بایگانی
گزارش «رویهها و مصادیق فساد در حوزهٔ محیط زیست» از سوی «مسعود رضایی» و «حمیدرضا تقوایی نجیب» برای بازوی پژوهشی مجلس شورای اسلامی تهیه شده است. نویسندگان گزارش با بررسی بسترها و رویههای فسادزا در حوزهٔ محیط زیست پنج مورد را شناسایی کردهاند که یکی از آنها تعارض منافع بینسازمانی است. اصطلاح تعارض منافع بینسازمانی به موقعیتی اشاره دارد که اهداف، وظایف یا منافع دو سازمان مختلف در تضاد یا اصطکاک با هم قرار گیرد. در حوزهٔ محیط زیست موقعیت تعارض منافع بینسازمانی را میتوان بین وزارت جهادکشاورزی و زیرمجموعهاش یعنی سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری مشاهده کرد. علاوهبراین، برخی وزارتخانههای اقتصادی کشور نظیر وزارت نفت و وزارت صنعت، معدن و تجارت از آن جهت که توسعهٔ اقتصادی کوتاهمدت را بر معیارهای محیط زیستی و ایجاد توسعهٔ پایدار مرجح میدانند ممکن اســت در برخی از پروژههای خود به الزامات محیط زیست توجه لازم را نداشته باشند.
«تعارض درآمد و وظیفه» دومین موردی است که در این گزارش تحلیل و بررسی قرار شده است: «اگر فرایندها و روندها شخص را در موقعیتی قرار دهد که اجرای وظیفهٔ محوله به وی به کاهش درآمدش بیانجامد، شخص یا سازمان در موقعیت تعارض منافع قرارگرفته است. این نوع از تعارض منافع موجب میشود تا مسئولان و کارکنان به وظیفهٔ اصلی خود عمل نکنند.»
اشتغال همزمان یکی از بسترهای تعارض منافع است. از همینرو، اگر مشاغل همزمان وظایفی را بر شخص تحمیل کنند که هم عرض یکدیگر باشند آنگاه فرد در موقعیت متعارض قرار میگیرد. اشتغال همزمان افراد در بخش حاکمیتی و بخش خصوصی بهویژه بخشهایی که ارتباط نزدیک با پست حاکمیتی افراد دارد، یکی از مصادیق تعارض منافع است. فعالیت کارکنان سازمان حفاظت محیط زیست بهعنوان کارشناس رسمی دادگستری در پروندههای مربوط به سازمان یکی از موارد تعارض منافع محسوب میشود. اگرچه کمکهای فنی این افراد میتواند به بهبود تصمیمگیری و داوری در فعالیتهای محیط زیستی کمک کند، اما ممکن است فرد را در موقعیت دوراهی منافع شخصی و منافع سازمانی قرار دهد.
«انگیزههای سلیقهای و قومیتی» چهارمین مورد بستر فسادزا است. رضایی و تقوایی نجیب آوردهاند: «زمانی که در قانون معیارهای مشخص و دقیقی در قوانین، مقررات و دستورالعملها وجود نداشته باشد، بستر لازم برای برداشـتهای سلیقهای فراهم میشود. علاوه براین، انگیزههای قومیتی نیز یکی از دلایل فساد و انحراف در سیاستگذاریهای کشور است که در تصویب طرحهای کلان توسعهای، پروژههای ملی و تخصیص بودجههای استانها نمود مییابد. براساس قانون اگر صنعت آلایندهای برای رفع آلودگی اقدام کند تا درصدی مشــمول بخشودگی جرایم خواهد شد. اما چون معیار مکتوبی برای تعیین میزان بخشودگی وجود ندارد، درواقع این کارشناسان هستند که تشخیص میدهند برای رفع آلودگی اقدام شده یا نه و چقدر صنعت مشمول بخشودگی میشود.»
آخرین موردی که نگارندگان گزارش «رویهها و مصادیق فساد در حوزهٔ محیط زیست» به آن در گزارش خود اشاره کردهاند «رانت اطلاعاتی یا رانت حمایتی» است. از نظر آنها ارائهدهندگان خدمت میتوانند با یکدیگر تبانی داشته باشند که این تبانی منجر به اولویت دادن به منافع شخصی و سازمانی نسبت به نفع جمعی و عمومی مردم شود. بسیاری از پروژههای توسعهای در مناطق مختلف کشور پیش از احداث نیازمند اخذ مجوز ارزیابی اثرات محیط زیستی هستند که این مسئله موجب میشود ناظران و ارزیابان محیط زیستی از روند توسعهای آن منطقه اطلاعات دقیقی کسب کنند و از این رانت اطلاعاتی در جهت کسب منافع شخصی استفاده کنند.
رشوه به شرکتهای معتمد
«تحلیل مصادیق اصلی فساد در حوزهٔ محیط زیست» بخش دیگری از این گزارش است. یکی از این مصادیق شکار غیرمجاز است. رضایی و تقوایی نجیب در این باره آوردهاند: طبق ماده ۳ دستورالعمل قانون نحوهٔ جبران زحمات و خسارات کارکنان سازمان حفاظت محیط زیست در ارتباط با جرایم محیط زیستی، به کارکنان و مأموران سازمان در امر کشف تخلفات و جرایم محیط زیستی، امور جلوگیری از تخلفات و جرایم و امور پیگیری و تعقیب بهترتیب ۲۵، ۳۵ و ۱۰ درصد حقالکشف بهای جانور وحشــی شکارشده طبق مصوبات شــورایعالی حفاظت محیط زیست تعلق میگیرد. بااینحال، متخلفانی که شکار غیرمجاز و زندهگیری پرندگان را انجام میدهند، درصورتیکه توســط نیروهای یگان حفاظت محیط زیست شناسایی شوند، ممکن اســت برای رهایی و فرار از مجازات مربوطه به تقسیم موارد توقیفی با مأموران مربوطه بپردازند. هرچند طبق قانون فوقالذکر در حال حاضر حقالکشــف برای مأموران یگان حفاظت محیط زیست در نظر گرفته میشود، اما سطح پایین حقوق و دستمزد و سختی معیشت پرسنل زمینهٔ مناسبی برای متخلفان فراهم میکند تا از طریق پرداخت رشوه به این افراد از مجازات قانونی رهایی یابند.
یکی دیگر از مصادیق فساد، در تشخیص آلایندگی واحدهای صنعتی، تولیدی و خدماتی است که در حوزهٔ محیط زیست موضوعی مهم و کلیدی بهشمار میرود. بنابه گزارش بازوی پژوهشی مجلس، اگر فرایندها و روندها شخص را در موقعیتی قرار دهد که اجرای وظیفهٔ محوله به او به کاهش درآمدش بینجامد، شخص یا سازمان در موقعیت تعارض منافع قرار گرفته است. این نوع از تعارض منافع موجب میشــود تا مســئولین و کارکنان به وظیفهٔ اصلی خود عمل نکنند. عقد قراردادهای خوداظهاری در پایش و مدیریت محیط زیستی به شرکتها و آزمایشگاههای معتمد سازمان حفاظت محیط زیست در راستای اصل چهلوچهارم قانون اساسی (خصوصیســازی) مصداقی از این تعارض است. سازمان حفاظت محیط زیست نیز در راستای اصل ۴۴ قانون اساسی (خصوصیســازی) پایش واحدهای مربوطه را به شرکتها و آزمایشــگاههای معتمد سازمان حفاظت محیط زیست سپرده است. براساس مصوبهٔ شورایعالی محیط زیست هزینهٔ انجام خدمات آزمایشگاهی برعهدهٔ شرکتهای آلاینده است. بنابراین، شرکتهای معتمد محیط زیست هزینههای اندازهگیری را از شرکتهای آلاینده دریافت میکنند و این یعنی اگر شرکت معتمد واحد مربوطه را آلاینده معرفی کند، طبعاً بار دیگر واحد صنعتی به آن شرکت درخواست پایش نخواهد داد. در این شرایط دور از انتظار نیست که واحدهای آلاینده برای حذف تعهد عوارض سبز یا کاهش آن به شــرکتهای معتمد رشوه پرداخته کنند.
اعطای معافیت عوارض سبز به صنایع آلاینده از دیگر مواردی است که در گزارش «تحلیل مصادیق اصلی فساد در حوزهٔ محیط زیست» به آن اشاره شده و در این باره آمده است: تبصــره ۷ مــاده ۲۷ قانون مالیــات بر ارزشافزوده مصوب دوم خرداد ۱۴۰۰ تأکید دارد سرمایهگذاریهایی که بهمنظور رفع یا کاهش آلایندگی واحدهای آلاینده انجام میشود، درصورت تأیید رفع یا کاهش آلایندگی توسط سازمان حفاظت محیط زیست، در سال اول یا سالهای بعد، از بدهی عوارض آن واحدها کسر میشود و درصورتیکه به رفع یا کاهش آلایندگی منجر نشود، بهعنوان هزینهٔ قابلقبول مالیاتی پذیرفته میشود. در این تبصره تأیید سرمایهگذاری انجامشده منوط به نظر سازمان حفاظت محیط زیست است. درواقع، کارشناسان سازمان حفاظت از محیط زیست هستند که تشخیص میدهند برای رفع آلودگی اقدام شده یا نه. اما در برخی موارد دیده میشود اقداماتی که هیچ ربطی به محیط زیست نداشته، نظیر ساخت استادیوم ورزشی، جزء اقدامات کاهندهٔ آلودگی به حساب میآید. قابل پیشبینی اســت که واحدهای متخلف برای کاهش عوارض پرداختی به کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست رشوه پرداخت کنند.
رضایی و تقوایی نجیب دربارهٔ تشخیص فرسودگی وسایل نقلیه بهعنوان دیگر مصادیق فساد نیز نوشتهاند: طبقه ماده ۱ آییننامهٔ اجرایی ماده ۸ قانون هوای پاک مصوب نهم تیر ۱۴۰۰، وسایل نقلیهٔ موتوری که در سن مرز فرســودگی قرار میگیرند، مشمول افزایش دفعات سالیانه معاینه فنی میشــوند. در ماده ۲ این آییننامهٔ اجرایی جدول سن مرز فرســودگی و تعداد دفعات انجام معاینه فنی انواع وسایل نقلیهٔ موتوری تعیین شده است. بهموجب این آئیننامه، وسیلهٔ نقلیهٔ موتوری فرسوده وسیلهای است که بدون توجه به حد سن مرز فرسودگی، پس از دو دورهٔ متوالی نتواند گواهی معاینه فنی معتبر اخذ کند و مشمول محدودیتهای ماده ۸ قانون میشود.
