بایگانی مطالب نشریه
سرنوشت میراث در دست مدیر تلویزیونی
پیام ما / از زمان روی کار آمدن عزتالله ضرغامی، وزیر جدید میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، نگرانیها از حضور معاونان جدید بالا گرفت و این نگرانیها بعد از تاکید و توجه بیش از پیش ضرغامی بر حوزه گردشگری بیشتر شد. فعالان حوزه میراثفرهنگی و صنایع دستی در این مدت بارها بر این نکته تاکید کردند که «وزیر میراث شناس» میخواهیم و باید رویکردها از گردشگری به توجه بر حفظ میراثفرهنگی و صنایع دستی برگردد و حداقل به صورت نسبی این حوزهها هم مورد توجه قرار گیرند. این اتفاق اما با انتخاب علی دارابی به عنوان قائم مقام وزیر و معاون میراثفرهنگی اوج گرفت چرا که دارابی بدون پیشینهای در این حوزه به این سمت انتخاب شده است.
این انتخاب که در روزهای اخیر رخ داده بار دیگر نگرانیها را تشدید کرده است. دارابی، عضو هیأت علمی دانشگاه صدا و سیما بوده و به عنوان محقق در حوزه ارتباطات و انقلاب اسلامی معرفی شده است. تحصیلات او در ارتباط با علوم سیاسی بوده و در مقطع دکتری با گرایش جامعهشناسی سیاسی از دانشگاه آزاد فارغالتحصیل شده است. او در زمان ریاست ضرغامی در سازمان صدا و سیما نیز قائممقام و معاون بوده و پیش از دریافت حکم قائممقامی و معاونت میراثفرهنگی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، معاون امور استانها در سازمان صدا و سیما بود. دارابی همچنین مشاور رئیس و مدیر بررسی تاریخی و سیاسی موسسه حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری و برای مقاطعی رئیس ستاد سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در صدا و سیما بوده است.
سمتهایی کاملا غیر مرتبط با حوزه میراثفرهنگی باعث واکنش فعالان این حوزه شده است. چنانچه محسن عبادی، از کارشناسان میراثفرهنگی در مطلبی در میراث خبر در اینباره نوشت «گویی جناب ایشان از سه فرزندش این پسر بزرگتر و هزینه دار را نمیخواهد و میخواهد معاوضه کند تاز از هزینههایش خلاص شود. همه این نشانههای رفتاری جناب وزیر نشان آن است که ایشان وزارت را تنها با رویکرد گردشگری پذیرفتهاند و بیشتر توقع اقتصادی از این حوزه دارند و فرهنگ و میراثفرهنگی را ندیده گرفتهاند یا چندان برایشان در اولویت نیست، در حالی که برای کشوری چون ایران با سابقه تمدنی بسیار و نقش فرهنگ ایرانی اسلامی آن در سطح جهانی اولویت و اعتبار با میراثفرهنگی است و قانونگزاران نیز در بدو تأسیس سازمان و وزارتخانه نیز این اولویت را در نامگذاری نشان دادهاند و یادمان باشد که در نظام جمهوری اسلامی نیز که فرهنگ و هویت استوار بوده است میراثفرهنگی نقش هویت ساز دارد و بخش عمدهای گردشگری در کشورمان نیز معطوف به گردشگری فرهنگی است که باید شاخصها و ارزشهای فرهنگی آن را در نظر گرفت.»
روز گذشته هم جامعه باستانشناسان ایران در نامهای سرگشاده به عزتالله ضرغامی انتخاب معاون در حوزه میراثفرهنگی را بسیار مهم دانستند و نوشتند «نیک میدانید میراثفرهنگی تنها تپههای باستانی، بناهای تاریخی و اشیاء موزه ای نیست. میراث ناملموس، آیینها و مناسک، تجربههای مدیریتی و حکمرانی، متفکران و دانشمندان، الگوهای رفتاری و زیستی، هنرها و بسیار تا بسیار عناصر فرهنگی دیگر همگی در شمول میراث تمدنی، فکری و رفتاری نیاکان ما هستند. انتظار ما این است که نگاه شما به میراثفرهنگی به سبب جایگاهی که بر آن ایستادهاید دقیقتر و جامعتر باشد و با بهرهگیری از رای و نظر صاحبنظران و کارشناسان این حوزه برای آسیبهای فرهنگی و غیرفرهنگی کشور راهحلهایی بیابید.»
با وجود این واکنشها از جوامع علمی این حوزه و فعالان اما در نهایت دارابی برای این سمت انتخاب شده است. البته ضرغامی در احکامی جداگانه علیاصغر شالبافیان را به عنوان معاون گردشگری، طاهره قیومی را به عنوان مشاور و مسئول پیگیریهای ویژه وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و احمد خورشیدسوار را به عنوان مشاور وزیر در امور فناوریهای نوین منصوب کرده است اما همچنان پرواکنشترین انتصاب، قرار دادن دارابی به این سمت بوده. هرچند هنوز از انتخاب معاون صنایع دستی هم خبری در میان نیست و گمانهزنیها هم تاکنون در این حوزه راه به جایی نبرده است اما انتظار میرود این معاونت هم بهزودی اعلام شود.
مشکلات بیش از پیش خواهد شد
شورای هماهنگی سازمانهای غیردولتی میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور، پنج روز قبل و در حالیکه فقط هنوز نام دارابی به عنوان گزینه معاونت میراث مطرح بود، در نامهای به ضرغامی نوشت «این مجموعه در حال حاضر با مشکلات بسیاری دست به گریبان است، انتخاب مسئولی که فاقد تجربه کافی باشد ممکن است نه تنها به حلوفصل مشکلات موجود کمکی نکند، بلکه به بحرانسازیهای جدی منجر شود. در این زمینه به موضوعاتی نظیر بحران حذف میدان نقش جهان از فهرست میراث جهانی، آتش سوزی مسجد جامع ساری، تخریب کاروانسرای تاریخی شهر نیشابور و بسیاری نمونۀ دیگرِ بحرانزا در سطوح ملی و بینالمللی میتوان اشاره کرد.» حالا الیار عاصمیزاده ـ رئیس این شورا به «پیامما» میگوید که بیتوجه به نظر کارشناسان و البته بدون نظرخواهی و برگزاری جلسات با فعالان این حوزه، معاونتی به این مهمی انتخاب شده است «معاونت میراث در وزارتخانه میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری از جمله تخصصیترین معاونتهاست. باید مدیری برای آن میگذاشتند که تخصص لازم در حوزههای مختلف را میداشت نه فردی که با ابتداییترین اصول این معاونت بیگانه است. ما پیش از انتخاب این معاونت نامهای به آقای ضرغامی نوشتیم و از ایشان خواستیم که در این زمینه به تخصص دقت کنند. این معاون در جلسات مختلف از جمله شورای عالی شهرسازی و معماری حاضر میشود و باید بتواند از حوزه میراث دفاع کند»
او تاکید میکند که در دوره مدیریت گذشته و مدیریت محمدحسن طالبیان، با وجود اینکه تحصیلات ایشان و سوابق کاریشان مرتبط بود انتقادات فنی گستردهای داشتیم و حالا این نگرانی بیش از همیشه است که چطور در مدیریت جدید باید این انتقادات منتقل شود و آیا گوش شنوایی وجود دارد؟ «آقای ضرغامی، پیش از انتصاب معاونان جدید، بیشتر دیدارهایش فقط با فعالان حوزه گردشگری بود و حوزه میراثفرهنگی و صنایع دستی کاملا به کناری گذاشته شدند و این در حالی است که معاونت صنایع دستی از جمله پرمشکلترین معاونت های موجود در وزارتخانه است.»
به گفته او این را نباید نادیده گرفت که پس از ادغام این حوزهها با یکدیگر هر کدام از معاونتها به صورت مجمع الجزایری کار می کنند و در نتیجه این وضعیت در تمام سال های گذشته معضلی بر معضلات این وزارتخانه بوده. اما نکتهای که لازم است بر آن تاکید کنیم این است که حضور فردی بدون تخصص اگر صرفا در قامت قائم مقامی بود و مدیریت کار را برعهده میگرفت شاید قابل قبول بود اما در دست گرفتن معاونت پرمخاطرهای چون میراثفرهنگی فقط می تواند عامل هرچه سخت تر شدن کار در این حوزه باشد. «ما در حال حاضر نگرانیم که حتی نتوانیم با مسئولان فعلی تعامل کنیم و این نکتهای بسیار منفی است. خصوصا که حوزه میراث درگیر اتفاقات بزرگی است که فقط یک متخصص میتواند آن را مدیریت کند. کسی که برای حفظ آثار تلاش کند و ما شاهد تخریب آثار و میراثفرهنگیمان به بهانه توسعه و ساختوساز نباشیم.»
ایده واردات چوب فرار از پاسخگویی است
بارها و بارها تصویر کامیونهای حمل چوب خبرساز شده است. کامیونهایی که تنه بی جان درختان را برای انجام کارهای مختلف صنعتی با خود به راههای دور و نزدیک میبرند. همین اواخر هم بار دیگر بحث قاچاق چوب و تصویر این کامیونهای چوب بر خبرساز شده و همین هم دلیلی بود تا از مظفر شیروانی، مشاور بینالمللی جنگل و محیط زیست درباره تبعات چنین فعالیتهایی نپرسیدیم. او گرچه دهههاست در ایران زندگی نمیکند و ساکن اتریش و شهر وین است، با این حال تجارب گستردهای در جنگلهای هیرکانی و زاگرس داشته و با کارشناسان داخل کشور هم ارتباط زیادی دارد. همین موضوع سبب شده هر جا بحث به جنگلداری اقتصادی همگام با طبیعت برسد نامی از او به عنوان یکی از پایهگذاران این ایده به میان آید. در ادامه صحبتهای او را می خوانید.
بعد از تصویب قانون برنامه ششم توسعه در سال 1395 و توقف فعالیت طرحهای جنگلداری شمال کشور، شاهد ورود فراورده های چوبی از خارج از شمال کشور به استانهای شمالی و به ویژه برای مواد اولیه صنایع سلولزی هستیم؛ نظر شما به عنوان مشاور بینالمللی جنگل و محیط زیست در باره این رخداد چیست؟ آیا در این باره آییننامهای وجود دارد و استانداردهایی برای آن تعیین شده است ؟
اتفاقا در هفتههای اخیر ویدیویی به طور گسترده در فضای مجازی منتشر شده و در آن تریلرها و کامیونهای بسیاری را در حرکت به سمت یک کارخانه در شمال کشور به تصویر کشیده و به دنبال آن پرسشهای بسیاری درباره مبدا و مقصد این چوبها مطرح شده است. درمورد اینکه آیا این چوب ها محصولات باغی و یا جنگلی هستند؟ برخی افراد آنها را محصولات باغی دانستهاند که از فواصل دور به شمال کشور حمل میشود. برای پاسخ بهتر به پرسش شما این نکته را باید یادآور شد که بیشتر این چوبها آنچنان که در تصاویر قابل مشاهده است کم قطر و از انواع به اصطلاح کاتینی و هیزمی بوده است که معمولا به مصرف سوخت میرسیده و اینک به یمن وجود صنایع سلولزی با قیمت نسبتا بالا و ارزش افزوده تبدیل به احسن میشود. اما نکتهای که در پرسش شما مهم است حمل این چوبها با پوست و از مسافتهای دور است. به طور کلی پوست کندن این نوع چوبها غیراقتصادی، غیر ضروری و حتی در اکثر مواقع هم غیر ممکن است. اینکه گفته میشود با توقف فعالیت طرحهای جنگلداری شمال کشور این نوع چوبهای نامرغوب از خارج از کشور وارد شود؛ صرف نظر از غیر اقتصادی بودن به علت احتمال انتقال آفات و امراض مغایر دستورالعملهای موسسه آفات و بیماریهای گیاهی کشور نیز است زیرا معمولا تخم لارو، شفیره، حشره بالغ و سایر عوامل بیماری زای قارچی، باکتریایی و ویروسی در پوست این چوبها هستند که اغلب با چشم های غیر مسلح به آسانی دیده نمی شوند و سبب انتقال آن به مقصد شده و پس از آن به علت نداشتن دشمنان طبیعی طغیان کرده و خسارات جبران ناپذیری را به جنگلها، باغات و غیره وارد میکنند. در اینکه آیا این نوع چوبها از خارج کشور و یا از ناحیههای رویشی خارج از شمال کشور به ناحیه رویشی هیرکانی در شمال کشور آورده شوند در ماهیت امر انتقال آفات و امراض از طریق پوست تفاوت قابل توجهی وجود نخواهد داشت. متاسفانه یک اشتباه و یا یک بی احتیاطی میتواند برخی از بیماریهای که تاکنون فقط به عنوان مثال در جنوب کشور و یا منحصر به نقاط محدود دیگری هستند به زودی به صورت یک اپیدمی در مناطق جدید جنگل های وسیعی را مورد تهدید قرار دهند. بنابراین توصیه میشود تا سرحد امکان از حمل هر نوع فرآورده چوبی پوست دار بدون اتخاذ تدابیر حفاظتی، بهداشتی به شمال کشور اکیدا جلوگیری به عمل آید.
