بایگانی

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

در اوایل دهه‌ ۶۰ میلادی، شور و اشتیاق وصف‌ناپذیر یک دختر جوان انگلیسی به‌نام جین گودال، نگاه دکتر لوئیس لیکی، دیرین انسان‌شناس مشهور، را به خود جلب کرد. لیکی، با اعتقادی عجیب، شیفته‌ او شد؛ او باور داشت یک ذهن «آموزش‌ندیده» و خالی از تعصبات خشک علمی، بهتر می‌تواند به درک حقیقت رفتار حیوانات دست یابد. همین امر او را متقاعد کرد جین را برای آغاز تحقیقاتی پیشگامانه درباره‌ رفتار شامپانزه‌ها، به جنگل‌های دورافتاده‌ گمبه در تانزانیا بفرستد.

زندگی در گمبه، یک مبارزه‌ تمام‌عیار بود. جین مجبور بود با حداقل امکانات، اغلب تنها یا همراه با مادرش، در محیطی وحشی و بدون حمایت لجستیکی قوی زندگی کند. او با خطرات ذاتی جنگل‌های آفریقا، از جمله بیماری‌ها و رویارویی با حیوانات وحشی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. اما بعد از ماه‌ها توانست اعتماد شامپانزه‌ها را جلب کند و به کشفیات بزرگی برسد. او نشان داد مرز چندانى میان رفتار ما و جانوران نیست و یاد گرفتن از زندگى جانوران مى‌تواند در آرامش و رفتار بهتر ما در دنیاى امروز مؤثر باشد. اما خیلی زود چالش بزرگ‌تر روبه‌روی او قرار گرفت.

جین جوان در دو جبهه مورد انتقاد شدید جامعه علمی‌ مردسالار آن زمان قرار گرفت. اول، نداشتن مدرک رسمی‌ دانشگاهی او بود و عامل دوم، روش‌های تحقیقاتی غیرمتعارفش که ریشه در دیدگاه و تجربه‌ او، به‌عنوان یک زن، داشت. او با نزدیک‌شدن به شامپانزه‌ها و دادن نام به آنها به‌جای شماره‌گذاری، انقلابی نوین در دنیای حفاظت به‌پا کرد.

در این میان، تمرکز رسانه‌ها اغلب به‌جای تحقیقات عمیق، بر روی ظاهر او بود؛ تا جایی که برخی دانشمندان مرد به عکس با شلوارک او بر روی جلد مجلات ایراد می‌گرفتند و شهرت او را صرفاً به‌‌دلیل داشتن «پاهای زیبا» می‌دانستند و نه شایستگی علمی‌ او.

در کنار تمام چالش‌ها و موانع، دکتر جین گودال توانست به موفقیت‌های بزرگ علمی‌ دست یابد که تأثیر عمیقی بر علم زیست‌شناسی و محیط‌زیست گذاشت. او بارها تأکید کرده بود زن بودن نقش حیاتی در موفقیت او داشته است؛ نه‌تنها مانع نبود، بلکه عامل اصلی روش متفاوت و اثربخش او بود.

او به‌‌عنوان یکی از اولین زنان حفاظتگر، شرایط دشوار تحقیقاتی در آفریقا را تجربه کرد و شاهد چالش‌های زیادی در این زمینه بود. درنتیجه، او به بهترین نحو ممکن توانست مسیر را برای دیگر زنان حفاظتگر و محقق هموار کند.

جین با دیدگاه‌های نوین خود نه‌تنها علم را به‌طور کل دگرگون ساخت، بلکه به زنان نشان داد می‌توانند در دنیای علوم طبیعی نقش مؤثری ایفا کنند. در این مسیر، گروه «فرشتگان لیکی» متشکل از دکتر جین گودال، دکتر «دایان فوسی» و دکتر «بیروته گالدیکاس» که تحت‌نظر دکتر لیکی، روی نخستی‌سانان تحقیق کردند، به الگویی تبدیل شدند که نشان می‌داد در هر زمینه‌ای فارغ از جنسیت می‌توان با عشق، اراده و دانش، مرزهای موجود را شکست و به کشفیات جدید دست یافت.

دکتر جین گودال فعالیت خود را از یک پژوهشگر برجسته‌ علمی‌فراتر برد و به کنشگر تمام‌عیار جهانی تبدیل شد. او با متمرکز ساختن تلاش‌هایش بر حفاظت از محیط‌زیست، آموزش و القای امید، فصل جدیدی در زندگی خود گشود. یکی از برجسته‌ترین و مهم‌ترین فعالیت‌های او در این دوران، برنامه‌ ریشه‌ها و جوانه‌هاست که به‌عنوان جنبش جهانی جوانان و جامعه‌ فعال، در سال ۱۹۹۱ در تانزانیا بنیانگذاری شد. این برنامه شاید یکی از تأثیرگذارترین میراث‌های او در حوزه‌ فعالیت‌های اجتماعی باشد. نام این برنامه خود بسیار الهام‌بخش است «ریشه‌ها» نماد یادگیری عمیق و قوی در جامعه هستند و «جوانه‌ها» نماد امید به آینده‌ای سبز که با تلاش‌های افراد جوان جوانه می‌زند. علاقه و حمایت گودال از این رویکرد تنها به برنامه‌ خودش محدود نبود. او در نامه‌ای به عبدالحسین وهاب‌زاده، مدارس طبیعت ایران را ستود و آن را کاملاً مشابه با ایده‌ محوری ریشه‌ها و جوانه‌های خود دانست؛ تأکیدی بر اینکه بذر کنشگری و پیوند با طبیعت، در هر کجای جهان، به یک شکل جوانه خواهد زد.

دکتر جین گودال در طول سال‌ها فعالیت خود، ده‌ها کتاب نوشته است که گستره‌ وسیعی از گزارش‌های علمی‌ و کتاب‌های کودک و همچنین، تأملات فلسفی درباره‌ محیط‌زیست را در بر می‌گیرد. کتاب «در سایه انسان» را می‌توان مهم‌ترین اثر او دانست. این کتاب که در آن، گودال روایت جذاب و خواندنی از سال‌های آغازین زندگی و پژوهش خود را در پارک ملی گمبه در تانزانیا بازگو می‌کند، در ایران نیز با ترجمه‌ شیوای استاد عبدالحسین وهاب‌زاده در دسترس علاقه‌مندان است. کتاب «امید» به‌عنوان آخرین اثر او راهنمای بقا در این زمانه دشوار، در حال ترجمه است. جین در این کتاب درباره امید می‌گوید: «امید به اشتباه درک می‌شود. مردم تمایل دارند فکر کنند این فقط یک تفکر منفعلانه و زودگذر است: امیدوارند اتفاقی بیفتد، اما کاری در مورد آن انجام نمی‌دهند. این درواقع مخالف امید واقعی است که نیاز به اقدام عملی و مشارکتی دارد. بسیاری از مردم وضعیت وخیم سیاره را درک می‌کنند، اما هیچ‌گاه کاری در مورد آن انجام نمی‌دهند؛ زیرا احساس ناتوانی و ناامیدی می‌کنند. به همین دلیل، این کتاب بسیار مهم است. امیدوارم به مردم کمک کند تا بفهمند اعمالشان، هرچند کوچک به‌نظر برسد، واقعاً به تغییر منجر خواهد شد. تأثیر جمعی هزاران اقدام اخلاقی به نجات و بهبود دنیایمان برای نسل‌های آینده کمک خواهد کرد.»

دکتر جین گودال تا آخرین لحظات حیات، نماد روشن امید فعال در جهان بود.او به‌عنوان سفیر صلح سازمان ملل متحد، سالیانه تا ۳۰۰ روز را در سفر می‌گذراند تا این پیام حیاتی را به میلیون‌ها نفر، به‌ویژه نسل جوان، منتقل کند. هدف او روشن بود: مقابله با بی‌تفاوتی و یأس، که آن را بزرگترین خطر برای آینده‌ سیاره می‌دانست.

این کنشگری تا پایان ادامه داشت؛ گودال در سن ۹۱سالگی، در اوج یک تور سخنرانی در آمریکا، به مرگ طبیعی درگذشت و نور امید خود را تا آخرین نفس بر جهان تاباند. میراث او در این جمله کلیدی‌اش خلاصه شده است:

​«آنچه شما انجام می‌دهید، تغییر ایجاد می‌کند و شما باید تصمیم بگیرید که می‌خواهید چه نوع تغییری ایجاد کنید.»

این جمله فراخوانی است برای درک قدرت کنشگری فردی و تبدیل امید به عمل.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

 

 

 

 

 

 

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

بسیاری از ما حتی اگر از نزدیک با دنیای محیط‌زیست و حیات‌وحش آشنا نباشیم، شاید او را بشناسیم، حرف‌هایش را شنیده باشیم، حکایت و قصه‌هایی از او خوانده باشیم یا مستندهایی از او دیده باشیم.

جین گودال و انسان‌هایی مثل او چنان تأثیرگذار هستند که حتی اگر نباشند، یادشان، اقداماتشان، خدماتشان و نگاه و تأثیر کارهایشان تا مدت‌ها زنده و منشأ زندگی است.

حالا جین گودال دیگر روی این سیاره زندگی نمی‌کند. او سال‌ها برای زندگی و برای بهبود وضعیت زندگیِ نه‌‌فقط انسان که برای همه‌ زیستمندان این سیاره تلاش کرد. گودال با رفتار و یافته‌های و اقداماتش به ما نشان داد گونه‌ انسان تنها یکی از میلیون‌ها گونه‌‌ای است که روی زمین زندگی می‌کنند و همانقدر ارزش زیستن دارد که دیگر گونه‌ها. اما نکته‌ای که برای من جالب و پرمعناست، این‌ است که او در نگاه خود تعصب نداشت، بلکه عشق داشت.

جین گودال عاشق بود و این عشق را از کودکی و از خانواده با خود آورده بود. او در دوران کودکی در وضعیت متعادل و طبیعی رشد کرده بود، دوست داشته شده بود، دیده شده بود، بابت کنجکاوی‌ها و پرسش‌هایش سرزنش نشده بود، میدان پیدا کرده بود و در پی علاقه و انگیزه‌هایش حرکت کرده بود و توانسته بود دوست بدارد، عشق بورزد و برای رسیدن به آنچه شیفته‌ آن است، حرکت و اقدام کند.

مطمئن نیستم، اما گمانم جایی خوانده‌ام با اینکه تحصیلات دانشگاهی نداشت و یا شاید دانشگاه را ناتمام رها کرده بود، اما در دوره‌ای دیگر در مسیر فعالیت حرفه‌ای و علمی‌ قرار گرفته بود و مدرک دکتری گرفت و این چقدر برایم جذاب و حتی آشنا بود. اما راستی این اتفاقی و خوش‌شانسی او بود و یا پذیرش خانواده و جامعه نسبت به تمایل و انگیزه‌های او و فرصت و میدانی که به او داده بودند؟

من فکر می‌کنم اگر والدین جین در کودکی او را سرکوب کرده بودند و یا در دوران زندگی فرصت کاوش، کشف و مشاهده نمی‌یافت، هیچ‌وقت قهرمان سیاره‌ ما نمی‌شد؛ چنانکه خود او هم بر این گمان بود.

جین گودال زندگی را فهمیده و یاد گرفته بود و می‌دانست چطور با طبیعت و همه‌ زیستمندانش کنار بیاید و هم‌زیستی کند، شامپانزه‌ها را در آغوش بگیرد، ببوسد و این را هیچ‌گاه از هیچ‌کدام آنها دریغ نکرده بود،. او بسیار قضاوت شد، شاید هم بسیار رنجیده بود، اما هیچ‌گاه ناامید نشد و برای بسیاری از انسان‌ها و حیوانات، منشأ امیدواری، عشق، صلح و دوستی بود.

ما حتماً دلمان برای جین گودال تنگ می‌شود، شامپانزه‌ها هم همین احساس را دارند و من شعری از حمید مصدق را برای این دلتنگی به یاد می‌آورم که کاش می‌شد آن را برای شامپانزه‌ها هم بخوانیم؛

دلم برای کسی تنگ است / که آفتاب صداقت را / به میهمانی گل‌های باغ می‌آورد / دلم برای کسی تنگ است که چشم‌های قشنگش را / به عمق آبی دریای واژگون می‌دوخت / و شعرهای خوشی چون پرنده‌ها می‌خواند / دلم برای کسی تنگ است / که همچون کودک معصومی / دلش برای دلم می‌سوخت / و مهربانی را / نثار من می‌کرد / دلم برای کسی تنگ است / که تا شمال‌ترین شمال با من رفت / و در جنوب‌ترین جنوب با من بود / کسی که بی من ماند / کسی که با من نیست / کسی… / دگر کافی است..