در حال حاضر در کشور بیش از سه میلیون خودرو در سن مرز فرسودگی هستند که بیانگر ضرورت اقدام جدی دراینخصوص اســت. در حال حاضر میزان مصرف بنزین کشور به بیش از ۱۱۰ میلیون لیتر در روز رسیده و از میزان متوسط تولید پیشی گرفته است. علیرغم تعداد بالای خودروهای در مرز فرسودگی در کشور، استعلامهای صورتگرفته از دستگاههای مربوطه نشان میدهد پس از تصویب آئیننامهٔ اجرایی تاکنون وسیلهٔ نقلیهای که در دو دورهٔ متوالی نتواند معاینه فنی خود را اخذ کند، گزارش نشده است و عملاً وسایل نقلیهٔ مشمول فرسودگی در کشور صفر شده است. این وضعیت بیانگر ناکارآمدی سازوکار فعلی مراکز معاینه فنی از جمله عدم بررسی اصالت خودرو اســت که بستر لازم را برای تخلفات در این حوزه فراهم کرده است.
آنها دربارهٔ برآورد خسارات محیط زیستی توسط کارشناسان رسمیدادگستری بهعنوان دیگر مصادیق فساد نوشتهاند: یکی از اصلیترین وظایف کارشناسان رسمیدادگستری در حوزهٔ محیط زیست برآورد خسارات وارده به زیستبومهایی نظیر تالابها است که مبنای نظر مراجع قضایی در جرایم محیط زیستی قرار میگیرد. بهطور مثال طبق ماده ۴ قانون حفاظت، احیا و مدیریت تالابهای کشــور مصوب ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ اشخاص حقیقی و حقوقی متخلف از احکام این قانون و مقررات مصوب، پس از اقامهٔ دعوا توسط سازمان، علاوهبر توقف فعالیت و جبران خسارات وارده، حسب تشـخیص مرجع قضائی به پرداخت جریمه به میزان سه تا پنج برابر خسارات وارده و درصورت تکرار، علاوه بر جبران خسارات به پرداخت جریمه به میزان شش تا هشت برابر خسارات وارده محکوم میشوند. با توجه به حکم فوق که جریمهٔ نسبتاً بالایی برای متخلفان در نظر گرفته است، این افراد سعی میکنند با اعمال نفوذ بر کارشناسان رسمی دادگستری و پرداخت رشوه به آنها، جرایم خود را بهطور محسوسی کاهش دهند.
نگارندگان گزارش «تحلیل مصادیق اصلی فساد در حوزهٔ محیط زیست» عدم شفافیت در فرایند ارزیابی آثار محیط زیستی طرحها را دیگر مصداقی میدانند که به فساد منجر میشود. از نظر آنها عدم برقراری سامانهٔ شفاف سبب میشود که امکان اعمال نظر شخصی در پیش یا به تعویق انداختن نوبت بررسی طرحها فراهم شود. همچنین با توجه به ماهیت مورد محور فعالیت ارزیابی اثرات محیط زیستی پروژهها و وابستگی رویهٔ موجود فعلی به نظر اشخاص، امکان اعمال نظر نادرست بهعلت تهدید یا تطمیع فراهم است. از طرفی عدم تعهد متولیان به اعطا/عدم اعطای مجوز محیط زیستی و عواقب بعدی آن، سبب میشود مخاطرات و تبعات تخلف برای فرد متخلف و دریافتکنندهٔ رشوه کاهش یابد و متأسفانه زمینه برای بروز تخلف تقویت شود.
پایش با پهپاد
رضایی و تقوایی نجیب پیشنهادهایی را برای کاهش فساد ارائه کردهاند. آنها دربارهٔ «شکار غیرمجاز» پیشنهاد میکنند با توجه به سطح پایین حقوق و دستمزد و سختی معیشت مأموران یگان حفاظت محیط زیست ضروری است برای به حداقل رساندن تخلفات مالی مشکلات معیشتی این صنف در اسرع وقت حل شود و حقالکشــف نیز افزایش یابد. علاوهبراین، برای بهبود نظارت بر فعالیت مأموران مربوطه و کاهش تخلفات سازمانی و کنترل شکار غیرمجاز باید از فناوریهای نوین و هوشمندسازی پایش مناطق حفاظتشده کشور نظیر پهپادها استفاده کرد.
قطع ارتباط کامل مالی آزمایشگاههای معتمد و واحدهای مشمول خوداظهاری، انتخاب چرخشی آزمایشگاههای معتمد توسط سازمان حفاظت محیط زیست برای پایش صنایع و صحتسنجی عملکرد آزمایشــگاههای معتمد راهکارهایی است که گزارش «تحلیل مصادیق اصلی فساد در حوزهٔ محیط زیست» برای مصداق تشخیص آلایندگی واحدهای صنعتی، تولیدی و خدماتی ارائه میدهد.
در موضوع «اعطای معافیت عوارض سبز به صنایع آلاینده» نیز آنها پیشنهاد میکنند که جهت حذف پرداخت رشوه توسط واحدهای آلاینده به کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست برای قرار گرفتن پروژههای غیرمرتبط در دستهٔ اقدامات رفع یا کاهش آلایندگی، بهمنظور کاهش عوارض پرداختی و یا معافیت مالیاتی موضوع تبصره ۷ ماده ۲۷ قانون مالیات بر ارزشافزوده، ضروری است عواید مالی قانونی برای کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست از محل درآمدهای موضوع ماده ۲۷ قانون مالیات بر ارزشافزوده در نظر گرفته شود.
از نظر رضایی و تقوایی نجیب دربارهٔ «تشخیص فرسودگی وسایل نقلیه» با توجه به اهمیت مسئلهٔ تشخیص وسایل نقلیه فرسوده در کشور ضروری است سازوکارهای نظارتی شدیدتری برای مراکز معاینه فنی ویژهٔ گواهی عدم فرسودگی تعیین شود؛ بهطور مثال باید فرایند طوری طراحی شود که اصالت وسایل نقلیه حین ورود بررسی شوند. در این راستا ضروری اســت مطابق ماده ۵ آییننامه اجرایی ماده ۸ قانون هوای پاک مصوب ۹ خرداد ۱۴۰۰ دستورالعمل تشدید نظارت بر مراکز معاینه فنی توسط وزارت کشور و با همکاری سازمان حفاظت محیط زیست تهیه و ابلاغ شود.
«برآورد خسارات محیط زیستی توسط کارشناسان رسمی دادگستری» از دیگر مصادیق بود که دربارهٔ آن نگارندگان این گزارش پیشنهاد میکنند بهجای تکیه بر نظرات شخصی و سلیقهای دستورالعملهای ارزشگذاری اقتصادی منابع طبیعی و محیط زیستی نظیر جنگل، آب، خاک و تنوع زیستی تدوین شود. در این باره آنها پیشنهاد میکنند که حکمی در برنامهٔ هفتم توسعه گنجانده شود که براساس آن سازمان برنامه وبودجه مکلف باشد ظرف یک سال بهمنظور برآورد ارزشهای اقتصادی منابع طبیعی و محیط زیستی نظیر جنگل، آب، خاک، تنوع زیستی و آلودگیهای زیستمحیطی، دستورالعملهای لازم را تدوین کند. ارزشها و هزینههایی که دستورالعمل آنها به تصویب رسیده، در تعیین جبران خسارات محیط زیستی در مراجع قضایی مورد محاسبه قرار گیرد.
تصویب قانون جامع ارزیابی محیط زیستی، لزوم برخط شدن تمامی فرایندهای صدور مجوز محیط زیستی و تهیهٔ اطلس کسبوکارهای مجاز براساس شاخصهای محیط زیستی پیشنهادهای رضایی و تقوایی نجیب برای اصلاح رویهٔ صدور مجوزهای ارزیابی اثرات محیط زیستی است.
اغلب عادت داریم آدمها را با دستاوردهای جهانی و ملیشان در عرصهٔ علم و هنر و سیاست و ورزش بسنجیم و بزرگ بداریم. بعضی قهرمانها، بعضی بزرگها و بعضی از انسانهای حقیقتاً تأثیرگذار در این نوع معیار و ملاک سنجش گم میشوند. کسانی که تا نسلها وقتی با کسی همصحبت میشوی و نامشان را میآوری، میگویند: «آخی….خانم میرحسینیِ عزیز….!» بعد نگاهشان یکجای دور مبهمی میرود و بعد هم از یک خاطرهٔ مشترک، از چیزی که یاد گرفتهاند و یا خصلتی که از او به یادگار دارند، حرف میزنند… و حقیقتاً در زندگی یک نفر در جهان پرهیاهوی امروز که آدمها در میان لایکها و شادباشها سریع گم میشوند، چه چیز میتواند مهمتر از این باشد.
در این یادداشت میخواهم دربارهٔ دوست قدیمیِ و مربیِ همهمان حرف بزنم. از خانم میرحسینی عزیز که من و خیلیهای دیگر در زاهدان و شهرهای دیگر ایران نام او را با کانون پرورش فکری، برنامههای رصد نجومی و ترویج کتابخوانی میشناسیم. چیزهای زیادی هست که هرکجای زمین که باشیم، ما را به یاد او میاندازد؛ حتی راه رفتنمان که ممکن است گاهی با انرژی کافی نباشد و پایمان را روی زمین بکشیم، ما را به یاد او میاندازد که خوشبختانه هنوز در خیابانهای زاهدان با سرعت راه میرود و خیلی جالب رانندگی میکند، خرید روزانهٔ خانه را انجام میدهد و فروشندهها را بهنام میشناسد؛ خانم میرحسینی عزیز که نسبت به همهچیز دور و برش حساس است و بهمحض اینکه یک چاله در خیابان میبیند، به ساختمان شهرداری می رود و دربارهٔ مخاطرات و لزوم پر کردنش تذکر میدهد؛ خانم میرحسینی عزیز با تمام قصههایی که دربارهٔ کتاب خواندن و کتاب خریدن و کتاب امانت گرفتن و نگهداری از کتاب میدانیم و همه را در تمام این سالها از او آموختهایم.
نویسندههای خوب و اندیشمند را او به ما معرفی کرده است؛ اصلاً بعضی نویسندهها در ذهن ما بهنام او سند خورده است. او برای ما تا ابد نوجوان است و شوق زیادی برای یادگیری و تجربهٔ جهانهای تازه و تکنولوژیهای تازه و گسترش و ترویج علم دارد.
او اولین نفری بوده که در پارک کنار کانون برایمان حشرهها را گرفته، جزئیات بالهایشان را نشانمان داده و بهمان یاد داده که چطوری از حشرات و حیوانات نترسیم، بلکه با آنها دوست باشیم و از آنها مراقبت کنیم و بدانیم که هر کدامشان در دوستی با لحظههای زمین سهمی دارند و وقتی با جارو و چوب گردگیری سراغ لانههای عنکبوت کنج خانه میرویم وجدانمان بیدار شود! علم همینقدر ساده و دمدست… زیستشناسی، نجوم، جانورشناسی و هر چیزی که کودکان و نوجوانان نیاز دارند تا افقهای تازه به رویشان گشوده شود، در همنشینی با خانم میرحسینی مهیا بوده است.