بنا به گفته شما بیشترین نیاز چوب صنایع سلولزی کشور همین چوبهای نامرغوب و به اصطلاح هیزمی هستند و خریداران آنها هم اصراری برای پوست کندن آنها ندارند و از طرف دیگر امکان واردات آنها با پوست از خارج کشور نیز به سادگی میسر نیست پس به چه دلیل در ماده 38 قانون برنامه ششم واردات چوب از خارج به منظور تامین نیاز بازار توصیه شده است؟
همانطور که اشاره کردید در قانون فوق که گاه تنفس جنگل یا استراحت جنگل هم نامیده میشود واردات چوب از خارج کشور به عنوان مهمترین راه حل رفع نیازمندیهای صنایع چوب منجمله کارخانه های سلولزی پیشنهاد شده است. البته این کارخانه ها بیشترین مصرف سالانه چوب را در کشور دارند و وارادت چوب با توجه به دستورالعمل های حفاظتی که از طرف سازمان آفات و بیماریهای گیاهی وابسته به وزارت جهاد کشاورزی کشور تعیین شده آزاد است. اگر چه در قانون برنامه ششم توسعه تامین نیازمندیهای چوبی کشور از طریق واردات چوب مصوب شد ولی به هر دلیل در طی این چندین سالی که از عمر این قانون میگذرد مقدار چوب وارداتی به کشور افزایش چندانی نداشته است. یکی از دلایل اصلی عدم واردات این قبیل چوبهای کاتینی و به اصطلاح هیزمی که معمولا با پوست بوده و نیاز اصلی بسیاری از صنایع سلولزی به شمار می رود همین مشکل مسئله با پوست بودن این نوع چوب ها است.
پرسش اینجاست چرا استادان، مشاوران و کارشناسانی که در تهیه پیشنویس این قانون مشارکت داشته و واردات چوب را به عنوان یک راه حل اساسی برای جبران کمبود چوب مورد نیاز کشور عنوان و به تصویب رساندند به این امر توجه نکردند که چوب مورد نیاز کارخانه های سلولزی دقیقا همان چوب درختان سر و شاخه شکسته شده، قارچ زده و هیزمی جنگلهای تخریبی است که انبوهی ازآنها در جنگل های پایین و میان بند هیرکانی بخش مهمی از معضلات این جنگل های تخریب شده است. ایده واردات چوب آن هم چوبهای کم کیفیت و با پوست که عملا امکان وارد کردن آن به دلایل فنی، بهداشتی و اقتصادی میسر نیست سنگ روی یخ کردن جامعه و فرار از پاسخ به چگونگی تامین نیازمندی های بازار چوب در کشور است .
آقای شیروانی؛ شما با توجه به تجارب گسترده جهانی و به عنوان یکی از صاحب نظران جنگلشناسی اقتصادی همگام با طبیعت در شرایط کنونی و با توجه به محدودیتهای واردات چوبهای ارزان قیمت هیزمی، کاتینی که مورد نیاز فوری کارخانههای کاغذ سازی، نئوپان و MDF هستند چه راه حلی را برای حل مشکلات جنگل وصنعت در کشور پیشنهاد میکنید؟
امروزه بیش از یک و نیم الی دو میلیون هکتار از جنگل های تخریب شده کشور پوشیده از درختان و درختچههای کج و معوج، پوسیده و معیوب است. کیفیت چوب اکثر درختان این جنگلهای تخریبی مشابه و شاید هم بدتر از کیفیت همین چوبهای حمل شده به کارخانههای سلولزی است. انبوهی این درختان و درختچهها در این جنگلها توام با حضور فعال دام یکی از مشکلات دیگر این منابع به حساب میآیند . اکثر این درختان مانند ممرز، لیلکی، انجیلی، توسکا، لرگ و غیره با توجه به سالهای متعدد بذردهی و توقعات ناچیز اکولوژیکی که دارند، قادرند به سرعت فضای خالی جنگل را پر کرده و مانع از استقرار گونههای نخبه (الیت) شوند . امروزه با توجه به فلسفه جنگل شناسی اقتصادی همگام با طبیعت برای احیای این جنگلهای مخروبه راهی به جز خارج کردن بخشی از این درختان که حضور و عملکرد آنها در جنگل تهاجمی شده و از آنها از نظر علمی به عنوان گونه های زیاد شونده یاد میشود متصور نیست.
کم کردن حجم و تعداد برخی از این درختان و درختچهها فضای مناسبی را برای استقرار گونههای نخبه (الیت) مانند بلوط، راش، افرا، زبان گنجشک، نمدار، بارانک و غیره فراهم میسازد. قانون برنامه ششم (استراحت جنگل) دخالتهای احیایی پرورشی را امری ضروری دانسته و سازمان جنگلها را ملزم به اجرای آن کرده است. احیای جنگلهای تخریب شده کشور قانونی و لازم الاجرا است. اجرای این وظیفه باید بدون اما و اگر هرچه زود تر عملی شود. درختان و درختچه هایی که انبوهی آنها مانع از رشد افزاینده کمی و کیفی سایر درختان مخصوص آن رویشگاه در جنگل هستند باید تحت نظر کارشناسان و طبق دستورالعملهای پرورشی مورد بهره برداری قرار گرفته و از جنگل خارج شوند. این محصولات که اکثرا نیز هیزمی، کاتینی و خارج از رده هستند خوراک مناسبی برای کارخانه های سلولزی به شمار میآیند و میتوانند بیشترین هزینههای حفاظت و مدیریت جنگل از جمله عملیات احیایی، پرورشی را نیز تامین کنند.
آخرین پرسش من هم با توجه به تخصص و تجارب گسترده جنابعالی در اروپا، آسیا و همچنین در جنگلها و صنایع چوب کشور درباره رابطه جنگل و صنعت است؛ این رابطه را چگونه توصیف و ارزیابی میکنید؟
نباید فراموش کنیم دخالت در جنگلهای تخریبی تنها منجر به پرورش و احیای این منابع تخریب شده نمیشود، بلکه چوبهای خارج شده از این جنگل ها چرخ اقتصادی صنایعی را نیز به گردش در میآورند. محصولات صنایع سلولزی اعم از کاغذ، نئوپان، MDF فیبر و غیره نیازمندیهای جامعه هستند که باید بر آورده شوند. جنگل و صنعت لازم و ملزوم یکدیگر هستند. احیا و توسعه هرکدام از آنها مستلزم توسعه و پایداری دیگری است. از این وابستگی باید در رفع موانع احیای جنگلهای تخریبی و از میان برداشتن نیازمندیهای جامعه استفاده لازم انجام شود. امروزه در جهان جنگل مخروبهای احیا نمیشود مگر اینکه از پشتیبانی صنایع چوب و کاغذ برخوردار باشد. لازم است که از این فرصتها به نحو صحیح استفاده شود. البته صنایع در مدیریت جنگلها دخالتی نداشته و صرفا از عملکرد این مدیریت برخوردار شده و متقابلا با پشتوانه ارزش افزودهای که در فرآورده چوبی ایجاد می کنند امکان مدیریت بهتر را فراهم میکنند.
آگاهی از ابتلا به سرطان پستان و پیامدهای روانشناختی آن
قسمت سوم:
زمانیکه در مورد سرطان پستان صحبت میشود، اغلب علائم، عوارض جسمانی و احتمالا هزینههای آن مورد بررسی قرار میگیرد.
در حالیکه تشخیص و درمان سرطان پستان مجموعهای از مشکلات روانشناختی مرتبط با افسردگی و اضطراب را با خود همراه دارد.
معمولا اولین واکنش در مواجهه با تشخیص سرطان پستان شوک و عدم پذیرش است. در این مرحله سوالاتی مانند «چرا من؟ چه گناهی کرده بودم؟ دارم تقاص میدهم؟» برای بیمار تکرار میشود. واکنش شوک ممکن است تا یک هفته طول بکشد.
در مرحله بعد از شوک گروهی از بیماران وجود بیماری را انکار میکنند و تشخیص و آزمایشها را اشتباه میدانند. گاهی انکار منجر به عدم پیگیری بیماری میشود که میتواند عواقب جبرانناپذیری به بار آورد. در این هنگام حضور یک همراه نزدیک و دلسوز برای تشویق و حمایت بیمار برای ادامه آزمایشها و برنامه درمانی میتواند بسیار کمککننده باشد. پس از پذیرش بیماری فرد ممکن است دچار غم و اندوه، خشم، بیخوابی، کاهش تمرکز و ترس شود. مرتب این سوالات را از خودش بپرسد که «اگر درمان موثر نباشد ؟» «اگر بمیرم؟» «اگر عود کند؟» برای تعدادی از بیماران این احساسات منفی گاهی هفتهها به طول میانجامد به نحوی که بر عملکرد روزانه آنها تاثیر میگذارد.
گاه احساس ناامیدی چنان شدت میگیرد که فرد انگیزه خود را برای فعالیت روزمره از دست میدهد.
یکی دیگر از تغییرات احساس خستگی مفرط به دنبال بیماری و درمان آن است. احساسات منفی همراه با احساس خستگی میتواند باعث شود زنان از انجام کارهایی که به بهبود بیماری کمک میکند، دست بکشند و کارهایی را انجام دهند که برای آنها مضر است و باعث پیشرفت بیماری میشود.
اگر علائم غم و اندوه ، ناامیدی و بیلذتی شدت گرفت و بیش از دوهفته به طول انجامید بهتر است که با یک مشاور صحبت کنید زیرا ممکن است شما به افسردگی مبتلا شده باشید.
خوب است که بدانید افسرده شدن نشانهی ضعف شما در برابر بیماری نیست و در بسیاری از موارد ناشی از بروز تغییرات شیمیایی در بدن در نتیجهی خود بیماری است. بنابراین از صحبت دربارهی آن خجالت نکشید.
افسردگی به اشکال مختلف میتواند در روند درمان و بهبودی شما اختلال ایجاد کند. افسردگی سبب میشود فرد رژیم غذایی مناسب را رعایت نکند، ارتباط با خانواده و دوستان را قطع کند، کم تحرک شود، از انجام ورزش و کارهایی که قبلا از آنها لذت میبرده خودداری کند و حتی برنامه درمانی خود را به درستی دنبال نکند. افسردگی به شکل مستقیم و غیرمستقیم میتواند بر روند درمان فرد تاثیر گذارد.
به طور خلاصه مسائل روانشناختی در دوران سرطان پستان بسیار شایع است و فرد بهتر است تحت نظر مشاور و رواندرمانی قرار گیرد. همچنین در این شرایط حمایت دوستان و خانواده بسیار کمک کننده است.
به فرد بیمار پیشنهاد استفاده از خدمات مشاوره و رواندرمانی را دهید و در عین حال به او کمک کنید که با شرایط موجود سازگار شود. امیدواری را در او تقویت کنید و به او اطمینان دهید که میتواند یک زندگی با کیفیت داشته باشد.
حیات «پارچهای» و «پساپارچه»ای برای طاق نصرت پاریس
طاق نصرت پاریس بنای معمارانه نسبتا بزرگ، سنگین، محکم و غیر قابل انعطافیست با جزئیات فراوان که بخشی از فضای فرهنگی و زیباییشناسانه تاریخ فرانسه را در خود نمادینه ساخته است. این بنا در تحقق طرح کریستو و ژان کلود پس از مرگشان، اخیرا زیر پوششی نرم، سیال و لطیف از پارچه قرار گرفته است تا نمادی از تاریخ فرانسه برای مدت ۱۶ روز ( از تاریخ ۱۸ سپتامبر تا ۳ اکتبر ۲۰۲۱ میلادی) از نظرها پنهان شده و به تعبیر پدیدارشناسان «اپوخه» پدیدار شود و با پارچههای روی آن فرم یکپارچه مینیمال و فارغ از تزئیناتی را به وجود آورد و در هیبت نوین خود بهسان روح جدید شهر بر فراز آن و در جای جای آن به گردش درآید و شهروندان پاریس و سایر شهرهای جهان را از وجود خود آگاه و متاثر سازد.