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

 

پول ‌نداریم! مالک بنا خود برای مرمت آن اقدام کند

ترک‌های عمیق در بدنه مسجد جامع، نم‌زدگی گنبدها و فرونشست خطرناک در اطراف مسجد سید، تنها بخشی از بحرانی است که میراث فرهنگی اصفهان را تهدید می‌کند. کارشناسان هشدار می‌دهند که هر بارندگی یا زلزله‌ای کوچک می‌تواند نقطه پایان بر حیات برخی از این بناها باشد. اگر امروز جهان، اصفهان را به‌عنوان گنجینه‌ای از معماری اسلامی و ایرانی می‌شناسد، فردا ممکن است تنها خاطره‌ای سوخته از این شکوه باقی بماند.

این بحران نه تازه است و نه ناشناخته؛ بارها جلسه‌های اضطراری با حضور نمایندگان مجلس، مسئولان استانداری و نهادهای مختلف برای مرمت فوری این بناها برگزار شده، اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسیده است. تصمیم‌ها در حد حرف مانده‌اند و مصوبات، روی کاغذ پوسیده‌اند. گویی فرسایش بناها از دیوارها آغاز شده، اما اکنون به ذهن‌ها و اراده‌ها نیز رسیده است.

مسجد جامع اصفهان تنها یک مکان مذهبی نیست؛ سندی زنده از بیش از هزار سال تاریخ ایران است. مسجد سید نیز نه فقط یک یادگار مذهبی، بلکه بخشی از هویت فرهنگی این شهر است. اما وضعیتی که امروز این بناها و ده‌ها اثر تاریخی دیگر اصفهان با آن روبه‌رو هستند، بیش از یک هشدار است؛ این یک فاجعه است که در حال وقوع است.

بافت تاریخی اصفهان، که روزگاری مایه فخر و غرور جهانی بود، هر چند اقدامات ارزشمندی برای صیانت و حفاظت از آن توسط برخی دستگاه‌ها صورت گرفته اما به‌واسطه جزیره‌ای عمل کردن دستگاه‌ها اکنون به‌تدریج  در حال تبدیل شدن به «بافت فراموش‌شده» است. بناهای تاریخی در اثر فرونشست در حال تخریب‌اند هرروز بخشی از حافظه شهری را می‌بلعد. این بناها تنها خشت و آجر نیستند؛ شناسنامه و هویت مردمی‌اند که قرن‌هاست در سایه آن‌ها زیسته‌اند. نابودی‌شان، نابودی بخشی از حافظه جمعی یک ملت است.

 

هیچ دستگاهی حتی هزار تومان برای نجات مسجد جامع و مسجد سید خرج نکرده است

«امیر کرم‌زاده» مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان در آخرین نشست خبری خود با اصحاب رسانه با انتقاد شدید از کم‌کاری دستگاه‌های مسئول در زمینه مرمت و نجات بناهای تاریخی شاخص این استان از جمله مسجد جامع اصفهان و مسجد سید گفت: «درباره مرمت مسجد جامع و مسجد سید اصفهان، اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان به اندازه اعتبارات موجود کار می‌کند. شما خبرنگاران لطفاً از مالکین بنا و از افرادی که متولی هستند بخواهید که بیایند توضیح دهند برای مرمت بناهای تاریخی که در اختیارشان است چه هزینه‌ای کرده‌اند. به غیر از میراث فرهنگی هیچ کس حتی به اندازه هزار تومان برای مرمت مسجد سید و مسجد جامع خرج نکرده است.»

او با بیان اینکه بارها تأکید کردم که میراث فرهنگی به تنهایی قادر به انجام تمام پروژه‌های مرمتی و تأمین اعتبارات نیست، افزود:«چه کسی گفته متولی مرمت بناهای تاریخی میراث فرهنگی است؟ بروید قانون را نگاه کنید، بنای تاریخی مالک دارد و سند آن به نام فرد دیگری است. ما یک اشتباه بزرگ انجام دادیم و آن هم این بود که بناها را ثبت کردیم؛ این اشتباه بزرگ یک کنایه است. حال سؤال این است که میراث فرهنگی چه مسئولیتی دارد؟ قانون برنامه ششم توسعه تصریح کرده که مالک بنا باید خودش برای مرمت آن اقدام کند.»

 

رسانه‌ها فقط میراث را می‌کوبند، چرا از هیأت امنا و مالکان بناها نمی‌پرسند پول مرمت کجا رفت؟

مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان با اشاره به وظایف دستگاه‌های مختلف گفت: « قانون‌گذار برای هر کسی وظیفه‌ای تعیین کرده است. شهرداری وظیفه دارد و قانون‌گذار گفته باید اعتبار بگذارد. اوقاف وظیفه دارد و قانون‌گذار گفته باید هزینه کند. میراث فرهنگی هم وظیفه‌ای دارد که انجام می‌دهد. همه دستگاه‌هایی که هستند وظیفه دارند. اگر ما بخواهیم به غیر از وظایف قانونی دستگاه‌ها از آنها انتظاری داشته باشیم، در آن صورت باید بیایند و بگویند میراث فرهنگی چیزی فراقانونی از آنها می‌خواهد. اما برعکس، برخی دستگاه‌ها از من کار فراقانونی می‌خواهند و می‌خواهند قانون را به نفع خودشان بشکنم. وقتی این کار را انجام نمی‌دهیم، برای ما حاشیه و مشکل ایجاد می‌کنند.»

او تاکید کرد: «درباره مرمت و نجات مسجد جامع اصفهان و مسجد سید از تخریب، تا جایی که میراث فرهنگی استان پول و اعتبار مالی داشته باشد کار می‌کنیم، اما در مقابل رسانه‌ها تیتر می‌زنند که میراث فرهنگی برای مرمت و نجات این دو بنا اقدامی انجام نمی‌دهد! رسانه‌ها نمی‌روند تیتر بزنند که این بناها مالک، متولی و هیأت امنا دارند و این افراد چرا هیچ کاری برای مرمت بنا انجام نمی‌دهند. چرا رسانه‌ها نمی‌نویسند مسجد خیابان به نامش بوده و ۶۰ دهنه مغازه داشته و اجاره این مغازه‌ها برای مرمت مسجد بوده اما آمدند این دهنه مغازه‌ها را فروختند؟»

هیچ کس به حرف ما گوش نمی‌دهد

کرم‌زاده همچنین گفت: «مسجد جامع و مسجد سید تاریخی است، قبول؛ اما من یک اشتباهی کردم و یک کاغذ دادم و گفتم این مکان‌ها ثبت ملی هستند، اما نگفتم این مکان‌ها از فردا گردن من است و باید مرمتشان کنم. این دیدگاه اشتباه است. ما نمی‌توانیم اهرم فشار برای مرمت این بناها باشیم. بارها اداره کل میراث فرهنگی استان به بازرسی، دادگستری و سایر نهادها شکایت کرده اما هیچ کس به حرف ما گوش نمی‌دهد.»

او ادامه داد: «مگر من ورود نکردم و نگفتم بازار ناایمن است؟ مگر جلسه بحران نگذاشتیم؟ مگر دادستانی ورود نکرد؟ اما هیچ کس به وظیفه خود عمل نکرد. بله، من صراحتاً می‌گویم هیچ کس به وظیفه‌اش عمل نکرده است. بازاری که سقف مغازه‌اش را درست نمی‌کند و می‌گوید میراث فرهنگی باید بیاید درست کند، چه باید گفت؟ مگر میراث فرهنگی عوارض مغازه را می‌گیرد یا درآمد مغازه یا مالک مغازه برای میراث است که انتظار دارند میراث بیاید سقف مغازه بازاری را درست کند؟»

مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان با اشاره به مشکلات اوقاف گفت: «وقتی برای درست کردن سقف مغازه ورود می‌کنیم، مغازه‌دار می‌گوید مالک آن اوقاف است و چرا باید من هزینه کنم. اوقاف باید تعمیر کند. سراغ اوقاف می‌رویم، می‌گوید ما مبلغ کمی بابت اجاره می‌گیریم، چرا باید سقف را تعمیر کنیم؟ مشکل ما این است که دستگاه‌ها کار خودشان را انجام نمی‌دهند. بعد خبرنگاران مشکلات را گردن میراث می‌اندازند، چرا؟ چون از میراث فرهنگی دیوار کوتاه‌تری پیدا نمی‌کنند.» او تأکید کرد: «اینکه می‌گویند به دستگاه یا فردی اجازه مرمت نداده‌ام دروغ محض است. آن فرد را بیاورید پیش من تا ببینیم به چه کسی مجوز مرمت نداده‌ام.»

مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان در ادامه درباره گذر تاریخی کمرزرین گفت: « باید بگویم شهرداری اصفهان به وظیفه خود عمل نمی‌کند. جدی می‌گویم عمل نمی‌کند. ده روز است پول کارگری که در فاز دوم کمرزرین در حال فعالیت است را نمی‌دهد. پول دانشگاه هنر اصفهان به عنوان باستان شناس ناظر را نمی‌دهد. کارگر تأمین نمی‌کند. از شهرداری خواستم فاز یک گذر کمرزرین را برای تردد شهروندان آماده کند، اما انجام نمی‌دهد.»

کرم‌زاده گفت: «شهرداری اصفهان یک سال است فاز یک گذر تاریخی کمرزرین را خوابانده و بعد می‌گوید میراث نمی‌گذارد. در حالی که پروژه‌های گردشگری شهری و میراثی با شهرداری است و خبرنگاران باید زمان‌بندی اتمام پروژه را از شهرداری اصفهان بگیرند نه از اداره کل میراث فرهنگی استان. من کارم نظارت است.»

کرم‌زاده درباره فاز دوم گذر کمرزرین گفت: «در بحث پژوهش قرار بود استانداری اصفهان هزینه آن را بپردازد، اما حوزه پژوهش ما بدون پول آن کار را انجام می‌دهد. همچنین قرار بود شهرداری اصفهان روزی ۲۵ نفر کارگر برای پروژه تأمین کند، اما در کل ۱۰ نفر بیشتر تأمین نکرده است و اکنون نزدیک به هشت روز است که شهرداری کارگری برای پروژه تأمین نکرده است. قرار بود برای درست کردن مسیر تردد مردم در فاز نخست این پروژه اداره کل میراث فرهنگی به شهرداری اصفهان مجوز دهد. ما نزدیک به ۱۰ مجوز برای شهرداری صادر کرده‌ایم اما هیچ اقدامی برای مسیر تردد مردم تاکنون انجام نداده است. منِ مدیر میراث فرهنگی چه کار می‌توانم بکنم؟ شما خبرنگاران باید برای اصلاح مسیر تردد از شهرداری اصفهان مطالبه کنید.»

 

اگر اختیار دهند، مسجد جامع و مسجد سید را احیا می‌کنیم

«علی قاسم‌زاده» شهردار اصفهان در پاسخ به «پیام ما» درباره علت ورود نکردن شهرداری به مرمت بناهای شاخص تاریخی این شهر از جمله مسجد جامع و مسجد سید، تاکید کرد: «شهرداری اصفهان در صیانت از بافت تاریخی هیچ مشکلی ندارد، اما به شرطی که به ما اعتماد شود و این مسئولیت به شهرداری واگذار شود. به عنوان نمونه، تپه اشرف سال‌هاست رها شده است؛ اگر آن را به شهرداری بسپارند، کاوش‌های لازم را انجام می‌دهیم و آن را به سایت موزه‌ای تبدیل خواهیم کرد تا گردشگران بتوانند از آن بازدید کنند. همان‌طور که در گذر تاریخی کمر زرین، فاز نخست آن اجرا شد. مسجد سید و مسجد جامع نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ ما در مرمت و احیای این بناها مشکلی نداریم، به شرط اینکه همچون بسیاری دیگر از بناها و مکان‌های تاریخی که به شهرداری واگذار شده، این مکان‌ها نیز به شهرداری سپرده شوند و البته دستگاه‌های متولی هم نظارت داشته باشند. در این صورت شهرداری مشکلی نخواهد داشت.»

 

مشکل مرمت آثار تاریخی، نبود اراده مشترک است

او در ادامه با انتقاد از مدل پیشنهادی برخی دستگاه‌ها افزود: «مدلی که دوستان پیشنهاد می‌دهند، مورد پذیرش شهرداری اصفهان نبوده و نخواهد بود. به نظر می‌رسد این مدل به نفع شهر نیست. در واقع، آنچه مطرح می‌کنند این است که شهرداری اصفهان به صندوق تأمین منابع مالی برای مرمت بناهای تاریخی تبدیل شود. می‌گویند شهرداری پول بدهد تا مرمت کنیم یا پول بدهد تا کاوش انجام شود. در حالی‌که شما یک وزارتخانه و یک نهاد دارای بودجه و اعتبار مالی هستید. اگر اعتماد کنند و بگویند شهرداری تپه اشرف را کاوش کند و ما فقط نظارت می‌کنیم، یا اگر اختیار مرمت مسجد سید، مسجد جامع اصفهان و یا هر بنای تاریخی دیگری را به شهرداری بسپارند، ما این کار را انجام می‌دهیم. مشکل اصلی بیش از هر چیز، نبود جمع اراده‌هاست که تاکنون فراهم نشده است.»