اما آشناترین و اعجابانگیزترین هدیهٔ او به همراهان کودک و جوان و نوجوانش آسمان بدون مرز بوده است و آرامشی بیانتها که گریز از تمام کاستیهای زندگی در کویر را معنا بخشیده است، همهٔ شبهای رصدی و موسیقی سکوت ستارهها که همیشه یادآور سکانسهای معروف سینمایی است که تصویر و داستان و موسیقی را با هم مخلوط کرده است و همین چند عنصر برای یک اتفاق کافی است که هیچوقت از یاد نرود، درست مثل شبهای رصدی با انجمن نجوم خیام در محدودهٔ سرمای زمستان کتابخانهٔ کامبوزیا و هر کنج تاریکی که فقط آسمانش اجازهٔ درخشیدن داشته باشد. فکر میکنم کمکم داریم به این پاسخ میرسیم که چرا کودکان و نوجوانان زیادی، شکلگیری تفکر و سبک زندگیشان را مدیون درسهای عملی و رفتاری خانم میرحسینی عزیز هستند؛ آنطور که یک مربی باید باشد، بهاندازهٔ کافی نو، به اندازه کافی پیشرو، بهاندازهٔ کافی سالم، بهاندازهٔ کافی متکی به خود، بهاندازهٔ کافی بیطرف و بهاندازهٔ کافی پشتیبان و شنوا برای نظرات هرکسی، گذشته از سن و سال و اختلاف سلیقه. ما از نقصها و ضعفها و کمبودهایی که هر آدمی در هر سن و جایگاهی و در نقشهای مختلف زندگیاش با آن دستبهگریبان بوده است، حرف نمیزنیم.
ما بعد از سالها میخواهیم تنها و تنها نیکیهای دوستمان را برشماریم تا این الگویی باشد برای سپاس و پاسداشت ارزشهای آدمی و زندگیاش. الگویی باشد برای شهری، کشوری و جهانی که ستارههای واقعی اش را نمیبیند و نمیشنود و فراموش میکند. بهجای تمام کلماتی که این سالها نگفتیم و خوشحالیم که حالا میتوانیم بگوییم؛ بله، با افتخار ما به شما نگاه کردیم و زندگی کردیم.
پاییز غماگیزی را شروع کردیم و نمیدانم که این پاییز، زمستان و امسال چگونه به سرانجام خواهد رسید اما تا اینجا به شدت غمبار بوده است. قتل فجیع «داریوش مهرجویی» و همسرش درگذشت «فریماه فرجامی» و این هم از درگذشت یکی از بهترینهای سینمای ایران بهعنوان بازیگر.
واقعیت امر این است که «بیتا فرهی» ستاره پرفروغی در سینمای ایران نبود؛ سه فیلم درخشان در کارنامه او است، چند فیلم متوسط و البته بازیگر کمکاری هم بود.
اولین بار با فیلم «هامون» به سینمای ایران معرفی شد. البته نام خانوادگی او «فرهی» نبوده و آنطور که مهرجویی میگفت گویا عمو یا پدرش در سینمای قبل از انقلاب بازیگر بوده و چون آن نام، جذابیت سینمایی نداشت، مهرجویی تصمیم گرفت که از نام خانوادگی همسر «بیتا فرهی» استفاده کند. به هر حال فرهی با «هامون» آمد، با «بانو» بالید و به گمان من با «خونبازی» از دست رفت. دلیل این از دست رفتن هم خودویرانگریهایی است که متاسفانه بعضی از اهالی فرهنگ و هنر، خواسته یا ناخواسته، دچارش میشوند. فرهی هم اولین قربانی نبود و آخرین قربانی هم نیست.
از وجه شخصی او که بگذریم، بازیگر خوشاستیل و خوشفکر اما در حال تبدیل شدن به یک تیپ بود چراکه بیشتر در نقش زنان طبقه مرفه جامعه بازی میکرد. در چند فیلم به صورت محدود مانند فیلم «اعتراض» ساخته مسعود کیمیایی، نقش زنان طبقه محروم را هم بازی کرده اما در یک مقایسه کمی مانند «مریل استریپ» در نقشهای زنان تنهایی که فارغ از معیارهای قانونی عاشق میشوند، تبدیل به یک تیپ شد. شاید خودش نخواست که فیلمهای بیشتری بازی و در هر نقشی بازی کند چون به هر حال گزیدهکار بود و با هر کارگردانی هم کار نمیکرد. یکبار هم همین سوال را سالها پیش از پرسیدم و گفت «دلم نمیخواهد در هر فیلمی بازی کنم. من اساسا خودم را بازیگر نمیدانم و هنرمند هستم.» اما از آنهایی است که با حضور خودش وزنی به دنیای بازیگران زن ما داد. از زیبایی حیرتانگیزی برخوردار نبود که بگوییم حضورش در سینما به دلیل زیباییاش بوده و به به نظر من استعداد خارقالعادهای هم نداشت ولی همین گزیدهکار بودنش باعث شد شان و منزلتی برای او در تاریخ سینما رقم زده شود که بعضیهای دیگر هم داشتهاند اما با حضور در هر فیلمی این شان و منزلت را پایمال کردند. بیتا فرهی از این دست نبود و شاید هم نیازی نمیدید که تن به هر نقشی بدهد.
نقشهای ماندگارش «هامون»، «بانو» و «خونبازی» بودند که در «خونبازی» اوج بازیگریاش را دیدیم. در «هامون» بازی درخشان «خسرو شکیبایی» او را وادار میکرد که خوب بازی کند. در «بانو» هم اساسا محور این درام اخلاقی و اجتماعی خود شخصیت بانو بود. «خانهای روی آب» ساخته بهمن فرمانآرا و «کیمیا» ساخته احمدرضا درویش هم جزو فیلمهای خوب او هستند که خصوصا در «کیمیا» بازی درخشان و برجستهای دارد. در مجموع بازیگری بود که سعی میکرد یادگاریهای خوبی از خودش بهجا بگذارد؛ یا با کمک فیلمسازها و فیلمنامهنویسان یا با کمک استعداد خودش.
آخرین باری که او را دیدم حدود چهار یا پنج سال پیش قبل از کرونا بود و وقتی آمد سمت من گفت: «بیتا هستم.» فکر میکرد به دلیل تغییر چهرهاش او را از یاد بردهام. آخرین بار هم مخاطبان در فیلم «لامینور» دیدند که واقعا این «بیتا»یی که در فیلم حضور کمرنگی دارد، مانند «فریماه فرجامی» که او هم در این فیلم ایفای نقش کرده، چگونه در هم شکسته است؛ هر دو ستارههایی بودند که میتوانستند همچنان سالهای سال کار کنند.
فقدان او را به سینمادوستان تسلیت میگویم.
روی سخن من با جوانان و دانشجویان است تا بهطور مختصر با تاریخ جنگلبانی ایران آشنا شوند؛ چراکه گفتهاند اگر افق دورتری را میبینیم روی شانهٔ گذشتگان نشستهایم. اگر چه سازمان منابعطبیعی سال ۱۲۸۴ را سال آغاز فعالیت خود اعلام کرده و با همان استدلال دربارهٔ این نامگذاری سال ۱۲۸۵ صحیح است، ولی صاحبنظرانی چون دکتر جزیرهای سال ۱۳۱۸ را سرآغاز جنگلبانی ایران میدانند؛ سالی که «کریم ساعی» دایرهٔ کوچک جنگل را در دستگاه دولتی ایجاد کرد. ساعی، بنیانگذار جنگلبانی نوین ایران، مرد علم و عمل بود. هم در دانشگاه تدریس میکرد و هم در اطراف تهران، نهال میکاشت. او بود که برای اطلاع نمایندگان مجلس، نشریهٔ «شمهای دربارهٔ جنگلهای ایران» را منتشر کرد تا نخستین قانون جنگل مصوب مجلس در سال ۱۳۲۱ خورشیدی به تصویب برسد.
ساعی در این نشریه خطرات و تهدیدهایی که موجودیت جنگل را تهدید میکند، برشمرده است. هم او بود که در فکر چارهجویی برای رهایی از آن شرایط بود. با تلاش او در سال ۱۳۲۷ تأسیس بنگاه جنگلها بهعنوان سازمان مستقل جنگلبانی تصویب و در سال ۱۳۲۸ اجرایی شد. سپس نیروهای جنگلبان استخدام شدند و آموزش دیدند، از جمله جنگلبانانی که در سال ۱۳۲۹ استخدام شدند و از نظر دانش حقوقی و آشنایی با مقررات اداری زبانزد بودند.
ساعی نخستین کتاب علوم جنگل ایران را تألیف و منتشر کرد و در آرزوی تأسیس دورهٔ آموزش عالی جنگل و مرتع بود که داس اجل امان نداد و درحالیکه با ۱۴ سال کار اداری منشأ خدمات بزرگی شده بود، در سال ۱۳۳۱ در یک سانحهٔ هوایی درگذشت، اما چندسال بعد آرزوی او جامهٔ عمل پوشید و آموزشگاه عالی جنگل و مرتع در گرگان احداث شد. خطراتی که موجودیت جنگل را تهدید میکرد، یکی دو تا نبود و جنگلبانی جوان کشور در جستجوی چارهای برای آن بود. یکی از این خطرات زغالگیری بود که آمار آن بسیار غیرقابلباور است؛ زیرا سوخت شهرها، ادارات، منازل، نانواییها و حمامها همه از زغال بود و این زغال باید از جنگلهای کشور تأمین میشد. توقف زغالگیری در آن زمان امکانپذیر نبود، ولی بهبود تولید آن شدنی بود. ازاینرو، نسبت به جایگزینی کورههای جدید بهجای کورههای قدیمی اقدام شد و راندمان تبدیل چوب به زغال از ۱۰ درصد به ۳۰ درصد افزایش یافت.
خطر دیگر چرای بیرویهٔ دام در جنگل بود که با اقدام دامداران در پاکتراشی جنگل برای تولید علوفه و تعلیف نهالها توسط دامها خسارت زیادی به جنگل وارد میکرد. سازمان جنگلبانی ابتدا با توجه به ظرفیت علوفهٔ کف جنگل برای دامداران پروانهٔ چرا صادر کرد و در آن تعداد دام و زمان تعلیف را مشخص کرد و از سال ۱۳۴۱ بهبعد سیاست اصلاح و کنترل چرای دام را در پیش گرفت، بدین معنی که چرای دام در دانگهای زادآوری ممنوع و در ناحیهٔ اصلاحی با شرایطی آزاد بود. ساماندهی دام در جنگل بعدها ادامه یافت و هنوز به نقطهٔ تعادل نرسیده است. خطر دیگر، بهرهبرداری بیرویه بود که سبب بهگزینی و قطع بهترین درختان میشد.
