بایگانی مطالب نشریه
ابراهیمزاده سرمربی تیم مس کرمان: روی عملکرد داوران نظارت بیشتری شود
ابراهیمزاده سرمربی تیم مس کرمان:
روی عملکرد داوران نظارت بیشتری شود
منصور ابراهیم زاده معتقد است که نتیجه های خوب مس نتیجه تعامل و همکاری مجموعه افراد دخیل است.
منصور ابراهیم زاده سرمربی تیم مس کرمان در مورد روند صعودی این تیم در نیم فصل دوم به خبرنگار «ورزش سه» گفت: مسیری که از ابتدای فصل شروع کردیم این بود که تیمی کم هزینه و جوان داشته باشیم و در عین حال فوتبال خوبی هم ارائه دهیم. در نیم فصل زیاد خوب نبودیم و البته در بعضی بازی ها بدشانس هم بودیم و 11 تساوی چیزی نبود که ما را راضی کند. اما در نیمه دوم فصل شرایط بهتری پیدا کدریم و نفرهایی هم که به تیم اضافه شدند خیلی خوب کار کردند. فکر می کنم که این نتایج حاصل تعامل خیلی خوبی است که مجموعه بزرگ مس از مربیان، بازیکنان، تماشاگران، مدیریت و .. داشته اند.
وی ادامه می دهد: با تیمی بازی داشتیم که تا حالا بردی به دست نیاورده بود و می دانستیم که کار آسانی نخواهیم داشت. بازی شروع درگیرانه ای داشت و ما باید نظم تیمی خودمان را حفظ می کردیم و سپس به نتیجه برسیم. خوشبختانه موفق به انجام این کار شدیم و با حفظ بازی موفق شدیم در همان دقایق ابتدایی گلزنی کنیم. در نیمه دوم هم بچه ها با ارائه یک بازی خوب موفق شدند گل های بعدی را به ثمر برسانند.
ابراهیم زاده در مورد دیدار هفته بیست و سوم برابر بادران اظهار داشت: بادران در نیم فصل دوم تیم خوبی شده است؛ البته ان ها در نیم فصل اول تیم خوبی داشتند؛ مسلما این یک رقابت است بین بازیکنان جوان و با تجربه و مطئنم بازی قشنگ و جذابی را شاهد خواهیم بود.
سرمربی تیم مس کرمان که اکنون با صدر جدول 5 امتیاز فاصله دارد، در مورد صعود این تیم به لیگ برتر ادامه داد: در ابتدای فصل هدف ما این بود که بتوانیم تیم خوبی را راهی میدان کنیم و با توجه به اهداف و استراتژی های درنظر گرفته شده در سال دوم تیم را به لیگ برتر بیاوریم. وی در مورد داوری های لیگ آزادگان عنوان کرد: بایستی روی کارهای داوران نظارت بیشتری وجود داشته باشد تا قضاوت های بهتری داشته باشند.
عوامل خشونت علیه زنان از خیابان تا جامعه کدامند؟
عوامل خشونت علیه زنان
از خیابان تا جامعه کدامند؟
رییس انجمن آسیبشناسی اجتماعی ایران گفت: مردان با نگاهی که به پدیده روسپیگری دارند، زنان روسپی را خلق میکنند ولی ما این مورد را آسیب زنانه تلقی میکنیم.
به گزارش خبرآنلاین، دوشنبه یازدهم بهمن 1395، نشست «منع خشونت علیه زنان» در حلقه مطالعات مسائل اجتماعی زنان انجمن جامعه شناسی ایران برگزار شد. در این جلسه که با حضور دکتر کوروش محمدی رییس انجمن آسیب شناسی ایران و دکتر عالیه شکربیگی جامعه شناس و رییس گروه خانواده انجمن جامعه شناسی ایران برگزار شد، از زوایای مختلف به مسئله خشونت علیه زنان پرداخته شد؛ این خشونتها چه در سطح جامعه و آزارها و خشونتهای اجتماعی و خیابانی و چه در خانواده و حوزه خشونت خانگی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
در ابتدای جلسه، دکتر عالیه شکربیگی با بیان این که مگر آرزوها، خواستهها و بیم و امیدهای زنان در خانواده و جامعه ایران چیست که همچنان مورد آزار و اذیت در سطوح خرد، میانه و کلان هستند؟ گفت: در اینجا نمیخواهم از یک ساختار صحبت کنم بلکه ما در انجام کنشی به نام خشونت اسیر چهار ساختار هستیم؛ ساختار ذهنی، ساختار احساسی، ساختار عینی و ساختار رویاپردازی. وی افزود: باید به این بپردازیم که اساسا خشونت چگونه و تحت چه شرایطی علیه ارزشهای انسانی و بالاخص زنان ساخته و پرداخته میشود؟ مصداقهای خشونت در خانه و اجتماع علیه زنان چیست؟ قابل ذکر است هرجا زبان خشونت کاربرد دارد، زبان حق مداری حضورش کمرنگ است و یا اساسا حضور ندارد. دوما باید بدانیم ابزارها و ویژگیهای خشونت در خانه و اجتماع چیست و چگونه خشونتگر علیه قربانی خود وارد عمل می شود؟ در نهایت خشونت تحت چه راهکارهایی کنترل میشود؟
شکربیگی ادامه داد: مهم است بدانیم تجارب کشورهای موفق دنیا در این ارتباط چیست و ساز و کارهایی که آنان برای کنترل زبان زور و قدرت و خشونت در خانه و اجتماع به کار بردهاند، چیست؟ همچنین باید به این نکته مهم اشاره کرد که ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻴﻪ زﻧﺎن اﺧﺘﺼﺎص ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺧﺎص ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎﻳﻲ ﻳﺎ ﺳﻄﺢ ﻣﻌﻴﻨﻲ از اﻗﺘﺼﺎد و رﻓﺎه ﻧﺪارد و در ﻫﻤﻪ ﺟﻮاﻣﻊ و ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻻﻳﻪﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻗﺎﺑﻞ ردﻳﺎﺑﻲ اﺳﺖ، ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺷﻴﻮع، ﻧﻮع، ﺷﺪت، ﻋﻮاﻗﺐ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺴﺎﻋﺪﻛﻨﻨﺪه اﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪه ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ؛ اﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ زﻧﺎن در ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎی ﭘﺎﻳﻴﻦﺗﺮ اﻗﺘﺼﺎدی و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎی ﺑﺪﺗﺮ ﺧﺸﻮﻧﺖ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﻋﻮاﻣﻠﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻄﺢ ﺳﻮاد ﭘﺎﻳﻴﻦ، درآﻣﺪ ﻛﻢ، ﻓﻘﺮ، ﻣﻨﺎﺑﻊ اﻧﺪک و ﻣﺸﻜﻼت ﻧﺎﺷﻲ از ﻓﺮزﻧﺪآوری در اﻓﺮادی ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ دﺳﺖ ﻣﻲزﻧﻨﺪ ﻳﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ. این جامعهشناس گفت: ﻣﺎﻫﻴﺖ اﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪه در ﺑﺮﺧﻲ از ﻛﺸﻮرﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎوت است. ﺷﺪت و ﺑﺰرﮔﻲ ﻣﺴأﻟﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻴﻪ زﻧﺎن و ﻧﺤﻮه ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ آن ﺗﺎﺑﻊ ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎ و ارزشﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ، ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻧﻮع ﺑﺮداﺷﺖ و ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻴﻪ زﻧﺎن و ﻋﻮاﻣﻞ زﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎز آن میﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺘﻔﺎوت و واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﻮع ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺟﺎﻣﻌﻪ باشد. در اغلب مباحث نظری و یافتههای تجربی اعمال خشونت علیه زنان را در دو ساحت و حوزه خصوصی و عمومی مطرح کردهاند. حوزه خصوصی شامل تمام اشکال خشونتی میشود که در محیط خانواده نسبت به زنان اعمال میشود و به آن «خشونت خانوادگی» میگویند. خشونت خانوادگی، خشونتی است که در محیط خصوصی به وقوع میپیوندد و عموماً میان افرادی رخ میدهد که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی یا قانونی به یکدیگر پیوند خوردهاند. خشونت علیه زنان در حوزه عمومی، عرصههای گستردهتری را در بر میگیرد که شامل آداب و رسوم، فرهنگ شفاهی و کتبی، سنتها و پارهای تفاسیر سنتی از دین هستند. اگر چه نباید فراموش کرد که یک رابطه متقابل میان این دو حوزه عمومی و خصوصی و خشونت های ناشی از آن وجود دارد که مهمترین آن وابسته به شرایط مادی و اقتصادی است .
رییس گروه خانواده انجمن جامعهشناسی ایران افزود: هایدن هارتمن در «نظریه نظامهای دوگانه» خود رابطه میان عرصه عمومی و خصوصی و وابستگی زنان به مردان را که عامل اصلی خشونت است به خوبی نشان می دهد. از دید او مردسالاری مجموعهای از روابط اجتماعی میان مردان و بر اساس پایه های «مادی» است. هر چند در این روابط، سلسله مراتب، میان مردان مشاهده میشود، اما با وجود آن مردان برای سلطه بر زنان با یکدیگر دارای احساس وابستگی و همبستگی هستند. هانا آرنت نیز به نقل از سارتر در این راستا میگوید: «خشونت سرکوبناپذیر… همان انسان است که خود را باز میآفریند.» این بیان آرنت گزارهای بسیار قابل تامل درتداوم کنش خشونت در عرصه خصوصی و عمومی است، بهخصوص برای جوامع جهان سومی که به قول آرنت بیش از آن که گرفتار یک وضعیت واقعی جهان سومی باشند، گرفتار توهّم جهان سومی بودهاند.
دکتر عالیه شکربیگی با بیان این که هشت ویژگی در تحقیقات و تئوری ها به دست آمده است که تحت عنوان ابزارهای زایش خشونت درخانه و اجتماع معرفی میشوند، آنها را اینطور برشمرد: 1-مهارکردن و تحت کنترل خود در آوردن 2- جدایی وانزوا 3- بی ارزش کردن قربانی 4- زبان ابهام داشتن و در پرده سخن گفتن 5- غیرقابل تخمین بودن خشونتگر 6-خشونت فیزیکی 7- خشونت توهمی 8- هویتهای تکواره و انکار انتخاب و مسئولیت. شکربیگی اظهار داشت: معتقدم زمانی که خشونت به منزله یک مسئله اجتماعی درخانه- جامعه شکل میگیرد، گفتگو میتواند زمینه ساز حل آن باشد. به گفته هانا آرنت، خشونت عنصری از زندگی است. این توضیح آرنت بهخصوص در این سالها که مرگپراکنی داعش و گروههای مشابه آن جان جهان را زخمیتر کرده قابل فهمتر است. او با تکیه بر تلقی قانون از عمل خشونتآمیز به این نتیجه میرسد که در ستایش زندگی از این دست، ستایش خشونتگری هم نهفته است. آرنت در شکل گیری خشونت به عامل دیگری به نام شانس و اتفاق اشاره میکند که در بعضی از برساختها خشونت را تشدید یا کمرنگ میکند و میگوید: یکی از عواملی که میتواند اختیار را از کف آدمی برباید، عنصری به نام اتفاق است: «خشونت افزون بر عامل اراده، عنصری دیگر نیز به نام اتفاق یا تصادف در بر دارد. هیچ جا در امور بشر نقش بخت، اعم از بخت نیک یا بخت بد سرنوشتسازتر از میدان جنگ نیست.» تا حدودی صدق این ادعای آرنت را این سالها بهخوبی میتوان در رویدادهای خشونتبار خاورمیانه هم دید. امروز جهان با پدیدهای خشونت زا به نام ترامپیسم روبرو است و خود این عامل می تواند به شکلی دیگر در زایش خشونت در خانه تا جامعه علیه زنان در تمام نقاط جهان اثرگذار باشد و سهم همدلی قدرتهای جهانی را در گسترش این خشونتگراییهای منطقهای و جهانی علیه زنان نمیتوان نادیده گرفت.