حاصل کار رویدادیست که وجه معمارانه، جایگاهی و نمادین را وانهاده و از جایش کنده شده، و در شرایطی که طاق نصرت به دلیل عادتزدگی دیداری و کهنگی تاریخیش برجای مانده، کمرمق و کماثر شده بود، این اثرِ تازه نفس، با ذات لرزان و لطیف پارچهایش، بر دوش باد و امواج در فضاهای فیزیکی و مجازی سفر جدیدی را میآغازد و هستی تازهای را تجربه میکند. در این بودن تازه معناهای تازه ناشی از نگاه تازه مخاطبان و ملاقات و دیدار تازهشان از دور و نزدیک، شکل میگیرد. این معناهای تازه حاصل امکانی تازه برای هستی این اثر است که در عادتزدایی پدیداری این اجرا حاصل شده است. عادت ها و تکرار حتی در شکل و صورت زیبای خود هم، کمکم وجه تحمیلی به خود میگیرند و مانع آزادیاند! عادتها، دیکتاتورهای خاموش و نادیدنیاند و بشر را در جبر تکرار در مسیرهای واحد نگاه میدارند و عادتزدایی به این شیوه عین آزادی است؛ آزادی اثر و آزادی مخاطب! و آزادی تعاملات تازه و نو شونده! آزادی از قید و بندها حتی از قید تاریخ، از قید زیبایی، از قید جزئیات! طاق نصرت در این اپوخهی پدیداری، رسما با تحمل پارچه پیچی برای مدت ۱۶ روز از قید بودن تاریخیاش آزاد میشود و از آن به بعد نیز حیات تاریخی دیگری را آغاز خواهد کرد که «حیات پساپارچهای» خواهد بود! کریستو و ژان کلود، زوج هنرمندی بودند که در دل گفتمان هنر معاصر به دنبال هنری ذاتا آزاد بودند که بتواند در ذات آفرینشگر خود آزادی خلق کند. آزادیی که در سیالیت و لغزندگی دیداری این سطح و حجم نرم و پارچهای، قابل لمس و دستیافتی است. مخاطب با رویت حجم و سطح قابل توجه و یکدست از اثر به شدت متاثر از هیبت دستیافتنی و ملموس آن میشود و در میدان جاذبه قوی اما مینیمال آن قرار میگیرد. میدانی که عملا خالی از نشانهها و جزئیات بصری، شمایلی بدون تزئین را رقم زده است و چشم و ذهن را به تعبیر مارتین هایدگر بر «عدم» میگشاید! عدم و فقدانی که جولانگاه ذهن برای نسبت دادن، آفریدن، تخیل کردن و در نهایت متاثر شدن است. متاثر شدن از خالی! متاثر شدن از عدم! متاثر شدن از تهی! متاثر شدن از خلاء ناشی از اپوخهی پدیداری. و این عین آزادی تاثیر و تاثر است که آفرینش آن فقط از عهده هنر برمیآید. هنری که حقیقت هنری میآفریند و امور را در زیبایی ذاتی و لزوما آزادشان بر ما پدیدار میگرداند. کریستو و ژان کلود پیش از این در زمان حیاتشان پروژههای چالشبرانگیز بزرگی از جمله پارچهپیچی و بستهبندی بر روی بناهای بزرگ تاریخی و اماکن شهری مانند ساختمان رایشتاگ در آلمان، پلهای بزرگ در شهرهای مختلف جهان، پیادهروهای کنار خیابانها و اماکن طبیعی شامل ساحل صخرهای بزرگی در استرالیا، پوشاندن اطراف جزیرههایی در اقیانوس و کشیدن پرده در عرض درههای عظیم، نصب سایبانهای پارچهای به تعداد بسیار زیاد در بیابانها و بستهبندی اشیاء روزمره مانند گوشی تلفن، خودروها و غیره را با پارچه انجام دادهاند. آنها گویی برای این اماکن، فضاها و اشیاء پوشاک میدوزند و با پوشاندن آنها شخصیتی تازه برایشان میآفرینند. شخصیتی پارچهپوش که چیزهایی را نهان میدارد تا چیزهای دیگری را عیان سازد تا به تعبیر هیدگری در بازی «نهان/عیان» حقیقت هنری و ذات زیبای امور بر ما پدیدار شود.
نارضایتی چشمگیر تهرانیها از آلودگی صوتی
|پیام ما |نقطههای سرخابی نشاندهنده آلودگی صوتی، روی نقشه تهران همچنان پرتعدادند. نقطههایی که میگویند آلودگی صوتی در تهران در چند محدوده مانند: محلاتی، نواب صفوی، همت، میدان صنعت و میدان خراسان از وضع نرمال خارج شده و به وضعیت خطرناک رسیده است. در سالهای اخیر برای بهبود وضعیت آلودگی صوتی در شهرداری تهران، کارگروهی تشکیل شد. کارگروهی که در ماههای اخیر به واسطه شیوع بیماری کرونا، منظم تشکیل نشد. استفاده از دیوارهای صوتی در بزرگراهها، انتقال کارگاههای پرسروصدا به خارج از محدوده شهری و … از جمله راهکارهایی بودند که در سالهای اخیر برای کاهش آلودگی صوتی شهر تهران، استفاده شدند اما آنچنان که باید موفقیتآمیز نبودند. چندی پیش غلامرضا پدیدار، رئیس اداره پایش و مدیریت منابع آب و شاخصهای محیط زیستی اداره کل محیط زیست و توسعه پایدار شهرداری تهران اعلام کرده بود که قوانین و مقرراتی برای مقابله با آلودگی صوتی تهیه و تدوین شده است اما آییننامهها همانند بسیاری دیگر از قوانین به فراموشی سپرده شدند. در تازهترین اظهار نظر اما دیروز، رئیس اداره حفاظت از محیط زیست شهر تهران اعلام کرده که در تابستان امسال شکایتهای مردمی در حوزه آلودگی صوتی افزایش پیدا کرده است و بیشترین شکایت هم مربوط به فعالیت چیلرها، دیزلژنراتورها در مراکز خدماتی بزرگ مقیاس است.
فاطمه برنا، رئیس اداره حفاظت از محیط زیست شهر تهران درباره افزایش شکایتهای مردمی درباره آلودگی صوتی به ایسنا گفته است: ۳۷ درصد شکایت واصله مربوط به آلودگیهای صوتی و پس از آن گزارش آلودگیهای ناشی از پساب و فاضلاب با ۱۷ درصد بیشترین میزان گزارشها بود که به اداره محیط زیست تهران واصل و مورد پیگیری قرار گرفت. او مدعی است که تابستان امسال بیشترین شکایات مردمی در حوزه آلودگی صوتی ثبت شده است. برنا در این رابطه تاکید کرد: آلودگی صوتی ناشی از دیزل ژنراتورها و چیلرها و قطعی برق بیشترین شکایت مردم را بههمراه داشته که بیشترین شکایات درباره آلودگی صوتی مربوط به مناطق ۲ و ۵ و در ردههای بعد مناطق ۳ و ۴ بوده است.
یکی دیگر از مواردی که میتواند باعث افزایش میزان شکایات آلودگی صوتی در در تابستان شود، ژنراتورهای خنککننده و چیلرها در این ایام باشد، رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهر تهران همچنین با اشاره به اینکه گرمای هوا طی تابستان باعث افزایش میزان استفاده از وسایل سرمایشی و چیلرها شده است، تاکید کرد: شکایتها عمدتا درخصوص فعالیتهای دستگاههای چیلر و دیزل ژنراتور در ساختمانها، مراکز و واحدهایی از جمله بیمارستانها، واحدهای صنعتی و تولیدی بوده است چراکه استفاده از این دستگاهها در آنها کاربرد بیشتری دارد. به گفته این مقام مسئول، هرچند آلودگی صوتی صرفا ناشی از فعالیت چیلر و دیزل ژنراتور نیست اما درصد بالایی از شکایات مربوط به نحوه فعالیت و کاربرد این دستگاهها بوده است همچنین شکایات متعددی از آلودگی صوتی ناشی از برخی صنوف مزاحم شهری مانند صافکاریها و همچنین بزرگراهها شد. برای رفع آلودگی صوتی بزرگراهها در سالهای اخیر دیوارههای صوتی در چند بزرگراه و آزادراه نصب شده بودند که بنا به گفته اعضای شورای ششم، در مدت اخیر بسیاری از آنها دزدیده شدهاند و جای خالی آنها در بزرگراهها مشخص است.
اگر شکایت وارد باشد، اخطاریه میدهیم
رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهر تهران درباره اقدامات اداره حفاظت محیط زیست شهر تهران در زمینه رسیدگی با شکایات و کاهش آلودگی صوتی توضیح داد: در صورت گزارش شکایت از محل مورد نظر بازدید و با استفاده از دستگاههای سنجش آلودگی صوتی موضوع را بررسی میکنیم. اگر شکایت وارد باشد بهطور قطع اخطاریه برای واحد آلاینده صادر میشود و آن واحد ملزم به رفع آلودگی صوتی میشود.
برنا ادامه داد: در برخی موارد دستگاههای مورد استفاده در واحدها یا ساختمانها باعث ایجاد آلودگی صوتی میشود که تعمیر دستگاه باعث رفع آلودگی صوتی میشود، در غیر این صورت لازم است واحد یا مرکز آلاینده صوتی با استفاده از دیوارههای عایق صوتی مانع از ایجاد مزاحمت برای اهالی منطقه شود.
رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهر تهران، همچنین با اشاره به اینکه برخی ادارات و سازمانها بهدلیل توان مالی بالا توجهی به مصرف بهینه انرژی ندارند، گفت: برخی ادارات دستگاههای چیلر خود را در شبانهروز روشن نگه میدارند و در ساعات مختلف شبانهروز بهویژه بعد از بامداد برای اهالی منطقه مزاحمت ایجاد میکنند. با توجه به این موضوع همچنین قطعیهای مستمر برق در تابستان که ناشی از عدم صرفهجویی در مصرف انرژی بوده، لازم است دستگاههای متولی انرژی مانند وزارت نیرو محدودیتهایی ایجاد کند تا دستگاههای پرمصرف در حوزه انرژی نیز علاوهبر صرفهجویی در مصرف، در بازههای زمانی کوتاهتری آلودگی صوتی ایجاد کنند.
به گزارش «پیامما»، از دهه 80 تاکنون حدود 43 ایستگاه سنجش صوت در جای جای پایتخت مستقر شدند. ایستگاههای سنجش صوت اما به دلیل از کارافتادگی و نوسان برق از رده خارج میشدند و تعدادشان کمتر میشد. جستوجوها در سایت شهرداری نشان میداد که ایستگاههای صوتی به 36 عدد رسیده است. در همین راستا پدیدار، رئیس اداره پایش و مدیریت منابع آب و شاخصهای محیط زیستی اداره کل محیط زیست و توسعه پایدار شهرداری تهران در تاریخ 6 شهریور ماه گفته بود: براساس سنجشهای انجام شده توسط شرکت کنترل کیفیت هوای تهران میانگین تراز صوتی بزرگراههای شهر تهران در روز بین 70 تا 80 دسیبل است. بر اساس دادههای سازمان فناوری اطلاعات شهرداری تهران، 70 درصد کاربریهای مجاور بزرگراهها مسکونی است و استاندارد سازمان حفاظت محیط زیست برای کاربری مسکونی در طول روز 55 دسیبل است. به گفته پدیدار این آمارها یعنی تراز صوتی بزرگراهها از حد استانداردش بسیار بالاتر است.
کرونا و بحران اقلیمی اولویت مجمع عمومی سازمان ملل
پیام ما – رهبران جهان این هفته با تمرکز بر افزایش تلاش برای مقابله با تغییرات آب و هوایی و همهگیری کووید 19 به سازمان ملل در نیویورک باز میگردند، در حالی که سال گذشته آنها مجبور شدند به صورت آنلاین در مجمع سخنرانی کنند.
رویترز نوشت امسال هم حدود یک سوم از 193 کشور عضو سازمان ملل متحد در حال برنامهریزی برای حضور ویدیویی هستند اما باقی روسای جمهور، نخست وزیران و وزیران خارجه به ایالات متحده سفر کنند.
ایالات متحده آمریکا تلاش کرد تا رهبران را از آمدن به نیویورک منصرف کند تا مجمع عمومی سازمان ملل متحد به رویدادی منجر به انتشار ویروس تبدیل نشود که این تلاش موفقیت آمیز نبود اما تشریفاتی برای این نشست ایجاد شده که هرکس وارد سالن اجتماعات میشود باید اعلام کند که واکسن زده است.
البته این سیستم در زمانی که اولین رئیسجمهور بخواهد سخنرانی کند در عمل از بین میرود چرا که اولین سخنران رئیسجمهور برزیل است و او از جمله کسانی است که به واکسن بدبین است. ژائیر بولسونارو هفته گذشته اعلام کرد نیازی به تزریق واکسن ندارد زیرا پس از آلوده شدن به کووید -19 در حال حاضر مصونیت دارد.
البته در صورتی که نظرش تغییر کند یک ون در خارج از ساختمان سازمان ملل متحد برای یک هفته به انجام آزمایش رایگان و تزریق اولین دوز واکسن جانسون و جانسون میپردازد.
آنتونیو گوترش ، دبیرکل سازمان ملل متحد به رویترز گفت که بررسی تعداد دیپلماتهای مسافر که واکسن زدهاند و ایمن شدهاند و نشان میدهد که نابرابری در رابطه با واکسیناسیون در کشورها چقدر چشمگیر است. او در تلاش است تا یک برنامه جهانی برای واکسیناسیون 70 درصد از مردم جهان تا نیمه اول سال آینده انجام دهد. برای مثال از 5.7 میلیارد دوز واکسن کرونا در سراسر جهان سهم آفریقا فقط 2 درصد بوده است. بایدن روز چهارشنبه میزبان نشستی مجازی از واشنگتن با رهبران و سران خواهد بود که هدف آن افزایش توزیع واکسن در سطح جهان است.