سازمان جنگلبانی ابتدا ضوابطی برای برداشت درختان وضع کرد که در قانون سال ۱۳۲۱ هم آمده است. بعدها و در سال ۱۳۳۸، بهرهبرداران از جنگل را موظف کرد که نسبت به تهیهٔ طرح براساس اصول علمی اقدام کنند و چنین شد که در سال ۱۳۴۱ مدیریت علمی بر جنگلهای شمال کشور آغاز و با فرازوفرودهایی چنددهه ادامه یافت. با بروز مشکلات محیط زیستی در کشورهای صنعتی و ایجاد موج طرفداران محیط زیست و سپس انتقال این موج به کشور ما، درحالیکه مشکلات آنان با مشکلات کشور ما اساساً قابلمقایسه نبوده است و همراهی سازمان حفاظت محیط زیست سرانجام با قانون برنامهٔ ششم توسعهٔ فعالیتهای طرحهای جنگلداری پس از ۵۰ سال سابقهٔ اجرایی، متوقف شد و با آنکه براساس این قانون مقرر شده بود پس از سه سال طرحهای بهتری تهیه و اجرا شود، اما پس از گذشت سه سال دیگر هنوز هیچ طرح جایگزینی تهیه و اجرا نشده، بهعلاوه مشکلات متعددی دامنگیر جنگلهای ناحیهٔ طرح شده است. در یک تحلیل از ۸۰ سال سپریشده، فرآیند مدیریت جنگل را میتوان روبهجلو دانست و ضمن قدردانی از تلاش تمامی دلسوزان لازم است کاستیهای موجود در مدیریت آن با مساعی سیاستگذاران و جامعهٔ جنگل کشور برطرف شود تا این منابع بهتر از آنچه به این نسل به ارث رسیده، به نسل بعدی تحویل داده شود.
گامی برای خنثیسازی یک بمب اقتصادی
فیلم مستندی که در مورد وضعیت صندوقهای بازنشستگی در دولت روحانی ساختیم نامش «بمب ساعتی» بود. ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی مانند ورشکستگی بانکها یک بمب بزرگ است. فقط خود را نابود نمیکند بلکه همه بخشهای اقتصادی و بدنبال آن نظام اجتماعی را تخریب خواهد کرد. اگر یک کارخانه خودرو سازی ورشکست شود آن کارخانه و صنایع مرتبط با آن تعطیل یا آسیب میبینند اما اگر نیروگاه برق تعطیل شود همه شهر خاموش میشود. بانک و صندوقهای بازنشستگی مانند نیروگاه برق هستند. ضریب تکاثرِ ورشکستگی بانکها و صندوقهای بازنشستگی وحشتناک است و از همین رو دولتها به عنوان ناجی وارد میشود و از ورشکستگی آنها جلوگیری میکنند. بانک با ارائه تسهیلات و خدمات مالی مبادله را ممکن میسازد و با تعطیلی بانکها مبادلات اقتصادی متوقف میشوند.
شعاع تخریب بمب صندوقهای بازنشستگی نیز همهٔ کشور است. چرا؟ سازمان تامین اجتماعی به بیش از سه میلیون و ۶۰۰ خانوار ماهانه حقوق میدهد و صندوق بازنشستگی کشوری و صندوق لشکری در مجموع به بیش از ۲ میلیون خانوار. به عبارت روشنتر این سه صندوق به اندازه دو برابر دولت ایران حقوق بگیر یا مستمریبگیر دارند. این صندوقها از همهٔ واحدهای اقتصادی حق بیمه میگیرند و از بزرگترین سهامداران بازار اوراق بهادار و سپردهگذاران بانکها هستند. اگر صندوقهای بازنشستگی نتوانند به ۵ میلیون خانوار مستمری بدهند چه بر سر اقتصاد و جامعه ایران خواهد آمد؟ مجلس و دولت بالاخره بر سر اصلاح صندوقها به توافق رسیدند. اصلاح صندوقها چند محور دارد که مصوبه مجلس فقط به دو محور پرداخته است. اصلاح سن و سابقه، حذف تبعیض میان بیمهشدگان، مدیریت صحیح ذخایر صندوقها، و افزایش مستمری بازنشستگان محورهای لازم برای اصلاح صندوقهاست.
در مصوبه مجلس سن و سابقه و همچنین همسانسازی حقوق بازنشستگان را مورد توجه قرار داده است و بنابراین اقدامی ناقص است اما با این وجود باید از آن حمایت کرد. مسئلهٔ صندوقها مسئلهٔ این جناح و آن جناح نیست. گزارشهای بینالمللی و داخلی مختلف ضرورت افزایش سن و سابقه صندوقهای بازنشستگی ایران را کررا هشدار دادهاند. مصوبهٔ اخیر مجلس میتواند گامی برای خنثیسازی این بمب اقتصادی باشد اما مبهم و ناقص است، متن به لحاظ کارشناسی ابهامات حقوقی دارد و معلوم نیست با آییننامهٔ آن در همین جهت پیش برود. در تبصره 6 ماده 29 آمده است:
تبصره ۶- افرادی که به تقاضای خود مایل به بازنشستگی زودتر از موعد فوقالذکر باشند، بازنشستگی آنها مطابق قوانین مربوطه و بدون رعایت بندهای(۱) تا (۵) بلامانع است و حقوق بازنشستگی آنان مطابق احکام این سند برقرار خواهد شد. این بند همه اصلاحات مصوب را زیر سوال برده است. در این تبصره به همه افراد اجازه داده است که میتوانند بدون رعایت مصوبه جدید بازنشسته شوند. در این صورت با همین یک بند بویژه افرادی که در بخش خصوصی میتوانند کاری دست و پا کنند از دولت خارج خواهند شد و در نتیجه خروج سرمایه انسانی کارآمد از دولت تشدید میشود و به حل بحران صندوقها هم کمکی نشده است. مقررات صندوقهای بازنشستگی باید بهروشنی و تفصیل نوشته شود مصوبه فوق ابهامات و سوالاتی زیادی ایجاد کرده است. مثلا شرط بازنشستگی را ۶۵ سال برای مردان و ۶۰ سال برای زنان اعلام شده است و بعد از این عبارت آمده است و ۳۵ سال سابقه برای مردان و ۳۰ سابقه برای زنان. یک تفسیر این است که این «واو» بهمعنای کفایت یکی از این دو شرط است در این صورت افراد میتوانند با ۵۰ سال سن هم بازنشسته شود.
اگر «واو» بهمعنای تحقق هر دو شرط باشد آنگاه حکم کسانی که بههر علتی ۴۵ ساله یا ۵۰ ساله وارد صندوقها میشوند چه خواهد شد؟ این ابهام مسئله بسیار بزرگی است. بههرحال باید از اصلاح سن و سابقه و مصوباتی از این قبیل حمایت کرد. ۱۱۷ کشور جهان در دو دههٔ اخیر مقررات صندوقهای بازنشستگی را اصلاح کردهاند و ما راهی به جز آن نداریم. مسئلهای با این درجه از اهمیت باید به صورت شفاف و روشن نوشته شود و فاقد ابهام حقوقی باشد. پیشنهاد میشود قبل از نهایی و ابلاغ شدن قانون برنامه هفتم هرگونه ابهام و تفاسیر مختلف از متن قانون زدوده شود. علاوه براین اگر قرار است قواعدی درست به گروه بزرگی از بیمه شدگان اعمال شود تبعیضها باید برداشته شود. استثنا کردن ایثارگران و گروههایی که با فشار سیاسی از مزیت مشاغل سخت وزیانآور نه فقط بارمالی سنگینی بر صندوق داشته بلکه ناعادلانه است و از همین رو با نارضایتی اجتماعی همراه خواهد بود.
«برای قرنها، تهرانِ تاریخی بهعلت وابستگی به کشاورزی و باغداری همچنان میزبان مهربانِ گیاهان و جانوران بود تا توسعهٔ مهاجم رسید.» مستند «شهر زنده» با بیان چنین جملهای آغاز میشود. این اثر را «لیلا فولادوند» و همسرش «محمدحسین نظری» با هدف نشان دادن تنوع زیستی کلانشهری همچون تهران تهیه و تولید کردهاند که بیگمان زیستن در آن سراسر درگیری با انواع تنشهای محیطی بوده و امروز باور اینکه در میان سیمان و خاکستر و فاضلاب نیز موجودی زنده بماند، یک حقیقتِ کشفنشده است. این زوج فیلمساز، کارشان را بلدند و پیشتر با مجموعهٔ مستند «دستهای آلوده» نشان دادند که در کارشان جدی، آگاه و توانا هستند.
از فیلمبرداری تا تدوین و حتی شناخت مناسب از طبیعت و دانش اکولوژیکی، نگاه آنان را به محیط اطراف خاص و دیدنی کرده است. این یک راز بقا در تهران امروزی است. تصاویر گویای همهچیز است؛ از حشرات تا پرندگان و از خزندگان تا پستانداران همگی در محیطی زیست میکنند که شاید بسیاری از مخاطبان برایشان این سؤال بهوجود آید که مگر تهران هم تنوع زیستی دارد؟ مستند میتواند چنین پرسشی را به یک شوق جدید وصل کند و در جهت تلاش برای تولد یک فعال محیط زیست گام بردارد.
«شهر زنده» را میتوان برای دانشآموزان و دانشجویان به نمایش گذاشت و البته برای مدیران امروزی که مقداری با محیط اطراف آشنا شوند. آنچه بهعنوان نقد منفی میتوان به اثر وارد باشد، عجله برای رسیدن به تولید نهایی و پخشی است که امروز میتوان بدون پرداخت هزینه آن را از اینترنت تماشا کرد. همین عجله سبب شده است مخاطب در میان انبوهی از دادهها کمی احساس گیجی کند. بیشک مستند میتوانست با ریتم بهتری به پخش برسد، اما امان از سفارشهایی که کار را زود میخواهند؛ همین زود خواستن سبب میشود تا خیلی از فیلمها بیسرانجام باقی بمانند.
«شهر زنده» حرف و هدف خود را نگاه داشته و سازندگان تمام تلاش خود را کردهاند تا اثری مطلوب به جامعه تحویل دهند. تهرانی که در میان سرب و گوگرد دستوپا زده و نفس ساکنان خود را به شماره انداخته، دارای زندگی است. اما چگونگی نشان دادن این زیست بسیار مهم است. تصاویر همچون کولاژ عمل میکنند و چندان مرتبط با یکدیگر نیستند. ازاینجهت که هرکدام از بخشهای کار، میتواند مستندی جداگانه باشد.
از سوی دیگر، گفتار متنی با صدای «منوچهر زندهدل» روی تصویر آمده که طراوت بسیار خوبی به کار داده است؛ این از هوشمندی سازندگان است که برای اثر خود ارزش گذاشته و حاضر نشدهاند مستند همانند یک گزارش ژورنالیستی به نمایش برسد. تدوین کار هم توانسته تا حد بالایی ریتم کار را مناسب جلوه دهد. شاید در گمان بسیاری تنوع زیستی در تهران در شرق آن محدود باشد، اما با دیدن این مستند درمییابیم که اینگونه نیست و حیات ارزشمندی در پایتخت در جریان است. البته اگر خودخواهیهای انسانی بیش از این مانعی برای بقا نباشند.
این درحالیاست که مستند از تنوع گیاهی غفلت کرده و آنچنان که باید به آن نپرداخته. تهران میخواهد با همهٔ زیستمندانش زنده بماند. این را میتوان در «شهر زنده» درک کرد. اینکه برخی در پی مستندی زیبا هستند که رنجها را هم گفته باشد، شهر زنده گزینهٔ مناسبی است اما سازندگان بهخوبی میدانند که همهچیز در تصاویر زیبا خلاصه نشده است و عمقِ ناکارآمدی در شهری همچون تهران قابلیت بسیار خوبی برای تاریخنگاری اجتماعی دارد. کلام آخر اینکه «شهر زنده» از میان غبار تهران بیرون آمده و تمام محدودیتها را بهشکلی کنار زده است. اینگونه است که باید به این نکته اشاره کرد که مستند، با همهٔ نقدهایی که به آن وارد است، توانسته کیفیتی منحصربهفرد و تازه در کلیت خود بهوجود آورد و سندی باشد برای نسلهای بعدی که بدانند زیستمندان تهرانی تمام تلاش خود را برای زنده ماندن انجام دادهاند.
«خورشید سیاه» زندهیاد «طلیعه کامران» در گالری مژده
طلیعه کامران از هنرمندان شناختهشدهٔ هنر ایران در حوزههای نقاشی و موسیقی است. کامران بهواسطهٔ نقاشیهای آبسترهٔ فیگوراتیوش شناخته میشود. او برای اهالی موسیقی نیز در مقام «مادر سنتورنوازی قدیم ایران» چهرهای شناخته شده است.
به گزارش «پیام ما» و بهنقل از روابطعمومی گالری مژده، طلیعه کامران در سال ۱۳۰۹ در تهران متولد شد. علاقه به هنر از ابتدای کودکی طلیعه کامران و در کانون خانوادهای هنردوست شکل گرفت؛ پدر طلیعه نوازندهٔ ویولون بود و مادرش هم دستی در نقاشی داشت. سنتورنوازی را از «حبیبالله سماعی» آموخت و نقاشی را از دوران نوجوانی بهصورت جدی پی گرفت.
پس از یک دوره کپیکاری از آثار شاخص تاریخ هنر، در دورهٔ آموزش نقاشی آزادِ «شکوه ریاضی» که از فارغالتحصیلان بوزار بود، شرکت کرد. این دوره مقدمهای شد تا کامران در پی شکل بخشیدن به بیان شخصی خود باشد.
کامران ماحصل آموختههای این دوره را در بینال سوم تهران شرکت داد؛ کارهای فرسکمانندی که همچون آثار سقاخانهایها «ملهم از تصاویر عامیانهٔ منقوش بر سنگ گور بود، مثل اسب و شمشیر و تسبیح و مانند اینها.»
او با تشویق مادرش به دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران راه یافت و لیسانس نقاشی گرفت. او نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در سال ۱۳۴۷ در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار و برای تکمیل آموختههای خود در زمینهٔ نقاشی به پاریس و رم سفر کرد. آثار نقاشی او در ابتدا تحتتأثیر کمالالملک بود، اما بهمرور به آثار مدرنیستی گرایش پیدا کرد.
کامران در زمان حیات ۱۱ نمایشگاه انفرادی برگزار کرد و در ۴۲ نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران آثارش به نمایش درآمد. او بهعنوان یکی از چهرههای ماندگار نوازندگی سنتور ایران، آلبوم موسیقی صد سال سنتور دستگاه همایون، آلبوم موسیقی یادگار حبیب و کتاب بخشهایی از ردیف حبیب سماعی به روایت طلیعه کامران را منتشر کرد.
در میانهٔ دههٔ ۳۰ خورشیدی زمانی که کنسرتهای انجمن موسیقی ملی زیرنظر «همایون خالقی» رهبری میشد، همواره بخشی به همنوازی سنتور طلیعه کامران و تمبک «حسین تهرانی» اختصاص مییافت که با استقبال زیادی روبهرو میشد.
این هنرمند در زمینۀ شعر نیز دستی داشت، بخش از اشعار او در کتابی با عنوان «بینهایت، نهایت» در سال ۱۳۸۳ منتشر شد.
خانم کامران ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ در تهران درگذشت و پیکرش از مقابل موزۀ هنرهای معاصر تهران تشییع و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
از روز جمعه سوم آذرماه گالری بخشی از زیباترین آثار این هنرمند زن پیشگام را تا چهاردهم آذر به نمایش میگذارد.
خطر تغییر اقلیم برای زنان باردار
این گزارش مشترک بر اساس پژوهشها نشان میدهد که پیامدهای تغییر اقلیم از جمله گرمای شدید برای دوران بارداری مادران و نوزادانشان از دوران جنینی خطرات جدی به دنبال دارد. این گزارش میگوید که احتمالا با ادامه یافتن روند تغییر اقلیم مرگومیر مادران و نوزادان به دلایلی چون دیابت بارداری، اختلالات فشار خون بارداری، زایمان زودرس، وزن کم هنگام تولد افزایش یابد. همچنین پیشبینی میشود که مردهزایی نوزادان اوج بگیرد. در کنار اینها به دلیل اینکه تغییر اقلیم به طور مستقیم بر تغذیه سالم و رژیم غذایی غنی و همچنین دسترسی به آب سالم اثر میگذارد، ریسک مشکلات و بیماریهای روانی در دوران بارداری و پس از آن برای زنان افزایش مییابد. زنان باردار در شرایط تغییر اقلیم با استرس، اضطراب و افسردگی بیش از پیش مواجه میشوند و به این ترتیب احتمال این میٰرود که آسیبهای بین نسلی بیشتر شود.
در کنار همه اینها، نقشهای جنسیتی به ویژه در مناطقی که زنان بیشتر مشغول به کشاورزی هستند، آنها را بیشتر در معرض هوای گرم قرار میدهد و احتمال بروز بیماریهای عفونی در آنها را بالا میبرد.
قربانیان کوچک تغییر اقلیم
آنطور که این گزارش توضیح داده است از آنجایی که نوزادان تازه متولد شده برای تنظیم دمای بدن و تغذیه خود به دیگران وابستگی دارند، به طور فزایندهای نسبت به پیامدهای تغییر اقلیم آسیبپذیرند. همچنین قرار گرفتن نوزادان در معرض گرمای شدید و آلودگی هوا از کوتاه قدی، بیماریهای تنفسی و پیامدهای منفی رشد عصبی رنج خواهند برد و حتی پیشبینیها از احتمال افزایش مرگومیر خبر میدهند. همچنین قرار گرفتن در معرض این وضعیتهای شدید آبوهوایی از دوران قبل از تولد میتواند بر مسیر رشد کودکان تاثیر گذارد و آنها را مستعد ابتلا به بیماریهای بعدی در بزرگسالی کند.
بهعلاوه سیل و توفانهای شدید استوایی، میتوانند نرخ افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه را در کودکان افزایش دهند و اثرات بالقوه طولانی مدتی بر سلامت روان آنها تا دوران بزرگسالی داشته باشند. همچنین تغییرات دما و همچنین بارندگی و رطوبت، تأثیر مستقیمی بر سلامت کودکان دارد. بهعنوان مثال، دمای بالا میتواند عوامل بیماریزا را در آب و غذا افزایش و کودکان را در معرض خطر ابتلا به بیماریهای گوارشی قرار دهد و یا عملکرد ریهها را مختل و بیماریهای مزمن تنفسی ایجاد کند. افزایش دمای هوا همچنین ناامنی غذایی و خطر سوءتغذیه در دوران کودکی را بهویژه در کودکان زیر دو سال را تشدید میکند.
سیاستگذاران دست به کار شوند
در آستانه کنفرانس جهانی کاپ ۲۸ در دبی سازمان بهداشت جهانی، صندوق جمعیت سازمان ملل و صندوق کودکان سازمان ملل متحد از سیاستگذاران خواستند که برای حفاظت از سلامت مادر، نوزاد و کودک در برابر تأثیرات تغییر اقلیم دست بجنبانند و به طور مشترک از بیتوجهی و دستکم گرفتن آثار این پدیده انتقاد کردند. این سازمانهای بینالمللی تاکید کردند که برنامهریزیها برای دستیابی به اهداف توسعه پایدار باید به نحوی باشد که به نیازهای زنان، نوزادان و کودکان در گفتمان تغییر اقلیم توجه ویژهای شود.
«بروس ایلوارد»، دستیار مدیرکل پوشش همگانی سلامت در سازمان بهداشت جهانی در این باره هشدار داد: «تغییر اقلیم برای همه ما یک تهدید است اما زنان باردار، نوزادان و کودکان با برخی از شدیدترین پیامدهای آن مواجه هستند. بنابراین باید از آینده کودکان آگاهانه محافظت شود و اکنون باید برای سلامت و بقای آنها دست به کار شد و نیازهای منحصربهفرد آنها را شناسایی کرد.»
همچنین «عمر عبدی»، معاون مدیر اجرایی یونیسف بر آسیبپذیری جسم و روان کودکان از آلودگی، بیماریها و شرایط شدید آب و هوایی تاکید کرد: «بحران تغییر اقلیم، حق بنیادین حیات، سلامت و رفاه هر کودک را به خطر میاندازد. این مسئولیت جمعی ماست که به کودکان گوش دهیم و آنها را مرکز توجه اقدامات اضطراری برای مواجهه با تغییر اقلیم قرار دهیم.»
در نهایت «داین کیتا»، معاون مدیر اجرایی برنامههای صندوق جمعیت ملل متحد هم بر نیازهای بهداشتی منحصربهفرد زنان و دختران صحه گذاشته و خواستار ارائه راهحلهای مناسب در این زمینه شده است: «برای یافتن راهحلهای اقلیمی که نیازهای بهداشتی و آسیبپذیری زنان و دختران را تأیید میکند، باید با پرسیدن سؤالات درست شروع کنیم. راهحلها و سیاستهای اقلیمی جهانی باید از برابری جنسیتی حمایت کنند نه اینکه زنان را به عنوان اقشار آسیبپذیر قربانی کنند.»