جامعه امروز ما همچنان تحت تاثیر نظام مردسالاری است
در ادامه، سخنران دیگر نشست، دکتر کورورش محمدی رییس انجمن اسیب شناسی ایران، بحث خود را اینگونه آغاز کرد: «خشونت مقولهای است که به درستی با آن روبرو نشدهایم! ما بایستی خشونت را در ساختار اجتماعی ایران بررسی کنیم تا بتوانیم حرکتی درست انجام دهیم. این سوال مطرح می شود که : «زنان برای رفع خشونت چه کردند؟» در بحث خشونت این سوال مطرح میشود که چه کسی خشونت میورزد و باید روشن کرد کدام دسته از مردان خشونتورز هستند؟ ما در چارچوبهای فکری اعتقادی مشخصی در ایران حرکت میکنیم، اما ایا این اعتقاد و چارچوب فکری به ما اجازه میدهد که در این باره صحبت کنیم؟ آیا نگاه اسلام به زنان نگاه تبعیضآمیز بوده و خشونت را تجویز کرده است؟ قرائتهای متفاوتی در این خصوص شده اما با نگاهی به دوران اولیه اسلام میتوان تاحدودی به واقعیت پی برد که اینچنین نبوده است.» وی افزود: باید چند نکته مهم را هم گفت. مثلا اینکه شکل گیری کمپین های حمایتی برای زنان علیه خشونت، شاید خود نوعی خشونت است! چرا ما فکر میکنیم که زنان نیاز به حمایت دارند؟حمایت برای معضلات غیرانسانی در نظر گرفتن خود نوعی خشونت نهان است. این بدان معنی است که جامعه زنان پذیرفته اند که ما ضعیف هستیم. پس شاید از منظری بتوان گفت که گاهی زنان خود از عوامل استمرار فرآیند خشونتورزی هستند. زنان بایستی به آن حد از خودباوری برسند که به جای دنبال حمایت بودن، به دنبال احقاق حقوق خود باشند و به خودباوری برسند. زنان ما نیاز به ورود به عرصه اجتماعی دارند و لازم است باور کنند که به اندازه کافی توانایی و عزت نفس برای حضور در عرصههای اجتماعی را دارند.
این آسیبشناس اجتماعی با بیان این که جامعه امروز ما همچنان تحت تاثیر نظام مردسالاری است و نگاهها چندان تغییر نکرده است، افزود: مصداق این ادعا، نگاههای موجود به مسائل زنان است. این سابقه هنوز از بین نرفته و خشونت را تقویت میکند. یکی دیگر از معضلات ما در این حوزه، پدیده زنان گهوارهای است یعنی سبک تربیتی بر اساس زدودن ریشههای خشونت در خانواده در معرض آموزشدهی قرار نمیگیرد. جامعه به زن مرحله مواجه شدن با بحران را اموزش نمیدهد اما وحشت را آموزش میدهد! نگاه مردسالارانه خطای مردان را نمیبیند، اما کافی است زنی خطا کند تا دودمانش بر باد رود و ما بایستی برای رفع ریشههای خشونت به اصلاح نظام تربیتی ورود کنیم. محمدی اظهار کرد: حتی انتخاب زنان نیز تحت خشونت است، زن حق ازدواج دارد اما بعد از ازدواج نمیتواند انتخاب کند که چگونه و در چه شرایطی طلاق بگیرد! یکی دیگر از آسیبهای جدی در حوزه خشونت علیه زنان نگاه به پدیده روسپیگری است، چرا در بررسی پدیده روسپیگری به مردان نگاه نمیکنیم؟ آمارها فقط در خصوص زنان است. مثلا چرا نمیگوییم مردان نیز دنبال روابط خلاف عرف هستند؟ مردان با نگاهی که به پدیده روسپیگری دارند، زنان روسپی را خلق میکنند ولی ما این مورد را آسیب زنانه تلقی میکنیم و مسلما این ایراد در پژوهش ها و تحقیقات ورود پیدا کرده است. رییس انجمن آسیبشناسی ایران با اشاره به این که مسئله مورد تامل دیگر در این حوزه، تجملگراییهای آسیبزاست که به نوعی میتوان آن را هم حاصل تفکر و جامعه مردسالار دانست، گفت: زنان باید به عرصه عمومی ورود فعال پیدا کنند ولی مطابق برخی آمارها، آنها تنها دو درصد را در مناصب عالی اشغال کردهاند که این هم خود یک معضل قابل توجه در راستای دامن زدن به خشونتهای موجود در عرصه عمومی است. مسئله مهم دیگری که میتوانم به آن اشاره کنم، تفکیک جنسیتی است که این مسئله هم به نوعی آسیبرسان و خشونتزاست. همچنین مسئله منزلت اجتماعی زن نیز در حوزه مطالعات خشونت مهم است که با توجه با نظام کارفرمایی و نگاه کارفرمایان، میتواند به نوعی منجر به خشونت علیه زنان شود.
گزارش تکاندهنده از فروش دختران نوجوان به شیوخ ثروتمند
ایران آنلاین نوشت: «بیگم» یکی از هزارن دختری است که قربانی فقر خانوادگی خود در هند شده است. روزانه هزاران دختر هندی کم سن و سال توسط اعضای خانواده خود به توریست-ها فروخته می شوند تا با پول فروش آنها خانواده شان بتوانند از پس هزینه های خورد و خوراک دیگر کودکان خانواده برآیند .بنا بر آمارهای انجام شده بسیاری از دختران هندی در منطقه حیدرآباد و روستاهای این کشور در سنین کم به گردشگران فروخته می شوند . «بیگم» یکی از این دختران است که در سن 12 سالگی به مردی عمانی و 70 ساله فروخته شده و مجبور به زندگی در کنار این مرد شده است. در مقابل هر اعتراض بیگم شوهر 70 ساله اش به او متذکر شده که در قبال بیگم به خانواده او پول زیادی پرداخت کرده و وی مجبور به اطاعت از این مرد است.
پلیس هند نیز تائید کرده که روزانه صدها دختر هندی به همین شیوه در هند خرید و فروش می شوند. اغلب خریداران گردشگرانی مسن و متول هستند که قادرند هزینه خرید دختران را پرداخت کنند. از سوی دیگر مادر بیگم پس از انتشار این خبر به خبرنگاران بیان کرده که شوهرش مردی الکلی بوده و او قادر نبوده تا هزینه خانواده خود را با 3 کودک تامین کند به همین دلیل مجبور به فروش بیگم شده است. وی بیان کرده که هنگام فروش دخترش به شدت ناراحت بوده اما چاره ای جز انجام این کار نداشته است. کارشناسان مسائل اجتماعی که از روند رو به افزایش این حوادث بسیار نگران هستند ریشه اصلی چنین رفتارهایی را فقر و بی توجهی مسئولان حکومتی به شرایط زندگی قشر فقیر جامعه عنوان کرده ا ند .
سهم زنان در اعتیاد چقدر است؟
ایسنا نوشت: رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر ناجا توضیحاتی را درباره اعتیاد در زنان و تعداد این زنان معتاد ارائه کرد. سردار مسعود زاهدیان درباره آمار زنان معتاد و اینکه گفته می شود تعداد این افراد در حال افزایش است، گفت: درباره اینکه زنان درگیر مساله اعتیاد و مواد مخدر شده اند باید بگویم که آمارها نسبت به سنوات گذشته تغییرات مختصری داشته و روند افزایشی را نشان می دهد.
وی افزود: اما اگر بخواهیم این آمارها را نسبت به تعداد معتادان مقایسه کنیم تعدادشان تعداد بالایی نیست و در صورتی که سازمان های پیشگیری کننده و سازمانهای کاهش آسیب به درستی عمل کنند این بخش قابل کنترل است. رییس پلیس مبارزه با موادمخدر ناجا، درباره اعلام تعداد دقیق این افراد و نرخ اعتیاد در گروه های دیگر نیز اظهارکرد: ستاد مبارزه با مواد مخدر در حال انجام بررسیهایی است و تا زمان انجام کامل این تحقیقات و انتشار نتایج آن، این آمارقابل استناد نیست. زاهدایان تاکید کرد که برای مبارزه با اعتیاد و مواد مخدر باید آموزش هایی به شهروندان داده شود و آموزش به دانش آموزان در مدارس نیز افزایش یابد و آموزشهایی نیز به اولیاء و مربیان داده شود. به گفته وی، پلیس در راستای ارائه آموزشها برنامههایی دارد که بسیاری از آنها اجرایی شده است.
روایتی از اشتباه دختر 12 ساله ای که شاید برای همه ما اتفاق بیفتد غفلت؛ سن و سال نمی شناسد
روایتی از اشتباه دختر 12 ساله ای که شاید برای همه ما اتفاق بیفتد
غفلت؛ سن و سال نمی شناسد
ستوان یکم مینا برزگرزاده، کارشناس اجتماعی کلانتری 13 شهرستان کرمان
دختر نوجوان وقتی که در آن خانه کذایی خود را در محاصره چند پسر هرز و هوس باز دید، فهمید به بدترین شکل اغفال شده و جای او اینجا نیست.
چند وقت پیش مادربزرگی با حالتی مضطرب و نگران به کلانتری مراجعه و خبر از گم شدن نوه اش داد و گفت: مریم نوه 12 ساله ام که دیروز به مدرسه رفته است هنوز به منزل باز نگشته و هیچ اطلاعی از او نداریم.
وی که هر لحظه اضطراب و نگرانی اش روبه فزونی بود از سوی مسئول دایره مشاوره کلانتری دعوت به آرامش شد و در ادامه افزود: نکته نگران کننده تر درباره عدم بازگشت مریم این است که وی علاوه بر برخی وسایل شخصی، تلفن همراه، شناسنامه، دفتربیمه وحتی طلاجاتش را هم با خود برده است و خدا می داند اکنون کجا و در چه وضعیتی است که حتی با منزل هم یک تماس نداشته است.
لحظات بعد مادر این دختر مفقود شده نیز در کلانتری حاضر شد و در روند تکمیل تحقیقات اعلام کرد که از کیف مریم تعدادی نامه و شماره تلفن نا آشنا نیز پیدا کرده است که یکی از شماره ها مربوط به راننده سرویس مدرسه اش است.
بدنبال این مطلب ماموران دایره تجسس کلانتری راننده سرویس را احضار و در رابطه با موضوع از وی سوالاتی کردند که پاسخ های صریح وی پرده از خیلی از مسائل پنهان این دختر نوجوان برای خانواده اش برداشت. نخست اینکه در میان دوستان او دختران ناباب و نااهلی وجود داشته، دوم اینکه در محیط بیرون به طور مستمر با تلفن همراه در حال صحبت یا رد و بدل کردن پیام بوده و سوم، دخترشان از طریق یکی از شبکه های مجازی گوشی راننده، با پسر ناشناسی در ارتباط بوده و حتی بک بار در مسیر مدرسه ملاقات های کوتاهی با آن پسر نوجوان داشته است، اما در ادامه مشخص شدن برقراری تماس ها با تلفنی که راننده سرویس در اختیار این دختر نوجوان می گذاشته ذهنیت ماموران رابه سمت و سوی مسئله پیش فرضی سوق داد که در نهایت هم درست از آب درآمد.
ماموران پلیس که جهت پیدا کردن هر گونه نشان از مریم و پایان دادن به اضطراب و تشویق خانواده اش نهایت حساسیت و سرعت عمل را داشته و با همکاری راننده سرویس به هویت آخرین فردی که با مریم تماس داشته پی برده و با شناسایی وی و کسب اطلاعات و درخواست پلیس، پسر نوجوان قراری را با مریم را می گذارد و قرار می شود او را تحویل دهد، نیم ساعت بعد به نیروها خبر می دهد که مریم در حوالی پل خیابان خورشید است و ماموران هم به سرعت خود را به محل رسانده و موفق به پیدا کردن او می شوند.
این دختر نوجوان که مشخص نیست چندمین قربانی اینگونه اغفال و فریب می توانست باشد، پس از انتقال به کلانتری از اختلاف سلیقه شدید خود با والدین و دوستی و همراهی طولانی مدت با همکلاسی اش بنام هما و تاثیر از گفتار، رفتار و کجروی های او می گوید و اینکه در نهایت از طریق برقراری تماس با تلفن همراه راننده سرویس با یک پسر که به او ابراز علاقه کرده بود، با اوآشنا شده و به توصیه هما برای شرکت در یک محفل دوستانه به خانه کذایی آنها می رود و در آنجا علاوه بر مشاهده مواد مخدر و آلات استعمال آن ها خود را در محاصره چند پسر هرز و هوس باز گرفتار می بیند اما خوشبختانه با اقدام به موقع پلیس او و یکی دیگر از دوستانش که فریب چرب زبانی دوست ناباب خود را خورده بودند، از خطری بزرگ و شاید جبران ناپذیری نجات پیدا می کنند.
در نهایت پس از انجام پرس وجو و تحقیقاتی از مردم و دیگر افرادی که در آن خانه دستگیر شدند، مشخص شد با در اختیار قراردادن تلفن همراه خود به دختران نوجوان، رابطه آن ها را با یک عده خاص برای سوءاستفاده و اهداف شوم برقرار کرده و محل سکونتش را خانه تیمی و مرکز فساد و محلی برای کسب درآمد کرده و در واقع گرگی در لباس میش بوده است.
جزئیات امدادرسانی بی وقفه در برف و کولاک و سیل و آبگرفتگی ۴ روز گذشته
امدادرسانی به ۳۱ هزار و ۴۰۰ تن از هموطنان متاثر
از برف و کولاک
به گزارش جمعیت هلال احمر؛ مرتضی سلیمی با اعلام جزئیات امداد و نجات در برف و کولاک ۲۹ استان کشور به جز استان های سیستان و بلوچستان و همدان از ۱۲ بهمن تا ساعت ۶ صبح روز ۱۶ بهمن ماه گفت: امدادگران هلال احمر در این مدت در۲۱۷شهر، روستا و محور برف گیر در حال امدادرسانی بودند که طی این عملیات ها به ۳۱ هزار و ۴۰۰ تن امدادرسانی شد و ۱۰ هزار و ۳۰۰ نفر نیز اسکان اضطراری داده شدند.
وی با اشاره به امدادرسانی در ۲۱۷ شهر، روستا و محور برف گیر خاطر نشان کرد: انتقال ۸ زن باردار، ۴۱ مصدوم به مراکز درمانی و ارایه خدمت سرپایی به ۳۸ نفر در این مدت انجام شده است.
رئیس سازمان امداد و نجات، با اشاره به رهاسازی ۳ هزار و ۶۸۵ خودرو از برف، از توزیع ۷ هزار و ۸۰۰ تخته پتو، ۶ هزار و ۶۸۰ بسته غذایی، ۳۶۵ کیلوگرم خرما، ۸ هزار و ۳۰۰ قوطی کنسروجات، ۴ هزار و ۷۰۰ قرص نان، ۲ هزار و ۸۰۰ بطری آب معدنی و ۲ هزار و ۶۰ بسته بیسکوییت میان متاثران از برف و کولاک سراسر کشور در این مدت خبر داد.
سلیمی به حضور ۴۵۲ تیم امدادی شامل یک هزار و ۶۶۳ امدادگر و نجاتگر در عملیات برف و کولاک در استان های کشور اشاره کرد و از نجات ۳ نفر از هموطنان در سقوط بهمن در آبعلی و مهاباد خبر داد.
وی افزود: امدادرسانی در ۱۳ استان آذربایجان شرقی، اصفهان، خوزستان، خراسان شمالی و جنوبی، سمنان، کرمان، کرمانشاه، گلستان، گیلان، فارس، مازندران و هرمزگان ادامه دارد.
امدادرسانی در سیل و آبگرفتگی
۵ استان کشور
رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر همچنین با اشاره به عملیات سیل و آبگرفتگی در ۵ استان سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و رضوی، فارس و هرمزگان از ۱۴ تا ۱۶ بهمن ماه گفت: امدادگران هلال احمر در این مدت در ۲۵ شهر و روستا و ۱۱شهرستان دلگان، سراوان، زابلی، سیب و سوران، خاش، ایرانشهر، بیرجند، نهبندان، نیشابور، داراب و جاسک که از سیل و آبگرفتگی متاثر بودند، خدمات امدادی ارائه دادند.
سلیمی با بیان اینکه در این مدت به ۳۵۷ تن از هموطنان متاثر از سیل و آبگرفتگی، امدادرسانی شده است، گفت: در این مدت ۲۳۹ نفر اسکان اضطراری داده شدند و نجاتگران، جان ۳ نفر را که در شهرستان جاسک بر اثر سقوط دو خودرو به رودخانه کوئیک در خطر بود، نجات دادند.
وی با اشاره به اینکه ۴۱ تیم امدادی شامل ۱۶۳ امدادگر و نجاتگر در این عملیات مشارکت داشتند، از برپایی ۵۰ دستگاه چادر و توزیع ۳۰۰ تخته پتو، ۶۰ تخته موکت، ۵۶۰ کیلوگرم نایلون، ۸۰ شعله والور و فانوس، یک هزار و ۱۰۰ قوطی کنسروجات، ۴۰۰ کیلوگرم در میان متاثران از سیل و آبگرفتگی در ۵ استان کشور خبر داد. لازم به ذکر است که امدادرسانی در سیستان ادامه دارد.
یک کشته در آتش ضایعات پلاستیکی
در سیرجان
فردی که طی سالها ضایعات پلاستیک را جمعآوری و در منزل مسکونی در سیرجان نگهداری میکرد در آتش این پلاستیکها سوخت و جان باخت.
مهدی فیروزآبادی مسؤول سازمان آتشنشانی سیرجان در این زمینه به خبرنگار فارس گفت: این مرد 60 ساله که آپارتمانی را در خیابان مقداد اجاره کرده بود، کار روزانهاش جمعآوری ضایعات پلاستیکی از سطح شهر بود که شب گذشته به علت سرد بودن هوا و روشن کردن گاز پیکنیک و گرم کردن خود به خواب رفته است.
وی ادامه داد: این گرما به پلاستیکهای اطراف سرایت و در نتیجه دود و آتش نمایان و پس از اطلاع به آتشنشانی ماموران آتشنشانی آتش را مهار کردند و جسد وی را در کنار این مواد ضایعاتی کشف کردند. فیروزآبادی بیان داشت: این مرد در این مکان تنها زندگی میکرد و احتمالا قصد داشته مواد ضایعاتی را بفروشد و از این محل هشت کامیون ضایعات پلاستیکی توسط شهرداری جمعآوری و بیش از 100 میلیون ریال هم به ساختمان خسارت وارد شد.
هشدار به کشاورزان جنوب کرمان
باغداران وگلخانه داران در جنوب استان کرمان ، برای جلوگیری از سرمازدگی محصول تمهیدات لازم را اتخاذ کنند.
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمان ،ستاد بحران و حوادث شهرستان جیرفت اعلام کرد : با توجه به برودت هوا و کاهش دما در این شهرستان ، سرما زدگی محصولات دور از انتظار نیست. با توجه به احتمال یخ زدگی و سرمازدگی محصول گلخانه داران سیستمهای گرمایشی گلخانه ها را روشن و سیستمهای آبیاری را هم فعال کنند.
ستاد حوادث شهرستان جیرفت همچنین از کشاورزان خواسته است تا از ساعت 2بامداد به بعد نسبت به آبیاری مزارع سیب زمینی اقدام کنند تا از خطر سرمازدگی جلوگیری شود.
بازار تاریخی کرمان در خطر آتش سوزی
مدیرعامل سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری کرمان با اشاره به خطر آتش سوزی در بازار تاریخی کرمان، از اضافه شدن 20 شیر هیدرانت آتشنشانی در بازار کرمان خبر داد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، علی عسکری گفت: در برخی مسیرهای بازار کرمان امکان ورود و خروج خودروهای آتش نشانی وجود نداشت که این مشکل نیز رفع شد. وی افزود: همچنین حدود هزار و ۲۰۰ اخطاریه به بازاریان داده شده که از طریق فرمانداری و دادستانی پیگیری می شود. عسکری با بیان اینکه سیم کشی مغازه ها و انبارها در بازار کرمان استاندارد نیست اظهار داشت: غرفه های بازار حتی تجهیزات اولیه آتش نشانی را در اختیار ندارند و وضعیت انبارها نیز اسف بار است. وی با اشاره به خرید دستگاه های پرتال اطفاء حریق تصریح کرد: علاوه بر این، موتورهای آتش نشان نیز ساماندهی شده اند. وی پیشگیری از وقوع حوادث را مهم دانست و خاطرنشان کرد: باید نکات ایمنی و اصول اولیه به خصوص در زمینه انبارداری مورد توجه قرار گیرد.