 

میراث هزارساله، گروگان تضاد و تعلل دستگاه‌ها

بناهای تاریخی اصفهان امروز قربانی اصلی تضادهای سازمانی و بی‌تدبیری برخی مسئولان شده‌اند؛ هر نهاد توپ مسئولیت را به زمین دیگری می‌اندازد و در این میان، هیچ‌کس حاضر نیست یک گام عملی برای نجات مسجد جامع، مسجد سید و ده‌ها اثر دیگر بردارد. میراثی که شناسنامه فرهنگی ایران است، حالا میان اختلاف‌نظرها و تعلل‌ها به حال خود رها شده و هر روز بیش از دیروز در مسیر نابودی قرار می‌گیرد.

هیچ مسئولی پاسخ نمی‌دهد که این سکوت و بی‌عملی تا کی ادامه خواهد داشت؟ تاریخ هزارساله اصفهان نمی‌تواند قربانی بی‌ارادگی امروز باشد. اگر این رویه ادامه یابد، فردا چیزی جز ویرانه‌ای از «نصف جهان» باقی نخواهد ماند و دیگر هیچ توجیهی برای فرار از مسئولیت این فاجعه تاریخی وجود نخواهد داشت.

پی‌نوشت: پیگیری و تلاش‌های خبرنگار «پیام ما» برای گفت‌وگو با مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان اصفهان تا زمان تنظیم این گزارش بی‌نتیجه ماند، اما این حق برای ایشان محفوظ است تا در اولین فرصت به ابهامات و انتقادات مطرح‌شده پاسخ دهد و توضیحات خود را ارائه کند.

الگوی حفاظتگران ایران

جین گودال، نه‌تنها پژوهشگر نخستی‌ها بلکه کنشگر تأثیر‌گذار محیط‌زیست بود. او بیش از ۶۰ سال از عمرش را صرف شناخت شامپانزه‌ها کرد و با کشف نکات جدید، دنیای علم تکامل و انسان‌شناسی زیستی را متحول کرد. گودال با تحقیق ارزشمندش نشان داد که میان ما و خویشاوندان نزدیکمان، شامپانزه‌ها، شباهت زیادی وجود دارد. او در ۲۳سالگی، بدون مدرک دانشگاهی، از لندن به تانزانیا رفت تا ابتدا در سمت منشی و بعدها به‌عنوان فرد اصلی روی نخستی‌سانان بزرگ کار کند. او در این مسیر قدردان حمایت و همراهی مادرش و «لوئیس لیکی»، انسان دیرینه‌شناس کنیایی بود. در سال ۱۹۶۲ گودال هشتمین فردی بود که بدون تحصیلات قبلی اجازه یافت در مقطع دکتری رفتارشناسی دانشگاه کمبریج تحصیل کند.

او با ایجاد انستیتو «جین گودال» و مؤسسه «ریشه‌ها و جوانه‌ها» فعالیت‌های محیط‌زیستی گسترده‌ای را برای سالیان دراز در سراسر جهان ترتیب داد و کتاب‌هایی همچون «در سایه انسان»، کتاب «امید» و «پنجاه سال در گمبه» را تألیف کرد. جین گودال درحالی علایق خود را دنبال کرد که این حیطه عموماً در انحصار مردان بود و از این جهت حرکت او انقلابی برای حضور بیشتر زنان در تحقیقات میدانی و مشاغل محیط‌زیستی شد. گودال ۷۰ سال پیش در‌ بستری فراخ‌تر از امروز جامعه‌ ایران، مبارزه برای فرصت‌ برابر زنان در این حیطه را آغاز کرد، اما بااین‌حال، او از تنگ‌نظری و حسادت جامعه و همکاران در امان نبود.

جین گودال، رابطه بسیار خوبی با کنشگران جهان از جمله فعالان محیط‌زیست ایران داشت و در تاریک‌ترین روزها، مظهر امید و ایستادگی بود. اما نسبت ما با میراث و دستاوردهای جین گودال چیست؟ کشوری که هنوز حضور مستقل زنان را در میدان حفاظت به رسمیت نمی‌شناسد و موانع فرهنگی و قانونی‌اش باعث رنج و دلسردی نیمی ‌از پتانسیل جمعیتی در این زمینه شده است. بهتر است بگوییم گودال‌های ایران پیش از شکوفایی، قربانی فضای تبعیض‌آمیز و جنسیتی محیط‌زیست کشورمان شده‌اند. این درحالی‌است که زنان برای حضور در میدان حفاظت و عرصه‌های طبیعی با چالش‌هایی از قبیل ندادن مجوز، نیاز به همراهی محارم، عدم امنیت اخلاقی و نبود بستر فرهنگی مواجه هستند. به‌عبارت دیگر، نه‌تنها در ساختار قانونی-اداری فعلی، جایی برای حضور فعال بانوان در فعالیت‌های محیط‌زیستی و حفاظتی دیده نمی‌شود، بلکه معدود برنامه‌های حفاظتی از سوی نهادهای مردمی‌ و با هزینه و حمایت افراد علاقه‌مند صورت می‌گیرد. جین گودال از میان ما پر کشیده، اما بذرهای امید را در دل نسل‌های آینده کاشته است و به این معنی، تا همیشه زنده خواهد بود.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تلاش و امید

در خلال جنگ دوازده‌روزه برایم نوشت و از حال و روزم خبر گرفت: «خدا را شکر که در سلامت هستی. حتماً وحشتناک بوده وقتی بمب‌ها فرود آمدند امیدوارم هیچ‌کدام خیلی نزدیک نبوده باشد. هنوز خاطره بمباران‌های جنگ جهانی دوم در ذهنم است- هرچند آن زمان تنها پنج سال داشتم که جنگ شروع شد. یک‌بار مادرم، خواهر کوچکم و من کنار ساحل بودیم (تنها بخشی از ساحل که با موانع و سیم‌های خاردار مسدود نشده بود). ناگهان تصمیم گرفت برگردیم، اما نه از مسیر مستقیم و همیشگی، بلکه راه طولانی‌تر از میان تپه‌های شنی، از روی مزارع و درون جنگل (مسیری که مادرم هیچ‌وقت انتخاب نمی‌کرد، چون زن شجاعی نبود).

نیمه راه بودیم که صدای هواپیمایی را شنیدم و دو شیء سیاه شبیه سیگار دیدم که از هواپیما رها شدند. مادرم خودش را روی ما انداخت و لحظه‌ای بعد انفجار وحشتناکی رخ داد.

ما ترسیده بودیم، اما مادرم بیشتر؛ چون او خطر را بهتر از ما می‌شناخت. به‌هرحال، ادامه دادیم و به کوچه‌ای بالای مهمانخانه کوچکی رسیدیم که برای یک هفته تعطیلات در آن اقامت داشتیم (هرچند فقط یک سفر با اتوبوس با خانه‌مان که آن هم کنار ساحل بود، فاصله داشت، اما آنجا پر از موانع و سیم‌خاردار بود). از کوچه پایین رفتیم. مهمانخانه سالم بود، فقط چند شیشه شکسته شده بود. آسیبی ندیده بودیم. اما کمی پایین‌تر، یک دهانه عظیم از انفجار بمب پدید آمده بود؛ درست همان‌ جایی که اگر از راه همیشگی رفته بودیم…

خلبانان آلمانی معمولاً اگر نتوانسته بودند بمب‌هایشان را روی هدف اصلی بیندازند، آنها را پیش از بازگشت رها می‌کردند تا اگر هواپیمایشان مورد اصابت قرار گرفت، شانس بیشتری برای زنده ماندن داشته باشند.»

من هر زمان نامه‌های او را می‌خواندم، با تعجب از خودم می‌پرسیدم او برای چند نفر مثل من در دنیا، وقت چنین گفت‌وگوهایی را دارد.

امروز می‌بینم بعضی دوستانم در ایران هنوز معتقدند «مرغ همسایه غاز است». می‌گویند اگر محدودیت‌ها نبود، نگاه امنیتی نبود یا حفاظتگر بودن بی‌معنا نبود، ایران هم جین گودال‌هایی داشت. اما واقعیت این است که جین گودال، همان‌طورکه در کنار اسامی بزرگی چون «داین فوسی»، «بیروته گالدیکاس» و حتی استادش «لوئیس لیکی» دیده می‌شود، شاید در مقایسه با آنها حتی نام چندانی برای یافته‌های علمی نخستی‌ها نداشت، اما او زنی خستگی‌ناپذیر بود و تلاشش ارتباطی با ملیت یا جغرافیا نداشت.

او به تغییرهای کوچک باور راسخ داشت و برای من و امثال من نامه می‌نوشت تا حفاظتگری تسلاگر و زنده باشد. ازاین‌رو، الهام‌بخشی واقعی بود. جین گودال از آنهایی بود که تلاششان نوری در تاریکی جهان بود؛ فارغ از قبیله و ملیت.

این سؤال برای ما باقی می‌ماند: ما در محدودیت‌ها، فارغ از ملیت و جغرافیا، چقدر تلاش می‌کنیم؟ آیا می‌توانیم خود را در مقیاس تلاش با زنی مثل گودال مقایسه کنیم؟

اگر توانستیم، بی‌شک ایران هم می‌تواند جین گودال‌ها، داین فوسی‌ها و دیگر پیشگامان حفاظتی چون آنها داشته باشد. امروز بیش از هر زمان دیگری، ما به تلاشگران بی‌وقفه، بی‌‌قیدوشرط و بی‌اماواگرها نیاز داریم، کسانی که حتی در شرایط سخت، امید و عمل را با هم پیوند دهند.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

https://payamema.ir/payam/140082

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

در سایه جین گودال

زمین امروز سوگوار خاموشی یکی از فرزانه‌ترین مشتاقان و آرزومندانش است. بانوی صلح، جین گودال ما را با کوهی از رازهای برملاکرده درباره طبیعت و شگفتی‌های بی‌پایانش خصوصاً درباره یکی از خویشاوندان تکاملی نزدیکمان تنها گذاشت.

البته اینها تنها میراث به‌جامانده از او نیست؛ اصلی‌ترین میراث او امید و خوش‌بینی و نگاه ممتازش به حفاظت از حیات‌وحش و آینده است.

بازگشتش به پای‌بست و کار با کودک و نوجوان حکایت از عمق نگاهش داشت. البته او خود کودکی بسیار پرباری داشت، آنقدر که از هشت‌سالگی تصمیم گرفته بود وقتی بزرگ شد، به آفریقا برود و با حیوانات زندگی کند.

او در کتاب «در سایه انسان» به گوشه‌ای از خاطرات کودکی‌اش اشاره می‌کند: «…یکی از خاطرات کودکی‌ام این است که ساعت‌ها در یک لانه مرغ در گوشه‌ای ساکت مخفی شدم که تخم‌گذاشتن مرغ‌ها را ببینم. بعد از پنج ساعت از آن گوشه بیرون آمدم. همه، ساعت‌ها دنبالم می‌گشتند و حتی مادرم به پلیس اطلاع داده بود که من گم شده‌ام.»

کتاب در سایه انسان جین گودال تاکنون به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده است و به‌گفته «استفان جی‌گولد» که خود شخصیت علمی‌ معتبری است، «یکی از دستاوردهای علمی‌ بزرگ دنیای غرب» شناخته می‌شود. این کتاب نه‌تنها روایتی هیجان‌انگیز از زندگی شخصی جین گودال که داستان یکی از جذاب‌ترین مطالعات رفتار حیوانات در دنیای واقعی‌شان است که تاکنون نوشته شده. آغاز مطالعه زندگی و رفتار شامپانزه‌ها در منطقه‌ای دورافتاده در‌ آفریقا (تانزانیا) به پیشنهاد دکتر لوئیس لیکی، انسان‌شناس و دیرینه‌شناس معروف، با هدف درک و شناخت بهتری از کیستی خود ما به‌واسطه مطالعه رفتاری یکی از نزدیکترین خویشاوندان زنده‌مان در طبیعت آغاز شد. جین گودال حدود چهار دهه در غرب تانزانیا در نزدیکی جنگل گمبه زندگی شامپانزه‌ها را مطالعه کرد و احتمالاً اولین کسی است که بسیاری از عناصر فرهنگ شامپانزه‌ها را کشف یا تأیید کرده است. او در این کتاب شرح دست‌اولی از ماجراجویی خود در پارک ملی گمبه ارائه می‌کند که شرح اکتشافات او درباره زندگی شامپانزه‌هاست. در پایان کتاب، ایده‌های بهتری درباره شامپانزه -این نزدیکترین خویشاوند انسان- خواهیم داشت و همچنین شناخت بهتر و عمیق‌تری از خودمان.