اما قبل از شروع سخنرانی های سالانه، گوترش دبیرکل سازمان ملل و بوریس جانسون نخست وزیر بریتانیا اجلاس را با صحبت در مورد نشست آب و هوایی کوپ26 که قرار است در نوامبر در گلاسکو برگزار شود آغاز میکنند به این امید که کوپ 26 را از شکست نجات دهند.نماینده آمریکا هم گفته است که اولویت این کشور در اجلاس عمومی سازمان ملل پایان دادن به همهگیری و بحران های اقلیمی است.همانطور که دانشمندان هشدار میدهند که گرمایش زمین به طور خطرناکی از کنترل خارج شده است ، کنفرانس سازمان ملل متحد با نام کوپ 26 قصد دارد اقدامات بزرگتر و بلندپروازانهتری را نسبت به آنچه تاکنون انجام شده در زمینه آب و هوا به عنوان هدف تعیین کند.
|پیام ما| آتشسوزی کالیفرنیا گسترده شده و جنگل باستانی سکویا را تهدید میکند. با ادغام دو آتشسوزی، شعلهها به مرز پارک ملی سکویا رسیده که پیرترین درخت جهان را در خود دارد؛ درختانی به نام سکویا یا سرخچوب که با دو تا سه هزار سال عمر، تاریخ زنده طبیعتاند. برای نجات آنها، از سه روز پیش آتشنشانان به میدان آمدهاند و با استفاده از نوعی آلومینیوم مقاوم در برابر آتش، امیدوارند که شعلهها گزندی به این بیشه تاریخی وارد نکند.
دو آتشسوزی ناشی از صاعقه در کالیفرنیا با هم ادغام شده و حریق شکلگرفته به مرز جنگل سکویاهای باستانی رسیده است. خطر در کمین درختان «پارک ملی سکویا» در ایالت کالیفرنیای آمریکاست، درختانی که ماموت هم خوانده میشوند و بزرگترین درختان زمین شناخته میشوند. آتشسوزی بزرگ آتشنشانان را به طور موقت از جنگل دور کرده اما آنها در تلاشند تنه بزرگترین موجود زنده جهان را بپوشانند و با این روش از آن محافظت کنند.
تلاش ماموران برای جلوگیری از سوختن جنگل ملی سکویا از سه روز پیش شروع شد. دو آتشسوزی که «کلونی» و «پارادایس» نام گرفتهاند برای یک هفته در این منطقه جریان داشتند. همچنین بیش از ۳۵۰ مامور آتشنشانی با بالگردها و هواپیماهای آبپاش برای مقابله با این دو حریق بسیج شدهاند. آنها چندین درخت از جمله ژنرال شرمن را با کاغذ آلومینیوم پوشانده اند تا از آنها حفاظت کنند.
گاردین دیروز نوشت: سرویس پارک ملی اعلام کرده که تغییر آب و هوا در روز جمعه باعث شعلهور شدن آتش در پارک ملی سیرا نوادا شد. بر اثر این آتشسوزی حالا، شعلههای سوزان به غرب جنگل درختان غولپیکر رسیده است. اینجا درست ورودی جنگلی است که دو هزار درخت سکویا در خود دارد.
آتشنشانان بخش پایینی تنه درخت «ژنرال شرمن» را با نوعی آلومینیوم مقاوم در برابر آتش که در پناهگاههای اضطراری آتشنشانان و برای محافظت از ساختمانهای چوبی تاریخی استفاده میشوند، پوشاندند.
بر اساس اطلاعات پارک ملی سکویا، ژنرال شرمن با 52،508 فوت مکعب (1486 مترمکعب) بزرگترین درخت جهان شناخته میشود. ارتفاع این سکویا 275 فوت (83 متر) است و محیط آن در سطح زمین 103 فوت (31 متر) است.
برخی از مردم کالیفرنیا تصمیم میگیرند خانههای خود را با آلومینیوم مقاوم در برابر آتش بپیچند. یکی از خانههای پیچیده در نزدیکی دریاچه تاهو از آتشسوزی کالدور جان سالم به در برد، در حالی که خانههای مجاور بدون محافظ تخریب شدند.
این بستهبندی خاص، گرمای آتش را منحرف و از احتراق مواد قابل اشتعال جلوگیری میکند. همچنین باعث جلوگیری از ورود تودههای هوایی است که یکی از عوامل اصلی در گسترش آتشسوزیها به شمار میروند. روکش فایبرگلاس و چسب اکریلیک، توانایی این را دارد تا 1022 درجه فارنهایت یا 550 درجه سانتیگراد را تحمل کند.
آتشسوزیهای جاری با وجود چوبهای خشک و علف تغذیه شده و گستردهتر شدهاند. خشکسالی ناشی از تغییرات اقلیمی مقابله با آتشسوزیها را سختتر کرده است. در همین مدت کوتاه با وقوع آتشسوزیها، فقط در کالیفرنیا میلیونها درخت از دست رفتند و خاکستر شدند. دانشمندان میگویند بر اثر تغییرات اقلیمی، در طول 30 سال گذشته غرب بسیار گرمتر و خشکتر شده است و این شرایط تا جایی ادامه پیدا میکند تا پدیدههای آبوهوایی باز هم شدیدتر و آتشسوزیهای جنگلی را مکرر و مخربتر کند.
به گفته وزارت جنگلداری و حفاظت آتشنشانی کالیفرنیا، امسال با وقوع بیش از 7000 آتشسوزی در این ایالت، بیش از 3000 خانه و ساختمانهای دیگر آسیب دیده یا تخریب شده و همچنین بیش از 3000 مایل مربع از مراتع نیز به آتش کشیده شده است.
آتشسوزیهایی که جنگل غول پیکر را که با نام مجتمع KNP شناخته میشود تهدید میکند، 28 مایل مربع (72 کیلومتر مربع) زمین جنگل را سیاه کرده است.
اینطور که هوپر میگوید، بعد از ظهر جمعه با وزیدن باد آتش بار دیگر گستردهتر شد. در این زمان آتشنشانانی که تنه سکویاها را با فویل میپیچیدند و برگها و ساقههای خشکیده را جمع میکردند، ناگهان ناچار به فرار شدند اما روز شنبه با بهبود شرایط برای ادامه کار و شروع یک آتشسوزی دیگر در امتداد بزرگراه برای حفاظت از درخت پیر به جنگل، پیاده برگشتند.
این آتشسوزیها باعث تخلیه پارک و بخشهایی از «تری ریورز» شد؛ جمعیتی 2500 نفره در خارج از ورودی اصلی پارک قرار گرفتند و نیروهای کمکی شروع به ایجاد خطی بین آتش و جمعیت کردند.
هوای خنکتر، آرام تر و مه ملایم صبحگاهی، رشد آتش را در روزهای اخیر محدود کرد ، اما سرویس ملی آبوهوا(NWS) اعلام کرد که با ورود سیستم کمفشار بادهای شدید و رطوبت تا روز یکشنبه در منطقه آتشسوزی دیده خواهد شد. با این حال، مقامات آتشنشانی انتظار نداشتند که در ماههای اخیر با وزش شدید باد آتشسوزی سیرا نوادا به هیولاهایی تبدیل کند که صدها خانه را ببلعند.
ربکا پترسون، سخنگوی اطلاعات آتشنشانی میگوید: «برای چند روز آینده وقایع آبوهوایی شدیدی پیشبینی نشده که خبر خوبی است. تغییرات زیاد باد هم پیشبینی نشده و در عین حال بارندگی هم در پیشبینیها دیده نمیشود.» او اضافه میکند: «بر همین اساس ما پیشبینی میکنیم که آتشسوزیها همچنان ادامه داشته باشد اما امیدوارم خیلی سریع گسترده نشوند.»
کارشناسان میگویند درختان سکویا مقاومت زیادی در برابر آتشسوزیها دارند و طوری تکامل یافتهاند که از شعلهها جان سالم به در برند. این سازگاری به آنها کمک کند تا با رهاسازی دانه و ایجاد جوانه دوباره رشد کنند. اما شدت آتشسوزیها که ناشی از تغییرات آبوهوایی است، میتواند درختان را تحت تاثیر قرار دهند.
آتشسوزی چندین بیشه را سوزاندهاند؛ از جمله بیشههایی که درختانی به ارتفاع 200 فوت و عمر 2000 ساله در خود داشتهاند. نقاط سوخته، دریاچه اوریول در پارک ملی و همینطور درختستانهای شمالی و جنوبی در همسایگی پارک ملی سکویا را در برمیگیرد.
آتش همچنین به جنگل «لانگ میدو» در پارک ملی رسیده بود، جایی که بیل کلینتون دو دهه پیش اعلامیهای برای ایجاد یک اثر ملی امضا کرد.
تیم بوردن ، مسئول گروه نجات سکویاها و مدیر لیگ Save the Redwoods ، به گروه خبری «بِی اریا» گفت: «این درختستان چشمگیر، از نظر محیط زیستی برای جنگل اهمیت دارد. آنها فقط آنقدرها شناخته شده نیستند. وقتی به آن فکر می کنم ، قلبم میلرزد.»
در مسیر جنوب، آتشسوزی «ویندی» تقریباً 11 مایل مربع به رودخانه «تول» و پارک ملی سکویا نزدیک شده و در حال گستردهشدن است؛ جایی که پیش از این درختانی غولآسا با شعلههای آتش سوخته بودند.
مقامات آتشنشانی هنوز نتوانستهاند میزان خسارت وارده به جنگلهایی که در مناطق دورافتاده و صعبالعبور هستند را تخمین بزنند.
به گفته سرویس پارک ملی، سال گذشته، آتشسوزی «کسلفایر» حدود 7500 تا 10600 سکویای بزرگ را سوزاند و کشت. این میزان جنگل از دست رفته، حدود 10 تا 14 درصد از کل سکویاهای جهان بود.
اکنون دو آتشسوزی پارادایس و کلونی که ناشی از صاعقه هستند در کوههای سیرا نِوادا جریان دارد. این دو مورد حریق تازهترین آتشسوزیها در یک رشته حریقهای متعدد در تابستان امسال در کالیفرنیا هستند.
ربکا پترسون، سخنگوی پارکهای ملی سکویا و کینگز کنیون میگوید این پارکهای ملی ذخیرهگاههای بسیار مهمی هستند و برای همین تلاش ویژهای برای حفاظت از آن انجام میشود.
کالیفرنیا امسال تجربه چندین آتشسوزی بزرگ را داشته است؛ تاکنون بیش از ۷۴۰۰ آتشسوزی طبیعی در این ایالت رخ داده و حدود ۸۹۰ هزار هکتار را سوزانده است. آتشسوزی «دیکسی» در شمال کالیفرنیا نیز به دومین آتش سوزی بزرگ طبیعی در تاریخ ایالت بدل شده است. این حریق اکنون تا حدود زیادی مهار شده است.
افغانستان باید برای همسایگان امن باشد
قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و بیثباتی در این کشور در ماه گذشته به مهمترین مساله منطقه تبدیل شده است. همسایگان افغانستان نگرانند که این وضعیت به گسترش تروریسم و ناامنی در منطقه تبدیل شود. سخنگوی وزارت امور خارجه هم اشاره کرده است که در نشست سران شانگهای یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث در میان کشورهای همسایه افغانستان همین مساله بوده و این کشورها تاکید دارند افغانستان باید برای همسایگان امن باشد.
سعید خطیبزاده، سخنگوی وزارت امور خارجه در نشست خبری با رسانهها درمورد برنامه هیات ایرانی برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل صحبت کرد. او از سفر وزیر امروز خارجه در روز دوشنبه به نیویورک خبر داد و گفت: «در این سفر چند روزه و کوتاه او حدود 45 ملاقات دوجانبه با وزیران امور خارجه کشورهای مختلف از قارههای مختلف خواهد داشت.»بر اساس گفته او حسین امیرعبداللهیان در این سفر با دبیرکل سازمان ملل و روسای برخی از سازمانهای بینالمللی هم دیدار میکند.
خطیبزاده همچنین در در مورد اینکه رئیس جمهور برای شرکت در این مجمع به نیویورک سفر نمیکند، توضیح داد: «رئیس جمهور مانند روسای جمهور تعداد زیادی از کشورها به صورت برخط در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی می کند که فکر می کنم این سخنرانی در روز سه شنبه خواهد بود.»
او علت این مساله را شرایط ویژه کرونایی و پروتکلهایی که قبل و بعد از سفر باید انجام میشد، اعلام کرد.
سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به سوالات خبرنگاران در مورد احتمال برگزاری نشست وزیران امور خارجه ایران و گروه 4+1 در نیویورک گفت:« من به شما تاکید میکنم که اگر ببینیم این ملاقات میتواند در مسیر آنچه که گفتیم یعنی مذاکره، سودمند باشد در مورد این موضوع تصمیم میگیریم. هنوز تصمیمی در مورد این موضوع اتخاذ نشده است و باید دید دستورکار آن چیست.»