عسکری با اشاره به اخطارهای مداوم به برخی از واحدهای تجاری در بافت فرسوده شهر کرمان افزود: باید صاحبان این واحدها با عبرت از حادثه پلاسکو، امنیت این ساختمانها را بالا ببرند تا خود و سایر شهروندان در معرض خطر قرار نگیرند.
وی در پایان تجهیز ساختمانها با سیستمهای اعلام و اطفای حریق، وجود راههای اضطراری فرار و وجود راههای دسترسی در مراکز مختلف را ضروری دانست.
علیرضا دور اندیش مترجم برگزیده کتاب سال استان کرمان در گفتگو با پیام ما:
مشکل مترجم ِگمنام
«دیده نشدن» است
علیرضا دوراندیش مترجم و نویسنده متولد 1349 منوجان در جنوب استان کرمان و دانش آموخته مترجمی زبان انگلیسی است. چاپ و انتشار ترجمهی دو رمان«بی سایگان» اثر فرانسواز ساگان در نشر نون و «پل سن لوئیس رِی » نوشته تورنتون وایلدر را در نشر افراز در کارنامه خود دارد. تیر ماه امسال ترجمه او از رمان ساگان به عنوان اثر برگزیده ی کتاب سال استان کرمان در بخش ترجمه رمان انتخاب شد به همین بهانه با او گفتگویی انجام دادهایم که می خوانید.
علیرضا دوراندیش، کمی دیرتر از معمول ترجمه را به صورت جدی شروع کرد و مورد اقبال مخاطبان هم قرار گرفت! در آغاز مایلم از خودتان بگویید تا حالا کجا بودید و چه می کردید؟
من اهل منوجانم، شهری در انتهای جغرافیای کرمان، چیزی نمانده به خلیج فارس، و آن جا که به قول لورکا: «دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود» اما آسمانی که نیمه ی بیشتر سال آتش از آن می ریزد بر زمین و زمینی که از گرمای طاقت سوز گُر می گیرد تا آسمان. پیشه ام معلمی است و بیست سال است در همین سرزمین که زادگاهم هم است به معلمی مشغولم؛ معلم زبان انگلیسی ام. مترجمی انگلیسی خواندهبودم و طبعا «غم نان» بود که به سوی معلمی ام برد، اگر چه بعدا این شغل، و بچه های پر جنب و جوش و البته همیشه جوان اش به دلم نشستند و انصافا پشیمان که نیستم هیچ، عاشق این حرفه هم شده ام و اینک حظ میبرم از آن. خواندن و نوشتن چیزی است که از خُردی با من بوده. کلاس اول قبول شده بودم دوم دبستان که اولین کتاب زندگی ام را خریدم: «سهتفنگدار الکساندر دوما»، از بازار پشتِ گذر مسجد جامع کرمان، تابستان 1356. آورده بودندم برای کشیدن دندان های شیری ام که خیال افتادن شان نبود، و از آن به بعد دارتانیان و گروه سه تفنگدار به طور جدی مرا بردند به وادی خواندن.
من دیر شروع نکردم، از سال 75 که کار معلمی را شروع کردم، کمابیش ترجمه هم می کردم، و شعر و نثر هم می نوشتم، اما برای خودم و هیچ وقت اعتماد به نفس چاپ کردن و اصلا حرف زدن درباره شان با کسی را نداشتم، بهتر است بگویید دیر چاپ شدم. بیشتر ترجمه هایم داستان های کوتاهی بودند از اُ-هنری، جویس، و چند نویسنده ی کم آشنای آمریکایی. ترجمه ها را نگه داشته بودم میان گنجه ی ناامیدی ام تا این که اوایل دهه ی هشتاد پایم به نشریه ی «رودبارزمین» باز شد. گاهی، مطلبی یا شعری و گزارشی قلمی می کردم که با رخصت و تشویق حاج احمد یوسف زاده، حسین سبزه صادقی و منصور علیمرادی در این نشریه چاپ می شدند. چاپ مطالبم در این نشریه نقطه ی عطفی بود در زندگی ام که به تدریج و با تشویق های کارسازِ منصور علیمرادی به طور جدی و حرفه ای به ترجمه مشغول شدم، که تخصص و همچنین رویای دیرینه ام هم بود. نخستین بار چند داستان کوتاه و مطلب برگرفته از نشریات انگلیسی در این نشریه و ویژه نامه های ادبی اش چاپ شدند و این گونه شد که بهطور حرفه ای دری از درهای «بهشت» بر من گشوده شد و زندگی ام معنای تازه ای پیدا کرد. سال 1392 رمان «پل سن لوئیس رِی» نوشته تورنتون وایلدر، از طریق دوستم دکتر فرید قدمی، که از مترجمین جوان و خوش قریحهی ایران زمین است، به دستم رسید و با جدیت و حساسیت تمام، ترجمه اش را شروع کردم و بعد از حدود یک سال به پایان رسید. چاپ آن را به نشر افراز پیشنهاد کردم که پذیرفته شد.
چه ضرورتی در این آشفته بازار ترجمه ادبی شما را وارد این عرصه کرد؟ چه زمانی تصمیم گرفتید مترجم شوید؟
دلم، دل بی قرارم. ترجمه رشته ی تحصیلی من است و از هنگام انتخاب این رشته و پس از فراغت از تحصیل آرزویم بود که روزی فرصت ترجمه پیدا کنم. یادم هست سال 1372 که دانشجوی سال سوم بودم، مجموعه ی سه جلدی رمان های کوتاه آکسفورد را با انگیزه ی ترجمه از نمایشگاه کتاب تهران خریدم تا روزی رویایم با آن تحقق پیدا کند.
به خاطر عشقی که به کتاب دارم حیفم می آید اسم «بازار» را روی کتاب و ترجمه بگذارم، چه برسد به این که آن را «آشفته» هم تصور کنم. «سانتیاگو» وار به کیمیاگری فکر می کردم، و به یافتن معجونی که مرا از دغدغه ی زندگی رها کند. ترجمه و نوشتن سرآغازِ این رویا شد برایم. راستش را بخواهید، به همین جهت، بازار برایم اهمیتی ندارد هر چند برای ناشر دارد. مهم برای من انتخاب یک متن خوب است، متنی که از لحاظ محتوا و سبک حرفی برای گفتن داشته باشد، متنی که بتواند به من و خوانندگان چیزی بیاموزد و حظ بدهد و ساعتی ما را از دغدغههای بیخود زندگی و این روزمرگی ها رها کند، متنی که به قول مارکز: «جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند.»
ترجمه شما از رمان فرانسواز ساگان به عنوان کتاب برگزیده ی سال استان کرمان در بخش ترجمه رمان انتخاب شد! معیارهای شما به طور کلی درانتخاب یک اثر و به صورت خاص در ترجمه «بی سایگان» چه بود؟
نخست باید از هیات داوران تشکر کنم برای انتخاب شان. به گمانم نگاه آنها در وهله ی اول به پیام و درونمایه و محتوای اثر بوده و بعد به ترجمه اش. آنها می خواهند توجه خوانندگان را به کتاب جلب کنند و هل شان بدهند به طرف آن، که کاملا به جاست. «بی سایگان» به طرز عجیبی و با زبانی سخت ساده و روان، بی هویتی و سرگشتگی انسان معاصر را حکایت می کند و شباهت زیادی به خیلی از آدم های دور و بر مان دارد.
موضوع پایان نامه ی دوره ی ارشدم «بررسی دلیلِ انتخاب متون داستانی و غیر داستانی توسط مترجمان از سال 57 تا 90 بر اساس نظام چندگانه ادبی ایوان زُهَر» بود. این پایان نامه و پژوهشی که در آن انجام دادم – که متاسفانه اکنون دارد خاک می خورد – نگاه مرا به انتخاب متن باز کرد و تا حدی به انگیزه های مختلف مترجمان و ناشران پی بردم. دغدغه ی من همیشه ادبیات جدی و خاصه پسند بوده و عموما رغبتی به خواندن و ترجمه آثار عامه پسند و به اصطلاح «زرد» ندارم. معیارهایم برای انتخاب متن بدیع بودن محتوا، ژانر و سبک، و پیام و درونمایه ی داستان هستند. رمان «بی سایگان» ساگان این ویژگی ها را دارد، به خصوص که درونمایهی آن می کوشد تا رنجِ گم گشتگی و بی هویتی انسان را در چم و خم روابطِ به اصطلاح روشنفکرانه ی آدم ها روایت کند. باید این کتاب را بخوانید تا متوجه شوید جامعه امروز ما چقدر به جامعه ی دهه ی شصت پاریس شباهت دارد! از طرفی سبک نوشتن داستان و ژانر روانشناسانه و حسی اش، به گمانم، سرآمد هستند.
روند ترجمه ی رمان چگونه پیش رفت و چهقدر طول کشید؟ ساگان نویسنده مهمی در فرانسه است و « بی سایگان» در سال 1957 منتشر شده است آیا ترجمه شما از این رمان اولین ترجمه فارسی و از زبان اصلی آن است؟ اگر چنین است چرا با گذشت این همه سال مترجمی سراغش نرفته است؟
ترجمه و دو بار ویراستاری اش حدود چهار ماه طول کشیدند و در طول ترجمه مشکل چندانی نداشتم، به جز چند قطعه ی ادبیِ زبان فرانسه که با مشاوره چند نفر از دوستان حل شدند. این ترجمه، اولین ترجمه فارسی است از رمان، اما از زبان اصلی آن یعنی فرانسه نیست و من آن را از روی متن انگلیسی ـــ که اِیرِن اَش از فرانسه به انگلیسی برگردانده و انتشارات پنگوئن منتشر کرده ـــ ترجمه کرده ام. درباره ی اینکه چرا تاکنون مترجمی سراغش نرفته نمی توان به دلیل روشن و صریحی اشاره کرد، اما شخصا معتقدم بسیاری از آثار ارزشمند ادبیات جهان هنوز به فارسی ترجمه نشده اند و متاسفانه این یک ضعف است برای ادبیات ما. مسائل مختلفی در این موضوع تاثیر داشته اند از جمله ممیزی، بازار، نبود سیاست های ترجمه، کمبود مترجم از فرانسه و … برای نمونه ما هنوز از ادبیات «گوتیک» هیچ اثری به فارسی ترجمه نکرده ایم و من یکی از آثار مطرح در این حوزه را در دست ترجمه دارم که متاسفانه هیچ ناشری رغبت ندارد به چاپ آن و عموما ناشرین دنبال نویسندگان جدید می گردند برای ترجمه؛ جدیدِ بازاری، نوبلی و پرفروش!
حتما می دانید که جنبش ها و نحله های ادبی در غرب به صورت نظام یافته و پی در پی طی شده اند و دوره های مختلف ادبی یکی پس از دیگری آمده اند، اما در ایران ما این اتفاق نیفتاده: ما کجا دوران روشنگری داشته ایم، پیشامدرن، مدرن، و پسامدرن را با کدام نویسندگان و آثار گذرانده ایم. ما با هیجان، یک باره، از سنت پریده ایم وسط مدرنیسم و پسامدرنیسم! وقتی هدایت بوف کور را نوشت، کسی ایده ای از سورئالیسم نداشت! به گمانم ما حتی همین الان هم از این نظر هنوز در دوران پیشامدرن هستیم و این «پست مدرنیسم» در آثار ادبی ما فقط یک چیز سطحی و عموما تقلیدی است و بهصورت ماهوی اتفاق نیفتاده. ما هنوز نمی دانیم «پست مدرن» نوعی دلتنگیِ نوستالژیک برای «سنت» است و خصوصا در شعر هر نوع ابهام و ناخوانایی احتمالی را به آن می بندیم و سرمان را بالا می گیریم و با افتخار پُزِ پست مدرنیستی می دهیم. گمان می کنم چیزی که می توانست، و می تواند این دوران های ادبی را در جامعه تبیین کند و به بالندگی ادبیات معاصر ایران یاری برساند ترجمه است، ترجمه ی حساب شده آثاری که هنوز ترجمه نشده اند. یونسکو لیستی دارد از هزار رمان برتر قرن بیستم. بروید ببینید واقعا چند تا از آنها ترجمه شده اند! متاسفانه چون همه ی انواع آثار و ژانرها، از همه ی دوران ها و جنبش های ادبی، ترجمه نشده اند، چه بسا که ما هنوز نظام های ادبی جهان را به درستی نمی شناسیم یا شناخت ناقصی از آنها داریم. این یک ضعف بزرگ است و شاید به همین دلیل است که ادبیات تالیفی ما چنان که باید به بالندگی نرسیده و ما در جهان امروز چندان حرفی برای طرح کردن نداریم. راه حل این است که در کشور کمیته ی ملی و مردمی ترجمه تشکیل شود، بی دخالت دولت. درست همان کاری که ترکیه و مصر کردند و البته سال ها هم طول کشید تا «اورهان پاموک» و «نجیب محفوظ» با تالیفات شان از دل نهضت ترجمه برآیند و نوبل بگیرند. سرگذشت ترجمه در ترکیه و مصر خواندنی است!
در ترجمه «بی سایگان» چقدر به متن اصلی وفادار ماندید؟
گمان می کنم حداکثر تلاشم را کردم تا به متن بی سایگان وفادار بمانم و البته این متن از نظر زبانی خیلی صعب و دشوار هم نبود و به نظر خودم توانسته ام که روح اثر را حفظ کنم. البته هیچ کاری بدون نقص نیست و طبعا شاید بهتر از این هم می شد ترجمه اش کرد. همین الان هم وقتی جرات می کنم و کتاب را بر می دارم به خودم می گویم این جمله را باید این گونه می نوشتم و…!
به نظر شما مشکلات ترجمه آثار ادبی به زبان فارسی چیست و شما در ترجمه «بی سایگان» با چه مشکلاتی مواجه شدید؟
لازمه ی ورود به ترجمه ی ادبی، شناخت ادبیات مقصد است. به نظرم فارسی دانی مترجم باید دو برابر دانش زبان دومش باشد. تازه وقتی در متن کار ترجمه ی ادبی قرار می گیری می فهمی که بضاعت فارسیدانیات چقدر است. من شخصا گاهی واژه و ترکیب کم می آورم و روزها با خودم کلنجار می روم یا از این و آن می پرسم تا به نتیجه برسم. ابراهیم گلستان حرف به جا و جالبی در این مورد زده بود که مترجم الزامی ندارد به زبان و گویش تهرانی ترجمه کند و چه بسا گویش های رایج فارسی هم از ظرفیت واژگانی خوبی برای کمک کردن به ترجمه برخوردارند. این نظر آقای گلستان را من لمس کرده ام. برای نمونه در ترجمه «پل سن لوئیس ری» به جای واژه ی bull به معنی «گاو نر» از معادلی در گویش مادری ام، یعنی «نرگاو» استفاده کردم که هم درست و رساست و هم، آهنگ متن را حفظ می کند و از دست کسره ی اضافه هم رها می شود.
از طرف دیگر، بارزترین مشکلات در ترجمه ی ادبی عدم تنوع آثار ترجمه شده و نبود نقدهای جدی و سازنده، و کمبود شدید نشریات تخصصی در حوزه ادبیات و نقد است. تصور می کنم، از کم کتاب خوانیِ جامعه که بگذریم، طبقه ی نخبه و روشنفکر و اهل نقد و نظر، چندان تاب آورِ لرزههای نقد نیستند و ما باید با گسترش نقد، آستانه ی تحمل تولیدکنندگان ادبی را بالا ببریم و اخلاق نقد و نقدپذیری را در جامعه نهادینه کنیم. نویسنده و مترجم ما از لحاظ تاریخی با زندگی کردن در بستری از ادبیاتِ اغراق آمیز – که اغراق در آن صنعتی خواهنده است و فضیلت به حساب می آید- همیشه خواهان تعریف و تمجید است. متاسفانه ما امروز در کشورمان به جای جنبش ها و جریانات ادبی، «باندهای» ادبی داریم که عموما همین باندها هم در تهران جمع شده اند و به زحمت، شهرستانها را در محافل خودشان راه می دهند. تصورش را بکنید، شما بهترین اثری را ترجمه یا تالیف می کنید، اما تا آشنایی، یا همان «پارتی» نداشته باشید، باید کارتان را بگذارید «درِ کوزه» آبش را بخورید. مصداق من برای این ادعا صدها تالیف و ترجمه ی ضعیفی است که حتی با «برند» ناشران معروف و سرآمد چاپ می شوند و ده ها اثرِ قدرتمندی که هیچ ناشری رغبت ندارد چاپ شان کند. سربسته عرض کنم: «غم نان» همه ی معادلات را به هم می ریزد!
ختم کلام، مشکل مترجمِ – و ایضا مولف – گمنامی چون من «ندیدهشدن» است، وگرنه ما هم عاشقیم و «از بد حادثه» اینجا «به پناه» نیامده ایم. فقط ناشرانی می خواهیم که دل به دریا بزنند – و البته با سبک و سنگین کردن کارهایمان- ما را به جرگه ی مترجمان و مولفان ببرند.
اگر ترجمه ادبی را نوعی آفرینش ادبی بدانیم در مورد خاستگاه، سابقه ادبی و علاقه تان به ادبیات بگویید ؟ کدام نویسندگان و مترجمان بر شما تاثیر داشتند؟
من از خُردی با ادبیات کلاسیک فارسی مانوس بودم، از شعر حافظ و سعدی و مولانا گرفته تا آثار شاعران بزرگی همچون نیما، نادرپور، اخوان، شاملو و ابتهاج. کلاس اول دبیرستان بودم وقتی «بوف کور» را خواندم، و پیشترها، در دورهی دبستان: «ماهی سیاه کوچولو»، «الدوز و کلاغها»، «عروسک سخنگو»، و بعدها آثار کلاسیکی همچون بیشتر آثار ژول ورن، «آرزوهای بزرگ» دیکنز، «سفرهای گالیور» و «قلعه حیوانات». «کلیدر» دولت آبادی را بعد از امتحانات نهایی دبیرستان شروع کردم که نوزده روزه تمام شد. بهطور خلاصه خواندن کتاب، بخشی از زندگی ام بوده. در دوران دانشجویی با فاکنر، مارکز، ژید، گورکی، یوسا، سیلونه و… آشنا شدم و عموما ترجمههای محمد قاضی، نجف دریابندری و کریم امامی بیشتر به دلم مینشستند. ترجمه های داستان کوتاهی از تقی مدرسی هم برایم دل چسب بودند که بعضی ها را در کارگاه های دانشجویی مورد نقد قرار میدادیم.
برخی معتقدند مترجم ادبی در زبان خود باید بالقوه نویسنده باشد در این مورد چگونه فکر می کنید؟
اجازه بدهید بگویم «خواننده». آدم تا خواننده ی خوبی نباشد نمی تواند به نوشتنِ حتی یک انشای ساده هم فکر کند. خوب البته من از دوران دبستان همراه با خواندن، برای خودم هم چیزهایی می نوشتم، که بخشی از آنها را هنوز هم دارم: ساده و بی تکلف، و پر از اشتباهات نگارشی و املایی! برای نمونه بیشتر روزهای سربازی ام را به تفصیل نوشته ام، و اگر چه به هیچ کاری نمی آیند، اما تمرین خوبی برای نوشتن بودند. جایی خواندم کسی حق دارد بنویسد که به ازای هر صد صفحه خواندن، دو صفحه بنویسد. برای نوشتن تنها ذوق و قریحه کافی نیست، تجربه هم لازم است، و این تجربه فقط از راه خواندن بدست می آید. مترجم نخست باید خواننده ی خوبی باشد، به خصوص مترجم ادبی. یکی از تجربیات شخصی من برای ترجمه این است که پیش از ترجمه، و حتی در طول آن، متنی نزدیک به ژانر و سبک و درونمایه ی کاری را که روی دست دارم؛ میخوانم.
در مقام مترجم بالاترین مسئولیت خود را چه می دانید؟
انتخاب متونی برای ترجمه که از نظر محتوا، فرم و سبک به بالندگی ادبیات فارسی چیزی بیفزایند و به ویژه از لحاظ مفهوم بتوانند به مخاطب کمک کنند تا رویکردی انسانی و منصفانه در برابر زندگی در پیش گیرد؛ متنی که بعد از خواندن فکر نکند وقت خودش را هدر داده است!
نشر «نون» ناشر ترجمه رمان « بی سایگان» نقش مهمی در انتشار آثار ادبی در استان کرمان و کشور داشته است به نظر شما نقش یک ناشر خوب در بهبود کیفیت ترجمه چیست؟
طبعا پویایی و حساسیت هر نشری در گزینش یا ردّ آثار، با ملاحظه ی استانداردهایی که برای خودش تعریف کرده، می تواند سطح کار مترجم، و نیز مولف را ارتقاء ببخشد. ناشر اگر قدری از نگاه بازاری به کتاب عدول کند و کیفیت را سر لوحه کار خود قرار دهد، در میان مدت می تواند نویسندگان و مترجمان قابل قبولی به جامعه ادبی معرفی کند.
نشر نون، با این که نشر جوانی است، اما خیلی خوب شروع کرده و اگر همین سابقه ی اندک را در نظر بگیریم، به نظرم آینده ی درخشانی در پیش رو دارد. یکی از امتیازات این نشر داشتن مدیری خوش ذوق و کتاب شناس و ادیب همچون سیدمحسن بنی فاطمه است که گزینش اثر، صفحه بندی، طرح جلد و مراحل معرفی آن را با حساسیت دنبال می کند. پیگیری های نشر نون پس از انتشار کتاب، با برگزاری نشست های مرور، معرفی و جشن امضا هم قابل تقدیر هستند.
شما ترجمه «پل سن لوئیس ری» را نیز در کارنامه خود دارید. در مورد این اثر و چگونگی برگردان آن بگویید؟
«پل سن لوئیس رِی» برنده ی جایزه پولیتزر 1928 و یکی از آثار ماندگار ادبیات آمریکا و جهان در قرن بیستم است. این رمان در واقع باعث تثبیت «تورنتون وایلدر» در ادبیات آمریکا شده است و شکل و سبک روایی بسیار خاصی دارد و بیشتر به ادبیات آمریکای لاتین نزدیک است. درونمایه ی کتاب فلسفی-عرفانی است و شباهت کم نظیری به ادبیات و فرهنگ فارسی و شرقی دارد، به طوری که ردّ پای بسیاری از باورهای فرهنگی و دینی مشرق زمین را می توان در آن مشاهده کرد. داستان از نظر روایت هم بسیار منحصر به فرد است و نویسنده، پنج روایت تقریبا مستقل را نقلمیکند که در نهایت در پایان به هم می رسند. ابداع کننده ی این نوع روایت «وایلدر» است. برای نمونه فیلم «بابِل» آلخاندرو گونزالس هم از نظر روایت به شدت تحت تاثیر همین نوع روایت است.
ترجمه این رمان نزدیک به یک سال طول کشید. کتابی سخت و پر چالش بود، برای این که هم سبک نوشتن اش قدری دشوار است و هم این که ارجاعات زیادی در آن هست که باید در پانوشت توضیحاتی برای مخاطب فارسی نوشته می شدند تا متن را قابل فهم تر کنند. ضمنا این رمان یک پی گفتار جالب دارد که از نظر فن نویسندگی بسیار درس آموز است.
چه آثاری در دست ترجمه و برنامه هایی برای آینده دارید؟
یک کار در حال چاپ دارم که به زودی توسط نشر نون وارد پیشخوان کتاب فروشی ها می شود: «فیستا» نوشته ارنست همینگوی. یک کار تمام شده و ویراستاری نشده دارم که باز هم از وایلدر است به نام «زن آندروس» که تحت تاثیر نمایشنامه ای از تِرَنس، نمایشنامه نویس یونان باستان، نوشته شده و مطابق معمولِ کارهای وایلدر هم فلسفی است و هم سبک نگارش فاخری دارد. یک کارِ غافلگیرکننده ی روانشناسی هم تمام کردهام، کاری کاملا متفاوت، که با نویسنده اش در ارتباط بوده ام و مجوزش را هم از او گرفته ام و به زودی توسط نشر فرهنگ عامه منتشر خواهد شد؛ بهتر است بیشتر توضیح ندهم! روی چند کار از نویسندگان جدید و کم آشنای آمریکایی هم دارم کار می کنم که یکی را برای ترجمه آماده کنم و به نمایشگاه 96 برسانم.
اگر حرف خاصی دارید بفرمایید؟
از ناشر عزیزم جناب آقای سیدمحسن بنی فاطمه سپاسگزارم که با گشاده دستی فرصتی برای چاپ و انتشار «بی سایگان» فراهم کرد، و از منصور علیمرادی که مهربانانه و برادرانه همواره مشوق من بوده و برای کار کردن به من دل گرمی می دهد و از شما و نشریه وزین تان هم که مجال این گفتگو را فراهم نمودید.
مقبره ای ناشناخته در دل کرمان
فاطمه پورمرادی
زمانی از میدان قدیمی مشتاق به سمت خیابان هفده شهریور می رفتم، در پارک انقلاب و کنار خیابان مخروبه ای می دیدم. نمی دانستم که این مخروبه چیست.
بعد از گذشت چند سال یک پارچه سبز بر دیوار آن نصب کردند که نوشته بود «مقبره سید جعفر اولیا»،پس از آن از متوجه شدم که مردمی گاه گاه روبروی این مخروبه می ایستادند و کلماتی زمزمه می کردند،برای چه آنجا بودند.
بالاخره بر اثر باد و باران آن پارچه نیز خراب شد و البته ناپدید؛هنگامی که باند دوم خیابان ۱۷شهریور را احداث می کردند این مکان دقیقا وسط خیابان قرار می گرفت.
گفته می شد که قرار است برای افتتاح باند دوم این مقبره را خراب کنند. سال ها طول کشید، باند دوم همچنان نیمه کاره ماند.
اما هم اکنون قریب دو ماه است که بازسازی آن را آغاز کردند، راه را اندکی متمایل کردند،ضریح چوبی که روی آرامگاه بود را برای ترمیم فرستادند.
از مردم آن محله پیشینه ی این مفبره را جویا شدم ؛خانمی حدودا 55 ساله از مراسم روضه خوانی در محوطه این مقبره می گفت و اینکه چقدر در کودکی اشتیاق آمدن به این مراسم را داشته است.
او می گفت که تنها شوق او این بود تا برود و در آن فضای زیبا با حوض بزرگی که وسط حیات این مقبره است نان و پنیر، هندانه و خربزه بخورد.
پیر زنی تقریبا 87 ساله که منزلش دقیقا روبروی این مقبره است به ما گفت که از آن موقعی که خاطرم است این مقبره اینجا بود و گاه گاهی مراسم هایی برگزار می کردند.
هر چند وقت یکبار هم از رفت و آمد میاستاد و بعد دوباره خادمی جدید برایش انتخاب می کردند، ما هر گاه دلمان می گرفت در کنار حوض و روبروی مقبره می نشستم.
نمیدانم چرا هیچکس اطلاعات دقیقی از شرح زندگی و شجره نامه وی نداشت؟
محمد علی گلاب زاده،مدیر مرکز کرمان شناسی،در گفتگو با خبرنگار ما گفت:این مقبره متعلق به یکی از شخصیت های مورد احترام و سادات جلیل قدر از سادات جعفری در محله گلبازخان هستند.
وی افزود:محله گلبازخان را به چند اسم می شناختند از جمله سادات جعفری ، سادات شجاع و دیگر اشخاص به نام آن محله که همیشه مورد توجه و احترام مردم آن زمان بودند و هنوز هم عده ای بر این باور هستند.
به گفته ی گلاب زاده ایشان از اولیاء بودند اما هرگز امام زاده نیستند.
وی گفت:چون که ایشان از مقبولیت خاصی برخوردار بودند ،خیلی از مرید هایشان نیز خواسته بودند که در کنار مزار این بزرگوار به خاک سپرده شوند.
گلاب زاده تصریح کرد:مقبره وی باید در قرن معاصر باید زیرا اگر از 100 سال بیشتر بود مرحوم حسین کوهی در کتاب مزارات کرمان نام این مقبره را می آورد که در این مورد اشاره ای نکردند.
وی ادامه داد :از زندگی نامه وی در هیچ کتاب و منبعی چیزی منعکس نشده است که این نشان می دهد که وی نباید دارای یکسری مقامات خاص باشد.
مهندس سلمان جهرمی مسئول زیبا سازی شهرداری منطقه1 در گفتگو با خبرنگار ما در خصوص روند بازسازی این مکان گفت:کارهای استحکامی تا حدود زیادی انجام شده است و در حال حاضر کار های زیادی نمانده که ما تا عید آماده خواهد شد.
وی افزود:این مکان به دلیل شرایط آن مکان استحکام خود را از دست داده بود و کج شده بود اما ما تمام سعی مان بر آن بود تا اصل بنا حفظ شود، فضای الحاقی بود که کامل شد.
وی بیان کرد:این مکان فاقد ارزش معماری است اما چون ثبت میراث است نمی توانستیم آن را خراب کنیم و چون در خیابان واقع شده است بازسازی آن نمای خوبی به خیابان خواهد داد.
وی ادامه که تا قبل از عید بحث زیبا سازی پارک انقلاب به همراه مجموعه آن که شامل این مقبره نیز می شود به اتمام خواهد رسید.
یادداشتی درباره رمان «رستم در قرن بیست و دوم» نوشته عبدالحسین صنعتی زاده آیندههای گذشته
یادداشتی درباره رمان «رستم در قرن بیست و دوم» نوشته عبدالحسین صنعتی زاده
آیندههای گذشته
مهدی گنجوی
عبدالحسین صنعتیزاده (1352-1274) از ادامهدهندگان ادبیات مشروطه ایران است که ادبیات خود را در دل سنت پاورقینویسی، و در گفتوگوی مدام با میراث نویسندگانی چون میرزاآقاخان و حاجی بابای اصفهانی، قوامبخشید. او در پیدایش و یا توسعه ژانرهای متعددی در ادبیات ایران، از قبیل رمان علمیـ تخیلی، رمان آرمانشهری، و رمان تاریخی نقش داشت و با وجود توجهی که در طول حیاتش هم مخاطبان و هم شرقشناسان متعدد به کارهایش داشتند؛ چندین دهه است که مهمترین آثارش، از جمله این اثر، کمیاب و دور از انتشار باقی مانده است. صنعتی زاده در رمان «رستم در قرن بیست و دوم» که اولین بار به قصد پاورقی در روزنامه شفق سرخ نوشته و منتشر شد؛ خیال آیندهنگرانهاش را با تخیل علمی همراه کرد تا برخی از مشغلههای دوره مشروطه و نیز مشغلههای جهانی پیش از جنگ جهانی دوم در ایران را، مثل احیای سیستم قضایی، مساله یهود و مهمتر از همه تقابل قدیم/جدید را، در دو قرن بعد بازتاب دهد. آنچه او بازتاب داده گاه حاوی پیشنهادهایش برای حل این مسالههاست. البته در هر پاسخی که خیال کرده، در آنچه که از چشمانداخته و آنچه که زیر ذرهبین قرار داده، افقهای تاریخی نویسنده، تواناییها و محدودیتهای گفتمانی که در آن میاندیشد؛ دیده میشود.
فامیل کسی که رمان علمی تخیلی را در ایران برکشید”صنعتیزاده“ است. دلیلش هم این است که پدرش، حاج علیاکبر کر، از پیشگامان مشروطهخواهی در کرمان بود و در جست و جوی ”صنعت“ به عنوان راه علاج دیار وبازده و فقرزدۀ کرمان. این است که در پی قانون ثبت شناسنامه فامیلش میشود ”صنعتی“. زایش رمان علمی تخیلی از دل گفتمانهای مشروطهخواهی ایران و آن بخش از این گفتمان که به ”صنعت“ به عنوان چارۀ اوضاع نابسامان مینگریسته است حاوی معنای درخشانی ست. علیالخصوص اگر در نظر بگیریم که در همین دوره، معنای کلمۀ صنعت از پیشه (craft) به صنعت به معنای (industry) تبدیل میشود. وابستگی صنعتیزاده به سنت پاورقینویسی، در معنای کسب شوق نوشتن از طریق مشاهده ی تاثیرات نوشته بر افراد، بود. او خودش در کتاب« روزگاری که گذشت» (۱۳۴۶) با تشبیه نوشتن به سخن گفتن و به یاد آوردن مثال مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد، مینویسد: «بارها تجربه و به چشم خود دیدهام اگر در مجلسی، مردم و شنوندگانی که مسمتع سخنرانی ناطقی هستند؛ میلشان باشد؛ سخنران خوب و به دلخواه آنها صحبت نماید؛ همین طور میشود، خود ناطق هم نمیداند از کجا این گونه مطالب و سخنان شیرین و مهم به او الهام و مجلس گرم میگردد و وای بر آن وقتی که شنوندگان قبلا از آن ناطق خوششان نیاید و به او به نظر استهزاء بنگرند؛ ناطق، بیشتر مطالبی را که بایستی بیان کند؛ فراموش مینماید؛ زبانش سنگین و کلمات را با لکنت بیان میکند. کارش به جایی میرسد که گویی زنگ شکستهای را به صدا در آوردهاند.»
او از این مثال بهره میبرد تا نفوذ مشابهی را برای خوانندگان یک نوشته هم قائل شود: « بعدا به من محقق و معلوم گردید که حتی توجه خوانندگان هم، ولو از صدها فرسنگ فاصله باشد، در کار نویسندهای که در حال نوشتن کتاب و مقالهای باشد؛ تاثیر دارد و نظر و خواستههای آنان با یک اثر عجیب غیر مرئی در دماغ نویسنده و مطالبی که او مینویسد منعکس میشود. اما این عمل شرطی دارد و آن برقرار کردن وسایل ارتباط میباشد و بایستی قبلا فکر و توجه عمدهای متوجه نوشتهها و افکار نویسنده باشد، و الا اگر نویسندهای در خانهاش نشسته و منتظر باشد خود به خود از ارواح الهام بگیرد غیرممکن است.» (روزگاری که گذشت، ویرایش الکترونیکی، ۳۲۲). او در تشریح شوق خود، با اشاره به تجربهاش در نوشتن رمان رستم در قرن بیستودوم، مینویسد:
« حیرتآورتر از همه اینها این که روزهای شنبه که میخواستم شروع به نوشتن بقیه داستان رستم در قرن بیست و دوم بنمایم مانند روزهای پیش این تغییر حالت و شوق کمتر در من پدید میگشت. بالاخره پی بردم که علت خمودگی من به واسطه تعطیل روزهای جمعه میباشد که روزنامه خواننده کمتر دارد.»
این مثال یادآور آن است که شکل نوشتن و انتشار عمده آثار صنعتیزاده با شکل نوشتن و انتشار بسیاری از آثار ادبی مدرن ایران، امثال بوفکور و شازده احتجاب، کاملا متفاوت است و به خوبی نشان میدهد که شکل عرضه، بر شکل و محتوای نوشتن تاثیر میگذارد و برعکس، و یا به عبارتی دقیقتر نوشتن نه یک محصول که یک فرآیند است و بخشی از پارچۀ متن را شکل عرضه است که پیش میاندازد. آن چه که پلات اولین رمان علمی تخیلی ایران را میسازد خیال حضور گذشته در آینده است: خیال احیای اموات در دنیایی که قانونی برای مواجهه با اموات زنده شده ندارد. رستم در این کتاب چونان دن کیشوتی ست که با سانچوی خود، زنگیانو، به دنیای زندگان پرت/آورده شده است تا همۀ انسانهای کره زمین در روز ۱۲ خرداد سال ۲۱۵۳ به تماشای کوچکترین اقدامات روز و شب او بنشینند. جانکاس، او که دستگاه احیای اموات را ساخته است و در اولین اقدام رستم را زنده کرده است؛ سوالی مردم شناسانه دارد: «آیا در ایام گذشته این اشخاص عمر خود را بهتر به انتها رسانیده و خوشبخت بودهاند یا ما که به همه چیز و همه کار قدرت و توانایی داریم.» این سوال به صنعتیزاده فرصت میدهد که پلات خود را پیرامون مساله قدیم/جدید بسازد و حمایت خود را از جدید با مضحکنمایی رستم و در بخشی از اثر محکوم کردن او به کارمندی در موزه به رخ بکشد. قدیم خرافاتی، جاهل و زنستیزاست. این قدیم با قدیمی که در گفتمانی دیگر معصومیتی از دست رفته تلقی شد فرسنگها فاصله دارد.
در آینده قرن بیست و دومی که صنعتیزاده در قرن بیستم، قریب پنج سال پیش از جنگ جهانی دوم، تخیل کرده است؛ مردم دنیا در پی یک بحران اقتصادی رویه رفتاری خود را با بنی اسرائیل تغییر دادهاند و مردم آن جا را به فلسطین تبعید کرده و آنها را در انزوای اقتصادی قرار دادهاند. بدین شکل گرچه بنی اسرائیل با انگهای آشنایی چون مکاری اقتصادی معرفی میشود تحمیل ریاضت اقتصادی و نه کشتار یا تبعید آنها، به عنوان راه مواجهه به میان کشیده میشود.
در سالهایی که ایدئولوژی رژیم وقت بر مفاهیمی چون اراده، و نظم در کنار شاهدوستی و میهنپرستی به عنوان علاج مادر سالخورده وطن تاکید میکرد، صنعتیزاده آیندهای را خیال میکند که گرچه در آن خبری از شاه یا راس هرم قدرت وجود ندارد اما احکام دولت در تمامی رمان توسط شهروندان، حتی شهروندان نابغه و عالم، بیچون و چرا پذیرفته میشود. مساله سنتها جای خود را به نوعی از خداباوری، بیتوجه به نهادهای رسمی ، داده است.
سیستم قضایی قرن بیست و دوم بیشترین سیستمی است که در اثر صنعتیزاده با جزئیات ترسیم شده است و این یادآور میل به دستیابی و احیای سیستم قضایی در انقلاب مشروطه است. همزمان با وقتی که علی اکبر داور دست به احیا و تصفیه سیستم دادگستری عصر قاجار زده است تا سیستم دادگستری نوین و نیز اولین قانون مدنی ایران را مدون کند؛ صنعتیزاده نیز در این رمان یک رسیدگی قضایی را در قرن بیستودوم به طور کامل ثبت کرده است. البته این سیستم با سیستم نوین دادگستری در ایران تفاوتهای مشخص دارد که به نوعی بازتابی از آسیبشناسی او از وضعیت معاصر خودش است. در این سیستم قضاییِ خیالی، قضات هیچگاه دیده نمیشوند. هر یک در اتاقی دور از محل محاکمه جداگانه مشغول محاکمه میشوند. اصحاب دعوی به هیچ وجه نمیدانند که کدام قاضی به کار آنها رسیدگی مینماید و بنا به نظر صنعتیزاده « بدین واسطه به کلی راه تبانی قضات را با اصحاب دعوی مسدود نموده و از جهتی نیز خیال قضات از دشمنی و عداوتهایی که لازمه محکومیت است» راحت است.
درضمن این جاست که صنعتیزاده نشان میدهد که غیر از هواخواهی از سادگی در زبان روایت، هواخواه سادگی زبان قضاوت نیز هست. در سیستم قضایی که او پیش میکشد؛ قضات، ”مکلف هستند تمام جملهها و عباراتی را که ”نوشته و بیان“ مینمایند با ”زبان ساده ی معمولی که بین عموم مردم متداول بود؛ بیان نمایند“ و چنان چه خلاف این کار را در ”احکام و نوشتجات“ خودشان قید بکنند به سختی مورد مواخذه واقع میشوند. جنبه دیگری که صنعتیزاده پیش میکشد انتخاب قضات از محصلین دارالایتام است؛ یتیمانی که در اندیشه صنعتیزاده به واسطه عدم ارتباطات خانوادگی با جامعه میتوانند زیر نظر تعلیمات دولت، تصمیماتی عادلانه اتخاذ کنند.
«آیندههای گذشته» یکی از زمانهای تاریخیست که بایستی مورد توجه تاریخدانان قرار گیرد. افقهای خیالی آینده در گذشته، و پیشبینی آینده در گذشته بخشی از تاریخ گذشته هستند. رمان رستم در قرن بیستودوم غیر از اهمیتی که در توسعه ژانر علمی ـ تخیلی و پارودینویسی در زبان فارسی دارد دریست به سوی امکانات و محدودیتهای آیندهنگری در دهههای اولیه قرن بیستم در ایران.
کرمان بر پشت اسب
بخش 43
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه این بخش را با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
هنگام ترک اردو اولین بارانی که ماه ها تجربه نکرده بودیم، به صورت رگبار شدیدی فرو ریخت. ما از یک دشت سرسبز عبور می کردیم که با گستره های بلند گندم و جو رسیده می درخشید. با آب و درخت های بید فراوان، گله ها و رمه ها علف تازه می چریدند. ماده گاوها، موجودات کوله دار زیبایی بودند در حالی که یک رودخانه در طول دره عمیقی نزدیک امامزاده با گنبدی کوچک و زیبا می خروشید. این منطقه یکی از مناطق پرورش اسب کرمان بود. در این کوه ها کبک زیاد بود. آواز شاد آن ها در صبح زود و دیرگاه بعد از ظهر در اطراف اردوی ما طنین می انداخت. آواز قرقر خاص آن ها در هنگام تغذیه اگر کسی مزاحم می شد به سوت زیری تبدیل می شد. چند روز نزدیک گردنه بلند دلفارد که با علاقه زیاد کاویدیم، توقف کردیم. چون مارکوپولو در سفرش به کرمان از آن عبور کرده بود و برعلاقه من افزود که احساس کردم که به اغلب احتمال، ما اولین اروپایی بودیم که از ساردو از زمان آن سیاح مشهور، عبور کرده بودیم. یک روز که این جا بودیم هفت زن ایلیاتی به دیدار ما آمدند که بانوان متشخص قبیله خود بودند و پنیر و ماست برای ما هدیه آوردند. زنان زیبایی بودند با چهره های تازه و چشمان و دندان های زیبا، کفش هایشان را دم در درآوردند و یک بانوی پیر با لباس کتانی سفید که دستبندهای کهربایی و مهره ای متعددی پوشیده بود و چند انگشتر فیروزه داشت، اول وارد شد و نشست یا صحیح تر خوب در جلوی چمپاتمه زد. این زن برای چشمش دارو خواست که ملتهب بود. از این رو محلول بهداشتی به او دادم؛ اما به هیچ وجه قانع نشد و چاپلوسانه برای هر نوع و همه داروها خواهش می کرد. دامن مرا می کشید تا برادرم تسلیم شد و چند قطره کلرودین روی حب قند، به او داد تا درد دلش را آرام کند. زن های جوانتر با تعجب اعتراف کردند که در اوج سلامتی هستند و بی تعارف و تکلف راجع به جزئیات زندگی کوچ نشینی خود صحبت کردند. اکنون وقت خداحافظی با این زمین های باصفا بود. چون فرمانفرما در راه برای به دست گرفتن حکومت کرمان بود و ما نمی توانستیم وقتی وارد می شود از شهر غایب باشیم. از این رو از راه راین برگشتیم و از مسیری گذشتیم که زمانی آن ونیزی بزرگ (مارکوپولو) گذشته بود. مسیر از دره های تنگ می پیچید که در آن به خرابه های کاروانسراهای متروک برخوردیم و سرانجام به دشت بزرگ راین رسیدیم که نمایی از قلعه بزرگ می داد. بیابان کرمان را دیدیم که 900 کیلومتر از تون و طبس در شمال تا بمپور در جنوب کشیده شده است که شن های طلایی اش در آفتاب وسوسه انگیز به نظر می رسید و به گروهی از زوار از بشاگرد برخوردیم که عازم حرم شریف مشهد بودند. قلعه بزرگ که کل جمعیت را در برمی گرفت آباد بود. برج و بارودار قلعه که از خرابه های تماشایی آن درخت روییده بود شهر کوچک راین از قرار معلوم آباد بود. مردم راین هنرشیشه گری و کارد و چاقوسازی و نظایر آن داشتند.
