یک نظام آموزشی برای افرادی با شرایط خاص پیوند زد.
تلاش برای تحصیل دختران
در دورهای که آموزش دختران هنوز مسئلهای دشوار و گناهآلود بود و مدرسهای خاص دختران در ایران وجود نداشت، رشدیه دو دختر خود را با لباس پسرانه به مدرسه فرستاد. نزدیکانش را تشویق میکرد در خانههایشان مدرسه دخترانه راه بیندازند و حتی برنامه درسی برای آنها مینوشت. این کار او در آن دوران نهتنها اقدامی پیشرو بود که حتی در تصور کسی نمیگنجید چگونه میتوان برای باسواد شدن زنان اقدام کرد و آنها را از شرایطی که داشتند، نجات داد.
در نگاه رشدیه مدرسه فقط کلاس درس نبود. در کنار خواندن و نوشتن، کلاسهای قالیبافی و کفاشی برگزار میکرد تا کودکان مهارتی برای زندگی بیاموزند. او این کار را در جامعهای میکرد که هنوز درگیر این مسئله بود که باسوادی امری عمومی است یا طبقاتی.
پس از مبارزاتش در مشهد و تبریز به تهران آمد. مهاجرت به تهران دورهای تازه برای رشدیه بود. امینالدوله از او حمایت کرد، مدرسه بزرگی در «باغ کربلایی عباسعلی» ساخت و «انجمن معارف» را تشکیل داد. اما کوتهنظریها جریان را به ضرر او تغییر داد. درگیری با اعضای انجمن معارف، فشارهای مالی، رقابتهای ساختگی و روی کار آمدن اتابک، همه دست به دست هم داد تا رشدیه دوباره به حاشیه رانده شود. حقوقش قطع شد، ورودش به انجمنی که خود تأسیس کرده بود، ممنوع شد و احتمال آزار مخالفان چنان بالا رفت که به قم رفت و مجاور شد؛ همانجا از دنیا رفت.
رشدیه فقط مدرسه نمیساخت، بلکه در حال تغییر رابطه مردم با دولت، دین و مقوله آموزش در معنای کلی آن بود. همین تغییر بود که او را برای برخی تبدیل به تهدید میکرد.
او تنها به آموزش در قالب کلاس درس و مدرسه بسنده نکرد. کتابهایی در سالهای ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۱ق منتشر کرد که سالها بعد بسیاری از مفاهیم آموزش ابتدایی ایران برپایه آنها شکل گرفت. علاوهبر شبنامههایی که در آن روزگار مرسوم بود، روزنامهای بهنام «مکتب» منتشر میکرد و در آن درباره اهمیت آموزش جدید مینوشت.
در یکی از طرحهای کمترشناختهشده، پیشنهاد کرده بود دولتیها قریهای در فیروزآباد بخرند و آن را به «نمونهای از زیست پایدار» تبدیل کنند؛ جامعهای کوچک که در آن آموزش، تولید و زندگی اجتماعی در کنار هم تمرین شود. این نگاه توسعهگرا در جامعهای که مدرسه هنوز نهادی تازه محسوب میشد، نشان میدهد رشدیه فراتر از یک معلم، اندیشمندی اجتماعی بود.
رشدیه سالهای پایانی عمر را با فقر و انزوا گذراند. حتی برای ساختن سنگ قبرش هم «جبار باغچهبان» از معلمان پول جمع کرد، چون وزارت معارف هزینه آن را نپذیرفته بود. اما نام او باقی ماند، نه بهخاطر مدارسی که ساخت یا کتابهایی که نوشت؛ بلکه بهخاطر ارتباط ماندگاری که میان جامعه و آموزش نوین ایجاد کرد.
پینوشت: در نگارش بخشهایی از این گزارش از متن سخنرانیهای «شب رشدیه» بخارا بهره گرفته شده است.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
بودجه نداریــــم؛ بماند برای بعد
بازخوانی تجربه اولین جشن بومگردیها به میزبانی کرمان
جشن ملی بومگردیها، برای بومگردیهای کرمان آوردهای نداشت
مرور تازهترین شماره روزنامه «پیام ما»
ماجرای معدن بوکسیت شاهوار و بحران بیجاشدگی زنان سرپرست خانوار در جنگ در شماره ۳۴۰۸ «پیام ما»
گفتوگو با «محسن طوسی»، مدیرکل حفظ، احیا و مرمت بناها، بافتها و محوطههای تاریخی
نگرانی از مرمت نمایشی
نقش موزهها در ترویج فرهنگ حفاظت از محیطزیست
۷۰ اثر فرهنگی تاریخی منقول موزههای آذربایجانشرقی در آستانه ثبت ملی
چگونگی رابطه مخاطب با متون داستانی
«غریبه» با متن و «بیخانمان» در معنا
تأکید بر نقش شهروندان در حل مسائل، در نشست «مؤسسه رحمان»
مطالبهگــــری کِی به نتیجه میرسد؟
میراث فرهنگی ایران در جهان
گنجینه آثار ایران باستان در موزه هرمیتاژ روسیه
صالحی امیری: هفته میراثفرهنگی، روایتِ هویت، مقاومت، شکوه تمدنی و انسجام ملت ایران است
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مرثیهای برای کاشیهای ۴۵۰ ساله
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید