بایگانی
سازمان جهانی بهداشت (WHO) در ماه گذشتهٔ میلادی یک بیماری فرضی را «بیماری ایکس» (Disease X) نامگذاری کرد که وجود خارجی ندارد. درواقع بیماری ایکس، یک نام فرضی برای هرگونه بیماری است که قابلیت تبدیل شدن به پاندمی دارد. سازمان جهانی بهداشت پس از پاندمی کووید-۱۹ برنامهریزیهایی را برای آمادگی در برابر بیماریهایی که قابلیت همهگیری دارند، تنظیم کرد و برای آنکه از انعطافپذیر بودن برنامههای مقابله و کنترل این بیماریها اطمینان حاصل کند، فهرستی کوتاه از بیماریهایی با این ویژگی را تهیه کرد. درواقع بیماری ایکس، نام مستعاری است که به بیماریهای موجود در این فهرست اشاره دارد، اما همانطور که بازار شیادی و انتشار اطلاعات نادرست در دوران کووید-۱۹ داغ شد و عدهای از آن سود بردند، بیماری ایکس هم بهسرعت تبدیل به سوژهای برای طرفداران تئوری توطئه شد و عدهای نیز سعی کردند از این آب گلآلود ماهی بگیرند.
نظریههای توطئه دربارهٔ بیماری ایکس از زمانی آغاز شد که مجمع جهانی اقتصاد در ماه ژانویهٔ امسال یک پنل تخصصی دربارهٔ «آمادگی در برابر بیماری ایکس» برگزار کرد. این پنل تخصصی، درواقع بحث و گفتوگو پیرامون ابعاد، نیازمندیها و امکانات لازم در برابر شیوع احتمالی یک پاندمی در آینده بود
خبرگزاری فرانسه نوشته است انتشار سریع و سرسامآور اطلاعات نادرست در شبکههای اجتماعی کارشناسان را نگران کرده است. آنها میگویند این انتشار سریع اطلاعات نادرست، نشاندهندهٔ خطری است که با کاهش ممیزیها و تعدیلها در شبکهای اجتماعی و سایتها تشدید میشود. آنها بر این باورند که چنین اتفاقی تردیدها دربارهٔ واکسن را افزایش میدهد و برنامهها برای آمادهسازی در موارد اضطراری مرتبط با بهداشت عمومی را بهخطر میاندازد؛ آنهم فقط چهار سال پس از پاندمی کووید-۱۹.
مدتی است عدهای از اینفلوئنسرهای راستگرا در آمریکا، در حال تهیهٔ محتواهایی با موضوع هراسافکنی دربارهٔ بیماری ایکس هستند و از این هراسافکن و انتشار اطلاعات نادرست سود میبرند. آنها دربارهٔ کیتهای پزشکی محتوا تهیه میکنند که بهگفتهٔ متخصصان، کیتهای درمانی کووید-۱۹ هستند که البته تأثیرگذاری آنها در درمان این بیماری اثبات نشده است.
«تیموتی کالفیلد» (Timothy Caulfield) از دانشگاه آلبرتا در کانادا، به خبرگزاری فرانسه گفته است: «آنها با انتشار این اطلاعات غلط در تلاشند تا بااستفاده از تئوری توطئه، محصول خود را بفروشند.»
او میگوید: «این روش اصلی کسب درآمد آنهاست. آنها مردم را عمیقاً درگیر میکنند، چون میدانند بدون شبههافکنی و ایجاد ترس در مورد واکسنها و ساختن تئوریهایی در مورد توطئهٔ دولتها، درآمدشان کم است یا کلاً درآمد نخواهند داشت.»
نظریههای توطئه دربارهٔ بیماری ایکس از زمانی آغاز شد که مجمع جهانی اقتصاد در ماه ژانویهٔ امسال یک پنل تخصصی دربارهٔ «آمادگی در برابر بیماری ایکس» برگزار کرد. این پنل تخصصی، درواقع بحث و گفتوگو پیرامون ابعاد، نیازمندیها و امکانات لازم در برابر شیوع احتمالی یک پاندمی در آینده بود. هدف از برگزاری این پنل هم جلوگیری از غافلگیری تصمیمگیران در برابر شیوع احتمالی پاندمیها در آینده بود و دربارهٔ بیماری خاص یا زمان خاصی هم صحبتی به میان نیامد، اما همین پنل، توجه بسیاری از آنها را که قصد داشتند از فضا سوءاستفاده کنند، جلب کرد و آنها نیز مشغول بهکار شدند.
فروش محصول
«الکس جونز»، بنیانگذار وبسایت «اینفو وارز» (InfoWars) که میلیونها دلار برای گسترش نظریههای توطئه دربارهٔ تیرباران جمعی مردم و کووید-۱۹ کسب درآمد کرده بود، پس از پنل مجمع جهانی اقتصاد در شبکههای اجتماعی این ادعای نادرست را مطرح کرد که یک برنامهٔ جهانی با عنوان «سلاح نسلکشی» وجود دارد که تلاش میکند با شیوع عمدی بیماری ایکس، جمعیت جهان را کاهش دهد.
مانند بسیاری از اطلاعات نادرست در شبکههای اجتماعی، این ادعای دروغین نیز بهسرعت پخش شد و به بسیاری از کشورها، از جمله چین رسید. در چین، پستهای فراوانی در شبکههای تیکتاک و ایکس (توییتر سابق) به اشتراک گذاشته شد که ادعا میکردند دولت این کشور برای مدیریت سریع آنچه «مرگهای دستهجمعی» خواندهاند، کورههای متحرک سوزاندن اجساد راهاندازی کرده است. اما گروه حقیقتیاب خبرگزاری فرانسه، با جستوجوی عکسها و تصاویر دریافت ویدئوهایی که در این پستها دستبهدست میشد، مربوط به خدماتی بودند که برای سوزاندن اجساد حیوانات خانگی مرده راهاندازی شده بودند.
وبسایت «گیتوی پاندیت» در مطلبی با عنوان «بیماری ایکس؛ آیا طرفداران جهانیسازی یک پاندمی دیگر را برنامهریزی میکنند؟» کیتهای درمانی تولید شرکت ولنس به قیمت ۳۰۰ دلار را تبلیغ میکند
البته موضوع بیماری ایکس، قبلاً و در زمان شیوع پاندمی کووید-۱۹ نیز به اشکالی دیگر مطرح بود و همین ادعاها دربارهٔ طراحی آزمایشگاهی یک عامل بیماریزا و کشنده با هدف مرگ دستهجمعی انسانها و کاهش جمعیت جهان توسط برخی طرفداران تئوری توطئه بیان میشد. تا جاییکه در اکتبر سال ۲۰۲۳ نیز برخی پستهای شبکههای اجتماعی در مالزی که در آنها ادعا شده بود، پرستاران و کادر درمان مجبور به مصرف واکسن بیماری ایکس شدهاند، توسط گروه حقیقتیاب خبرگزاری فرانسه بررسی و رد شد.
«پیتر مککالو» (Peter McCullough)، متخصص قلب آمریکایی که پیشازاین نیز بهدلیل انتشار اطلاعات نادرست دربارهٔ کووید-۱۹ نامش بر سر زبانها افتاده بود، اخیراً بدون ارائهٔ هیچ مدرکی نوشت: «قابل پیشبینی است که بیماری ایکس در یک آزمایشگاه زیستی مهندسی شود.» او این ادعا را در وبسایت شرکت «وِلنِس» (The Wellness Company) که یک شرکت تأمینکنندهٔ مکملهای دارویی است، نوشته است. مککالو، مدیر علمی ارشد همین شرکت است. این شرکت در وبسایت خود مردم را به «آماده بودن برای بیماری ایکس» ترغیب میکند و یک «کیت اورژانسی پزشکی» با قیمت ۳۰۰ دلار را به فروش گذاشته که حاوی داروهایی از جمله «ایورمکتین» (ivermectin) است که خاصیت درمانی آن برای کووید-۱۹ به اثبات نرسیده است.
وبسایت «گیتوی پاندیت» (The Gateway Pundit) که وبسایتی راستگرا است و به انتشار تئوریهای توطئه شهرت دارد نیز در مطلبی با عنوان «بیماری ایکس؛ آیا طرفداران جهانیسازی یک پاندمی دیگر را برنامهریزی میکنند؟» کیتهای تولیدی شرکت ولنس را تبلیغ کرد. در این مطلب خطاب به مخاطبان نوشته شده بود: «بدون آمادگی، گرفتار نشوید» و لینکی قرار داده شده بود که مخاطبان را به صفحهٔ فروش کیت دارویی ولنس هدایت میکرد.
انتشار آسان اطلاعات نادرست
«جولی میلیکان» (Julie Millican)، نایبرئیس دیدهبان رسانهها که یک تشکل چپگراست به خبرگزاری فرانسه گفته است: «اشاعهٔ تئوریهای توطئه با هدف کسب درآمد، مشکلی است که از مدتها قبل توسط جناح راست ایجاد شده است.»
او اضافه کرده است: «کسانی که تئوریهای توطئه را در مورد موضوعاتی مانند بیماری ایکس منتشر میکنند، بهاحتمال زیاد دنبال راهی برای سوءاستفاده از مخاطبان خود میگردند تا از آن سود مالی ببرند.»
البته خبرگزاری فرانسه اعلام کرده که پیگیریهایی نیز از شرکت ولنس و وبسایت گیتوی پاندیت انجام داده، اما پاسخی از این دو دریافت نکرده است.
بهنظر میرسد با وجود بحثهای فراوان دربارهٔ انتشار اطلاعات نادرست در شبکههای اجتماعی، بسیاری از این اطلاعات بدون هیچ چالش و بهآسانی در شبکههای اجتماعی باقی میمانند و منتشر میشوند. چراکه شبکههای اجتماعی مانند ایکس (توییتر سابق) با هدف کاهش هزینهها، تیمهای امنیت و بررسی را تعدیل کردند و بهاینترتیب حذف اطلاعات نادرست منتشرشدهٔ کاربران کاهش یافت. همین امر باعث شده است تا بدبینیها و اعتماد به شبکههای اجتماعی کاهش یابد.
«جنیفر رایش» (Jennifer Reich)، جامعهشناس دانشگاه کلرادو دنور، میگوید: «تئوریهای توطئه مبتنیبر افزایش تردید دربارهٔ واکسن از زمان کووید-۱۹ بالا گرفت و احتمالاً تأثیرات گستردهای بر سلامت عمومی خواهد داشت. از زمان کووید، ما شاهد کاهش حمایت از واکسنهای دوران کودکی و حمایت بیشتر از نظرسنجیها در مورد حقوق والدین برای رد واکسیناسیون فرزندانشان بودیم.» خبرگزاری فرانسه پستهای شبکههای اجتماعی را ردیابی کرده که نشان میدهد برخی از افرادی که به تئوری توطئهٔ بیماری ایکس را پذیرفتهاند، متعهد شدهاند که واکسیناسیون در آینده را نپذیرند و از مصرف واکسن خودداری کنند. این موضعی است که میتواند برنامههای بهداشت عمومی در شرایط اضطراری را با مشکل روبهرو کند.
چونهوی چی (Chunhuei Chi)، استاد بهداشت جهانی در دانشگاه ایالتی اورگان، میگوید: «در طول یک اپیدمی، اطلاعات نادرست میتواند منجر به اتخاذ اقدامات غیرمؤثر یا حتی مضر شود. این اطلاعات میتوانند در فرایند آمادهسازی و پیشگیری از یک بیماری واگیر در حال ظهور، تبدیل به مانعی بزرگ برای جامعه شوند.»
منبع: این گزارش با نگاهی به گزارش Conspiracy Theorists Are Profiting Off a Disease That Doesn’t Exist Yet از خبرگزاری فرانسه تهیه شده است.
پرواز «همای سعادت» از «کُنار صندل» تا «کاخ سفید»
یک هفته پیش از دیده شدن «همای سعادت» در بلندیهای البرزکوه و آغاز این بارشها و موج سرما، بازدیدی از پهنهٔ پیشاتمدنی «هلیلرود/ اَرَت» در جنوب کرمان و دورادور شهر جیرفت داشتم. نخستینبار سال ۱۳۸۲ بود که نام این تمدن ناشناخته را در پی تاراج گورستانهای پیشاباستانی دو سوی هلیلرود شنیده بودم. سربرآوردن و رخ نمایی این پهنه تمدنی شگفت آور هم با یک بارندگی آغاز شد. آسمان غرید، باران بارید و سیل در بستر “هلیل رودِ” تمدن ساز که پس از ساخت سه سد در بالادست آن سال ها خشکیده بود به راه افتاد. آب، خاکِ گورستانهای دو سوی رودخانه را شست و اینگونه شد که «تمدن جیرفت» یا «تمدن هلیلرود/اَرَت» پس از پنج هزار سال از زیر انبوهی از خاک بیرون آمد و اینگونه ماجرای تاراج جانسوز «میراث باستانی» ایران در جیرفت آغاز شد.
نقشهٔ پراکنش کرکس ریشدار هرچه میخواهد بگوید و هرجای کره زمین را که میخواهد، در جایگاه زیستگاه این گونه رنگآمیزی و نشانهگذاری کند، بلند آسمان هلیلرود، جولانگاه همای سعادت هم بود
یافتن یک تکهٔ دستساز تاریخی از جنس «سنگ صابون» یا همان «کلریت» از سوی یکی از بومیان پس از آن بارندگی و سیل، نزدیک به دو سال، دو سوی هلیلرود در جیرفت و عنبرآباد را جولانگاه قاچاقچیان میراث فرهنگی سرزمینمان کرد! گفتوگوهایم با بومیان منطقه بیانگر آن بود که دهها کارگر ساده و بیلوکلنگ بهدست، با دستمزد روزانه تنها دو هزار تومان برای سرکردگان قاچاقچیان میراث فرهنگی شبانه بهکار گرفته میشدند تا گورهای پیشاباستانی را بشکافند و نشانههای تمدن هلیلرود/اَرَت را از دل خاک بیرون بکشند و راهی دوبی کنند. یکی از بومیان که دادههای درستتری داشت میگفت در بازهٔ زمانی کوتاه، آن اندازه دستسازهای تاریخی از جیرفت به بارانداز قاچاقچیان میراث فرهنگی در امارات متحدهٔ عربی فرستاده شد که قیمتها را در بازار جهانی خریدوفروش دستسازههای تاریخی ایران شکست و دیگر موزهداران غرب برای خرید این دستسازههای ساختهشده از سنگ صابون (کلریت)، انگیزهای نشان نمیدادند و پول چندانی پرداخت نمیکردند؛ چراکه چیزی که فراوان شود، بیارزش هم میشود! قیمتشکنی این نشانههای تمدن پیشاباستانی ایران در بازارهای دوبی زمینهساز شد تا در بازهای کوتاه، ترمز «صادرات» تاریخ و تمدن این سرزمین به بیرون از کشور کشیده شود، ولی این کار هم نتوانست زخم کاری واردشده بر پیکر باستانشناسی ایران را درمان کند. افسوس و شگفت که در همهٔ این روزها، خبری از دولت مرکزی نبود.
نخستین دُبَیره (خط) جهان
از میان همهٔ آنچه از زیر خاک بیرون آمد، پنج لوح گلی که دربرگیرندهٔ نخستین دبیره (خط)، نوآوریشده از سوی انسان است بیش از همه چشمگیر، تکاندهنده و برجسته بود. این دبیره که با شکلهای هندسی چهارگوش و سهگوش و گرد نوشته میشد و تا امروز هم رمزگشایی و خوانده نشده، نخستین دبیره جهان بود. این گلنوشتهها، کمترین گمانی در جابهجایی خاستگاه آفرینش نوشتن از «تمدن سومر» در عراق امروزی به جنوب کرمان در فلات مرکزی ایران، برجای نگذاشتند. کوتاه و گویا آنکه «تمدن» آنگونه که «ویل دورانت» و دیگر تاریخپژوهان نوشته بودند هرگز از میان رودان عراق آغاز نشد. آنچه در جنوب کرمان یافت شد، بیانی آشکار از بنیاننِهی نخستین تمدن جهان در فلات مرکزی ایران است. این تمدن تازهشناختهشده هم حکومت، هم اقتصاد، هم هنر و فلسفه و هم دبیره داشت. بر این بنیان، جای کوچکترین گمانی برای اینکه با بانگی بلند و رسا فریاد بزنیم و بر خود ببالیم که نخستین تمدن جهان در ایران ساخته و پرداخته شد، نیست.
چرا جیرفت؟
پرسش این است که از میان فلات پهناور و گستردهٔ ایران، چرا جیرفت در جنوب کرمان، پیشتر از مردم سومر و اور، به پیشواز بنیان نخستین ساختار شهرآیینی رفت و پرچم تمدنسازی جهان را بر بلندای تپههای کُنارصندل برافراشت؟ پاسخ این پرسش را باید در جغرافیا، آبوهوا، خاک، حیاتوحش و زیگونگی این پهنه جست. واژهشناسی جیرفت نیز میتواند به این رمزگشایی کمک کند.
جیرفت از پیوند دو واژهٔ «جیر» بهمعنی پست و پایین و «اُفت» بهمعنی افتاده ساخته شده است و نمایانگر پهنه یا «لندفرم» پستِ آبرفتی است. گروهی از تاریخدانان «جیرفت» را بهمعنای «کناررود» دانستهاند و دیدگاه دیگر اینکه «جی» کوتاهشدهٔ «جوی آب» و «رُفت» همان «رُفتن» یا «روبیدن» و «پاک کردن» است؛ چراکه گفته میشود این شهر در گذشته با سیل بزرگی از بین رفته بود. سرچشمهٔ آن سیل هم «هلیلرود» بود که با ۳۹۰ کیلومتر، بلندترین رودِ روان در جنوبشرقی ایران است. رودی که از بلندی چهار هزار و ۴۰۰ متری کوه شاه سرچشمه میگیرد و پس از گذر از جیرفت به تالاب جازموریان میریخت. پس از ساخت سد هلیلرود و سپس «سد بافت» و «سد رابر» و جابهجایی آبِ آن بهسوی کرمان، «هلیلرود» تمدنساز خشکید.
جیرفت سرزمین شگفتآوری است. رودخانهای پرآب در یکی از خشکترین پهنههای فلات مرکزی ایران و خاکی بسیار حاصلخیز و ویژه که برای دریافت و شناخت دگرگونی و ویژگی آن نیاز نیست تخصصی در علوم خاک داشته باشید و تنها با نگاهی گذرا به «نقشهٔ استعداد خاکهای ایران» میتوانید این ویژگی دگرگون خاک را در این پهنه دریابید. (نگاره ۱) در کنار هم قرار گرفتن آب شیرین فراوان و خاک حاصلخیز و آبوهوایی یکنواخت و گرم در تمام ماههای سال، برای آنکه از این سرزمین در گذر تاریخ یکی از نخستین کانونهای تولید فرآوردههای کشاورزی بسازد، کافی بود و امروز همهٔ تاریخپژوهان میدانند که «کشاورزی»، پیشران اقتصاد و پایهگذار تمدنها بوده است. جیرفت امروز هم مانند پنج هزار سال پیش که کاخ بلند نخستین تمدن جهان را بنیان می گذاشت، همچنان سرزمین تولید فرآوردههای کشاورزی است.
دست سازههای سنگ صابونی
پیش از پرداختن به این پرسمان بیان این نکته را بایسته میدانم که بر بنیان واکاویهای انجامشده کانسار کلریت یا سنگ صابونی که هنرمند سنگتراش جیرفتی آن را بهکار میبسته، در فاصلهٔ یکصد کیلومتری جیرفت و در ناحیهای بهنام «کوه باغ برج» شناسایی شده است. همهٔ ظرفها، کاسهها، گلدانها و نردهای (ابزارهای بازی و سرگرمی) سنگ صابونی بهنمایشدرآمده در موزههای تهران و جیرفت، بیان و پیوندی آشکار با حیاتوحش و گونههای گیاهی منطقه دارد. شیر، پلنگ، یوز، مار، کژدم، بز کوهی و شاید نخستین بزهای اهلیشدهٔ شاخ کوتاه، یک گونهٔ چهارپای علفخوار مانند گاو بالدار با ریشی بلند، گاو کوهاندار، قوچ و میش، کل و بز، نخل خرما و همچنین گونهای گیاه علفی که چهارپایان علفخوار از آن استفاده میکردند، فراوانترین نگارههایی هستند که سنگتراشان جیرفتی بیش از پنج هزار سال پیش، آنها را از دل سنگ صابون (کلریت) بیرون کشیدهاند.
از خالهای یوز و فلس و پولکهای پوست مار تا یال شیر و موهای بلند و لَخت یوزبانان جیرفتی و اِسپاتها یا همان گلآذین نرِ نخل خرما که در گویش بومی «نرِخرما» نامیده میشود تا گلهای سه و پنج گلبرگی که نشانی از رویش گونههای علفی تکلپه در این منطقه است، هیچچیزی فراموش نشده است. یکی از ویژگیهای هنر سنگتراشی تمدن هلیلرود/اَرَت، استفاده از سنگدانههای رنگین یا صدف برای زینتبخشی بیشتر این دستسازههای سنگی است. برای نمونه چشم انسان و جانوران، پولک و فلسهای مارها، خالهای پلنگ و یوز و پرهای سفیدرنگ پرندهای که بدان خواهیم پرداخت و بهانهٔ این یادداشت شده است، همگی با صدف یا سنگدانههایی از جنس مرمر یا سنگ آهک با رنگهایی ویژه در زمینهٔ آنچه سنگنگاری شده، کار گذاشته شد تا زیور هنر آفریدهشده از سوی هنرمندان سنگتراش جیرفت را در پنج هزار سال پیش، دوچندان سازد. چنینچیزی در هنر هیچ تمدن دیگری گزارش نشده است و شگفت آنکه در همهٔ این پیکرتراشیها، چشم انسان و چهارپای علفخوار کشیده و چشم مار و جانوران شکارچی و پرندگان گرد است.
پیشگاهها و پردههایی از شیر ایرانی که گاوی را شکار کرده، یوز و یوزبان، نبرد پلنگ و مارهایی درشتهیکل و اژدها گون، چریدن بزهای کوهی با شاخهای بلند و بزهای اهلی با شاخهای کوتاه و آهو و جبیر و نخل خرما، به فراوانی در این سنگتراشیها دیده میشود. هنرمند سنگتراش جیرفتی، آنچه در دورادور زیستگاه خود میدیده را به زیبایی از دل سنگ صابون بیرون کشیده و جالب آنکه نخل خرما، هنوز هم مهمترین فرآوردهٔ بخش باغبانی این پهنه از سرزمینمان است.
پیوند همای سعادت البرزکوه با جیرفت چیست؟
به داستان «همای سعادت» بازگردیم و پیوند آن پرندهٔ تیز پرواز را با شهرآیینیِ پیشاباستانی هلیلرود واکاوی کنیم. شماری از دستسازههای سنگ صابونی که پس از سالها تلاش از قاچاقچیان میراث فرهنگی کشورمان بازپس گرفته شدهاند، در موزهٔ ملی ایران در تهران و شماری دیگر در موزهای نوبنیاد در شهر جیرفت به نمایش درآمده است. از بومیان شنیدم که شماری از این دستسازهها را «دکتر یوسف مجیدزاده» که نخستین کاوشهای تمدن هلیلرود را آغاز کرده بود، با تلاشهای بسیار و گفتوگو با بومیانی که این دستسازهها را در خانههای خود نگهداری میکردند تا پس از افزایش قیمت بفروشند، به دامان میراث فرهنگی و باستانی ایران بازگرداند.
یکی از چندین گلدان سنگ صابونی که در موزهٔ باستانشناسی جیرفت مرا بهسوی خود کشید، گلدانی یافتشده در یکی از تپههای فراباستانی کُنارصندل در بخش عنبرآباد، با نشانی تراشیدهشده از پرندهای شکاری با سری سفیدرنگ و چرخیده به یکسو، پاهایی بازشده به دوسو با چنگالهای جمعشده و بالهای گشوده که همچون شانههای «آژیدهاک» در شاهنامهٔ فردوسی دو مار از آنها روییده، بود.(نگاره ۲) شگفتا که نگارهٔ این پرندهٔ شکاری سرسفید، بدون کمترین دستکاری و کموکاستی، امروز نشان رسمی دولت ایالات متحدهٔ آمریکاست! (نگاره ۳) چگونه پرندهٔ شکاری سرسفید تراشیدهشده روی آن گلدان سنگ صابونی که کمتر از دو دهه از زیر خاک سربرآورده، از کُنارصندل پر کشید و به کاخ سفید رسید؟
اینکه مردم تمدن هلیلرود/ اَرَت پنج هزار سال پیش گل و گلدان را زینتبخش خانههای خود میکردند، خود یکسوی داستان و چگونگی تصویرسازی آن پرندهٔ شکاری هم خود پرسمانی جداست. آیا مردم تمدنساز حوزهٔ هلیلرود/ َارَت، افسانه آژیدهاک ماردوش را شنیده و از روی آن چنین برداشتی را در سنگتراشی آن گلدان بهکار گرفتند یا اینکه خود این تمدن با درنظر گرفتن فراوانی گونههای مار در این پهنه، آفرینندهٔ افسانهٔ ماردوشی بوده است و هزاران سال بعد، سرایندهها و نویسندههای «خداینامههای» ساسانی و سپس شاهنامه از آن گرتهبرداری کردند؟
ماجرای بازدید از موزهٔ جیرفت و دیدن آن گلدان شگفتآور، همزمان شد با دیده شدن «همای سعادت» از دریچهٔ دوربین تلهای کارگذاشتهشده در بلندیهای البرز کود در طالقان استان البرز. برداشت نخستم آن بود که شاید پرندهٔ شکاری تراشیدهشده روی گلدان سنگ صابونی کُنارصندل همان کرکس ریشدار باشد. این پرسمان را با دوست عزیزی که خود از دانشآموختگان محیط زیست است در میان گذاشتم. نقشهٔ پراکنش کرکس ریشدار را برایم فرستاد که آشکارا نشان میداد جنوب کرمان، نمیتواند زیستگاه این گونه باشد. (نگاره ۴) با کمک همان دوست، بررسیهای بیشتری را در اطلس پرندگان کشور انجام دادیم و موضوع را با چندین استاد پرندهشناسی داخل و خارج کشور هم در میان گذاشتیم. با واکاوی شکل سر پرنده، عقاب ماهیگیر، عقاب دریایی پالاس و عقاب دریایی دمسفید سه گزینه در مسیر شناسایی این پرندهٔ شکاری شناخته شدند.
دیدگاهی دیگر هم بیان شد و آن اینکه نمیتوان از مردمانی که بیش از پنج هزار سال پیش میزیستند، چنین چشم داشته باشیم که با همهٔ گونههای عقاب و پرندههای شکاری در آن منطقه آشنایی داشته و در سنگتراشی گلدان، ٔویژگیهای گونهای از یک پرنده را به تصویر بکشند. به بیان دیگر شاید هنرمند سنگتراش جیرفتی، بر بنیان پندارها و اِنگارشهای خود، پرندهای شکاری و درهمآمیخته از ویژگیهای چندین گونه عقاب را در اندیشهٔ خود آفریده و سپس آنچه که در اندیشهٔ خود پرورانده را از دل سنگ صابون بیرون کشیده باشد. ولی برآیند دیدگاههای همهٔ پرندهشناسان آن بود که گونهٔ عقاب تراشیدهشده در گلدان سنگ صابونی کُنارصندل که امروزه نشان رسمی دولت آمریکاست، همان عقاب دریایی پالاس است که در کرانههای خلیج فارس نیز زیست میکند.
بلند آسمان هلیلرود، جولانگاه همای سعادت
با اینهمه، گویی همای سعادت، نمیخواست تا آسمان جیرفت را به رقیب واگذارد. نقشهٔ پراکنش کرکس ریشدار هرچه میخواهد بگوید و هرجای کره زمین را که میخواهد، در جایگاه زیستگاه این گونه رنگآمیزی و نشانهگذاری کند، بلند آسمان هلیلرود، جولانگاه همای سعادت هم بود. این را واکاوی بیشتر دستسازههای سنگ صابونی یافتشده در جیرفت میگوید. گواه آنهم یک وزنه سنگ صابونی کیفمانند با نگارههایی از کرکس ریشدار با همان فرم و شکلی که امروز نشان رسمی دولت آمریکاست (نگاره ۵) و دیگری بازی نرد ۲۰مهرهای سنگ صابونی با فرم پرندهای شکاری با دمی مانند دم شاهین و سری مانند کرکس ریشدار(نگاره ۶). ریش پرندهٔ شکاری در هر دو سنگنگاره بهروشنی آشکار است.
بااینهمه، امیدوارم روزی استادان باستانشناسی بهویژه آقای دکتر مجیدزاده و سرکار خانم چوبک که سنگ بنای کاوشهای باستانشناسی در تمدن هلیلرود را گذاشتند، به واکاوی بیشتر این سنگنگارهها و پیوند میان تمدن با محیط زیست و بهویژه زیگونگی که بخشی از آن را در دستسازههای سنگ صابونی یافتشده در جیرفت میتوان دید، بپردازند. در همین راستا، خواندن کتاب «جیرفت، کهنترین تمدن شرق» نوشتهٔ دکتر یوسف مجیدزاده میتواند برای دوستداران تاریخ و تمدن این سرزمین، راهگشا باشد.

شاید بهنظر برسد از کیف پول تا رومیزی از پارچههای رنگارنگ ترمه در بازار موجود است و پارچههای کوچک و بزرگ ترمهبازار حتی در راستههای دستفروشان از سروکول هم بالا میروند، چرا باید گفت هنر ترمهبافی رو به فراموشی است؟ پاسخ چندان پیچیده نیست؛ ترمههای ماشینبافت بازار را پر کردهاند و با کناره گرفتن استادان ماهر، راهورسم ترمهبافی اصل هم رو به خاموشی رفته است و ترمههای غیراصل ماشینی بازار را قرق کردهاند.
خاستگاه هنر ترمهبافی
نام پارچهٔ ترمه با یزد و اصفهان در ذهن ما گره خورده است، اما کرمان هم در کنار یزد و اصفهان بهعنوان خاستگاه ترمهبافی معرفی میشود. اگر یزد را بهعنوان خاستگاه هنرهای پارچهبافی بدانیم، ترمهبافی یکی از قدیمیترین منسوجات این استان است. کارگاههای آموزشی در یزد که روزگاری مهد ترمهبافی بود، حالا به کمتر از انگشتان یک دست میرسد. استادکاران بیشتر برای اینکه چراغ کارگاه روشن بماند و بهقول معروف برای دل خودشان، دست بهکار میبرند. انگار که مشغول کاری نمادین باشند یا از مشتری قدیمی خود سفارشی داشته باشند. نگاهی به پژوهشها نشان میدهد قدمت ترمهبافی در یزد به بیش از ۲۵۰ سال میرسد و ترمه یکی از پایههای ثابت سوغات یزد و جزو کالاهای صادراتی استان است. آغاز هنر ترمهبافی را به اوایل دورهٔ صفویه نسبت میدهند که در دورهٔ شاهعباس صفوی به اوج شکوفایی رسید. آن زمان ترمه که بازتابی از سلیقهٔ ایرانیان در ظرافت بافت، جنس و ایجاد طرحهای خیالانگیز بود، بهسرعت به خارج از مرزها راه پیدا کرد و به یک کالای صادراتی تبدیل شد؛ سوغاتی کمنظیر در دنیا.
صفر تا صد بافت ترمه
برای بافت ترمه از پشم و ابریشم استفاده میشود و معمولاً پشم سفید بهدلیل رنگآمیزی راحتتر رواج بیشتری در این صنعت دارد. شستن پشمها برای پاک کردن آن از چربی و آلودگیها، درخشان و سفید کردن رنگ پشمها، تثبیت رنگ مواد اولیه، رنگآمیزی بهوسیلهٔ رنگهای گیاهی و طبیعی مراحلی است که قبل از شروع بافت ترمه با دستگاههای سنتی انجام میشود. دستگاه بافت ترمه، شبیه دیگر دستگاههای نساجی سنتی، چوبی است و معمولاً در مناطقی که ترمهبافی در آن رایج است، بهدست صنعتگران محلی ساخته میشود. این نوع دستگاهها چهار وردی هستند و وردها توسط پدالهایی که در زیر پای بافنده قرار گرفته، حرکت میکنند. پس از تهیهٔ مواد اولیه و تدارک دستگاه بافندگی، مانند بافت سایر منسوجات دستبافت رایج، کار چلهکشی انجام و بهدنبال آن بافت ترمه آغاز میشود. هر دستگاه ترمه به یک گوشوارهکش هم نیاز دارد. گوشوارهکش وظیفهٔ انتخاب نخ برای نقش زدن بر روی پارچهٔ ترمه را برعهده دارد. استادکار که در پشت دستگاه مینشیند، گوشوارهکش در بالای دستگاه میایستد و نخهای مخصوص برای ایجاد نقش بر روی پارچه را انتخاب میکند. بنابراین، نقوشی که بهطور معمول بر روی ترمههای ایرانی دیده میشود، حاصل و نتیجهٔ همکاری گوشوارهکش با استادکار است. بافت ترمه کار بسیار مشکلی است و استاد ماهر میخواهد. بافت ترمه با دستگاههای سنتی نیاز به صرف وقت، دقت و مهارت فراوان دارد. با یک دستگاه سنتی ترمهبافی در یک روز کاری فقط حدود ۲۰ تا ۲۵ سانتیمتر ترمهٔ مرغوب بافته میشود.
آغاز هنر ترمهبافی را به اوایل دورهٔ صفویه نسبت میدهند که در دورهٔ شاهعباس صفوی به اوج شکوفایی رسید. آن زمان ترمه که بازتابی از سلیقهٔ ایرانیان در ظرافت بافت، جنس و ایجاد طرحهای خیالانگیز بود، بهسرعت به خارج از مرزها راه پیدا کرد و به یک کالای صادراتی تبدیل شد؛ سوغاتی کمنظیر در دنیا
ترمهبافی نیازمند دقت بسیار است. تارهای ترمه باید همگی دارای یک رنگ و از یک جنس باشند و فقط انتخاب رنگ در مورد پودها متفاوت است، به این معنا که در یک زمینهٔ ثابت انتخاب رنگ متن پارچه انجام میشود. سختی کار آنجا خودش را نشان میدهد که بافندهٔ ترمه باید رنگ و جور کردن آن را انتخاب کند. بهشکلی که این رنگها متجانس و دارای هارمونی باشد یا اینکه انتخاب رنگ متضاد در یک فرم مشخص این تجانس را ایجاد کند. هنری که فقط یک استاد پیشکسوت از پس أن برمیآید.
طرحهای الهامگرفته از طبیعت
رنگهای ترمهٔ دستبافت براساس ذوق و سلیقهٔ هنرمند تغییر میکند. رنگهای عنابی، قرمز روشن، سبز، نارنجی و سیاه در این هنر بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد. طرحهای مورد استفاده در ترمه از اشکال طبیعی و طبیعت الهام گرفته میشود که از اصلیترین آن میتوان به بتهجقه، بتهخرقه، شاخگوزنی، بتهبادامی و راهراه اشاره کرد، همچنین اطلسی قالبی از زیرمجموعههای اصلی بهشمار میرود.
انواع ترمه
ترمه در زمان صفوی و بعد از آن برای دوختن لباسهای فاخر، اشرافی، پرده، جانماز و خلعتی بهکار میرفت. کمکم این پارچه در کوی و برزن هم عرضه شد تا جایی که در جهیزیهٔ عروس، پارچهٔ ترمه جزو اصل کاریها بود. انواع شالهای ترمه نیز به راهراه پهن یا باریک، شال اتابکی که با پشم بسیار لطیف بافته میشود، شالبندی که نقشهٔ آن شبیه لانهٔ زنبور است و داخل هر خانه یک گل یا یک بته میخورد، شال محرمات و شال کشمیری که معروفترین آن نقشهٔ بتهجقه، نقشهٔ شاخگوزنی و نقشهٔ درختی دارد، تقسیم کرد. شال زمردی، شال کرمان، شال امیری و شال یزدی از انواع دیگر شالهای معروف ترمه هستند.
روش تشخیص ترمهٔ اصل
ترمه پارچهای نفیس و طبیعی است که وقتی با یک محصول گرانقیمت سروکار داریم، پای نمونههای تقلبی و بیکیفیت آن نیز بهمیان میآید. حالا که بازار از پارچههای ماشین بافت ترمه یا بهاصطلاح غیراصل پر شده، خوب است چند ترفند ساده را بدانیم تا بتوانیم ترمهٔ اصل را از غیر اصل تشخیص دهیم. ترمه پارچهای بسیار ظریف و بالطافت است. فرم بافت آن بهگونهای است که پودها در پشت و بهصورت آزاد قرار میگیرند و تراکم پود بالایی در این نوع پارچه دیده میشود. بررسی کیفیت نخ ابریشم مهمترین راه شناخت ترمهٔ اصل است. ابریشم طبیعی ظرافت بیشتری دارد که با لمس کردن میتوان متوجه این موضوع شد. ترمهٔ بافتهشده از ابریشم طبیعی در محیط روشن، درخشانتر و شفافتر بهنظر میرسد. تراکم پارچهٔ ابریشم طبیعی در مقایسه با مصنوعی بهمراتب بالاتر است. دومین نکته برای شناخت ترمهٔ اصل، بررسی تنوع رنگ ترمه است. ترمههای اصیل و باکیفیت از رنگبندی با تنوع بالاتری (۸ تا ۱۲ رنگ) برخوردارند. رنگهای مورد استفاده در ترمهٔ اصل هم کاملاً طبیعی هستند. رنگ ترمههای تقلبی بعد از مدتی قرار گرفتن در برابر آفتاب تا حد زیادی از بین میرود. بررسی میزان نرمی و لطافت ترمه و بررسی وزن ترمه هم از نکات دیگری است که باید مدنظر داشته باشید. ابریشم طبیعی در مقایسه با مصنوعی سنگینتر است.
با این تصور وارد حوزه حیاتوحش شدی که وارد یک کار مردانه میشوی؟ اگر بهجای زن، مرد بودی آیا همین نقطهای که الان هستی، قرار داشتی؟ چه تجربههایی میخواستی داشته باشی، اما بهواسطهٔ زن بودن از آن محروم شدی؟ وضعیت فعلی زنان در حوزهٔ حیاتوحش را نسبت به گذشته چطور ارزیابی میکنی؟ این چهار پرسش را با دو نفر در میان گذاشتم؛ «عطیه تکتهرانی»، کارشناس حوزهٔ گربهسانان و «نازنین محسنیان»، کارشناس پستانداران دریایی!
«عبارت «کار مردانه» را قبول ندارم، یعنی زنها نشان دادهاند کاری نیست که مردها بتوانند انجام دهند و آنها نتوانند. کار ما هم مستثنی نیست. زنان نشان دادهاند در تمام حوزههای حیاتوحش میتوانند فعالیت حرفهای داشته باشند.» اینها پاسخ عطیه تکتهرانی است. او سالهای سال است که در انجمن یوز ایرانی برای حفاظت از این گربهسان تلاش میکند و از معدود زنانی است که همچنان در این حوزه حضور دارد. بااینحال عطیه قبول دارد اگر مرد بود، امروز جایگاه دیگری داشت. «یادم میآید سالها بهدلیل اینکه انجمن ماشین نداشت و افراد تیم فقط پسر بودند، از سفرها و تیم حذف شدم و تنها به کارهای دفتری بخش پژوهش میپرداختم.» عطیه معتقد است که میتوانست در آن سالها تجربههای زیادی کسب کند، فرصتی که بهواسطهٔ زن بودن از دست داد؛ هرچند اعضای انجمن گاردی نسبت به حضور او در میدان بهواسطهٔ زن بودن نداشتند.
«خوششانس بودم که محیط و تیمیکه با آنها کار میکردم، گاردی برای حضور زنان در کارهای میدانی نداشتند و تلاششان را میکردند که فضا را برای حضور دخترها فراهم کنند؛ ولی نمیتوانم منکر فشار جامعه و گاهی تسلیم شدن اعضای انجمن در مقابل آن شوم.» کار در حوزهٔ حیاتوحش با کار در یک اداره و سازمان فرق دارد،. کارشناس این حوزه باید روزها در کوه و بیابان باشد. «نوع پوشش، کار را در مناطق گرم و بیابانی و یا دریایی بسیار سخت میکند. فشار روانی روی دخترهای مجرد همراه گروه زیاد است. برخی معتقدند دخترها برای پیمایشها ضعف جسمانی دارند و … اینها فقط چند موردی است که هر زنی باید با آن برای داخل میدان کاری بودن مبارزه کند؛ کاری که من انجام دادم و خیلیها به هر دلیلی نتوانستند و حذف شدند.» ازدواج مرحلهٔ دیگری است که باعث میشود برخی از زنان کارشناس حیاتوحش از این حوزه خداحافظی کنند.
عطیه تکتهرانی: تمام این مبارزهها برای ما کاهنده است و انرژی بسیار زیادی صرفش میشود، درحالیکه میتوان همین انرژی را صرف پیشرفت کارمان کرد. روزهای زیادی را صرف این جنگیدن کردیم که میشد صرف کاری دیگری کنیم، اما نشد
«شما به سفرهای زیاد به مناطق چهارگانهٔ تحتمدیریت سازمان حفاظت محیط زیست نیاز دارید. حتی اگر همسر شما هم مشکلی نداشته باشد، با فشار جامعه برای چرایی ترک همسر و خانه و زندگی مواجهید. من بهواسطهٔ ازدواج با همکارم این مورد را تجربه نکردم، اما بازهم بهدلیل نگاه مردسالارانه جامعه، برتری همسرم نسبت به خود را بارها درک و مشاهده کردهام.» بهگفتهٔ عطیه تکتهرانی فشار خانواده را هم نمیشود نادیده گرفت «پدرهای زیادی مانع دخترهایشان میشوند، درحالیکه این محدودیت را برای پسرها قائل نیستند. من در مقابل پدرم ایستادگی کردم تا بتوانم الان اینجا باشم. شاید اگر محدود نبودم، بلندپروازیهای زیادتری میکردم که نشد. تمام این مبارزهها برای ما کاهنده است و انرژی بسیار زیادی صرفش میشود. درحالیکه میتوان همین انرژی را صرف پیشرفت کارمان کرد. روزهای زیادی را صرف این جنگیدن کردم که میشد صرف کاری دیگری کنم اما نشد.» زنانی که در حوزهٔ حیاتوحش فعالیت میکنند، خواستار تجربههایی هستند که جنسیت این امکان را از آنها گرفته است.
عطیه در گذشته بارها میخواست در برنامههای سرشماری حضور داشته باشد که امکان آن برایش بهواسطهٔ ممنوعیت حضور زنان مهیا نشد. «سرشماریهای زیادی را از دست دادم. اجازه ندارم پشت موتور محیطبان بشینم و همین موضوع باعث شده است مناطقی که امکان تردد ماشین وجود ندارد، زنی هم فرصت پیدا نکند به آن مناطق وارد شود. در منطقهٔ حفاظتشده میاندشت که ما سالهای زیادی کار کردیم، بعضی نقاط را باید تنها با موتور بروید. با وجود سفرهای متعددی که به میاندشت داشتم، هیچوقت این مناطق را ندیدم، فقط پسرها میرفتند و دوربینگذاری میکردند. ازایندست مناطق کم نیست و ما زنان از دیدن آنها محرومیم.» عطیه فکر میکند اوضاع بهتر شده، اما هنوز تا رسیدن به نقطهٔ ایدهآل راه زیادی باقی است.
«حساسیت نسبت به پوشش یا حضور خانمهای مجرد همراه با آقایان در بسیاری از مناطق کمتر شده، اما مسئله اینجاست که تا وقتی یک مسئله بهشکل سیستماتیک حل نشود، همواره با برخوردهای سلیقهای مواجهیم. برای مثال برخی مدیران مناطق اجازهٔ حضور خانمها را میدهند، ولی برخی نه! اگر مسائل و موانع بهشکل سیستمی در سازمان حفاظت محیط زیست حل شوند، آنگاه فرهنگ حضور زنان هم جای خودش را پیدا میکند. در کشورهای پیشرفته شما زنهایی را میبینید که نهتنها متأهل هستند بلکه یک یا دو بچه دارند و در کارشان در حوزهٔ حفاظت از حیاتوحش بسیار موفق و شناختهشدهاند. این یعنی خانواده و جامعه تنها نقش مادر یا همسر بودن برایشان قائل نیست و این نگرش کمک کرده تا آنها بتوانند نقشهای متفاوتی را بپذیرند.» او معتقد است وقتی زنان در کاری حضور دارند، همهچیز خیلی مرتب و طبق اصول پیش میرود. «اگر شما پاسگاه محیطبانی را با فرض حضور خانمها بسازید، بسیار متفاوتتر و حسابشدهتر از پاسگاههایی میسازید که الان ساخته میشود.»
عطیه معتقد است رسیدن به این جایگاهها آسان نیست. «در هر صورت همین الان هم دخترها باید اعتمادبهنفس بالا داشته باشند و قطعاً بدون مطالبهگری جایگاه واقعی خودشان را نمیتوانند بهدست آورند.»
محدودیتها در خشکی و دریا
نازنین محسنیان هم مشابه عطیه تکتهران پژوهش و کار میدانی در حوزهٔ حفاظت از حیاتوحش را مقولهای نمیداند که بتوان از آن تعریف مردانه و زنانه ارائه داد. «در هیچجای دنیا کار کردن روی پستانداران دریایی یک کار زنانه و مردانه نیست. بنابراین، من وارد یک کار مردانه نشدم؛ زیرا پژوهش جنسیتبردار نیست.»
با وجود این نگاه، نازنین هم بارها نتوانسته کاری را انجام دهد، تنها به این خاطر که زن بوده «اگر مرد بودم شاید به جزایری مثل فارور و … که آن زمان به من اجازهٔ ورود نمیدادند، میرفتم. حتی میشد وارد کشتیهای ترال شوم و کار تحقیقاتی انجام دهم.»
کار تحقیقاتی که او از آن صحبت میکند، نه به ماهیها بلکه به پستانداران دریایی مربوط است. «اگر اجازهٔ ورود به این کشتیها را داشتم میتوانستم به آنها آموزش دهم اگر دلفینی در تورشان گیر کرد، چطور برخورد کنند. میدانم که آنها رهاسازی را بهخاطر جریمه نشدن انجام میدهند، اما میشد به آنها در زمینهٔ رهاسازی درست آموزش داد. حضور در این کشتیها یک فعالیت تحقیقاتی بود تا بدانم چه گونهای کجا گیر میافتد و مشاهدات زنده در دریا داشته باشم. حضور در این کشتیها به من کمک میکرد بدون هزینهٔ سنگین بتوانم محلهای مختلف را از نزدیک ببینم، اما نشد.»
نازنین محسنیان: حضور در کشتیهای ترال یک فعالیت تحقیقاتی بود تا بدانم چه گونهای کجا گیر افتاده و مشاهدات زنده در دریا داشته باشم. حضور در آنها به من کمک میکرد بدون هزینهٔ سنگین بتوانم محلهای مختلف را از نزدیک ببینم اما نشد
محدودیت پوششی را هم باید به محدودیت مناطقی که زنان میروند، افزود. ضمن آنکه حتی گاهی در ساحل هم زنان بهتر است همراه مرد داشته باشند تا کاری را انجام دهند. «گرچه معمولاً سعی میکنند از خانمها پذیرایی بهتری کنند و یا محل بهتری را به آنها اختصاص دهند، اما ما نمیتوانیم حتی در ساحل و خشکی هم راحت همهجا برویم. زمانی که میخواستیم با صیادان صحبت کنیم، باید حتماً آقایان همراه ما میبودند. خاطرم هست حتی یکبار زمانی که شبکهٔ آموزش را داشتیم و در مساجد کارگاهها برگزار میشد، در یکی از مساجد اجازهٔ ورود به من ندادند. بنابراین، همکارم ناچار شد دو-سه ساعت تنها کارگاه را برگزار کند، درحالیکه من در خانهٔ کنار مسجد در جمع خانمها بودم و تلاشهایم برای علاقهمند کردن آنها به محیط زیست به نتیجهای نرسید.»
از نظر نازنین کار برای زنان همچنان راحت نیست بلکه با بازداشت فعالان محیط زیست در سال ۱۳۹۶ کار برای بسیاری از کارشناسان سختتر هم شده است «یادم میآید یک روز ساعت پنج صبح دریابانی اعتراض کرد که خانمها حق ورود ندارند و باید کارت ملی بدهند. ما میگفتیم که همراه با محیطبان هستیم و سالهاست که دریا میرویم، ولی آنها بهانه میتراشیدند که ما را اذیت کنند. بالاخره بعد از چانهزنی زیاد رفتیم.»
بهگفتهٔ این کارشناس حیاتوحش، در این کشور اگر مرد باشید شرایط متفاوت است. «من رشتهای را انتخاب کردم که شرایط متفاوتی داشت و متأسفانه کسی نیست که به فعالیت ما ادامه دهد». کارشناسان زن نهتنها در حوزهٔ فعالیت در زمینهٔ حیاتوحش با چالش مواجهند، بلکه بسیاری از آنها با وجود شایستگی نتوانستهاند به پستهای مدیریتی دست پیدا کنند. نگاهی به صفحهٔ «مدیران» پایگاه اطلاعرسانی سازمان حفاظت محیط زیست نشان میدهد از مجموع ۶۳ مدیر تنها پنج نفر زن؛ دو مدیرکل در استانهای قزوین و همدان در کنار مدیران کل دفتر اقتصادی و فناوری، دفتر حفاظت و احیای تالابها و دفتر حفاظت و مدیریت محیط زیستی آب و خاک! همچنین دو مدیرکل استانهای قزوین و همدان در حوزهٔ آلودگی و پسماند مقالاتی را منتشر کردهاند که گرچه درنهایت به محیط طبیعی مربوط است، اما حوزهٔ پژوهش آنها بیشتر محدودهٔ شهری بوده است.
به گزارش پیام ما به نقل از ایلنا، فیروز قاسمزاده درباره شرایط آبی کشور گفت: پیشبینیهای اقلیمی نشان میدهد وضعیت بارشی کشور در ماههای آتی، در حالت خوشبینانه، نرمال خواهد بود. بنابراین با فرض وقوع شرایط نرمال، کمبود بارش پاییز و زمستان جبران نخواهد شد و اگر بارشهای اتفاق افتاده، در تولید رواناب و نفوذ آب به آبخوانها موثر نباشد، ممکن است آب ورودی به مخازن آب سطحی و زیرزمینی هم کاهش پیدا کند، بنابراین در حال حاضر، پیشبینیها افق روشنی را در برابر دید ما قرار نمیدهد.
بارگذاری بیش از حد روی منابع آبی
او در ادامه به موضوع روند مدیریت مصرف آب در کشور اشاره کرد و گفت: بارگذاری مصارف در کشور با توسعه اجتماعی و اقتصادی در دهههای گذشته، افزایشی بوده است، بنابراین اکنون ۹۰ درصد آب تجدیدپذیر را مصرف میکنیم که بخشی از این رقم مربوط به مصارف غیرمجاز است و اگر سهم ۱۰ تا ۲۰ درصدی برای این بخش قائل باشیم، مابقی تخصیص و بارگذاریهایی است که در منابع آبی اتفاق افتاده است و این در حالی است که طبق شاخصهای بینالمللی، بارگذاری روی منابع آبی نباید از ۴۰ درصد فراتر برود.
حجم آب تجدیدپذیر کاهشی است
سخنگوی صنعت آب تصریح کرد: در سالهایی مثل ۴ سال اخیر که بارندگی زیر نرمال بوده و حجم آب تجدیدپذیر کاهشی بوده است، در تأمین مصارف، محدودیت ایجاد میشود بنابراین اینجاست که تغییر اقلیم باعث میشود تامین مصارف نتواند اتفاق بیفتد و ناپایداریهایی در بحث آب کشاورزی، شرب و صنعت داشته باشیم.
قاسمزاده تاکید کرد: مدیریت مصرف به طور کاملا جدی دنبال میشود و در سدهای مختلف، برنامهریزی لازم را انجام دادهایم که کدام بخش و در چه زمانی آب باید مصرف شود و این اعداد به صورت هفتگی کنترل میشود. همچنین تعامل بسیار سازندهای بین وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی شکل گرفته است تا سیاستها همسو شود؛ بهطور مثال الگوی کشت به عنوان یک موضوع بسیار مهم روی میز کار است که در این راستا بخش آب و کشاورزی منتفع خواهند شد.
الزام صنایع به استفاده از پساب و آب دریا
او اظهار داشت: بر اساس بند «ع» تبصره ۸ قانون بودجه سال ۱۴۰۲، صنایع بزرگ، غیر از صنایع غذایی و دارویی باید از آبهای نامتعارف مثل پساب و آب دریا استفاده کنند و این موضوع نیز جزو برنامههایی است که باعث مدیریت مصرف و مدیریت بهینه منابع آب تجدیدپذیر در پهنه سرزمین میشود.
پروژههایی که ناترازی را برطرف میکنند
سخنگوی صنعت آب ادامه داد: موضوع دیگر، تامین مطمئن آب است؛ جمعیت و اقتصاد جامعه نیازمند منابع آبی است و نمیتوان جمعیت را کوچ داد و یا صنایع و کشاورزی را حذف کرد. بنابراین در اولویت دوم بعد از مدیریت مصرف و رعایت الگوهای بهینه مصرف، برنامه مدونی داریم که بتوانیم با اجرای طرحهای مختلف، تامین مطمئن را برای مصارف موجود انجام دهیم. در همین رابطه، مهمترین پروژهها تامین آب از دریا، استفاده از پساب و غیره است، اکنون پروژههای مختلفی در سطح کشور شروع و دنبال میشود که با پیادهسازی اینها ناترازی بخش آب تا حد زیادی برطرف خواهد شد.
تاثیر قانون ارث بر هدررفت آب
سخنگوی صنعت آب کشور درباره تاثیر اصلاحات ارضی و قانون ارث بر افزایش مصرف آب گفت: هرقدر اراضی به سمت خرد شدن بروند تلفات آب در بخش کشاورزی هم بیشتر میشود، علاوه بر این بین ذینفعان نیز تعارض اتفاق میافتد زیرا علاقهمند هستند که منابع آبی مستقل داشته باشند. از سوی دیگر، وقتی اراضی کوچک میشود از حیز انتفاع خارج میشود و انگیزه برای تغییر کاربری را ایجاد میکند.
۵۰ درصد مصرف مازاد داریم
او با بیان اینکه باید منش و رفتار مصرفی ما در حوزه آب با این فرض باشد که کل کشور درگیر تنش آبی است، افزود: بعد از سه سال خشکسالی، بازگشت به شرایط ترسالی نیازمند تدوام چندساله بارشهای فرانرمال است. اکنون مصارف آب کشور ۹۰ درصد آب تجدیدپذیر است یعنی نزدیک به ۵۰ درصد مصرف مازاد داریم بنابراین کشور دارای ناترازی منابع و مصارف است و در سالهای خشک مثل چهار سال اخیر، این ناترازی بیشتر نمود دارد و تأمین آب در بخشهای مختلف مصرف را تحتالشعاع قرار میدهد. بنابراین مردم و مسئولین باید بپذیرند که شرایط کشور در حوزه منابع آب شرایطی نیست که عادات و رفتارهایی که در گذشته در زمینه مصرف آب داشتیم ادامه دهیم، باید رویه تغییرکند، کشاورزی باید به سمت روشهای نوین، کشت گلخانهای و روشهای کمآبیاری برود، سرانه آب شرب کاهش پیدا کند.
تهرانیها ۵۰ درصد بیشتر از سرانه دنیا مصرف آب دارند
قاسمزاده ادامه داد: اکنون سرانه مصرف آب در شهر تهران حدود ۲۳۰ لیتر است و تقریبا ۸۰ لیتر یا به عبارتی حدود ۵۰ درصد بیشتر از سرانه متوسط دنیا است و این در حالی است که با حدود ۱۵۰ لیتر برای هر نفر میتوان براحتی رفاه را تامین کرد، بنابراین نکته این است که در هیچ نقطه کشور نباید تصور کرد وضعیت به گونهای است که میتوان به روش قبل ادامه داد، باید در همه جا به سمت قناعت در مصرف آب پیش برویم.
سدهای پایتخت ۱۲ درصد کمتر از پارسال آب دارند
او با اشاره به اوضاع تامین آب در تهران گفت: اکنون سدهای تهران ۱۳ درصد پرشدگی دارند، در حالی که در این زمان از سال باید این رقم حدود ۲۵ درصد باشد. بنابراین هر چند اتفاق مثبتی در استان تهران افتاده و آن هم بارش برف در حوضه آبریز سدها بوده است، اما واقعیت اینکه وضعیت منابع آبی همچنان نرمال نیست و همه بایستی مصرف آب را کنترل کنیم.
مدیریت مصرف راهی برای فرار از تنش آبی
سخنگوی صنعت آب تاکید کرد: مدیریت مصرف توسط مردم یکی از راههای فرار از شرایط تنش آبی است، ما ۱۰ تا ۲۰ درصد آب را میتوانیم از طریق مدیریت مصرف، ذخیره کنیم، تجربه ۲ تا ۳ سال اخیر، نشان داده اگر مردم کمک کنند مشکلی در تامین آب شرب نخواهد بود و به خوبی مدیریت خواهد شد.
راهکارها برای عبور از شرایط موجود چیست؟
او با اشاره به برگزاری جلسات منظم بین وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی از آغاز دولت سیزدهم، تصریح کرد: این همکاری و مشارکت باب حکمرانی مطلوب آب در کشور را باز کرده و میتواند منجر به همسویی سیاستها و برنامههای دو بخش شده و کشور را در مسیر توسعه پایدار قرار دهد.
سخنگوی صنعت آب با اشاره به راهکارها برای عبور از شرایط موجود گفت: برنامههایی که در وزارت نیرو دنبال میشود در دو دسته کلان مدیریت مصرف و تامین مطمئن و یا تنوعبخشی به منابع آبی قابل تقسیم است. در دسته اول مدیریت مصرف، علاوه بر برنامه ملی سازگاری با کمآبی، که در چند سال اخیر در کشور دنبال میشود، برای اولین بار در دولت سیزدهم، برنامه مدیریت و مصارف حوضههای آبریز به صورت هفتگی کنترل و هر ۶ ماه بازنگری میشود و در شرایط ضرورت مثل امسال، حتی در ۲ ماه ابتدای سال آبی برنامه مورد بازنگری قرار گرفت. همچنین طرح مدیریت تؤامان آب و برق به عنوان یک طرح مهم در مدیریت مصرف در حوزه کشاورزی در وزارت نیرو دنبال میشود. در بخش شرب هم برای مدیریت مصرف با دو بخش نرمافزاری و سختافزاری تدوین شده است که الزاماتی دارد و کارهای اجرایی آن در حال پیگیری است.
با شکایت حقوقی میتوان از افغانستان آب گرفت؟
محمدجواد ظریف وزیر پیشین امور خارجه میگوید که در متن توافقنامه حقابه، سازوکار شکایت به دیوان بینالمللی وجود ندارد
مذاکره ایران و افغانستان بر سر حقابه
مذاکرات ایران و افغانستان در دولت حسن روحانی چگونه انجام شد و چه سرنوشتی داشت؟
سخنگوی شورای شهر تهران در شرایطی وضعیت ترنسها را نیازمند ساماندهی دانسته و آنها را در زمرهٔ آسیبهای اجتماعی برشمرده است که پژوهشهای متعدد اجتماعی دانشگاهی نشان دادهاند که آنچه این افراد از آن رنج میبرند، نبود نظام حمایتی کارآمد است. نظامی که به آنها فرصت حضور در جامعه و پذیرش فرهنگی از سوی جامعه را نمیدهد. این افراد که تفاوتشان با غالب جامعه صرفاً تفاوت در هویت جنسیتی است، یعنی آنها هویت جنسیتیای که خود را با آن میشناسند، در تضاد با هویت جنسیتیای که جامعه به آنها نسبت میدهد، میبینند. وضعیت هویتی که نهفقط در قوانین و شرع حاکم کشور جرم نیست بلکه مسیرهای قضایی و قانونی برای تأیید هویت آنها فراهم شده است. بهاینترتیب اینکه سخنگوی شورای شهر با علم به قوانین کشور و فقدان نظام حمایتی که از این افراد آسیبپذیر برای حضور مؤثر در جامعه حمایت کند، چشمپوشی میکند و انگشت اشارهٔ خود را بهسوی افرادی میگیرد که خود قربانی شرایط اجتماعی هستند؛ درواقع، دادن آدرس غلط و خلاف ادعای عضو شورای شهر، دقیقاً پاک کردن صورت مسئله است.
داغ ننگ طرد اجتماعی
نظام قضایی درحالی از تأیید هویت جنسیتی که افراد ترنس خود را با آن میشناسند، حمایت میکند که هنوز بخش زیادی از جامعه حقوق این افراد را به رسمیت نشناختهاند و آنها را باعث سرافکندگی میدانند. شاهد مثال این مدعا نحوهٔ بازنمایی همین نوع نگاه در سخنانی است که عضو شورای شهر تهران دربارهٔ این افراد به زبان آورده و گفته است: «لزومی ندارد در معبری که دانشگاهی است و خانوادهها تردد میکنند، این مسائل را پذیرش کنیم. حتماً باید فضایی برای حضور ترنسها و دیگر افراد در نظر گرفته شود، اما نباید فضای آن در پرترددترین چهارراه کشور باشد.» سخنانی که جنسی از به حاشیه راندن هرچه بیشتر این گروه دارد. گروهی که همین حالا هم با وجود هجمههای فرهنگی-اجتماعی کمتر تمایلی به بیان آشکار هویت خود -مگر در مواقع ضرور- دارند.
محمدرضا پاکدامن، کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی: هیچ نهادی حق ندارد ترنس بودن افراد را دستمایهٔ محدود کردن حقوق شهروندی و عمومی افراد قرار دهد و رویکرد شورای شهر هیچ توجیهی ندارد
آنها که میترسند بهمحض بازنمایی و بیان هویتشان از حقوق اجتماعی محروم شوند که در بسیار از مواقع با رجوع به پژوهشهای اجتماعی میتوان عین این محرومیتها را خواند و دید. بهطور مثال در پژوهشی که «فاطمه جواهری» و «مرتضی حسینزاده کاسمانی» در سال ۱۳۹۰ انجام داده و در نشریهٔ مطالعات اجتماعی ایران منتشر کردهاند، دربارهٔ نوع برخورد مردم با آنها آمده است که «آنها(مردم) از من میترسند، با من رفتار توهینآمیز دارند، از ارتبـاط بـا مـن پرهیز میکنند، نسبت به من حس ترحم دارند، از من متنفر هستند، با من مثل بیمار رفتار میکنند، مرا گناهکار مـیداننـد، مـرا مجـرم میدانند» برخوردهایی که همگی احساس تبعیض را در این افراد تشدید میکند و احتمالاً آنها را بیشتر در معرض آسیبهای اجتماعی قرار میدهد.
طرحی برای نقض آشکار حقوق شهروندی
در همین رابطه «محمدرضا پاکدامن»، کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی و مدیر انجمن «سایبان زندگی سبز» حامی افراد ترنس، دربارهٔ رویکردی که شورای شهر تهران پیش گرفته به «پیام ما» میگوید: «از منظر حقوقی در اصل ۱۹ قانون اساسی به برابری و مساوی بودن همهٔ مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و «مانند اینها» سبب امتیاز نخواهد بود و حقوق همهٔ افراد یکسان خواهد بود. بهاینترتیب، هیچ نهادی حق ندارد ترنس بودن افراد را دستمایهٔ محدود کردن حقوق شهروندی و عمومی افراد قرار دهد و قطعاً این رویکرد که شورای شهر پیش گرفته است، هیچ توجیهی ندارد.» او در ادامه تأکید میکند: «براساس آیات قرآن و اصول اصلی قانون اساسی حفظ کرامت انسانها فارغ از هر ویژگی انتسابی ارجحیت دارد و به صرف انسان بودن رنگ و نژاد زبان و «مانند اینها» سبب امتیاز نخواهد بود.»
افراد ترنس نیازمند حمایتهای اجتماعی
درحالیکه نظام فقهی و حقوقی ایران با حضور افراد ترنس زاویهای ندارد، اما اغلب این افراد در تحصیل، ازدواج و اشتغال و بهطورکلی حضور و داشتن زیست روزمره در جامعه با مشکلاتی از جنس فرهنگی روبهرو هستند. اینکه بخشی از مردم با وجود افزایش میزان اطلاعرسانی دربارهٔ این افراد هنوز آنها را با سوءظن و قضاوتهای منفی مینگرند، زیست اجتماعی این افراد را پرمخاطره کرده است تا حدی که بسیاری از این افراد با مشکلات زیادی برای سازگاری با جامعه دستوپنجه نرم میکنند و دست آخر هم به حاشیه رانده میشوند.
در شرایطی که افراد ترنس در زمرهٔ آسیبپذیرترین قشر اجتماع هستند، آموزشوپرورش، رسانههای جمعی و تشکلهای غیردولتی میتوانند در ایجاد نگرشهای فرهنگی صحیح سهم بسزایی داشته باشند
همچنین از آنجا که جامعهٔ ایران گفتوگوی آشکار دربارهٔ مسائلی ازایندست را بهمثابه تابوی فرهنگی تعبیر میکند، صدای این افراد کمتر به گوش میرسد. این درحالیاست که برای ساماندهی آسیبهای اجتماعی لازم است ابتدا شرایط موجود تبیین شود و سپس آنچه آسیبزاست شناسایی شود و این فقط از رهگذر حضور افراد در جامعه و دسترسی آزاد به اطلاعات ممکن است. در شرایطی که افراد ترنس در زمرهٔ آسیبپذیرترین قشر اجتماع هستند، آموزشوپرورش، رسانههای جمعی و تشکلهای غیردولتی میتوانند در ایجاد نگرشهای فرهنگی صحیح سهم بسزایی داشته باشند. همچنین، از بخش دولتی انتظار میرود نظام حمایتی موجود را آسیبشناسی و امکانات لازم را برای حمایتهای اجتماعی این افراد فراهم کند.
حبس حقابهٔ ایران در «کمالخان»
موضوع اصلاح بند انحرافی کمالخان که با هدف مهار سیلابهای رودخانهٔ هیرمند و انحراف بیشآورد رودخانه بهسمت شورهزار گودزره ساخته شده، یکی از مهمترین موضوعات مذاکره میان ایران و طالبان طی دو سال گذشته بوده است. مسئلهای که در کنار پرداخت نشدن حقابهٔ ایران از هیرمند، همچنان بدون گرهگشایی باقی مانده است.
چالش در ساختار بند انحرافی کمالخان، با افزایش بارشها در حوضهٔ آبریز هیرمند یکبار دیگر خودش را بهشکل جدی نشان داده است. گزارشها و تحلیلهای کارشناسی علاوهبر اخبار رسمی منتشرشده از افغانستان نشان میدهد آورد هیرمند بهمیزان قابلتوجهی افزایش پیدا کرده است.
ایراد کمالخان چیست؟
بند انحرافی کمالخان دارای طولی حدود دو کیلومتر و ارتفاعی معادل ۲۰ متر است. در ساحل سمت چپ آن سد کنترلی دیگری بهطول ۵۴۰ متر احداث شده است که اختلاف ارتفاع آن نسبت به تاج سد ۱۰ متر پایینتر است که در عمل این سازه نقش انحراف آب از مسیر رودخانهٔ هیرمند را دارد و بخش قابلتوجهی از سیلابهای رودخانهٔ «هلمند» یا «هیرمند» از طریق این دروازهٔ بزرگ سمت چپ رود به «بیابان» گسیل میشود. این آب پس از طی مسیری بالغ بر ۱۰ کیلومتر، دوباره در سدی که بهنام «قلعه افضل» احداث شده است، وارد میشود. تاج سد قلعه افضل پنج متر از تاج سرریز کنار بند انحرافی کمالخان بالاتر است که به باور کارشناسان ابعاد پنهانی از طراحی این سیستم بزرگ طراحیشده و بهاجرادرآمدهٔ کنونی را آشکار میکند. این سازهها درنهایت جریانهای اصلی آبی و سیلابی را پس از گذر از یک حوضچهٔ وسیع که میتواند خود در حکم سامانهٔ تغذیهٔ مصنوعی این اراضی (دارای بافت درشتدانه) باشد، هدایت میکند.
نمایندهٔ سیستانوبلوچستان در شورایعالی استانها: رودخانهٔ هیرمند سیلابی شده است و تصاویر ارسالی نشان میدهد حجم سیلاب در این رودخانه زیاد است. طالبان باید حقابه را تأمین کند
ابعاد تقریبی این سامانهٔ آبگیر پنج کیلومتر در ۱۰ کیلومتر است که عملاً حجم آبگیری و تغذیهٔ آن به بیش از ۵۰۰ میلیون مترمکعب میرسد. مهمتر این است که سیلابها درنهایت از انتهای این قسمت بهطرف رود خشک هدایت میشوند و در پایان مسیر، روانابها از طریق این رود به شورهزار «گودزره» که سطحی معادل ۲۴۰ هزار هکتار و عمقی حدود ۱۰ متر دارد، تحویل میشود که ظرفیت آبگیری آن بیش از ۲۴ میلیارد مترمکعب است.
سیلاب هیرمند چه شد؟
«بهنام اندیک»، کارشناس هیدروپلیک، پس از شروع بارشهای افغانستان در هفتهٔ گذشته در رشتهتوییتی اعلام کرد: «مبتنیبر آخرین تصویر ماهوارهای در ۱۲ اسفند، آب رودخانهٔ هیرمند هنوز به کمالخان نرسیده است. بااینحال، در یکی از معدود دفعات طی این دوسال، جریان آب تا نزدیک ۹۰ کیلومتری سد کمالخان و ۱۵۰ کیلومتری ایران رسیده است.»
او در ادامه نوشته بود: «بررسی دقیقتر نشان میدهد عرض سطح مقطع جریان کنونی در هلمند حداقل ۱۴۵ متر است. با یک تخمین ساده میتوان بیان داشت که اگر حداقل عمق جریان یک متر و سرعت یک متر بر ثانیه باشد، حداقل جریان ۱۴۵ مترمکعب بر ثانیه یا چیزی حدود ۱۲.۵ میلیون مترمکعب در روز در حال حرکت بهسمت ایران است.»
پس از این تاریخ اما تصاویر ماهوارهای و فیلمهای منتشرشده از سوی رسانههای افغانستان کمالخان لببهلب از آب را نشان داد. تصاویری که با واکنشهای زیادی همراه شد. علاوهبر مطالبهٔ مردمی پیگیری حقابهٔ ایران از هیرمند که همزمان با انعکاس اخبار سیلاب بلوچستان در رسانههای محلی سیستانوبلوچستان منتشر میشد، مقامات رسمی نیز به آن واکنش نشان داده اند.
«محمدحسن ملک رئیسی»، نمایندهٔ شهروندان سیستانوبلوچستان در شورایعالی استانها در واکنش به این رخدادها گفت: «سالهاست افغانستان به این بهانه که خشکسالی است و آب رودخانهها کم شده است، حقابهٔ سیستان را پرداخت نمیکند. حاکمان افغانستان باید حقابهٔ سیستان را پرداخت کنند و دولت باید از تمام ابزارهای لازم برای گرفتن حقابه استفاده کند.»
عرض سطح مقطع جریان کنونی در هلمند حداقل ۱۴۵ متر است. میتوان تخمین زد حداقل جریان ۱۴۵ مترمکعب بر ثانیه یا چیزی حدود ۱۲.۵ میلیون مترمکعب در روز در حال حرکت بهسمت ایران بود
ایلنا بهنقل از ملک رئیسی نوشت: «این درصورتی است که بارشهای خوبی در روزهای اخیر صورت گرفته و رودخانه هیرمند سیلابی شده است و تصاویر ارسالی نشان میدهد حجم سیلاب در این رودخانه زیاد است. متأسفانه حاکمان افغانستان بهجای اینکه اجازه دهند آب به سیستان برسد، بهسمت گودزره هدایت میکنند و درصورتیکه این آب حق سیستان است. از سوی دیگر حاکمان افغانستان برخلاف عهدنامهٔ ایران و افغانستان بعد از سد کمالخان بر روی رودخانهٔ هیرمند کانالها و سدهایی ایجاده کردهاند یا در حال ساخت هستند و آب را در داخل خاک افغانستان پخش میکنند و با بهانههای واهی سهم سیستان را نمیدهند. متأسفانه قطع حقابهٔ سیستان از رود هیرمند شمال استان سیستانوبلوچستان را در وضعیت خشکسالی شدیدی قرار داده است، بهصورتیکه کشاورزی و دامداری نابود شده است و آب آشامیدنی سالم هم در دسترس مردم نیست. ازاینرو، از دولت آیتالله رئیسی و دستگاه سیاست خارجی انتظار داریم و درخواست میکنیم تمام ابزارهای لازم برای گرفتن حقابهٔ ایران از افغانستان را بهکار گیرند.»
امیدهای بر آب
درحالیکه مطالبهٔ شهروندان سیستانوبلوچستان در مورد حقابهٔ ایران، حتی تحتتأثیر سیلاب مهیب ۷ اسفند هم قرار نگرفت، اما گویی قرار نبود موضوع از سوی مسئولان در ایران پیگیری شود. طالبان اما در یک ابراز نظر رسمی یکبار دیگر آب پاکی روی دست ایران ریخت. ۱۴ اسفند یعنی دو روز قبل، «شیرمحمد عباس ستانکزی» معاون سیاسی وزارت خارجه حکومت طالبان با تأکید بر اینکه هیئت حاکمه متعهد به پرداخت حقابهٔ ایران است، اعلام کرد در حال حاضر آب بهاندازهٔ رفع نیاز شهروندان افغانستان وجود دارد.
این موضوع درحالیاست که از تابستان گذشته دولت بارها اعلام کرده است که وضعیت تأمین آب شرب و چاهنیمههای سیستان بهعنوان محل اصلی ذخیرهٔ آب شرب این منطقه در وضعیت بحرانی است و این بحران علاوهبر خشکی تالاب هامون در نرسیدن حقابهٔ طبیعیاش است.
تصاویر اخیر از هدایت آببند کمالخان بهسمت کانالهای انحرافی خبر میدهد. وزارت نیروی ایران، هیچ عدد و رقمی از تخمین میزان بارش در افغانستان، حوضهٔ آبریز هیرمند و حجم سیلاب این رودخانه ارائه نداده است؛ با وجود اینکه مدعی رصد و پایش است.


مُهر تعطیلی بر پیشانی ۵۰۰ بومگردی
آمارها نشان میدهد نوروز سال ۱۴۰۲ ضریب اشغال بومگردیها حدود ۵۶ درصد بود. طبق آمار و فهرستی که وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی اعلام کرده بود، ظرفیت اقامت در بومگردیهای کل کشور صد هزار نفرشب اقامت است که از این میزان فقط ۵۶ درصد پر شد. همان زمان «صادق کاظمیان»، عضو هیئتمدیرهٔ جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی کشور در این باره به «دنیایاقتصاد» گفت هرچند مکانیزم مشخصی برای اعلام آمارهای دقیق وجود ندارد، ولی آمارهای کلی اعلامشده نشان میدهد در اقامتگاهها با افت زیادی مواجه بودیم که به کاهش توان اقتصادی مردم برمیگردد؛ موضوعی که اقبال به خانههای مبله را بههمراه داشته است. خانههای مبله هم هزینه کمتری دارند و هم نظارتی بر آنها نیست.
طبق آمار و فهرستی که وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی اعلام کرده بود، ظرفیت اقامت در بومگردیهای کل کشور صد هزار نفرشب اقامت است که از این میزان در نوروز ۱۴۰۲ فقط ۵۶ درصد پر شده بود و این عدد در برخی استانها حتی به زیر ۲۰ درصد هم میرسید
«یاور عبیری»، رئیس جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی ایران هم در این باره گفته بود این آمار از طریق رؤسای انجمنهای بومگردی استانها جمعآوری شده است و نشان میدهد آمار اشغال بومگردیها بسیار پایین بوده است، درحالیکه امسال مسافران نوروزی زیادی در کشور جابهجا شده بودند.
عبیری نیز مهمترین دلیل را در ارائهٔ مجوز به مدارس و خانههای غیرمجاز دانسته و گفته بود در ایام نوروز شاهد بودیم مسافرانی جدا از خانوادهٔ فرهنگیان در مدارس اقامت میکردند، درصورتیکه قرار بود فقط خانوادهٔ فرهنگیان اقامت داشته باشند.
خروج ۵۰۰ تا ۷۰۰ بومگردی از چرخه
حالا آمارها نشان میدهد سه هزار اقامتگاه بومگردی در کشور فعال است که با در نظر گرفتن بهطور میانگین سه اشتغال برای هر بومگردی با ۹ هزار شاغل در حال فعالیت هستند. این بومگردیها اما در شرایطی که بعد از سالهای کرونا و کسادی آن و پس از آن با مشکلات پیشآمده طی یک سال و نیم گذشته با پلمب و توقیف بهدلیل رعایت نکردن حجاب، اوضاع خوبی ندارند. رئیس جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی ایران به «پیام ما» میگوید طی یک سال گذشته ۵۰۰ تا ۷۰۰ اقامتگاه از رده خارج شدند و مجوزشان تمدید نشد، درحالیکه فقط ۲۰۰-۳۰۰ بومگردی به این آمار اضافه شد.
رئیس جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی ایران: آموزشوپرورش و فعالیتش در حوزهٔ اقامت مسافران یک چالش برای بومگردیهاست. وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی امسال باید مکلف کند که ابتدا باید ظرفیت مراکز اقامتی رسمی پر شود و بعد مازاد آن سمت آموزشوپرورش برود؛ نه اینکه این وزارتخانه برای خود ستاد سفر داشته باشد و در میدانهای اصلی شهرهای گردشگرپذیر مسافر بپذیرد
عبیری با بیان اینکه سختگیریها موجب شده است درعینحال که بسیاری از اقامتگاهها غیرفعال میشوند، اقامتگاههای غیرمجاز رشد قارچگونهای داشته باشند، میافزاید: «این اقامتگاههای غیرمجاز به هیچجا پاسخگو نیستند، درحالیکه اقامتگاههای بومگردی باید به هزار نهاد پاسخ دهند و هزینههای بسیاری هم بپردازند. ما روزبهروز شرایط را برای مجوزدارها سخت میکنیم، درحالیکه غیرمجازها علاوهبر همهٔ مشکلاتی که دارند اتفاقاً به فرهنگ منطقه هم آسیب میزنند.»
یکی از موضوعات دیگری که عبیری به آن اشاره میکند حجاب است. مسئلهای که در یک سال و نیم گذشته بهویژه در روزهای ابتدایی سال منجر شد به اینکه برخی از بومگردیها چند روز و در یک مورد چندماه، پلمب شوند. او میگوید بومگردیها اتفاقاً ترویجدهندهٔ فرهنگ و پوشش بومی هر منطقه هستند و میافزاید بومگردیها قرار نیست نقش گشت ارشاد را بازی کنند، زیرا اولاً مسافران به آنها پاسخگو نیستند و دیگر اینکه با سختگیریهای بیشازحد مردم ترجیح میدهند سراغ اقامتگاههای غیرمجاز بروند و این هم یک آسیب است که دامن بومگردیها را گرفته.
به اعتقاد رئیس جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی ایران نکتهٔ دیگر، هزینههای بالای راهاندازی، نگهداری و ارزیابی بومگردیهاست که منجر میشود با کرایهٔ پایین، فعالیت بومگردی صرفهٔ اقتصادی نداشته باشد یا اگر بخواهند هزینهها را روی اقامت اضافه کنند، مسافر باز هم سراغ غیرمجازها میرود که هزینهٔ کمتری دریافت میکنند.
در مقابل اما صدور مجوز برای خانهمسافرها بهراحتی و یکروزه انجام میشود و غیرمجازها قارچگونه رشد میکنند، درحالیکه یک بومگردی باید هفت-هشت ماه برای دریافت مجوز صبر کند.
حذف سفر از سبد
با همهٔ مشکلاتی که بومگردیها دارند و رئیس جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی ایران به آن اشاره میکند، بهنظر میرسد نوروز پررونقی در انتظارشان نباشد. آمارهای فعلی نشان میدهد ضریب اشغال این بومگردیها هنوز به ۵۰ درصد هم نرسیده است، درحالیکه همیشه در این روزها همهٔ رزروها انجام شده بود. عبیری با بیان اینکه سال گذشته اوضاع خیلی بهتر از امسال بود، میگوید: «بعید میدانم ضریب اشغال بومگردیها امسال مانند سال گذشته شود. خیلی از فعالان گردشگری امید داشتند بخشی از خسارتهایشان را در چندسال گذشته جبران کنند که بهنظر میرسد امیدی به این اتفاق نیست.»
او البته یکی از مهمترین دلایل این اتفاق را در کنار سختگیریها، شرایط اقتصادی مردم میداند و توضیح میدهد: «بخشی از سفر بستگی به شرایط اقتصادی مردم دارد. متأسفانه شرایط اقتصادی طوری است که بهراحتی سفر شکل نمیگیرد یا اگر هم شکل بگیرد، بهسمت اقامت در خانهٔ بستگان یا غیرمجازها سوق مییابد. درواقع، اولین چیزی که از سبد خرید مردم با تورم اقتصادی حذف میشود، سفر است.»
مدارس، رقیب بومگردیها
علاوهبر سختگیریها، کاهش سفر و مواردی که فعالیت بومگردیها را با چالش مواجه کرده است، نوروز سال گذشته ارائهٔ مجوز به مدارس برای جذب مسافر هم یکی از مشکلاتی است که بهعنوان عاملی برای اشغال کم بومگردیها مطرح شد.
طبق آنچه در شصتمین نشست ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر با محوریت نوروز ۱۴۰۳ مطرح شد، آموزشوپرورش امسال هم با ۶۱ هزار و ۴۵۱ کلاس درس برای طرح اسکان آمادهٔ فعالیت است و «سعید مقدمزاده»، مدیرکل رفاه و پشتیبانی آموزشوپرورش اعلام کرد سال گذشته آموزشوپرورش در فارس، اصفهان، خراسانرضوی، خوزستان و یزد بهترتیب بیشترین پذیرش را داشتند.
حالا رئیس جامعهٔ اقامتگاههای بومگردی ایران در این باره میگوید: «آموزشوپرورش و فعالیتش در حوزهٔ اقامت مسافران یک چالش برای بومگردیهاست. وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی امسال باید مکلف کند که ابتدا باید ظرفیت مراکز اقامتی رسمی پر شود و بعد مازاد آن سمت آموزشوپرورش برود؛ نه اینکه این وزارتخانه برای خود ستاد سفر داشته باشد و در میدانهای اصلی شهرهای گردشگرپذیر مسافر بپذیرد. آیا آموزشوپرورش این اجازه را به ما میدهد ما مرکز آموزشی باشیم؟ حالا چطور میشود که یک نهاد آموزشی میخواهد مرکز اقامتی باشد و درآمدزایی کند؟ این مسئله اقامتگاهها را با آسیب زیادی مواجه کرده است.»
مشکلات بومگردیها در شرایطی مطرح میشود که «علیاصغر شالبافان»، معاون گردشگری ایران، پیشازاین به «باشگاه خبرنگاران جوان» گفته بود «امکان صدور مجوز در کوتاهترین زمان ممکن برای واحدهای بومگردی وجود دارد»؛ امکانی که با هدف رونق گردشگری، اشتغالزایی در این بخش و در سیاستهای بلندمدت خروج از اقتصاد نفتی با درآمدزایی از بخشهای دیگر انجام شده است. اما نهتنها این شرایط تسهیل نشده که کار برای بومگردیها روزبهروز سختتر میشود، بهطوریکه فقط در یک سال بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ بومگردی تعطیل شدند.
نوروز ۱۴۰۲، ۵۷ میلیون و ۱۱۸ هزار نفرشب اقامت از ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ با تجمیع آمار اقامتهای رسمی و غیررسمی، اضطراری و خوابگاههای آموزشوپرورش، زائرسراها، مساجد و … ثبت شد. از این تعداد حدود ۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار نفرشب آمار اقامت در هتلها و مراکز اقامت رسمی دارای مجوز از وزارت میراثفرهنگی بوده است که بومگردیها فقط توانستند از این حجم مسافر ۵۶ درصد ظرفیت خود را پر کنند که آنهم در برخی استانها حتی به زیر ۲۰ درصد میرسید.
سر ریز شدن سد پیشین یعنی ورود گاندوها (تمساحهای ایرانی) به رودخانهٔ باهوکلات و میان مردم روستانشین، آیا این موضوع سابقه دارد؟
همواره رژیم آبی رودخانهٔ سرباز که به باهوکلات و خلیج گواتر میرسد رژیم سیلابی داشته است و گاندو یا تمساح مردابی میلیونها سال پیش از حضور انسان در این مناطق زیست کرده و میکند. اما سد پیشین تنها چند دهه است که در این منطقه احداث شده و بهنوعی دریاچهٔ بزرگ پشت این سد بهصورت کلی مناسب زندگی گاندو نیست. معمولاً گاندو در هوتکها و آبگیرهای کنار رودخانه که عمق چندانی ندارند زندگی میکند. چالش حضور گاندو در چنین زیستگاهی که با طغیان رودخانه بخشهایی از روستاهای کرانهٔ رود را به زیر آب میبرد، امری ناشناخته نیست.
چرا گاندوها به جامعهٔ انسانی نزدیک میشوند؟
معمولاً در دو زمان گاندو به مناطق انسانی نزدیک میشود. اول، زمانی است که خشکسالی باشد و برای دستیابی به منابع آبی بهسمت هوتکها (برکههای سنتی ذخیرهٔ آب مردمان بلوچ) نزدیک میشود که اغلب بهصورت سرگردان ممکن است در حیاط خانه یا مدرسه دیده شود. زمان دوم، همین مواقع طغیان است که بهدلیل افزایش شدت و عمق آب، گاندو نیز به حاشیهٔ رودخانه پناه میبرد یعنی جایی که ساکنان بومی حضور دارند. در هر دو موقعیت، ازآنجاکه همپوشانی نقاط مورد استفاده وجود دارد، امکان رویارویی انسان و حیاتوحش بالا میرود.
چه راهکاری را پیشنهاد میدهید که مردم سیلزده درگیر تعارض با گاندوها نشوند و بیشازاین صدمه نبینند؟
در چنین مواقعی هیچگونه رفتاری از این گونه قابل پیشبینی نیست. تنها راهکار مقابلهٔ مستقیم این است که در مواقع مشاهده به ادارهٔ محیط زیست اطلاع داده شود، اما ازآنجاکه منابع آبی بسیار گسترده هستند بهشکل مؤثری نمیشود اقدامی انجام داد. ازاینرو بیشتر ادارات در این زمان اقدام به اطلاعرسانی و هشدار میکنند.
دراین سیل چه گونههای دیگری ممکن است تعارض با مردم محلی ایجاد کنند؟ بهعنوان مثال در روزهای اخیر بحث سیهمار در شبکههای اجتماعی مطرح و خبرهای مرتبط با آن بهسرعت منتشر شد!
همانطور که میدانید دو دسته بارش در بلوچستان داریم. بخشی فصلی است که در زمستان اتفاق میافتد و بخش دیگر موسمی که ممکن است در فصل خشک حادثه شود. در زمان بارشهای زمستانه ازآنجاکه خزندگان اغلب بهدلیل کاهش دما در خواب زمستانی هستند، تعداد قابلتوجهی از مارمولکها، مارها و لاکپشتهای خشکیزی در حفرهها و در زمان خواب زمستانی هستند. بنابراین، با بروز سیل گروهی از آنها از بین میروند. البته باید گفت که پیشبینی میشود تغییراقلیم با افزایش احتمال تکرار چنین وقایعی میتواند در درازمدت جمعیتهای جانوران را دچار تهدید کند.
اگر فارغ از تعارض بخواهید صدمههایی که جمعیت حیاتوحش از سیل در سیستانوبلوچستان میبیند را ارزیابی کنید، کدام گونهها آسیب بیشتری میبینند؟
بهعقیدهٔ بنده از جنبههای متعددی میشود تهدیدها را بررسی کرد، اما برای اعلامنظر دقیق، مهم است که دادههایی را در اختیار داشته باشیم. در حال حاضر مطالعات آنقدر اندک و پراکنده هستند که نمیشود فقط براساس اطلاعات جستهوگریخته فعلی نظر داد.
با توجه به اینکه راهحلی برای کاهش این آسیبها وجود ندارد، آیا منطقه بهلحاظ جمعیت این گونهها دچار نقصان میشود یا میتواند خود را در کوتاهمدت ترمیم کند؟
در روند طبیعی جمعیتهای گروههای مختلف نظیر مارها و مارمولکها که از محیط آبی دورتر هستند، بهنسبت گاندو که توانایی شنا کردن دارد، آسیب خواهند دید؛ اما این آسیب در روند طغیانهای که در بازهٔ ۱۰ساله اتفاق میافتند، ناچیز است. اما بروز چنین حوادثی طبیعی بهصورت متناوب میتواند بسیاری از گونهها، بهویژه گونههای نادر را تهدید کند.
|پیام ما| «در تمام دنیا سازهایی چون فلوت و نی وجود دارد و از قدیمیترین سازهایی است که انسان به آن دست یافته است، اما نی هفتبند مخصوص ایران است که با زبان، دندان و لب اجرا میشود. قدمت این ساز از تار هم بالاتر است، اما شاید آدم عاشقی نبوده که این ساز را به آن مرحلهای که باید، برساند؛ این امر به توان ما نوازندهها و آهنگسازان بستگی دارد. نی یک چوب است و تلاش و شخصیت ما نوازندهها میتواند ساز را بسازد و اگر کسی چون استاد کسایی نبود، قطعاً این ساز تا به امروز بهصورت یک موسیقی محلی مطرح میشد.» این صحبتهای «جمشید عندلیبی»، نینواز پیشکسوت است که روز گذشته خبر درگذشتش روی خروجی خبرگزاریها رفت و نوشتند که او بر اثر ایست قلبی و در سن ۶۶ سالگی دار فانی را وداع گفته است.
عندلیبی متولد اسفندماه سال ۱۳۳۶ بود. شنیدن تکنوازی «حسن کسایی» از رادیو او را به نواختن نی علاقهمند کرد. بهگفتهٔ خودش، اما در آن روزگار نه استادی بود که برای آموختن نزد او برود و نه امکاناتی برای آشنا شدن با این ساز. باوجوداین، از آنجا که گوش او بهصورتی موروثی با موسیقی آشنا بود، نواختن نی را فراگرفت. اما بعدها با حضور در دانشگاه تهران و آشنایی با «حسین عمومی» به ادامهٔ فراگیری تکنیکهای این ساز پرداخت. همچنین ردیف موسیقی ایرانی را نزد هنرمندانی چون «نصرالله ناصحپور»، «نورعلی برومند» و «محمدرضا لطفی» فراگرفت و در سال ۱۳۶۰ برای تکمیل تکنیکهای پیشرفتهٔ نوازندگی نی به نزد حسن کسایی در اصفهان رفت. خودش خاطرهٔ آشناییاش با لطفی را اینطور شرح داده است که از او تقاضای تهیهٔ یک ساز نی کرده اما لطفی هم در جواب گفته که نی نواختن بسیار دشوار است و باید زیرنظر استاد باشد و قبول نکرد. «من چون نمیخواستم بگویم به نواختن نی آشنا هستم و در این زمینه کار کردهام در آخر مجبور شدم و گفتم میتوانم صدای ساز را دربیاورم. وقتی شروع به نواختن کردم، بسیار تعجب کرد و گفتم از طریق گوشی یاد گرفتهام.»
یکی از ماندگارترین و برجستهترین آثاری که نقش نی در آن به وضوح مشهود است «نینوا»ی «حسین علیزاده» با نوازندگی نی عندلیبی است. در این آلبوم، نی، نقش یک راوی را دارد و مصرع نخست از نینامهٔ مولوی، یکی از مواردی است که علیزاده از آن ایده گرفته است. تکنوازی نی در این آلبوم توسط عندلیبی انجام شده است. بهگفتۀ عندلیبی، پیش از این آلبوم در آثاری چون «سواران دشت امید»، «حصار» و … همکاری صمیمی با علیزاده داشته است. او در ضبط موسیقی فیلم «چوپانان کویر» که قطعاتی برای همنوازی چند نی نوشته شده بود، در مورد این اثر جدید با علیزاده صحبت کرد. هدف هر دوی آنان در این کار انجام تجربههای تازه بود و یک کار تیمی شکل گرفت. اما او بهنوعی گلهمند بود که در تولید آلبومهای موسیقی خصوصاً موسیقی بیکلام نوازندهها هم نقش مهمی ایفا میکنند، اما آهنگساز خالق آن اثر است و کمتر نوازندهها به چشم میآیند: «روزی که آلبوم «نینوا» منتشر شد، نام نوازندگان روی جلد به چشم میخورد؛ اما متأسفانه با مرور زمان بهطور عمد نام تکنواز نی به روی جلد کمرنگ و امروز در گوشهای از صفحات آلبوم تنها بهعنوان تکنوازان اشاره شده است این درحالیاست که نوای نی سخنران این آلبوم بوده؛ تا جایی که مخاطب در ذهن خود بهدنبال نوازنده ساز نی بوده است.»
علیزاده دربارهٔ استفاده از نی در این آلبوم در مصاحبهای گفته بود: «شاید انگیزهٔ من آن زمان این بود که ساز نی را بهنوعی به صحنه بیاورم؛ چون ساز نی نسبت به سازهای دیگر در آن زمان خیلی مهجور بود. با اینکه نی ساز مهمی در موسیقی ایرانی است، ولی تنها در تکنوازی از آن استفاده میشد و انگیزهٔ من ترکیب این ساز با سازهای دیگر بود.»
او با کانون چاووش هم تا سال ۶۳ همکاری داشت، اما بعد از بسته شدن آن، همکاریاش با «پرویز مشکاتیان» و «محمدرضا شجریان» ادامه پیدا کرد که حاصل آن «بیداد» و «دستان»، «آسمان عشق»، «سرو چمان»، «پیام نسیم»، «دل مجنون»، «رسوای دل» و «یاد ایام» بود. او علاوهبر نوازندگی در کار آهنگسازی نیز فعال بود و آلبومهای «میهمان تو»، «پاییز نیزار» و «مونس جان» از جمله فعالیتهای او در زمینهٔ آهنگسازی است.
عندلیبی همچنین قطعات «ابوالحسن صبا» را با نی و بهصورت ردیف آموزشی تنظیم و نواخته است.