جهانگیری: اتهامات آمریکا علیه ایران نخنما شده است
جهانگیری:
اتهامات آمریکا علیه ایران نخنما شده است
معاون اول رییس جمهوری با تاکید بر این که اتهامات آمریکاییها علیه ایران به قدری نخ نما شده که خود گوینده نیز از بیان خجالت می کشد، گفت: ملت و مسئولان ایران کمترین ارزشی برای این حرف ها و اظهار نظرها قائل نیستند.
اسحاق جهانگیری روز شنبه در مراسم رونمایی از سامانه یکپارچه معاینه فنی ایران با بیان این که آنها نتایج تحریم ها و تعامل را درمورد ایران دیدند ، تصریح کرد: اگر با زبان تکریم با ملت این کشور صحبت شود و مسایل از طریق مذاکره و گفت و گو به نتیجه برسد به قول رییس جمهوری می تواند برای همه برد داشته باشد .
وی افزود: وقتی زبان و لحن آنها عوض می شود، بدانند که در خصوص منطقه حساسی سخن می گویند که در این گذرگاه ایران از ثبات برخوردار است بنابراین جمهوری اسلامی ایران نه تنها مشکل منطقه نیست بلکه کمک کننده به وضع آن است . وی خاطرنشان کرد: اگر جمهوری اسلامی ایران نبود امروز سوریه به دست داعش بود و کشورهای عربی توسط داعش احاطه شده بودند و معلوم نبود القاعده در افغانستان چه می کرد پس هر کجا لازم بود ایران در آنجا حاضر شد چراکه می تواند ثبات ایجاد کند.
معاون اول رییس جمهوری یادآور شد: این اتهامات علیه ایران نخ نما شده است و این که می گویند ایران کشوری حامی تروریست است خود گوینده نیز از گفتن آن خجالت می کشد.
جهانگیری ادامه داد:در این سال ها هرکجا تروریست درست کردند تا منطقه را برهم بزنند آن کشوری که در صحنه نبرد مخالفت قرار داشت، جمهوری اسلامی ایران بود و ما سرافراز هستیم .
وی تصریح کرد: آنها با دادن این شعارها می خواهند فضای توسعه کشور را کند کنند و سرمایه گذاران داخلی و خارجی را بترسانند اما آنها بدانند ملت ومسئولان ایران برای این حرف ها ارزشی قائل نیستند ، سرمایه گذاران نیز به خوبی می دانند ایران برنامه های توسعه ای خوبی دارد.
وی با یادآوری این که امروز بعد از 38 سال با نگاه به انقلاب اسلامی هیچ موردی جز زیبایی و سربلندی در آن نهفته نیست، گفت: در طول این مدت همه انواع دشمنی ها را علیه ملت ایجاد کردند و اخیرا آمریکائی ها فکر می کنند حرف های جدی هشدارگونه بزنند تا ملت را بترسانند .
معاون اول رییس جمهورری افزود: ملت ایران جنگ هشت ساله را تحمل کرد جنگی که همه قدرت ها یک طرف قرارداشتند و این تنها شعار نیست از سوی دیگر در زمان صدام کل منابع کشورهای خلیج فارس در اختیار عراق قرار داشت که بعدها خودشان به این موضوع اذعان داشتند.
جهانگیری ادامه داد: همه این اقدامات در زمانی صورت گرفت که تازه انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود و هنوز پاکسازی در نیروهای مسلح صورت نگرفته بود ولی در طول هشت سال دفاع مقدس همه نوع مسایل را آزمودند ولی ملت از تمان آن ها سرافراز بیرون آمد .
وی تصریح کرد: معتقدم وقتی به دستاوردها نگاه می کنیم البته با آرمان ها فاصله داریم ، علاقمند بودیم وضع اقتصادی مردم بهتر شود و اگر موانع پیش روی ما نبود وضع معیشت و موضوع اشتغال جوانان امروز بهتر بود البته اقدامات خوبی انجام شده است .
وی افزود: ایران با داشتن 5 میلیون دانشجو در دانشگاه ها سوم یا چهارمین کشور از نظر فارغ التحصیل در دنیا است، دانشگاهیان بزرگترین سرمایه برای خدمت به ملت هستند و در دوران تحریم به نقطه ای رسیدیم که در زمینه فناوری نانو طبق آمارهای رسمی دنیا جایگاه ششم دنیا هستیم .
نماینده مجلس: گزارش قالیباف نتوانست نظر نمایندگان
را جلب کند
نماینده مردم تهران با انتقاد از گزارش شهردار تهران درباره حادثه پلاسکو گفت: حداقل انتظار نمایندگان مجلس عذرخواهی شهردار بود که متاسفانه آقای قالیباف عذر خواهی نکرد.
به گزارش انتخاب، پروانه سلحشوری با اشاره به گزارش شهردار تهران در مجلسشورایاسلامی در مورد ساختمان پلاسکو، گفت: قبل از ارایه گزارش توسط شهردار کمیسیونهای عمران، بهداشت و اجتماعی وکمیته پیگیری حادثه ساختمان پلاسکو گزارشهای خود را ارایه کردند. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: متاسفانه گزارش قالیباف نتوانست نظر نمایندگانمجلس را جلب کند. اینکه ایشان اتفاق ساختمان پلاسکو رابا حادثه یازده سپتامبر مقایسه کردند باعث تعجب ما شد. با تخریب این ساختمان شهر تا چند روز درگیر این حادثه بود. موقع سخنرانی قالیباف من با این حال که میکروفونام وصل نبود با صدای بلند از شهردار پرسیدم اگر زلزله بیاید شما چه میکنید؟ او افزود: این اتفاق یک پیشآگهی بود که بسیار دل ما را به درد آورد و متوجه شدیم در مدیریت بحرانهای شهری با مشکل مواجه هستیم. متاسفانه گزارش شهردار هم نتوانست ما را امیدوار کند. نیروهای انسانی ارزشمندترین دارایی ما هستند و باید از آنها حفاظت کنیم. نیروهای اگر آتش نشانی تجهیزات کافی داشتتند ممکن بود میزان تلفات تا این حد گسترده نباشد. سلحشور تشریح کرد: اگر یک فرد متخصص در راس سازمان آتش نشانی مدیریت میکرد این مشکلات پیش نمیآمد. باید افراد متخصص در حوزههای تخصصی فعالیت کنند. در هرکجای دنیا اگر این چنین اتفاقی میافتاد مسئولان استعفا میدادند. درست است ارگانهای مختلفی در این قضیه مقصر هستند اما سهم شهرداری بیشتر از بقیه است.حداقل انتظار ما نمایندگان مجلس عذرخواهی شهردار بود که متاسفانه ایشان عذر خواهی نکرد.
وزیر اطلاعات: هوشمندی روحانی با روی کار آمدن ترامپ بیش از گذشته مشخص شده است
وزیر اطلاعات گفت: خدمت به مردم به خصوص مناطق محروم ادامه راه امام(ره) و اطاعت از رهبری است.
به گزارش انتخاب، حجت الاسلام محمود علوی پیش از ظهر شنبه در مراسم افتتاح پروژه های گاز استان فارس تاکید کرد: خدمت به مردم به خصوص مناطق محروم جامعه ادامه دهنده هدف اول انقلاب، راه امام(ره) و اطاعت از رهبری است. وی ادامه داد: تلاش دولت یازدهم با توجه به مشکلات سنگین تحریم ها و کاهش درآمدها نیز در همین راستا است.
وزیر اطلاعات تاکید کرد: نعمت استقلال، نعمت اتکا به اراده و حق سربلندی، نعمت رهبر هوشمند و شایستهاز جمله مواردی است که باید شکرگذار باشیم. حجت الاسلام علوی تصریح کرد: دولت بی هیاهو که با خردورزی، تلاش می کند و مدیریت جهادی و بدون ادعا و منت گذاری بر مردم انجام می شود. وی افزود: هوشمندی روحانی با روی کار آمدن ترامپ بیش از گذشته مشخص شده است.
وزیر اطلاعات تاکید کرد: مسئولین وظیفه دارند که این نعمت های بزرگ خداوند را شکوفا و در اختیار مردم قرار دهند.
حجت الاسلام علوی یادآور شد: دولت یازدهم بر پایه تدبیر و بدون اعلام خستگی و با توجه به مشکلات تحریم راه را برای خدمت به مردم باز کرده است.
ورود شهروندان هفت کشور منع شده به آمریکا آزاد شد
اداره گمرک آمریکا گفته است کسانی که از هفته گذشته تحت تاثیر فرمان مهاجرت دونالد ترامپ، رئیس جمهوراین کشور قرارگرفته و امکان سفر به آمریکا را نداشتند، حال میتوانند وارد این کشور شوند.
به گزارش انتخاب، این اقدام پس از آن صورت گرفت که دادگاهی درشهر سیاتل واشنگتن موقتا دستور اجرایی آقای ترامپ را مبنی بر ممنوعیت ورود شهروندان هفت کشوربه مدت سه ماه به آمریکا معلق کرد. این هفت کشورعبارتند از ایران، عراق، سوریه، یمن، سودان، سومالی و لیبی. روز گذشته جمعه ۴ فوریه ( ۱۵ بهمن) قاضی جیمز روبارت علیه ادعای وکلای دولت رای داد. وکلای دولت ادعا کرده بودند که ایالتها جایگاه حقوقی لازم را برای به چالش گرفتن فرمان اجرایی آقای ترامپ ندارند. این حکم درست یک هفته بعد ازامضای فرمان اجرایی آقای ترامپ صادر شده است. در پی صدور این حکم، کاخ سفید گفته است که علیه آن حکم درخواست تجدید نظر میدهد. کاخ سفید همچنین در بیانیهای فرمان اجرایی دونالد ترامپ را «قانونمند و مناسب» خوانده است. در بیانیه آمده است:»فرمان اجرایی رئیس جمهور با هدف محافظت از کشور(آمریکا) صورت گرفته و او صلاحیت و مسئولیت قانونی برای حفاظت از مردم آمریکا را دارد.»
در پی صدور این حکم اداره گمرک و حفاظت مرزی آمریکا به خطوط هوایی گفته است مسافران این هفت کشور را به مقصد آمریکا سوار کنند.
