بایگانی

نقش استراتژی سازمانی در توسعه پایدار

شاید در نگاه نخست مفاهیم توسعه پایدار به‌طور عام و سازمان پایدار به‌طور خاص، در چارچوب موضوعات مدیریتی، دایر به فعالیتی جانبی تحت‌عنوان «مسئولیت اجتماعی شرکتی» است و دغدغه‌های توسعه پایدار در سازمان‌های اقتصادی یا اقدامی هزینه‌ای یا نمادی برای حسن شهرت و القای مسئولیت‌پذیری شرکت‌ها در نزد افکار عمومی تصور شود. البته این یک خوانش نادرست از کارکرد مفاهیم توسعه پایدار و یک بینش انحرافی با هدف پرهیز از تن دادن به الزامات و مفروضات توسعه پایدار توسط شرکت‌ها و سازمان‌هایی است که منافع درون‌سازمانی و کوتاه‌مدت را بر منافع جمعی و حفظ ماندگار منابع برای نسل‌های بعدی در اولویت خود قرار داده‌اند.

برخلاف این باور نادرست، مفاهیم توسعه پایدار در علم مدیریت نه به‌عنوان یک حوزه کارکردی هزینه‌زا، بلکه به‌عنوان یک اولویت راهبردی مزیت‌ساز مطرح است. همان‌گونه‌که مکانیزم‌هایی مانند «سازگاری سازمانی» Organizational Fit تلاش دارند تحقق اهداف پایدار را از طریق ادغام با اهداف و استراتژی‌های مزیت‌ساز و رقابتی در سطح کسب‌وکار محقق سازند. درحقیقت، در عمق مفاهیم مزیت‌ساز علم مدیریت، توسعه پایدار و ارکان زمینه‌ساز آن به‌عنوان نمادی تجمل‌گرایانه نیست؛ بلکه به‌عنوان الزامی اساسی در مسیر توسعه حکمرانی خوب است. سازگاری سازمانی مفهومی کلیدی و نسبتاً پیچیده در علوم مدیریت و رفتار سازمانی است و تصریح می‌‌کند که چقدر یک فرد، استراتژی، عمل یا هر عنصر دیگری در سازمان، باید با فرهنگ، اهداف، ارزش‌ها و زمینه کلی محصورکننده آن سازمان منطبق و همخوان باشد.

این مفهوم مدیریتی در عمل این پرسش کلیدی در اقتصاد ایران را که چگونه می‌توانیم به محیط‌زیست کمک کنیم؟ به این پرسش جهت‌ده که چگونه می‌توانیم مدل کسب‌وکار خود را به‌گونه‌ای بازتعریف کنیم که سودآوری، در گرو حل چالش‌های زیست‌محیطی و اجتماعی جامعه باشد؟ تغییر می‌دهد.

حرکت از باور و ادراکی که توسعه پایدار را نتیجه هزینه‌زای مطالبه عمومی بر بنگاه‌ها تصور می‌کند، به‌سمتی که حرکت در مسیر این مفاهیم را به ابزاری برای کسب درآمد پایدار و مزیت‌ساز تعبیر کند، تحولی شگرف و البته بینشی دگرگون‌ساز است که در بطن مؤلفه‌های قدرت‌ساز می‌تواند چارچوبی نظام‌مند و ساختاریافته برای کسب جایگاه رقابتی خلق کند.

این تغییر نگرش در علم مدیریت از الگوهای رایج دهه ۹۰ میلادی مانند نظریه ذی‌نفعان «ادوارد فریمن» که معتقد بود تنها مسئولیت یک شرکت کسب درآمد برای سهامدارانش است، به‌سمت طرح رویکردهایی مانند «هرم مسئولیت‌های کارول»، نشان می‌دهد شرکت‌ها باید مسئولیت خود را در چهار سطح اقتصادی، حقوقی، اخلاقی و بشردوستانه-توسعه بخشند.

البته این تغییر نقش از یک رویکرد کارکردی به رویکرد راهبردی، نیازمند تمرکز بر سه محور کلیدی است.

در محور نخست باید حرکت از هزینه‌محوری به‌سمت بهره‌وری در مفاهیم محیط‌زیست به‌عنوان یک نگرش فراگیر در سطح بنگاه‌ها تعمیم و توسعه یابد. در شرایط کنونی که نگرش غالب در هزینه‌کرد برای الزامات توسعه پایدار در سطح اجتناب از پرداخت جرایم است؛ باید بر الگوهایی مانند بهره‌وری منابع «ارنست فون وایتسکر» متمرکز شد که بیان می‌دارد چگونه می‌توان با مصرف نصف منابع، خروجی را دوبرابر کرد. برای نمونه تصور کنید یک شرکت پتروشیمی با اتخاذ فناوری‌های «جذب و استفاده مجدد از کربن» (CCU)، نه‌تنها از پرداخت مالیات کربن اجتناب کند، بلکه گاز CO₂ را به‌ ماده اولیه برای تولید محصولات باارزش‌تری مانند متانول تبدیل کند.

در محور دوم باید سازمان‌ها برای خلق مزیت رقابتی از طریق سرمایه اجتماعی (Social Capital) تشویق و تقویت شوند. براساس نظریه وابستگی منابع (RDT) Resource Dependence Theory که توضیح می‌دهد سازمان‌ها برای بقا و موفقیت خود، وابسته به منابع حیاتی هستند که توسط محیط خارجی یعنی سایر سازمان‌ها، دولت، بازارها و شبکه‌های قدرت کنترل می‌شوند و درنتیجه تعاملات قدرت و استراتژی‌های سازمان‌ها برای کسب، کنترل یا کاهش وابستگی به منابع باید مورد استفاده قرار گیرند، می‌توان شکاف اعتماد و نابرابری‌های منطقه‌ای را از طریق سرمایه اجتماعی به‌عنوان یک دارایی استراتژیک رفع کرد و از طریق حل مشکلات اجتماعی منطقه‌ای، مزیت رقابتی بادوام ایجاد کرد. تصور کنید یک مؤسسه مالی به‌جای فعالیت‌های خیریه، یک مدل کسب‌وکار برای کشاورزان طراحی کند که در آن، ارائه اعتبار، آموزش روش‌های کشت پایدار و بیمه محصولات در ازای دریافت سود معقول صورت پذیرد.

در محور سوم نیز پایداری از طریق تاب‌آوری زنجیره تأمین برای مواجهه با مخاطرات و شرایط عدم اطمینان محیطی و با هدف بقا و رشد کسب‌وکارهای پایدار پیگیری شود. براساس نظریه اقتصاد چرخشی یا اقتصاد دورانی Circular Economy، هدف کمینه کردن پسماندها و بیشترین استفاده از منابع است. این دیدگاه منابع مورد استفاده، ضایعات و هدررفت انرژی را کاهش می‌دهد، منابع را حفظ و به کاهش آلودگی‌های زیست‌محیطی کمک می‌کند.

براساس این محورهای سه‌گانه باید گفت مفاهیم توسعه پایدار در سطح سازمانی نه یک انتخاب لوکس، بلکه تنها مسیر ممکن برای شکستن چرخه ناپایداری اقتصادی-زیست‌محیطی است. نقش استراتژی های سازمانی، تبدیل این الزام ملی به یک «فرصت سودآور» برای هر بنگاه است. باید دانست آینده از آن سازمان‌هایی است که دریابند مزیت رقابتی در جهان امروز، نه در بهره‌کشی بیشتر از منابع محدود بلکه در خلق نوآوری‌هایی نهفته است که به طور هم‌زمان برای کسب‌وکار، جامعه و  طبیعت، ارزش خلق می‌کنند.

افغانستان در قعر تاریکی

طالبان که از ۲۴ شهریور قطعی اینترنت فیبر نوری را در ولایت‌های مختلف آغاز کرده، عصر دوشنبه به‌یکباره تمامی شبکه اینترنت را خاموش کرد. «نت‌بلاکس» نهاد مستقل رصد و پایش دسترسی به اینترنت و شبکه‌های مخابراتی در جهان از عصر دوشنبه وضعیت اتصال سراسری را ابتدا ۳۰ درصدِ میزان معمول و ساعتی بعد ۱۴ درصد اعلام کرد و دوشنبه‌شب در آخرین پست شبکه ایکس نوشت: «افغانستان اکنون در میانه خاموشی کامل اینترنت قرار دارد، مقامات طالبان در حال اجرای اقدامات مربوط به «منکرات» هستند؛ از صبح امروز شبکه‌های متعددی به‌تدریج از دسترس خارج شده‌اند و خدمات تلفن نیز در حال حاضر تحت‌تأثیر قرار گرفته است.» رسانه‌های افغانستان خبر داده‌اند شرکت‌های مخابراتی مانند روشن، اتصالات، افغان‌تلی‌کام و افغان‌بی‌سیم موظف به توقف کامل فعالیت‌های خود شده‌اند.

گزارش خبرنگار طلوع‌نیوز از کابل نشان می‌دهد قطع خدمات مخابراتی و اینترنتی بر اقتصاد هم تأثیر داشته و مردم را با چالش مواجه کرده است. خدمات پولی و حواله متوقف شده و صرافی‌ها نمی‌توانند خدماتی به شهروندان ارائه کنند. اینترنت در افغانستان صرفاً ابزار ارتباط و سرگرمی نبود؛ در محدودیت تحصیل دختران و بسته‌بودن مکتب‌ها، راه نجات آنها برای ادامه تحصیل بود. طلوع‌نیوز خبر داده که با اقدام طالبان دانش‌آموزان و دانشجویان با مشکل مواجه شده‌اند. دانشجویان می‌گویند از دیروز نتوانسته‌اند درس‌هایشان را به‌شکل آنلاین ادامه دهند و با ادامه این روند ممکن است اصلاً نتوانند درسشان را ادامه دهند. براساس این گزارش بخشی از شهروندان کابل نگرانی دارند که قطع اینترنت و خدمات مخابراتی در کشور ادامه یابد. بااین‌حال، «اطلاعات روز» به‌نقل از مقامی دیپلماتیک در کابل در گفت‌وگو با روزنامه واشنگتن‌پست نوشته است قطعی اینترنت تا اطلاع ثانوی ادامه خواهد داشت.


اختلال در آسمان و زمین

گزارش‌ها از کابل نشان می‌دهد حتی بخش حمل‌ونقل هوایی و پروازهای میدان هوایی کابل دچار اختلال شدید شده‌اند. «اطلاعات روز» براساس آمار سایت «فلایت رادار ۲۴» خبر داده است که دست‌کم ۱۰ ‏پرواز در میدان هوایی کابل، ازجمله پنج پرواز ورودی و پنج پرواز خروجی در پی ‏قطع اینترنت لغو شده است.‏ نظم مرز بر هم ریخته است. درحالی‌که روزانه بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ دستگاه کامیون از پایانه مرزی دوغارون در ایران به‌سمت افغانستان خارج می‌شوند، «اسماعیل پورعابد»، مدیر پایانه مرزی دوغارون، به فارس گفته است از ساعت ۱۹ شب دوشنبه روند خروج و پذیرش ناوگان تجاری از دوغارون به‌سمت گمرک اسلام‌قلعه افغانستان متوقف شده است. «در حال حاضر، دست‌کم ۸۰۰ دستگاه کامیون ایرانی و افغانستانی در پارکینگ‌های مرز دوغارون در انتظار خروج به‌سمت افغانستان هستند که با تداوم قطعی اینترنت، به این رقم افزوده خواهد شد. امکان برقراری ارتباط مجازی و اینترنتی با طرف افغانستانی وجود ندارد و برای چاره‌اندیشی، از طریق هنگ مرزی و مرزبانی درجه یک تایباد به‌دنبال برگزاری ملاقات مرزی با مسئولان کشور مقابل هستیم. البته ورود ناوگان تجاری و کامیون‌های مستقر در افغانستان به مرز دوغارون ایران بدون هیچ مشکلی در جریان است و قطعی اینترنت فقط روند خروج را دچار اختلال کرده است.»

در همین حال، مقام‌های پاکستانی گذرگاه مرزی «تورخم» را مسدود کردند. رسانه‌های پاکستان به‌نقل از مقام‌های محلی در ایالت «خیبر پختونخوا» گزارش داده‌اند نبود ارتباطات، روند اداری در سوی افغانستان را مختل کرده و تا فعال شدن دوباره اینترنت،‌ تورخم‌ مسدود خواهد ماند. به‌گفته مقام‌های محلی، تعدادی از مسافرانی که وارد خاک افغانستان شده بودند، به‌دلیل بسته بودن سیستم‌های مرزی قادر به تکمیل مراحل اداری نشدند و دوباره از سوی طالبان به پاکستان بازگردانده شدند.


افغانستان، جدا از جهان

فعالان مدنی، چهره‌های سیاسی و نهادهای حقوق بشری افغانستان درباره انزوای مردم، اختلال در ارتباطات، محدودیت رسانه‌های آزاد و صدای مردم و فشار بیشتر بر زنان هشدار داده‌اند. جبهه آزادی افغانستان از جمله نهادهایی است که اقدام طالبان را «بریدن افغانستان از جهان» و «توهینی بزرگ به شعور و خرد جمعی شهروندان» خوانده است. در بیانیه این نهاد آمده است طالبان با قطع اینترنت، دسترسی شهروندان به آموزش، اطلاعات، خدمات درمانی، منابع اقتصادی، شبکه‌های بانکی و حتی تماس‌های روزمره را مختل کرده و افغانستان را به یک «زندان خاموش و تاریک» مبدل ساخته‌اند.

جبهه آزادی تأکید کرده است: «قطع اینترنت نه‌تنها افغانستان را عملاً از جهان جدا می‌کند، بلکه نشان می‌دهد طالبان چگونه آگاهانه تلاش دارند کوچک‌ترین روزنه‌های آگاهی، اعتراض و سازمان‌یابی اجتماعی را ببندند.»

در این بیانیه آمده است در نبود اینترنت، هزاران کسب‌وکار تعطیل خواهد شد، چرخه خدمات از کار خواهد افتاد و میلیون‌ها نفر بیکار خواهند شد. جبهه آزادی افزوده است: «افغانستان زیر سلطه طالبان بهشت امنی برای تروریستان و سیاه‌چالی از ناامیدی برای مردم عادی شده است. تصمیم طالبان برای قطع اینترنت، حاصل ترکیبی از بی‌کفایتی، ترس از آگاهی عمومی و اختلافات داخلی این گروه بر سر قدرت و ثروت است.»

«رحمت‌الله نبیل»، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، قطعی سراسری اینترنت و شبکه‌های مخابراتی در کشور را بخشی از راهبرد گروه طالبان برای حفظ قدرت وصف کرده است. او در صفحه خود در شبکه اکس نوشته است: «خاموش کردن مردم یکی از روش‌های پایدار برای تثبیت قدرت از سوی گروه طالبان است. هرجا که دین و ایدئولوژی به ابزار سلطه و حاکمیت بدل شود، سرکوب آزادی‌ها و خاموش کردن مردم به قاعده‌ای پایدار و بی‌پایان برای تثبیت قدرت تبدیل می‌گردد.»

در همین حال، دفتر هیئت معاونت سازمان ملل متحد (یوناما) روز سه‌شنبه، ۸ مهرماه، در بیانیه‌ای اقدام طالبان را نقض حقوق و آزادی‌های بشر خوانده و ‏گفته است قطع اینترنت، جان انسان‌ها را در معرض ‏خطر قرار می‌دهد‎. بیانیه یوناما با اشاره به اینکه قطع ‏دسترسی به اینترنت، افغانستان را از جهان ‏خارج جدا کرده است، درباره‌ پیامدهای این اقدام هشدار داده و گفته است چنین ممنوعیتی عواقب فوری و گسترده‌ای دارد؛ از جمله تأثیر ‏شدید بر عملکرد سیستم‌های حیاتی بانکی و مالی، افزایش ‏انزوای زنان و دختران، محدودیت در دسترسی به خدمات ‏اورژانسی و مراقبت‌های پزشکی، اختلال در بخش هوانوردی و ‏دسترسی به حواله‌ها.‏ یوناما تأکید کرد قطع اینترنت همچنین محدودیت ‏بیشتری بر دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان در افغانستان ایجاد ‏می‌کند‎ و از طالبان خواست «‏فوراً و به‌طور کامل» دسترسی سراسری به اینترنت و مخابرات را ‏برقرار کنند‎. دفتر هیئت معاونت سازمان ملل گفته است طبق مأموریت شورای امنیت سازمان ملل، ‏همچنان به‌طور فعال با طالبان در حمایت از مردم افغانستان ‏همکاری می‌کند.‏


چه اتفاقی در حال وقوع است؟

طالبان که پیش‌ازاین هم اعمال فیلترینگ، قطع ارتباط در بعضی مناطق و ایجاد محدودیت‌هایی در شبکه را در سابقه خود داشته است، درباره خاموشی سراسری توضیح روشنی نداده است. مهاجرانی که هنوز در ایران هستند، ارتباطشان را با اقوام خود از دست داده‌اند. «فاطمه»، یکی از زنان افغان ساکن تهران، به «پیام ما» می‌گوید: «از اواخر شهریور به‌سختی می‌توانستم با مادرم صحبت کنم، اینترنت به‌سختی آنتن می‌داد، اما از دوشنبه همه‌چیز قطع شده است. نه می‌شود تماس گرفت، نه پیامی را جواب می‌دهند. نگران آنها هستم.»

خاموشی گسترده، نبود اینترنت و امکان تماس تلفنی علاوه‌بر واکنش‌های گسترده، گمانه‌زنی‌های متعددی را برانگیخته و به شایعات مختلف دامن زده است. روزنامه «۸ صبح» افغانستان دراین‌باره نوشته است: «شماری از کاربران مدعی هستند طالبان در حال جابه‌جایی جنگجویان گروه‌های تروریستی در مناطق تحت کنترل و امن خود هستند. برخی دیگر نیز ادعا کرده‌اند ایالات متحده بار دیگر به پایگاه هوایی بگرام بازگشته است. در همین حال، شهروندان افغانستان در خارج از کشور، پس از ۱۶ ساعت بی‌خبری، همچنان در انتظار بازگشت خدمات اینترنت هستند تا بتوانند با خانواده‌های خود تماس بگیرند. برخی کاربران در واکنش، لابی‌گران طالبان را مورد انتقاد شدید قرار داده و گفته‌اند آنان باید از شرم حمایت از این گروه، بمیرند.»

«گلچهره یفتلی»، روزنامه‌نگار تاجیک، در ایکس نوشته است: «مردم افغانستان در یکی از تاریک‌ترین لحظات تاریخ خود به‌سر می‌برند. با قطع اینترنت، طالبان صدای میلیون‌ها نفر را خفه کرده‌اند. کشوری که پیش‌تر تحت‌تأثیر جنگ، فقر و بی‌عدالتی رنج می‌برد، اکنون از ابتدایی‌ترین حق انسانی خود محروم شده است: حق ارتباط با جهان.»

چنان‌که پایگاه خبری تحلیلی «روایت» نوشته است، «افغان‌بیسیم»، نخستین شرکت مخابراتی افغانستان، در سال ۲۰۰۲ میلادی افتتاح شد و مردم این کشور برای نخستین‌بار طعم وصل‌شدن به جهان را چشیدند. «در مراسم افتتاح، «حامد کرزی»، رئیس‌جمهور وقت، در حضور رسانه‌ها با استفاده از سیم‌کارت افغان‌بیسیم با یکی از خویشاوندانش در پاکستان تماس گرفت و سپس به مردم گفت: افغانستان دیگر نیازی ندارد برای برقراری تماس با اقارب و دوستانشان به پاکستان سفر کند. از آن روز دو دهه گذشت. شرکت‌های مخابراتی دیگر تأسیس شدند و اینترنت وارد زندگی مردم افغانستان شد. در این مدت، افغان‌ها از طریق فضای مجازی نه‌تنها با جهان در ارتباط بودند، بلکه زندگی روزمره‌شان به اینترنت گره خورده بود. با صدور دستور قطع سراسری اینترنت،  مردم دوباره به عصری برگشته‌اند که برای برقراری یک تماس ساده با اقاربشان در بیرون، ناگزیر باید به پاکستان یا کشورهای همسایه سفر کنند.»

شنا خلاف جریان

نشان هتل سبز دقیقاً چیست و بر چه مبنایی شکل گرفته است؟

همان‌گونه‌که از نامش پیداست، در نگاه اول مبنا و ماهیت آن سبز و محیط‌زیستی است؛ یعنی تعاریف، چارچوب و مبانی آن برگرفته از گفتمان‌ها و رویکردهای پایدارمحور است که محیط و ماهیت هتل را چه به‌لحاظ سخت‌افزار، یعنی ساختمان و تأسیسات و تجهیزاتش، و چه نرم‌افزاری، مثل الگوی رفتاری و مدیریتی، در بر می‌گیرد.


چه مشخصه‌ای برای این نشان در نظر گرفته می‌شود و آیا این شاخص‌ها داخلی است یا براساس مدل‌های بین‌المللی شکل گرفته؟

نشان سبز در کشورهای مختلف با توجه به شرایطی که دارند، ممکن است تفاوت‌هایی داشته باشد. اما این تفاوت‌ها در کیفیت و گستردگی معیارهاست و تقریباً بخش زیادی از شاخص‌ها مشترک است. به‌عنوان مثال، در اتحادیه اروپا شاخص‌های مربوط به بهینه‌سازی مصرف انرژی، با تمرکز بر کاهش تولید کربن و «پیمان سبز» در نظر گرفته می‌شود؛ چون اهداف پیش روی اتحادیه با رویکرد کربن‌زدایی تا ۹۰ درصد در سال ۲۰۵۰ تعریف شده است یا مثلاً در ژاپن راهبردها بر نزدیکی بیشتر بین فضای مصنوعی و طبیعی است. ما با توجه به شرایطی که داریم، شاخص‌هایمان را به‌گونه‌ای در نظر گرفتیم که هم به رویه عمومی بین‌المللی نزدیک باشد و هم در محیط اکوسیستم گردشگری کشور قابل‌اجرا باشد.


چه شاخص‌هایی در این رابطه تعریف شده است؟

شاخص‌های درنظرگرفته‌شده برای هتل‌ها، خروجی چالش‌های موجود در کشور است و دامنه وسیعی از فعالیت‌هایی را در بر دارد که با هدف بهینه‌سازی مصرف منابع انجام می‌گیرد. همچنین، در کنار این اهداف، سنجش کیفیت رفتارهای اجتماعی و توجه به مسئولیت‌های این بخش را هم در نظر دارد. مباحث گسترده است. مثلاً در بحث منابع، ما در یک هتل پنج‌ستاره بیش از ۷۰۰ منبع مصرفی داریم، یعنی هر کالایی که وارد مجموعه می‌شود، قابلیت بهینه‌سازی مصرف دارد. اما در گام اول، اهداف جدی ما بر بهینه‌سازی مصرف آب و انرژی که شامل برق و گاز می‌شود، متمرکز است؛ چراکه وزن این منابع در ابعاد مختلف، متفاوت و حساسیت‌ها و ملاحظات آنها نیز مختلف است. بحث دیگر مدیریت پسماند است که در حال حاضر این مقوله هم در کشور، یک دغدغه جدی است. شاخص دیگر، مباحث اجتماعی را در بر می‌گیرد که دامنه آن مشتمل بر انواعی از رفتارهای اجتماعی است که در رابطه با محیط‌های پیرامون هتل در بعد انسانی و طبیعی تعریف می‌شود. یعنی ما در فرایند انتخاب هتل‌ها برای دریافت نشان سبز، تمرکزمان عمدتاً بر بهینه‌سازی مصرف آب و انرژی، مدیریت پسماند و کیفیت رفتارهای اجتماعی آنهاست. البته آموزش، فرهنگسازی و کیفیت الگوهای مدیریتی هم مورد توجه قرار می‌گیرد.


رویکرد گردشگری سبز و به‌شکل خاص، هتل‌های سبز، در کشور ما تا چه اندازه شکل گرفته است؟ 

این رویکرد به‌شدت در دنیا در حال فراگیر شدن است. همین نشان سبز، خروجی این نوع نگاه‌هاست که در دنیا توسط شرکت‌ها و مؤسسه‌های مختلف به بخش‌هایی که رویکردهای مدیریتی سبز دارند، اعطا می‌شود. در کشور ما سال‌های اخیر بعضی بخش‌های گردشگری یا بهتر بگویم برخی هتل‌ها در زمان بازسازی، این رویکرد را مورد توجه قرار داده‌اند که بیشتر در بخش تأسیسات و تجهیزات دیده می‌شود و تعدادی که زیاد هم نیستند، مباحث آموزش پرسنل را نیز در فرایندهای مدیریتی خود قرار داده‌اند. هرچه جلوتر آمده‌ایم، شاهد انجام برخی رفتارهای مشترک بوده‌ایم. به‌عنوان مثال، اکنون در تعدادی از هتل‌های پنج‌ستاره با طراحی یک کارت ساده، میهمان برای تعویض و شست‌وشوی ملحفه‌ها و حوله‌ها تصمیم می‌گیرد و این باعث کاهش تعداد دفعات شست‌وشو می‌شود که به‌معنی کاهش مصرف آب، مواد شیمیایی، انرژی و طول عمر البسه می‌شود. واقعیت این است که فراگیر نیست، اما با توجه به چالش‌های جهانی و نیز شرایط کشور، توجه به این مقوله اهمیت زیادی دارد.


نشان هتل سبز را با همین هدف تدوین و اجرا کردید؟ فکر می‌کنید چقدر این رخداد مؤثر باشد و در چه بخش‌هایی اثر خود را نشان می‌دهد؟

بله اصلی‌ترین هدف من، شتاب و گسترش این رویکرد با بهره‌گیری از ابزارهای تشویقی بود. طی سه سال گذشته زمینه‌های این طرح در قالب اجرای رویدادهای رقابتی شکل گرفت؛ از جمله جایزه وجدان محیط‌زیست در کسب‌وکارها که دوره سوم آن، گردشگری یکی از محورهای اصلی بود. در این رویداد بیش از ۲۵ برنده و منتخب از بدنه گردشگری و بخش‌های مختلف زنجیره داشت و شرکت‌های هواپیمایی، ریلی، هتل‌ها و دیگر تأسیسات و مراکز خدماتی گردشگری را در بر می‌گرفت. بعد از این تجربه‌ها و مطالعه نمونه‌های خارجی و فرایندهای مشابه در سازمان گردشگری ملل برای انتخاب روستاها و شهرهای گردشگری، طرح این ایده را تهیه و تدوین کردم که چارچوب کلی، اهداف، روش اجرا و دیگر الزامات آن را در بر می‌گرفت. همچنین، معیارها و متدولوژی اجرا هم تدوین شد. پس از موافقت هیئت‌مدیره جامعه هتلداران کشور و معاون گردشگری، فراخوان منتشر شد و این شروع رسمی اولین دوره نشان سبز گردشگری کشور با محوریت هتل‌ها بود. فکر می‌کنم این رویداد عامل مؤثری در شکل‌گیری جریان عمومی‌تر در جغرافیای گردشگری کشور، به‌ویژه در بخش‌هایی که سرمایه بیشتری می‌برد و نیازمند افزایش بهره‌وری است، باشد.


استقبال چگونه بود؟ به‌نظر می‌رسد خیلی موضوع فراگیری نباشد و خودتان هم اشاره داشتید؟

در ابتدا استقبال چندانی نشد. با کمک رسانه‌ها، مکاتبات اداری و رایزنی با برخی افراد مؤثر، به‌ویژه در نقاطی که قطب‌های هتلداری کشور محسوب می‌شوند، رفته‌رفته یک جریان پیگیری و ثبت‌نام شکل گرفت و درنهایت روزهای آخر مهلت ثبت‌نام، با سیلی از متقاضیان رو‌به‌رو شدیم. نتیجه اینکه ۵۵ هتل در فرایند ارزیابی قرار گرفتند و چون روش کار، خوداظهاری بود، تمامی فایل‌ها به‌صورت مجازی جمع‌آوری و در اختیار داوران قرار گرفت. برای شروع عدد خوبی بود؛ هرچند فکر می‌کنم اگر زمان بیشتری داشتیم، این عدد می‌توانست بیش‌ازاین باشد و حتی دو برابر شود. این نشانه خوبی بود از وجود حرکت‌های قابل‌تأمل در این مبحث.


۱۲ هتل‌ برگزیده شدند.
این تعداد با چه سطحی از امتیاز انتخاب شدند؟ فعالیت‌هایشان در سطح مناسبی بود یا ترجیحاً به این تعداد رسیدید؟

خوشبختانه ارزیابی‌های انجام‌گرفته توسط داوران یک نکته مشترک داشت و آن اینکه درصد قابل‌قبولی از رأی و امتیاز داوران شبیه به هم بود. هرچند در برخی موارد هم اختلافاتی دیده می‌شد، اما در کل هتل‌های انتخابی، قابل‌دفاع و برخی عالی کار کرده بودند. البته فقط کیفیت و کمیت فعالیت‌ها عامل امتیازدهی نبود، بلکه کیفیت گزارش ارسالی هم بسیار مهم بود.


این رویداد ادامه خواهد داشت؟

امیدوارم. در بیانیه هیئت داوران درخواست کردیم دبیرخانه دائمی نشان سبز تشکیل شود. معاون گردشگری هم در جلسه اعطای نشان اعلام کرد دائمی خواهد شد. امیدوارم این اتفاق ادامه داشته باشد. داوران خوب و متخصصی در دوره اول حضور داشتند و نظراتشان کمک زیادی به بهبود رویه و اجرای فرایند اجرایی این نشان کرده است. این چند روز شاهد افزایش حساسیت‌ها نسبت به این رویداد هستیم و از طرف کارشناسان و اهالی رسانه هم بازخوردهای خوبی داشتیم. فکر می‌کنم اثر لازم را داشته و می‌‌توان به‌عنوان ابزاری مهم در مسیر گسترش گردشگری پایدار و بهبود شاخص‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و اجتماعی گردشگری، به‌ویژه هتل‌ها، به آن چشم داشت. به‌ویژه اینکه ابزارهای فروش و بازاریابی از جمله برخی وب‌سایت‌ها و سکوهای رزرو آنلاین اقامت نیز نسبت به موضوع عکس‌العمل مثبت نشان داده‌اند و قرار است برای این‌دست هتل‌ها را پوشش ویژه‌ای داشته باشند.

دارو در متن یا حاشیه تحریم؟

تأمین دارو همواره یکی از مهمترین دغدغه‌های دولت‌های مختلف در سراسر جهان است؛ چراکه هرگونه اخلال در زنجیره تأمین می‌تواند اثرات جبران‌ناپذیری بر سلامت بیماران در درجه نخست و سلامت عمومی در درجه دوم بگذارد. بااین‌حال، هر از گاهی وقایع مختلف و سیاست‌های ملی و بین‌المللی بر تأمین این کالای اساسی تأثیر می‌گذارد. جنگ‌ها و تحریم‌های بین‌المللی از جمله این وقایع هستند که در قرن اخیر نمونه‌هایی از آنها جان افراد بی‌شماری را به خطر انداخت.


دشواری تأمین دارو در کشورهای تحریم شده

در دهه ۹۰ میلادی سازمان ملل تحریم‌های شدیدی علیه عراق از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد اعمال شد. این تحریم‌ها موجب ایجاد قحطی شدید و وخیم‌شدن شرایط انسانی در این کشور شد، به‌گونه‌ای‌که سازمان ملل و دیگر نهادهای بشردوستانه تخمین زده‌اند حدود ۱.۵ میلیون نفر در اثر تحریم‌های تجاری و اقتصادی و ایجاد مشکلات در تأمین غذا، آب، دارو و خدمات بهداشتی، تا سال ۲۰۰۳ در عراق جان باخته‌اند، که ۵۶۵ هزار نفر از این جانباختگان را کودکان تشکیل می‌دادند. بر همین اساس، سازمان ملل در سال ۱۹۹۵ برنامه «نفت در برابر غذا» را پیشنهاد داد تا مواد غذایی و دارویی در برابر فروش محدود نفت این کشور اعمال شود.

اگرچه در زمان تحریم‌های اقتصادی علیه کشورهای مختلف هیچ‌گاه دارو مشمول تحریم‌ نمی‌شود، بااین‌حال تجربه تحریم‌ علیه کشورهایی مانند ایران، کوبا، عراق، سوریه، زیمباوه، کره شمالی، لیبی و ونزوئلا نشان می‌دهد تحریم‌های اقتصادی به‌دلیل ایجاد محدودیت‌های مالی، بانکی، حمل‌ونقل و بیمه، آنها را با تحریم دارویی به‌گونه‌ «دوفاکتو» مواجه کرده‌اند. مثلاً تحریم‌های آمریکا علیه کوبا موجب شده است از دهه ۶۰ میلادی تا امروز این کشور از دسترسی به داروها و تجهیزات نوین پزشکی محروم شود. در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ وزارت بهداشت این کشور گزارش داد بیماران مبتلا به سرطان و همچنین، بیماران نادر در این کشور به‌دلیل تحریم‌های دارویی جان باخته‌اند.

 همچنین، تحریم‌های مالی و نفتی شدید آمریکا علیه ونزوئلا موجب کمبود شدید داروهای حیاتی در این کشور شده است. در سایر کشورهای تحریم‌شده هم این تجربیات وجود دارد.

در ایران نیز در این سال‌ها با وجود معافیت دارو از تحریم‌های بین‌المللی، در مقاطع مختلف تحریم بانکی و محدودیت نقل‌وانتقال مالی موجب کمبود داروهای خاص و تجهیزات پزشکی شده است. از سوی دیگر، این مسئله بر تأمین مواد اولیه وارداتی نیز اثرات مختلفی داشته است. در ژوئیه ۲۰۱۵ امضای برجام توسط کشورهای ۵+۱ دسترسی ایران به داروها و کالاهای اساسی وارداتی دوباره مهیا شد، اما با خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و ایجاد محدودیت‌های شدید بر نقل‌وانتقال مالی دوباره تأمین داروهای وارداتی با مشکلات متعددی مواجه شد و عملاً کمبودهای دارویی از آن سال به‌بعد همواره سه رقمی بوده و در مقاطعی، به‌ویژه در اواخر دولت سیزدهم، به بیش از ۳۰۰ قلم رسید.

فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل متحد در روزهای اخیر احتمال افزایش کمبودهای دارویی را بیشتر کرده است.


ذخیره استراتژیک؛ راهکار غذا و دارو

«مهدی پیرصالحی»، رئیس سازمان غذا و دارو، یک روز پس از فعال‌شدن مکانیسم ماشه اعلام کرد: «باید به اثرات مستقیم و غیرمستقیم این موضوع بپردازیم‌. اثرات مستقیم اسنپ‌بک در حوزه دارو با توجه به اینکه دارو مستقیماً تحریم نیست، کم خواهد بود و بیشتر در حوزه حمل‌و‌نقل دچار چالش‌هایی خواهیم شد؛ از جمله درباره بازرسی از هواپیماها و کشتی‌ها. اما اثرات غیرمستقیم این موضوع باید بیشتر بررسی شود؛ زیرا جو روانی ناشی از فعالسازی اسنپ‌بک ممکن است در قیمت ارز و قیمت محصولات اثرگذار باشد. در حال حاضر نیز ارز صنعت داروسازی با تأخیر تأمین می‌شود.»

او ادامه داد: «از سوی دیگر، رفتار دنیا قابل پیش‌بینی نیست؛ زیرا جهان رفتاری غیرمنطقی دارد و زمانی که به کشور ما و مراکز اتمی آن حمله می‌شود، جهان هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد. ما نمی‌دانیم اگر این کشورها بخواهند دارو را نیز تحریم کنند و مسائل انسان‌دوستانه را نیز زیر پا بگذارند، چه اتفاقی رقم خواهد خورد. بنابراین، این امر کاملاً قابل پیش‌بینی نیست. کاری که ما می‌کنیم ایجاد ذخایر استراتژیک دارو است که اگر اتفاقی در حوزه سیاسی رخ دهد، ذخایر کافی داشته باشیم. اما امیدواریم در حوزه دارو و سلامت مردم اتفاق خاصی رخ ندهد.»

او همچنین با اشاره به ایجاد ذخایر دارویی در کشور گفت: «با توجه به اینکه زمانی که شروع به تأمین ذخایر استراتژیک دارو کردیم، یکی از نگرانی‌های اصلی ما این بود که از موجودی‌های فعلی بازار برای ذخایر راهبردی دارو استفاده نشود، اولویت را بر تأمین نیاز بازار قرار داده‌ایم. تأمین ذخایر استراتژیک از خرداد شروع شده است و تا دوماه آینده ادامه دارد و ما خرید از شرکت‌های تولیدی را به‌تدریج انجام می‌دهیم‌ که به بازار لطمه وارد نشود.»

معاون وزیر بهداشت همچنین یادآور شد: «برخی داروها که از منابع اروپایی تأمین می‌شوند، همین الان بدون اسنپ‌بک نیز در انتقال ارز با مشکل مواجه‌اند و داروهای مربوطه در کشور با کمبود مواجه می‌شوند. در این شرایط مردم و پزشکان به‌دنبال برند اروپایی هستند، در‌صورتی‌که در چنین شرایطی باید برند ایرانی و آسیایی مورد مصرف قرار بگیرد. امروز در شرایط سخت و جنگی اتکا به تولید داخل می‌تواند بیشترین کمک را به صنعت داروسازی داشته باشد و اگر به پایداری و تاب‌آوری و نوآوری این صنعت توجه کنیم، می‌توانیم نیاز کشور را برطرف کنیم.»


مکانیسم ماشه با دارو چه می‌کند؟

گفته‌های پیرصالحی با بیم و امید همراه است و نشان می‌دهد تأمین دارو در زمان مناسب در اثر مکانیسم ماشه ممکن است با دشواری و تأخیر همراه باشد؛ چراکه بانک‌ها و شرکت‌های بیمه (به‌ویژه بازیگران بین‌المللی) معمولاً بلافاصله از انجام تراکنش‌هایی که حتی به‌ظاهر «انسان‌دوستانه» هستند، خودداری می‌کنند؛ چون ریسک نقض تحریم یا مواجهه با تحریم ثانویه (مثلاً از سوی آمریکا) وجود دارد. این ریسک عملی است که عملاً پرداخت و نقل‌وانتقال پول برای خرید دارو و تجهیزات را سخت می‌کند. همچنین، با وجود اینکه شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گرها ممکن است از حملِ محموله به کشورهای تحریم‌ شده خودداری کنند، یا هزینه و زمانشان را به‌طرز چشم‌گیری افزایش دهند.

از سوی دیگر تأمین‌کنندگان، توزیع‌کنندگان و بانک‌های کشورهای مبدأ اغلب از مشارکت در معاملات با کشورهای مقصد با وجود معافیت برخی کالاها می‌ترسند و درنتیجه برای اینکه ریسک‌های قانونی را نپذیرند و خود را از زیر بار مشتری‌مداری نجات دهند، از ورود به معاملات با شرکت‌های مقصد در کشورهای تحریم‌شده شانه خالی می‌کنند. بنابراین، هرچند حقوق بین‌الملل نظام‌نامه‌های حقوق بشری دارو را از تحریم‌ها مستثنی می‌کند، بااین‌حال فعال‌شدن مکانیسم ماشه موجب توقف یا کندی مبادله در کانال‌های مالی می‌شود و درنتیجه دسترسی به داروها و تجهیزات پزشکی را برای بیماران ساکن کشورهای هدف به‌طور قابل‌توجهی تضعیف می‌کند.

بااین‌حال «اکبر عبداللهی اصل»، مدیرکل امور دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو، تأکید کرد استراتژی دارویی کشور در برابر مکانیسم ماشه «عدم انفعال» است.

عبداللهی اصل بیان کرد: «در مورد مکانیسم ماشه دو حالت وجود دارد؛ یکی روی کاغذ و دیگری مشکلات رفتاری است که ممکن است مردم را ناامید کند. با بروز چنین وضعیتی نابود نمی‌شویم و پیش‌بینی‌هایی برای افزایش تاب‌آوری و تقویت موجودی دارو و مواد اولیه انجام شده است.»

او همچنین تأکید کرد این وضعیت (فعال‌شدن مکانیسم ماشه) فرصتی برای ایجاد موج مثبت در مدیریت ذخایر استراتژیک و بهبود عملکرد ماشین‌آلات تولید دارو است.

سخنان عبداللهی اصل در حالی مطرح می‌شود که او هفته گذشته از احتمال بروز کمبود، به‌ویژه در داروهای آنتی‌بیوتیک، خبر داده بود و از سوی دیگر کمبودهای دارویی در کشور حدود ۲۰۰ قلم است.


فرسودگی خطوط دارویی

همچنین در‌حالی‌ عبداللهی اصل بر نوسازی و تجهیز خطوط تولید دارو تأکید می‌کند که برخی از خطوط تولید دارو فرسوده شده و نوسازی نشده‌اند و این مسئله موجب کاهش استانداردهای تولید دارو کشور شده است. روز گذشته «سیدمحمد پاکمهر»، نماینده مجلس، نیز بر این موضوع صحه گذاشت و گفت: «متأسفانه برخی از خطوط تولید دارو، فاقد استانداردهای جهانی تولید دارو هستند. البته این به‌معنای کیفیت پایین داروها نیست. کیفیت داروها قابل‌قبول است، اما با توجه به حساسیت بالای تولید دارو، رعایت آخرین استانداردهای بین‌المللی در این زمینه الزامی است و دولت باید برای نوسازی خطوط فرسوده و جایگزینی ماشین‌آلات فرسوده دارو و ارتقای سطح کیفی تولید دارو، حمایت ها و نظارت‌های لازم را انجام دهد.»

همچنین، در شرایطی که بیم تأثیر مکانیسم ماشه بر دارو در کشور وجود دارد، بسیاری از فعالین این حوزه از «خودتحریمی دارو» انتقاد می‌کنند. «هادی احمدی»، عضو هیئت‌مدیره انجمن داروسازان ایران، به «پیام ما» گفت: «آنچه امروز بیش از تحریم خارجی ما را آزار می‌دهد، تحریم داخلی و بی‌توجهی به قوانین است. بخش خصوصی توان عبور از بحران‌ها را دارد، اما به شرط اینکه دولت خود را از تصدی‌گری اقتصادی کنار بکشد و نقش ناظر را ایفا کند. اگر مطالبات بموقع پرداخت شود، نظام دارویی کشور تاب‌آوری بالایی دارد و می‌تواند دست‌کم شش ماه در برابر مشکلات مقاومت کند.»

او همچنین افزود: «پروسه تولید دارو به‌گونه‌ای است که شرکت‌ها باید دست‌کم شش ماه قبل از سفارش، منابع مالی را تأمین کنند. وقتی مطالبات صنعت بموقع پرداخت نمی‌شود، زنجیره تأمین از هم می‌پاشد.»

مشخص است امروز صنعت دارو در کشور با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو است و ممکن است فعال‌شدن مکانیسم ماشه نیز این وضعیت را تشدید کند. بنابراین، ایجاد ذخایر پایدار و پیش‌بینی بحران قبل از رخداد آن بیش از هر زمان دیگری ضروری به‌نظر می‌رسد.

مبارزه برای بقا در حفاظتگری

چرا محیط‌زیست؟ چه شد که به این حوزه روی آوردید؟

در یک شرکت مهندسی مشاور به‌صورت پاره‌وقت کار می‌کردم، اما هیچ علاقه‌ای به آن نداشتم. تا اینکه پس از چند سال کار در حوزه مهندسی، تصمیم گرفتم سراغ علایقم بروم. خانواده من اهل طبیعت و کوه بودند و پدرم کوهنوردی می‌کرد. همیشه نسبت به مسائل مربوط به طبیعت و محیط‌زیست حساسیت داشتم. از دوران کودکی نیز مجموعه‌ای از کتاب‌ها را با علاقه مطالعه می‌کردم. با اینکه در آن دوران چندان کتابخوان نبودم، اما مجموعه پنج‌جلدی‌ای که شامل عناوینی مانند شیرها و گربه‌سانان، ماهی‌ها و کوسه‌ها و آبزیان می‌شد، برایم بسیار جذاب بود. این کتاب‌ها بیشتر برای بزرگسالان یا نوجوانان نوشته شده بودند، اما در سنین پایین‌تر آنها را می‌خواندم و علاقه‌ام به طبیعت از همان زمان شکل گرفت. بعدها که وارد کار حرفه‌ای در حوزه محیط‌زیست شدم، فهمیدم ریشه این علاقه به همان دوره کودکی‌ام برمی‌گردد. پس از استعفا از محل کار،‌ با سازمان حفاظت محیط‌زیست تماس گرفتم و گفتم می‌خواهم در سازمان کار کنم، اما به من گفتند روند استخدام به‌ این‌صورت نیست و به طی مراحل اداری و داشتن تحصیلات مرتبط نیاز دارد. وقتی از استخدام منصرف شدم،‌ درخواست دیگرم این بود که بگذارند داوطلبانه فعالیت داشته باشم. آن سال، مرا به خانم گل‌محمدی معرفی کردند که هنوز هم در همان سمت فعالیت دارند. او به من گفت می‌توانم از طریق سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOها) در این حوزه همکاری خود را آغاز کنم. آن زمان واقعاً نمی‌دانستم NGO چیست یا فعالیت داوطلبانه در حوزه محیط‌زیست به چه معناست. با چندین مجموعه تماس گرفتم و درنهایت «جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط‌زیست» به مدیریت خانم ملاح و آقای ابوالحسینی به من پاسخ دادند. از همان‌جا بود که فعالیت من در حوزه محیط‌زیست آغاز شد.


چه سالی وارد کار میدانی حفاظت شدید؟ روی کدام گونه‌ها کار کردید؟

اگر منظور از کار میدانی، پژوهش درباره گونه‌ها و مطالعه تنوع‌زیستی باشد، آغاز فعالیت من در این زمینه به سال ۱۳۹۱ بازمی‌گردد، یعنی زمانی که کار میدانی پایان‌نامه‌ام را آغاز کردم. بااین‌حال، حفاظتگر بودن لزوماً به کار میدانی یا پایش و پژوهش ختم نمی‌شود، بلکه به مجموعه‌ای از فعالیت‌های بین‌رشته‌ای نیز نیازمند است،‌ نمونه‌اش فعالیت‌های مربوط به حفاظت مشارکتی و همکاری با جوامع محلی  که از سال ۱۳۸۹ به‌صورت جدی وارد آن شدم. در آن سال، به‌همراه خانم البرزی «انجمن پاما» را با هدف ترویج حفاظت مشارکتی در مناطق حفاظت‌شده تحت مدیریت سازمان محیط‌زیست تأسیس کردیم. تمرکز اصلی کار من روی گونه‌ پلنگ و موضوع پایان‌نامه‌ام، شناسایی افراد پلنگ در منطقه‌ حفاظت‌شده‌ پرور بود. به‌طور کلی، حوزه فعالیت من مربوط به پستانداران بزرگ‌جثه است. همچنین، در کار میدانی مربوط به پایان‌نامه‌ام در کشور پرتغال، بر روی گوشتخواران با جثه‌ متوسط مطالعه انجام دادم و الگوی فعالیت آنها را مورد بررسی قرار دادم. در سال‌های اخیر علاوه‌بر کار میدانی، روی آموزش کودکان و نوجوانان، کاهش تعارض گوشتخواران و آگاهی‌بخشی برای طبیعت‌گردی پایدار نیز کار کرده‌ام.


عرصه حفاظ
ت مطابق انتظارتان بود؟

بله. با توجه به بستر اجتماعی‌ای که در آن زمان وجود داشت، تقریباً چنین تصوری از آن داشتم. با در نظر گرفتن اینکه به‌طور کلی حضور زنان در این حوزه بسیار محدود بود و فعالیت‌های مرتبط با محیطبانی و حفاظت بیشتر به‌عنوان کاری مردانه شناخته می‌شد، می‌دانستم که حضور یک زن در این عرصه می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد. باید کفش آهنی به پا می‌کردم تا بتوانم جایگاهی برای خودم کسب کنم. بنابراین، با شناختی که از شرایط اجتماعی آن زمان داشتم، انتظار چنین دشواری‌هایی را داشتم. بااین‌حال، واقعیت این است که کار در آن دوره از هر نظر بسیار سخت و فعالیت در این عرصه با مشکلات فراوانی همراه بود.


در طول دوران فعالیت حرفه‌ای خود با موردی مشابه شده‌اید که به‌واسطه جنسیت حذف و یا ناچار به انجام کار دیگری شوید؟

از اولین مواردی که به‌واسطه‌ جنسیت از آن حذف شدم، به برنامه «گاوبانگی» برمی‌گردد. ما زنان تمام کارهای اداری را انجام می‌دادیم؛ از آماده‌سازی فرم‌ها و جذب داوطلب گرفته تا تولید محتوا برای فضای مجازی و انجام مصاحبه‌ها. اما درنهایت خودمان اجازه‌ حضور در میدان را نداشتیم. یکی از همکارانم که در این پروژه با من همکاری می‌کرد، بعدها از ایران مهاجرت کرد و گفت یکی از دلایل مهاجرتش همین مشکلات و محدودیت‌هایی بود که برای زنان در حوزه حفاظت وجود داشت.

البته باید بگویم که من هرگز حذف نشدم، بلکه درواقع به‌نوعی بقا پیدا کردم. به‌نظرم در این حوزه ماندن و ادامه دادن خودش شکلی از بقاست. این بقا به‌واسطه‌ استفاده از راه‌های مختلفی ممکن شد تا بتوانم به کار خود ادامه دهم. به‌عنوان مثال، برای انجام کار پایان‌نامه‌ام، لازم بود کار میدانی انجام دهم، اما چون زن بودم، به‌تنهایی امکان حضور در میدان نداشتم. بنابراین، در دانشگاه به‌دنبال همکلاسی‌هایی بودم که بتوانیم به‌صورت گروهی کار پایان‌نامه را انجام دهیم. 

در طول این مسیر، مدام با چالش‌های مختلف روبه‌رو بودم، اما سعی می‌کردم با یافتن راه‌حل‌های گوناگون، ادامه و خودم را با شرایط وفق دهم. البته حاشیه‌های کاری نیز بسیار زیاد و گاهی واقعاً آزاردهنده بود. این حاشیه‌ها انرژی زیادی از من و سایر زنان می‌گرفت، درحالی‌که هدفمان چیز دیگری بود. بعضی وقت‌ها به‌حدی خسته می‌شدم که با خودم می‌گفتم شاید بهتر باشد کار میدانی را کنار بگذارم. هفت‌هشت سال پیش حتی به این فکر افتاده بودم که فضایی ایجاد کنم تا زنان علاقه‌مند به حفاظت از طبیعت بتوانند با هم فعالیت کنند. حتی ایده‌ام این بود که اگر بتوانم، یک خودروی شاسی‌بلند تهیه کنم تا زنان فعال در این حوزه بتوانند آزادانه‌تر برای کارهای میدانی سفر کنند. می‌خواستم نوعی انجمن یا شبکه‌ حمایتی از زنان حفاظتگر ایجاد کنم که بتوانند همدیگر را پشتیبانی کنند.

بعدازآن، با وقوع دستگیری فعالان محیط‌زیست و شرایط دشوار آن دوره، بسیاری از فعالیت‌ها متوقف شد و عملاً کار ما برای مدتی مسکوت ماند. اکنون هم در تیمی کار می‌کنم که اعضای آن بیشتر مرد هستند. شاید در بعضی فضاها امکان کار میدانی مستقل برای زنان فراهم شده باشد، اما هنوز هم در جامعه‌ ما باری سنگین بر دوش زنان فعال حفاظتگر وجود دارد. بارها با این پرسش مواجه شدم که تو اینجا چه می‌کنی؟ وقتی می‌فهمیدند شوهر و بچه دارم، شوکه می‌شدند و می‌گفتند شوهر و بچه‌ات را رها کردی که بیایی اینجا چه کنی؟ شوهرت به تو چیزی نمی‌گوید؟ توضیح وضعیتی که ما تجربه کردیم، برای مردان سخت است. برای آنها این گفته‌ها ملموس نیست، ولی زنان خیلی خوب درک می‌کنند. من حتی در خانواده خودم که بسته و سنتی و هم نبودند، مشکل داشتم. ازاین‌رو، با دشواری جلو رفتم.

البته باید بگویم همراهی برخی همکاران مرد ما تأثیر زیادی بر فراهم شدن فضا و بستر برای کار زنان حفاظتگر داشت. همراهی با ما زنان در تیم آنها به‌لحاظ بستر اجتماعی دردسرساز بود، اما آنها در موارد زیادی ایستادند و این هزینه را به جان خریدند. مثلاً در همین ماجرای گاوبانگی، در سال‌های اول زنان اجازه حضور نداشتند، ولی پافشاری و چانه‌زنی باعث شد مجوز حضور به ما داده شود.


فکر می‌کنید اگر مرد بودید،‌ آیا در همین جایگاه فعلی قرار داشتید؟

اصلاً، به‌نظرم شرایط کاملاً متفاوت بود. ما همیشه در فعالیت‌های خودمان وابسته به مردها بوده‌ایم. اگر می‌‌توانستیم خودمان برنامه‌ریزی کنیم، کار میدانی‌مان را انجام دهیم و همه امور را به‌صورت مستقل پیش ببریم، قطعاً وضعیت متفاوتی داشتیم. انگار همیشه باید مردها حضور داشتند تا کار پیش برود. این تصور وجود داشت که انجام کار میدانی توسط خانم‌ها به‌تنهایی خطرناک است یا ممکن است ایجاد حاشیه کند؛ چه در سازمان، چه در مناطق و محیطبانی‌ها. البته اینکه افراد نباید به‌تنهایی به کوه و بیابان بروند، موضوعی است که هم شامل آقایان می‌شود و هم خانم‌ها، اما در عمل ما کاملاً وابسته به آقایان بودیم. اگر این وابستگی وجود نداشت، حتماً می‌توانستیم برنامه‌ریزی‌های مستقل خودمان را داشته باشیم. معمولاً باید منتظر می‌ماندیم تا ببینیم چه زمانی آنها برنامه‌ریزی می‌کنند یا فرصت دارند ما را با خودشان همراه کنند. از طرفی، برخی از همکاران مرد به این دلیل که تصور می‌کردند حضور خانم‌ها ممکن است دردسرساز باشد که البته در برخی شرایط هم واقعاً بیراه نبود، از همراهی با ما اجتناب می‌کردند. بنابراین، طبیعی است که اگر من مرد بودم، جایگاه فعلی‌ام مشابه الان نبود و مسیر پیشرفتم بسیار متفاوت می‌شد.


موانع پیش روی زنان آیا عاملی بوده که برخی حفاظتگران تصمیم به مهاجرت بگیرند؟ یا اینکه آنها به‌واسطه چالش‌هایی مشابه مردان برای کار از ایران خارج شده‌اند؟

بله، دقیقاً بخشی از دلایل مهاجرت به سختی‌های کار به‌عنوان یک حفاظتگر زن در ایران برمی‌گردد. البته نمی‌توان گفت تمام دلایل این تصمیم همین بوده؛ چراکه مسائل اجتماعی و اقتصادی نیز در این تصمیم نقش داشتند و دارند. اما بدون تردید، دشواری‌های کار در عرصه حفاظت یکی از عوامل مهم و مؤثر در مهاجرت برخی از آنها بوده است.


چرا عمده فعالیت اداری انجمن‌ها روی دوش زنان است؟

دست‌کم در مورد خودم می‌توانم بگویم که یکی از دلایلش این بود که برای همراهی در کار میدانی با آقایان، ناچار بودم به‌نوعی به آنها امتیاز بدهم. این امتیاز، انجام کارهایی بود که یا در آن ضعیف بودند یا علاقه و حوصله انجامش را نداشتند. من این کارها را انجام می‌دادم تا در مقابل، بتوانم در فعالیت‌های میدانی هم حضور داشته باشم؛ درواقع نوعی «امتیاز گرفتن» بود برای حضور در فیلد.

از طرف دیگر، واقعیت این است که بسیاری از آقایان در کارهایی مانند تهیه گزارش، نظم دادن به داده‌ها یا ثبت و مستندسازی عملکردها ضعیف‌تر عمل می‌کردند؛ دست‌کم در میان کسانی که من با آنها کار کرده‌ام. درنتیجه، بخش عمده این کارها به زنان سپرده می‌شد. همچنین، دیده‌ام که برخی دیگر از زنان فعال در حوزه حفاظت هم برای اینکه بتوانند امتیاز حضور در فعالیت‌های میدانی را به‌دست آورند، در امور اداری یا کارهای تدارکاتی و پشتیبانی سفرها به آقایان کمک می‌کردند.


آینده حفاظت را چطور می‌بینید؟

اگر بخواهم از منظر نقش زنان به آینده حفاظت نگاه کنم، به‌نظرم شرایط بسیار متفاوت و امیدوارکننده شده. خوشبختانه زنان زیادی به‌ویژه چهره‌های جدید و جوان، وارد عرصه حفاظت شده‌اند. بسیاری از آنها را نمی‌شناسم، اما از طریق شبکه‌های اجتماعی می‌بینم که با انگیزه و پشتکار، درگیر کار میدانی و فعالیت‌های حفاظتی هستند.

در گذشته، حتی برای دانشجویان محیط‌زیست هم کار میدانی جایگاهی نداشت، اما حالا می‌بینم بسیاری از آنها فراتر از فضای دانشگاه و وظایف آموزشی‌شان، در عمل وارد کار حفاظت شده‌اند. از این نظر، آینده را چه از نظر نقش زنان و چه از نظر افزایش تعداد حفاظتگران زن و مرد مثبت می‌بینم. اما اگر از بعد سیاست‌های کلان نگاه کنیم، راستش چندان خوش‌بین نیستم. ساختارها و تصمیم‌گیری‌های کلان هنوز در مسیر پایداری و اولویت دادن به محیط‌زیست نیستند. بااین‌حال، امیدوارم نسل آینده  به‌ویژه کسانی که اکنون در حوزه آموزش و حفاظت فعال‌اند و بعدها تصمیم‌گیر خواهند شد، بتوانند در جهت تغییر این سیاست‌ها و حرکت به‌سمت رویکردهای مثبت‌تر و پایدارتر گام بردارند.

کشف پادشاه ۴هزارساله در صخره‌های ایذه

ماجرای این کشف از زمانی شروع شد که «حسین فیضی»، مدرس دانشکده باستان‌شناسی شوش، به‌همراه «ایوب سلطانی»، مدیر پایگاه مسجدسلیمان و دانشجوی دکتری باستان‌شناسی، «فرزاد نجفی»، کارشناس ارشد باستان‌شناسی و «مهدی فرجی»، مدیر پایگاه آیاپیر ایذه، راهی پیمایش باستان‌شناسی منطقه ایذه شدند و به «الهک» یا همان «آیاپیر» کهن رسیدند. در این مسیر آنها اشکفت‌ها، صخره‌ها و نادیده‌های این منطقه باستانی محصورشده در میان طبیعتی افسونگر را درنوردیدند، تا اینکه در یک روز آفتابی نزدیک محوطه «اشکفت سلمان»، زیر یک طاق، در مجاورت یک چشمه برای نخستین‌بار این نقش‌برجسته را دیدند و عملیات شناسایی و پژوهش برای پیدا کردن رازهای آن را آغاز کردند. این نقش‌برجسته که بود؟ چرا این شخصیت را روی این سنگ حک کرده بودند؟ چرا این اندازه کوچک بود که با چشم غیرمسلح دیده نمی‌شد؟


دوره پر راز و رمز پیشاهخامنشی

پیش از اینکه به رازهای این اثر بپردازیم، با هم سفری به چهارهزار سال پیش می‌رویم؛ به دوران «ایلام» یا به نگارش برخی دیگر از باستان‌شناسان «عیلام». این دوره را یکی از مهمترین دوران تاریخی ایران می‌دانند؛ تاریخی که به پیش از هخامنشیان برمی‌گردد و با قدرت رسیدن داریوش اول بسیار ضعیف می‌شوند. ایران را معمولاً از این سلسله یعنی هخامنشیان به‌بعد می‌شناسند و بعد از دوران ساسانی. درحالی‌که عصر ایلامیان به‌رغم اهمیت آن، نه‌فقط برای مردم جهان بلکه برای ایرانیان کمتر شناخته‌شده است. برخی از کارشناسان و باستان‌شناسان دلیل این‌همه بی‌مهری را نبود برنامه مشخص باستان‌شناسی برای رسیدن به لایه‌های پنهان تمدنی ایران می‌دانند. باوجوداین، نکته شاخص این دوران براساس کشف الهه‌های قدرتمند در محوطه‌های باستانی همچون «چغازنبیل» این است که زنان از اقتدار بسیاری برخوردار بودند و حتی می‌توان آن را دوران «زن‌سالاری» نامید. البته باید ذهنتان را از عصر کنونی به سرزمین‌های پهناوری ببرید که به‌صورت اقماری و حکمرانی‌های کوچک اداره می‌شد. در همین دوران دودمان «شیماشکی» هم فرمانروایی می‌کردند. همه اینها قرار است به ما سرنخ‌هایی بدهند برای شناخت بهتر «نویافته ایلامی ایذه».


آیاپیر کهن کجاست؟

یکی دیگر از مسائلی که به درک ما از این نقش کمک می‌کند، این است که در کجا پیدا شده. بنا به‌گفته باستان‌شناسان کاشف آن، این نقش در این منطقه جغرافیایی یافته شده است: الهک منطقه‌ای در آیاپیر کهن. این منطقه به‌سبب موقعیت استراتژیک، راه‌های باستانی، منابع آبی و تعدد محوطه‌های تاریخی اهمیت ویژه‌ای دارد. منطقه آیاپیر (Ayapir) به‌عنوان یکی از کانون‌های سیاسی در دوره ایلام میانه (حدود ۱۵۰۰-۱۰۰۰ ق.م) در متون اداری شوش شناخته می‌شود. این حوزه جغرافیایی به‌عنوان یک دولت‌شهر نیمه‌مستقل تحت حاکمیت ایلام بوده و در کتیبه هنی در کول‌فرح نیز خبر از موجودیت سیاسی ساختارمند ایلام پس از حمله آشور بانی پال و ادامه آن تا تاجگذاری داریوش اول می‌دهد. منطقه‌ای پر از رمز و راز که شمایل هر اثری در این منطقه مخاطبان را میخکوب می‌کند. تاکنون باستان‌شناسان شناخته‌شده‌ای همچون «هنری لایارد»، «جعفر مهرکیان» و «ویتو مسینا» به یافته‌های شگفت‌انگیزی در این منطقه رسیده‌اند. حالا این نقش‌ تازه کشف‌شده باستان‌شناسان قرار است حرف‌های تازه‌ای از این دوره بزند؛ دوره‌ای ناشناخته که با هم‌زیستی طولانی با تمدن‌های سومر، بابل، آشور، ماد و پارس بالیده است. باید دید تحقیقات این باستان‌شناسان چه به ما می‌گوید؟


پادشاهی با قرص مدوری بالای سر

 برپایه تحقیقات پژوهشی که به‌دست ما رسیده و در نشریه بین‌المللی سینوس پرسیکوس (Sinus Persicus) منتشر شده و همچنین چندین گفت‌وگو با باستان‌شناسان کاشف آن، این اثر نویافته اندازه یک کف دست است و کوچکترین نقش‌برجسته ایلامی به‌شمار می‌رود که تا امروز کشف شده، آن‌هم در ابعاد حدودی ۲۶ سانتی‌متر. باستان‌شناسان آن را در بستر طاق‌مانندی با اندازه‌های حدود پنج در سه متر رصد کردند.  

تحلیل شمایل‌نگاری و تطبیق ترکیب‌بندی این اثر نشان می‌دهد با دیگر نقش‌برجسته‌ها و مهرهای استوانه‌ای ایلامی و میان‌رودانی ارتباط معنادارای دارد. از سوی دیگر، پیوند محتوایی آن با آیین‌های نیایشی در دربار ایلامیان و ارتباط با سنت‌های فرهنگی دودمان شیماشکی یعنی حدود چهارهزار سال پیش در میان است.

باستان‌شناسانی که این پژوهش را پرداخته‌اند، در گفت‌وگو با «پیام ما» آن را این‌گونه ترسیم می‌کنند: «این اثر پیکره مردی به‌صورت نیم‌رخ دارد که در حالت نیایش بر تختی ساده نشسته؛ با سینه تمام‌رخ، سر نیم‌رخ و پاهای نیم‌رخ؛ دست راست بالا، دست چپ بر دسته تخت. در برابر او سکویی پلکانی دیده می‌شود و بالای سرش قرصی کامل حجاری شده است. بالای سر این اثر، قرص مدوری وجود دارد که احتمالاً نماد خورشید/ناهونته است. دو سکوی پلکانی در مقابل نقش حضور دارد، احتمالاً محل نذورات و هدایا بوده است.»

از دید این باستان‌شناسان، این اثر می‌تواند نماد خدای خورشید در ایلام باستان، یعنی «ناهونته» باشد. این باستان‌شناسان وجود فقدان نشانه‌های صریح الوهیت ـ-همچون کلاه شاخدار یا نمادهای حیوانی- می‌گویند: «ترکیب حاضر بیش از آنکه نماد خدایی ایلامی باشد، بازنمایی پادشاهی در حال نیایش است. این اثر با تأکید بر جهت‌گیری خاص نقش، عناصر نمادین و بستر اجرایی متفاوت، شواهد تازه‌ای از تنوع منطقه‌ای هنر ایلامی و استمرار آن در دوران افول مراکز قدرت ایلام نو فراهم می‌کند.»

نقش برجسته الهک و ارتباط آن با منظر ایلامی آیاپیر کهن و تحلیل نمادشناختی و گاهنگاری آن در مقایسه با سایر پیکره‌ها، مهرها، سنگ‌یادمان‌ها و نگارکندها بسیار حائز اهمیت است. تشابه این نگارکند با نقش شماره ۴ «کول‌فرح»، «خونگ اژدر ۱» و «شهسوار» انکارناپذیر است و بر اهمیت و ارزش آن صحه می‌گذارد.»

از چه نظر با نقش شماره ۴ کول‌فرح شباهت دارد؟ این باستان‌شناسان می‌گویند: «هر دو نقش‌ مردی نشست بر تخت، احتمالاً شاه یا خدا را نشان می‌دهند که دست بلندشده دارد. از نظر ابعاد، حالت نشستن و کیفیت حجاری قابل‌مقایسه با نقوش خونگ اژدر ۱ و شهسوار است. اما جالب است که در این نقش جدید، شخص نشسته در سمت راست است، نه چپ و با نقش‌های کورانگون و نقش‌رستم شباهت دارد. این نقش با مهرهای استوانه‌ای ایلام قدیم و میان‌رودان (اور، شیماشکی، کاسی) شباهت دارد و نماد خورشید یا ماه بالای مهرهای هم‌دوره تأییدکننده ارتباط فرهنگی میان آنهاست.»

این اثر اما برخلاف نمونه‌های شناخته‌شده ایلامی چون کول‌فرح، شهسوار و خونگ‌اژدر، بر بستری از سنگ «کنگلومرای» نامتجانس اجرا شده است. باستان‌شناسان می‌گویند ویژگی‌ای که این نویافته را از بقیه نقش‌برجسته‌ها جدا می‌کند، کندن آن روی این نوع سنگ است؛ اما این ویژگی متأسفانه آن را در معرض فرسایش شدید قرار داده است. همین مسئله باعث می‌شود نیاز بیشتری به حفاظت پیدا کند؛ البته اگر مدیران ارشد وزارتخانه میراث‌فرهنگی برایشان مهم باشد.


نی
ازمندی‌هایی فوری برای نجات پادشاه

بااین‌حال، هنوز رازهای بسیاری درباره این نویافته وجود دارد. هنوز هم ما دلایل کوچک بودن این اثر را نمی‌دانیم، شاید بتوانیم این‌گونه گمانه بزنیم که این طرح نمونه کوچکی برای طرح بزرگتری بوده است. شاید قرار بوده که این اثر به‌صورت پنهان بماند؟ همین ابهامات است که این نقش‌برجسته را نیازمند مستندسازی دقیق، اسکن لیزری، فتوگرامتری و کاوش‌های نظام‌مند برای تعیین قطعی هویت و تاریخ آن می‌کند. از دیدگاه این گروه باستان‌شناسان: «این کشف می‌تواند به بازنگری در تاریخ هنر ایلام و پیوند آن با میان‌رودان کمک کند.»

این باستان‌شناسان پیشنهاد می‌دهند: «در پژوهش‌های آتی با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین تصویربرداری، به‌ویژه اسکن سه‌بعدی و بازسازی دیجیتال، بازخوانی دقیق‌تر صحنه و تحلیل عناصر فرسایش‌یافته نقش انجام پذیرد.»

حال باید دید سرانجام این نقش‌برجسته کوچک چه می‌شود؟ آیا این اثر در کنار نقش‌برجسته‌های دیگر ایذه، جهانی می‌شود و در مسیر محور گردشگری ایران و جهان قرار می‌گیرد یا سرانجامی نافرجام پیدا می‌کند؟

لاله‌زار زیر تیغ جویندگان طلا و مس

انگار منتظر کوچ عشایر مانده بودند؛ درست همان لحظه‌ای که دشت خالی شد و صداها خاموش، ماشین‌ها و بیل‌ها از راه رسیدند. این هم‌زمانی برای محلی‌ها معنایی جز حساب‌شده بودن ندارد؛ چراکه منطقه، درست در فصل ییلاق، میزبان جمعیت بزرگی از عشایر و دام‌هاست و هر فعالیت صنعتی به‌سرعت به چشم می‌آید. اما حالا، در غیاب آنان، صدای آهن و خاک به‌جای زنگوله‌های دام در دشت پیچیده است. «مهدی هجینی»، کوهنوردی که سال‌ها در این منطقه بوده، وقتی از اتفاق‌های اخیر حرف می‌زند، صدا و کلماتش رنگی از نگرانی دارند. برای او این آب و مرتع تنها منابع‌طبیعی نیستند، بلکه شریان زندگی‌اند. برای همین هم از همان شروع اتفاق با یک دوربین فیلمبرداری به محل رفته. دوربینی که الان نه خودش هست و نه فیلم‌هایش: «به ما گفتند دیگر فعالیت نکنید و هیچ فیلمی پخش نشود.»

 بخش وسیعی از چمن‌های طبیعی لاله‌زار، طولانی‌ترین و پیوسته‌ترین چمنزار منطقه، در عرض چند ساعت تخریب شد. این چمنزارها تا پیش‌ازاین حتی معرفی نمی‌شدند؛ اعضای شورای شهر و مردم محلی ترجیح داده بودند نامی از آنها برده نشود تا حضور گردشگر و خطر تخریب بیشتر، این زیست‌بوم حساس را تهدید نکند. حالا اما با ورود تجهیزات معدنی، همان بخش بکر و دست‌نخورده طبیعت، از بین رفته است. آنچه بیش‌ازهمه «امین فلاح»، عضو شورای شهر لاله‌زار، را برآشفته کرده، سرعت و شدت تخریب است: «در همین دو سه روزی که ما سعی کردیم پیگیری کنیم و مراحل قانونی توقف کار را  طی کنیم، قسمت عظیمی از آن منطقه را نابود کردند.» او از تصویرِ زمین‌هایی می‌گوید که با دو بیل مکانیکی در عرض «۲۰-۲۵ ساعت» تغییر شکل پیدا کرده و پوشش گیاهی‌اش را از دست داده‌ است. فلاح می‌گوید اکنون شورا و محلی‌ها در تلاش‌اند مراحل قانونی را طی کنند تا جلوی ادامه این فعالیت‌ها گرفته شود. فعلاً، با ورود دادستان، فعالیت معدن متوقف شده است. با‌این‌حال، فلاح هشدار می‌دهد که هنوز مشخص نیست چه برنامه‌ای برای صدور مجوزهای جدید در پیش است و آیا حفاظت از منطقه و حقوق مردم در اولویت قرار خواهد گرفت یا نه؟


سلامت آب لاله‌زار، بردسیر و کرمان در معرض تهدید

مردم محلی با دقت وضعیت اطراف را دنبال می‌کنند. آنچه توجه همه را جلب کرده، آغاز فعالیت معدن در یک منطقه گردشگری و حساس، بدون اطلاع مسئولان محلی است. فلاح، عضو شورای شهر لاله‌زار، می‌گوید: «این معدن در دامنه کوه قرار دارد، جایی که منطقه گردشگری است. فعالیت بدون اطلاع مسئولان محلی و بدون بررسی دقیق آغاز شده است. چنین کاری می‌تواند نه‌تنها منابع‌طبیعی، بلکه زندگی مردم و گردشگری منطقه را تحت‌تأثیر قرار دهد. آب این کوه‌ها نه‌تنها لاله‌زار، بلکه شهرستان‌های اطراف مانند رفسنجان، بردسیر و حتی شهر کرمان را تأمین می‌کند. هر گونه فعالیت بدون بررسی دقیق می‌تواند منابع آب آشامیدنی و کشاورزی را تحت‌تأثیر قرار دهد.»

فعالیت معدن، علاوه‌بر لاله‌زار، روی «کوه شاه» و قله‌های مجاور نیز اثر می‌گذارد. این ارتفاعات محل چشمه‌های آب، ییلاق و قشلاق عشایر و منبع اصلی تأمین آب برای زمین‌های کشاورزی و گل محمدی منطقه هستند. فلاح توضیح می‌دهد که سه هزار و ۸۰۰ هکتار گل محمدی و ده‌ها کارگاه تولید گلاب به فعالیت‌های این معدن حساس هستند و کوچک‌ترین تخریب می‌تواند اثر مستقیم روی اقتصاد و زندگی مردم داشته باشد.

لاله‌زار، مرتفع‌ترین قله استان کرمان است؛ جایی که بارش‌های سالانه‌اش نقش مهمی در تغذیه سفره‌های آب زیرزمینی دارد. آبی که هم کشاورزی منطقه را زنده نگه می‌دارد و هم رودخانه‌هایی را به جریان می‌اندازد که درنهایت به دشت‌های پایین‌دست می‌رسند. حسین فلاح، رئیس شورای شهر لاله‌زار، از نخستین کسانی بود که ماجرا را پیگیری کرد. او به «پیام ما» می‌گوید: «اینجا تأمین‌کننده آب هزاران نفر است. فقط اشتغال یا سرمایه‌گذاری مطرح نیست. اگر این معدن راه بیفتد، شاید هزار شغل ایجاد کند، اما در مقابل زندگی ۲۰ هزار نفر را به خطر می‌اندازد.»

این نگرانی‌ها بیراه هم نیست. تجربه معدن‌های مشابه نشان داده محدوده‌ای تا شعاع ۲۵ تا ۵۰ کیلومتری می‌تواند درگیر آلودگی و تغییرات زیست‌محیطی شود. آن‌هم در شهری که همین حالا هم با تغییراقلیم، گرمای شدید و خشکی هوا دست به گریبان است. در چنین شرایطی، گردشگری به برگ برنده مردم لاله‌زار تبدیل شده بود؛ هوای خنکش، دشت‌های پرگل و چشم‌اندازهایی که هر تابستان هزاران مسافر را به این منطقه می‌کشاند.


در بی‌خبری کامل، سال ۹۷ پروانه اکتشاف صادر کردند

حفاری و آوردن ماشین‌آلات چند روزی است که در منطقه آغاز شده، اما وقتی رئیس شورای شهر پیگیر این مسئله شد، متوجه مجوز اکتشاف از سال‌ها قبل صادر شده است. «هیچ‌کس نمی‌دانست. وقتی ماشین‌های سنگین آمدند، مردم فکر کردند قرار است جاده یا پروژه‌ای عمرانی شروع شود. ولی وقتی دقیق‌تر پرسیدیم، فهمیدیم پای شرکت بین‌المللی توسعه صنایع و معادن غدیر وسط است؛ سال ۹۷ مجوز اکتشاف گرفته‌اند و هر سال هم تمدید کرده‌اند. در مجوزشان حتی آدرس دقیق پروژه را هم ننوشته‌اند؛ فقط نوشته‌اند استان کرمان. هیچ اشاره‌ای به شهرستان یا روستا نشده. به همین راحتی.»


محدوده دقیق معدن را برای محیط‌زیست مشخص نکردند

محور این گزارش این است: چرا در یکی از مهم‌ترین مناطق گردشگری استان کرمان، پروانه اکتشاف معدنی صادر شده است؟ «نجمه فهرجی»، رئیس اداره حفاظت و مدیریت زیستگاه‌ها و امور مناطق، با لحنی شبیه یادآوری تلخ واقعیت قانون، توضیح می‌دهد: «این محدوده منطقه حفاظت‌شده نیست و هنگامی که یک منطقه جزو چهارگانه حفاظتی نباشد، سازمان محیط‌زیست در فرایند استعلام‌های معدنی نقشی نخواهد داشت.»

فهرجی به «پیام ما» می‌گوید در لاله‌زار هنوز مجوز بهره‌برداری صادر نشده و تنها پروانه اکتشاف وجود دارد. اما حتی همین مرحله نیز برای او نگران‌کننده است؛ چراکه این کوه «منبع تأمین بخشی از منابع آب زیرزمینی استان کرمان است و زندگی بسیاری از شهرستان‌ها به این منابع وابسته است.»

او صریح می‌گوید: «عملکرد ما محدود به آن چیزی است که قانون تعیین کرده است و نمی‌توانیم فراتر از آن اقدام کنیم.» وقتی پروانه اکتشاف صادر می‌شود، استعلام‌ها تنها از منابع‌طبیعی و امور آب گرفته می‌شود و سازمان محیط‌زیست نقشی ندارد. به‌عبارت دیگر، حتی درصورت انتشار اعتراض‌ها و شکایات در فضای مجازی، مسیر قانونی برای ورود محیط‌زیست مسدود است.

بااین‌حال، فهرجی و تیمش بیکار ننشسته‌اند. او می‌گوید: «با وجود محدودیت‌های قانونی، پیگیری‌های خود را ادامه داده‌ایم، اما هنوز محدوده دقیق معدن مشخص نشده و حتی استعلام‌های ارسال‌شده از سوی شهرستان نیز پاسخی دریافت نکرده است.» 


حتی از آب‌منطقه‌ای استعلام گرفته نشده

پیگیری‌های بعدی نشان می‌دهد برای صدور مجوز اکتشاف معدن حتی از آب‌منطقه‌ای به‌عنوان متولی تأمین آب هم استعلامی گرفته نشده است. «الیاس سلاجقه»، معاون حفاظت و بهره‌برداری این شرکت، در پاسخ به پرسشی درباره وضعیت مجوزها، نکته‌ای روشن و درعین‌حال هشداردهنده را مطرح می‌کند: «برای صدور پروانه اکتشاف، استعلامی از آب‌منطقه‌ای گرفته نشده.» او به قانون استناد می‌کند. طبق ماده ۲۴ قانون معادن، باید چنین استعلامی صورت می‌گرفت تا حرایم آبی منطقه مشخص شود؛ اما این اتفاق نیفتاده است. سلاجقه ادامه می‌دهد: «چنانچه این کار انجام شود، حرایم مربوطه اعلام می‌شود.»

این یعنی، در فرایندی که می‌تواند سرنوشت منابع آبی یک استان را تغییر دهد، هنوز نظر متولی اصلی آب در نظر گرفته نشده و این تنها بخش ماجرا نیست. او یادآور می‌شود که براساس ماده ۴۶ قانون توزیع عادلانه آب، مسئولیت جلوگیری از آلودگی منابع آبی برعهده سازمان حفاظت محیط‌زیست است. درواقع، روایت سلاجقه تصویری از یک خلأ قانونی و اجرایی را پیش روی ما می‌گذارد: معدن در آستانه اکتشاف است، بدون آنکه حریم آب مشخص شده باشد و متولیان بین مواد قانونی و تقسیم مسئولیت‌ها پاس‌کاری می‌شوند.

سازمان صنعت، معدن و تجارت استان کرمان، حدود یک هفته است که به درخواست این رسانه در مورد جوابیه درباره صدور پروانه اکتشاف معدنی در محدوده گردشگری لاله‌زار پاسخی نداده است. اما یک منبع آگاه داخل این سازمان، اطلاعاتی را در اختیار «پیام ما» گذاشته تا جزئیات پرونده روشن‌تر شود.

به‌گفته این منبع آگاه، پروانه اکتشاف معدنی در این منطقه «براساس موافقت وزارت صمت تمدید شده است.» او توضیح می‌دهد که محدوده اکتشافی در سال‌های ۹۴ و ۹۵ تعریف و در اختیار یک شرکت معدنی قرار گرفته و شرکت مذکور فعالیت‌های شناسایی و اکتشاف را انجام داده است. نکته‌ای که این منبع آگاه بر آن تأکید دارد، فرایند قانونی صدور پروانه است: «برای گرفتن پروانه اکتشاف، استعلام منابع‌طبیعی گرفته شده، اما استعلام از آب‌منطقه‌ای الزامی نیست.» این یعنی به‌رغم اهمیت منطقه برای تأمین آب، قانون جاری صدور پروانه اکتشاف را بدون دخالت مستقیم آب‌منطقه‌ای مجاز کرده است.

با وجود مخالفت منابع‌طبیعی، پروانه براساس «هیئت حل اختلاف ماده ۲۴ مکرر قانون معادن» صادر شده است. این هیئت، به ریاست استاندار و با تفویض اختیار به معاونت عمرانی، صلاحیت بررسی اعتراضات مربوط به صدور مجوزها را دارد. منبع آگاه می‌گوید: «با وجود مخالفت منابع طبیعی، هیئت موافقت کرد و پروانه صادر شد. در سال ۹۸ نیز پروانه عمومی و تفصیلی اکتشاف دوباره تأیید شد.»

در مجوز اکتشافی صادرشده، نام کنسار فلزی ذکر شده است، اما این منبع آگاه تأکید می‌کند که این محدوده احتمالاً شامل رگه‌های مس و به‌ویژه طلا نیز می‌شود؛ پهنه‌ای وسیع که بخش زیادی از آن در رابر قرار دارد و با اثبات رگه‌های فلزات گران‌بها، وارد مرحله صدور گواهی کشف خواهد شد. اما آیا ممکن است طلا یا مس درست در همین محدوده لاله‌زار باشد؟ منبع آگاه در پاسخ می‌گوید: «ممکن است، چراکه این محدوده بزرگ است و قطعاً بخشی از کوه‌های لاله‌زار را در بر می‌گیرد، و حتی شرکت غدیر نام لاله‌زار را به‌عنوان محدوده مورد اکتشاف ذکر کرده است.»

با صدور پروانه اکتشاف، محدوده‌ای که بخش عظیمی از آن در رابر و بخشی از کوه‌های لاله‌زار قرار دارد، وارد چرخه کاوش و احتمالاً استخراج مس و طلا شده است. چمن‌زارهای بکر، منابع آب حیاتی و گستره‌ای از طبیعت بکر که سال‌ها دست‌نخورده باقی مانده بود، حالا زیر بیل‌های مکانیکی و تجهیزات معدنی قرار گرفته‌اند. حتی نام محدوده که شرکت غدیر آن را «لاله‌زار» گذاشته، نشان می‌دهد که قلب یکی از مهم‌ترین مناطق گردشگری و منبع زندگی مردم هدف عملیات معدنی شده است. آیا صدای اعتراض مردم محلی و طبیعت‌گردانان می‌تواند جلوی نابودی این میراث طبیعی را بگیرد؟

جایزه یک جشنواره بین‌المللی برای «برافتو»

|پیام ما| فیلم مستند «برافتو» به کارگردانی «سپیده جمشیدی» موفق به دریافت جایزه ویژه هیئت داوران در بیست‌وپنجمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند «فلاهرتینا» در کشور روسیه شد.

این مستند روایتی است از گروهی از زنان ایرانی که در یک معدن نمک فعالیت می‌کنند و همه‌ کارهای این معدن برعهده‌ آنها است. ساخت این مستند سه سال زمان برده و تصاویری دیدنی از زندگی زنان در طبیعتی وحشی را به نمایش می‌گذارد.

هیئت داوران پس از انتخاب این مستند به‌عنوان برنده جایزه ویژه، در بیانیه خود اعلام کرد: «تصمیم گرفتیم جایزه‌ای ویژه اهدا کنیم به فیلمی که با ویژگی‌های فرمی برجسته، مینیمالیسم تأثیرگذار، ترکیب‌بندی‌های بصری چشمگیر و توانایی در بازنمایی روح و درونیات شخصیت‌ها از طریق مشاهده‌ آرام کار و استراحت آنها، در میان آثار دیگر متمایز شد.»

پخش جهانی این فیلم پیش‌تر در جشنواره بین‌المللی فیلم «ویزیون دو ریل» (Visions du Réel) در شهر نیون، سوئیس انجام شده است.

«برافتو» تاکنون در جشنواره‌های فیلم کوتاه «اوبرهاوزن» آلمان (Oberhausen International Short Film Festival)، فیلم کوهستانی «کروینوی» (Cervino CineMountain Festival) و جشنواره بین‌المللی فیلم «دِلا لِسینیا» (Film Festival della Lessinia)، هر دو  در ایتالیا به نمایش درآمده است. 

همچنین این مستند در ادامه تور جهانی حضور در جشنواره‌های بین‌المللی در جشنواره بین‌المللی فیلم «آگادیر» (Agadir International Documentary Film Festival) در مراکش، جشنواره بین‌المللی فیلم «اکوسین» (Ecocine Environmental Film Festival) در برزیل، جشنواره فیلم «مِنا» (MENA Film Festival) در کانادا و جشنواره بین‌المللی فیلم «دارامشالا» (Dharamshala International Film Festival) در هند هم پذیرفته شده است.

کارگردانی «برافتو» را سپیده جمشیدی برعهده داشته و او به‌همراه «علی جمشیدی» تهیه‌کننده‌های این مستند هستند. تدوین این مستند برعهده «فرید دغاغله» بود و «علیرضا دریادل» هم صدابردار کار بود. «ارسطو مداحی گیوی» و سپیده جمشیدی فیلمبرداری این مستند را برعهده داشتند و صداگذاری کار توسط «زهره علی‌اکبری» انجام شد. همچنین، «حمیدرضا فطوره‌چیان» اصلاح رنگ و نور این مستند را برعهده داشت.

یوزها در آمریکا و لوت

تخصصی در حوزه فنی انیمیشن ندارم. این عبارت را به‌عمد در ابتدای یادداشت آوردم که در پاسخ به پرسش‌هایم، به مسائل فنی اشاره نکنید. موضوع من محتواست. محتوای انیمیشن «یوز» به نویسندگی و کارگردانی «رضا ارژنگی» و تهیه‌کنندگی «احسان کاوه». انیمیشنی که دوشنبه، هفتم مهر، در سالن حوزه هنری با حضور جمع بزرگی از کودکان و والدینشان اکران شد. 

داستان انیمیشن درباره یک یوز ساکن نیویورک است که به‌شکل اتفاقی با دیدن تصویر یوز آسیایی روی پیراهن تیم ملی ایران در مسابقه فوتبال ایران و آمریکا در جام جهانی، متوجه وطن خود می‌شود و تصمیم به سفر به ایران می‌گیرد. یوز داستان ما پس از طی یکسری ماجرا درنهایت به‌همراه یک گربه خیابانی که از زباله تغذیه می‌کند، در بیابان لوت فرود می‌آید و با اقوامش آشنا می‌‌شود. در ادامه داستان با مجموعه‌ای تعقیب و گریز مواجه‌ایم، انیمیشن در آخر نیز معرفی مبسوطی از ایران و جاذبه‌هایش دارد. 

مشکلات محتوایی انیمیشن یوز یکی‌دو تا نیست. ممکن است نویسندگان بگویند قصد نداشتند به بحث‌های علمی و کارشناسی بپردازند و قصدشان تنها سرگرم‌ کردن کودکان بوده‌، اگر این‌طور است که حضور مسئولان محیط‌زیست، مدیر پروژه یوز و خبرنگاران محیط‌زیست در مراسم پخش انیمیشن کاری عبث بود. باز ممکن است بگویند همین که کودکان با این گونه آشنا می‌شوند و می‌دانند زیستگاهش ایران است،‌ کفایت می‌کند. پرسش این است که اگر بحث اطلاع‌رسانی درباره حضور گونه بود،‌ چرا لااقل این کار را درست انجام ندادید؛ لااقل زیستگاه یوز را درست انتخاب می‌کردید. وقتی در همان استان کرمان، «راور» جزو زیستگاه‌های تاریخی یوز بود، چرا رفتید سراغ کویر لوت! بعد هم کویر را شبیه پارک ملی «یلو استون» نشان دادید؟ چرا وقتی مقصد قاچاق گونه‌های مختلف اغلب کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس است، رفتید سراغ آن سر دیگر دنیا؛‌ آمریکا!

انتخاب نادرست زیستگاه یوز در ایران یا اشتباه بودن پوشش گیاهی و جانوری تنها مشکل انیمیشن نیست. سازندگان و نویسندگان مجموعه‌ای توصیه‌ها و قضاوت‌های اخلاقی و آموزشی را در اثرشان به‌شکل گل‌درشت نمایش داده‌اند، ‌رویه‌ای که در این سال‌ها در انیمیشن‌های مطرح دنیا کنار گذاشته شده است. برای مثال، در صحنه‌های پایانی شاهد ایرانگردی خانواده یوز هستیم‌، آنها از این شهر به آن شهر می‌روند و جاذبه‌های اصلی‌اش را معرفی می‌کنند و درنهایت به سواحل جنوب می‌رسند،‌ جایی که یوز داستان ما با شگفتی از کلمه «خلیج‌فارس» استفاده می‌کند. معلوم نیست چرا باید دو یوزی که در دشت زندگی می‌کنند، در سفرشان به‌جای زیستگاه‌های یوز،‌ شهرگردی کنند. آیا سازندگان نمی‌توانستند لااقل تصاویری از توران و  میاندشت، به‌عنوان زیستگاه اصلی یوز، به‌جای بادگیرهای یزد و منارجنبان اصفهان بگنجانند؟ پاسخ این پرسش منفی است؛ زیرا به‌نظر می‌رسد سازندگان داشتند اثری می‌ساختند که یوز بهانه بود، بهانه‌ای برای اینکه بگویند ایران بهترین سرزمین است،‌ تاریخ و تمدن دارد و بقیه از تمدن و فرهنگ به دور هستند. همین است که گربه ولگرد هم قرار است در ایران به‌قول خودش،‌ تبدیل به موجودی «اصیل» شود؛ عبارتی که نوعی تبعیض و تمایز را بازنمایی می‌کند، ارزش‌هایی که اتفاقاً انیمیشن‌های امروز تلاش می‌کنند کنار بزنند و بگویند افراد فراتر از نژاد، کشور و… می‌توانند قهرمان باشند. 

چندی پیش کتاب «دریای گمشده» نوشته «محمدکاظم مزینانی» را می‌خواندم. کتاب، شرح سفر او به کویر مرکزی است. نویسنده جابه‌جای کتاب از این می‌گوید که نباید سبک معماری و زندگی مردم حاشیه کویر تغییر پیدا کند و سنت را تقدیس می‌‌کند. بااین‌حال، یک جا اشاره می‌کند که ماشین آمریکایی او چه خوب از پس گذر از کویر برآمده. ماجرای انیمیشن یوز هم در برخی سکانس‌ها همین است؛ چند موش فاضلاب و یک گربه زباله‌گرد و یک مرد با رفتارهای هیستریک را نماینده آمریکا معرفی می‌کند،‌ اما وقتی نوبت به مشابه‌سازی زیستگاه می‌رسد، چیزی که نشان می‌دهد، مشابه همان زیستگاه‌های آمریکا است، همچنان که خانه یوزها مشابه هیپی‌های آمریکایی است یا مغازه‌ای که شکارچی آن را اداره می‌کند، تصویری از فیلم‌های آمریکایی را به ذهن می‌آورد. حتی قرار گرفتن قاب عکس اتاق محل زندگی شکارچی، باز مشابه فیلم‌های اروپایی و آمریکایی است. در خانه کدام جامعه محلی دیده‌اید که میزی در خانه‌شان باشد که تصویر قاب‌گرفته خودشان را در آن قرار داده باشند! مگر جز این است که آنها عکس‌ها را قاب می‌کنند و به دیوار می‌زنند؟

شکل برگزاری مراسم نمایش انیمیشن «یوز» هم پر از ایراد بود. بچه‌ها منتظر بودند زودتر انیمیشن را ببینند اما پیش‌برنامه‌ها طولانی و خسته‌کننده بود و حتی در آن تصاویری از صحنه‌های جنگ نشان داده شد که نمایش آن برای کودکان دبستانی انتخاب مناسبی به‌نظر نمی‌رسید. در ادامه مسئولان شروع به سخنرانی کردند و بعد هم مراسم تقدیر برگزار شد. در تمام این مدت بچه‌ها بین صندلی‌ها می‌چرخیدند و بازی می‌کردند. این شکل از برگزاری مراسم و انیمیشن نشان می‌داد یوز بهانه بود، پیام دیگری باید منتقل می‌شد.

بیماران خاص در قفس بیمه

در میان هیاهوی زندگی روزمره، گروهی از بیماران هستند که روزگارشان نه‌تنها با بیماری، بلکه با واژه‌ای به‌نام «خاص» گره خورده. بیمارانی که مبتلا به بیماری‌های مزمن و پرهزینه هستند و حیاتشان وابسته به دارو و خدمات درمانی مستمر است. آنها نه‌فقط با رنج جسمی، بلکه با مشکلات اقتصادی، کمبود دارو، نبود همکاری بیمه‌ها و فشارهای روحی هم دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. هر یک از این بیماران، داستانی دارد از مقاومت و تاب‌آوری در برابر شرایطی که گاه حتی تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای درمانی را به چالشی بزرگ بدل می‌کند.

تا سال‌ها قبل تنها چند گروه از بیماری‌ها شامل تالاسمی، هموفیلی، دیالیزی (نارسایی مزمن کلیه و بیماران مبتلا سرطان بود. در اواسط دهه ۹۰ خورشیدی، ام‌اس، اوتیسم، بیماران پیوندی و بیماران پروانه‌ای نیز به این بیماری‌ها افزوده شدند. بعدها در اواخر دولت دوازدهم با تصویب و ابلاغ سند بیماری‌های نادر و تصمیم به تأسیس یک صندوق حمایتی در سازمان بیمه سلامت، بیماری‌های نادر و سندرم‌های ژنتیکی نیز تحت لوای این صندوق قرار گرفتند تا حمایت‌های بیشتری از بیمه‌ بگیرد. اما اکنون نه‌تنها بیماران خاص اولیه، بلکه بسیاری از مبتلایان به بیماری‌های خاص، نادر و صعب‌العلاج از بیمه‌ها و به‌ویژه «صندوق بیماران خاص و صعب‌العلاج» به‌دلیل عملکرد و تعلل در ارائه حمایت‌های لازم انتقاد دارند.


عصای دست یا وبال گردن

«یونس عرب»، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران تالاسمی، در گفت‌وگو با «پیام ما» با انتقاد از عملکرد صندوق بیماران خاص و صعب‌العلاج می‌گوید: «صندوق بیماران خاص، که وظیفه اصلی آن حمایت از بیماران خاص و نادر است، به‌جای انجام مأموریت قانونی خود، عملاً جایگاه و حقوق این بیماران را تضییع کرده. به‌جای تمرکز بر گروه‌های مصوب قانونی و محدود، گروه‌هایی خارج از چارچوب قانون اضافه کرد و منابع مالی بیماران خاص به‌سمت گروه‌هایی هدایت شد که جمعیت و سود بیشتری دارند. براساس قانون هیئت وزیران سال ۱۳۷۶ و مصوبه مجلس در سال ۱۳۹۶، تنها چند گروه بیماری خاص شامل هموفیلی، بیماری‌های کلیوی تحت دیالیز، ای‌بی، اوتیسم و ام‌اس واجد شرایط بودند. اما امروزه گروه‌های سرطانی، دیابتی و قلبی نیز به این سبد اضافه شده‌اند؛ بیمارانی که میلیون‌ها نفر هستند و ماهیت قانونی حمایت از بیماران خاص را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داده‌اند.»

به‌گفته او، مشکل اصلی بیماران خاص امروز این است که بسته‌های خدمتی تعریف‌شده توسط وزارت بهداشت، در عمل هیچ جایگاهی برای اجرا ندارد: «بیماران تالاسمی، هموفیلی، ام‌اس، ای‌بی و اوتیسم، حتی برای خدمات پایه‌ای و ضروری مانند دندانپزشکی، تصویربرداری، سونوگرافی و ام‌آر‌آی، دسترسی مؤثر ندارند و مجبورند هزینه‌های سنگین را از جیب پرداخت و سپس درخواست بازپرداخت کنند. این فرایند غیرمنصفانه فشار مضاعفی بر خانواده‌ها وارد می‌کند؛ چراکه بسیاری از بیماران خانواده‌های کم‌درآمد و کارگران زحمتکش هستند و درآمدشان به‌هیچ‌وجه کفاف هزینه‌های درمانی و خدمات تشخیصی را نمی‌دهد.»

او با بیان اینکه از سال ۱۴۰۱، بسیاری از خدمات تشخیصی و درمانی بیماران تالاسمی، اوتیسم، ای‌بی و پروانه‌ای به‌طور کامل حذف شده، تصریح می‌کند: «تفاوت پرداخت داروها بین گروه‌ها به‌شکل سلیقه‌ای اعمال می‌شود؛ بیش از ۹۰ درصد داروهای بیماران سرطانی و بخش زیادی از داروی ام‌اس از صندوق پرداخت می‌شود، اما بیماران گروه‌های قدیمی و صعب‌العلاج، حتی برای داروها و پانسمان‌های ضروری خود، حمایت مشخصی دریافت نمی‌کنند. این تبعیض آشکار و تضییع حقوق بیماران، نه‌تنها برخلاف روح قانون است، بلکه با دستور صریح مقام معظم رهبری نیز در تضاد است که تأکید کرده‌اند هیچ بیماری نباید جز رنج بیماری، رنج دیگری متحمل شود.»

به‌گفته او، افزایش غیرقانونی فهرست بیماران خاص، نه به‌نفع گروه‌های قدیمی است و نه جدید، بلکه سفره حمایت واقعی بیماران خاص را هر روز کوچکتر می‌کند: «بودجه صندوق بیماران خاص و صعب‌العلاج سالانه بیش از ۱۸ همت است، بودجه‌ای که باید صرف خدمات مرتبط با بسته‌های خدمتی بیماران خاص شود. اما بررسی عملکرد صندوق نشان می‌دهد ساختار فعلی بودجه‌ریزی و اجرای این بسته‌ها با تناقضات جدی و منافع متعارضی همراه است. نهادهای بیمه‌ای که هم ذی‌نفع دریافت یا انعقاد قراردادها هستند، نقش تصمیم‌گیر و مجری پرداخت را نیز برعهده گرفته‌اند؛ وضعیتی که تعارض منافع آشکاری ایجاد می‌کند. به‌جای اجرای شفاف قراردادها با مراکز درمانی و شرکت‌های دارویی، پول در اختیار همان نهادهای بیمه‌ای قرار می‌گیرد و روند پرداخت‌ها غیرفشرده و غیرشفاف انجام می‌شود.»

عرب از عملکرد بیمارستان‌های دولتی نیز رضایت ندارد و خدمات آنها را نامطلوب توصیف می‌کند: «بسیاری از بسته‌های خدمتی در عمل ارائه نمی‌شود و بیماران ناچارند برای دریافت خدمات لازم به مراکز خصوصی مراجعه کنند؛ جایی که باید هزینه‌های سنگین پرداخت کنند و سپس منتظر بازپرداخت نامعلوم باشند. گزارش وزارت بهداشت نشان می‌دهد در یکی از سال‌ها بیش از ۸۰ درصد از اعتبار صندوق به گروه سرطان اختصاص یافته و مابقی گروه‌ها کمتر از ۲۰ درصد سهم برده‌اند؛ توزیعی که از منظر عدالت و ضرورت‌های درمانی قابل‌پذیرش نیست و سؤال‌های جدی درباره شفافیت مالی ایجاد می‌کند.»

به‌گفته او، نمونه‌هایی از تصمیم‌گیری‌های غیرمنطقی نیز دیده می‌شود: «تخصیص مبالغی تحت عناوینی مانند «پرداخت نان» یا سرفصل‌هایی که هیچ زیرساخت اجرایی روشن ندارند، نشان می‌دهد پول‌ها به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شده که امکان هدایت منابع به‌سمت منافع مشخص را فراهم می‌آورد. این وضعیت باعث شده بیماران، به‌ویژه در خانواده‌های کم‌درآمد، با فرایندهای طولانی اداری، پیش‌پرداخت‌ها و زمان انتظار نامعلوم برای بازپرداخت مواجه شوند.»

عرب خواستار شفاف‌سازی در عملکرد صندوق بیماران خاص است و یادآور می‌شود: «این صندوق باید گزارش سالانه تفکیکی منتشر کند که روشن شود برای هر گروه بیماری چه میزان اعتبار هزینه شده است و قراردادها و فاکتورها به‌صورت عمومی در دسترس قرار گیرد و سازوکار بازپرداخت‌ها تسهیل و تضمین شود. تا زمانی که ساختار تصمیم‌گیری و پرداخت اصلاح نشود و تعارض منافع برطرف نشود، سفره حمایتی بیماران خاص کوچک‌تر و نامطمئن‌تر باقی خواهد ماند؛ این دقیقاً خلاف روح قانون و عدالت اجتماعی است.»


تغییر پوشش بیمه‌ای

اگرچه صندوق برای حمایت از همه بیماران صعب‌العلاج تشکیل شده، اما گروه‌های بیماران نادر نیز مشابه گروه اولیه بیماران خاص، از وضعیت خدمات ارائه‌شده صندوق رضایت چندانی ندارند.

«امیر عباس»، ۲۵ساله است و به بیماری «سندرم آیزن‌منگر» مبتلا است. این بیماری درواقع یک عارضه قلبی-عروقی پیشرفته است؛ بیمار بزرگسال مبتلا اغلب از تنگی‌نفس شدید، کبودی لب‌ها و خستگی مداوم رنج می‌برد. حتی راه‌رفتن کوتاه یا بالا رفتن از چند پله برایش چالش بزرگی است.

امیرعباس دانشجو است و برای تأمین هزینه‌های بیماری و تحصیلی‌اش با خودرویی که پدرش با وام خریداری کرده، در سطح تهران و کرج مسافرکشی می‌کند.

او این روزها با مشکلات بیمه‌ای روبه‌رو است و به «پیام ما» می‌گوید: «مدتی است که بیمه سلامت تعهداتش را برای بیماران نادر و صعب‌العلاج کاهش داده. من، به‌عنوان بیماری که از سندرم آیزن‌منگر و پرفشاری شریان ریوی رنج می‌برم، به‌خوبی این سختی‌ها را لمس می‌کنم. پیش‌تر، ماهانه ۱۲۰ عدد قرص ماسیتنتان (معادل چهار ماه) دریافت می‌کردم، اما امروز بیمه تنها ۶۰ عدد، یعنی دو ماه دارو به ما می‌دهد.»

به‌گفته این بیمار، تغییرات پوشش بیمه‌ای علاوه‌بر اتلاف وقت بیماران در مراکز درمانی، فشار مالی مضاعفی نیز ایجاد کرده است: «با توجه به شلوغی مراکز دولتی، بسیاری از ما نمی‌توانیم همیشه به مراکز دولتی برویم. در مراکز دولتی هم تنها داروهای خاص با پوشش ۹۵ درصدی ارائه می‌شوند و سایر خدمات عملاً مشمول حمایت کامل نیستند. وقتی فیش هزینه را به بیمه می‌بریم، بقیه هزینه‌ها از سوی بیمه تکمیلی پرداخت نمی‌شود و تنها صندوق صعب‌العلاج، آن‌هم با تأخیر چندماهه (گاهی تا یک سال)، بخشی از مخارج را جبران می‌کند.»

او ادامه می‌دهد: «براساس قانون، بیماران خاص و صعب‌العلاج که بیماران نادر در سال‌های اخیر به آنها افزوده شده‌اند، باید از خدمات و دارو به‌صورت رایگان بهره‌مند شوند. بااین‌حال، بسیاری از بیماری‌ها حتی در فهرست حمایت‌های دولتی هم قرار نگرفته‌اند. نمونه‌اش بیماری نادر «هایپر آی‌جی‌وی‌دی» که در دنیا بسیار کمیاب است. دختری به‌نام «سلنا» در محله جوادیه تهران با این بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کند و مادرش تنها با کمک خیرها می‌تواند داروهای گران‌قیمتش را تهیه کند. متأسفانه بیماران نادر همچنان در مسیر درمان، بیش از رنج بیماری، با دشواری‌های اداری و مالی می‌جنگند.»


نیاز به بیمه‌ها پایدار

«فاطمه» ۳۹ساله از سال ۱۳۸۸ به بیماری «تاکایاسو» مبتلا است. بیماری تاکایاسو یک التهاب نادر و مزمن در رگ‌های بزرگ بدن است که بیشتر زنان جوان را گرفتار می‌کند. به آن «بیماری بی‌نبض» هم می‌گویند، چون در اثر تنگی یا انسداد عروق، گاهی نبض در دست یا پا قابل‌لمس نیست. تاکایاسو بیماری‌ای‌ است که فرد را مادام‌العمر درگیر می‌کند و نیازمند مراقبت و درمان مستمر است.

فاطمه به «پیام ما» می‌گوید: «این بیماری موجب گرفتگی شریان ساب‌کلاوین، کوچک شدن کلیه سمت چپ و بزرگ شدن کلیه سمت راستم شده. روی کلیه راستم استند گذاشته‌اند تا عملکرد آن حفظ شود. علاوه‌بر اینها، دچار بیماری روماتیسم و فشارخون هستم و تا پایان عمر باید دارو مصرف کنم و تحت‌نظر تیمی از پزشکان باشم.»

او ادامه می‌دهد: «در شرایط کنونی بار سنگینی از آزمایش‌ها و اقدامات تشخیصی بر دوش ماست؛ آزمایش‌های ماهانه، سونوگرافی، ام‌آرآی، آزمایش تراکم استخوان، پیگیری‌های چشم‌پزشکی (عینک) و درمان‌های دندانپزشکی که همه هزینه‌بردارند. متأسفانه بیمه‌ها محدودیت می‌گذارند؛ پرداخت هزینه ویزیت‌های مکرر و داروها بر دوش بیمار است و گاهی بیمه تأمین اجتماعی از تأیید مقادیر لازم دارو خودداری می‌کند یا پرداخت‌ها را با تأخیر چندماهه بازمی‌گرداند. بسیاری از بیمارستان‌ها شرایط ما را درنمی‌یابند و برای دریافت خدمات مجبوریم هزینه‌ها را آزاد بپردازیم.»

او با اشاره به رنج بیماری خود و مشکلات اقتصادی که این روزها با آن درگیر است، خواستار حمایت از بیمارانی می‌شود که شرایطی مانند او دارند: «از مسئولان و کادر درمان تقاضا دارم شرایط ما بیماران نادر را درک کنند. ما بیش از هر چیز به پوشش کامل و بی‌مانع داروها و ویزیت‌ها نیاز داریم و انتظار داریم دسترسی به خدمات تشخیصی و درمانی آسان‌تر شود تا مجبور نباشیم برای هر آزمایش و معاینه زمان و هزینه زیادی صرف کنیم. داشتن یک کارت شناسایی مخصوص بیماران نادر می‌تواند باعث شود در هر مرکز درمانی به‌سرعت شناخته شویم و خدمات لازم را دریافت کنیم. انتظار داریم نهادهایی مانند بهزیستی و کمیته امداد، بیماران نادر را زیر پوشش حمایتی ببرند. زندگی با بیماری نادر فقط جنگیدن با علائم نیست، ما برای ادامه زندگی به حمایت پایدار اجتماعی و بیمه‌ای نیاز داریم تا خانواده‌هایمان در این مسیر سخت کمتر زیر بار فشار قرار بگیرند.»


نوروفیبروماتوزی‌های نیازمند حمایت روانی

نوروفیبروماتوز نیز یک اختلال ژنتیکی است که باعث رشد توده‌هایی در مسیر رشته‌های عصبی می‌شود. شدت و محل توده‌ها در افراد مختلف متفاوت است.

«حسن یزدانی»، ۴۶ساله و بیمار مبتلا به «نوروفیبروماتوز» نیز روایت رنج ناشی از نبود حمایت از این گروه بیماران را برای «پیام ما» بازگو می‌کند. «بیماران نوروفیبروماتوز نیازمند بررسی‌های مداوم پزشکی شامل معاینات چشم، MRI مغز و ستون فقرات، آزمایش‌های متنوع خون و مکمل‌های ضروری مانند ویتامین‌ها و املاح هستند. هزینه‌های این مراقبت‌ها بسیار بالا است و بیمه‌ها بخش اعظم آن را پوشش نمی‌دهند. حتی مشاوره روان‌شناسی و گروه درمانی که برای حفظ سلامت روان بیماران حیاتی است، هزینه‌بر و محدود است.»

او که رئیس انجمن بیماران نوروفیبروماتوز است، تأکید می‌کند وضعیت بیماران با سطح حمایت‌های موجود همخوانی ندارد: «اینکه می‌گویند صندوق بیماران خاص و صعب‌العلاج وجود دارد و بیماران را نشان‌دار و حمایت می‌کند، در سطح حرف است. بسیاری از بیماران برای مراقبت‌های اولیه، آزمایش‌ها و داروهای ضروری، مجبور به صرف هزینه‌های سنگین‌اند. آیا زمان آن نرسیده که بار درمان از دوش این بیماران برداشته شود؟

لجن نفتی دشمن خاموش انرژی

مخازن ذخیره‌سازی در پالایشگاه‌های کلیدی مانند آبادان و ستاره خلیج‌فارس، روزانه میلیون‌ها بشکه نفت خام و فرآورده را در خود جای می‌دهند. اما رسوبات لجنی، ترکیبی از هیدروکربن‌های سنگین، آب و ذرات معدنی، بیش از ۱۵ درصد ظرفیت هر مخزن را اشغال می‌کنند. در یک مخزن ۵۰۰ هزار بشکه‌ای، این یعنی ازدست‌رفتن ۷۵ هزار بشکه فضای مفید؛ فضایی که می‌توانست نفتی به ارزش میلیون‌ها دلار را ذخیره کند. این انباشت، کیفیت فرآورده‌ها را کاهش می‌دهد، خطوط انتقال را مسدود می‌کند و راندمان پالایش را تا ۱۲ درصد پایین می‌آورد.


چالش‌های تمیزکاری؛ اندازه‌گیری زیان‌های پنهان

روش‌های سنتی تمیزکاری، که هنوز با ابزارهای دستی انجام می‌شوند، تنها ۴۵ درصد رسوبات را حذف می‌کنند. این ناکارآمدی هزینه‌های سنگینی دارد. در جولای ۲۰۲۵ پالایشگاه آبادان شاهد انفجاری بود که به‌دلیل رسوبات و نشتی پمپ رخ داد. این حادثه یک کارگر را قربانی کرد، عملیات را سه روز متوقف کرد و زیانی ۱۵ میلیون دلاری به بار آورد. استاندارد ISIRI ۴۴۲۳ بازرسی‌های منظم را الزامی می‌کند، اما اجرای ناقص آن سالانه ۴۰۰ میلیون دلار زیان به صنعت نفت ایران وارد می‌کند (محاسبه‌ای براساس ۳۰۰ مخزن بزرگ با متوسط زیان ۱.۳ میلیون دلاری برای هر کدام).

نشت لجن به خاک و آب‌های زیرزمینی نیز فاجعه‌ای زیست‌محیطی است. در خوزستان نشتی در سال ۲۰۲۴ هزینه‌ای ۲۰۰ میلیارد تومانی برای پاکسازی به‌دنبال داشت. این زیان‌ها همراه با تهدید صادرات روزانه ۱.۶۵ میلیون بشکه‌ای، نشان می‌دهد تمیزکاری سنتی نه‌تنها غیراقتصادی است، بلکه خطری برای پایداری صنعت به‌شمار می‌رود.


فناوری‌های نوین؛ بازیافت ثروت از دل لجن

سیستم‌های تمیزکاری مدرن، مانند ربات‌های خودکار و جت‌های پرفشار، راه‌حلی کارآمد برای این معضل هستند. این فناوری‌ها، که با استاندارد API ۲۰۱۵ برای تمیزکاری ایمن سازگارند، تا ۹۲ درصد لجن را به نفت خام قابل‌استفاده بازمی‌گردانند و انتشار گازهای فرار را ۸۵ درصد کاهش می‌دهند. در عمل، زمان تمیزکاری را از ۳۰ روز به ۸ روز کوتاه می‌کنند و راندمان واحدهای تقطیر را تا ۱۰ درصد افزایش می‌دهند.

مدیریت موجودی نیز با نرم‌افزارهای پیشرفته‌ای مانند SAP متحول می‌شود. این نرم‌افزار با پیش‌بینی دقیق تقاضا و عرضه، تأخیرات لجستیکی را ۳۰ درصد کاهش می‌دهد. در پالایشگاه ستاره خلیج‌فارس آزمایش این سیستم در سال ۲۰۲۴ انباشت موجودی را ۲۵ درصد کم کرد و درآمد ماهانه را پنج میلیون دلار افزایش داد. این فناوری‌ها نه‌تنها ظرفیت مخازن را احیا می‌کنند، بلکه ثروتی نهفته را به چرخه تولید بازمی‌گردانند؛ ثروتی که در لجن‌های نفتی مدفون شده است.


تحلیل هزینه-فایده؛ سرمایه‌گذاری برای سود کلان

تمیزکاری دستی یک مخزن ۵۰۰ هزار بشکه‌ای (۸۰ هزار مترمکعب) ۴۰ میلیارد تومان (۴۰۰ هزار دلار با نرخ صد هزار تومان) هزینه دارد، اما تنها ۴۵ درصد لجن، یعنی حدود ۳۳ هزار و ۷۵۰ بشکه، را بازیافت می‌کند. با قیمت ۶۰ دلار به‌ازای هر بشکه، این بازیافت به‌تنهایی ۲.۰۲ میلیون دلار درآمد تولید می‌کند، درحالی‌که هزینه‌های پنهان مانند توقف تولید (پنج میلیون دلار روزانه) و پاکسازی زیست‌محیطی (تا ۳۰۰ میلیارد تومان) زیان‌ها را چند برابر می‌کنند.

در مقابل سیستم‌های خودکار با هزینه ۹۰ میلیارد تومان (۹۰۰ هزار دلار)، ۹۲ درصد لجن -یعنی بیش از ۶۹ هزار بشکه- را بازیافت می‌کنند. این میزان، با قیمت ۶۰ دلار، درآمدی ۴.۱۴ میلیون دلاری تولید می‌کند و پس از کسر هزینه اولیه، سود خالص ۳.۲۴ میلیون دلاری به‌جا می‌گذارد. کوتاه‌شدن زمان تمیزکاری به هشت روز، چهار ماه صرفه‌جویی ایجاد می‌کند که معادل ۱۰۰ میلیون دلار ارزش اقتصادی است.

برای ۳۰۰ مخزن ایران، این فناوری‌ها سالانه ۹۷۲ میلیون دلار درآمد از بازیافت تولید می‌کنند. این رقم از ضرب سود خالص هر مخزن (۳.۲۴ میلیون دلار) در تعداد مخازن به‌دست آمده است. سرمایه‌گذاری ۱.۵ میلیارد دلاری برای نصب این سیستم‌ها در صد مخزن کلیدی، در کمتر از دو سال بازمی‌گردد و در پنج سال، درآمدی شش میلیارد دلاری ایجاد می‌کند.

این اعداد نشان می‌دهند تمیزکاری نوین نه‌تنها زیان‌ها را جبران می‌کند، بلکه ثروتی عظیم را آزاد می‌سازد. صنعت نفت ایران، با این تحول، می‌تواند به هابی کارآمد و پایدار تبدیل شود. اکنون زمان آن است که با تصمیم‌هایی هوشمند، این فرصت طلایی را به واقعیت بدل کنیم.

تنها صداست که می‌ماند

نام «پادکست» را اولین‌بار روزنامه گاردین در دوازدهم فوریه سال ۲۰۰۴ به‌کار برد و نویسنده‌ای به‌نام «بن همرزلی» در مطلبی که علت رشد پرشتاب رادیوهای آنلاین را بررسی می‌کرد، نام «پادکست» را به‌عنوان یکی از پیشنهادهای خود مطرح کرد. از زمان انتشار این مقاله تا انتشار اولین پادکست در ایران، حدود هشت سال زمان برد.

به‌نظر می‌رسد ورود جدی ایرانی‌ها برای تولید پادکست به ۱۴ سال پیش برمی‌گردد و یکی از نخستین پادکست‌های فارسی «رادیوگیک» است. این پادکست را «امیرعماد میرمیرانی»، برنامه‌نویس ایرانی با نام مستعار «جادی» ساخت. 

پس‌ازآن، در سال‌های ۹۱ و ۹۲ موج اول تولید پادکست‌های فارسی با محوریت موضوعات سیاسی، اقتصادی و ادبی شکل گرفت. از میان این پادکست‌ها، «رادیو چهرازی» به‌خاطر فضای خاص و ترکیب موضوعات عاشقانه، سیاسی و طنز، بسیار محبوب شد. از سال ۹۴ دوره جدیدی در پادکست فارسی با حضور چهره‌های مثل «علی بندری»، سازنده پادکست «چنل‌بی»، آغاز شد. این پادکست ترجمه‌ای از مهمترین پرونده‌های جنجالی است که روزنامه‌نگاران مطرح جهان به آن پرداخته‌اند. نحوه روایت و موضوعاتی که اغلب جنایی یا مافیایی هستند، مخاطبان چنل‌بی‌ را روزبه‌روز بیشتر کرد؛ به‌طوری‌که او با پادکست بعدی خود یعنی «بی‌پلاس» که به خلاصه کتاب‌ها می‌پردازد، سراغ ویدیوکست هم رفت که حالا در یوتیوب مخاطبان زیادی دارد. 


جست‌وجو در تاریخ برای رسیدن به  داستان‌های دراماتیک

پس از سال ۹۵ تعداد پادکست‌های فارسی به‌سرعت افزایش یافت و از حدود ۲۰ به نزدیک ۱۰۰ پادکست فعال رسید که این رشد همچنان ادامه دارد. «رادیو تراژدی» یکی از این پادکست‌های پرمخاطب فارسی است. پادکستی که از شهریور سال ۱۳۹۹ ماهانه منتشر می‌شود و حالا به فصل چهارمش رسیده. در هر شماره‌ این پادکست به زندگی و داستان تراژیک یک شخصیت کمترشناخته‌شده که معمولاً اطلاعات چندانی درباره‌‌اش نیست یا فراموش شده‌، می‌پردازد.