گودال با نوشتن این کتاب و مطالعه شامپانزه‌ها و کوشش‌های بسیارش رازهای فراوانی را برای ما فاش کرد و امیدهای فراوانی آفرید. بااین‌حال، زندگی جین گودال مانند زندگی بزرگانی همچون «سر پیتر اسکات» از بنیانگذاران صندوق جهانی برای حمایت از طبیعت، «جرالد دورل» از پیشگامان ازدیاد نسل انواع در خطر انقراض حیوانات در قفس، «نورمن مور»، «آرنه نائس»، «لوئیس مامفورد»، «هنری ثورو»، «آلدو لئوپولد» و بسیاری افراد دیگر، رازی سربه مُهر است.

چرا بعضی از مردم بیشتر از بقیه به آینده طبیعت فکر می‌کنند؟ چرا برخی فعالانه از طبیعت حفاظت می‌کنند، درحالی‌که برخی دیگر ترجیح می‌دهند با بی‌تفاوتی یا از سر تعمد شاهد نابودی طبیعت باشند؟

اینها مهم‌ترین رازهای دست‌نخورده درباره زندگی جین گودال و بزرگانی است که ذکر نامشان رفت.

به‌راستی چرا چنین افرادی این‌گونه مؤثر، عمیق، جدی، شورمندانه و با امید و خوش‌بینی ویلسون‌وار برای حفاظت طبیعت و حفظش کوشیده‌اند؟

می‌خواهم برای رازگشایی از این سؤالات، به دانشمندان و کنشگرانی متوسل شوم که ایده‌هایشان کمتر شناخته‌ شده است.

اولی «کارل ساگان» است. او، اخترشناس نامدار و ابرستاره دنیای علم در قرن بیستم است. ساگان در کتاب اژدهای بهشتی به ما یادآوری می‌کند:

«انگلستان از نعمت داشتن دانشمندان و محققینی برخوردار بوده که هر یک در چندین رشته‌ مختلف پرورش یافته بودنند. در زمره آنها از برتراند راسل، آلفرد نورت وایتهد،‌ هالدین، برنال و ژاکوب برونوفسکی می‌توان نام برد. راسل در رابطه با دستیابی به این موهبت اظهارنظر می‌کند که برای داشتن این‌گونه افراد نیازمند شرایطی هستیم که در آن شخص توانسته باشد در دوران کودکی تمایلات و علایق خویش را هرچند عجیب‌و‌غریب، دنبال کند و جامه‌ عمل بپوشد؛ بدون اینکه اجبار و الزامی‌ برای تطابق با وضعیت خاص و ازپیش‌تعیین‌شده‌ داشته باشد. به‌گمان من ایالات‌ متحده، اتحاد‌ شوروی، ژاپن و جمهوری‌ خلق‌ چین که در آنها هم دولت و هم گروه‌های همسال، فرد را برای انطباق با شرایط اجتماعی تحت‌فشار می‌گذارند، به نسبت کمتری از این‌گونه همه‌چیز‌دانان پرورش می‌دهند.»

درباره جین گودال، پیگیری تمایلات و علایق دوران کودکی‌اش به کمال و تمام اتفاق افتاده است. او از حمایت همه‌جانبه مادرش در قامت بزرگسالی همدل هم برخوردار بوده است.

محقق دوم، «کی میلتون» است. دانشیار مردم‌شناسی اجتماعی کالج کوئینز که در کتاب «Loving Nature» در پی رازگشایی از پرسش‌های پیش‌گفته است.

کتاب مذکور به‌دلیل پرداختن به موضوعات تازه و اساسی در زمینه محیط‌زیست -در زمان خودش- و تلاش چشمگیر نویسنده درخور تفکر و تعمق است.

خانم میلتون معتقد است اگر پرسش‌های مذکور را با دید ژرف‌تری بررسی کنیم و درباره هر فرد انسانی به‌عنوان یک ارگانیسم منفرد که در محیط خاصی زندگی می‌کند و در برهمکنش متقابل با محیط اطراف خویش رشد می‌کند، تأمل کنیم، ممکن است درک دقیق‌تری از چگونگی جمع‌آوری اطلاعات از محیط پیرامون و کسب دانش به‌وسیله انسان و احساس او به اشیا و موجودات مختلف و ارزشی که برای آنها قائل است، به‌دست بیاوریم.

خانم میلتون به‌جای گزینش الگوهای معتبر از روابط اجتماعی و فرهنگی انسان‌ها، بر نحوه ارتباط انسان با طبیعت و چیزهای طبیعی تمرکز می‌کنیم. بروز عواطف یکی از عوامل اصلی و مؤثر در حفظ طبیعت است و ازاین‌رو، نحوه ایجاد انگیزه‌های عاطفی اهمیت پیدا می‌کند. رهیافتی که میلتون اتخاذ می‌کند، با آنچه در سال‌های اخیر در مردم‌شناسی و سایر علوم اجتماعی رواج داشته، متفاوت است.

با استنباط از آثار «داماسیو»، عواطف عمدتاً در درون روابط بوم‌شناختی قابل جست‌وجو است، تا در درون روابط اجتماعی. به‌عبارت دیگر، عواطف در ارتباط میان یک موجود خاص و زیستگاهش عمل می‌کنند. در مورد انسان بخش اعظم این زیستگاه، طبیعت، محیط‌زیست و سایر افراد بشر هستند و محیط‌زیست مشتمل‌بر تمامی‌ اشیای موجود در آن است. افعال ما بیشتر بر احساسات و عواطف ما نسبت دنیای پیرامونمان مبتنی است، تا دانایی و اندیشه ما نسبت به جهان اطراف.

حال آنچه موجب بروز عواطف در افراد می‌شود، همان چیزهایی است که با آنها مواجه یا درگیر می‌شوند. بنابراین، وابستگی‌های عاطفی ما نیز مانند درکمان از دنیا، محصول تجربه است. این تجارب متنوع شخصی، وابستگی‌های شخصی تولید می‌کند.

 با ارجاع به زندگینامه‌های خودنوشت حافظان برجسته و ذی‌نفوذ محیط‌زیست، مسجل است زندگی این افراد خصوصاً دوران اولیه زندگی‌شان مملو از تماس‌های مستقیم و مملو از تجربه‌های شخصی از طبیعت بوده است.

زندگینامه جین گودال و همه بزرگانی که نامشان برده شد، با نتایج تحقیقات خانم دکتر کی میلتون کاملاً همسوست.

بنابراین، اگر می‌خواهیم باز هم سیاره‌مان شاهد نبوغ‌های کم‌نظیری مانند جین گودال باشد که با شجاعت بی‌همتا و صبر تأمل‌پذیرش، نقاب از چهره‌ پیچیده و عمیق طبیعت برداشت، و همچنین شهروندان به زمین و طبیعت عُلقه داشته باشند و برای حفاظتش دغدغه‌مند و کنشگر باشند، لازم است چنان‌که خود جین گودال هم دور و دیر را دیده بود و برنامه ریشه‌ها و جوانه‌ها را برای تأمین تجربه طبیعت راه انداخته بود، ما هم به برنامه تأمین تجربه‌ طبیعت در ایران ملحق شویم. مدرسه طبیعت شکلی ایدئال برای تأمین این تجربه‌ها است. به امید روزی که نوباوه‌گان سرزمین‌مان بتوانند کودکی خرم و شادی در بستر طبیعت و مدارس طبیعت بگذرانند و مایه‌ای درخور برای فرادی حفاظت در بزرگسالی بیندوزند.

 جین گودال که به‌قول عبدالحسین وهاب‌زاده، «قدر کودکی را می‌دانست و خود کودکی پرباری تجربه کرده بود و از بهره آن به جهان شور و امید می‌داد، از بین ما رفت، اما میراث او صدهزار باشگاه ریشه‌ها و جوانه‌ها برای کودکان و نوجوانان باقی‌ است. او مدرسه‌های طبیعت ایران را می‌ستود.» نمونه استواری برای تأیید اهمیت تجربه طبیعت در کودکی است.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

نگهبان امید

بدون شک جهان یکی از مهمترین و پررنگ‌ترین الگوهای حفاظت از محیط‌زیست را از دست داد و همه در اندوه نبودش احساس ناامنی و ناتوانی بیشتری می‌کنیم.

جین گودال، بیش از آنکه نگهبان نخستی‌های زمین باشد، نگهبان حفظ امید در جهان است. این، نتیجه ده‌ها سال مبارزه او در دشوارترین مکان‌ها و رویارویی‌اش با سخت‌ترین تصمیم‌گیران و سیاستمداران برای نجات حیات‌وحش و زیستگاه‌های آسیب‌پذیر آنها بود. امروز اگر توجهی به حفاظت از طبیعت و محیط‌زیست جهان می‌بینیم، حاصل تغییر باورهایی است که در شروع فعالیت‌های او تغییرناپذیر به‌نظر می‌رسیدند و تنها با ابزار دانش، مداومت، پاکی و البته امید جین و افراد انگشت‌شماری چون او به‌دست آمده‌اند. پس متوجه باشیم که وقتی او از امید حرف می‌زد، این نه‌فقط انتخاب یک کلمه زیبا برای تزئین سخنرانی‌هایش، بلکه راه‌حل جین گودال برای غلبه بر مشکلات به‌ظاهر حل‌نشدنی زمانه ماست.

امید در نامه‌هایی که به زندان می‌فرستاد، به روش جالبی به ما منتقل می‌شد. او در نامه‌ها به‌جای هم‌دردی یا اظهار تأسف، از سیل برنامه‌های آینده و زندگی پرمشغله‌اش می‌گفت؛‌ در ماه آگوست به تانزانیا می‌روم، قرار است با مسئولان کشور برای احیای جنگل و افزایش زیستگاه شامپانزه‌ها رایزنی کنم. بعد، چند هفته با گروه‌های محلی که حفاظت از جنگل را به پیش می‌برند، در منطقه خواهم بود و پس‌ازآن چند سخنرانی در اروپا و…

وقتی به جین هشتادوچندساله نگاه می‌کردم، غم ازدست‌رفتن سال‌های فعال عمرم در زندان کنار می‌رفت و فکر برنامه‌هایی که شاید بتوانم در آن نقشی در حفاظت داشته باشم، جایش را می‌گرفت. او هر هفته در خانه‌اش در جنوب انگلستان برای آزادی ما شمع روشن می‌کرد و دعا می‌خواند؛ برای ما که هرگز ندیده بود.

یک ماه پیش گفت‌وگویی تصویری با او داشتیم؛ می‌خواست از احوال ما پس از آزادی مطلع شود. به‌محض دیدنش بر صفحه مانیتور، همگی شدیداً احساساتی شدیم؛ از بزرگی و افتادگی وجود یک انسان. نتوانستیم چندان از خودمان بگوییم، اما از حرف‌های او متوجه شدیم که جین گودال در سن ۹۱سالگی در حال جنگیدن و جست‌وجوی راه‌حل برای مسائل کوچک و بزرگ حفاظت است، از بودجه برای کمک به مناطق، تا کم‌کردن اثر تصمیمات ناعاقلانه ترامپ و مبارزه با ترویج تفکر اقتصادمحور ایلان ماسک. او همه این کارهای سنگین را با متانت و آرامش وجودش که به‌گفته خود او، از بودن در جنگل به ارث برده بود، دست‌یافتنی می‌دید.

به‌هرحال، هرچند چیزی بر روی سینه همه ما سنگینی می‌کند و جای جین گودال بیش‌ازاندازه در بین ما خالی است، اما آنچه در طول زندگی بی‌نظیرش در اختیار بشریت گذاشت، با رفتنش از بین نمی‌رود و همچنان الهام‌بخش همه حفاظتگران از همه نسل‌ها و در سراسر جهان خواهد بود. 

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

سدسازی به قیمت نابودی تاریخ ایران

تقریباً همه تمدن‌های کهن ایران در حاشیه رودخانه‌ها شکل گرفته‌اند؛ چراکه بشر برای زندگی در این سرزمین خشک ناگزیر به‌دنبال منابع آبی بوده است. حتی اگر این جوامع انسانی در گذر زمان کوچ کرده و از کنار رودها فاصله گرفته باشند، آثار تاریخی‌شان همچنان در حاشیه رودها باقی مانده است. این آثار سندهای زنده‌ای از هویت و ریشه‌های فرهنگی ما هستند. بااین‌حال، درست در همین مناطق حساس، پروژه‌های سدسازی یکی پس از دیگری اجرا شده‌اند. سدها با آبگیری مخازنشان محوطه‌ها را مستقیماً به زیر آب می‌برند و پروژه‌های جانبی‌شان -مانند جاده‌ها، تونل‌ها و خطوط انتقال آب- نیز به‌طور غیرمستقیم منجر به تخریب گسترده این میراث می‌شود. اگرچه قوانینی مانند ماده ۱۱۴ قانون برنامه چهارم توسعه، مجریان پروژه‌های عمرانی را ملزم به انجام مطالعات و حفاری‌های نجات‌بخشی کرده است، اما این اقدامات اغلب در شرایط اضطراری، با بودجه و زمان محدود و به‌صورت عجولانه انجام می‌شوند که منجر به ازبین‌رفتن اطلاعات ارزشمند باستان‌شناسی می‌شود. به‌گفته برخی کارشناسان، در بسیاری موارد ضرورت حفظ میراث‌فرهنگی و تاریخی در مقابل منافع اقتصادی و اهداف عمرانی سدسازی نادیده گرفته شده است.

باستان‌شناسان و کارشناسان میراث‌فرهنگی بارها از نبود هماهنگی و همکاری کافی مجریان پروژه‌های سدسازی -از جمله وزارت نیرو- با سازمان میراث‌فرهنگی انتقاد کرده‌اند. بااین‌حال، اغلب پروژه‌ها بدون انجام مطالعات فرهنگی-تاریخی لازم در مراحل مکان‌یابی و امکان‌سنجی آغاز می‌شوند.


تبعات مخرب ساخت سد

آسیب به آثار تاریخی در جریان اجرای پروژه‌های سدسازی را شاید بتوان به دو دسته عمده تقسیم کرد. نخست، تخریب مستقیم در مراحل ساخت که در جریان آن علاوه‌بر غرق شدن آثار بر اثر آبگیری سد، در مراحل ساخت‌وساز سدها، جاده‌سازی و سایر پروژه‌های عمرانی مرتبط، بسیاری از محوطه‌ها به‌صورت مستقیم و با استفاده از ماشین‌آلات سنگین تخریب شده‌اند. دوم، آسیب‌های فیزیکی و شیمیایی، در این شکل از تخریب، ممکن است محوطه‌ای به‌طور کامل زیر آب نرود، اما رطوبت دائمی، نوسانات سطح آب و تغییرات شیمیایی آب می‌تواند به سازه‌های باستانی و تاریخی اطراف سد آسیب‌های جدی وارد کند.

در ادامه به ۱۴ مورد از مهم‌ترین موارد تخریب و نابودی میراث‌فرهنگی و محوطه‌های تاریخی این سرزمین کهن در پروژه‌های سدسازی اشاره می‌کنیم. با این توضیح که به‌رغم بزرگی ابعاد فاجعه در موارد ذکرشده اینها صرفاً بخشی از آن چیزی که بر میراث و هویت و فرهنگ ما رفته است.


سد خداآفرین

یک سد مشترک بین ایران و جمهوری آذربایجان است و روی رودخانه ارس احداث شده است. مانند بسیاری از سدهای دیگر، تأثیرات مخربی بر میراث‌فرهنگی منطقه داشته است. حوزه آبگیر این سد در منطقه ارسباران، در استان آذربایجان‌شرقی قرار دارد که یک منطقه غنی از آثار باستانی است.

با آبگیری سد خداآفرین، تعدادی از محوطه‌های باستانی ارزشمند و همچنین مناطق طبیعی حساس در این منطقه به زیر آب رفتند. باستان‌شناسان پیش از آبگیری سد، در این منطقه به کاوش پرداختند و آثاری از عصر نوسنگی، دوره اشکانی و دوره ساسانی را شناسایی کردند. چند گورستان تاریخی با قدمت هزاران‌ساله با آبگیری سد به‌طور کامل غرق شدند. این گورستان‌ها اطلاعات ارزشمندی درباره شیوه‌های تدفین و فرهنگ جوامع باستانی منطقه در اختیار باستان‌شناسان قرار می‌دادند. علاوه‌براین، تعدادی از روستاهای قدیمی با معماری سنتی و بومی منطقه ارسباران نیز در حوزه آبگیر سد قرار داشتند که با آبگیری سد، غرق شدند. در طول کاوش‌های باستان‌شناسی، برخی از سنگ‌نگاره‌های تاریخی کشف شد که متأسفانه تمامی آنها امکان جابه‌جایی نداشتند و با بالا آمدن آب سد از بین رفتند.


سد سیمره

یکی از مهم‌ترین و جنجالی‌ترین سدهایی که به‌دلیل تخریب گسترده میراث‌فرهنگی مورد انتقاد شدید باستان‌شناسان قرار گرفت، در مرز استان‌های ایلام و لرستان احداث شده است. با آبگیری این سد بخش عظیمی از یک منطقه باستانی و تمدنی کهن زیر آب رفت.

آبگیری سد سیمره در سال ۱۳۹۰، تعداد زیادی از محوطه‌ها و آثار تاریخی را غرق کرد. کارشناسان میراث‌فرهنگی هشدار داده بودند که با آبگیری این سد، ۱۲۰ اثر تاریخی در استان لرستان و تعداد زیادی در استان ایلام به زیر آب می‌روند. از جمله مهم‌ترین این آثار شهر باستانی «برزقواله» بود. شهری بزرگ از دوره ساسانی که در حاشیه رودخانه سیمره قرار داشت و در جریان آبگیری سد به‌طور کامل غرق شد. این شهر شامل ساختمان‌ها، گورستان‌ها و سایر بقایای معماری ارزشمند بود. قلعه «گوری رماوند» یکی دیگر از آثار بود. این محوطه باستانی که شامل بقایای کاخ‌ها و کوشک‌های ساسانی با گچ‌بری‌های نفیس و کتیبه‌های ساسانی بود، زیر آب رفت. برخی از باستان‌شناسان معتقدند این محوطه می‌توانست به «تخت‌جمشید دیگری» تبدیل شود. علاوه‌بر آثار ساسانی، محوطه‌هایی از عصر مفرغ و هزاره چهارم پیش‌ازمیلاد نیز در «تنگه کافری» زیر آب رفتند. در کاوش‌های نجات‌بخشی، یک سیستم آبرسانی پنج‌هزارساله با استفاده از لوله‌های سفالی کشف شد که این سیستم نیز درنهایت غرق شد. یکی دیگر از محوطه‌های باستانی مهم در حوزه آبگیر سد سیمره، محوطه «للار» بود که شامل آثاری از دوره ساسانی تا اوایل دوره اسلامی می‌شد.

با وجود اعتراضات کارشناسان، آبگیری سد سیمره بدون اتمام کامل کاوش‌های نجات‌بخشی انجام شد. به‌گفته باستان‌شناسان، فرصت کافی برای ثبت و کاوش همه محوطه‌ها وجود نداشت و بسیاری از آثار ارزشمند بدون مطالعه و مستندنگاری به اعماق آب رفتند. این موضوع به‌عنوان فاجعه بزرگ باستان‌شناسی در ایران شناخته می‌شود.

اگرچه تیم‌های باستان‌شناسی توانستند در عملیات‌های نجات‌بخشی بخش کوچکی از آثار مانند گچ‌بری‌ها و اشیای سفالی را کشف، حفظ و مستندنگاری کنند، اما بخش عمده‌ای از یک تمدن چندهزارساله برای همیشه در زیر آب مدفون شد. این روند نشان می‌دهد در بسیاری از پروژه‌های سدسازی، توسعه عمرانی مهم‌تر از حفظ میراث‌فرهنگی تلقی می‌شود.


سد کارون۳

سد کارون ۳ یکی از بزرگ‌ترین سدهای بتنی دوقوسی کشور است که در نزدیکی شهرستان ایذه، در استان خوزستان، روی رودخانه پرآب کارون ساخته شده است. حوزه آبگیر این سد در یکی از غنی‌ترین مناطق باستانی ایران، یعنی منطقه تاریخی «آیاپیر» و «ایذه» قرار دارد که تمدنی چندهزارساله را در خود جا داده بود. به همین دلیل، آبگیری این سد در سال ۱۳۸۳، منجر به یک فاجعه فرهنگی بزرگ و بی‌سابقه شد.

با آبگیری سد کارون ۳، بیش از ۱۱۰ محوطه باستانی از جمله روستاها، گورستان‌ها، قلعه‌ها، پل‌ها و معابد زیر آب رفتند. این آثار قدمتی از دوران فراپارینه‌سنگی (بیش از ۱۵ هزار سال پیش)، عیلامی، الیمایی‌ها، هخامنشی و ساسانی تا دوران اسلامی داشتند. یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های این فاجعه، غرق شدن گورستان‌های قدیمی منطقه بود. گزارش‌ها حاکی از این است که بیش از دو هزار گور تاریخی با آبگیری این سد زیر آب رفتند. این گورستان‌ها، به‌ویژه در مناطق باجول، زادگان و شهپیر، نه‌تنها محلی برای دفن مردگان بودند، بلکه شامل گورسنگ‌های باارزش، شیرهای سنگی و سایر نشانه‌های فرهنگی بودند که برای همیشه از دسترس خارج شدند. علاوه‌بر آثار ملموس، با زیر آب رفتن ۶۳ روستا در حوزه آبگیر سد، آداب و رسوم، فرهنگ شفاهی و میراث ناملموس مردم بختیاری نیز به‌شدت آسیب دید و بیش از ۱۲ هزار نفر از جمعیت محلی آواره و مجبور به کوچ اجباری شدند.

باستان‌شناسان و کارشناسان میراث‌فرهنگی بارها از نبود هماهنگی و تخصیص زمان کافی برای کاوش‌ها انتقاد کردند. عملیات نجات‌بخشی تنها چند ماه پیش از آبگیری نهایی سد آغاز شد و این زمان برای کاوش کامل و مستندسازی تمامی محوطه‌های گسترده منطقه بسیار ناکافی بود. با وجود محدودیت‌ها، باستان‌شناسان در همین مدت کوتاه توانستند آثاری ارزشمند را کشف و از خطر نابودی نجات دهند؛ از جمله ابزار سنگی و جنگ‌افزارها (مانند سرنیزه و خنجر)، اشیای زینتی (از جمله انگشتر، مچ‌بند و سگک کمربند) و ظروف سفالی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخی. در موارد محدود، برخی آثار مانند مرقد «امامزاده شهپیر» و شیرهای سنگی منطقه باجول جابه‌جا شدند، اما بخش بزرگی از آنها به حال خود رها شد. به‌گفته کارشناسان، سد کارون ۳ ضربه جبران‌ناپذیری بر پیکره میراث‌فرهنگی و اجتماعی منطقه ایذه زد و اطلاعات تاریخی ارزشمندی را برای همیشه مدفون کرد.


پروژه انتقال آب الیگودرز به قم و سد کوچری

سد کوچری و خط انتقال قمرود به قم، یکی از پروژه‌های بزرگ انتقال آب در ایران، باعث تخریب و غرق شدن بخش قابل‌توجهی از میراث‌فرهنگی منطقه، به‌ویژه سنگ‌نگاره‌های تاریخی شده است. منطقه «کوچری» در گلپایگان، به‌دلیل وجود حدود دو هزار بوم سنگی و نقوش صخره‌ای با قدمت تا ۱۷ هزار سال، به «بهشت سنگ‌نگاره‌های ایران» شهرت داشت. با آبگیری سد کوچری، تعداد زیادی از این سنگ‌نگاره‌ها زیر آب رفت یا در معرض تخریب جدی قرار گرفت. برخی از مهم‌ترین سنگ‌نگاره‌هایی که در این منطقه زیر آب رفتند، شامل «سنگ‌نگاره صورت فلکی سرطان» (تنها نمونه از این نوع در ایران)، «نقش گاوآهن» و «نقش ارابه با چهار اسب» است. این نقوش اطلاعات ارزشمندی در مورد تاریخ خط، صنعت و نجوم در ایران باستان به‌دست می‌دادند. علاوه‌بر غرق شدن، تماس طولانی‌مدت سنگ‌نگاره‌ها با آب باعث فرسایش و ازبین‌رفتن نقوش حکاکی‌شده روی آنها می‌شود. همچنین، برخی از سنگ‌ها به‌دلیل لایه‌لایه بودن، به‌مرور دچار فروپاشی می‌شوند.

ساخت سد و خط انتقال قمرود، با وجود هشدارهای کارشناسان مبنی‌بر وجود محوطه‌های باستانی در مسیر، بدون در نظر گرفتن مطالعات فرهنگی و نجات‌بخشی کافی انجام شد. باستان‌شناسان اعلام کردند در این منطقه ۵۷ محوطه تاریخی از جمله تپه‌های باستانی، گورستان‌ها و سکونتگاه‌های اقوام کوچ‌رو شناسایی شده بود که بسیاری از آنها غرق یا تخریب شدند. با وجود تلاش‌هایی برای مستندنگاری و نجات‌بخشی محدود برخی از آثار، به‌دلیل عدم تخصیص بودجه و زمان کافی، بخش بزرگی از تمدن این منطقه برای همیشه از دست رفته است.


سد گتوند علیا

سد گتوند، یکی از پرحاشیه‌ترین پروژه‌های عمرانی در ایران است که نه‌تنها به‌دلیل مشکلات زیست‌محیطی -مانند شور شدن آب کارون به‌دلیل گنبد نمکی در زیر سد- بلکه به‌خاطر تخریب گسترده محوطه‌های تاریخی، مورد انتقاد شدید قرار گرفته است.

از جمله محوطه‌های تاریخی که در حوزه آبگیر سد گتوند غرق شدند شهر باستانی «چغا» است. این تپه باستانی که در ابتدای ورودی گتوند قرار داشت و قدمت آن به دوره عیلامی می‌رسید، با آبگیری سد به‌طور کامل زیر آب رفت. این تپه یکی از معابد عیلامی بود که گفته می‌شود به دستور «اونتاش گال»، پادشاه عیلام، ساخته شده بود. «پل ساسانی پاپیلا» که قدمتی هزار و پانصد ساله داشت و به‌عنوان محور تجاری-فرهنگی زاگرس میانی و شوش استفاده می‌شد، نیز با آبگیری این سد زیر آب رفت. این پل که با قطعه سنگ‌های عظیم و ملات ساروج ساخته شده بود، بخشی از جاده ارتباطی مهمی بود که فرهنگ‌های بین‌النهرین را به یکدیگر وصل می‌کرد. یک پل صدساله که بخشی از تاریخ صنعت نفت ایران بود و محور مسجدسلیمان به لالی را به‌هم متصل می‌کرد، با آبگیری سد به‌طور کامل غرق شد. این پل فلزی با سه پایه سنگی، خاطرات بسیاری از کارگران و مردم منطقه را در خود داشت.

«قلعه‌رستم» در شمال گتوند، یک دژ دفاعی بی‌نظیر از دوره ساسانیان بود که به‌همراه بقایای آسیاب‌های آبی، مجموعه‌ای منسجم و با اهمیت تاریخی و گردشگری را تشکیل می‌داد. اگرچه این قلعه مستقیماً غرق نشد، اما با بالا آمدن آب سد، برخی از استحکامات و سازه‌های مرتبط با آن در معرض تخریب قرار گرفت. در منطقه «آب‌ماهیک»، چندین گوردخمه و بزرگ‌ترین شیرهای سنگی منطقه غرق شدند. شیرهای سنگی، نمادهایی ارزشمند از فرهنگ و هنر منطقه بختیاری هستند که در گورستان‌ها استفاده می‌شدند. سد گتوند تأثیرات مخربی بر میراث ناملموس منطقه نیز داشت. با غرق شدن حدود ۴۱ روستا و کوچ اجباری بیش از ۳۷۵ خانوار، آداب و رسوم، فرهنگ بومی و زندگی عشایری مردم منطقه که سینه‌به‌سینه منتقل می‌شد، به‌شدت آسیب دید و بخشی از آن برای همیشه از بین رفت.

با وجود تخریب‌های گسترده، برخی آثار کشف‌شده در کاوش‌های نجات‌بخشی به موزه آثار باستانی گتوند منتقل شدند. این آثار شامل اشیا و ابزارهای زندگی مربوط به تمدن عیلام میانه و دوران پیش‌ازتاریخ است که نجات پیدا کردند.


سد داریان

سد داریان یکی از نمونه‌های بارز تخریب میراث طبیعی و فرهنگی در ایران است. این سد روی رودخانه سیروان ساخته شده و باعث آسیب جدی به چشمه بل شده است که از مهم‌ترین میراث‌های طبیعی و ملی کشور به‌شمار می‌رود. چشمه بل، یا به زبان کردی «کانی بل» در نزدیکی روستای هجیج و در منطقه هورامانات قرار دارد. این چشمه به‌دلیل دبی و فشار بسیار بالای آب و کیفیت بی‌نظیر آن، به‌عنوان یکی از پرآب‌ترین و باکیفیت‌ترین چشمه‌های آب آشامیدنی در غرب ایران شناخته می‌شود. نام آن از خدای آب بابلیان باستان به‌نام «بل» گرفته شده و قدمتی ۶۰۰میلیون‌ساله دارد. این چشمه به‌عنوان یک میراث طبیعی و ملی به ثبت رسیده بود.

ساخت سد داریان باعث شد تراز آب رودخانه سیروان بالا بیاید و دهانه چشمه بل به زیر آب برود. با وجود وعده سازندگان مبنی‌بر احداث یک سازه بتنی برای حفاظت از چشمه و انتقال آب آن، این سازه نتوانست در برابر فشار آب مقاومت کند و درنهایت بخشی از چشمه غرق شد. آبگیری سد همچنین منجر به غرق شدن بخش‌هایی از روستای گردشگری هجیج و روستاهای «روار» و «سلین» و همچنین وارد آمدن آسیب جدی به تنوع‌زیستی دره سیروان و تنوع جانوری در مناطق کوسالان و شاهو شد.

علاوه‌بر چشمه بل، در حوزه آبگیر این سد نیز برخی آثار تاریخی شناسایی و مورد کاوش‌های نجات‌بخشی قرار گرفتند. از جمله آثاری که در این منطقه شناسایی و ثبت شدند، می‌توان به «قلعه سلین»، گورستان‌های اسلامی در اطراف قلعه سلین و گورستان‌های روستای نوین اشاره کرد. همچنین، پل قدیمی عباس‌آباد، محوطه «ده‌کهنه» عباس‌آباد و گورستان «وشکه‌دشت» نیز در مسیر آبگیری سد قرار داشتند که با کاوش‌های محدود تلاش شد تا بخش‌هایی از آنها مستندنگاری شود. با وجود تلاش‌هایی برای نجات و مستندسازی آثار، به‌دلیل عجله در آبگیری سد، بسیاری از میراث طبیعی و فرهنگی این منطقه برای همیشه از دسترس خارج شد.


سد کنگیر ایوان

این سد بدون مجوز از سازمان میراث‌فرهنگی ساخته شد و با کاوش‌های نجات‌بخشی در منطقه، آثاری مانند یک کوشک ساسانی، سفال‌های دوره اوروک و سازه‌های معماری عشایری کشف و ثبت شدند.


سد جره رامهرمز

با آبگیری این سد جدید، سد تاریخی ساسانی جره که ثبت ملی شده بود، به‌همراه چندین گوردخمه، خانه‌های دوره اسلامی و قنات‌های تاریخی زیر آب رفت. علاوه‌بر‌این، ده‌ها تپه باستانی از جمله تپه‌های «زیره زرد»، «پاگچی» و «مربچه» نیز برای احداث تأسیسات جانبی سد تخریب شدند.


سد چپرآباد اشنویه

آبگیری این سد منجر به غرق شدن یک روستای هفت‌هزارساله و چندین محوطه باستانی دیگر شد. از ۱۱ محوطه تاریخی شناسایی‌شده در منطقه، پنج محوطه در معرض خطر کامل غرق‌شدن قرار داشتند.


سد سیلوه پیرانشهر

در محدوده این سد هشت محوطه تاریخی مربوط به عصر مفرغ (هزاره سوم قبل‌ازمیلاد) و دوره اشکانی زیر آب رفت.


تداوم تخریب‌ها

با وجود فجایع تاریخی که در اثر سدسازی‌های گذشته رخ داده است، همچنان پروژه‌های متعددی میراث‌فرهنگی ایران را در سایه تخریب قرار داده‌اند. از جمله دو نمونه که اهمیت آنها هشداری برای آینده میراث این سرزمین است: سد خرسان ۳ و سد فینسک.


سد خرسان ۳ و گورستان ۷هزارساله

سد خرسان ۳، سد برقابی در دست ساخت است که روی رودخانه خرسان در مرز استان‌های کهگیلویه‌وبویراحمد، چهارمحال‌وبختیاری و اصفهان قرار دارد. این سد به‌دلیل واقع‌شدن در یک منطقه باستانی غنی، با انتقادات جدی روبه‌رو شده است. با آبگیری این سد، بخش بزرگی از محوطه‌های باستانی آن از جمله «گورستان باستانی سادات محمودی» که قدمت آن به حدود هفت هزار سال پیش و دوره عیلامی می‌رسد، زیر آب خواهد رفت. در کاوش‌های اولیه، آثار ارزشمندی از جمله ظروف مفرغی و ابزارهای سنگی در این گورستان کشف شده است. باستان‌شناسان هشدار داده‌اند که انجام نشدن کامل کاوش‌ها، به‌معنای مدفون‌شدن بخش عظیمی از تاریخ ایران باستان خواهد بود.


سد فینسک

سد فینسک، یک سد خاکی در حال ساخت است که در استان مازندران و در حوزه شهرستان مهدی‌شهر قرار دارد. حوزه آبگیر این سد یکی از مهم‌ترین مناطق باستان‌شناسی کشور است که شامل مجموعه‌ای از آثار پیش‌ازتاریخ و تاریخی است. غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای در این منطقه که مربوط به دوران پارینه‌سنگی میانی و جدید (حدود ۴۰ هزار تا ۱۵ هزار سال پیش) هستند، با آبگیری سد در معرض نابودی قرار می‌گیرند. غارها، تپه‌ها و گورستان‌های باستانی با قدمت‌های مختلف نیز در این محدوده شناسایی شده‌اند که همگی در معرض تهدید جدی هستند.

به‌رغم تمام ضربات جبران‌ناپذیری که سدسازی تاکنون بر پیکره میراث تاریخی وارد کرده، دو نمونه اخیر نشان می‌دهند حفاظت از میراث نیاکان در برابر توسعه، هنوز جایگاه شایسته‌ای پیدا نکرده است.

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

از دیروز شبکه‌های اجتماعی پر است از ویدئوهایی که بخشی از زندگی و لحظه‌های ناب جین گودال را مرور می‌کنند. من هم، احتمالاً مثل خیلی‌های دیگر، سعی می‌کنم تک‌تک‌شان را ببینم؛ حتی اگر پیش‌تر بارها آنها را دیده باشم. انگار کارکرد مرگ برای بازماندگان همین است: یادآوری دوباره‌ آن‌ که رفته است؛ ویژگی‌ها، خاطره‌ها و مهم‌تر از همه میراثش.

میراث جین گودال چیزی فراتر از پژوهش‌های زیست‌-رفتارشناسی یا سال‌ها زندگی در کنار شامپانزه‌هاست. میراث او «امید» است؛ امید به اینکه حضور هر فرد می‌تواند جهان را تغییر دهد. او به ما نشان داد با درست دیدن خود و جهان، می‌توان به بودن معنا داد. هنوز وقتی ویدئویی را می‌بینم که در آن به زبان شامپانزه‌ها صبح بخیر می‌گوید یا صحنه‌ای که شامپانزه‌ای پس از رهاسازی پیش از رفتن او را محکم در آغوش می‌گیرد، به این فکر می‌کنم که چگونه این رفتارها جهان انسان را تغییر دادند. جین گودال همانند یک مترجم میان ما و آنها ایستاد و راهی گشود تا بتوانیم «به‌نظر غریبه‌هایی» چون شامپانزه‌ها را به جهان خود نزدیک‌تر ببینیم.

بزرگی او تنها در دانش و پژوهش‌هایش نبود؛ در «ترجمه‌ صبورانه و پیگیرانه»‌اش بود. جین پلی ساخت میان زبان حیوانات و درک انسان‌ها؛ پلی که از خلال آن نه‌فقط جامعه کوچک و دغدغه‌مند محیط‌زیستی، بلکه میلیون‌ها انسان در سراسر جهان توانستند با واقعیتی تازه روبه‌رو شوند.

برای ما که در جامعه‌ای محدود از کنشگران محیط‌زیست کار می‌کنیم، بارها پیش آمده که احساس تنهایی کنیم؛ گویی صدایمان تنها در حلقه‌ای کوچک شنیده می‌شود. اما جین گودال کاری کرد که از این حلقه فراتر رفت. امروز وقتی در شبکه‌های اجتماعی می‌بینم کسانی که هیچ نسبتی با جامعه محیط‌زیستی ندارند، ویدئوهای او را به اشتراک می‌گذارند یا با احترام یادش را زنده می‌کنند، به قدرت بی‌نظیر حضورش پی می‌برم. این همان هنر جین بود: فراتر رفتن از مرزهای حرفه‌ای و تخصصی و الهام بخشیدن به دل‌ها.

او این کار را با متواضع بودن، با استمرار و با باور عمیق به پیوند انسان و طبیعت انجام داد. شاید ما هرگز ندانیم شامپانزه‌ها بعد از او چه فکری درباره ما می‌کنند یا جین از ما چه روایتی برای آنها ساخته است، اما می‌دانیم که در این سوی داستان، ما یک تسهیلگر، یک راوی و یک دانشمند بزرگ را از دست داده‌ایم.

میراث او اما همچنان زنده است؛ نه‌فقط در کتاب‌ها و سخنرانی‌ها، بلکه در قلب‌ها. جین به ما آموخت که حتی یک نفر می‌تواند زبان طبیعت را برای بشریت ترجمه کند و صدایی خاموش را به گوش جهان برساند. مرگش پایان نیست، بلکه یادآوری دوباره است که امید، استمرار و فروتنی می‌تواند جهانی را تغییر دهد.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

نامه که به دستم رسید، فوراً آن را نخواندم. پله‌‌های بند زنان زندان اوین را بالا رفتم. صبر کردم تا ساعت خاموشی برسد، اتاق شماره ۲ ساکت شود و من بتوانم تک‌تک واژه‌هایش را لمس کنم. «سپیده و نیلوفر عزیز…» نامه از «جین گودال» بود. باورم نمی‌شد. او زنی بود که در طول دهه‌ها پژوهش و فعالیت، مرزهای حضور زنان را در عرصه محیطزیست جابه‌جا کرده بود، کلیشه‌ها را شکسته بود و با حضور پررنگ و تأثیرگذارش در حوزه‌ای که تا پیش‌ازآن عمدتاً مردانه تلقی می‌شد، مسیر تازه‌ای برای زنان گشوده بود؛ کسی که الگوی نه‌فقط من که هزاران هزار زن عاشق طبیعت بود.

انگار قهرمانت از دل صفحات داستان پا بیرون بگذارد و با تو صحبت کند؛ آن‌هم در جایی که حتی قهرمان‌های روزمره زندگی‌ات بسیار دور از دسترس‌اند. هوش جسور زنانه‌اش دریچه امیدی را باز کرده بود که پس از آن هیچ‌گاه بسته نشد.

 جین سال‌های پایانی عمرش را به کاشت امید در دل دنیا، به‌ویژه نسل جوان اختصاص داد. از «پادکست امید»ش گرفته تا سخنرانی‌های پرشورش در سراسر جهان که تا آخرین روز زندگی‌اش ادامه داشت.

 اما باز هم باورم نمی‌شد. این یک پیام امید اختصاصی برای ما بود؛ برای ما که زیست زندان را تجربه می‌کردیم. وقتی این سطور را می‌نویسم، در قلبم به دوستانم فکر می‌کنم که حالا همان زندگی نیم‌بند اوین را هم ندارند و در قرچک دوران حتی دشوارتری را می‌گذرانند. جین طی سال‌های حبس، مدام برای عدالت و آزادی ما مبارزه کرد. جین فقط دانشمند نبود، بلکه صدای بی‌صدایان، مدافع بی‌وقفه طبیعت و الهام‌بخش نسلی بود که آموختند با عشق و آگاهی می‌توان جهان را تغییر داد. در نامه‌اش نوشته بود هر هفته برای آزادی ما شمع روشن می‌کند و این کار را برای شش سال، بی‌وقفه، ادامه داد.

کمتر کسی است که حیات‌وحش را دوست بدارد و درباره او نشنیده باشد. آنچه جین را از سایرین متمایز می‌کند، مهربانی و درعین‌حال جسارت اوست. او با مهر برای تک‌تک ما نامه می‌نوشت، با قلبش کارزار به راه می‌انداخت و با همان همدلی درونی‌‌اش به طبیعت می‌نگریست. پیش از او دانشمندان بسیاری رفتار حیوانات را مطالعه کرده بودند، اما او بود که هر یک از شامپانزه‌ها را نام‌گذاری کرد. نام‌گذاری شامپانزه‌ها به جین گودال این امکان را داد که آنها را به‌عنوان موجوداتی منحصر‌به‌فرد ببیند، نه صرفاً سوژه‌های علمی. او مشاهده کرد که شامپانزه‌ها دارای شخصیت‌های فردی هستند، طیف گسترده‌ای از احساسات شبیه انسان مانند عشق، شادی و اندوه را نشان می‌دهند و پیوندهای اجتماعی پیچیده‌ای می‌سازند. یافته‌های او مطالعات رفتارشناسی حیوانات را دگرگون کرد.

نامه‌نگاری و تماس‌های ما تا چند هفته پیش از مرگ ناگهانی‌اش ادامه داشت. او هر بار با شور و اشتیاق از برنامه «ریشه‌ها و جوانه‌ها» صحبت می‌کرد؛ طرحی که با هدف پرورش احترام و همدلی نسبت به همه موجودات زنده در نسل جوان پایه‌گذاری شد. این طرح که توسط بنیاد جین گودال در تانزانیا آغاز شده و نوه او در مدیریت آن دخیل است، تا امروز در بیش از ۷۵ کشور جهان گسترش یافته است. اگرچه راه‌اندازی چنین برنامه‌ای در کشور ما دشوار است، اما می‌توانیم از پرورش احترام و همدلی نسبت به همه موجودات زنده در دل خودمان آغاز کنیم. می‌توانیم مهربان‌تر باشیم. می‌توانیم بزرگتر‌های بهتری باشیم؛ کسانی که «به کودکان اجازه می‌دهند کرم‌ها را زیر بالشت‌شان پنهان کنند»، درست مثل کاری که مادر جین انجام می‌داد. شاید بدین‌ترتیب فرصت پرورش را برای جین گودال‌های ایرانی ایجاد کنیم.

جین ۹۱ سال عمر پربار داشت، اما هنوز ذره‌ای از این دنیا خسته و ناامید نبود. او رفت، اما مسیری روشن و الهام‌بخش برای ما به‌جا گذاشت؛ راهی که با امید آغاز شد و با عشق به طبیعت ادامه خواهد یافت.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

چطور با خانم «جین گودال» آشنا شدید؟

حدود ۱۱ سال پیش، در جریان فعالیت‌های مدرسه طبیعت مجموعه‌ سفرهایی به‌نام «سفر آقای کرم» در طبیعت برگزار می‌کردیم. در جریان یکی از این سفرها با دکتر حمید حسینی آشنا شدم. او در بخش آوارگان سازمان ملل، فعالیت می‌کرد و به همین واسطه، مدتی طولانی در رواندا، بروندی و تانزانیا زندگی کرده بود. اقامت او در این کشورها باعث شد رابطه دوستی نزدیکی با جین گودال پیدا کند. من از طریق او با خانم گودال آشنا شدم و پس از مدتی با همکاری هم کتاب «در سایه انسان» را ترجمه کردیم. این همکاری شروعی بود برای ارتباط بیشتر.


یکی از دلایل شهرت گودال، به مشاهده‌ دقیق او روی رفتار شامپانزه‌ها برمی‌گردد. اهمیت این مشاهده در چه بود؟

کمی کلی‌تر به این پرسش پاسخ می‌دهم و با این سؤال شروع می‌کنم؛‌ برای اینکه انسان در زندگی، شادمان، فعال و موفق باشد، چه فرمول یا شیوه‌ پرورشی لازم است؟ خانم گودال شادمان، پرانرژی، امیدوار و بسیار مؤثر بود. او با فعالیت‌هایش در عرصه‌های گوناگون، دیدگاه جهان را نسبت به بسیاری از مسائل تغییر داد که نمونه‌اش دیدگاه ما نسبت خودمان پس از مطالعه‌ شامپانزه‌ها توسط او بود.

خانم گودال در زمینه‌ حفاظت از طبیعت، کارهای بزرگی انجام داد. تلاش‌های گسترده او برای فعال کردن کودکان و نوجوانان باعث به راه افتادن نزدیک به صد هزار باشگاه «ریشه‌ها و جوانه‌ها» (Roots & Shoots) در سراسر دنیا شد؛ «ریشه‌ها» برای کودکان و «جوانه‌ها» برای نوجوانان! او حفاظت را در مقیاسی تازه و جهانی مطرح کرد، حساسیت عمومی را نسبت به محیط‌زیست بالا برد و در برابر استفاده‌ بی‌پروا از حیوانات در آزمایشگاه‌ها برای مقاصد تحقیقاتی ایستاد. مخالفت او باعث شد کدهای اخلاقی استفاده از حیوانات به‌کلی تغییر کند. پیش از تلاش‌های او، در آزمایشگاه‌ها به‌راحتی و بی‌محابا حیوانات را می‌کشتند و تشریح می‌کردند، اما او توجه جهانی را به این نکته جلب کرد که این حیوانات هم جان دارند، احساس دارند، عاطفه دارند و باید با ملاحظه و احترام با آنها رفتار شود.

به باور من، همه‌ اینها از یک فرمول ساده اما بنیادین، یعنی کودکی شادمان، آزاد و  پرمایه سرچشمه می‌گیرد؛ بدون آنکه کسی او را در کاری محدود کرده باشد. او خاطره‌ای در کتابش نقل کرده که براساس آن، یک روز گم شده و خانواده‌اش همه‌جا دنبالش گشته‌اند و حتی به پلیس را خبر کرده‌اند. در این مدت پنج‌ساعته، جین در لانه‌ مرغ‌ها نشسته بوده تا ببیند چطور تخم می‌گذارد و لحظه‌ بیرون آمدن تخم را تماشا کند. این رفتار نشان می‌دهد هر کودکی حساس، تیزبین و کنجکاو است و اگر آزاد گذاشته شود، این ویژگی‌ها در او رشد می‌کند.

یکی دیگر از عوامل موفقیت و شادمانی او، وجود مادری بود که در تمام مراحل زندگی از کودکی تا بزرگسالی از او پشتیبانی می‌کرد. وقتی یک دختر جوان و به‌ظاهر ظریف ۲۱ساله تصمیم می‌گیرد به منطقه‌ای بکر و دورافتاده در آفریقا و تانزانیا برود، مادرش با او همراه می‌شود؛ او مادری مهربان و غیرکنترلگر است و به فرزندش آزادی عمل می‌دهد.

عامل دیگر موفقیت جین گودال به‌نظر من داشتن رؤیاست. از همان سال‌های کودکی دلش می‌خواست به آفریقا برود و همان رؤیا را پروراند و به واقعیت تبدیل کرد. در مسیرش با «لوئیس لیکی»، مردم‌شناس و دیرینه‌شناس برجسته‌ای که سال‌ها درباره‌ تبار انسان در آفریقا تحقیق کرده بود، روبه‌رو شد. لیکی استعداد او را تشخیص و به او مأموریت داد به منطقه‌ «گُمبه» برود و روی شامپانزه‌ها مطالعه کند. البته پیش از آن،‌ این دیرینه‌شناس به جین گودال مأموریت کوچکی سپرد تا در جزیره‌ای روی بابون‌ها کار کند و وقتی دید توانایی و استعدادش بالاست، او را برای کار اصلی به گُمبه فرستاد.

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ لیکی این بود که برای مدرک دانشگاهی تره هم خرد نمی‌کرد. شروع کار جین گودال ارتباطی با دانشگاه نداشت،‌ اتفاقاً در آن زمان دانشگاهیان طعنه زیادی می‌زدند که این از کجا آمده و دیسیپلین دانشگاهی ندارد. به باور من، ریشه‌ تمام موفقیت‌های گودال به فضای پرورش آزاد دوران کودکی و وجود انسان‌های مهربان و پشتیبان در بزرگسالی او برمی‌گردد.


خانم گودال با اینکه می‌توانست جمع بزرگی از کارشناسان، دانشگاهیان و حتی سیاستمداران را مخاطب قرار دهد، سراغ کودکان رفت. چرا؟ 

بله، دلیلش تجربه‌ شخصی خودش در کودکی بود. وقتی با نگاه بازنگری (رتروسپکتیو) به گذشته نگاه می‌کرد، می‌دید آنچه او را به جایگاه امروزش رسانده، همان کودکی آزاد، شاد و پرکنجکاوش بوده. او می‌خواست این تجربه برای دیگر کودکان هم ممکن باشد. من هم به همین نتیجه رسیده‌ام. در ۱۴ تا ۱۵ سال اخیر دانشگاه را کنار گذاشته‌ام و  حاضر نیستم حتی یک جلسه در دانشگاه تدریس کنم یا حرف بزنم، چون به این نتیجه رسیده‌ام که اگر قرار است طبیعت حفظ شود، نقطه‌ آغاز آن نه دانشگاه، بلکه کودکی است. اگر بچه‌ها در دوران کودکی شاد، مشتاق و عاشق طبیعت بار بیایند، در بزرگسالی، اطلاعات و آگاهی به‌اندازه‌ کافی وجود دارد تا این عشق را در آنها ارتقا دهد و آنها را به انسان‌های مؤثر تبدیل کند. برای درک این موضوع لازم نیست خیلی دور برویم. در همین کشور خودمان، جوانانی که امروز در حوزه‌ منابع‌طبیعی و محیط‌زیست ایران فعال و پرتلاش هستند، تجربه کودکی پروپیمان دارند. خانم گودال این نکته را به‌خوبی دریافته بود و به همین دلیل، کودکان را در اولویت قرار داد.


تجربه‌ مدارس
طبیعت شما چقدر در راستای ایده ‌خانم گودال در موضوع «ریشه‌ها و جوانه‌ها»ست، یا اینکه نه، این ایده را خودتان داشتید؟

این ایده را خودمان داشتیم. «ریشه‌ها و جوانه‌ها» تا حدی شبیه به مدرسه‌ طبیعت است. آنها درواقع کلوپ‌هایی برای دانش‌آموزان هستند، درحالی‌که مدرسه طبیعت اصلاً دانش‌آموز ندارد و با آموزش رسمی تا سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی مخالف است. بنابراین، این دو از نظر سابقه و نقطه‌ شروع متفاوت‌اند. من مدرسه‌های طبیعت را زمانی شروع کردم که از برنامه‌ «ریشه‌ها و جوانه»های خانم گودال اطلاعی نداشتم. بعدها به آن علاقه‌مند شدم و خواستم بیشتر در موردش بدانم. اتفاقاً قرار بود یکی از بچه‌های ما هم در یکی از گردهمایی‌های آنها شرکت کند، ولی به‌دلیل همین محدودیت‌های مرزی نتوانست برود. در هر صورت، این دو در عین داشتن برخی وجوه اشتراک، از اساس با هم متفاوت‌اند. درعین‌حال، خانم گودال از فعالیت مدارس طبیعت بسیار خشنود بود و بارها در «میل‌»‌هایی که برای من می‌زد،‌ می‌گفت که این کار بسیار باارزش است و مرا به ادامه آن ترغیب می‌کرد.


می‌شود گفت
کلوپ‌های «ریشه‌ها و جوانه‌ها» تا حدی حالت آموزشی دارند، درحالی‌که شما معتقدید در کودکی آموزش قرار است از دل بازی به‌تدریج شکل بگیرد؟

دقیقاً! با اینکه «ریشه‌ها و جوانه‌ها» را، به‌دلیل گستردگی‌اش در سراسر جهان، امری بسیار مهم می‌دانم، اما معتقدم عملکردشان شباهتی به عملکرد مدرسه‌ طبیعت ندارد. ما می‌خواهیم بچه از صبح تا شب در مدرسه‌ طبیعت در ارتباط با حیوان، گیاه، بچه‌های دیگر، سنگ، خاک، آب و گل  باشد و فعال بماند. درحالی‌که برنامه‌ «ریشه‌ها و جوانه‌ها» بیشتر به این شکل است که بچه‌ها ساعاتی از روز یا هفته را در رویدادها و برنامه‌ها شرکت می‌کنند.


خانم گودال هر کنش کوچکی را در هر گوشه‌ جهان اثرگذار می‌دانست. ب
ه‌نظر شما با وجود این حجم تخریب در جهان، چقدر می‌توان به این کنش‌های کوچک امیدوار بود؟ آیا کارهای کوچک می‌توانند سیل بزرگی را مهار کنند؟

خانم گودال جمله‌ مهمی دارد که به‌خوبی شیوه‌ زندگی و کارش را بازتاب می‌دهد و می‌تواند الهام‌بخش باشد. او می‌گوید: «Every person matters» یعنی یک نفر، یک نفر است. او خودش نمادی از همین باور است. یک نفر در سن ۲۱سالگی، به منطقه‌ای می‌رود که هیچ‌کس را نمی‌شناسد، هیچ ارتباطی با کسی ندارد و شرایطی بسیار سخت و طاقت‌فرسا را از نظر طبیعی، مالی، امنیتی و… به جان می‌خرد. حتی در مقطعی، نزدیک بود بچه‌اش را شامپانزه‌ها بخورند،‌ همین باعث شد بچه‌اش را در قفس بگذارد. یعنی تا این اندازه در خطر بود، اما در همان شرایط سخت به کارش ادامه داد. نتیجه فعالیت او این شده که امروز «گُمبه» یک ایستگاه تحقیقاتی تراز اول در دنیاست. از این مرکز تعداد زیادی دانشجو در مقاطع فوق‌لیسانس و دکترا، به‌ویژه از میان خود مردم تانزانیا، فارغ‌التحصیل شده‌اند. تأثیری که او بر جهان گذاشته، همه از یک نفر آغاز شده است. هر یک نفر می‌تواند بسیار مهم باشد، در پاسخ به کسانی که می‌گویند، «با من یکی که چیزی درست نمی‌شود.» باید گفت «تو مگو همه به جنگ‌اند و زِ صلح من چه آید/تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز». اگر این‌طور نگاه کنیم، بسیاری فعال می‌شوند. اما پرسش کلیدی این است که چه کسانی فعال خواهند شد؟ به باور من، آنها که پیشینه‌ درستی برای فعال شدن دارند، نه آنها که فقط نمره‌های ۲۰ دبستان، دبیرستان و دانشگاه را تق‌تق پشت سر هم گرفته‌اند؛ به‌نظر من از این گروه هیچ آبی گرم نمی‌شود.


بنابراین شما باز هم روی تجربه‌ کودکی تأکید دارید؟

بله، به‌شدت تأکید دارم؛ چون تجربه همان چیزی است که خلاقیت، چشم تیز و حواس پنجگانه‌ قوی را حفظ می‌کند. اینها را همه‌ کودکان دارند، اما مدرسه آنها را از بچه‌ها می‌گیرد. در کلاس بچه را روبه‌روی یک تخته، با فاصله‌ای ثابت می‌نشانیم و به او می‌گوییم فقط همین‌جا را نگاه کن، دیگر چشم نمی‌تواند آن‌همه تطابق و دقت را که در طبیعت داشته، حفظ کند. به بچه می‌گوییم مسئله‌ای را که ما می‌گوییم، از همان راهی که ما می‌گوییم، حل کن؛ در این شرایط دیگر جایی برای خلاقیت  می‌ماند؟


در ایران مدارس طبیعت با مشکلاتی مواجه شدند و شما هم آزار زیاد دیده‌اید. آیا در شرایط امروز ایران، همچنان امیدی به تغییر دارید؟

من تغییر را هر روز می‌بینم. در حکومت نمی‌خواهم ببینم، بلکه می‌خواهم در اندیشه‌ مردم ببینم و هر روز آن را می‌بینم. مدرسه‌های تازه‌ای فعال می‌شوند و این گفتمان آزادی کودکان و فراغتشان از مدرسه و کلاس‌های رنگ‌ووارنگ، در همه‌جا دیده می‌شود. خانواده‌هایی هستند که بچه‌شان را اصلاً به مدرسه نمی‌فرستند، خانواده‌هایی که چند نفرشان با هم جمع می‌شوند و بچه‌هایشان را در فضایی طبیعی آزاد می‌گذارند تا بازی کنند. کسانی که به‌اصطلاح «گردشگری کودک در طبیعت» را راه انداخته‌اند. مهدکودک‌ها و دبستان‌هایی که حالا به‌عنوان امتیاز می‌گویند ما یک حیاط بزرگ برای بازی بچه‌ها داریم یا بچه‌ها را مثلاً یک روز در هفته به طبیعت می‌بریم. اینها یعنی این گفتمان در حال رشد است و من هر روز از روز قبل امیدوارترم.


مهم‌ترین میراث فکری جین گودال را چه می‌دانید؟

بزرگ‌ترین میراث او را در نشر و  گسترش امیدواری در جامعه می‌بینم. درعین‌حال، او هشدار داد که اگر نجنبیم و اگر به‌درستی از منابع طبیعی و میراث طبیعی خودمان حفاظت نکنیم، در خطر خواهیم بود.

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

زمین‌شناسی زلزله «زواره»

زمین‌لرزه پنج دقیقه پس از نیمه‌شب جمعه، ۱۱ مهر ۱۴۰۴، با بزرگای ۵.۳ در ۸۰ کیلومتری شرق اردستان، ۱۸۰ کیلومتری شرق اصفهان و ۲۵۰ کیلومتری جنوب تهران  رخ داد. این زلزله در تلاقی روند گسل شمال‌غرب-جنوب‌شرقی با روند شرقی-غربی در نزدیکی «ریزاب مریم» رخ داد. زلزله در محدوده فاصله بیش از ۲۰۰ کیلومتری در استان تهران در داخل شهر تهران و دماوند، آبسرد، کیلان، ورامین و فشم حس شد.

پهنه کانونی در شمال دشت فروافتاده قم-اردکان و در ارتفاعات با راستای شرقی-غربی، با تمایل شمال‌غرب-جنوب‌شرق متشکل از سنگ‌های آذرین/ولکانیکی دوران سوم آندزیتی-الیگو میوسن قرار دارد.

تغییر شکل فعال با گسلش امتداد لغز راستگرد و تراگذر فشاری تا راندگی و روند غرب-شمال‌غرب / شرق-جنوب‌شرق، همگرایی و چرخش خلاف جهت عقربه‌های ساعت در ناحیه ایران مرکزی را شکل می‌دهد. در پهنه اردستان و در کمان ماگمایی ارومیه-دختر، حرکات گسل امتداد لغز فعال و راندگی ‌غالب است.

زلزله بامداد ۱۱ مهر ۱۴۰۴ شش‌ماه پس از زمین‌لرزه اول فروردین ۱۴۰۴ در همین منطقه، نمایانگر تداوم لرزه‌خیزی متوسط، با بزرگای حدود ۵، در این منطقه است. ‌

گسل‌ها به‌عنوان مجرایی برای سیالات کانه‌دار در فازهای مختلف کانی‌سازی عمل کرده‌اند، به‌ویژه برای کانسارهای معروف Cu-Ni-Co-As-U مانند معدن طالمسی و ذخایر مرتبط در انارک، که این منطقه به‌خاطر آنها مشهور است. کوه‌زایی اولیه، کوه‌زایی سیمرین و آلپی (مزوزوئیک تا سنوزوئیک)، تشکیل کمربندهای چین‌خورده و رانده، تغییر شکل منطقه‌ای و گسل‌های پی‌سنگی اصلی و عمیق، مسیرهای اولیه را ایجاد کرده و سیالات گرمابی با منشأ عمیق را بالا آورده که منجر به مراحل اولیه کانی‌سازی شده است.

گسل‌های با روند شمال‌غربی-جنوب‌شرقی در منطقه انارک رایج هستند و دسته اصلی گسل‌های با زاویه زیاد را نشان می‌دهند. فعال شدن مجدد آنها نقشی حیاتی در مرحله دوم کانی‌سازی با ایجاد مسیرهای عمودی دارد. گسل‌های با روند شرق-غربی مجاری حیاتی برای سیالات گرمابی است و با تاقدیس‌ها اغلب هورست‌ها (بلوک‌های برآمده) را تشکیل می‌دهند که در امتداد آنها ممکن است توده‌های معدنی بالا آمده باشند و بر محل قرارگیری برخی از ذخایر معدنی اثر بگذارند.

زمین‌ساخت منطقه ریزاب مریم و نخلک، نمایانگر گسل‌های ژرفی است که محل قرارگیری و ماهیت منابع معدنی ارزشمند را کنترل می‌کنند. احتمال لرزه‌خیزی القایی یا تحریک‌شده در نزدیکی منطقه ریزاب مریم و نخلک، یا به‌طور کلی‌تر در ایران مرکزی که این مکان‌ها در آن واقع شده‌اند (در منطقه فلززایی انارک)، قابل بررسی است. مناطق ریزاب مریم و نخلک به‌دلیل ذخایر سنگ معدن فلزی و فعالیت‌های معدنی تاریخی خود شناخته‌شده‌اند. 

با توجه به اینکه زمین‌شناسی منطقه از نظر ساختاری با شبکه‌ای از گسل‌های با زاویه زیاد کنترل می‌شود؛ این احتمال وجود دارد که فعالیت‌های معدنی با بی‌ثبات کردن این گسل‌های ازپیش‌موجود و با تنش بحرانی، باعث ایجاد رویدادهای لرزه‌ای با بزرگای کم تا متوسط ​​شوند. برای منطقه خاص ریزاب مریم و نخلک، پتانسیل لرزه‌خیزی القایی با فعالیت‌های معدنی ژرف در تعامل با شبکه گسل‌های متراکم و دوباره فعال شده است. 

طی شش‌ماه ابتدایی سال ۱۴۰۴ در اول فروردین و ۱۱ مهر دو زمین‌لرزه در محدوده ۵ در این منطقه رخ داده است و آمار رخدادهای قبلی نیز امکان تکرار چنین زمین‌لرزه‌هایی در همین پهنه و احتمال رخداد زمین‌لرزه‌ای با بزرگای ۶ -در هر سده یکبار- را در همین ناحیه نشان می‌دهد. 

این زلزله متوسط امکان تشدید فرونشست ندارد، ولی اگر جایی در معرض رخداد فروچاله باشد، شُک‌های این‌چنینی می‌تواند موجب فروریزش شود و فروچاله موجود را گسترده کند یا موجب فروریختن سطح زمین در جایی شود که قبلاً لایه‌های زیرین ریزش کرده است.