خطیبزاده تاکید کرد که امیرعبداللهیان در سفر به نیویورک به صورت جداگانه و دو جانبه با همه وزرای خارجه 4+1 دیدار و رایزنی میکند. او افزود: «اگر دستور کار ویژهای بود میتواند به صورت جمعی بین ایران و 4+1 برگزار شود ولی همانطور که گفتم تا الان تصمیمی در این خصوص گرفته نشده است.»سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به این سوال که آیا در جریان سفر هیات ایرانی به نیویورک برنامهای برای ملاقات هیاتهای ایرانی و آمریکایی وجود دارد، گفت: «خیر، برنامه ای در این زمینه وجود ندارد.»خطیبزاده در ادامه این نشست در وضعیت آوارگان افغانستانی در مرزهای شرقی کشور و دادن ویزا به آنها برای سفر به ایران به حضور حدود چهار میلیون تبعه افغانستانی در چهار دهه گذشته است در ایران اشاره کرد و گفت که اکنون بر اساس تخمینها حدود نیم میلیون افغانستانی بدون جا شدهاند. او ادامه داد: « برخی از افغانستانیها به صورت قانونی و برخی نیز به صورت غیرقانونی وارد ایران شدهاند. شما خودتان میدانید موضوع شیوع کرونا موضوعی بسیار جدی است و بهرغم فشارهای اقتصادی که بر اقتصاد ایران وجود دارد ما تلاش کردهایم تا آنجایی که امکان دارد و بضاعت ما میرسد کمک کنیم ولی واقعیت آن است که پذیرفتن بیش از چهار میلیون مهاجر افغانستانی با توجه به واقعیتها و شرایط اقتصادی کشور برای مردم و اقتصاد ایران کار سختی است، آن هم بدون کمک از ضروری سازمانهای بین المللی.»
سخنگوی وزارت خارجه با اظهار امیدواری برای واکسیناسیون مهاجران افغانستانی در ایران، گفت:«از سازمانهای بین المللی خواستهایم که به ما کمک کنند تا از این وضعیت عبور کنیم.» خطیبزاده از تلاش برای مرتفع شدن مبادلات تجاری میان بخش خصوصی ایران و افغانستان خبر داد و به صحبتهای انجام شده در حاشیه اجلاس شانگهای در مورد افغانستان اشاره کرد: « تاکید بر این شد که افغانستان باید محلی عاری از تروریسم و محیطی امن برای همسایگان باشد و همه در راستای ایجاد صلح و ثبات و توسعه برای مردم افغانستان همکاری کنند.
خواست مردم افغانستان و اراده آنها در آینده این کشور محقق شود و اینکه هیچ دخالت خارجی توسط هیچ کشوری در افغانستان قابل قبول نیست و همه باید کمک کنند که مردم افغانستان در مورد آینده خودشان تصمیم گیری کنند.»
سخنگوی وزارت خارجه همچنین در مورد نشست کشورهای همسایه افغانستان که قرار است در تهران برگزار شود و تاثیر این موضوع در حل بحران افغانستان گفت: «آنچه امروز در افغانستان رخ میدهد راه حل معجزهآمیز ندارد آنچه که اتفاق میافتد باید با خواست و اراده مردم این کشور پیوند بخورد و کشورهای منطقه و همسایه به تحقق این روند کمک کنند و بپرهیزند از اینکه خواست و ارادهای به مردم افغانستان تحمیل کنند و به مسیری بروند که بجای اعتمادسازی، اعتمادزدایی ایجاد کنند.»
او در مورد تاریخ برگزاری نشست توضیح داد که این تاریخ در حال بررسی است ولی رایزنی بین کشورهای منطقه و همسایه در جریان است رفت و آمدها در پایتختها در حال انجام است و نمایندگان ویژه کشورها در امور افغانستان با یکدیگر مشورت و رایزنی دارند.
عضویت در شانگهای
و مساله AFTF
در این نشست یکی از خبرنگاران در مورد اینکه ایران به عضویت دائم سازمان شانگهای درآمده اما برخی از کارشناسان معتقدند که در مسیر بهرهبرداری ایران از عضویت در این سازمان موانعی، از جمله نپیوستن ایران به FATF و قرار گرفتن در لیست سیاه وجود دارد، سوال کرد. خطیبزاده درپاسخ به او به فرآیند قانونی طولانی عضویت ایران در این سازمان اشاره کرد:« آنچه که در مورد تایید نهایی سند عضویت ایران در سازمان شانگهای گفته شده آغاز یک پروسه قانونی است که ممکن است یک سال تا یک سال و نیم طول بکشد و در طول این مدت باید یک سری کارهای تشریفاتی و آییننامهای از جمله تایید تمامی اسناد سازمان همکاریهای شانگهای توسط نهادهای ذیربط در ایران از جمله مجلس شورای اسلامی صورت بگیرد. بنابراین این تایید نهایی آغاز یک پروسه آئین نامهای و تشریفاتی برای عضویت دائم است.»
او در ادامه همچنان از دادن پاسخ مستقیم در مورد اهمیت تصویب FATF برای استفاده از مزیتهای عضویت در سازمان همکاریهای شانگهای خودداری کرد و گفت: «اجازه بدهیم در مورد موضوع موانع بعدا اظهار نظر کنیم».
خطیبزاده با بیان اینکه طبق اظهار نظر برخی دیگر از کشورهای عضو این سازمان از جمله رئیس جمهور روسیه حضور ایران در شانگهای باعث قدرتمندتر شدن این سازمان میشود، اظهار کرد: «ساز و کار درونی این سازمان برای ما مهم است و تلاش داریم که این ساز و کارها را با همکاری و کمک دیگر اعضا اجرا کنیم. عضویت ایران در این سازمان پایان عملی پروژه انزوای ایران توسط برخی از کنشگران بینالمللی از جمله آمریکا بود و این موضوع نشان دیگری از شکست خوردن اینگونه سیاستهای یکجانبه دارد.»
خطیبزاده در مورد موضوع FATF و نگاه وزارت خارجه در دوران جدید به این موضوع گفت: «درخواست دارم که اجازه دهیم که این مسئله در بستر خودش جلو برود، مجمع تشخیص مصلحت نظام در یک محیط کاملا فنی و حرفه ای در حال بررسی این موضوع است و تصمیم خود در این زمینه را اعلام میکنند.»
صدور مجوز های جدید برای واردات واکسن
به گزارش ایسنا، سخنگوی وزارت خارجه همچنین اعلام کرد که در ماه آتی هم حدود 60 میلیون دز واکسن وارد میشود، او ادامه داد: «در مورد اینکه چه واکسنی وارد ایران شود مرجع صلاحیتدار وزارت بهداشت است و هر واکسنی که مورد تایید وزارت بهداشت باشد وارد میشود. برخی واکسنهایی که توسط آمریکای شمالی در حال تولید است در کشورهای دیگر خط تولید دارد و اخیرا مجوز واردات این واکسنها صادر شده است.»
ساخت پل روگذر شوش که به «نظام مافی» معروف است بالاخره و بعد از گذر سالها کشوقوس و تلاش شهرداری و شورای شهر شوش، مجوز گرفت و میراثفرهنگی هم موافقتش را اعلام کرد. کلنگ ساخت این پل که در محوطه باستانی شوش قرار دارد، در سال 86 برای اولین بار به زمین خورد و چند پایه آن هم بر شهر تاریخی کوبیده شد، اما در تمام این سالها با مقاومت میراثفرهنگی و دوستداران شوش و البته به کمک ثبت جهانی عملیات احداث ادامه نیافت. با این همه پس از همه مخالفتها، حالا ورق برگشته و میراثفرهنگی میگوید ساخت این پل آسیبی به محوطه باستانی وارد نمیکند.
ساخت پل روگذر شوش که به «نظام مافی» معروف است بالاخره و بعد از گذر سالها کشوقوس و تلاش شهرداری و شورای شهر شوش، مجوز گرفت و میراثفرهنگی هم موافقتش را اعلام کرد. کلنگ ساخت این پل که در محوطه باستانی شوش قرار دارد، در سال 86 برای اولین بار به زمین خورد و چند پایه آن هم بر شهر تاریخی کوبیده شد، اما در تمام این سالها با مقاومت میراثفرهنگی و دوستداران شوش و البته به کمک ثبت جهانی عملیات احداث ادمه نیافت. با این همه پس از همه مخالفتها، حالا ورق برگشته و میراثفرهنگی میگوید ساخت این پل آسیبی به محوطه باستانی وارد نمیکند.
جلسات مختلف برای ساخت پل نظام مافی، سرانجام دهم شهریور ماه جاری به نتیجه رسید. حالا ساخت پلی که به قول مسئولان میراثفرهنگی استان بر «لبه عرصه» و «در حریم» محوطه باستانی پای گذاشته است، مجوزی رسمی دارد. اینجا یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناختهشده جهان است که احتمالاً در سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد پایهگذاری شده. شوش که طبق اسناد باستانی روزگاری از مهمترین و باشکوهترین شهرهای ایرانی و جهان بوده، ۲۴ شهریور ۱۳۱۰ با شماره ثبت ۵۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید و ظرفیت آن چنان بوده که فعالیتهای باستانشناسی هنوز در آن ادامه دارد.
با وجود این ویژگیهاست که فعالان حوزه میراثفرهنگی میپرسند چطور وزارتخانه (سازمان پیشین) که در سالهای گذشته ساخت پل نظام مافی را متوقف کرده بود، حالا با آمدن وزیر جدید به دادن مجوز ساختوساز در محوطه اثر باستانی ثبتشده در فهرست میراث جهانی یونسکو رضایت داده است؟ پرونده میراثفرهنگی شوش که شامل کاخ شاپور، آپادانا، دروازه شرقی، هدیش، شهر پانزدهم، روستای هخامنشی، مسجد جامع شوش و مجموعه بناهای دوره اسلامی، تپههای آکروپول و قلعه فرانسویها است، در تیر ماه سال 94 و در نشست یونسکو در شهر بن آلمان بررسی و در نهایت هم ثبت جهانی آن تایید شد. ماجرای ساخت پل اما به سالهای قبل از ثبت جهانی این منطقه برمیگردد.
سال 86 اولین تلاشها برای ساخت این روگذر انجام گرفت. آن زمان ساخت این پل را تلاشی در راستای توسعه شهر و از سوی دیگر دسترسی آسانتر مردم به بیمارستانی دانستند که در این منطقه قرار داشت. اما مخالفتهای میراثفرهنگی در آن سالها جلوی پیشروی بیشتر پل را گرفت. از سوی دیگر تعویض پل روگذر شوش ـ اندیمشک و تبدیل آن به زیرگذر هم از جمله دیگر طرحهایی بود که در سالهای گذشته در این محوطه باستانی به چالشی میان مدیریت شهری و میراثفرهنگی بدل شد. در نهایت اما میراثفرهنگی اجازه تبدیل این روگذر به زیرگذر را نداد و برای جلوگیری از ساخت پل نظام مافی هم در سالهای 96 و 97 تلاشهای بسیاری از سوی سازمان میراثفرهنگی آن زمان انجام شد. حالا ارائه مجوز برای این ساختوساز از سوی وزارتخانه، نگرانی بسیاری از فعالان این حوزه را در پی داشته و آنها میخواهند این ساختوساز متوقف شود.
برخورد میراثفرهنگی سلیقهای است
در سالهای گذشته علاوه بر شهرداری و شورای شهر شوش، نمایندگان مجلس هم تلاش گستردهای برای راهاندازی این پل داشتند. آذر ماه پارسال محمد کعب عمیر، نماینده مردم شوش در مجلس با اشاره به دریافت مجوز احداث پل روگذر بیمارستان نظام مافی به ایرنا گفت: «30 میلیارد ریال برای احداث این پل اختصاص یافته است و تکمیل این پل در رسیدن بیماران دارای شرایط اضطراری به بیمارستان بسیار موثر است.» از نگاه او ثبت جهانی شوش در فهرست آثار میراث جهانی مهم است ولی «نباید مانع پیشرفت شهر شود» و «از منظر انسانی اگر احداث این پل باعث نجات یک انسان در راه رسیدن به بیمارستان باشد بزرگترین خدمت به مردم شریف شوش خواهد بود».
صحبتهایی از این دست اما هنوز نتوانسته فعالان میراثفرهنگی را راضی کند. چنان که علی درویشی، رئیس انجمن دوستداران میراثفرهنگی شوش به «پیام ما» میگوید «پل در عرصه است و در حریم درجه یک قرار دارد و ما میخواهیم بدانیم چطور قوانین در طول این چند سال تغییر کرده و در حالی که میراثفرهنگی با جدیت مخالف ساخت این پل بوده حالا به راحتی مجوز ساخت صادر شده است؟»
او این رفتارها را سلیقهای میداند و ادامه میدهد: «نمیتوان به راحتی به ساخت چنین پلی در محوطهای باستانی رضایت داد. این منطقه ثبت جهانی است و ساختوسازهایی از این دست میتواند مشکلاتی برای آن به دنبال داشته باشد.»
از سال 94 و بعد از ثبت جهانی، ساخت این پل به یکی از معضلات اصلی میراث شوش بدل شد. آن زمان محمدحسن ارسطوزاده، مدیر وقت پایگاه جهانی شوش به مهر گفته بود: «این پل در جنوب شرقی درحال ساخت است که به عرصه و حریم شوش تعرض میکند. اداره میراثفرهنگی استان مخالف ساخت این پل است ولی اکنون آنها کار خودشان را میکنند. ما به نامهها و استعلامهای اداره راه و شهرسازی بارها پاسخ دادیم که این کار ممنوع است. چون بخشی از آن در عرصه و بخشی در حریم شوش قرار دارد. ایران متعهد شده که ضوابط ثبت جهانی را رعایت کند اما اگر خللی در این زمینه وارد شود، پرونده ثبت جهانی شوش دچار مشکل میشود.»
پل در عرصه محوطه نیست
طرفداران ساخت این پل بیش از هر چیز بر این نکته تاکید دارند که نباید مانع توسعه شهر شد و راه رسیدن به بیمارستان شوش هم همین پل است. میراثفرهنگی هم سالها مقابل این نگاه ایستاد اما حالا صدور مجوز از سوی این سازمان پرسشهای بسیاری را به وجود آورده است. بابک حسینی بروجنی، معاون میراثفرهنگی اداره کل میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خوزستان در پاسخ به «پیام ما» میگوید: «از زمانی که مسئله ساخت پل نظام مافی مطرح شد، ما طی جلساتی که با راه و شهرسازی و شهرداری داشتیم، از آنها خواستیم نقشه کارشان را به ما بدهند و محل جاگذاری پایههای پل را اعلام کنند تا ما در این مناطق گمانهزنی و کاوش انجام دهیم و چنانچه به لایههای تاریخی و آثار باستانی و سازه معماری برنخوردیم کار را ادامه دهند، اما در سالهای گذشته از سوی این ادارهها اطلاعاتی نیامد و ما هم اجازه انجام کار را ندادیم.» به گفته او در نهایت این اطلاعات پارسال به دست میراثفرهنگی رسید و به دنبال آن گمانهزنی و کاوش از سوی میراث شروع شد. «چون در این گمانهزنی و کاوشها در منطقه احداث پایه پل لایه تاریخی و اثر باستانی نیافتیم مجوز ادامه کار را صادر کردیم.» حسینی از سوی دیگر میگوید: «این پل در منطقه عرصه آثار باستانی قرار ندارد، در لبه عرصه و در حریم است. در حریم هم امکان ساختوساز بر اساس ضوابط وجود دارد چرا که فاصلهاش تا آثار تاریخی زیاد است. علاوه بر این جاگذاری پایههای این پل در شورای تخصصی میراثفرهنگی تحت عنوان بررسی طرحهای عمرانی بزرگ بررسی شد و در نهایت مجوز داده شد.»
او تاکید دارد که فاصله تا عرصه زیاد است و بر اساس کاوشهای انجام شده در حریم هم اثر باستانی قرار ندارد. معاون میراثفرهنگی خوزستان در ادامه در پاسخ به این پرسش که اگر در زمان حفاری برای پایه پل به اثر باستانی برخورد کنند تکلیف چیست هم میگوید: «نقشه عرصه و حریم مورد تایید یونسکو در دسترس همه نیست و بخشی از نگرانی به دلیل این است که نمیدانند بر اساس این نقشه پایهها در عرصه نیست و در حریم هم بر اساس کاوش هیئت باستانشناسی اثری وجود ندارد. در عین حال که ما ناظر مقیم در منطقه داریم و اگر سازهای باشد که نتوان آن را جابجا کرد یا به لایهای باستانی برخورد کنیم پروژه متوقف خواهد شد.»
او همچنین میگوید گمانهزنی میراثفرهنگی پیش از این و در زمان تبدیل روگذر شوش- اندیمشک به زیرگذر هم اتفاق افتاد و بر اساس گمانهزنی نتیجه این شد که با توجه به وجود لایههای باستانی و آثار فراوان امکان جابجایی و نجاتبخشی نیست. «در بررسی آن منطقه آثاری از دوره ایلامیها، اشکانیان و دورههای مختلف به دست آمد و در نهایت مجوز تبدیل روگذر به زیرگذر چند سال قبل منتفی شد.» در آن پروژه روگذر هم به دلیل آنکه سیما و منظر اثر باستانی را مخدوش میکرد نمیتوانست بماند و در نتیجه قرار شد جاده قدیمی که هم سطح با محوطه است اصلاح شود.
«این اتفاق با وجود مخالفت مسئولان شهری رخ داد و در نهایت نه زیرگذری احداث شد و نه روگذری.» حسینی با گفتن این موارد حرف آخر را میزند: «اگر استعلامها درباره پل نظام مافی خلاف این بود، ساخت پل هم عملی نمیشد.» با وجود صحبتهای او درباره نبود آثار باستانی در محدوده پایههای پل نظام مافی و استقرار نیروی ثابت برای نظارت اما همچنان فعالان حوزه میراث معتقدند به بهانه توسعه و با فشار گسترده از سوی مدیران شهری و نمایندگان مجلس، قرار است پایههای پل در حریم اثری جهانی ساخته شود که نه تنها میتواند آثار بسیاری را از با چالش مواجه سازد، بلکه میتواند پرونده ثبت جهانی این اثر را هم تحت تاثیر قرار دهد.
اثر فقر بر بحرانهای محیط زیستی
فقر تا چه اندازه میتواند با محیط زیست و تخریب آن مرتبط باشد؟ مطالعاتی که در سالهای اخیر در دنیا صورت گرفته نشان میدهد این دو پدیده بیش از آنچه به نظر میرسد در تقابل با یکدیگر هستند. این روزها که موضوع معیشت مردم بیش از همیشه اهمیت پیدا کرده، لزوم توجه به ارتباط بین این دو پدیده ضروری به نظر میرسد. خشکسالی از سویی و تورم بیسابقه از سوی دیگر مردم و به ویژه روستاییان را هر روز فقیرتر میکند. مقالاتی که در خصوص ارتباط بین فقر و محیط زیست منتشر شدهاند این موضوع را در استفاده غیر اصولی از مراتع، جنگلتراشی، برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، تغییر کاربری اراضی و روی آوردن به فعالیتهای مخرب دیگر برای گریز از فقر ناخواسته دنبال میکنند. در سطح کلان هم میشود استفاده از صنایع آلاینده در کشورهای فقیر را یکی از مصادیق ارتباط این دو پدیده با یکدیگر تلقی کرد. اما ایران در کجای این ماجرا ایستاده است؟ این سوالی است که تا حدودی در پژوهش منتشر شده توسط وزارت تعاون به آن پاسخ داده شده است.
هشدارهای جدی در خصوص وضعیت محیط زیست زمین، آثار تغییر اقلیم و آیندهای که روی زمین در انتظار انسان هاست، همه خبر از شرایط ناگوار محیط زیست میدهد. اما در سوی دیگر، نابرابری در توزیع درآمد و در نتیجه فقر هم میتواند یکی از عوامل تهدید کننده محیط زیست محسوب شود. هر چند بسیاری از کارشناسان و چهرههای دانشگاهی در سراسر دنیا در مورد خطرات تخریب محیط زیست و راهکارهای حفظ آن تئوریهایی را ارائه میکنند، اما واقعیت این است که عموما پیوند میان محیط زیست، اقتصاد و جامعه مورد غفلت قرار میگیرد. روستاییانی که برای حفظ سرمایههای خود نیاز به مرتع برای چرای دامهایشان دارند، حفظ منابع طبیعی برایشان چندان در اولویت نیست و همین جاست که موضوعی به نام «تعارض منافع» مطرح میشود. موضوعی که چندی پیش موجب بروز تنش در خراسان جنوبی بین دامداران و ماموران منابع طبیعی شده بود. مشکلات اقتصادی و در شکل پیشرفتهتر آن «فقر» باعث میشود بشر به در دسترسترین منابع در محیط پیرامون خود متوسل شود: «منابع طبیعی» و اینجا همان نقطه تلاقی فقر و محیط زیست است. جایی که جامعه راهی جز بهرهبرداری از منابع طبیعی ندارد. اما آنچه در پی این بهرهبرداری نصیب این جامعه میشود، رهایی از فقر نیست. در یک مثال ساده، جنگل تراشی و چرای بیرویه دامها در مراتع، خاک را فرسوده کرده و به مرور محیط را برای زندگی همین جامعه که راهی جز بهرهبرداری از طبیعت ندارد، نامناسب میکند. تلاش برای افزایش محصول، تغییر کاربری زمینها و استفاده از کودهای شیمیایی هم به گونه دیگری طبیعت را در معرض تخریب و تهدید قرار میدهد. منابع آب هر روز محدودتر و آلودهتر میشوند. و همین امر میتواند زمینهساز بروز مسائل و چالشهایی شود.
در پژوهش صورت گرفته توسط معاونت رفاه وزارت تعاون به نقل از «لستر براون» به این نکته اشاره شده است که: «هر قدر منابع محیط زیستی به ویژه آب و زمین کمیابتر میشود، میتوان انتظار داشت رقابت بر سر این منابع حیاتی در درون جوامع تشدید شود. این رقابت به ویژه بین ثروتمندان و آنهایی که فقیر هستند، بیشتر میشود. معمولاً در این رقابت نیز بیشتر اقشار فقیر بازنده میشوند. برای مثال در رقابت بر سر آب بین مصارف کشاورزی، شرب و صنعتی، معمولاً کشاورزان بازنده هستند؛ زیرا برای تولید مواد غذایی، آب بسیار زیادی مصرف میشود. در کشورهایی که دغدغه اصلی آنها توسعه اقتصادی بر اساس الگوهای سنتی است، چندان توجهی به توزیع درآمد و اثرات این نوع از توسعه بر محیط زیست وجود ندارد و تصمیمات سیاسی عمدتاً به ضرر بخش کشاورزی است که عمدتاً گروههای فقیر و آسیبپذیر را در بر میگیرد و پیامد آن فقر بیشتر و فشار بیشتر به منابع زیست محیطی است. به این ترتیب کاهش سرانه منابع محیط زیستی -مانند زمین- که با تحولات جمعیتی پدید میآید، تهدیدی است که میتواند استانداردهای زندگی میلیونها نفر را در جوامعی که با کمبود و کمیابی فزاینده منابع محیط زیستی مواجه هستند، به سطح بقا تنزل دهد و باعث جابهجایی و مهاجرت درون منطقهای و برون منطقهای شود.»
بر اساس یافتههای این پژوهش در ایران مانند بسیاری از کشورهای درحال توسعه، نشانههای محدودیت منابع زیست محیطی بیش از گذشته هویدا شده است.
این مسئله منجر به فقر بیشتر و در نتیجه مهاجرت و تخلیه بسیاری از مناطق کمتر توسعه یافته و بهویژه مناطق روستایی شده است. به دلیل محدودیت آب و خاک در کشور، زمینهای کشاورزی به ندرت از امکان توسعه بیشتر برخوردارشدهاند و اراضی حاصلخیز موجود نیز در نتیجه سو مدیریت، توان خود را از دست دادهاند. در مراتع بیش از ظرفیت آنها چَرا صورت گرفته و به تدریج قابلیتهای آنها کاهش پیدا میکند. منابع دریایی و آبزیان در نتیجه بهرهبرداریهای بیرویه و افزایش آلودگیها به شدت در معرض تخریب قرارگرفتهاند. منابع آبهای سطحی و زیرزمینی در نتیجه استفاده بیرویه و ورود انواع آلایندهها از نظر کمی و کیفی به شدت تنزل کرده و به عنوان چالشی اساسی برنامهریزان را با مشکلات جدی مواجه کرده است. جنگل ها که در پایداری آب و هوا و تنظیم جریانهای آبی نقش اساسی ایفا میکنند، به دست عوامل طبیعی و انسانی در بسیاری از مناطق تخریب شده و وضعیت نگران کنندهای پیدا کرده است.
در این پژوهش آمده است: «اصل موضوع فقر و نابرابری بیشتر از آن جهت اهمیت دارد که حیات اجتماعی را به مخاطره میاندازد و عملاً مانعی جدی در اجرای بسیاری از برنامهها و سیاستها از جمله سیاستهای حفاظت از محیط زیست ایجاد میکند.
به عبارت دیگر مادامی که فقر در جوامع انسانی وجود داشته باشد، بحث در خصوص حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی با مخالفتهای جدی از سوی اقشار فقیر مواجه میشود و مادامی که نیازهای اولیه اقشار فقیر تامین نشود، امکان تحقق سیاست ها و برنامه حفاظت از محیط زیست ممکن نمیشوند.» شاید بتوان اصولی که در هرم مزلو در خصوص سلسلهمراتب نیازهای انسانی ذکر شده را به ارتباط بین این دو پدیده تعمیم داد. آنجا که معیشت و حیات در لحظه حاضر اهمیت پیدا میکند، اهمیت حفظ محیط زیست برای نسلهای بعدی رنگ میبازد و گذر از نیازهای اکنون در مرحله بالاتر اهمیت مینشیند.
پژوهش مورد اشاره هم بر این نکته صحه گذاشته و آورده است: «زمانی که فقر در جامعه فراگیر شود، بهرهبرداری و بهرهکشی از منابع محیط زیستی به ابتداییترین و ناپایدارترین شکل برای ادامه بقا، و به هر قیمتی توسط افراد جامعه توجیهپذیر به نظر میرسد. در نتیجه تخریب منابع محیط زیست و فقیرتر شدن جامعه، گزینهها و دامنه انتخاب مردم محدودتر میشود. در نتیجه، فرایند دور باطلی ایجاد میشود که فقر بیشتر این جوامع باعث تخریب بیشتر محیط زیست و این محیط تخریب شده باز هم به فقر بیشتر منتهی میشود.» تخریب محیط زیست و فقیرتر شدن جوامع تنها یک بعد از این منشور چند وجهی است که شاید مورد توجه قرار گیرد. در نگاهی وسیعتر این امر میتواند امنیت جوامع را هم تحتالشعاع قرار دهد، آنگونه که پژوهشگران معتقدند: «تخریب محیط زیست از منظر تأثیر آن بر امنیت جوامع نیز بسیار حائز اهمیت است. در اثر تخریب محیط زیست به ویژه در کشورهای در حال توسعه و کمترتوسعه یافته، بسیاری از نظامهای حیاتبخش زمین تحت فشار قرار گرفتهاند؛ به گونهای که هر روز دامنه و گستره فشارهای وارده بر منابع طبیعی و نظامهای زیستی بیشتر شده و پیامد آن به مخاطره افتادن امنیت جامعه جهانی از طریق گسترش برخی از منازعات و درگیریهاست. هرچند این بحرانهای محیط زیستی عامل فوری در شکلگیری جنگها نیستند، فشارها و زمینههایی را پدید میآورند که موجب تشدید احساسات و برانگیختن برخوردهای قومی، اضطرابها، آشوبها و شورشها و سرانجام جنگها و درگیریها میشوند.» بسیاری از کشورها سیاستهایی برای رهایی از فقر در پیش گرفتهاند، آنها خوب میدانند که این پدیده چند بعدی چطور میتواند امنیت و قدرت حاکمان را به خطر بیندازد.
این هشدار را معاونت رفاه وزارت تعاون در مورد مباحث مطرح شده، عنوان کرده است: «در صورتی که به این موضوعات توجه نشود، بسیاری از مردم قادر به تامین غذای خود نخواهند بود و به پناهندگان زیست محیطی تبدیل میشوند و به سمت نزدیکترین شهرها هجوم میآورند و موجب تشدید معضلات اقتصاد، اجتماعی و محیط زیستی در این مناطق میشوند. در بلندمدت این جوامع میتوانند زمینهساز بروز بیثباتی در این مناطق شوند؛ به طوری که حکومتهای ملی دیگر قادر نخواهند بود زیربنای فیزیکی و اقتصادی لازم را برای توسعه این مناطق فراهم کنند. به این ترتیب دولتها کارایی خود را از دست میدهند و به تدریج بنیانهای اقتصادی به صورت پیوسته ضعیف تر میشود» در نگاهی بلند مدت فقر جوامع و تخریب محیط زیست میتواند آثار جبرانناپذیر بسیاری در ساختار جوامع داشته باشد. آثاری که با بهرهگیری از تجارب دیگر کشورها و داشتن نگاهی بلند مدت و برنامهریزی برای رفع فقر میتواند قابل پیشگیری باشد.
مدیران مجسمههای شهری را نمیشناسند
«کفشهای آهنی کرانه رود دانوب» در بوداپست، «یادبود رهگذران ناشناس» در لهستان، بودای بزرگ در چین و تایلند. در شهرهای ایران خبری از هیچکدام این مجسمههای خلاق، غولپیکر یا حتی مفهومی نیست. مجسمه برای مدیران شهری ما در پرتره شهدا یا هنرمندان خلاصه شده است. در سفال و سنگ و برنزی که مشخص باشد، شمایلش به چه کسی تعلق دارد. شاید در تهران فارغ از پرتره و فیگور، دستکم المانهای مفهومی چون «هیچ» تناولی هم به چشم بیاید اما در شهرستانها خبری از هیچ نماد انتزاعی نیست. مثل سیرجان شهری که میزبان نخستین سمپوزیوم مجسمههای سنگی گلگهر بود اما میدانهایش از مجسمه فقیر است. مجتبی موسوی، معاون اسبق سازمان زیباسازی شهرداری تهران در دوره قالیباف و خالق ایدههایی چون «نگارخانهای به وسعت شهر» است. او در سال ۹۸ از زیباسازی خداحافظی کرد و اعلام کرد که در حد مشاور در سازمان زیباسازی باقی میماند. او اخیرا مدیریت هنری نخستین سمپوزیوم مجسمهسازی گلگهر را در سیرجان بر عهده داشت. در حاشیه این رویداد با موسوی درباره مجسمههای شهری گفتوگو کردیم. او به چند سوال کلیدی ما درباره علاقه مدیران به پرتره، کیفیت پایین مجسمههای فیگور و پرتره در شهرستانها پاسخ داد. سمپوزیوم مجسمهسازی خانه هنرمندان موضوع دیگر صحبت ما با او بود که او برای اولین بار و بعد از فاصله گرفتن از حواشی به منتقدان آن توضیحاتی ارائه کرد.
از نظر شما که سابقه سالها فعالیت در شهرداری تهران را دارید، چرا مدیران شهری در مراکز استانها و حتی پایتخت علاقه بیشتری به سفارش دادن پرتره و فیگور دارند؟ در این میان هنر مدرن یا مجسمههای انتزاعی در سطح شهر نمیبینیم؟
یک دیدگاه اشتباه که در بین عمده مدیران وجود دارد، این است که باید مجسمههایی در شهر بگذاریم که مردم آنرا بفهمند و به نظر میآید تعریف اینکه مردم مجسمه را بفهمند، بیشتر براساس دانش خودشان است، آنها آگاهی زیادی از مجسمه ندارند. مجسمههای کمی را دیدهاند و برداشت ظاهری را ملاک فهم اثر قلمداد میکنند به همین خاطر عمدتا سعی میکنند به سراغ فیگور بروند که این فیگورها میتواند انسانی باشد، میتواند حیوانی باشد، میتواند کاراکترهای عمومی باشد. عمدتا گرایش مدیران به این سمت است چون درک و برداشت آنها از مجسمه این است. یعنی مجسمه را به عنوان یک عنصر نمادین شهری که هم در تزیین، هم در هویت بخشی، هم در نشانهگذاری شهری و حتی به عنوان هنر مفهومی یعنی بیش از آنچه که در ظاهر دیده میشود (کاری که معانی عمیقتری را در خود دارد)، نمیشناسند و طبیعی است که ما نباید انتظار داشتهباشیم که چنین سفارش دهندهای رفتاری غیر از این داشته باشد.
شما خودتان مخالف حضور مجسمههای فیگوراتیو و پرتره در سطح شهر هستید؟
من مخالف کار فیگوراتیو در مجسمه نیستم، اتفاقا یک بخش عمدهای از جریان مجسمهسازی در طول تاریخ مجسمه فیگور بوده (عمدتا شخصیتهای انسانی) که اتفاقا به لحاظ زیبایی شناسی و به لحاظ ارتقا سواد بصری و آناتومی میتواند خیلی مؤثر باشد و باید باشد یعنی یکی از ژانرهای مجسمه سازی است که قابل حذف نیست. اما این هم دلیل نمیشود که ما آن بخش هنر امروزی یا هنر مدرن یا هنر انتزاعی یا هنر مفهومی را حذف کنیم چون فیگور را میفهمیم و هنر انتزاعی را نمیفهمیم. هیچکدام از اینها نباید منجر به حذف همدیگر شوند، هیچکدام جای همدیگر را تنگ نمیکنند، بلکه هر دو اینها میبایست در فضای عمومی حضور داشته باشند کما اینکه در دنیای پیشرفته این اتفاقات میافتد.
اما ما در فضای شهری فیگورها و پرترههای بسیاری میبینیم که کیفیت پایینی دارند، حال که مدیران بهاین سبک مجسمهسازی اقبال نشان میدهند، چرا کار باکیفیت وجود ندارد؟
یک دلیل آن این است که ما در این زمینه هنرمند مجرب و با مهارت کافی کم داریم. در کشور ما مجسمهسازی سالها تعطیل شد و بعد که دانشگاهها بازگشایی شدند، آناتومی و فیگور را بهدلیل محدودیتهایی که وجود داشت، تدریس نکردند. ولی به مرور زمان به دلیل نیازی که جامعه داشت تعدادی از هنرمندان مجسمهساز ما به این سمت گرایش پیدا کردند و خدا را شکر امروز نسبتا تعداد مجسمهسازانی که در این زمینه کار میکنند قابلتوجه است و آنقدری هستند که بتوانند در سطح کشور فعالیت کنند. یک نکته دیگر هم وجود دارد که عمدتا در شهرستانها این اتفاق میافتد، کسانی ادعا دارند که در مجسمه سازی فعال هستند، آماتورند طبیعتا به شهرداریها مراجعه میکنند، طرحهایی را پیشنهاد میدهند یا به دلیل اینکه محیط کوچک است و تعداد اینها کم است، شهرداریها در شهرهای خودشان فقط اینها را میشناسند و به آنها سفارشهایی داده میشود و هرکاری هم کنند کسی متوجه ضعف و اشکالات کارهایشان نمیشود چون سفارشدهنده هم شناخت و دانشی در این زمینه ندارد.
احتمالا مسائل مالی هم دخیل باشد.
من در مورد مسائل مالی آن اظهار نظری نمیکنم چون خیلی اوقات سفارشهای مجسمه آنقدر با بودجههای کم و ناچیزی اتفاق میافتد که بحث مالی آن آنقدر قوی نیست. عمدتا از نظر من، ضعف آن کسی که کار مجسمهسازی میکند، تسلط و مهارت کافی را ندارد، آموزش ندیده است و ناآگاهی و عدم شناخت مسئولی که سفارش میدهد و آن سفارش و مجسمه را تحویل میگیرد. اینها عمدهترین مشکلاتی است که در مجسمهسازیها بهخصوص در شهرستانها وجود دارد.
من درمورد موضوعات دیگر از جمله عناصر مبلمان شهری هم فکر میکنم که اگر از کارشناسان حوزه طراحی صنعتی و یا معمارها سوال کنید آنها هم ناراضی باشند چون شما در یک خیابان قدم میزنید و میبینید چندین نوع نیمکت، چندین نوع سطل زباله، چندین نوع پایه چراغ کار شده یا حتی نردهها و حفاظها چندین نوع دارند. میخواهم بگویم در آن زمینهها هم اگر آن مدیر دارای تخصص، آگاهی و دانش باشد، اجازه نمیدهد که چنین اتفاقی بیفتد اما چون مسئله ما مجسمه است و اتفاقا در سطح شهرها و فضای عمومی ایرادات مجسمهها خیلی بیشتر از ایرادات بقیه عناصر به چشم میآید.
بگذارید همینجا که بحث کیفیت پایین آثار و شاید اطلاعات ناکافی مدیران مطرح شد به سمپوزیومی اشاره کنم که در خانه هنرمندان تهران برگزار شد و پرتره هنرمندان در محدوده پارک نصب شد. به واسطه کیفیت پایین آثار بسیاری بهاین رویداد شکایت داشتند؛ هم هنرمندانی که در این رویداد شرکت کردند از نحوه قالبگیری آثار از سوی پیمانکار شاکی بودند و هم مدیرانی که خود نقشی در سفارش این پرترهها داشتند، شما دبیر این سمپوزیم بودید، برای این اتفاق چه توجیهی داشتید؟
این پروژه کوچکی در این دوره بود که انجام شد. سمپوزیم را من مدیریت کردم. سمپوزیوم پرتره مفاخر از ابتدا ایدهای بود که من آنرا داده بودم آنهم در زمانی که در سازمان زیباسازی مدیر هنری بودم. بعد به سمپوزیوم مجسمهسازی مفاخر تبدیل شد که پرتره مفاخر بود در دوره اول در انجمن شاعران انجام شد و همانجا نصب کردیم. دوره دوم پرتره هنرمندان بود که در گالری برگ(عمارت عینالدوله) انجام شد و قرار بود از ۲۷ کار، زبدههای اینها قالبگیری شوند و در خانه هنرمندان نصب شود که متاسفانه همه آنها در همانجا با چیدمان بد و پوشش نهایی که ما به آن پتینه یا رنگآمیزی نهایی، نصب شدند. مسائلی ایجاد شد و مردم و بعضی از اقشار جامعه واکنشی داشتند که اینها شبیه هستند یا نیستند. این یکی از برنامههای هنری بود که در آن دوره انجام شد، من مطمئن هستم کسی ماهیت برنامه را نفی نمیکند چون این برنامه خوبی است، از این باب که هم مجسمهسازی و هم تجلیل از مفاخر است.
به هرحال انتقادات ماجرا زیاد بود و بخش زیادی از آن هم متوجه کیفیت کار سازندگان بود.
اتفاقات جنبی باعث شد که این سمپوزیوم به چالش کشیده شود و حاشیهدار شود، اتفاق جنبی آن نبود درایت در بهرهبرداری درست از این کارها بود. اول از همه کار تکنیکی نهایی که رویشان انجام شد، کار غیرحرفهای و نامطلوبی بود. دوم از همه نحوه نصب و چیدمان اینها در کنار همدیگر و انتخاب فضای نصب برای اینها و فاصله اینها از هم دیگر بسیار اقدام ناشیانهای بود که به صورت خطی مثل سرباز و گروهبان پشت خط، نصب کرده بودند و این خیلی به مجموعه کارها لطمه زده بود. در نهایت هم اینکه در یک سمپوزیوم یا رویداد هنری که ۲۷ هنرمند حضور دارند و قرار است طی یک هفته تا ۱۰ روز پرتره بسازند ما انتظار نداریم که تمام آن پرترهها حرفهای و خوب باشند. بنابراین زمانی که میخواهیم آنها را نصب کنیم، آنهایی که از نظر کیفیت نهایی استاندارد نیستند باید حذف شوند. این چند دلیل متاسفانه علت حاشیهسازی برای این کار بود وگرنه در اصل کار ارزشمندی بود. بدتر از همه اینکه وقتی مدیران پاسخ می دهند، پاسخهای پرتوپلا میدهند، وقتی شما اشراف ندارید که چه اتفاقی افتاده اصلا چرا پاسخ میدهید؟ شما باید پاسخ را به کسی واگذار کنید که آگاهی و شناخت لازم را دارد و می داند چه اتفاقی افتاده است. حرفهای ضد و نقیض زدن، جامعه را بدتر آشفته میکند و بعد اگر حتی متخصص هم بیاید و حرفی بزند دیگر کسی به آن اهمیت نمیدهد. البته تا جایی که میدانم بعضی از دوستان که دور از این ماجرا بودند در فضاهای مجازی یکسری شیطنتهای ظریفی کرده بودند.
چه کسانی؟
آنهایی که خودشان در این کار حضور نداشتند مقداری شیطنت کرده بودند. اما در کل اعتقاد من براین است که این دلیل نمیشود که ما کار بی کیفیت انجام دهیم و اگر کاری میکنیم باید همه جوانب کار را به گونهای بررسی کنیم که در نهایت تاثیر مطلوبی از خود به جای بگذارد.
با تغییر مدیران در شهرداری، عموما معاونان تغییر میکند و به سبب آن، سیاستها و رویکردها نیز تغییر خواهند کرد. شما خودتان مدیر دوره آقای قالیباف بودید، در دوران اصلاحطلبان دیگر فعالیت نکردید. آینده فعالیتهای سازمان زیباسازی در تهران را چطور ارزیابی میکنید؟
درخصوص اتفاقاتی که در حوزههای فرهنگی و اجتماعی و هنری در تهران رخ داده است، من فکر میکنم که ما مسیر طولانی طی کردیم تا به رشد فعلی رسیدیم. این رشدی که میگویم را بعضی نقد نکنند که در بعضی زمینهها ضعیفتر از گذشته عمل کردیم بله در بعضی کارها مصداقی اگر صحبت کنیم، ممکن است ضعیفتر از گذشته عمل کرده باشیم، اما در مجموع ما یک فرآیند خوب را طی کردیم. هم میتوانم ادعا کنم هم در مجمسهسازی و هم دیوارنگاری شهری، ما کمی و کیفی رشد داشتیم اما خب طبیعی است که وقتی کمیت بالا میرود، آثار ضعیف هم تعدادشان بالا میرود و بیشتر به چشم میآید اما نباید منکر آثار باکیفیت و رویدادهای خوب بود. منکر رشد کمی و کیفی هنرمندان هم نمیتوان بود. تعداد هنرمندانی که اکنون در حوزه شهری فعالیت میکنند، رشد چشمگیری داشته است. این نیروهایی که تربیت شدند و رویکردهایی در مدیریت هنری به وجود آمده و تثبیت شده است. بخشی از این اتفاقات هم به مطالبات جامعه تبدیل شده است. بنابراین من نگران این نیستم که اگر مدیریت عوض شود، ما قرار است متوقف شویم یا روبه عقب حرکت کنیم، اصلا جامعه رو بهجلو حرکت میکند و مدیران ما هم برآمده از بطن همین جامعه هستند، ممکن است نگرش سیاسی با مدیران قبلی متفاوت باشد اما در زمینه فعالیتهای هنری و فعالیتهای فرهنگی اگر حتی رویکردهای دیگری هم در نظر بگیرند، در ماهیت امر تغییری ایجاد نمیکند. من نگران توقف فعالیتهای فرهنگی هنری در شهر تهران نیستم و به نظرم آینده روشن است.
|پیام ما | زشتی و زیبایی در دنیای گردشگری چندان فاصلهای از هم ندارند. همان اندازه که زیباییها جاذبههایی بدیع برای گردشگران محسوب میشوند، سیاهی و تلخی هم میتواند گردشگران را به نقطهای از جهان بکشاند و روایتی را برایشان نقل کند. گردشگری سیاه (Dark Tourism) در دنیا مفهوم تازهای نیست. در میان گردشگرانی که به دنبال تماشای زیباییها و غرق شدن در سحر طبیعت در نقاط بکر کره زمین هستند، کسانی پیدا میشوند که با انگیزههای مختلف، مناطق عجیب که یادگار روزهایی تلخ و حوادثی دردناک هستند، بازدید میکنند. این روزها که اخبار افغانستان در صدر خبرهای دنیا قرار گرفته است، هستند کسانی که کنجکاوانه به دنبال راهی برای ورود به افغانستان در همین روزهای التهاب و ابهام هستند. اخیرا CNN TURK گزارش کرده یک دفتر مسافرتی روس اعلام کرده یکی از مسافرانش که به طور ثابت از این دفتر تور خریداری میکرد، درخواست انجام هماهنگیهای لازم از سوی این آژانس برای سفر به افغانستان را داشته، همین درخواست بهانه تعریف یک بسته گردشگری 350 هزار روبلی شده است.
«سفر ده روزه به شهرهای تحت تصرف طالبان با هزینهای معادل 350 هزار روبل (حدود 4 هزار یورو) و 35 ساعت پرواز» اینها اطلاعات مربوط به یک تور گردشگری است که به ادعای رسانههای ترک زبان در ترکیه و آذربایجان یکی از دفاتر خدمات مسافرتی در شهر کراسنویارسک روسیه به مسافران ارائه کرده است. این تور گردشگری که عدهای آن را «عجیب» خواندهاند، هنوز برگزار نشده اما شاید چندان دور از ذهن نباشد که در آینده نزدیک برگزار شوند. سفری که چندان هم آسان و دور از مخاطره نیست. از آنجا که روسیه پرواز مستقیم به کابل ندارد، این تور یک پرواز به مقصد استانبول و بعد پروازی ترانزیتی به سمت کابل خواهد داشت که در مجموع 35 ساعت به طول خواهد انجامید. این تور هنوز برگزار نشده و تنها در برنامهریزی یکی از دفاتر مسافرتی روسیه به عنوان یک بسته گردشگری ارائه شده است. اما با توجه به پیشینه گردشگری سیاه در دنیا برگزاری آن چندان بعید به نظر نمیرسد.
در حالی که بسیاری از اتباع افغانستانی به هر قیمتی در حال خروج از این کشور هستند، شهرهای تحت تصرف طالبان برای برخی افراد از جمله خبرنگاران، محققان، عکاسان و گردشگرانی که اهداف ویژهای از سفر به کشورهای دیگر دارند، تبدیل به یک جاذبه شده است. افغانستان در حال عبور از بخش مهمی از تاریخ جهان است. شاید همین موضوع یکی از دلایل جذابیت شهرهای مختلف این کشور برای بسیاری از محققان و ماجراجویان و کسانی باشد که به دنبال تجربه و ثبت بخشی از تاریخ هستند. در حال حاضر بسیاری از عکاسان به طور مستقل به افغانستان سفر کردهاند تا مستنداتی از شرایط موجود این کشور تهیه کنند. هر چند نمیتوان آنها را گردشگر دانست، اما بسیاری از کسانی که به بستههای تور گردشگری سیاه علاقهمندند، یا پژوهشگر هستند و یا مستند سازانی که با اهداف خاص در این تورها شرکت میکنند و تعداد کمی از گردشگران تنها برای رفع کنجکاوی، گردشگری سیاه را در این مختصات و با این حجم از مخاطره تجربه میکنند. در نگاه نخست، این سفرها در شرایطی که هنوز افغانستان به ثبات نرسیده است، اقدامی دور از منطق و عقلانیت به نظر میرسد و خطر و ریسک بالایی دارد. اما طرفداران گردشگری سیاه با خطر غریبه نیستند. چندی پیش اخبار مربوط به برگزاری تورهای گردشگری به چرنوبیل واکنشهای بسیاری را در رسانهها و شبکههای اجتماعی به دنبال داشت. یکی از نکاتی که در مورد این تورهای گردشگری -که چند سالی است با حضور گردشگران کنجکاو برگزار میشود- مطرح بود، مخاطرات مربوط به وجود تشعشعات رادیواکتیو در این منطقه بود. هر چند برگزارکنندگان این تورها تدابیری برای کاهش خطر سفر به این مناطق در نظر گرفتهاند اما محققان و پژوهشگرانی که قصد سفر به چرنوبیل را دارند، با علم به تمام این خطرها راه سفر را بر خود هموار میکنند. علاقهمندان به سفر افغانستان هم در روزهایی که هنوز شهرهای این کشور به آرامش و ثبات نسبی نرسیده، به یقین با مشکلات و چالشهای موجود در راه این سفر آگاهند. بیثباتی و شرایط فعلی در افغانستان وجه تمایزی است که میتوان برای این سفر و اشکال دیگر گردشگری سیاه در نظر گرفت. تورهایی که در قالب گردشگری سیاه تعریف میشوند، عموما پس از وقوع حوادث برگزار میشوند. مزارع کشتار در کامبوج، اردوگاه کار اجباری آشویتس در لهستان، چرنوبیل در اوکراین همه مقاصدی هستند که واقعهای را از سر گذرانده و در شرایطی آرام میزبان گردشگران میشوند. اما افغانستان پس از یک دوره التهاب گسترده و شدید و جولان طالبان در شهرهای مختلف و آوارگی مردم، هنوز ملتهب و درگیر جنگ است. هر چند دولت طالبان معرفی شده و اتفاقات دیگری در حوزه سیاسی این کشور افتاده است، اما این کشور هنوز از دل حادثه بیرون نیامده است.
میراث افغانستان از تاریخ تا رادیکالیسم
سالها گذشته از روزی که بامیان آثار تاریخی خود را به توحش طالبان باخت و موزه ملی افغانستان و بسیاری آثار ارزشمند دیگر قربانی تفکرات تند این گروه شد. حالا بقایای آثار تاریخی این کشور هم از گزند طالبان در امان نمانده است. هر چند ماهها پیش بیانیهای صادر کرده و مدعی شدند قصد حفاظت از آثار تاریخی را دارند و حتی با فروش اشیا تاریخی مخالفند، اما رفتار آنها در قبال این آثار ارزشمند نشان میدهد عناد این گروه با تاریخ و هویت یک سرزمین کهن به قوت خود باقی است. در روزهای اخیر ویدیویی در فضای مجازی منتشر شد که نیروهای طالبان را در حال تخریب قلعه تاریخی «گرشک» در ایالت هلمند افغانستان نشان میداد. و این یعنی هنوز این دشمنی با تاریخ و تمدن دامنه دارد.شاید تا چند سال دیگر در افغانستان نه میراث تاریخی باقی بماند و نه میراث ناملموس، شاید در آینده نه چندان دور، تندرویهای طالبان جای تمام این جاذبهها و آثار ارزشمند را بگیرد. شاید در آینده، افغانستان قرار است میزبان گردشگرانی باشد که برای بازدید و مطالعه رفتار مردانی به این کشور سفر میکنند که ایدئولوژی و افکار خاص خود را دارند. هر چند در تریبونهای رسمی حرفهای دیگری میزنند و بیانیههایشان افق دیگری را نشان میدهد، اما در واقعیت نمادی که از خود به جا میگذارند جای خالی تندیس بودا در بامیان است. جاذبه گردشگری -سیاه- آینده افغانستان، میراث رادیکالیسم طالبانی خواهد بود که یک فرهنگ و تمدن را از ریشه زخم زد. حالا گویا روسها اولین کسانی هستند که قرار است برای بازدید از ثمره تفکر طالبانی راهی افغانستان شوند. قرار است به تماشای نابودی یک فرهنگ بروند. «تور گردشگری طالبان» امروز ترکیبی «عجیب» در ذهن بسیاری از ماست، اما آینده خواهد گفت که این تورها در گردشگری خاورمیانه چه جایگاهی خواهند داشت. فعلا کسی نمیداند طالبان در مواجهه با مفهوم گردشگری چه رویکردی در پیش بگیرد.