اساس کار رادیو تراژدی، روایت داستان‌هایی برپایه‌ واقعیت و حاصل کار روزنامه‌نگاران تحقیقی است. «کریم نیکونظر»، سازنده این پادکست و روزنامه‌نگار، به «پیام ما» می‌گوید ازآنجاکه رادیو تراژدی یک پادکست تاریخی است بیش از هر چیز متکی به منابع مکتوب و کتابخانه‌ای است: «به همین دلیل، تحقیقات میدانی برای ما جوابگو نیست. اما معیار این است هر شخصیتی که انتخاب می‌شود، باید بیش از دو منبع درباره او وجود داشته باشد تا بتوانیم از او بنویسیم؛ چراکه اگر غیر از این عمل کنیم، نتیجه مانند خلاصه یک کتاب می‌شود. سعی می‌کنیم درباره شخصیت‌ها لابه‌لای کتاب‌ها، مجلات و روزنامه‌ها جست‌وجو و آنها را پیدا کنیم.» 

رادیو تراژدی با پادکست‌های دیگر یک تفاوت مهم دارد؛ برخلاف بسیاری از پادکست‌ها که گویندگی و نوشتن برعهده یک نفر است، نیکونظر تنها نویسنده پادکست‌ها نیست و افراد مختلفی، نویسنده اپیزودها هستند و او با لحن خود، گویندگی این روایت‌ها را برعهده دارد. اکثر داستان‌های این پادکست درباره افرادی است که بارها به در بسته خورده‌اند، اما ناامیدی در زندگی‌شان معنایی نداشته. به همین دلیل، روند دراماتیک زندگی اشخاص در رادیو تراژدی اهمیت دارد، اما این به‌معنای انتخاب شخصیت‌ها براساس یک پایان تلخ در زندگی‌شان نیست: «باید زندگی شخصیت‌ها دارای معنا یا کارکرد در جامعه باشد؛ چراکه مسئله ما ارتباط فرد با جامعه است؛ اینکه جامعه چقدر او را پذیرفته، چه مسیری را طی کرده، زندگی‌اش چه اوج و فرودهایی داشته. این زیر و زبرها برای ما مهم است؛ زیرا اگر فردی فقط یک کار مهم انجام داده باشد، ولی مسیرش ادامه نیافته، در این پادکست به او نمی‌پردازیم.»

اما هدف اول رادیو تراژدی مانند هر پادکست دیگری سرگرم‌کردن مخاطب است و همین اهمیت جذاب‌بودن روایت‌ها را بیشتر می‌کند: «مخاطب اول باید سرگرم شود و بعد به اطلاعات مفید برسد. به‌ویژه که می‌تواند آن را هر زمان که می‌خواهد، قطع کند. بنابراین، در رادیو تراژدی دراماتیک کردن به ما کمک می‌کند نقاط عطف متعددی را در نظر بگیریم. البته پیش از پادکست، این کار در مطبوعات جهان و ایران رایج بوده و ما هم تقریباً از همین ویژگی‌ها استفاده می‌کنیم. نکته مهمتر این است که ما تاریخ‌دان نیستیم؛ ما خواننده تاریخی هستیم و سعی می‌کنیم زندگی اشخاص را با جنبه‌های سرگرم‌کننده بازگو کنیم. حتی در انتخاب موسیقی‌ها هم این جنبه را رعایت می‌کنیم.»

یکی از چالش‌های ساخت رادیو تراژدی، در نظرگرفتن برخی احتیاط‌ها درباره اپیزودهایی است که به مسائل روز می‌پردازند؛ مانند اپیزود «متروپل»: «باید زبان خاصی را پیدا کنیم که مروج یک عصبیت و خشونت نباشد و در‌عین‌حال واقعیت را هم بیان کند. در این شرایط، امکان اشتباه زیاد است و باید جوانب مختلف را در نظر گرفت.» 


از پادکست تا مجله

«کتاب تراژدی» دوماهنامه‌ای است وابسته به رادیو تراژدی که سازندگان این پادکست از آذر سال ۱۴۰۰ منتشرش می‌کنند. سه هدف برای انتشار مجله وجود داشت که یکی از آنها به جبران هزینه‌های مالی پادکست برمی‌گردد: «در انتشار پادکست هدفمان این بود که آگهی نداشته باشیم و به همین دلیل، سراغ انتشار مجله رفتیم. در سال‌های اول هزینه‌هایی که برای پادکست می‌کردیم، با فروش مجله جبران می‌شد. الان هم تقریباً همین‌طور است و نمی‌توانم بگویم که پادکست به ما ضرر می‌زند.»

نیکونظر می‌گوید هدف بعدی، پرداختن به مطالبی است که امکان انتشار آنها در پادکست وجود ندارد: «برای مثال پرداختن به اشخاص مطرح هنرهای تجسمی در پادکست کار بسیار سختی است. انتشار زندگینامه آنان به شیوه رادیو تراژدی، یعنی با همان فرمول دراماتیک کردن، در مجله امکان‌پذیر بود و سعی کردیم کاری را که در پادکست نمی‌توانیم انجام دهیم، در مجله پیش ببریم.»

سومین هدف پیداکردن نسبتی میان نوشته‌های فردی با جامعه امروز بوده: «تلاش کردیم در مجله پنجره‌های مختلفی را باز کنیم و با انتشار داستان، ویژه‌نامه، مقاله یا جستار کار جدیدی انجام دهیم.»


ما کجای این ماجرا قرار گرفته‌ایم؟

برای رادیو تراژدی، نظرات مخاطبان در هر دوره‌ای متفاوت بوده: «زمانی از شخصیت‌ها استقبال می‌کنند و زمانی نه. برخی نسبت به انتخاب‌های ما حساس هستند که به سلیقه‌، تجربه و زاویه دید سیاسی‌شان برمی‌گردد. اما آنچه برایمان اهمیت دارد، این است که ما کجای این ماجرا قرار گرفته‌ایم.»

بنابراین، معیار انتخاب‌های رادیو تراژدی براساس سلیقه مخاطب نیست بلکه براساس زندگی و اهمیت شخصیت‌هاست: «زمانی که دو شماره درباره «سید احمد فردید» منتشر شد، واکنش‌ها مثبت نبود؛ چون اکثر مخاطبان فردید را شخصیت جالبی نمی‌دانستند. اما این موضوع برای ما به این معنا نیست که درباره این اشخاص کار نکنیم؛ چون اگر بخواهیم نگاه سلیقه‌ای را در نظر بگیریم، اساساً اختیار کار از دست ما خارج می‌شود. گاهی ممکن درباره یک شخصیت واکنش‌های منفی زیاد باشد و در زمان انتشار یک شماره تعلل کنیم، اما تغییری در رویه‌مان داده نمی‌شود»

او مشکل کلی در رسانه‌های ایران اعم از روزنامه، مجله و پادکست را این می‌داند که در اکثر اوقات مخاطب، خاموش است و نمی‌تواند بازخورد منسجمی از مخاطبان داشته باشد: «وقتی در روزنامه یا مجله کار می‌کنید، بازخورد وسیعی دریافت نمی‌کنید. طیف محدودی واکنش نشان می‌دهند و نمی‌توان یک جامعه آماری دقیقی داشت.» 

بااین‌حال، نیکونظر در تولید این پادکست با نظرات و موارد عجیبی هم مواجه شده؛ به‌ویژه نظراتی از خاندان شخصیت‌های مطرح‌شده در پادکست. مثلاً تماس دختر ناتل‌خانلری با او یکی از این موارد عجیب بوده؛ چراکه نیکونظر فکر نمی‌کرده صدای این پادکست فارسی به گوش آنان در خارج از ایران هم برسد. 

بعد از انتشار شماره‌ای درباره شخصی که اولین سالن سینما را در ایران تأسیس کرده، زنی با او تماس گرفته و گفته بود این فرد پدربزرگ اوست: «متوجه شدم جهان واقعاً کوچک است. انگار مرزها از بین می‌رود و رابطه‌های انسانی را می‌توان پیدا کرد.»


صدای روزنامه از پادکست می‌آید

سال ۹۶ در مخزن روزنامه‌ کتابخانه ملی «الهه خسروی»، روزنامه‌نگار، با مجموعه‌ای از روزنامه‌های تاریخی چون وقایع‌‌ اتفاقیه، حبل‌المتین، اختر و قانون مواجه شد‌. قدمت این مجموعه در کنار نگهداری نامناسب روزنامه‌ها، این آرشیو را تحت‌تأثیر قرار داده و حتی در مواردی در تماس با دست پودر می‌شوند. نبود اسکنر ویژه برای عکس‌برداری از نشریات، مطبوعات تاریخی ایران را محکوم به فراموشی و زوال کرده بود. ایده حفظ و انتشار این آرشیو، نخست در قالب کتاب به ذهن خسروی رسید، اما پیشنهاد ساخت پادکست از جانب دوستی مطرح شد و او یکسال بعد اولین شماره پادکست «گازت» را منتشر کرد.

خسروی از روزنامه‌نگاران دهه ۷۰ است، اما روزی می‌رسد که در برایش روی یک پاشنه نمی‌چرخد و در سال ۹۶ همه چیز برایش تغییر کرد. او در گیرودار محرومیت از رسانه با مدیومی به‌نام پادکست آشنا شد؛ رسانه‌ای که نمی‌شناخت و گوشش به این رادیوی نوظهور آشنا نبود. اما به‌واسطه انتشار پادکست گازت و ملاقاتی که با روزنامه‌های مخزن کتابخانه ملی داشت، پادکست به رسانه اختصاصی او بدل شد. حالا با گذشت هفت سال،  گازت، یکی از پادکست‌های تخصصی پرمخاطب شده است.

 در حال حاضر، شش فصل و ۵۸ اپیزود از این پادکست منتشر شده‌ و ترتیب انتشار هر فصل نیز براساس ادوار تاریخی شکل می‌گیرد. خسروی از روند طولانی و پرفرازونشیب تهیه محتوای پادکست به «پیام ما» می‌گوید: «برای هر دوره تاریخی، در ابتدا روزنامه‌های آن دوره را می‌خوانم. مثلاً برای دوره مشروطه حدود سه سال است که مشغول مطالعه و فیش‌برداری از روزنامه‌های مختلف هستم. سپس اخباری که موردنظرم است را جدا می‌کنم و به‌دنبال آن خبر، روزنامه‌ها و منابع تاریخی مختلف را جست‌وجو می‌کنم. پس از جمع‌آوری اخبار روزنامه‌ها،‌ داده‌ها را با تحلیل‌های معاصر از آن واقعه ادغام و شروع به نوشتن متن پادکست می‌کنم.» شیوه به‌کارگرفته‌شده توسط خسروی برای پیش‌تولید گازت مشابه پژوهش‌های کتابخانه‌ای است. این روند اغلب به مطالعه و بررسی منابع متعددی می‌انجامد. چنانکه به‌گفته خسروی، برای اپیزود «دختران قوچان» حدود ۴۰ منبع تاریخی بررسی شده است.


روایتگری زن و مرد نمی‌شناسد

دسترسی راحت و فراگیری این رسانه طیف متنوعی از مخاطبان را در پادکستی چون گازت کنار هم قرار داده است: «گازت یک پادکست با محوریت روزنامه‌ است. تصور ما بر این بود که مخاطب گازت، اهالی رسانه و مطبوعات باشند، اما مخاطبان غیرمرتبط و متفاوتی داریم که به ما بازخورد می‌دهند.» 

پادکست صدایی است که زن و مرد نمی‌شناسد، امروز زنان دیگری هم به‌جز الهه از این مدیوم برای رساندن صدایشان به جامعه استفاده می‌کنند، همچون «رادیو مرز» مرضیه رسولی، «رادیو چکش» صنم حمیدی و… .


پادکست‌های بومی به‌مثابه
رادیوی نواحی

در کنار پادکست‌های پرمخاطب و مطرح فارسی، پادکست‌های بومی هم به‌مثابه رادیوی نواحی عمل می‌کنند و به بستری برای آگاهی از تنوع فرهنگی، تاریخی و اجتماعی چهار نقطه ایران تبدیل شده‌اند. اما در دنیای پادکست فارسی در میان ۳۲ استان ایران تنها به تعداد انگشتان یک دست پادکست بومی داریم.

یکی از این پادکست‌ها، رادیو «جمعه» گیلان است. از کارکردهای دنیای پادکست در ایران، می‌توان به معرفی افراد و چهره‌های کمترشناخته‌شده اشاره کرد. گیلان به‌واسطه موقعیت ژئوپلتیکی و ردپای پررنگی که در وقایع تاریخی چون مشروطه، نهضت جنگل و جنبش آزادی‌خواهانه زنان دارد، منبع فربهی از اشخاص نامی و اثرگذار در طول تاریخ است. «امین حق‌ره»، در پادکست خود به معرفی و شناساندن افراد دغدغه‌مند و فراموش‌شده گیلان پرداخته؛ همچون رجبعلی امیری، ضیا جلیل‌پور و کیومرث صابری فومنی. پژوهش‌ دستمایه اصلی او برای پادکست جمعه است: «شرایط اجتماعی و اقتضای جامعه شیوه‌‌های نویی را برای ارائه محتوا به مخاطب می‌طلبد. پادکست به‌واسطه دسترسی راحت و فراگیری که در تولید و انتشارش دارد، این امکان را فراهم می‌کند که مخاطبی که به‌دنبال آگاهی است و فرصت کافی ندارد، به‌وسیله پادکست بتواند بر آگاهی‌اش بیفزاید.»

همچنین، بی‌مرز بودن پادکست برای هر نوع اندیشه‌ای جایگاهی ایجاد کرده. یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های پادکست، دسترس‌پذیری این رسانه است. چنین سطحی از دسترس‌پذیری سبب شده پادکست فارسی در سیستان‌و‌بلوچستان هم تریبون داشته باشد و «رادیو اسفار» یکی از اینهاست. 

اسفار روایتی از کتاب و سفر است. سفر به دنیای کشف‌نشده مردم سیستان‌وبلوچستان و پلی بین واقعیت و خیال. «قاسم نجاری»، جوان ۲۹ساله‌ای که دانش‌آموخته ادبیات نمایشی دانشگاه تهران است، با بهره‌گیری از ادبیات شفاهی، گفتگو با مردم بومی و تعمق در منابع کم‌شمار تاریخ و فرهنگ این خطه، اسفار را می‌سازد؛ پادکستی داستانی که در آن عناصر خیال رنگ روشنی از زیستن را بر وقایع این سرزمین می‌زند و در هر اپیزودش شاهد تلفیق هنرمندانه‌ای از واقعیت و خیال هستیم.

برای نجاری اولین مواجهه‌اش با پادکست از طریق میکروفن رادیو اسفار محقق شد: «من علاقه‌ای به پادکست گوش دادن نداشتم. اما در فاصله ۱۵۰۰ کیلومتری از پایتخت، ساخت و انتشار یک رادیوی اینترنتی راحت‌تر از کتاب و فیلم است و به امکانات پیچیده سخت‌افزاری نیاز ندارد.»

 در پادکست فارسی استفاده از فرم داستان به‌جای ناداستان و مستند برای گفتن از دیار دریای مکران نوآوری و جسارت سازنده اسفار را نشان می‌دهد. نجاری این رویکرد را ریشه در علاقه‌اش به قصه و روایتگری می‌داند: «سرزمین مکران غنی از داستان‌های شنیده‌نشده و اعجاب‌برانگیز است؛ من برای باورپذیرتر شدن این قصه‌ها برای مخاطب، فرم داستان و استفاده از تخیل را انتخاب کردم.»

پادکست «مُگون‌» هم روایتگر تاریخ و فرهنگ دریای پارس و هرمزگان است. «بهروز عباسی»، مستندساز و نویسنده‌ پادکست مگون، از هرمزگانی می‌گوید که دریا برایش معنایی فراتر از سفر و تفریح دارد.

دوری از مناصب قدرت و  پایتخت‌های ایران در ادوار مختلف تاریخی باعث شده است دانش عمومی و شناخت درستی از خطه جنوب ایران شکل نگیرد. عباسی می‌گوید: «آگاهی نامناسب و بعضاً غلط از جغرافیای جنوب یکی از انگیزه‌های اصلی‌ من برای پژوهش در فرهنگ و تمدن هرمزگان بود.» او نگاه تاریخی تبعیدگاهی به مناطق دور از مرکز ایران را از دلایل فقر پژوهشی در این منطقه می‌داند: «دوری از مرکز، نگاه تبعیدگاهی، حذف سهوی یا عمدی در ترجمه‌های قدیمی از علل ناشناخته ماندن این خطه در اذهان و افواه عمومی است.» و حالا عباسی با تیمی کوچک و چهارنفره تلاش دارد این فقدان شناختی را پر کند. هشت اپیزود فصل اول این پادکست، به شهرهای این استان یعنی میناب، بندرعباس، بندرلنگه، هرمز و در جدیدترین اپیزودشان، به قشم پرداخته‌اند. پادکست‌ها حالا صداهایی برخاسته از گوشه‌گوشه ایران شده‌اند. صداهایی که مرزها را می‌شکند و پیوندی میان گذشته و حال و حتی واقعیت و خیال ایجاد می‌کند. صداهایی که هرگز نمی‌میرند. همان‌طورکه فروغ می‌گوید: «تنها صداست که می‌ماند».