جای خالی مهاجران

دست‌هایی که رفته‌اند





دست‌هایی که رفته‌اند

۱۰ مرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۲۵

هیچوقت کفش و کیفی که پارگی دارد اما قابل تعمیر است را دور نمی‌اندازم. اما این روزها خریدن یک جفت کفش نو راحت‌تر از پیداکردن کسی است که نخ و سوزنی به دست بگیرد و دور کفشت را جوری بدوزد که حالاحالاها بتوانی با آن راه بروی.

دو سال پیش در خیابان میرزای شیرازی پیرمردی افغانستانی را دیدم که شد ناجی من برای دور نینداختن بیشتر. در پیاده‌رو بساط داشت. آنقدر در کارش خبره بود که حتی یکبار پیش نیامد چیزی را بد تعمیر کند یا حتی دیر تحویل دهد. نهایت این انتظار، یک ساعت زمان می‌برد. یک مدت بعدتر هم یک نفر دیگر را هم در همان حوالی پیدا کردم که از قضا او هم اهل افغانستان بود.

جنگ که تمام شد و قدم‌زدن در خیابان‌های تهران کمتر برایم هراس‌انگیز بود، به پیاده‌روی‌های معمول سابقم بازگشتم. آن اوایل، مثل بسیاری دیگر، ترس از دست رفتن آدم‌های زیادی را داشتم. پس یکی از اولین کارهای من شد شمردن دست‌فروش‌های مترو یا خیابان که هرروز می‌دیدمشان. اگر یک نفرشان سر جای سابقش بساطش پهن نبود، از دیگری می‌پرسیدم «کجاست؟» یا «کی برمی‌گردد؟»

از روزهای آتش‌بس روزهاست که می‌گذرد. یک جفت از کفش‌هایم نیاز به تعمیر دارد و خواستم سری بزنم به همان خیابان تا پیرمرد، شفادهنده کفش‌هایم باشد. دیدم سر جای همیشگی‌اش نبود. آن یک نفر دیگر هم. واقعیت، مثل یک سطل آب یخ، ناگهان به یادم آورد که آن‌ها هم شاید حالا مثل بسیاری دیگر از افغانستانی‌ها ناچار به ترک ایران شده‌اند.

مهاجران افغان در ایران در بخش‌های ساختمانی، کشاورزی و مشاغل سخت حضور داشته‌اند؛ با کمترین دستمزد و بیشترین کارکرد. با رفتنشان حالا رفته‌رفته نبودنشان در مشاغل خرد و سخت در حال آشکار شدن است. مثل همان ۵۰ درصد کارگران ساختمانی افغان که با رفتنشان به گفته رئیس کانون انبوه‌سازان تهران، پروژه‌های ساختمانی دچار وقفه شدند. اگرچه حضور هر مهاجر در هر کشوری باید سازمان‌یافته باشد اما خروج ناگهانی آن‌ها هم همانقدر بی‌سازمان بود و این روزها پیداکردن کسی که کارهای خرد را انجام دهد، شده است مثل پیداکردن سوزن در انبار کاه.

حالا هر بار که بند یکی از کفش‌هایم پاره می‌شود یا گوشه‌ای از کیفی که دوستش دارم وا می‌رود، دنبال دستی می‌گردم که بلد باشد بدوزد و بند بزند. اما تهران و شاید بسیاری از شهرهای دیگر از این دست‌ها خالی شده‌اند و حافظه خیابان‌ها هم کم‌کم از آنان پاک می‌شود.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

غافلگیری مستأجـــــــــران

ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمت‌ها را در بازار مسکن متوقف نکرد

غافلگیری مستأجـــــــــران

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

برخاستن از آتــــــش

برخاستن از آتــــــش

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانه‌ای و مراقبت‌های ضروری در روزهای جنگ

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه