بایگانی

جستجوگران گنج

ایران، جزیرۀ گنجی است که بیش از نیمی از درآمدهای جامعه از پیدا کردن گنج به‌دست می‎آید. مرکز آمار ایران درآمد خانوارها در کل کشور را شامل سه بخش می‎داند: درآمد حاصل از مشاغل مزد و حقوق‌بگیری، مشاغل آزاد کشاورزی و درآمدهای غیرشغلی. درآمدهای غیرشغلی از چندین منبع شامل حقوق بازنشستگی، برآورد اجاره‌بهای مسکن شخصی، یارانه و سایر منابع نظیر درآمد حاصل از اجارهٔ محل کسب، ملک و زمین، درآمد حاصل از سود سپرده، دریافتی از بیمه و کمک‌هزینه‌های تحصیلی و ارث و… تشکیل شده است. بنابراین، شما اگر یک خانهٔ شخصی برای اجاره داشته باشید، در واقع گنجی دارید که ۳۹.۴ درصد برای شما درآمد می‌آورد. در جدول ترکیب درآمد کل سالانهٔ یک خانوار شهری در سال ۱۴۰۱ (مرکز آمار ایران) آمده است.

بسیاری از جوانان تمایل دارند همۀ زندگی خود را قمار نکنند و درحالی‌که یک کار ثابت با حقوق ماهانه دارند، در کنارش به‌دنبال گنج هم بگردند

به‌غیر از اجاره دادن خانه، گنج‎های دیگری نیز در جزیرۀ گنجی که در آن زندگی می‎کنیم، پنهان شده است. مثلاً با بررسی گزارش سالانهٔ اپلیکیشن کارنامه که مربوط به خرید، فروش و کارشناسی خودرو در ایران است، می‎توانیم خریدوفروش خودرو را در سال ۱۴۰۱ به‌عنوان یک گنج پرسود در نظر بگیریم. در این سال رشد شاخص قیمت خودرو افزایش ۸۳ درصدی داشته است که در مقایسه با افزایش ۶۰ درصدی شاخص تورم، ثروتی پر سود را رقم زده. در این سال شاخص کل بورس افزایش ۴۱ درصدی داشته است. بنابراین، فردی که قمار کرده و به‌جای بورس در خودرو سرمایه‎گذاری کرده، سود بیشتری به‌دست آورده است.

وقتی می‎توان به سراغ چنین گنج‎هایی رفت و از طریق حاشیهٔ سود ناشی از واسطه‎گری در بازارهای مختلف ثروت بیشتری کسب کرد، آیا منطقی است با نرخ ۳۵.۳ درصدی افزایش دستمزد در سال جدید که کمتر از تورم سالیانۀ سال قبل است، نقشۀ گنج را رها کرد و پشت میز حقوق‎بگیری ماند؟

 

وضعیتی که توصیف کردیم، یک پدیدۀ جدید اجتماعی را رقم زده است که به آن نام «بیکاری ارادی» داده‎اند. بیکاری ارادی در وضعیتی ایجاد می‌شود که تقاضای کار در بازار کار وجود دارد، اما نیروی کار به‌سمت آن نمی‌رود و رو به‌سوی مشاغل کاذب یا شغل‌های غیررسمی پردرآمد می‌آورد.

 

بنا به گزارش مرکز آمار ایران، بیکاران خودخواسته یا جستجوگران گنج عموماً جوانان هستند. درحالی‌که نرخ بیکاری در زمستان ۱۴۰۲، ۸.۶ بوده است این نرخ در مورد بیکاری جوانان ۱۵-۲۴ ساله ۲۲.۵ و بیکاری گروه سنی ۱۸-۳۵ ساله ۱۵.۷ و سهم جمعیت بیکار ۱۵ساله و بیشتر فارغ‌التحصیلان آموزش عالی از کل بیکاران ۳۹.۵ درصد است. پس بیکاری ارادی و گشتن به‌دنبال گنج استراتژی عقلانی‌ای برای جامعه خصوصاً جوانان محسوب می‌شود.

 

جز این، بسیاری از جوانان تمایل دارند همۀ زندگی خود را قمار نکنند و درحالی‌که یک کار ثابت با حقوق ماهانه دارند، در کنارش به‌دنبال گنج هم بگردند. این مسئله را می‎توان از گزارش جاب‎ویژن فهمید. «نبود ساعت کاری منعطف» و «عدم امکان دورکاری» دو عامل مهم در ترک شغل کارکنان در سنین ۲۰ تا ۳۰ سال در مقایسه با سایر گروه‌ها بوده است. وجود همین دو معیار یعنی «ساعت کاری منعطف» و «امکان دورکاری» در انتخاب شغل و ماندگاری نسل جوان در مقایسه با سایرین نقش مهمتری دارد. به‌جز جوانان، برای کارشناسان و کارکنان جویای کار در مقایسه با افراد با سطوح ارشدیت بالاتر نیز این دو معیار دارای اهمیت است. شاید بتوان گفت جستجوگران گنج بیشتر کارشناسان و کارکنان هستند تا افرادی با سطوح بالاتر  شغلی.

 

ادامهٔ روند افزایش تورم و افزایش حقوق کمتر از نرخ تورم در سه بخش صنعت، خدمات و کشاورزی درنهایت مکانیزم کسب ثروت از راه جستجوگری گنج را در میان نیروهای تازه‌نفس انسانی رواج می‎دهد و این مسئله کسب‌وکارها، صنایع، معادن و نظام اقتصادی را با کمبود نیروی کار مواجه خواهد کرد.

 

توزیع ناعادلانهٔ گرمایش

در مقاله از سناریوها و مدل‌های ارزیابی ارائه‌شده توسط کمیتهٔ بین‌الدولی تغییراقلیم (IPCC) برای اندازه‌گیری هزینه‌های سیاست‌های اقلیمی طی ۲۵ سال آینده استفاده شد و برای اندازه‌گیری خسارت‌های ناشی از تغییراقلیم، درصورت اجرا نشدن سیاست‌های موردانتظار، یافته‌های تجربی دما و بارش یک‌هزار و ۶۰۰ منطقه در سراسر جهان در بازهٔ زمانی ۴۰ساله مورد ارزیابی قرار گرفت. پیشرفت‌های اخیر در اقتصادسنجی اقلیمی این امکان را فراهم کرده است که میزان اثرگذاری گرمایش زمین بر رشد اقتصادی کشورها قابل اندازه‌گیری شود.

برآورد آسیب‌های اقتصادی تغییراقلیم در مقیاس کلان، برای اطلاع‌رسانی عمومی و تعیین سیاست‌ها دربارهٔ انطباق، کاهش خسارت‌ها و فهم عدالت اقلیمی حیاتی است

برآورد آسیب‌های اقتصادی تغییراقلیم در مقیاس کلان، برای اطلاع‌رسانی عمومی و تعیین سیاست‌ها دربارهٔ انطباق، کاهش خسارت‌ها و فهم عدالت اقلیمی حیاتی است. از یک‌سو، باید انطباق با اثرات اقلیمی را توضیح داد و برمبنای درک دامنهٔ این اثرات در آینده و توزیع فضایی آن برنامه‌ریزی کرد. این موضوع همچنین در مورد عدالت اقلیمی و نیز نقش‌آفرینان مهم اجتماعی از جمله دولت‌ها، بانک‌های مرکزی و کسب‌وکارهای خصوصی اهمیت دارد. آنها می‌توانند خطرات اقلیمی را در پیش‌بینی‌های کلان اقتصادی خود در نظر بگیرند و در تصمیم‌گیری‌هایشان برای انطباق دادن خود با آسیب‌های تغییراقلیم از این برآوردها استفاده کنند. از سوی دیگر، سیاستگذاری‌های مربوط به کاهش خسارت‌های اقلیمی مانند معاهدهٔ اقلیمی پاریس اغلب از طریق متعادل کردن هزینه‌های‌ اجرا نسبت‌به فواید اجتناب از خسارت‌های فیزیکی برآوردشده مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. این ارزیابی‌ها هم با تحلیل‌های رسمی سود و زیان و هم به‌طور غیررسمی از راه ادراک عمومی نسبت‌به کاهش خسارت‌ها و هزینه‌ها به‌عمل می‌آید.

 

 دشواری اطلاع‌رسانی

تخمین خسارت‌ها با دشواری اطلاع‌رسانی نیز همراه است. این نوع چالش‌ها به‌ویژه در سوگیری‌های انسان که متأثر از عدم قطعیت و دور بودن چشم‌اندازهای بلندمدت است، جلوه می‌کند. این مقاله درصدد است با ارزیابی وسعت خسارت‌های اقتصادی ناشی از تغییراقلیم که جهان قبلاً به‌دلیل انتشار گازهای گلخانه‌ای و ناکارآمدی اجتماعی-اقتصادی متحمل شده است، بر چنین چالش‌هایی غلبه کند.

 

با گذر زمان ممکن است شرایط تکنولوژیکی-اجتماعی به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای تغییر کند. از همین‌رو، این پژوهش تمرکز خود را بر بازهٔ زمانی کوتاه‌مدت گذاشت تا از تردیدها دربارهٔ مسیرهای متفاوت انتشار گازهای گلخانه‌ای، پیامدهای اقلیمی هریک از این مسیرها در بلندمدت و همچنین اعتبار به‌کارگیری روابط اقتصادی-اقلیمی ثبت‌شده در مقیاس زمانی طولانی بکاهد. این تمرکز همچنین با هدف ساده‌سازی تبادل اطلاعات و حداکثر کردن اعتبار تخمین‌ها دربارهٔ خسارت‌های اقتصادی در آینده صورت گرفته است.

تغییراقلیم به‌شکلی ناهمگن بر مناطق اثر می‌گذارد. مناطق کم‌ارتفاع‌تر که معمولاً سابقهٔ انتشار گازهای گلخانه‌ای کمتر و اقتصاد ضعیف‌تری دارند، متحمل زیان بیشتری می‌شوند

در مقالهٔ حاضر از پیشرفت‌های اخیر در اقتصادسنجی اقلیمی برای تخمین خسارت‌ها استفاده شده است. این پیشرفت‌ها شواهدی دربارهٔ اثرپذیری رشد اقتصادی نواحی بومی فراهم می‌کند که ناشی از مؤلفه‌های متعدد توزیع بارش و دمای روزانه است. در این مطالعه، شواهد برای شناسایی اثر علی احتمالی چند متغیر اقلیمی بر بازدهی اقتصادی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. انتخاب متغیرهای اقلیمی تابع شواهد مربوط به نحوهٔ اثر مواردی از قبیل اثر متوسط دما بر بازدهی کشاورزی و نیروی کار، اثر تغییرات دما بر سلامت و بهره‌وری کشاورزی، و اثر بارش بر بازدهی کشاورزی، نتایج نیروی کار و خسارت‌های ناشی از سیل است.

 

خسارت‌ها تا میانهٔ قرن

در این مطالعه مشخص شد میزان خسارت‌های جهانی انتشار گازهای گلخانه‌ای در دو سناریوی حداکثری درنظرگرفته‌شده تا سال ۲۰۴۹ را نمی‌توان دقیقاً تعیین کرد. خسارت‌های اقلیمی تخمین‌زده‌شده در این پژوهش با توجه به انتشار گازهای گلخانه‌ای در گذشته و طیفی از موارد انتشار در آینده برآورد شده‌اند. محققان به کمک رویکردی تجربی دریافتند اقتصاد جهانی ناچار خواهد بود از ۱۹ درصد درآمد خود طی ۲۶ سال آتی چشم‌پوشی کند (با طیف احتمال ۱۱ درصد تا ۲۹ درصد پیرو طبقه‌بندی احتمالات پذیرفته‌شده توسط کمیتهٔ بین‌الدولی تغییراقلیم (IPCC)). این تخمین بدون درنظرگرفتن اثر انتشار گازهای گلخانه‌ای در آینده است. 

 

حتی اگر درآمد سرانه نسبت‌به امروز افزایش یابد، درآمد دائمی اکثر مناطق، از جمله آمریکای شمالی و اروپا با کاهش ۱۱ درصدی روبه‌رو خواهد شد. خسارت در جنوب آسیا و آفریقا نیز با کاهش ۲۲ درصدی میانگین درآمد، بیشتر از سایر نقاط جهان ارزیابی شده است. براساس یکی از سناریوهای میانگین رشد درآمد که نه خیلی خوش‌بینانه و نه خیلی بدبینانه است، خسارت سالانهٔ جهانی در سال ۲۰۴۹ به ۳۸ هزار میلیارد دلار خواهد رسید. این در‌حالی‌است که خوش‌بینانه‌ترین و بدبینانه‌ترین سناریوها ۱۹ و ۵۹ هزار میلیارد دلار را برای حجم خسارت‌های اقتصادی تا سال ۲۰۴۹ ارزیابی می‌کنند.

 

در این تحقیق مشخص شد خسارت‌های اقتصادی ناشی از تغییراقلیم تا سال ۲۰۴۹ تا حد زیادی بیشتر از هزینه‌های لازم برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای با هدف حفظ افزایش میانگین دمای جهانی پایین‌تر از ۲ درجه سانتی‌گراد بالاتر از سطوح پیشاصنعتی است. هزینه‌های مربوط به سیاست‌های محدودکنندهٔ گرمایش زمین به‌اندازهٔ کمتر از ۲ درجه سانتی‌گراد، تا شش برابر کمتر از خسارت‌های تخمینی خواهد بود. لازم به ذکر است که خسارت‌ها عمدتاً با تغییرات میانگین دما محاسبه شده‌اند، اما با در نظر گرفتن دیگر مؤلفه‌های اقلیمی، تخمین خسارت‌ها حدود ۵۰ درصد افزایش می‌یابند.

 

مقاله ادعا می‌کند فواید کاهش خسارت‌ها در نیمهٔ دوم قرن ۲۱ ظاهر خواهد شد و این فواید به‌شکل معناداری بیشتر از هزینه‌های کاهش خسارت خواهد بود.

از نظر نویسندگان، برآورد هزینه‌های کاهش خسارت در سطح منطقه‌ای می‌تواند انگیزه‌های ملی برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای را تقویت کند. یکی از انتخاب‌ها می‌تواند گزینهٔ انطباق با اثرات اقلیمی باشد. درنهایت باید گفت تفاوت شدید بین میزان هزینه و خسارت پس از میانهٔ قرن ایجاب می‌کند باری دیگر بر فواید روشن کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای از دیدگاه صرفاً اقتصادی تأکید شود.

 

پراکنش خسارت‌ها

این پژوهش برآورد می‌کند تغییراقلیم به‌شکلی ناهمگن بر مناطق اثر بگذارد. درحالی‌که مناطق کم‌ارتفاع‌تر که معمولاً سابقهٔ انتشار گازهای گلخانه‌ای کمتر و اقتصاد ضعیف‌تری دارند، متحمل زیان بیشتری می‌شوند. در برخی مناطق مرتفع و کوهستانی ممکن است کاهش نوسان دما به‌سبب تغییراقلیم فوایدی در بر داشته باشد. آسیب‌ها عمدتاً ناشی از تغییر در متوسط دما خواهند بود، زیرا تغییرات برآورد شده در متوسط دما بیشتر از تغییرات در سایر متغیرهای اقلیمی است. پراکنش خسارت‌ها گویای فعل و انفعال پیچیده‌ای بین الگوهای تغییر در چند مؤلفهٔ اقلیمی و الگوهای آسیب‌پذیری اقتصادی به‌لحاظ تاریخی است. افزایش میانگین دمای سالانه تقریباً در همه‌جای جهان خسارت به بار می‌آورد. اما این صدمات در مناطقی با ارتفاعات پایین‌تر بیشتر است که دما در آنها بالاتر است و نیز آسیب‌پذیری اقتصادی در برابر افزایش دما بیشترین حد را دارد. این درحالی‌است که تخمین‌ها از گرمایش بیشتر در ارتفاعات بالاتر حکایت دارند که یعنی ناهمگنی منطقه‌ای از نظر آسیب‌پذیری اقتصادی نسبت‌به تغییرات دما بیشتر از ناهمگنی در شدت گرمایش خواهد بود.

 

همچنین، با پیشرفت‌هایی که در این سال‌ها در رویکردهای علمی اتفاق افتاد، مشخص شد بزرگی خسارت‌های اقتصادی بیشتر از تخمین‌های قبلی است. برآوردهای جدید دربارهٔ مناطق عمدتاً بیانگر واکنش شدیدتری نسبت‌به افزایش دما است. دریافتن سایر مؤلفه‌های اقلیمی که قبلاً در نظر گرفته نمی‌شدند نیز باعث شد اندازهٔ تخمینی‌ خسارت‌ها افزایش یابد.

در کل پیش‌بینی می‌شود سهم آسیب‌های ناشی از تغییراقلیم در جهان موسوم به جنوب (از نظر اقتصادی) بیشتر از کشورهای شمال باشد.

 

جنبه‌های ناشناخته

با وجود ارزیابی چند مؤلفهٔ اقلیمی در این پژوهش که اثرات اقتصادی ناشی از آنها در سال‌های اخیر را مشخص کرده است، مجموع ارزیابی تغییراقلیم را نباید جامع تلقی کرد. متغیرهای مهمی نظیر اثرات ناشی از موج گرما، بالا آمدن سطح دریا، گردبادهای حاره‌ای، میزان اثر نقاط اوج (که منجر به تغییرات به‌مراتب بیشتری می‌شوند) و نیز آسیب‌های غیرتجاری بر اقتصاد (مانند آسیب به اکوسیستم و سلامتی انسان) در این تخمین‌ها مدنظر قرار نگرفته است. متأسفانه فعلاً امکانپذیر نیست که مؤلفه‌ای مثل بالا رفتن سطح دریا در ارزیابی‌های تجربی مدنظر قرار گیرد؛ زیرا تغییرات تاریخی سطح دریا بیش از حد کم است. پیگیری صدمات غیرتجاری نیز اساساً برای تخمین اثرگذاری بر خروجی مالی ممکن نیست. مطالعات اخیر نشان داد که در نظر گرفتن اینگونه اثرات احتمالاً میزان تخمینی آسیب‌های واردشده را افزایش می‌دهد.

 

منبع:

متن اصلی این مقاله با عنوان اصلی The economic commitment of climate change روز چهارشنبه ۲۹ فروردین‌ماه، در نشریهٔ علمی «نیچر» به انگلیسی منتشر شده است.

آغاز نجات بناهای تاریخی از فرونشست

اسفند سال گذشته نتایج تحقیقات اساتید دانشگاه «کلرادو» و دانشگاه تکنولوژی «هامبورگ» نشان داد حدود ۱۲ میلیون کیلومترمربع از زمین‌های جهانی تحت‌تأثیر نرخ‌های قابل‌توجه فرونشست قرار دارند و پنج کشور فیلیپین، ایران، کاستاریکا، اندونزی، ازبکستان بیشترین میانگین فرونشست و پنج کشور چین، اندونزی، ایران، هند و پاکستان بیشترین وسعت مناطق تحت‌تأثیر فرونشست را دارند.

وب‌سایت «scientiairanica» هم در مقاله‌ای با عنوان «مطالعهٔ فرونشست زمین در اطراف شهر شیراز» اعلام کرد در مقیاس جهانی فرونشست زمین در دشت‌های استان فارس قابل‌توجه و منجر به آسیب‌های متعدد به‌ویژه دربارهٔ آثار تاریخی این منطقه است. این آسیب هم به‌وسیلهٔ عواملی مانند برداشت‌های کنترل‌نشده از چاه‌های حفاری عمیق، زمین‌لرزه‌ها و شرایط زمین‌شناسی تشدید می‌شود.

بیشترین تأثیر فرونشست‌ها در اصفهان، فارس، یزد، مشهد و کرمان رقم خورده و‌ بناهای تاریخی در این مناطق را تحت‌تأثیر قرار داده است، اما کارشناسان تأکید می‌کنند حتی در استان‌های شمالی هم با وجود جغرافیای سبز و بارندگی‌های مناسب، پدیدهٔ فرونشست رخ داده است

اوایل هفتهٔ جاری نیز «رضا اسلامی»، کارشناس تکتونیک، در گفت‌وگو با رسانهٔ «رویداد ۲۴» از بروز فرونشست ۴۵ برابر نرخ جهانی در اصفهان  خبر داده و گفته بود «طبق استاندارد جهانی، چهار میلی‌متر فرونشست در یک سال به‌معنای بحران است. اصفهان در سال ۹۸، ۱۸۴ میلی‌متر را تجربه کرده است و درصورت تداوم این وضعیت اصفهان بین سال‌های ۱۴۰۹ تا ۱۴۱۵ به بیابان تبدیل می‌شود.»

به‌گفتهٔ اسلامی از ۶۰۰ دشت موجود در ایران، بیش از ۴۰۰ دشت تحت‌تأثیر فرونشست قرار گرفته‌ است و کاشمر، نیشابور، سمنان، دامغان، سرخس، دریاچه ارومیه و… درگیر شده‌اند. در جنوب شهر تهران هم فرونشست داخل شهر آمده است. تحقیقات جدید سازمان زمین‌شناسی نیز نشان می‌دهد به‌لحاظ مساحت درگیر، استان اصفهان اول و به‌لحاظ نرخ فرونشست، استان فارس رکورددار است.

 

البته با وجود اینکه گفته می‌شود بیشترین تأثیر فرونشست‌ها در اصفهان، فارس، یزد، مشهد و کرمان رقم خورده و‌ بناهای تاریخی در این مناطق را تحت‌تأثیر قرار داده است، اما کارشناسان تأکید می‌کنند حتی در استان‌های شمالی هم با وجود جغرافیای سبز و بارندگی‌های مناسب، پدیدهٔ فرونشست رخ داده است. نکتهٔ مهم هم اینجاست که فرونشست‌ها علاوه‌بر آثار باستانی، شریان‌های حیاتی انتقال انرژی و نیرو از جمله گاز، آب و… را هم تحت‌تأثیر قرار می‌دهند؛ آن‌هم در‌حالی‌که ۴۹ درصد جمعیت ایران روی پهنه‌های فرونشست یا در جوار زون‌های فرونشست ساکن هستند.

 

 استارت مدیریت فرونشست زده شد!

اهمیت فرونشست‌ها منجر به انجام اقدامات پیشگیرانهٔ مختلف در سطح جهانی شده است؛ از جمله بهبود اجرای سیاست‌ها و مقررات برای مدیریت پایدارتر برداشت از آب‌های زیرزمینی، استفاده از فناوری‌هایی مانند رادار دیافراگم مصنوعی تداخل سنجی (InSAR) برای شناسایی و نظارت بر نشست، طراحی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها برای مقاومت در برابر فرونشست و جلوگیری از آسیب بیشتر، در نظر گرفتن خطرات فرونشست در برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای برای به حداقل رساندن اثرات بر مکان‌های تاریخی و طبیعت. در این باره هلندی‌ها اقداماتی مانند مدیریت آب و استخراج کنترل‌شدهٔ آب‌های زیرزمینی را برای کاهش خطرات فرونشست اجرا کرده‌اند. ژاپنی‌ها از فناوری‌های پیشرفته‌ای مانند تغذیهٔ آب زیرزمینی، شبکه‌های نظارتی و مقررات مربوط به استخراج آب‌های زیرزمینی برای رسیدگی به این موضوع استفاده کرده‌اند. در سنگاپور مدیریت فرونشست زمین با تمرکز بر تنوع بخشیدن به منابع آب، کاهش اتکا به آب‌های زیرزمینی و اجرای مقررات برای کنترل نرخ فرونشست بوده است. در چین نیز دولت سیاست‌هایی را برای تنظیم استفاده از آب‌های زیرزمینی، ترویج فناوری‌های صرفه‌جویی در مصرف آب و سرمایه‌گذاری در سیستم‌های نظارتی برای ردیابی نرخ فرونشست آغاز کرده است. در آمریکا هم در ایالت‌هایی مانند کالیفرنیا اجرای مقررات و استراتژی‌های مدیریت پایدار آب در کاهش اثرات فرونشست اهمیت زیادی پیدا کرده است. اما به تأکید متخصصان چنین روش‌هایی هنوز جایگاه خود را در ایران ندارد و به مرحلهٔ اجرا هم نرسیده است.

رئیس بخش زلزله‌شناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی: یکی از اثرات مهم فرونشست، تغییر فرم سطح زمین و تغییر شکل بناهای تاریخی است. در فناوری‌های نوین، ابزارهای اندازه‌گیری و پایش دقیقی وجود دارد که با کمک آنها می‌توان مکان‌های خطر و نقاط آسیب‌پذیر را تشخیص داد و اقدامات اجرایی را برپایهٔ همین سنجش‌ها انجام داد

بااین‌همه، رئیس بخش زلزله‌شناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی به «پیام ‌ما» می‌گوید به‌تازگی کلید یکی از این طرح‌ها در کشور زده شده است. «علی بیت‌اللهی» از برگزاری سمینار بین‌المللی دربارهٔ تأثیر بحران‌های طبیعی بر بناهای تاریخی با رویکرد کاربرد فناوری‌های نوین خبر می‌دهد که اوایل اردیبهشت امسال برگزار شد و نمونهٔ مورد مطالعه نیز بنای آرامگاه شیخ علاءلدوله سمنانی است. این در‌حالی‌است که مدیرکل حفظ و احیای بناها، محوطه‌ها و بافت‌های تاریخی وزارت میراث‌‌فرهنگی نیز اعلام کرده است در ۱۴۰۳ بحث فرونشست از برنامه‌های اصلی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خواهد بود. به تأکید «فاطمه داوری»، تغییراقلیم و بحران‌های طبیعی فرونشست‌ها ما را با موضوع تخریب‌کننده‌ای مواجه کرده است. بنابراین، عزمی راسخ لازم است تا از بناها با افزایش تاب‌آوری و استحکام‌بخشی، در برابر تهدیدهای طبیعی محافظت کنیم.

 

 راه نجات هست

مهمترین سؤالی که دربارهٔ آثار تخریبی فرونشست‌ها مطرح می‌شود، این است که آیا تاکنون میزان مخاطرات فرونشست در بناها و محوطه‌های تاریخی سنجیده و تدبیری دراین‌باره اندیشیده شده است. این در‌حالی‌است که تصاویر متعددی از عمیق‌تر شدن فرونشست در چند بنای تاریخی ثبت‌جهانی‌شدهٔ ایران در حال انتشار است و نگرانی‌ها دربارهٔ وضعیت بحرانی آنها را تشدید کرده.

رئیس بخش زلزله‌شناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی در این باره به «پیام‌ ما» می‌گوید: «یکی از موارد مهمی که در پیگیری پدیدهٔ فرونشست در کل گستره‌های کشور مواجه هستیم، اثر این پدیده بر آثار تاریخی و بناهای قدیمی کشور است که به‌تدریج در ساختگاه و پی این بناهای غیرقابل نوسازی توسعه پیدا می‌کند. همین حالا هم اثرات این فرونشست بر بناهای تاریخی به‌صورت شکاف و ترک گسترش‌یابنده قابل‌مشاهده است، از جمله تخت‌جمشید، نقش‌رستم، نقش‌جهان و آثار عدیدهٔ تاریخی دیگر در اصفهان، یزد، خراسان‌رضوی و کرمان.»  

 

به‌گفتهٔ بیت‌اللهی، برای اینکه از اثر فرونشست کاسته شود، اقدامات اساسی در کشور لازم است و بر این اساس، در سمینار بین‌المللی تأثیر بحران‌های طبیعی بر بناهای تاریخی با رویکرد کاربرد فناوری‌های نوین به ترمیم اثرات فرونشست پرداخته شد.

او با بیان اینکه در این سمینار هیئت‌هایی خارجی هم حضور داشتند، عنوان می‌کند:‌ «در این رویداد دربارهٔ اقداماتی که برای یک بنای تاریخی در سمنان انجام شده است، مباحثی مطرح شد. این مسئله نشان داد اگر عزم جدی در کشور برای شروع اقدامات اجرایی برای کاهش اثرات فرونشست وجود داشته باشد، می‌توان هم از توسعهٔ این پدیده و هم از تأثیر آن بر مستحدثات تاریخی جلوگیری کرد.»  

البته بیت‌اللهی تأکید می‌کند: «فرونشست‌ها می‌توانند در بخش‌های مختلف آسیب‌زا باشند، اما این مسئله به‌ویژه دربارهٔ آثار تاریخی اهمیت بیشتری دارد؛ چون شکاف و آسیب‌پذیری آنها قابل ترمیم و نوسازی نیست. ارزش آثار تاریخی در حفظ ماهیت اولیه‌شان است، شبیه ارگ بم که به‌دلیل زلزله تخریب شد، با وجود بازسازی دیگر حال‌وهوای تاریخی اولیهٔ خودش را ندارد.»

 

اثر فناوری‌های نوین در حفظ بناها

دربارهٔ اینکه فناوری‌های نوین به‌طور مشخص چه کمکی می‌تواند در این حوزه داشته باشد، رئیس بخش زلزله‌شناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی بیان می‌کند: «یکی از اثرات مهم فرونشست، تغییر فرم سطح زمین و تغییر شکل بناهای تاریخی است و دراین‌باره نیازمند اندازه‌گیری دقیق هستیم. این اندازه‌گیری‌ها با چشم قابل انجام نیست، اما ابزار دقیقی وجود دارد که می‌توان از آنها برای سنجش تغییر شکل، سنجش نشست‌ها و میزان دقیق آنها و همچنین اندازه‌گیری نشست‌های نامتقارن استفاده کرد. با استفاده از نتایج چنین ابزارهایی می‌توان فهمید که کدام قسمت از بنا یا سایت تاریخی درگیر نشست شده است و کدام بخش یا قسمت می‌تواند آسیب ببیند. اهمیت آن هم این است که پیش از آسیب‌دیدگی می‌توان اقدامات پیشگیرانه را انجام داد.»

به‌گفتهٔ این مسئول، در فناوری‌های نوین، ابزارهای اندازه‌گیری و پایش دقیقی وجود دارد که با کمک آنها می‌توان مکان‌های خطر و نقاط آسیب‌پذیر را تشخیص داد و اقدامات اجرایی را برپایهٔ همین سنجش‌ها انجام داد.

 

فرونشست، اولویت سیاستگذاران نیست 

رئیس بخش زلزله‌شناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی در پاسخ به این سؤال که اجرای این طرح‌ها چه میزان هزینه‌بر خواهد بود، عنوان می‌کند:‌ «بدون هزینه فقط می‌شود صحبت کرد. زمانی که کار به مراحل اجرایی می‌رسد، قدر مسلم نیازمند تخصیص بودجهٔ ویژه هستیم. البته در برنامهٔ ملی کاهش خطر که جزء پیوست‌های قانون مدیریت بحران است، این اعتبارات دیده شده، اما با وجود برنامه‌ریزی‌ها و مصوبات ابلاغ‌شده از سوی رئیس‌جمهوری، هنوز در تخصیص این اعتبارات با وجود بنیادی و زیربنایی بودنشان اولویتی قائل نشده‌ و پرداختی نبوده است. این در‌حالی‌است که در برنامهٔ هفتم توسعه هم حتی یک بند دربارهٔ این پدیده لحاظ نشده است و اینطور به‌نظر می‌رسد که فرونشست زمین و اثر تخریبی آن بر مناطق مختلف از جمله بناها و آثار تاریخی در اولویت قرار ندارد.»  

 

او دربارهٔ تأمین مالی طرح پایلوت در سمنان هم بیان می‌کند: «جزئیات مالی این طرح را نمی‌دانم، اما فکر می‌کنم بودجهٔ آن از سوی وزارت میراث و سازمان‌های بین‌المللی تأمین شده باشد. طرح هم با همکاری معاونت میراث‌فرهنگی وزارت و اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان سمنان، پارک علم و فناوری دانشگاه سمنان، دانشگاه اصفهان و مؤسسهٔ بین‌المللی ایسکارسا اجرا شده است.»  

 

اولویت با بناهای جهانی است

رئیس بخش زلزله‌شناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی دربارهٔ اینکه درصورت اجرای این طرح در سایر نقاط کشور، اولویت با کدام بناهای تاریخی خواهد بود، عنوان می‌کند: «دراین‌باره جلسات متعددی برگزار شد و اولویت اول وزارت میراث دربارهٔ مستحدثات تاریخی، بناهایی است که ثبت جهانی شده‌اند. این بناها به‌عنوان آثار و میراث‌فرهنگی جهانی مطرح هستند و ضوابط و الزامات ویژه‌ای هم دارند، از جمله نساختن ساختمان‌های بلندمرتبه در اطراف آنها و… دراین‌باره پیگیری‌های لازم از سوی سازمان‌های جهانی انجام می‌شود و بررسی‌های مختلف صورت می‌گیرد.» او تأکید می‌کند: «از مهمترین این اولویت‌های ثبت‌شدهٔ جهانی به‌نظر من تخت‌جمشید، نقش‌رستم و نقش‌جهان هستند که باید طرح‌های فناوری‌های نوین مقابله با فرونشست در آنها اجرایی شود.»  

 

دربارهٔ اجرای کشور این طرح «فاطمه داوری»، مدیرکل حفظ و احیای بناها، محوطه‌ها و بافت‌های تاریخی وزارت میراث‌فرهنگی،‌ گردشگری‌ و صنایع‌دستی پیشتر گفته بود «بررسی بنای آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی به‌عنوان نمونهٔ مطالعه در سمنان یک نمونه و الگو فرایندی است که استاندارد نحوهٔ مواجهه با یک اثر تاریخی را دربارهٔ فرونشست مطالعه و اطلاعاتی جدید و به‌روز را در این حوزه اعلام کرده است. امیدواریم این الگو را کامل کنیم و بتوانیم از آن به‌عنوان یک الگوی اجرایی حفاظت و مرمت اثر به سایر آثار و ابنیهٔ تاریخی تعمیم دهیم.»

دربارهٔ بناهای درخطر و یا میزان مخاطرات فرونشست در آنها هنوز پایش کشوری صورت نگرفته است و نگرانی‌های زیادی دراین‌باره مطرح می‌شود. به همین دلیل، تخصیص بودجه به‌موقع و استفاده از فناوری‌های نوین می‌تواند روند این سنجش و اقدامات پیشگیرانه را تسریع کند. کارشناسان نگرانی‌های جدی دربارهٔ فرونشست‌های ۱۵ تا ۲۰ متری به‌ویژه در دشت مرودشت، شامل پاسارگاد، تخت‌جمشید و نقش‌رستم مطرح می‌کنند. همچنین، براساس استاندارد جهانی اگر این عدد از چهار میلی‌متر عبور کند، باید در اسرع وقت ستاد بحران تشکیل شود، اما در حال حاضر خبری از چنین ستادی و اقداماتی که باید انجام شود، نیست!

بازگشت غبار به آسمان ایران

خوزستان تنها استانی نبود که در روزهای اخیر غبار را به‌خود دید، هرچند وضعیت این استان با استان‌های دیگر قابل قیاس نیست. تعطیلی مدارس از سویی و از سوی دیگر بالا بودن بیش‌از‌اندازهٔ شاخص آلایندگی این استان را متمایز کرده است. 

براساس اعلام سامانهٔ پایش کیفی هوای کشور ذرات معلق با اندازهٔ ۲.۵ میکرون، وضعیت هوا در ایستگاه‌های حفاری، نیوساید و پادادشهر اهواز به ترتیب با شاخص‌های ۵۰۰، ۳۴۰ و ۳۶۳ و شوش و کارون ۵۰۰ میکروگرم بر مترمکعب در وضعیت خطرناک قرار دارند. وضعیت هوای ایستگاه‌های استانداری و پست برق شماره سه کلانشهر اهواز با شاخص‌های ۲۹۹ و ۲۹۶ هوای بسیار ناسالم را نشان می‌دهد و شهر اندیمشک با شاخص ۱۵۳ و خرمشهر با شاخص ۱۵۲ در وضعیت قرمز هستند و هوای شهرهای شوشتر با شاخص ۱۳۹ و هندیجان با شاخص ۱۲۹ برای گروه‌های حساس ناسالم اعلام شده است.

مساحت تمام کانون‌های گردوغبار در داخل کشورمان حدود ۱۴ میلیون هکتار است، اما ریزگردهای برخاسته از نزدیک ۲۷۰ میلیون هکتار از کانون‌های سایر کشورها، نقاط مختلف ایران را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند

«میثم معزی»، معاون درمان دانشگاه علوم‌پزشکی جندی‌شاپور اهواز، نیز خبر از بستری تعداد زیادی از افراد داد و گفت: «یک هزار و ۶۹ نفر در خوزستان به‌دنبال مشکل تنفسی ناشی از گردوغبار راهی بیمارستان شدند.»  در کنار این وضعیت، مدیرکل منابع‌طبیعی استان قم، دو روز قبل یعنی در روز یکشنبه گفته بود: «یکی از علل اصلی پدیدهٔ گردوغبار در قم وجود بیابان‌هاست که تبدیل به کانون‌های ایجاد ریزگردها شده است و اگر زود برطرف نشود، فراتر از قم رفته و پایتخت را هم در بر می‌گیرد.» وضعیت در شهرهای غربی هم مناسب نبود و ورود سامانهٔ ناپایدار و یک تودهٔ گردوغبار به آسمان قصرشیرین باعث کاهش دید افقی این شهرستان طی روز گذشته به دو هزار و ۶۰۰ متر شد. مهاباد هم در روزهای گذشته، گردوغبار گسترده‌ای را تجربه کرد. این درحالی‌است که نگرانی از هجوم گردوغبار از سوی ترکمنستان هم وجود دارد، صحرای قره‌قوم ترکمنستان چشمهٔ بحرانی گردوغباری است که به‌دلیل جهت باد به‌سمت ایران، در بهار و تابستان، شهر‌ها و استان‌های شمالی و شمال‌شرقی ایران را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. سال گذشته بود که گردوغبار صحرای قره‌قوم ترکمنستان چندروزی آسمان شهر‌های شمالی و شمال‌شرق را تیره کرد. بر این اساس، احتمال تکرار این رویداد در روز‌ها و ماه‌های پیش رو وجود دارد.

 

امید به مهار غبار با طرح منابع‌طبیعی

برنامه‌های عملیاتی و میدانی تثبیت خاک در کانون‌های گرد‌وغبار، آن‌طورکه «حمید نوری»، مدیر مرکز بین‌المللی مدیریت جامع حوضه‌های آبخیز، به ایلنا گفته است از ۶ اردیبهشت و همزمان با سفر رئیس سازمان منابع‌طبیعی به عراق شروع شد. به‌گفتهٔ نوری، مساحت تمام کانون‌های گردوغبار در داخل کشورمان حدود ۱۴ میلیون هکتار است، اما ریزگردهای برخاسته از نزدیک ۲۷۰ میلیون هکتار از کانون‌های سایر کشورها، نقاط مختلف ایران را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند «پژوهش‌های کارشناسی متعددی نشان می‌دهد که حتی اگر در تمام کانون‌های خیزش ریزگردها در محدودهٔ سرزمینی ایران، اقدامات بیولوژیک و بیومکانیک لازم را برای تثبیت خاک انجام دهیم، با توجه به اینکه بخش اصلی ریزگردها از خارج کشور وارد سرزمین ما می‌شوند، همچنان مشکل حل نخواهد شد و اگر می‌خواهیم این مسئله را در داخل کشورمان حل کنیم، باید ضمن تعامل با کشورهای منطقه به‌خصوص کشورهای همسایه که کانون‌های گردوغبار آنها بیش از سایر کشورها ایران را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، اقدامات عملیاتی مقابله با ریزگردها را در این کشورها نیز اجرایی کنیم.»

کشورهای همسایه و همجوار نظیر عراق، سوریه و عربستان و همچنین سایر کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس و برخی کشورهای آسیای میانه نظیر ترکمنستان و ازبکستان، همگی دارای کانون‌های وسیع خیزش گرد‌وغبار هستند که در سال‌های اخیر میزان ریزگردهای برخاسته از آنها در پاره‌ای از مواقع سال به‌شدت افزایش پیدا کرده

مدیر مرکز بین‌المللی مدیریت جامع حوضه‌های آبخیز اضافه کرد: «کشورهای همسایه و همجوار نظیر عراق، سوریه و عربستان و همچنین سایر کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس و برخی کشورهای آسیای میانه نظیر ترکمنستان و ازبکستان، همگی دارای کانون‌های وسیع خیزش گردوغبار هستند که در سال‌های اخیر میزان ریزگردهای برخاسته از آنها در پاره‌ای از مواقع سال به‌شدت افزایش پیدا کرده و بیش‌ازپیش مناطق مختلف کشورمان را تحت‌تأثیر قرار داده است؛ طبیعی است که اگر با این کشورها در زمینهٔ انجام اقدامات موردنیاز برای مقابله با بیابان‌زایی همکاری نکنیم، قطعاً نخواهیم توانست که مشکل ریزگردها را در داخل کشورمان حل کنیم. بنابراین، چه از جنبهٔ همکاری‌های پژوهشی و تبادل دانش و تجربیات و چه از جنبهٔ انجام اقدامات عملیاتی مشترک، حتماً باید با زمینهٔ مقابله با ریزگردها با این کشورها همکاری داشته باشیم.»

 

نوری در ادامه تأکید کرد که پیش‌ازاین در سفر رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست و سایر مسئولان ارشد کشورمان به عراق، تفاهمنامه‌هایی برای انجام اقدامات عملیاتی مشترک در کانون‌های خیزش ریزگردها در این کشور به دست آمده بود، اما تا امروز این تفاهمنامه‌ها وارد فاز اجرایی نشده بود. 

 

سازمان محیط‌زیست در سال‌های اخیر جلسات و نشست‌های مختلفی با حضور مسیولان ارشد کشورهای همسایه برگزار کرد، اما همهٔ آنها تاکنون در حد امضای تفاهمنامه باقی‌مانده‌اند. بااین‌حال، چند روز قبل «علی‌محمد طهماسبی بیرگانی»، دبیر ستاد ملی سیاستگذاری و هماهنگی مدیریت پدیدهٔ گردوغبار دربارهٔ پیگیری‌ها و اقدامات مشترک ایران و عراق دربارهٔ مدیریت گردوغبار کانون‌های بحرانی غرب کشور به همشهری آنلاین گفت: «به‌دنبال تفاهمنامه‌ای که سال قبل با معاون وزیر جهادکشاورزی عراق به امضا رساندیم، ۲۳ تا ۲۵ اردیبهشت گروهی متشکل از مدیران و کارشناسان عراقی برای پیگیری و انجام عملیات مشترک در این تفاهمنامه به ایران سفر می‌کنند. همچنین، هدف از این سفر این است که طرف عراقی اعلام کند در راستای تفاهمنامه چه اقداماتی را به نتیجه رسانده است؛ چراکه ما پایلوت‌هایی که تعیین کردیم را با همکاری برنامهٔ توسعهٔ ملل متحد، پیش بردیم و مطالعاتی هم برای تعیین اقداماتی که باید در مناطق پایلوت تعیین شده است، در دست تهیه است و تا تیرماه به پایان می‌رسد. با پایان این مطالعات می‌توانیم اقدامات عملیاتی را در دو منطقه پایلوت کشور انجام دهیم.» 

سقوط مرگ‌بار

هر ساله با فرارسیدن روز کارگر آمار مربوط به حوادث کارگری هم از  سوی سازمان‌های مختلف منتشر می‌شود. آماری که به دلیل اختلاف فاحش روشن نیست که تا چه اندازه گویای وضعیت ایمنی کارگران در محیط کار است. 

«علی ضیایی»، رئیس گروه بررسی صحنه جرم سازمان پزشکی قانونی دیروز در گفت‌وگو با «ایلنا» آمار فوت کارگران بر اثر حوادث ناشی از کار در سال ۱۴۰۲ را ۲ هزار ۱۱۵ نفر اعلام کرد. به گفتهٔ ضیایی این آمار در مقایسه با مدت مشابه سال قبل که آمار تلفات یک هزار و ۹۰۰ نفر بود، ۱۱.۳ درصد افزایش داشته است.

رئیس گروه بررسی صحنه جرم سازمان پزشکی قانونی کشور می‌گوید آمار مصدومان حوادث محیط‌های کار در سال ۱۴۰۲ نسب به سال گذشته افزایش داشته است

اما در آمار دیگری «علی حسین رعیتی‌فرد» معاون روابط کار وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی آمار فوت کارگران در سال ۱۴۰۲ را ۶۸۰ نفر اعلام کرده است. او به ایسنا گفته حوادث ناشی از کار در ۲ سال گذشته نسبت به مدت مشابه قبل ۹.۷ کاهش یافته است.

اختلاف آمار پزشکی قانونی و وزارت کار نشان می‌دهد هنوز هم پایش دقیقی در زمینه حوادث ناشی از کار در کشور انجام نمی‌شود.  پیش از این «فرشاد اسماعیلی» حقوقدان و فعال کارگری به «پیام ما» گفته بود:  «به‌طور کلی هیچ عدد و رقم قابل اعتمادی در حوزهٔ کارگری وجود ندارد. نمی‌دانیم چند میلیون کارگر داریم. چند میلیون کارگر حداقل‌بگیر داریم. چند میلیون کارگر زن داریم و چند میلیون اتباع خارجی داریم. ارادهٔ سیاسی برای انتشار آمار وجود ندارد. آماری که تأمین اجتماعی ارائه می‌دهد، فقط آمار بیمه‌شده‌هاست. هر سال وزارت کار اعلام می‌کند که با کاهش حادثه رو‌به‌رو هستیم، اما این غیر ممکن است. شاید در کارگاهی یا در شهری کاهش آمار وجود داشته باشد، اما در کل کشور ممکن نیست». 

 

به گفته اسماعیلی آمارهای غیررسمی را تا روزی بین پنج تا شش فوتی را اعلام می‌کنند: «آمارهای رسمی اما فقط از کارگران بیمه‌شده است؛ درحالی‌که تعداد کارگران بدون بیمه، اتباع خارجی و کارگرهای غیررسمی از آن کم می‌شود. همین موضوع علت اختلاف آمارهاست.»

 

تهران صدرنشین تعداد کارگران فوت شده 

بخش قابل توجه دیگری که در آمار و ارقام سازمان پزشکی قانونی وجود دارد، تعداد کارگران فوت شده در استان‌های مختلف است که تهران با ۴۱۴ نفر در صدر قرار دارد. به گفتهٔ رئیس گروه بررسی صحنه جرم سازمان پزشکی قانونی کشور گفته پس از تهران اصفهان با ۱۷۲ نفر، خراسان رضوی با ۱۴۷ نفر و مازندران با ۱۳۸ فوتی بیشترین آمار فوتی را داشته‌اند. کم‌ترین آمار هم مربوط به  کهگیلویه و بویراحمد با سه نفر است و ایلام با ۹ نفر و زنجان با ۱۰ فوتی کمترین آمار تلفات حوادث محیط‌های کار را داشته‌اند.

 

سقوط از بلندی 

بیشترین سهم در آمار تلفات حوادث کار سقوط از بلندی است که به گفته ضیایی نیمی از تلفات را شامل می‌شود: « در سال گذشته نیز ۹۸۳ نفر از قربانیان حوادث محیط‌های کار به دلیل سقوط از بلندی جان خود را از دست داده‌اند که ۴۶.۵ درصد کل تلفات را دربر می‌گیرد. این آمار در حالی نسبت به سال ۱۴۰۱ رشد ۱۴.۲ درصدی داشته است که در سال ۱۴۰۱، ۸۶۱ نفر به دلیل سقوط از بلندی در محیط‌های کاری جان خود را از دست داده‌اند.»

 

پس از سقوط از بلندی نیز اصابت جسم سخت بیشترین دلیل فوت کارگران بوده است: «پس از سقوط از بلندی، اصابت جسم سخت با ۴۷۴ فوتی، ۲۲.۴ درصد از کل تلفات حوادث محیط کار به خود اختصاص داده و در رتبه دوم دلایل مرگ در این حوادث قرار گرفته است. براساس آمارها از مجموع ۴۷۴ نفر که به دلیل اصابت جسم سخت در محیط‌های کاری جان خود را از دست داده‌اند، ۴۶۸ نفر مرد و ۶ نفر زن بوده‌اند و در مقایسه با آمار سال ۱۴۰۱ که ۴۱۴ نفر به همین دلیل در حوادث مرتبط با محیط‌های کاری جان خود را از دست داده‌اند، رشد ۱۴.۵ درصدی داشته است.»

 

 بیش از  ۲۷ هزار مصدوم در سال ۱۴۰۲

رئیس گروه بررسی صحنه جرم سازمان پزشکی قانونی کشور می‌گوید آمار مصدومان حوادث محیط‌های کار در سال ۱۴۰۲ نسب به سال گذشته افزایش داشته است به طوری که بیش از ۲۷ هزار نفر در حین کار مصدوم شده‌اند: «در سال گذشته آمار مصدومان حوادث محیط‌های کاری که به مراکز پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند، ۵ درصد نسبت به سال ۱۴۰۱ افزایش داشته‌است، در این مدت ۲۷ هزار و ۳۷۷ مصدوم حوادث کار به مراکز پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند که یک هزار و ۴۲۷ نفر از آنان زن و ۲۵ هزار و ۹۵۰ نفر مرد بوده‌اند. در سال ۱۴۰۱، ۲۶ هزار و ۷۴ نفر در محیط‌های کاری مصدوم شده‌اند که از این تعداد یک هزار و ۲۹۳ نفر زن و ۲۴ هزار و ۷۸۱ نفر مرد بوده‌اند.»

 

رئیس گروه بررسی صحنه جرم سازمان پزشکی قانونی کشور می‌گوید بیشترین مصدومان حوادث کار هم مربوط استان تهران است: «بیشترین مصدومان حوادث کار مربوط به استان‌های تهران با ۳ هزار و ۳۸ نفر شامل ۲۳۹ زن و ۲ هزار و ۷۹۹ مرد، اصفهان با ۲ هزار و ۸۹۶ نفر شامل ۱۷۱ زن و ۲ هزار و ۷۲۵ مرد و خراسان رضوی با ۲ هزار و ۳۴۳ نفر شامل ۱۱۹ زن و ۲ هزار و ۲۲۴ مرد بوده است. کمترین مصدومان حوادث کار نیز در استان‌های سیستان و بلوچستان با ۱۶۹ نفر شامل ۷ زن و ۱۶۲ مرد، خراسان جنوبی ۲۲۸ نفر شامل ۴ زن و ۲۲۴ مرد و هرمزگان با ۲۶۸ نفر شامل ۵ زن و ۲۶۳ مرد، بوده است.»

دیپلماسی گردوغبار در تعلیق

در روزهایی که انتظار می‌رود اعتدال و لطافت بهاری در هوای شهرهای کشور برقرار باشد، گردوغبار شدید، استان خوزستان را درگیر کرده؛ منشأ این گردوغبار، فرامرزی و از جانب کشور عراق اعلام شده است.

 بیش از دو دهه است که گردوغبار به موضوعی چالشی برای کشور تبدیل شده است و در هنگام شدت گرفتن توفان‌های گردوغباری بیش از ۲۰ استان کشور از این پدیدهٔ متأثر می‌شوند. گفته می‌شود حدود ۳۰ درصد از کانون‌های بحرانی در داخل و ۷۰ درصد آن از کشورهای منطقه نشئت می‌گیرد. برغم برخی اقدامات در تثبیت و مهار عرصه‌های بحرانی داخلی گردوغبار، عوارض ناشی از تغییراقلیم و سوءمدیریت با تشدید خشکیدگی، خشک شدن تالاب‌ها، بیابان‌زایی و افت پوشش گیاهی موجب شده است کماکان کانون‌های داخلی گردوغبار به‌عنوان یک منبع تهدید بالقوه به‌خصوص در فصول گرم سال محسوب شوند. 

 

باوجوداین، از حیث مقایسه، بررسی‌ها نشان می‌دهد که تقریباً دو و نیم میلیون هکتار از کانون‌های بحرانی در داخل ایران واقع شده، درحالی‌که تنها یکی از کانون‌های بحرانی منشأ گردوغبار در عراق حدود هشت میلیون هکتار وسعت دارد که بزرگی آن در حد وسعت کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس است. از سوی دیگر علاوه‌بر این کانون معظم بحرانی، نقشه‌های ماهواره‌ای نشان‌دهندهٔ این است که کشور ما از توفان‌های گردوغبار عربستان، سوریه، مرز عراق و اردن و حتی برخی نواحی شمال آفریقا نیز تأثیر می‌پذیرد.

 

 چندین سال است که با درک اهمیت دیپلماسی گردوغبار، برگزاری اجلاس‌های منطقه‌ای و تهیه و تصویب قطعنامهٔ مقابله با توفان‌های ماسه و گردوغبار در مجمع محیط‌زیست ملل متحد از کشورها و بانک‌های توسعهٔ منطقه‌ای خواسته شده است منابع مالی را در طرح‌ها و پروژه‌های منطقه‌ای و زیرمنطقه‌ای برای مقابله با توفان‌های ماسه و گردوغبار به‌کار گیرند. همچنین علاوه‌بر مهار پدیدهٔ گردوغبار، موضوع ظرفیت‌سازی سازگاری با آن از طریق مدل‌سازی و سیستم‌های هشدار زودهنگام با هدف به حداقل رساندن اثرات توفان‌های ماسه و گردوغبار بر اکوسیستم‌ها و معیشت مردم نیز در این قطعنامه‌ها مدنظر بوده است. بااین‌حال، شرایط اقلیمی‌ منطقهٔ خاورمیانه به‌گونه‌ای است که تشدید این پدیده و گسترش عرصه‌های بحرانی کانون‌های گردوغباری دور از انتظار نیست. 

 

جنگ در حال وقوع، ساخت سدهای بیشتر، محدودیت منابع آب و خشکسالی‌ها و تغییر کاربری اراضی در این کشورها که عمدتاً در نوار خشک زمین واقع شده‌اند، بیش‌ازپیش بحران‌های بوم‌شناختی منطقه را تشدید می‌کند. عوارض توفان‌های گردوغباری مانند بسته شدن بنادر و فرودگاه‌ها، و تعطیلی مدارس و ادارات در ایران، و کشورهای منطقه مؤید این واقعیت است که پدیدهٔ گردوغبار با اختلال جدی در زندگی روزمرهٔ مردم تهدیدی جدی برای سلامت، امنیت و اقتصاد منطقه تلقی می‌شود؛ بحرانی فزاینده که برای حل آن به همکاری چندجانبهٔ منطقه‌ای و بین‌المللی نیاز است و متأسفانه در حال حاضر به‌دلیل ضعف دیپلماسی و عدم همکاری مناسب کشورهای منطقه به مسئله‌ای ریشه‌دار و عمیق تبدیل شده است.

تکرار می‌کنم پس هستم!

«نقشهٔ خطرپذیری سیل تهران تدوین می‌شود.» این خبری است که رئیس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران روز یکشنبه در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا اعلام کرده است. خبری که آذرماه هشت سال پیش نیز رئیس وقت همین سازمان رسانه‌ای کرده بود. تدوین نقشهٔ خطرپذیری سیل تهران درحالی هر چندسال یکبار از سوی مدیران شهری مطرح شده، تیتر می‌شود و روی خط خبری رسانه‌ها می‌رود و همان‌جا می‌ماند که «سیلاب دومین مخاطرهٔ تهران پس از زلزله است و ۲۳ نقطهٔ شهر در خطر سیل قرار دارد».

 

تهران در محاصرهٔ رودخانه‌های وردیج، حصارک، فرحزاد، مسیل عبدل‌آباد، درکه، ولنجک، دربند، گلابدره، حصارک(جماران)، مسیل منظریه، دارآباد، سرخه‌حصار قرار گرفته است و روددره‌های وسیع‌ آن به اتوبان و محل جولان اتومبیل‌ها تبدیل شده‌اند. این وضعیت تهران در شرایطی است که ایجاد و توسعهٔ کانون­‌های زیستی و جمعیتی و هرگونه فعالیت عمرانی و توسعهٔ اراضی، مستلزم شناخت کافی از شرایط سیل­‌گیر پهنه­‌ها و مخاطرات بالقوهٔ طغیان رودخانه­‌هاست. همچنین، سیاست­گذاری­‌ها و برنامه‌ریزی‌‌ها در زمینهٔ تخصیص کاربری اراضی حاشیهٔ رودخانه‌‌ها باید متکی‌بر نقشه‌­های خطر و متناسب با خطرات و خسارات ناشی از طغیان‌­ها باشد.

 

خطر سیل تهران تنها با حرف حل نمی‌شود. مدیریت و سازگاری با سیلاب به آمادگی فرابخشی نیاز دارد. راهبردهای مدیریت و کاهش سیلاب‌های شهری بر ضرورت یکپارچه‌سازی داده‌های مربوط به سیلاب‌های شهری تأکید دارد. دستیابی به توسعهٔ پایدار شهری نیز نیازمند طراحی مدل‌های مناسب مدیریت و حفاظت رودخانه‌ها و مسیل‌ها در حوضه‌های شهری است.

 

به‌دلیل توسعهٔ نامتوازن شهری و تعرض به حریم روددره‌ها، شهر آبستن حوادث است. توجه و پرداختن به مسائل مرتبط با مدیریت بحران به‌ویژه در حوزهٔ برنامه‌ریزی شهری، اگرچه بسیار ضروری است اما متأسفانه با دو مشکل نوپا بودن و خبرسازی دست‌به‌گریبان است. خطر سیل بیخ گوش تهران است و پایتخت در معرض بحران سیلاب به چیزی بیش از خبر و تیترها نیاز دارد؛ برنامه‌ریزی روی کاغذ و اجرا در واقعیت.

 

هر مدیری آمده و رفته کارهای تکراری انجام داده و تیترهای تکراری به رسانه‌ها مخابره کرده است. مدیران شهری به‌ویژه مدیران حوزهٔ بحران باید بدانند خطر انتشار اطلاعات نادرست نه در زمان بحران که پیش از آن نیز مهم است. خبر برآمده از واقعیت و موثق زیربنای مدیریت بحران است. پرواضح است نمی‌توان با ربودن گوی جمله‌های ازپیش‌ساخته‌شده خود را به اثبات رساند، خطر را مدیریت کرد و به سازگاری با بحران رسید.

بازسازی پس از سیل کافی نیست

تکرار وقوع سیلاب در کشور و در استان سیستان‌وبلوچستان ضرورت پیش‌بینی و آمادگی در برابر مخاطرات را گوشزد می‌کند و به‌ویژه تأکیدی است بر ضرورت بهبود زیرساخت‌ها و به‌کارگیری راهکارهای کنترل سیلاب مؤثر و سازگار با محیط طبیعی در استان سیستان‌و‌بلوچستان که به‌دلیل آسیب‌پذیری بالا در بخش‌های مختلف کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و محیط‌زیستی انکارناپذیر است. بررسی وضعیت منطقه نشان می‌دهد شهرستان‌های جنوبی این استان مانند ایرانشهر، سراوان، دلگان، بمپور، قصرقند و نیکشهر از جمله مناطق درگیر در هر سیلاب بوده و شدت بارش در هر دوره از رخداد، بیشتر از سایر نواحی گزارش شده است. در این مناطق ضعف در زیرساخت‌ها و شبکهٔ ارتباطی، سازه‌ها، شبکهٔ فاضلاب و دفع آب‌های سطحی به‌شدت مشهود است؛ آن‌هم در شرایطی که تجربهٔ سنوات اخیر و حتی بررسی سوابق گذشته، الگوی وقوع سیلاب تکرارشونده و ایجاد آبگرفتگی را در استان سیستان‌وبلوچستان نشان می‌دهد.

 

 فرسایش بالای خاک

پژوهشگاه سوانح طبیعی کشور در گزارشی تحلیلی که در مورد سیلاب فروردین ۱۴۰۳ در سیستان‌و‌بلوچستان منتشر کرده است، نوشت: «یکی از مهمترین نکاتی که در سیلاب‌های استان سیستان‌وبلوچستان حائز اهمیت است، درک «بهره‌گیری از فرصت طلایی ذخیرهٔ سیلاب» به‌منظور استفاده از آب باران در بازه‌های زمانی است که این استان نه‌تنها در تأمین آب در بخش‌های اقتصادی بلکه در تأمین آب شرب نیز با بن‌بست مواجه می‌شود. این در‌حالی‌است که طبق اظهارات رئیس کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی، نزدیک به دو میلیارد مترمکعب آب، در بارش‌های اخیر جنوب استان، به دریا سرازیر شده است.»

به‌دلیل هموار بودن سطح زمین و ریزدانگی بافت خاک و نفوذپذیری کم، با پخش‌شدگی و ماندگاری آب در سطح زمین و آبگرفتگی واحدهای مسکونی در سکونتگاه‌ها به‌ویژه آبادی‌ها مواجه هستیم

این گزارش توضیح داده است: «امروزه به‌رغم شناخت مفهوم «آبخیزداری و آبخوان‌داری»، ابعاد مختلف اهمیت و ضرورت آن مورد توجه قرار نگرفته است و همچنان شاهد تخریب منابع آب وخاک هستیم. «پروژه‌های پخش سیلاب» و «آبخوان‌داری» قنات‌ها را تغذیه و چشمه‌ها را دایر می‌کند، خاک و پوشش گیاهی را حفاظت می‌کند، باعث نفوذپذیری بیشتر آب می‌شود و از تبخیر آن جلوگیری می‌کند. بنابراین، شناخت حوضه‌های آبخیز و مسائل مربوط به آن و اولویت‌بندی آبخیزداری متناسب با ظرفیت‌های موجود، از ضروریات انکارناپذیر در کنترل سیلاب و بهره‌برداری از مزایای سیلاب و در نگاه کلان زیربنای توسعهٔ اقتصادی و ایجاد اشتغال در برنامه‌های توسعه‌ای کشور است. باید توجه داشت که علاوه‌بر ویژگی طبیعی خشک و نیمه‌خشک کشور ما، امروزه با تشدید اثرات تغییراقلیم، شاهد خشکسالی‌های پی‌درپی، کم‌آبی، بیابان‌زایی و از طرفی وقوع سیلاب و از دست رفتن فرصت طلایی ذخیرهٔ آن هستیم. بنابراین، ازآنجاکه توزیع اعتبارات در این زمینه براساس شاخص‌های وقوع سیلاب و خسارات ناشی از خشکسالی، دشت‌های بحرانی، کنترل فرسایش خاک و جمعیتی که نیاز به منابع آب دارند، تعیین می‌شود، استان سیستان‌وبلوچستان با دارا بودن ویژگی‌های مذکور خشکسالی، سیلاب، فرسایش شدید خاک به‌صورت خندقی، نیازمند استفاده از همهٔ ظرفیت‌ها به‌منظور مدیریت سیلاب و ذخیره‌سازی آب‌های سطحی در قالب برنامه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت است.»

 

 تجمع رسوب در سدها

پژوهشگاه سوانح طبیعی تأکید می‌کند عملیات‌های آبخیزداری در مقابل سدسازی قرار نمی‌گیرد و نگرش افراطی درخصوص مقابله با سدسازی غیرعلمی و غیرمنطقی است. اما نکتهٔ مهم اینجاست که طرح‌های سدسازی به‌دلیل هزینه‌های بالای ساخت، لزوماً نیازمند مطالعهٔ عمیق و همه‌جانبه و تجزیه و تحلیل عملکرد و ارزیابی اثرات و تبعات محیطی، اقتصادی و اجتماعی است: از طرفی سدهایی که با هزینه‌های بالایی ساخته می‌شوند، دارای یک عمر مفید هستند، به‌طوری که هرچه از عمر آنها کمتر مانده باشد، هزینه‌های تحمیلی ناشی از آنها نیز بیشتر می‌شود و یکی از تهدیدهای اصلی کاهش عمر مفید سد، رسوبات بالادست رودخانه است. بنابراین، یکی از اصلی‌ترین شرایط برای احداث سد، مکان‌یابی دقیق و هدفمند است، به‌طوریکه عمر مفید آن در طراحی و اجرا با دقت بالا پیش‌بینی شود. این در‌حالی‌است که با توجه به ویژگی‌های محیط طبیعی در استان سیستان‌وبلوچستان و فرسایش‌پذیری خاک، به‌ویژه در زمان وقوع سیلاب، حجم بالایی از رسوبات تولید و توسط آب حمل می‌شود. 

فرسایش‌پذیری خاک در این منطقه حجم بالایی از رسوبات در مخازن سدها را ایجاد می‌‎کند و باعث می‌شود هزینهٔ سدسازی به‌طرز قابل‌توجهی نسبت به عملیات‌های آبخیزداری و آبخوان‌داری افزایش یابد

این رسوبات در مخازن سدها جمع می‌شود و عملاً باعث می‌شود که هزینهٔ مدیریت آب در سدسازی به‌طرز قابل‌توجهی نسبت به عملیات‌های آبخیزداری و آبخوان‌داری افزایش یابد. گزارش‌ها و شواهد میدانی در سیلاب‌های اخیر در استان سیستان‌وبلوچستان نیز حکایت از پرشدگی مخازن سدهای احداث‌شده در مناطق درگیر سیلاب، عدم پیش‌بینی‌های دقیق و اقدام به‌هنگام برای تخلیهٔ مخازن سدها، ایجاد مسائل محیط‌زیستی و نارضایتی مردم در مناطق پایین‌دست این سدها دارد. ازاین‌رو، بهترین روش مدیریت آب و خاک و به‌دنبال آن تأمین آب شرب و کاهش خطر حوادث و سوانح طبیعی و اقلیمی به‌ویژه سیلاب در این استان، انجام عملیات آبخیزداری است. از قدیم نیز یکی از راه‌های متداول برای تأمین آب در مناطق خشک، استفاده از آب باران بوده است و در این استان از گذشته مردم همزیستی با طبیعت را در پیش گرفته‌اند و به‌منظور تأمین آب مصرفی خود، براساس دانش بومی و شناخت از منطقه، آب باران و سیلاب‌ها را مهار و به محل‌های مشخصی هدایت می‌کردند. 

 

هنوز هم با وجود‌ پیشرفت‌های زیاد در زمینهٔ علم و فناوری، سازه‌هایی همچون هوتک، دگار، دربند و خوشاب در مناطق مختلف ایران و به‌ویژه در استان سیستان‌وبلوچستان، برای تأمین آب و گذران زندگی مردم مورد استفاده‌اند. این روش‌ها و اینکه محل احداث سازه‌ها کجا باشد؟ نوع خاک زمین مورد استفاده چیست؟ آیا مناسب برای آبگیری است یا خیر؟ میزان نفوذپذیری یا نفوذناپذیری خاک و غیره حاصل تجربه و سال‌ها همزیستی مردم با منطقه است. قابل ذکر است که در گذشته مردم با کمترین امکانات و با استفاده از مصالحی که عموماً خاک و سنگ است این سازه‌ها را ایجاد کرده‌اند و ابزار و ماشین‌آلات قدرتمندی نیز برای این کار نداشتند. ولی باوجوداین، نسل‌ها با همین «راهکارهای مبتنی‌بر طبیعت» به زندگی و امرار معاش مشغول بوده‌اند.

 

رجوع به سازه‌های محلی

یکی از فراگیرترین سازه‌های جمع‌آوری سیلاب‌های ناشی از بارندگی‌های فصلی در استان سیستان‌وبلوچستان، هوتک است. هوتک، سازه‌ای است به‌شکل گودال که با هدف جمع‌آوری سیلاب‌های ناشی از بارندگی فصلی برای مصارف گوناگون از جمله تأمین آب شرب احشام و کمک به آبیاری کشت فصلی احداث می‌شود. در منطقهٔ چابهار و دشتیاری، در حدود ۵۴۸ آبادی از هوتک برای مصارف آبیاری و شرب احشام استفاده می‌شود. گاهی هوتک‌ها منابع آبی منحصربه‌فرد منطقه دشتیاری هستند.

 

 این گزارش در مورد این ساختارهای محلی نیز توضیح داد: «بلوچستان از جمله مناطقی است که دارای شاخص‌ترین روش‌های بومی در رابطه با بهره‌برداری سیلاب است. سامانه‌های هوتک و دگار در استان سیستان‌وبلوچستان صرفاً در نواحی جنوبی استان در روستاهای پلان، نوبندیان، کهیر، زرآباد، و به‌ویژه منطقهٔ دشتیاری از گذشته‌های دور رونق داشته و دارد. ازاین‌رو، در این منطقه به‌رغم توسعهٔ آبیاری نوین، هنوز روش‌های سنتی کارایی دارند. ایجاد «بندسار» به‌منظور کنترل سیلاب، تأمین و تعدیل آب‌های زیرزمینی و فرآیند کشاورزی پایدار، در بخش‌های مختلف استان سیستان‌وبلوچستان مرسوم بوده است. این شیوه نیز «مکانیزم مبتنی‌بر دانش و خرد بومیان بلوچ استان و متأثر از شرایط اقلیمی این استان» است و می‌تواند الگوی راهبردی مناسبی برای مدیریت منابع آب و آبخیزداری و همچنین انجام کشاورزی پایدار به‌شمار آید. به‌ویژه بومیان شهرستان کنارک از دیرباز با ایجاد و احداث سدهای خاکی (بندسار) توانسته‌اند در راستای حفاظت از منابع پایدار اقلیمشان برای کنترل سیلاب‌ها، آبخیزداری و افزایش و تعدیل خط تراز آب‌های زیرزمینی (آبخوان‌داری)، ایجاد بستر نهشته‌گذاری خاک‌های غنی سیل‌آور، تثبیت خاک، انسداد پیشروی بیابان به‌ویژه رسوبات ماسه بادی و در راستای استحصال محصولات کشاورزی پایدار به‌صورت دیم بهره جویند.»

 

نمایندهٔ شهرهای چابهار، نیکشهر، کنارک و قصرقند در مجلس، ضمن اشاره به بزرگترین فرسایش خاکی به‌شکل خندق و گرگروک‌های واقع در محدودهٔ دشتیاری بزرگ و میزان فرسایش هفت برابری میانگین کشوری، از عملکرد سیل‌بند بزرگ عورکی در مهار گرگروک‌ها به‌عنوان شاخصی در بیان اثرات نتیجه‌بخش عملیات آبخیزداری در منطقه یاد کرده است. پژوهشگاه سوانح طبیعی کشور در این گزارش گفت: «نکتهٔ مهم و قابل‌توجه دیگر دربارهٔ اثرات مخاطره سیلاب در استان سیستان‌وبلوچستان، این است که به‌دلیل هموار بودن سطح زمین و ریزدانگی بافت خاک و نفوذپذیری کم، با پخش‌شدگی و ماندگاری آب در سطح زمین و آبگرفتگی واحدهای مسکونی در سکونتگاه‌ها به‌ویژه آبادی‌ها مواجه هستیم و بارها در گزارش‌های و اخبار منتشرشده به موضوع وسعت و شدت آبگرفتگی در این استان اشاره شده است. باید توجه داشت که نوع خاک بر پایداری سازه‌ها و جلوگیری از بروز خطرات احتمالی ناشی از سست شدن ساختمان مؤثر است و اندازه و شکل دانه‌های خاک باعث ایجاد ویژگی‌های منحصربه‌فرد و خاصی می‌شود که در این منطقه، جذب بالای رطوبت در خاک‌های ریزدانه، احتمال نشست ساختمان را افزایش می‌دهد.»

 

سه کاوش جدید در پس‌کرانهٔ خلیج‌فارس

خلیج‌فارس که از جنوب‌غربی ایران شروع می‌شود و خوزستان، هرمزگان و بوشهر همسایه‌های شمالی آن هستند، از نظر تاریخی اهمیت بسیاری دارد. این آبراهه، دریایی نیمه‌بسته در میان ایران و شبه‌جزیرهٔ عربستان است که از طریق تنگهٔ هرمز به دریای عمان و از آنجا به اقیانوس هند راه می‌یابد و با هفت کشور امارات متحده‌ٔ عربی، بحرین، عراق، عربستان‌سعودی، عمان، قطر و کویت با طول ساحل‌های متفاوت، همسایه است. کشفیات باستان‌شناسی سال‌های اخیر در سواحل شمالی و جنوبی خلیج‌فارس ثابت می‌کند که این پهنهٔ آبی، یکی از مهمترین و شاید نخستین مراکز سکونت انسان‌هاست و گهواره و مرکز تبادل تمدن‌های زیادی مانند عیلامی، سومری، آکدی، آشوری، بابلی، مادی، پارسی، یونانی، اسلامی و… بوده است. این آبراهه در دوره‌های تاریخی مختلف دارای اهمیت فراوانی بوده، اما مهمترین مقطع رونق و شکوفایی اقتصاد و تجارت خلیج‌فارس دوران هخامنشیان در دوران سلطنت داریوش کبیر و پس از آن عصر ساسانیان است. 

 

 یافته‌های باستانی‌ در خلیج‌فارس

معاون میراث‌فرهنگی اداره‌کل میراث‌‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بوشهر که خود باستان‌شناس هم هست در این باره به «پیام ما» می‌گوید: «خلیج‌فارس از نظر تاریخی، فرهنگی، استراتژیک، اجتماعی و سیاسی ارزشمند است، اما به‌صورت ویژه از نظر تاریخی با توجه به آثار و یافته‌های باستان‌شناسی که در کرانه‌های خلیج‌فارس و پس‌کرانه‌های آن به‌دست‌آمده، می‌توان به آثاری از دوران پارینه‌سنگی با فاصله ۳۰ تا ۴۰ کیلومتری خلیج‌فارس در شهرستان جم استان بوشهر اشاره کرد که نشان‌دهندهٔ اهمیت این آبراههٔ مهم و حیاتی است.»

بررسی باستان‌شناسی در کرانه‌های خلیج‌فارس امسال هم ادامه پیدا می‌کند و به‌گفتهٔ معاون میراث‌فرهنگی اداره‌کل میراث‌‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بوشهر، یک ابرپروژه است که از شمالی‌ترین نقطه تا جنوبی‌ترین را در بر خواهد گرفت.

«نصر‌الله ابراهیمی» با بیان اینکه از هزارهٔ ششم پیش از میلاد مسیح به بعد با توجه به پژوهش‌های باستان‌شناسی صورت‌گرفته نشانه‌هایی از استقرار فرهنگی انسان کوچ‌رو در حدود هشت هزار سال در شبه‌جزیرهٔ بوشهر دیده می‌شود، می‌گوید: «همچنین از هزارهٔ پنجم تا دورهٔ عیلامی تداوم استقراری وجود داشته که ب‌ لحاظ تمدنی مربوط به عیلام میانه است.»

 

او با اشاره به «تل پی تل» محوطهٔ باستانی دورهٔ عیلامیان که در ۹ کیلومتری جنوب بوشهر در سبزآباد امروزی می‌افزاید: «این مجموعه متعلق به دورهٔ عیلام باستان شامل دو تپهٔ متوالی است و به همین دلیل در لهجه‌های محلی به تل پی تل معروف است. آجرنوشته‌های به‌دست‌آمده در نزدیکی این تپه‌ها پیشینهٔ زیادی را نشان می‌دهد. اگرچه تاکنون کاوش باستان‌شناسی در این تپه‌ها صورت نگرفته است، اما با توجه به متون حک‌شده بر آجرهای یادشده انتظار وجود بناهای مذهبی و معابد درجه دومی از گونهٔ بناهای مذهبی چغازنبیل دور از دسترس نیست. سال گذشته بررسی‌های اولیه‌ای در این محوطه که در محدودهٔ پایگاه نظامی قرار گرفته است، پس از ۱۰۸ سال انجام شد و قرار است کاوش‌هایی در آن صورت گیرد.»

 

از قدیم تا جدید

در حاشیهٔ خلیج‌فارس از دورهٔ هخامنشی، اشکانی و ساسانی گرفته تا دوره‌های جدید‌تر آثار بسیار گسترده‌ای در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌ها کشف شده است که از جمله آنها می‌توان به آثار دورهٔ هخامنشی در دشت برازجان، آثار دورهٔ اشکانی در جزیرهٔ خارگ و آثار دورهٔ ساسانی در حاشیهٔ خلیج‌فارس اشاره کرد.

تا قبل از این بررسی‌ها محوطه‌‌های عیلامی شناسایی‌شده در بوشهر محدود به محوطهٔ تُل پی تُل در بوشهر می‌شد، اما در این برنامه‌‌ها محوطه‌های عیلامی بیشتری در محدودهٔ بررسی شناسایی شد

معاون میراث‌فرهنگی اداره‌کل میراث‌ فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بوشهر با ذکر این توضیح می‌گوید: «نمونهٔ بارز این محوطه‌های تاریخی را می‌توان بندر تاریخی سیراف دانست که از نظر تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ارتباطات تجاری با نقاط دوردست در شمال خلیج‌فارس، بندر بمبئی در هند، بندر کانتون در چین و بندر زنگبار در تانزانیا اهمیت زیادی داشته است. پس‌کرانه‌های خلیج‌فارس به‌جز دوران قدیم، در دورهٔ اسلامی به‌ویژه افشاریه، زندیه و قاجار هم اهمیت فوق‌العاده‌ای داشتند و بندر بوشهر در این پس‌کرانه را به‌نوعی می‌توان دروازه ورود ایران دانست که ۱۱ کنسولگری و سرکنسولگری داشته است.»

 

 کاوش‌های جدید

بررسی باستان‌شناسی در کرانه‌های خلیج‌فارس امسال هم ادامه پیدا می‌کند و به‌گفتهٔ معاون میراث‌فرهنگی اداره‌کل میراث‌‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بوشهر، یک ابرپروژه است که از شمالی‌ترین نقطه تا جنوبی‌ترین را در بر خواهد گرفت.

ابراهیمی مرحلهٔ اول پژوهش صورت‌گرفته در قالب این طرح را در قالب کاوش‌های دیلم معرفی می‌کند و می‌افزاید: «بررسی باستان‌شناسی فراگیر کرانه‌‌ها و جزایر خلیج‌فارس و سواحل مکران در شهرستان دیلم به‌عنوان مرحلۀ نخست به مدیریت عباس مقدم، در زمستان ۱۴۰۱ انجام و طی آن، بخشی از شهرستان دیلم به مساحت حدود ۱۱۷ هزار و ۷۸۶ هکتار مورد بررسی قرار گرفت.»

به‌گفتهٔ او، طی بررسی‌های انجام‌شده در این محدودهٔ نزدیک به ۱۷۰ محوطۀ باستانی، از دورهٔ روستانشینی میانه تا جدید، عیلام قدیم تا میانه، هخامنشی، اشکانی، ساسانی و دوران‌های مختلف اسلامی شناسایی شد که وسعت برخی از این زیستگاه‌ها نزدیک به چهار هکتار است.

 

او تأکید می‌کند: «تا قبل از این بررسی‌ها محوطه‌‌های عیلامی شناسایی‌شده در بوشهر محدود به محوطهٔ تُل پی تُل در بوشهر می‌شد، اما در این برنامه‌‌ها محوطه‌های عیلامی بیشتری در محدودهٔ بررسی شناسایی شد. شناسایی بندرگاه ساسانی-­اسلامی خورسیلی در غرب شهر دیلم و شرق بندر تاریخی مهروبان و یک مجموعهٔ بزرگ شهری در شمال این بندر که با عنوان بارانداز عامری نام گرفت از یافته‌های مهم و با اهمیت متعلق به دورهٔ ساسانی است.»

 

معاون میراث‌فرهنگی اداره‌کل میراث‌‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بوشهر حالا خبر می‌دهد که این مطالعات یک قرارداد طولانی‌مدت و ادامه‌دار است و امسال هم ادامه خواهد داشت.

ابراهیمی با بیان اینکه امسال و از همین اردیبهشت‌ماه سه کاوش باستان‌شناسی مهم شامل مطالعات «قلعهٔ ریشهر» در بوشهر، «تل کناری» در منطقهٔ بردخون و سومین فصل کاوش‌های هخامنشی برازجان انجام خواهد شد، ادامه می‌دهد: «در بندر سیراف هم یکسری کارهای باستان‌شناسی و ساماندهی آثار تاریخی در دستورکار است که شامل مطالعات و ساماندهی آثار تاریخی می‌شود.»

 

سال گذشته و به مناسبت روز ملی خلیج‌فارس بود که روزنامه‌ٔ «ایران» در گزارشی با عنوان «باستان‌شناسی زیر آب برای کاوش رازهای نهفته در خلــیج‌فـارس» نوشت؛ نخستین گروه باستان‌شناسان زیر آب ایرانی، از ۲۵‌سال پیش، کشتی‌های به گل نشسته و خانه‌های ساحلی قدیمی زیرآب‌رفته را کاوش می‌کنند.

از زمانی که ماهیگیران محلی منطقهٔ پارس جنوبی و بندر طاهری بوشهر در تورهای ماهیگیری‌شان قطعات سفال مشاهده کردند، تیم باستان‌شناسی دریایی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی که تجاربی دربارهٔ باستان‌شناسی زیر آب در دریای خزر، دریاچهٔ تخت‌سلیمان و بندر میزان شوشتر داشتند، کار کاوش در پنج منطقهٔ خلیج‌فارس را شروع کردند.

 

«حسین توفیقیان»، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و عضو گروه باستان‌شناسی دریایی دربارهٔ نتایج کاوش‌های باستان‌شناسی زیرآب در خلیج فارس گفته بود که حداقل پنج نقطه از خلیج فارس کاوش شده است که شامل سواحل بندر ریگ، سواحل روبه‌روی شبه‌جزیرهٔ بوشهر (شهر قدیم بوشهر)، سواحل سیراف، سواحل اطراف قلعهٔ پرتغالی‌هاست و طی آن غواص‌ها در عمق ۴۰ تا ۶۰ متری به سفال‌های پراکنده‌ای رسیدند که نشان می‌داد یک کشتی دورهٔ ساسانی و اوایل دورهٔ اسلام در اینجا غرق شده است. او با بیان اینکه در ۲۰۰ سال قبل کشتی‌های زیادی آنجا غرق شدند و در نقشه‌های قدیمی آنجا را به‌عنوان نقطهٔ خطرناک که کشتی‌های زیادی غرق شده‌اند، مشخص کرده‌اند، این نقطه را بهشت باستان‌شناسی زیر آب اعلام کرده بود؛ گفته‌هایی که نشان می‌دهد خلیج‌فارس نه‌تنها در کرانه و پس‌کرانه که در زیر آب هم حرف‌های زیادی از نظر تاریخی و باستان‌شناسی دارد و همچنان باید در این باره کاوش انجام شود.

 

۱۰ اردیبهشت چه روزی است؟

روز ملی خلیج‌فارس سال ۱۳۸۴ در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی تصویب و سال ۱۳۸۹ به‌عنوان میراث معنوی ثبت شد. پیش از تصویب این روز سه پیشنهاد برای نامگذاری روز خلیج‌فارس مطرح شده بود، ۹ آذر برگشت سه جزیره به‌نام ایران، روز ملی شدن نفت در ۲۹ اسفند و روز اخراج پرتغالی‌ها توسط ارتش ایران از خلیج‌فارس در ۱۰ اردیبهشت که بعد از چانه‌زنی‌ و بررسی‌ها، درنهایت پیشنهاد سوم به تصویب رسید. در این تاریخ، شاه عباس صفوی بعد از ۱۱۷ سال تسلط پرتغالی‌ها بر سواحل جنوبی کشور با کمک انگلیسی‌ها به رهبری امیرالامرای فارس (امام‌قلی‌خان) در سال ۱۶۲۱ میلادی توانست هرمز را از چنگ پرتغالی‌ها درآورد تا همیشه به‌خاطر این اقدامش از او به نیکی یاد کنند.

 

حراج هور

کمپ‌های نفتی به‌جای هور و گندم‌زار

«گندم‌ها هنوز سبز بود که آمدند خاک زمین‌ها را کامیون کامیون بردند. نمی‌دانیم به کجا؛ برای ساختن دکل‌های نفت شاید، یا کمپ کارگران غیربومی. هرچه هست زحمت‌ها همه بر باد رفت، چون امسال بعد از مدت‌ها باران خوبی داشتیم و محصول پرباری.» اینها را مصطفی می‌گوید که پیمانکار میدان نفتی سهراب زمین‌های خانواده و بستگانشان را خریده است: «یکی از فامیل‌ها زمینش را برای درمان بیماری سرطان پدرش فروخت. چاره‌ای نبود چون برای شیمی‌درمانی به پول احتیاج داشتند. مردم اینجا راهی جز فروش زمین‌ها برایشان نمانده. چند سال است که رود کرخه و نیسان کم‌آب و تابستان‌ها هم کاملاً خشک هستند و به رفیع که در قسمت انتهایی رودخانه است آبی برای کشاورزی نمی‌رسد. گاومیش‌داری هم در این بی‌آبی سخت شده است.»

عریض جاده، تغییر مشخصات برخی از طرح‌ها مثل قطر و جنس خط لوله و اجرای پروژه‌های بدون مجوز همچون استقرار کمپ کارگاهی در محدودهٔ تالاب مهمترین مغایرت‌هاست که به سازمان محیط‌زیست اعلام شده و برآورد خسارت‌ها در حال انجام است.

جنگ، سد کرخه و نفت ضربه‌های جبران‌ناپذیری به هورالعظیم وارد کرده و بیش از نیمی از مساحت آن را خشک کرده‌اند. تاکنون بیش از ۳۰۰ چاه نفت در هورالعظیم به بهره‌برداری رسیده است. میدان نفتی سهراب، پنجمین میدان نفتی بعد از آزادگان شمالی، آزادگان جنوبی، یاران شمالی و یاران جنوبی است که فعالیتش در هورالعظیم را از اواخر دههٔ ۸۰ به‌صورت غیرمجاز آغاز و سرانجام در سال ۱۴۰۱ مجوز دو حلقه چاه و ۴۰ کیلومتر خط لوله را دریافت کرد. طرح توسعهٔ این میدان برای ۳۲ حلقه چاه قرار است در بکرترین نقطهٔ هورالعظیم که تنها قسمت زیستگاهی آن است، اجرا شود که مجوز آن به‌دلیل مخالفت کمیتهٔ ارزیابی سازمان حفاظت محیط‌زیست صادر نشد. عملیات این طرح اما به نظر می‌رسد که به‌طور غیررسمی شروع شده است. آن‌طورکه اهالی رفیع می‌گویند پیمانکار طرح سهراب تیرماه پارسال به این شهر آمدند و با بزرگان و ریش‌سفیدان مذاکره و توافق کردند که زمین‌های کشاورزی را بخرند. بعد زمین‌ها را نقشه‌برداری و مالکان را شناسایی کردند و از پاییز شروع به خرید زمین‌ها کردند. 

 

مصطفی می‌گوید: «مردم رفیع سندی برای زمین‌هایشان ندارند. حتی خانه‌های شهر هم سنددار نیست. اینجا معروف است به پلاک ۲۶۶۷، مردم اسناد قدیمی دارند که مشاع و مربوط به قبل از انقلاب است. شرکت فقط پول زمین‌هایی را داد که خاکبرداری کرده. برای اینها هم از مردم تعهدنامهٔ ثبتی گرفتند که دیگر ادعایی نسبت به زمین‌ها نداشته باشند.»

 

کمپ غیرمجاز 

سمت چپ جادهٔ رفیع به هورالعظیم، خاک اراضی کشاورزی تا عمق چند متر توسط پیمانکار میدان نفتی سهراب برداشته شده است. این ۲۰ هکتار، حالا  گودال بزرگی است که آب باران در آن جمع شده است. 

کمپ کارگاهی و تأسیسات نوساز این میدان نفتی اما در ماه‌های اخیر کمی بالاتر در مسیر جادهٔ «باکری» مستقر شده است. ۷۰ هکتار از زمین‌های تالابی که در نقشه به‌عنوان بستر هورالعظیم ثبت شده است و مردم محلی سال‌ها در آن به‌طور سنتی کشت می‌کردند، اکنون به تملک این شرکت درآمده که بخشی را هم تا عمق چندین متر خاکبرداری کرده است. براساس قانون حفاظت احیا و مدیریت تالاب‌های کشور، وزارت نیرو متولی تعیین حریم و بستر تالاب‌ها و سازمان حفاظت محیط‌زیست مسئول حفاظت از آنهاست. 

 

«داوود میرشکار»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست خوزستان، استقرار و فعالیت غیرمجاز میدان نفتی سهراب در بخشی از اراضی تالاب هورالعظیم را تأیید می‌کند: «مطابق نقشهٔ حریم و بستر هورالعظیم که توسط وزارت نیرو تهیه شده است، بخشی از بستر تالاب سمت چپ جاده باکری قرار دارد که ۷۰ درصد این اراضی ملی و مابقی دارای مالک (مستثنیات) است. شرکت نفت می‌گوید اینجا تنها جای مناسب و بدون معارضی است که پیدا کرده. در این اراضی، کمپ، ایستگاه پمپ چندفازی و ایستگاه تقویت فشار نفت MPP ساخته شده که غیرمجاز است و ما مجوزی به آنها ندادیم. در این مورد با نفت مکاتبه کردیم و از ادارهٔ محیط‌زیست هویزه خواستیم شکایتی در مراجع قضایی مطرح کند. حجم خاکبرداری و خاکریزی در تالاب نیز در حال محاسبه است.»

 

او از واگذاری یا فروش اراضی هورالعظیم برای طرح سهراب اظهار بی‌اطلاعی می‌کند: «ما برای هیچ کارگروه یا جلسه‌ای دعوت نشدیم. هیچ سازمانی حتی منابع‌طبیعی حق واگذاری اراضی حد بستر را (طبق قانون اراضی مستحدثات ساحلی) ندارد، مگر با مصوبهٔ هیئت وزیران. بنابراین، اگر واگذار شده، غیرقانونی است و مسئولیتش با منابع‌طبیعی است؛ چون سند تالاب به‌نام این سازمان صادر شده است. بحث دیگر تغییر کاربری این اراضی است که از تالاب یا کشاورزی به صنعت تغییر کرده است. وزارت نفت حتی اگر این اراضی را خریده باشد، باید مجوز تغییر کاربری را هم می‌گرفت.»

 

تخلف از مجوزهای محیط‌زیستی

وزیر نفت بهمن‌ماه پارسال، همزمان با افتتاح میدان نفتی سهراب، طرح توسعهٔ آن را نیز تنفیذ و اعلام کرد با واکنش نهادهای علمی و مدنی روبه‌رو شده است. انجمن ارزیابی محیط‌زیست ایران با همراهی تعدادی از اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌های کشور، اتحادیهٔ انجمن‌های علمی دانشجویی محیط‌زیست ایران، شورای هماهنگی شبکهٔ تشکل‌های مردم‌نهاد محیط‌زیست و منابع‌طبیعی کشور شامل ۱۶۵ تشکل محیط‌زیستی از ۳۱ استان و ۱۰۳ نفر از از معتمدین و افراد مورد وثوق از جوامع محلی و ساکنان اطراف هورالعظیم در نامه‌هایی به سلاجقه، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست و رفیعی، رئیس فراکسیون محیط‌زیست مجلس، ضمن ابراز نگرانی از فعالیت میادین نفتی در تالاب هورالعظیم، خواستار رسیدگی ویژه به تبعات اجرایی شدن استحصال میدان نفتی سهراب بر محیط‌زیست این تالاب شدند.

 

میرشکار همچنین به سه مغایرت اساسی طرح میدان نفتی سهراب با مجوزش اشاره می‌کند: «تعریض جاده، تغییر مشخصات برخی از طرح‌ها مثل قطر و جنس خط لوله و اجرای پروژه‌های بدون مجوز همچون استقرار کمپ کارگاهی در محدودهٔ تالاب مهمترین مغایرت‌هاست که به سازمان محیط‌زیست اعلام شده و برآورد خسارت‌ها در حال انجام است. پیگیری حقوقی آن نیز از طریق سازمان حفاظت محیط‌زیست دارد انجام می‌شود. یکی از دلایلی که مجوز توسعهٔ میدان سهراب داده نشد، همین مغایرت‌هاست. قبلاً برای این طرح ۳۲ میلیارد تومان خسارت اعلام کرده بودیم که حدود ۱۰ میلیارد تومان آن به خزانه پرداخت شده است.»

او بر جلوگیری از فعالیت‌های منجر به تخریب تأکید می‌کند، اما معتقد است: «به‌تنهایی هیچ‌ کاری از ما برنمی‌آید. دستگاه قضا و سازمان منابع‌طبیعی هم باید کنارمان قرار بگیرند و عزمی باشد برای اینکه به ما کمک کنند.»

 

 واگذاری هور به نفت

با وجود پیگیری خبرنگار «پیام ما» شرکت مهندسی و توسعهٔ نفت (کارفرما) حاضر به پاسخگویی نشد. اما «علی خادم»، مدیرکل دفتر استعدادیابی و واگذاری اراضی سازمان منابع‌طبیعی، هرگونه خرید‌وفروش اراضی در محدودهٔ اراضی ملی میدان نفتی سهراب را رد می‌کند: «تاکنون هیچ‌گونه واگذاری اراضی ملی در محدودهٔ اراضی ملی میدان نفتی سهراب به شرکت مهندسی و توسعهٔ نفت انجام نشده است. یک فقره پروندهٔ مستندسازی مشمول ماده ۶۹ قانون تنظیم‌ بخشی از مقررات مالی دولت به مساحت ۶۷ هکتار تحت‌عنوان کمپ و لندفیل در دبیرخانهٔ کارگروه استانی مستقر در اداره‌کل امور اقتصادی و دارایی مطرح و برای اتخاذ تصمیم نهایی به هیئت وزیران ارسال شده است که هنوز مصوبه‌ای در این زمینه نداشتیم. 

 

براساس این قانون، دستگاه دولتی که نیاز به زمین و عرصهٔ ملی یا دولتی دارد، از طریق فرایندی که از کمیسیون مستندسازی استان شروع می‌شود و در معاونت حقوقی دولت، عرصه به آنها اختصاص داده می‌شود.»

به‌گفتهٔ خادم «این عرصه شاید جزو تالاب باشد، اما در محدودهٔ مناطق چهارگانه زیرنظر محیط‌زیست واقع نشده است. بنابراین، ممنوعیتی برای واگذاری نبوده است.» این درحالی‌ست که طبق ماده ۱۶ قانون حفاظت و بهسازی محیط‌زیست واگذاری اراضی مناطق حفاظت‌شده و همچنین تالاب‌ها ممنوع است.

 

سهم هورنشینان از نفت

شهر کوچک رفیع با بیش از ۱۰ هزار رأس گاومیش حالا بیشتر از قبل، محل تاخت‌وتاز کامیون‌ها و ماشین‌آلات نفتی‌هاست. شرکت‌های عظیم نفتی مستقر در هورالعظیم در یک دههٔ گذشته کمترین سود را برای شهرها و روستاهای حاشیهٔ تالاب داشتند. 

مصطفی از اهالی رفیع می‌گوید: «یکی از خیران ۱۰ میلیون تومان برای رنگ‌آمیزی دبستان پسرانه کمک کرد و یک گروه جهادی هم آمدند آن را رنگ کردند. ما خیلی از این موضوع ناراحت شدیم؛ چون این شهر روی چشمه‌های نفت است و ثروتمند است. چرا باید برای این پول ناچیز نیازمند کمک خیران باشد؟ روزی هزاران بشکه نفت از میادین هورالعظیم استخراج می‌شود، اما از این ثروت چیزی نصیبمان نمی‌شود؛ جز آلودگی و خشکی هور. نفتی‌ها هیچ کمکی به شهر نمی‌کنند حتی جاده‌های شهر را که خراب کرده‌اند، هم تعمیر نمی‌کنند. 

 

استخدامی هم در کار نیست. جوان‌های رفیع تا حالا چندبار تجمع کردند و جادهٔ رفیع به تالاب را بستند تا کاری در شرکت‌های نفتی به آنها بدهند، ولی موفق نبودند. غیربومی‌های زیادی روزانه به منطقه می‌آیند، ولی از جوانان منطقه تعداد کمی را آن‌هم برای حراست یا خدمات استخدام کرده‌اند. ما سرزمینمان را دوست داریم و از اینجا نمی‌رویم. زمان سیل هم گفتند شهر را تخلیه کنید، ولی ما ماندیم و سیل‌بند ساختیم و مقاومت کردیم.» 

 

بازیگری «سازمان حسابرسی» به زیان تامین اجتماعی

خبر می‌رسد که  سازمان حسابرسی در بررسی صورت‌های مالی سال ۱۴۰۱ سازمان تأمین اجتماعی برخلاف روال و رویهٔ قبلی خود و به‌ویژه مغایر با رأی هیئت عمومی دیوان عدالت اداری (داد‌نامه‌های شماره ۹۷۸ و ۹۷۹ مورخ ۱۳۹۹/۸/۶)، با درج یک بند در گزارش خود به صورت‌های مالی سازمان تأمین اجتماعی در ارتباط با نحوهٔ محاسبه و به‌روزرسانی بدهی‌های بیمه‌ای دولت به سازمان تأمین اجتماعی ایراد گرفته است و برآورد‌ها حاکی از آن است که این بند‌، حدود ۳۰۰ هزار میلیارد تومان از بدهی دولت را کاهش می‌دهد.

 

 این درحالی‌است که سازمان حسابرسی با توجه به رأی هیئت عمومی دیوان عدالت اداری که در حکم قانون و لازم‌الاجرا است، در بررسی صورت‌های مالی سال ۱۴۰۰ این بند ایرادی را در گزارش خود درج نکرده است و این موضوع، خلاف رویه و استانداردهای حسابرسی است. باید توجه داشت که چنانچه این بند از گزارش سازمان حسابرسی، حذف و یا اصلاح نشود، تبعات و اثرات نامساعد آن در سنوات آتی ابعاد گسترده‌تر چندین هزار میلیارد تومانی را برای سازمان تأمین اجتماعی درپی خواهد داشت. علاوه‌براین، دولت و مجلس اگر ببینند بدهی‌های دولت به ارزش روز محاسبه نخواهد شد و با این نرخ تورم روز‌به‌روز آب خواهد رفت، ترغیب می‌شوند بدهی‌های بیشتری ایجاد کنند و بدهی‌های قبلی را هم نپردازند. این در‌حالی‌است که به‌موجب ماده ۴۹ قانون تأمین اجتماعی مصوب سال ۱۳۵۴ مطالبات بیمه‌ای سازمان تأمین اجتماعی «در عداد دیون ممتازه است» و باید در اولویت پرداخت قرار گیرد.

 

منشأ ایجاد بدهی دولت قانون تأمین اجتماعی مصوب ۱۳۵۴ و نیز قوانین و مقررات مختلف در سنوات قبل است. براساس این مقررات، دولت علاوه‌بر سهم سه درصدی خود، مکلف به پرداخت تمام یا بخشی از حق بیمه‌های مربوط به بیمه‌شدگان و یا کارفرمایان شده است و در نیم‌قرن اخیر و تا هم‌اکنون سازمان تأمین اجتماعی به حکم قانون، خدمات بیمه‌ای و درمانی مربوط به این اقشار را در مواعید مقرر و با اعمال افزایش‌های سنواتی به ذی‌نفعان ارائه کرده است، ولیکن با عدم حق بیمه‌ها از سوی دولت، مبالغ حق بیمه‌های معوقهٔ دولت در حساب‌های فی‌مابین دولت و سازمان منظور شده است. غالباً تمام دولت‌ها در ادوار مختلف و طی نیم‌قرن گذشته از پرداخت نقدی و سالانهٔ این حق بیمه‌ها استنکاف کرده و می‌کنند و در مقاطعی بخش کوچکی از آن را با تهاتر سهام شرکت‌ها تأدیه می‌کنند، ولیکن روند بازپرداخت بدهی‌ها خیلی بطئی است اما روند شکل گیری بدهی‌های جدید دولت به‌سرعت روبه‌افزایش است و این موضوع باعث روند رو به تزاید ایجاد و انباشت بدهی‌های دولت به بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی می‌شود. به‌منظور رفع این مشکل در قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی مصوب سال ۱۳۸۳ مقرر شد بدهی‌های دولت به‌روز‌رسانی شود و به ارزش واقعی روز تأدیه شود:

‌هـ – مطالبات سازمان‌ها، صندوق‌ها و مؤسسات بیمه‌‌ای فعال در قلمروهای نظام‌ تأمین اجتماعی از دولت برمبنای ارزش واقعی روز و براساس نرخ اوراق مشارکت‌ پرداخت خواهد شد.

 

علت اینکه قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی تصریح و تأکید داشت که بدهی‌های بیمه‌ای معوقهٔ دولت باید به ارزش روز واقعی به‌روزرسانی شود و تعمداً عبارت «به ارزش روز واقعی» در متن حکم شده بود، این است که سازمان تأمین اجتماعی هرساله و در آتیه مکلف است که مستمری و مقرری و خدمات درمانی خود را به قیمت‌های روز به ذی‌نفعان ارائه کند. نتیجه آنکه درج عبارت «به ارزش روز واقعی» حاکی از لزوم اعمال روش مرکب و تجمیعی برای ماندهٔ بدهی‌های بیمه‌ای است و اگر بخواهیم روش ساده اعمال کنیم، مغایر با این حکم مقنن است، به‌ویژه آنکه براساس بندهای ج و د ماده ۷ قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی، دولت حق اتخاذ تصمیماتی که باعث کاهش منابع و یا افزایش مصارف سازمان تأمین اجتماعی شود، ندارد. امری که در بندهای ۳ و ۴ سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی هم تأکید و تصریح شده است. جالب توجه اینکه مجموعه قوانین و مقررات جاری کشور و دولت، در ارتباط با به‌روزرسانی مبالغ دیه، مهریه، چک  و خسارات تأخیر تأدیهٔ پیمانکاران و قراردادها همین روش مرکب را پذیرفته است، ولی در مورد به‌روزرسانی مبالغ بدهی بیمه‌ای و به‌ویژه در قبال سازمان تأمین اجتماعی از این رویه و قاعدهٔ عمومی رویگردان شده و از همه مهمتر اینکه حکم قانونی و لازم‌الاجرای هیئت عمومی دیوان عدالت اداری را نادیده می‌گیرد.

 

خوشبختانه در بند ۴ «سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی» ابلاغی ۲۱ فروردین ۱۴۰۱ دولت مکلف به «جلوگیری از ایجاد و انباشت بدهی‌های خود به سازمان‌ها و صندوق‌های بیمه‌گر اجتماعی» شده است. همچنین، در بند ۳ سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی دولت مکلف به «حفظ و ارتقای ارزش ذخایر و اندوخته‌های سازمان‌ها و صندوق‌های بیمه‌گر اجتماعی به‌عنوان اموال متعلق حق مردم»  شده است. بنابراین، لازم است این بند گزارش سازمان حسابرسی که مغایر با بند ۳ سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی است و باعث کاهش ارزش ذخایر و اندوخته‌های بیمه‌ای ذی‌نفعان است، سریعاً حذف و اصلاح شود.

 

 از سال ۱۳۸۳ تا سال ۱۳۹۶ به‌روزرسانی بدهی‌های دولت براساس نرخ اوراق مشارکت و به روش مرکب محاسبه و در صورت‌های مالی سازمان درج می‌شد و مورد تأیید سازمان حسابرسی قرار می‌گرفت و مراتب به تصویب شورای‌عالی تأمین اجتماعی (تا سال ۱۳۸۹) و هیئت امنایی می‌رسید که وزیر امور اقتصاد و دارایی و رؤسای سازمان برنامه‌و‌بودجه عضو آن بودند و اکثریت اعضا و ریاست هیئت امنا از دولتی‌ها تشکیل می‌شد. تا اینکه در دولت قبل زمزمه‌هایی دربارهٔ اعمال روش ساده به‌جای مرکب برای محاسبهٔ بدهی‌های بیمه‌ای دولت به گوش رسید و دولت قبل در آیین‌نامهٔ اجرایی بند ت ماده ۸ قانون برنامهٔ ششم توسعه و در تبصره ۲ ماده ۳ آیین‌نامهٔ مزبور اعمال روش مرکب را برای بدهی‌های بیمه‌ای لغو کرد. متعاقب این امر و با گزارش دستگاه‌های نظارتی نظیر بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات و نیز با طرح شکایت کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی شهرستان تهران و نیز صندوق بازنشستگی آینده‌ساز، رأی هیئت عمومی مبنی‌بر ابطال تبصره ۲ ماده ۳ آیین‌نامهٔ اجرایی مصوب دولت صادر و در روزنامهٔ رسمی منتشر شد (دادنامه‌های ۹۷۸ و ۹۷۹ مورخ ۶ آبان ۱۳۹۹) که در حکم قانون و لازم‌الاجرا است. براساس همین رأی و در سنوات بعد، سازمان حسابرسی از درج ایراد صدرالذکر در گزارش حسابرسی مربوط به صورت‌های مالی سازمان تأمین اجتماعی خودداری می‌کرد و مشخص نیست چرا در سال جاری مبادرت به این کار غیرقانونی کرده است. هیئت عمومی دیوان عدالت اداری در این حکم صراحتاً بر عبارت «به ارزش روز واقعی» تأکید کرده است .

 

با توجه به مراتب فوق باید بند ۲-۵ گزارش سازمان حسابرسی در ارتباط با صورت‌های مالی سال ۱۴۰۱ سازمان تأمین اجتماعی، به‌لحاظ مغایرت با سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی و رأی هیئت عمومی دیوان عدالت اداری و قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی سریعاً حذف و اصلاح شود.

نتیجه آنکه به‌نظر می‌رسد با توجه به این قبیل اقدامات نامساعد و مغایر با اصول، قواعد و محاسبات بیمه‌ای، لازم است هرچه سریعتر بند ۲ سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی، اجرایی و عملیاتی شود و نهاد تنظیم‌گر نظام تأمین اجتماعی کشور شکل بگیرد تا بتواند به‌عنوان یک مرجع تخصصی‌، حرفه‌ای، مستقل و فرابخشی، مانع از این نوع دست‌اندازی‌ها به ذخایر و اندوخته‌های بیمه‌ای بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران سازمان‌ها و صندوق‌های بیمه‌گر اجتماعی شود.

سه رویکرد در تحلیل باغ ایرانی

بررسی نظرات و مشاهدات تا به امروز

«باغ ایرانی برخلاف باغ‌های اروپایی با مناظر اطرافش هماهنگی ندارد و بدون محیط اطرافش ناتمام نیست. چراکه باغ همانطور که هست، دیده می‌شود و نه در ارتباط با آنچه هست. این در‌حالی‌است که از لحاظ وجودی، تدوام و پایداری باغ به محیط اطراف وابستگی شدید دارد.» (مقتدر، ۱۳۸۳)

 

کشفیات باستان‌شناس آلمانی رابرت کلدی (Robert Koldey) در گوشهٔ شمال‌شرقی کاخ بابل، اخبار افسانه‌ای باغ معلق قرن هشتم و قرن ششم قبل از میلاد را به واقعیت رسانیده است. (Hanging Gardens of Babylon، ۲۰۰۹) اسناد نوشتاری و آثار بازماندهٔ کهن و شواهد بعدی در مورد باغ در ایران‌زمین، مشخص می‌کند باغ ایرانی در طول تاریخ تکراری از طبیعت نبوده و بدون مفاهیم دقیق شکل نمی‌گرفته، بلکه باغ طبیعتی است مصنوع ساختۀ انسان که عناصر طبیعی را با هدف ویژه‌ای در قالب فضای کالبدی باغ به مثابه طبیعتی متحول بکار برده است.» هگل متفکر و فیلسوف اوایل قرن نوزدهم میلادی در مورد هنر باغ‌سازی در کتاب استتیک نوشته است: پارک به‌طور کامل معماری نیست… و تلاش می‌کند شیفتۀ طبیعتی بزرگ و آزاد باشد. در مورد باغ‌سازی واقعی و به‌تمام معنی، باید دقیقاً جنبهٔ تماشایی و خوش‌منظری (Picturesque) آن را از جنبهٔ معمارانه متمایز سازیم. در باغ معماری با خط‌های فکرشده، نظم و تقارن با ترتیب دادن معمارانه به اشیای طبیعی حضور پیدا می‌کند. پردیس‌های ایرانی قبلاً فراتر از این معنی را دنبال کرده‌اند.» (میرفندرسکی، ۱۳۸۳)

باغ‌های ایرانی علاوه‌بر ویژگی ماده‌زدایی در خود، در سازماندهی فضایی خود از شیوهٔ سازماندهی تهی نیز استفاده می‌کنند. باغ براساس کهن‌الگوی چلیپا شکل گرفته است و به چهار قسمت تقسیم می‌شود. اصالت باغ بر فضا است، نه بر فرم.

باغ ایرانی تا به امروز همواره مورد توجه بسیاری از اندیشمندان، محققان و بازدیدکنندگان بوده است که هرکدام از باغ به گونه‌ای یاد کرده و نظرهای متفاوتی در مورد آن داده‌اند. در یک تقسیم‌بندی اجمالی این نظرات را می‌توان به دو گروه کلی تقسیم‌بندی کرد. گروه اول رویکردی عارفانه به باغ ایرانی دارند، اما گروه دوم  باغ را فضایی کاملاً مادی و لذت‌جویانه تلقی می‌کنند.

 

رویکرد عارفانه به باغ ایرانی

«تصور بهشت موعود که از دوره‌های قبل تا کنون در مخیلهٔ ایرانیان به وجود آمده، تصوری است از زیباترین و دلپذیرترین باغ‌ها. ایرانیان نام بهشت را بر باغ‌های خود نهادند. کلمهٔ دیگر برای بهشت، فردوس است که مفهوم باغ و بهشت را یکجا دارد. شاعران از مقایسه باغ‌های زمینی و بهشت آسمانی، که در قرآن به آنها وعده داده شده، لذت می‌برند و عالی‌ترین نوع باغ را باغ ارم می‌دانند که در قرآن مجید، از آن به ارم که به‌وسیلهٔ ستون‌ها تزیین شده، یاد شده است.» (ویلبر، ۱۳۸۳)

 

«متفکران ایرانی از قرنی به قرن دیگر، کوشش خود را به نظام عالمی متمرکز کرده‌اند که نه عالم ادراک حسی (این ادراک داده‌هایی را فراهم می‌آورد که تجربی نامیده می‌شود) و نه جهان انتزاعی فهم (قوانین حاکم بر داده‌های تجربی) را درمی‌یابد. هانری کربن آن را عالم مثال (Imaginal) می‌نامد. جهان مثال جسمانیت و مکانیت خود را دارد. از نوعی مادیت غیرمادی برخوردار است. نقش این عالم در درجهٔ نخست این است که پیوستگی وجود و دست یافتن به مراتب وجودی برتر را میسر سازد. عالم مثال نه امری مادی است نه امری یکسره روحانی، چیزی است میان این دو. از یکسو شکلی مادی دارد، از سوی دیگر جایگاه پدیدار شدن روح (ملکوت) است.» (شایگان، ۱۳۸۴) «از این روست که باغ الگوی نخستین مکانی است در منتهی‌الیه عالم جسمانی (ملک) و عالم جان (ملکوت). به‌عبارت دیگر باغ عالمی است بینابین که آن را عالم مثال(خیال) نیز می‌توان نامید.» (corbin، ۱۹۷۵) ایرانیان این پیکر آسمانی را برگزیده‌اند و باغ رابطۀ آدمی را با عالم برین که آرمانی شده و به‌صورت بهشتی جاودانی در آمده است، بیان می‌کند. 

 

«باغ فضایی متعین است که تصویر کلی کیهان را در خود به قاب می‌گیرد.» (اردلان، ۱۳۸۰) «ایرانیان باغ را یک تجلی  زمینی از یک حقیقت معنوی می‌دیدند. ظل و انعکاس عالم مینوی در این گیتی. به همین جهت طرح باغ و صورت هنری آن ارتباط با علوم جهانشناسی و حکمت داشت و تجربهٔ باغ محدود به عالم محسوس نبود بلکه تا حدی حقیقت عالم بالا و تجربهٔ مستقیم آن را برای آنان که بصیرت و استعداد معنوی داشتند، امکانپذیر می‌ساخت و به همین جهت درواقع نوعی هنر مقدس بود. کلمهٔ پردیس هم در غرب به‌صورت پارادایس نام بهشت شناخته شد و هم در قرآن کریم به واژهٔ فردوس تبدیل شد. این نه بدان معنی بود که بهشت چیزی جز خاطرهٔ باغ‌های زیبای این جهانی در اذهان و خیال مردمان قدیم نیست، چنانکه مادی‌گرایان معتقدند بلکه برعکس به این معناست که پردیس این جهانی در ایران همواره به‌صورت سایه و ظل فردوس برین شناخته می‌شد.» (نصر، ۱۳۸۳) 

 

رویکرد مادی و لذت‌جویانه به باغ ایرانی

امکان دارد که شاعران و عرفا با حضور در باغ ایرانی، بعد معنوی و مقدس به آن بخشیده باشند. «امّا اصل باغ ایرانی برپایهٔ لذت‌جویی ریخته شده است. باغ‌های شاهزاده‌ای در ایران برای استراحت و لذت‌جویی شاهزاده‌های خسته از شکار ساخته می‌شد. در باغ ایرانی پنج حس انسان تحریک می‌شود: لذت دیدن منظرهٔ زیبا مبنای طراحی و قرارگیری کوشک در باغ است. کوشک جایی بنا می‌شود که بهترین مناظر از آن قابل رؤیت باشد. آواز پرندگان و جریان آب حس شنوایی را ارضا می‌کند.» (جواهریان، ۱۳۸۲) «برای ایرانیان لذتی بالاتر از این نیست که در ماهتاب در باغ گردش کنند و آوای بلبلان را بشنوند. باغ نام دیگری دارد و آن «بلبلستان» یا محل بلبلان است.» (ویلبر، ۱۳۸۳) «نسیم خنکی که در باغ می‌وزد حس لامسه را تحریک می‌کند. «بوستان» یا «بستان» یکی دیگر از واژه‌هایی است که به مفهوم باغ به‌کار می‌رود، به معنی بو+ ستان، یعنی مکان بو. عطر گل و گیاهان ایران در جهان مشهور است. مراسم میوه‌چینی و میوه‌خوری در باغ نیز محرک ذائقه است. 

 

در باغ ایرانی، تناول هر میوه‌ای آداب خود را دارد: مثل مراسم توت‌چینی، یا خنک کردن هندوانه در آب حوض. آورده‌اند که ناصرالدین‌شاه در زمان رسیدن آلبالوها در باغ صاحبقرانیه به آشپز خود دستور می‌داد شیره‌ای از قند به آلبالوها اضافه شود و سپس آنها را می‌چیدند و میل می‌کردند.» (جواهریان، ۱۳۸۲) امّا لذت‌گرایی در باغ به موارد بالا ختم نمی‌شود. توماس هربرت انگلیسی در زمان شاه عباس صفوی از کاخ جهان‌نمای باغ فرح‌آباد بازدید کرد و نوشت: «… در آن تالارهای آیینه، پرده‌های نقاشی شاه دیده می‌شود که در آن شاه را با حرکات خاصی نشان داده‌اند، درحالی‌که زن‌های صیغه‌ای وی می‌کوشند با نمایش حالت‌های عاشقانه نظر وی را به‌سوی خود جلب سازند و هوس وی را ارضا کنند… در این پرده‌ها چنان حرکاتی از خدایگان ایران دیده می‌شود و چنان حالات وقیح و شرم‌آوری از مناسبات زن و مرد، مشاهده می‌گردد که انسان از مشاهدهٔ آنها احساس شرمندگی می‌کند.» (ویلبر، ۱۳۸۳)

 

ادوارد براون در مورد عمارت نگارستان در زمان فتحعلیشاه اینگونه نوشته است: «… حوضخانه و یا حیاط، گرد است و در وسط آن، حوض گرد بسیار بزرگی از سنگ مرمر تعبیه شده … اتاق‌ها مخصوص استراحت و محل آسایش آن دسته از بانوان حرم هستند که در التزام رکاب شاه‌اند. بانوان مزبور قبل از آبتنی در استخر، در این اتاق برهنه می‌شوند … آقا و سرور این باغ اغلب در یکی از کاخ‌های طبقهٔ فوقانی که حوضخانه را احاطه کرده‌اند، به استراحت نیمروزی می‌پردازد … کافی است دیدگان خود را به‌سمت پایین بگرداند تا زن مورد علاقهٔ خود را که به سان حوریان دریایی در آب زلال و بلورین مشغول شنا و بازی است تماشا کند و ببیند که چگونه با درخشندگی و طراوت خاص زنان جوان آسیایی برافروخته می‌شود.» (ویلبر، ۱۳۸۳)

 

«باغ ایرانی پر از حرکت و جنبوجوش و زندگی روزمره است.» (فقیه، ۱۳۸۳) «ایرج افشار دو کاربری اصلی باغ را معاشقه و مشاعره دانسته است. به‌نظر می‌رسد که هرچند باغ ایرانی بازتاب کهن‌الگوی تصویر ازلی بهشت است، ولی باغ بهشتی است روی زمین. بیشتر باغ‌های ایرانی را دیده‌ام و کوشیده‌ام بعد مقدس آن را لمس کنم، ولی هرچه بیشتر در آنها تعمل کردم از «ارض ملکوت» دورتر شدم. بعد عرفانی در دل خود بینندهٔ باغ است. درست است که انسان افسرده و دلتنگ با قدم زدن در باغ، دچار حالتی خوش می‌شود و از آن حالت دلمردگی برای آنی رها می‌شود، اما جنبه‌های لذت‌جویانهٔ باغ از تأثیر معنوی آن به‌مراتب قوی‌تر است.» (جواهریان، ۱۳۸۲)

 

رویکرد فضاگرایی به باغ ایرانی

اصولاً فضا پیش از آنکه با تعابیر امروزی تفسیر شود، در ذهن انسان نخست به معنای فضای تهی بوده است. «کائوس واژه‌ای است که در یونان به‌معنای «فضا، مغاک و فضا تهی» که از واژۀ Xaosko به‌معنی خمیازه کشیدن مشتق می‌شود. ارسطو در کتاب فیزیک واژهٔ کائوس را به‌معنای مکان خالی از جسم (فضای تهی) تفسیر می‌کند. این واژه در اندیشه‌های شاعر کهن یونان هزیود، به‌معنای تصویر خلأ نامتناهی، که میان آسمان و زمین دهان باز کرده وصف شده است.» (بانی‌مسعود، ۱۳۸۶) گرایش به تهی شدن فضا همواره وجود داشته ولی رویکردهایی که این جریان از آن منبعث بوده، لزوماً سرمنشأ مشترکی نداشته است. هیچ‌گاه نمی‌توان فضاهای خالی‌شده زیر گنبد مسجد شیخ لطف‌الله یا ایاصوفیه یا فضای درون کلیسای سن لورنتسو را با خانهٔ شیشه‌ای میس وندروهه از یک سر منشأ دانست. اما حاصل این جریان با هر رویکردی به کاهش حضور ماده و کاسته شدن از صلبیت معماری منجر شده است.» فضا در معماری اصفهان به حداکثر گشادگی و سبکی می‌رسد و این امر با تکیه بر دانش و تجربهٔ عظیم ساختمانی و با کاستن از ماده و به‌موازات آن در معماری اصفهان مادهٔ مکعب بنا تا آنجاکه ممکن است توسط حیاط‌ها، ایوان‌ها، گشادگی‌ها، روزنه‌ها و نورگیرها برداشته می‌شود و آنچه که از ماده باقی می‌ماند، حداقلی است که برای برپا ماندن بنا لازم است. 

 

مصداق برجسته این تصور کوشک هشت بهشت است که برخلاف بناهای متعارف که مکعبی هستند از مواد و مصالح ساختمانی که در درون آن فضاهای مختلف موردنیاز جاسازی شده‌اند، مکعب متخلخلی است که ماده بنا چون پوسته‌ای گرد فضای آن را گرفته و ازاین‌رو، کالبد بنا در درون فضای باغ اطراف معلق به نظر می‌رسد.» (میرمیران، ۱۳۷۶)

این ویژگی کوشک هشت بهشت را می‌توان در تمام کوشک‌های موجود در باغ‌های ایران به‌وضوح مشاهده کرد. تمام کوشک‌ها در باغ‌های ایرانی گرایش به ماده‌زدایی در جهت تهی شدن داشته‌اند. در کنار کوشک، ویژگی ماده‌زدایی در مورد فضای باغ نیز صادق است. در باغ فضا حسی منفی دارد.

«فضا نه با شیء مثبت، بلکه با عدم حضور جسمانیت یا مادیت تعریف می‌شود.» (Nasr، ۱۹۸۷) امّا این فضای تهی (منفی) از نگاه معمارانه چگونه شکل گرفته است؟ 

 

«فضای معماری با محدود شدن حادث می‌شود. در زبان فارسی باستان باغ را «پردیس» می‌نامیده‌اند و معنای آن باغ محصور است.» (فقیه، ۱۳۸۳) این محصوریت به‌وسیلهٔ دیواری است که با احاطه کردن باغ، فضای باغ را تعریف و به آن حس مکان (مکانیت) می‌بخشد. «در معماری غربی ادوار مختلف، چه دورهٔ کلاسیک، قرون وسطا یا عصر حاضر، فضا با شکل مثبتی چون ساختمان یا مجسمه تعریف می‌شود. شیء است که با حضور صلب خود با محیط پیرامونش ارتباط برقرار کرده و در آن خود را تعریف می‌کند.» (Nasr، ۱۹۸۷) در باغ ایرانی، دیوارهای داخلی باغ است که فضای باغ را تعریف می‌کند نه هیچ شیء یا عمارت یا حوضی که در وسط آن قرار گرفته است. دیوارهای باغ همانند دست‌هایی که تهی را در برگرفته‌اند، حس مکان به باغ می‌بخشد و آن را در فضای پیرامونش تعریف می‌کنند.

 

سازماندهی فضایی باغ ایرانی

اهمیت فضای خالی را در هنر و معماری ایران در دورهٔ باستان و اسلامی نمی‌توان نادیده گرفت. حضور و اهمیت این فضا را می‌توان از هنر خوشنویسی تا معماری و شهرسازی دنبال کرد. در معماری و شهرسازی ایران نیز فضای تهی از اهمیت خاصی برخوردار است.» در معماری ایرانی فضا همانند انرژی تمام‌نشدنی است و فقط از نوعی به نوع دیگر بدل می‌شود.» (حائری، ۱۳۷۸)

 

«هنگامی که به سیاحت شهری چون اصفهان می‌روید، در نگاهی نخست نوعی کف مصنوعی چشمتان را می‌گیرد که تشکیل‌دهندهٔ بام‌ها و آجرهای همهٔ بناهای شهر است. گویی که شهر بر سطح دومی، که به تپه‌ماهور شنی می‌ماند، بنا شده است. از اینجا، با برآمدگی و فرورفتگی‌ها روبه‌رو می‌شویم. برآمدگی‌های مناره‌ها و گنبدها و فرورفتگی حیاط‌ها و باغ‌های خانه‌ها و مدرسه‌ها. درنتیجه، فضای شهری شکل خود را از تهی می‌گیرد. در شهری چون اصفهان، انسان همیشه احساس محصور بودن دارد: از فضایی بسته به فضای بستهٔ دیگر می‌رود. گویی در هزارتوی فضایی قرار دارد که هرچه بیشتر در خود فرورفته‌اند. برعکس آنچه در غرب می‌بینیم، در بافت شهرهای ایرانی این فضاهای خالی‌اند که به جزیره‌ها شکل می‌دهند، نه فضاهای پر بناها.» (شایگان، ۱۳۷۶)

 

باغ‌های ایرانی علاوه‌بر ویژگی ماده‌زدایی در خود، در سازماندهی فضایی خود از شیوهٔ سازماندهی تهی نیز استفاده می‌کنند. باغ براساس کهن‌الگوی چلیپا شکل گرفته است و به چهار قسمت تقسیم می‌شود. اصالت باغ بر فضا است، نه بر فرم (ماده). در باغ شیء نیست که فضای اطراف خود را تعریف می‌کند؛ تهی معرف فضا است و ژرفا از طریق تهی ایجاد می‌شود. بدین‌گونه که راستای دو محور عمود برهم در باغ فضاهای تهی هستند که چهار قسمت باغ را به یکدیگر پیوند می‌دهند. باغ در سازمان فضایی، هویت خود را از این تهی‌های پیونددهنده می‌گیرد.

در باغ‌هایی که محور فرعی در شکل‌گیری فضای باغ نقش چندانی ندارند، محور اصلی همان فضای خالی پیونددهنده در باغ است. بررسی نمونهٔ موردی باغ شاهزاده نشانگر این موضوع است.

 

 در طرح باغ فین یک محور موازی با محور اصلی باغ وجود دارد و نقش فضای خالی پیونددهنده را نیز به‌عهده دارد. در بررسی موردی باغ فین به‌عنوان کاملترین باغ ایرانی می‌توان دریافت که فضاهای خالی مورد بحث در شکل‌گیری فضای کوشک نیز تأثیرگذار هستند. در باغ فین، کوشک از نمونه‌های نادری است که در محل تقاطع دو محور اصلی و فرعی باغ شکل گرفته است. همانطور که قبلاً گفته شد کوشک‌ها فضاهایی هستند که حرکت به‌سوی تهی شدن دارند. نتیجهٔ بصری و معمارانهٔ این جریان شکلی است سبک، متخلخل و برون‌گرا. بازشوها که بهترین مناظر باغ را ناظر از آن مشاهده می‌کند، رو به فضاهای خالی باغ گشوده می‌شوند. ایوان‌ها نیز در جهت همین فضاها شکل گرفته‌اند.

 

 به‌صورت استعاره می‌توان گفت تهی از این طریق وارد کوشک می‌شود و به آن پویایی و حس تعلیق مضاعف می‌بخشد. اما ویژگی مهمی که در مورد کوشک باغ فین قابل تأمل است، این است که نتیجهٔ بصری کوشک در فین علاوه‌بر مورد بالا، قابل عبور بودن کوشک است. فضاهای تهی در باغ از میان عمارت باغ عبور می‌کنند و فضاهای کوشک را به‌هم پیوند می‌زنند.

 

منابع:
  بانی‌مسعود، امیر،(۱۳۸۶)، سیری گذرا در شکل‌گیری و تحول فضای معماری، آسمانه، شماره سوم. 
 جواهریان، فریار، (۱۳۸۲)، حس مکان در باغ ایرانی و باغ ژاپنی، مجله معمار، شماره ۲۸.
 حائری، محمدرضا، (۱۳۷۸)، پابرجا بر درگاه زمان و فضا، مجله معماری و شهرسازی، شماره ۵۲-۵۳.
 شایگان، داریوش، (۱۳۷۶)، زیر آسمان‌های جهان(گفت‌وگوی رامین جهانبگلو با داریوش شایگان)، ترجمهٔ نازی عظیما، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ سوم.
 شایگان، داریوش، (۱۳۸۴)، هنری کربن، تفکر آفاق معنوی در اسلام ایرانی، ترجمهٔ باقر پرهام، نشر پژوهش فرزان روز، چاپ سوم.
 فقیه، نسرین، (۱۳۸۳)، چهار باغ: مثال ازلی باغ‌های بزرگ تمدن اسلامی، باغ ایرانی: حکمت کهن، منظر جدید، موزهٔ هنرهای معاصر تهران. 
 محمدرضا مقتدر، مهدی خوانساری، مینوش یاوری، (۱۳۸۳)، باغ ایرانی بازتابی از بهشت، ترجمهٔ مهندسین مشاور آران، دبیرخانهٔ همایش بین‌المللی باغ ایرانی.
میرفندرسکی، محمدامین، (۱۳۸۳)، باغ شاهزاده، باغ ایرانی، حکمت کهن، منظر جدید، موزه هنرهای معاصر تهران.
میرمیران، سید هادی، (۱۳۷۶)، سیری از ماده به روح، مجله معماری و شهرسازی، شماره ۴۲ و ۴۳. 
نادر اردلان، لاله بختیار، (۱۳۸۰)، حس وحدت، ترجمه حمید شاهرخ، نشر خاک، چاپ اول.
نصر، سیدحسین، (۱۳۸۳)، نکاتی پیرامون باغ ایرانی، حکمت کهن، منظر جدید، موزهٔ هنرهای معاصر تهران.
ویلبر، دونالد، (۱۳۸۳)، باغ‌های ایرانی و کوشک‌های آن، ترجمهٔ مهین‌دخت صبا، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم.
 Corbin, Henri, Corps Spirituel et terre celeste, de L`Iran mazden a I`Iran Shiite, Paris, 1975.
Hanging Gardens of Babylon. (2009). Eencyclopedia Britannica. Retrieved July 28, 2009, from  HYPERLINK “http://www.britannica.com” http://www.britannica.com
 Nasr, Seyyed Hossein, Islamic Art and Spirituality, State Univ. of New York Press, 1987.  
«الم تر کیف فعل ربک بعاد»، «ارم ذات العماد»، سورهٔ فجر: ۶-۷.
 متفکران ایرانی گاه به اسناد هفت کشوری که از مقولات جغرافیایی قدیم بود، آن را «اقلیم هشتم» یا «ناکجا‌آباد» نیز نامیده‌اند.
 بنگرید به: 
ویلبر، دونالد، باغ‌های ایرانی و کوشک‌های آن، ترجمهٔ مهین‌دخت صبا، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، پاییز ۱۳۸۳، ص ۱۳۰ تا ۱۴۵.
 بنگرید به: ویلبر، همان‌جا، ص ۱۶۲ تا ۱۶۵.
 برای آگاهی بیشتر در مورد مفهوم بازنمایی بنگرید به: ضیمران، محمد، جستارهای پدیدارشناسانه پیرامون هنر و زیبایی، نشر کانون، چاپ اول، ۱۳۷۷.
با الهام از مجسمۀ آلبرتو جاکومتی، مقالۀ شیء نامرئی، رضا دانشمیر، مجلۀ معماری و شهرسازی شمارۀ ۵۲-۵۳، ۱۳۸۷.