هنری برای حفاظت از سیاهچادرها
«چیت» یا «نی چیت» حصاری از نی است که سیاهچادر را با آن محافظت میکنند. گاهی هم نقش پارتیشن امروزی را دارد و داخل سیاهچادر را به قسمتهای مختلف تقسیم میکند. «نی چیت» بافی هم هنری است به درازای عمر کوچنشینی. نی و موی بز، مواد اصلی چیت است که هنرمندانه به هم بافته میشود. هنرمندان عشایر لبههای چیت را با موی بز دور دوزی میکنند و وسط نیها را هم با موی بز در شکلها و نقشهای مختلف به هم میبافند.
«نی چیت بافی» چیست؟
«نی چیت» برای حفاظت و تزیین بیرون سیاه چادر، جدا کردن قسمتهای مختلف فضاهای داخل چادر یا دور تا دور آغل گوسفندان به دو صورت ساده و رنگی استفاده میشود. این محصول بعد از گلیم بهعنوان زیرانداز و همچنین بهعنوان حصاری برای سیاه چادر عشایری کاربرد دارد. برای تولید «نی چیت» از پشم رنگی و نیهای نازک و بلند (حصیر) استفاده میشود. نقشهای بافته شده نیچیت نیز بیشتر به صورت ذهنی باف و انتزاعی است. دانههای نی انتخاب شده را پس از دستهبندی از نظر رنگ و اندازه بهوسیله پشم رنگی یا ساده از ابتدا تا پایان میپیچند. نیهای پیچیده شده را کنار هم قرار داده و به وسیله نخهای پشمی میبافند و تبدیل به دیوار پر نقش و نگاری میشود که به آن نیچیت میگویند. گاهی هم از کامواهای رنگی نیز برای تولید این محصول استفاده میشود که نوع نامرغوب آن برای آغل گوسفندان کاربرد دارد.
مزایای نی چیت
چیت یک نوع عایق گرما و سرماست، زیرا در بافت آن از موی بز استفاده میشود. در فصل سرما، وقتی باران به چیتها میخورد و مرطوب میشود، نی ها به هم میچسبد و عایقی برای ورود سرما به داخل سیاهچادر میشود. در فصل گرما هم نی چیتها کمک حال است. به این شکل که در گرما، نیها منبسط میشود و از هم فاصله میگیرند و باعث عبور هوای خنک به داخل چادر می شود. نی چیتهایی که دور تا دور سیاه چادر عشایر قرار میگیرد از ورود گرد و خاک به داخل سیاه چادر هم جلوگیری میکند. شاید مهمترین مزیت چیت این است که جلوی تابش مستقیم آفتاب به چادر را میگیرد و اجازه نمیدهد گرمای آفتاب به داخل چادر نفوذ کند. در ساعاتی از روز و همچنین شبها، وقتی لبههای چادر را بالا میزنند تا هوای خنک به داخل بیاید، ضمن آنکه مانع دیده شدن درون چادر از بیرون میشود، هوای خنک را از لابهلای خود عبور میدهد.
از آنجا که عناصر سازنده چیت از طبیعت گرفته میشود و استحکام و بافت فشردهای دارد، در طول زمان دیرتر فرسوده و مستهلک میشود. همچنین به علت داشتن موی بز باعث دور شدن عقرب، حشرات و مار میشود. استحکام چیت آن را در برابر باد نیز مقاوم کردهاست.
خاستگاه نی چیت بافی
هنری که با دستان هنرمند عشایر پیوند خورده باشد، در مسیر کوچ عشایر دیده میشود. اولین خاستگاه این هنر هم در کهگیلویه و بویراحمد است. بعد از آن باید رد پای نی چیت بافی را در فارس، خوزستان، ایلام، لرستان، کرمانشاه و چهارمحال و بختیاری دنبال کرد. نی چیتبافی در کرمانشاه با چیخ (یا چیق) بافی یاد میشود. جالب است بدانیم که به زیستگاه عشایر هم آلاچیق میگویند، زیرا آلا به معنای سقف سیاه چادر عشایر است و دیواره سیاه چادر هم که با چیق محافظت میشود. اینگونه است که نام آلاچیق معنا میگیرد.
قدمت نی چیتبافی عشایر
پژوهشگران در جستوجوی قدمت چیتبافی از 8 هزار سال پیش یاد میکنند. آثار این بافت حصیری با قدمتی حدود ۸ هزار سال یعنی هزاره ششم قبل از میلاد و در تپههای علیکوش در شهرستان دهلران ایلام به دست آمده است. به عبارت دیگر عشایر برای دیوار چادرهایشان به نیچیت نیاز داشتند و بیراه نیست اگر قدمت نی چیتبافی را با تاریخ چادرنشینی یکسان بدانیم.
هنر دست زنان عشایر
بافت نیچیت در زندگی عشایری توسط زنان انجام میشود. زنان و دختران نیها را از اطراف رودخانه جمعآوری میکنند. نی لازم را از اطراف رودخانهها فراهم و سپس آن را میترکانند و به دو قسمت تقسیم میکنند به طوری که پهنای هر قسمت یک تا دو سانتی متر میشود. سپس تعدادی سنگ برای پیچیدن تار و پود به دور چیت مهیا میکنند. از نخهای پشمی برای بافت استفاده میشود؛ بانویی که از همه بیشتر زیردست است و چیت بافی تبحر دارد این کار را آغاز میکند و نی چیتبافی با کمک دیگر بانوان پیش میرود. ابزار و وسایل مورد استفاده در نی چیتبافی از چند وسیله ساده و ابتدایینظیر داس، انواع کارد، سوهان، درفش، قیچی، سوزن و… بیشتر نمیشود. چیت هم به شکل ساده بافته میشود و هم نقش دار. چیت نقش دار حدود 8 ماه طول میکشد تا آماده شود. بافندگان طرح را در خاطر دارند و به صورت ذهنی میبافند. طرحهای ذهنی هم معمولا از محیط اطراف الهام گرفته میشود و شکل پرندگان، گیاهان، حیوانات و نقشهای هندسی را شامل میشود. در روزگاران گذشته رسم بود که نی چیتهای سیاه چادر نوعروسان و تازه دامادها را تزیین میکردند.
اینجا چراغی روشن است
روزگاری همه ساکنان روستای «تنگ آب» شهرستان باشت در کهگیلویه و بویراحمد از هنر نی چیتبافی درآمد داشتند، اما همه آنان به مرور زمان به دلایل مختلف رو به دامپروری آوردند و با نی چیتبافی خداحافظی کردند. چندی است یک خانواده چهار نفره ساکن روستا با تلاش برای حفظ میراث پدری خود توانستند این هنر را در روستا احیا کنند. حالا تولیدات این خانواده افزون بر تامین بخشی از نیاز مناطق عشایری کهگیلویه و بویراحمد، محصولات مورد نیاز عشایرنشینان چهارمحال بختیاری، فارس و خوزستان را تولید و ارسال میکنند. «رحیم محمدی» پدر 43 ساله خانواده در فضای محدود خانه خود کارگاه کوچکی راهاندازی کرده است و قرار است در صورت دریافت تسهیلات بانکی کارگاهش را توسعه دهد.
در لرستان هم به دلیل گستره وسیع حضور عشایر نی چیت بافی کمابیش در جریان است. معاون صنایع دستی اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری لرستان به «پیام ما» میگوید که چیتبافی در استان رایج است و مشکل عمده عشایر برای ادامه این هنر را در برداشت نی از کنار رودخانهها میداند. «عباس حمزهای» ادامه میدهد: «عشایر در مسیر خود گاهی با محدوده حریم که از سوی محیطزیست مشخص شده مواجه میشوند و اجازه برداشت نی را ندارند.» او معتقد است این هنر ظرفیت بالایی برای عرضه در معماری و جداسازی فضاها دارد، اما هنوز امروزی و کاربردی نشده، هر چند در نمایشگاههای تولیدات عشایر حتما نی چیت بافی حضور دارد.
به نام حیوانات به کام باغوحشداران
ابلاغ دستورالعمل جدید برای ارزیابی باغوحشها رویهای معمول و غیرشفاف دیگر از طرف سازمان حفاظت محیط زیست بود که نگرانیها را همچنان باقی گذاشت و باعث شد دستورالعمل جدید علیرغم نکات مثبت در عمل کارایی مورد انتظار را نداشته باشد. این درحالیاست که در همین رابطه سازمان حفاظت محیط زیست در روزهای پایانی مردادماه امسال در جزیرهٔ قشم، جلسهٔ توجیهی آموزشی کارشناسان خود را نیز برگزار کرد.
در ادامه به نقد این دستورالعمل طی دو بخش میپردازیم که بخش اول شامل محتوای این دستورالعمل و بخش دوم شامل قسمتی از نواقص و کاستیهای آن است. لازم به ذکر است که این دستورالعمل بهصورت عمومی منتشر نشده است و در صورت اعلام و انتشار رسمی این دستورالعمل توسط سازمان حفاظت محیط زیست، امکان تحلیل دقیقتر آن وجود دارد.
بررسی دستورالعمل ارزیابی و درجهبندی
این دستورالعمل براساس ۱۶ محور و ۷۰ شاخص تعریف شده است. بررسیها بهصورت کمی است و ارزیاب براساس مشاهدات خود اقدام به امتیازدهی شاخصها میکند. سقف امتیازات اکتسابی ۳۰۰ امتیاز است و در صورت وجود برخی تخلفات، باغوحش مورد ارزیابی امتیاز منفی نیز کسب میکند. امکان ردهبندی و مقایسه باغوحشها براساس این امتیازات از ویژگیهای مثبت طرح است.
موضوعات پانزدهگانهٔ مورد ارزیابی
الف. مجوزهای محیط زیستی و بهداشتی مشتمل بر پروانهٔ ایجاد، پروانهٔ بهرهبرداری، پروانهٔ بهداشتی و معرفی مسئول فنی بهداشتی است.
ب. آگاهیرسانی و آموزش
(شامل چهار شاخص/ حداکثر ۲۶ امتیاز)
پ. ایمنسازی و حفاظت
(شامل سه شاخص/ حداکثر ۲۰ امتیاز)
ت. فضای سبز و زیباییشناختی
(شامل دو شاخص/ حداکثر ۱۰ امتیاز)
ث. آب و تغذیهٔ سالم حیوانات وحشی
(شامل سه شاخص/ حداکثر ۳۰ امتیاز)
ج.مدیریت بهداشت آلودگی پسماند و پساب
(شامل چهار شاخص/ حداکثر ۲۰ امتیاز)
چ. مدیریت سلامت و بیماریهای حیات وحش
(شامل پنج شاخص/ حداکثر ۳۰ امتیاز)
ح.اقدامات مرتبط با تلفات جانوران وحشی
(شامل چهار شاخص/ حداکثر ۱۲ امتیاز)
خ. رعایت حقوق حیوانات مدیریت و رفاه گونهها
(شامل پنج شاخص/ حداکثر ۲۰ امتیاز)
د. رفتارشناسی و فضاسازی بهینهٔ گونهها
(شامل شش شاخص/ حداکثر ۴۲ امتیاز)
ذ. ایجاد فرصتهایی برای اهداف حفاظتی
(شامل سه شاخص/ حداکثر ۲۵ امتیاز)
ر. مدیریت منابع انسانی
(شامل چهار شاخص/ حداکثر ۲۰ امتیاز)
ز. مستندسازی، گزارش و پژوهش
(شامل هفت شاخص/ حداکثر ۲۵ امتیاز)
ژ. تنوع گونهای و امکانات رفاهی و توجه به رضایت بازدیدکنندگان
(شامل پنج شاخص/ حداکثر ۲۰ امتیاز)
س. سایر موارد
(حسب نظر کارشناس/ حداکثر ۲۰ امتیاز)
ش. امتیازات منفی و ابطال
(شامل ۹ شاخص/ حداکثر ۱۲۵ امتیاز منفی)
در این میان لازم است بعضی از شاخصهای هفتادگانه توضیح داده شود که از آن جمله میتوان به ماده «ب» آگاهیرسانی و آموزش اشاره کرد. شاخصهای زیرمجموعهٔ این ماده، نصب تابلوی نام رسمی مرکز، راهنمای مصور برای گونهها و تابلو مسیرها، وجود افراد راهنمای بازدیدکنندگان، ایجاد فروشگاه عرضهٔ محصولات فرهنگی در حوزهٔ محیط زیست و حیاتوحش است.
ماده «چ» به مدیریت سلامت و بیماریهای حیوانات وحشی میپردازد که شاخصهای این ماده عبارتند از ایجاد و بهروزرسانی شناسنامهٔ بهداشتی، وجود واحد قرنطینه، وجود بخشهای قرنطینه، بهداشتی و درمانی، دارا بودن تجهیزات و مواد استاندارد بیهوشی، انجام بههنگام واکسیناسیون دورهای.
و همچنین ماده «خ» که شامل رعایت حقوق حیوانات، مدیریت و رفاه گونهها است و شاخصهای این ماده عبارتند از: جانمایی درست گونهها، جلوگیری از درونآمیزی، رعایت نسبت جنسی مناسب، تغذیه و نگهداری تولهها توسط مادر و رفاه و سلامت روانی و جسمی گونهها.
ایرادها و نواقص
این دستورالعمل نواقص و ایراداتی دارد که در سالهای گذشته بهدلیل همین نواقص شاهد اتفاقات تلخ بسیاری بودیم و حالا این موارد باز هم تکرار شدهاند، بدون آنکه شاهد تغییری در وضعیت باشیم. طی دو حادثهٔ فاجعهبار، دو سال قبل کارگر باغوحش شهرداری اراک طعمهٔ شیرها شد. در نمونهٔ دیگر، اوایل سال جاری نیز کارگر باغوحش شهرداری صفهٔ اصفهان توسط خرسها کشته شد و این درحالیاست که این دستورالعمل در مواجهه با چنین حوادث تلخ و دردناک راهکاری ندارد و اصلاً در سیستم ارزیابی امتیازمحور سازمان حفاظت محیط زیست، جان انسانها چند امتیاز دارد؟
طبق شاخصهای ماده «ز» این دستورالعمل داشتن میکروچیپ برای حیوانات چهار امتیاز مثبت دارد، درصورتیکه وجود میکروچیپ برای پستانداران یا حلقهگذاری برای پرندگان، باید یک الزام باشد که درصورت عدم رعایت، مرکز خاطی اجازهٔ فعالیت نداشته باشد.
برای شفاف شدن موضوع مثال بزنیم: در باغ پرندگانی که شمال کشور فعالیت دارد و اصلاً از حلقه برای پرندگان استفاده نمیکند، درصورت تلف شدن پرندگان بهراحتی میتوانند پرندهٔ مشابه دیگری را از طبیعت صید و جایگزین کنند؛ بدون آنکه کارشناسان محیط زیست متوجه ماجرا شوند. بنابراین، داشتن حلقه و میکروچیپ باید یک الزام باشد، نه یک انتخاب امتیازآور.
در بخش دیگر شاهد این مورد هستیم که در این دستورالعمل هیچ محدودیتی برای زادآوری گونهها تعریف نشده است. یک مثال به تشریح بهتر ماجرا کمک میکند: در سال جاری فقط در سه باغوحش مشهد، بابلسر و صفادشت بیش از ۲۰ تولهببر متولد شدند و در سالهای آینده این عدد چندبرابر خواهد شد. آیندهٔ این سیل تولهببرهای متولدشده چه خواهد بود؟ به کجا خواهند رفت؟ سایر باغوحشها ظرفیتی برای خرید و پذیرش آنها دارند؟ سازمان محیط زیست چه پاسخی دارد؟ با این اوضاع اگر تا مدتی دیگر دیدیم حوالی بازار پرندگان خلیجفارس در پایتخت تولهببر هم بساط کردهاند، تعجب نکنید؛ حاصل همین تدبیر است.
در ادامهٔ مشکلات این دستورالعمل باید به ماده «خ» توجه کرد. این ماده شاخص رفاه و سلامت روانی حیوانات فقط چهار امتیاز دارد. دقت کنید. چهار امتیاز برای آسیبهای روحی و روانی حیوانات که ویدئوهای آن قلب هر انسانی را جریحهدار میکند. اما در ادامه شاهد این هستیم که برای عرضهٔ محصولات فرهنگی موضوع ماده «ب» هفت امتیاز در نظر گرفتهاند. این دو امتیاز را مقایسه کنید تا بهدلایل نگرانی منتقدان طرح واقف شوید.
در ماده «چ» این دستورالعمل وجود قرنطینهٔ بهداشتی و درمانی، داروها و تجهیزات مورد نیاز امتیاز دارد، اما هیچ استانداردی برای این موضوع تعریف نشده؛ جالب است که سازمان دامپزشکی نیز بهعنوان دومین نهاد حاکمیتی ناظر بر باغوحشها نیز در این مورد و موارد دیگر نیز هیچ دستورالعمل و پاسخی ندارد. حاصل چیست؟ اعمال سلیقهٔ شخصی باغوحشداران و ناظران این مراکز بر احداث قرنطینه و تداوم نابسامانی باغوحشها.
در مورد دیگر باید به ماده «خ» اشاره کنیم. براساس آن اگر باغوحش از درونآمیزی گونهها جلوگیری کند، چهار امتیاز مثبت میگیرد. معنی دیگر آن است که اگر تولد حیوانی حاصل درونآمیزی باشد و آن حیوان با نواقص مادرزاد متولد شود و عمری را در رنج بگذراند، باغوحش فقط و فقط در یک دورهٔ ارزیابی، چهار امتیاز از دست میدهد. منصفانه است؟
این اتفاق در حالتی است که کارشناس ناظر سازمان حفاظت محیط زیست متوجه درونآمیزی شود که عمدتاً اینگونه نیست و فقط مالک باغوحش از آن اطلاع دارد.
همچنین براساس ماده «ژ»، وجود گونههای دارای جاذبهٔ خاص چهار امتیاز مثبت دارد. تصورش هم دشوار است که یک باغوحش برای ورود و مرگ فاجعهبار گورخر و آن آبروریزی بینالمللی، قرار باشد چهار امتیاز هم بگیرد، حال آنکه براساس این دستورالعمل چنین اتفاقی میافتد.
نکتهٔ مهم پایانی اما این است که معیارهای لازم برای تعطیل شدن یک باغوحش تعریف نشده است و مشخص نیست کسب چه امتیازی بهمعنی تعطیل شدن یک مجموعه خواهد شد؟
موارد فوق فقط گوشهای از نواقص این دستورالعمل است که جا دارد در جلسات تخصصی به آن پرداخته شود و جمله پایانی این است که همچنان نگرانی از وضعیت نابسامان باغوحشها و تداوم «رهاشدگی» وجود دارد و کسی هم به فکر نیست.
تا ۲۰ نوامبر ۲۰۲۳ ساختمانهای مسکونی، مدارس، مساجد و حتی بیمارستانها به ترکیبی از گرد و غبار و فلز پیچ خورده تبدیل شدهاند. برای صدها هزار آواره داخلی، هوا غیرقابل تنفس، آب آلوده و کمبود غذا مردم را در معرض بیماریهای مختلف قرار داده است. آلودگی هوا، آلودگی آب، آلودگی خاک، آلودگی سمی و حجم زیادی از انتشار گازهای گلخانهای ناشی از درگیری نظامی است. این اثرهای محیط زیستی باعث تشدید تلفات و جراحات ناشی از اعمال جنگ میشود، اما بیماریهای تنفسی، قلبی عروقی و سرطان ناشی از قرار گرفتن در معرض سطوح بالای آلودگی برای چندین دهه ادامه خواهد داشت.
فقط در شش روز اول، اسرائیل شش هزار بمب بر روی غزه بارید. تا اول نوامبر ۲۰۲۳، اسرائیل ۱۸ هزار تن مواد منفجره را بر روی غزه پرتاب کرده بود که معادل ۱.۵ برابر بمبهای فاجعهباری بود که ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم در هیروشیما پرتاب کرد. فاجعه محیط زیستی ناشی از بمبارانهای بیامان اسرائیل در سالهای آینده تأثیر فاجعه باری بر فلسطینیان خواهد داشت. حتی قبل از شروع جنگ در ۷ اکتبر، بسیاری از فلسطینیهای ساکن غزه به بیماریهای جدی مانند سرطان مبتلا شدند. آنچه بحران را حتی بدتر میکند محاصره اسرائیل است که مانع از درمان بیماران در هر جای دیگری میشود و عرضه داروهای ضروری را مختل میکند.
یک دوره طولانی انفجارهای شدید – همانطور که در غزه اتفاق میافتد – مقادیر زیادی ذرات سیمان را در هوا معلق میکند. مواد شیمیایی و گازهای کشنده به جا مانده از مهمات برای سال های آینده در محیط زیست باقی می ماند و زندگی گیاهان را مسموم میکند و آب را آلوده میکند. در مناطق تحت تأثیر درگیری، انفجار مواد منفجره می تواند مقادیر قابل توجهی گازهای گلخانهای از جمله دی اکسید کربن، مونوکسید کربن، اکسیدهای نیتروژن و ذرات معلق را آزاد کند. اکنون اسرائیل به دلیل استفاده از فسفر سفید در غزه مورد انتقاد بینالمللی است. هنگامی که این ماده شیمیایی در معرض هوا قرار میگیرد، در دماهای بسیار بالا میسوزد – به اندازهای بالا که میتواند از طریق فلز و استخوان بسوزد – و اغلب باعث شعله ور شدن آتش در مناطقی میشود که در آن مستقر است و بر محیط زیست اثر میگذارد.
فسفر سفید میتواند به آرامی در بدن ماهیهایی که در دریاچهها یا نهرهای آلوده زندگی میکنند، جمع شود. فسفر سفید را نمیتوان با آب خارج کرد، به نحوی که قابلیت واکنش با آب را دارد تا ماده شیمیایی گازی فسفین تولید کند که برای کبد، سیستم عصبی مرکزی و ریهها مضر است. فسفین گازی بیرنگ و قابل اشتعال است که به فسفر سفید رایحه سیر مانند میدهد. آسیبهای تنفسی، نارسایی اندامها، و سایر آسیبهای وحشتناک و تغییر دهنده زندگی، از جمله سوختگیهایی که درمان آنها بسیار دشوار است، یا مرگ میتواند در اثر قرار گرفتن در معرض فسفر سفید باشد. از فسفر سفید به عنوان محافظ دود یا علامتگذاری اهداف نیز استفاده میشود. این کار به نظامیان مانند اسرائیل اجازه میدهد تا بهانهای بیاورند که تحت پروتکل سه کنوانسیون برخی سلاح های متعارف که استفاده از سلاح های آتشزا در مناطق پرجمعیت را ممنوع میکند، قرار نمیگیرد.
فلسطین قبلاً به عنوان منطقهای توصیف میشد که از گرما، خشکسالی و کمبود آب رنج میبرد و به دلیل بحران اقلیمی از نظر جغرافیایی آسیبپذیر است. این کشور همچنین با کمبود شدید آب مواجه است که تامین آب آن از سوی اسرائیل کنترل میشود. بر اساس گزارش آکسفام، کارخانههای تصفیه فاضلاب غزه و تقریباً تمام ایستگاههای پمپاژ فاضلاب تعطیل شدهاند و میافزاید که فاضلاب تصفیه نشده در حال حاضر به دریای مدیترانه تخلیه میشود. آب غزه با نیترات ۱۰ برابر بیشتر از استانداردهای WHO آلوده است، با این حال بیش از ۳۰ هزار نوزاد نوزاد در میان ۲.۳ میلیون ساکن غزه مجبور به نوشیدن این نیترات در بحبوحه محاصره اسرائیل در فلسطین هستند. برای مردمی که در غزه زندگی می کنند، تخریب زیرساخت های حیاتی آب، فاضلاب و برق، زندگی چالش برانگیز آنها را حتی دشوارتر می کند و حقوق آنها را برای زندگی، سلامت، غذا، آب، بهداشت و محیطی پاک، سالم و پایدار به خطر می اندازد. علاوه بر این، آسیب روانی ناشی از آگاهی از این که هیچ کجای غزه واقعاً امن نیست – و هیچ کس به کمک نمی آید – غیرقابل تصور است.
30 سال غفلت از عدالت برای کودکان
در این مراسم «شیوا دولتآبادی»، روانشناس و فعال حقوق کودک، با اشاره به اهمیت امضای کنوانسیون حقوق کودک در ایران گفت: «اشاعهٔ مفاد این پیماننامه در کشور ما مغفول مانده و بومی نشده است.» به گفتهٔ او بهاینواسطه با وجود گذشت ۳۰ سال از پذیرش این تعهدنامه از سوی ایران، ما پیشرفت چندانی در احقاق حقوق کودکان نداشتهایم.
این درحالیاست که به عقیدهٔ این روانشناس، توجه به منافع عالی کودک اولویت هر امری است: «قانون حمایت از کودکان که دو سال پیش تصویب شد، تصویری از یک سند رشد سالم و شایسته برای کودک را بین مفاد خود نهفته که درصورت اجرا، قابل تأمل است. البته همچنان در مقایسه با پیماننامهٔ کنوانسیون حقوق کودک، جایگزینی بسیار ناقص است.» او در ادامه تأکید کرد که اگر این سند بومی و فراگیر شود، میتواند آثار ماندگاری داشته باشد.
رواننژندی در کمین کودکان تحتخشونت
دولتآبادی با تأکید بر اینکه شرایط نامناسب اقتصادی و اجتماعی بهطور مستقیم بر سلامت روان کودکان تأثیر میگذارد، این پرسش را مطرح کرد که چطور در چنین شرایطی میتوان انتظار داشت کودکان از سلامت روان برخوردار باشند و با ذخیرهٔ روانی از احساسات و عواطف سالم زندگی را پیش ببرند؟ این روانشناس همچنین با اشاره به آثار جنگ بر سلامت روان کودکان در غزه و منافع عالیهٔ آنها گفت: «احتمالاْ این کودکان بهطرز معناداری در اواخر نوجوانی دچار افسردگی میشوند و گرایش به خودکشی در بین آنها بیشتر خواهد شد. همچنین کودکانی که شاهد خشونتهای نظامی ضعیفتری هستند، شناخت اجتماعی پایینتری از میانگین مورد انتظار دارند و دچار رواننژندی میشوند.»
ضرورت حذف تبعیضها بهنفع کودکان
او با اشاره به اینکه حذف تبعیضها بهعنوان یکی از اصول چهارگانهٔ پیماننامهٔ حقوق کودک باید در اولویت قرار بگیرد، دربارهٔ جایگاه حق بقا و رشد برای کودکان در ایران گفت: «هرچند نسبتاً دسترسی به خانههای بهداشت خوب است، اما دربارهٔ کیفیت رشد و تغذیهٔ کودکان در خانوادهها نگرانیهایی وجود دارد. تنگناهای اقتصادی و کاهش مصرف پروتئین، مشکل کندی عصبی را در کودکان بهوجود میآورد و آنها را دچار کاهش سرعت عملکرد میکند.»
او در ادامه با تأکید بر اهمیت حفظ عدالت بهنفع کودکان، گفت که اهمیت عدالت مثل اهمیت اکسیژن برای زنده ماندن است: «بنابراین هر چه تفاوت انسانها در خاستگاه آنها بیشتر و بهتبع آن نشانههای تبعیض علیهشان بیشتر باشد، سلامت روان آنها کمتر خواهد بود.» به گفتهٔ او ازاینرو تکثر فرهنگی ایران موضوع مهمی است که باید در کتب آموزشی مورد توجه قرار گیرد؛ چراکه تعاملات اجتماعی در رشد باکیفیت نقش بسزایی دارد.
او درنهایت با اشاره به ماده ۱۲ پیماننامه دربارهٔ حق شنیده شدن و حق ابراز خود و دسترسی به عقاید متفاوت گفت نپذیرفتن این اصل باعث شده است رفتارهای مناسب انساندوستانه و پیوندساز و پیوندجو برقرار نشود.
تعاملات اجتماعی کودک باید به رسمیت شناخته شود
همچنین «علی صاحبی»، روانشناس و مربی ارشد مؤسسهٔ بینالمللی ویلیام گلسر در ادامهٔ این مراسم به اهمیت ارتباطات اجتماعی و نقش آن در ارتقای سلامت روان کودکان پرداخت و گفت: «تعاملات اجتماعی که یکی از عوامل رشد کودک است و بهطور مستقیم با به رسمیت شناختن دیگران و درونیسازی بسیاری از مفاهیم در ارتباط است. از این جهت فقط در این بستر است که کودک میآموزد که او مرکز جهان نیست و یک نفر است در میان دیگران و بیش از هر چیز، موجودی اجتماعی و وابسته است.»
به عقیدهٔ این استاد دانشگاه، تأکید خانوادهها و مدارس بر برتری نمره، شرکت در المپیادها، رقابت و برتریجویی سبب شده است جنبههای بسیار مهمی از پیوندجویی انسان مورد غفلت قرار بگیرد: «اگر کودکان نتوانند به نیاز خود به ارتباط پاسخ درستی دهند، سلامت روان خود را از دست میدهند؛ چراکه امتحانات و مصاحبهها بیشتر بر تحول شناختی و رفتاری کودکان متمرکز است و جامعهپذیری و پیوندهای مبتنیبر رفاقت، شفقتورزی و مهربانی با یکدیگر را مورد توجه قرار نمیدهند. درصورتیکه شخصیت انسانی باید از طریق کنش متقابل و تعامل با دیگری و جامعه شکل بگیرد.»
صاحبی همچنین کیفیت روابط فرد با اطرافیان را تعیینکنندهٔ کیفیت زندگی او دانست و گفت: «پژوهشهای عصبشناسی، روانشناسی بالینی، روانشناسی تحول و روانشناسی اجتماعی نشان میدهد سلامت روان انسان بهعنوان یک موجود پیوندجو، در گروی روابط اجتماعی اوست. بهاینترتیب، هرچه افراد روابط باکیفیتتر، غنیتر، بهتر، قابل پیشبینی و باثباتتری داشته باشند، میتوانند از نشاط و سرزندگی بیشتری برخوردار شوند. اعتماد فرد به دیگری و اعتماد دیگری به او موجب میشود در تمام مقیاسهای رشد و سلامت روانی پیشرفت اساسی داشته باشد.»
او دربارهٔ اینکه برای سلامت روان کودک در آینده چهکاری باید کرد؟ گفت: «باید تا حد امکان آموزش داد و نظارت و تشویق کرد تا کودک روابط و چگونگی آن با اطرافیان را بهعنوان یکی از ضروریات زندگی تلقی کند و بر این موضوع آگاه باشد که نوعدوستی و کمک به دیگران تا چه اندازه میتواند به خود او کمک کند؛ چراکه وقتی فرد اجتماعی میشود و میداند چگونه ارتباط برقرار کند و چگونه ارتباط را حفظ کند، اندیشهورز میشود.» او با اشاره به اصول اندیشهورزی توضیح داد: «کودک باید بتواند ارتباط برقرار کند و آن را حفظ کند و اجازهٔ شک کردن بیحدومرز داشته باشد تا بدون ترس بپرسد و در کسب اطلاعات نباید تکمرجعی باشد تا بهاینترتیب سلامت روانش تضمین شود.»
نهادهای مدنی حامی آموزش کودکان تقدیر شدند
در پایان این مراسم مؤسسهٔ دارالاکرام در راستای مسئولیت اجتماعی و حمایت از آموزش کودکان و نوجوانان در معرض خطر ترک تحصیل از برندگان چهارمین «جایزهٔ سالانهٔ الفبای فردا» تقدیر کرد. هیئت اجرایی چهارمین جایزهٔ سالانهٔ الفبای فردا از میان ۵۲ اثر ارسالی ۲۲ اثر را کاندیدای ورود به مرحلهٔ نهایی کردند و در پایان براساس معیارها و شاخصهای اعلامشده «علی جعفرآبادی» را در بخش فعالان رسانه، «اسماعیل آذری» را در بخش شهروندان کنشگر و «انجمن حمایت از کودکان کار» را در بخش نهادهای مدنی بهعنوان برگزیدگان چهارمین دورهٔ این جایزه معرفی کردند. همچنین این مؤسسه از راهاندازی سامانهٔ «مدادان» که امکان آموزش را در بستر آنلاین برای تمام افراد فراهم میکند، خبر داد.
