بایگانی مطالب نشریه
هرم هوای تیر همان وقت که از خانه بیرون زد، به صورتش خورد. راه دور نبود و خیلی سریع به مغازه میرسید. در حال باز کردن قفل، دودی در آسمان نگاهش را به سمت کوه دزدید. دودی که پرچم سفید صلح نبود بلکه ردی از سیاهی و مرگ با خود داشت.
«محمدجواد» دوباره قفل را بست دواندوان به سمت خانه برگشت. مادر از حیاط دود را دیده بود، هراسان از او خواست در خانه بماند. «محمدجواد» نگاهش را از مادر دزدید و گفت: جان من است که میسوزد. به سرعت خارج شد، بی آنکه به خود فرصت به پا کردن کفشی دهد.مادر در آستانه در، بغضش ترکید اما صدای موتور نیسان آبی نگذاشت صدای گریه مادر به گوش «محمدجواد» برسد. ماشین در میان سنگلاخ و در میان تپهها پیچید تا به منطقه باز حریق رسید.
آن سال (1399) باران باریده بود و دامنه کوه مملو از علفهای بلند بود، آتش از همانجا شروع شده بود. محمدجواد به محض رسیدن دست به گریبان آتش شد. به یکباره باد وزید، دود با سرعت خود را به کوه رساند، از میان درزها و شکافها وارد شد و با شتاب بیرون زد. دیو تش(حریق) جان گرفته بود و حریف میطلبید. محمدجواد را چون بوته گَوَن یا بلوطی بر زمین زد. آتش فرصت را غنیمت شمرد و بر فهرست شهدای زاگرس نام محمدجواد مختاری افزوده شد.
دهم فروردین 1401 از ماشین که پیاده میشویم «محمدهادی بینازاده» فعال محیطزیست و دبیر انجمن «کلات سرخ آسیا» میگوید: بابونهها را ببینید که بویشان همه جا را پر کرده!
گام را بلندتر برمیداریم، گورستان کوچک است، جایی در حاشیه جاده با سنگ قبرهایی که اغلب سیاهند. سمت راست سه قبر در راستای هم و همگی سیاه. آنکه دورتر است نقش کودکی بر آن است؛ داستان «میلاد» برآن نقش بسته است. او در نیمه دهه 70 پنج ساله بود که از خانه بیرون زد، اتومبیلی ابتدا با او تصادف کرد و دنده عقب برگشت و از روی او رد شد. او نخستین پسر از سه پسر خانواده بود که از دست رفت. سال 98 «سعید» که تازه شش ماه از ازدواجش میگذشت در تصادف کشته شد. «محمدجواد» تنها پسر خانواده بود که آن وقت 32 سال داشت. او هم یک بار با پیکان وانتی که داشت تصادف کرد، مادر سراسیمه خودش را به بیمارستان رساند، محمدجواد با درد میخندید و میگفت جز آسیب به کتف و این زخمها، خراش دیگری برنداشته است.
با اینهمه محض احتیاط، پدر و مادر نیسانی برایش خریدند که اتاق محکمتری داشته باشد. پانزدهم تیر1399، «محمدجواد» با همان نیسان به محل حریق رفت و در میانه دود و آتش او را یافتند، بدون کفشی به پا، صورتی که همچنان جوان بود، 33 ساله بود با بدنی سوخته!
تا خانه پدر و مادر «محمدجواد» باید از 38 درخت، یک نانوایی سنگک، یک فروشگاه فروش کود کشاورزی و زمینهای کشاورزی میگذشتیم. خانه برای ما که از سمت «دشمنزیاری» آمده بودیم، سمت چپ جاده بود، با حیاط کوچکی که در آن فرش پهن کرده و تعدادی از اقوام «محمدجواد» روی آن نشسته بودند. پیدا کردن مادر در جمع خالههایی که اشک میریختند اندکی دشوار بود، رنگ پریده بود مادر محمدجواد و عرق سردی بر پیشانی داشت. میگفت دارویی را هم اشتباهی روز گذشته خورده و همین باعث دردی بر بدنش شده، پیش از حریق هم قلبش را باطری گذاشته بود و میگفت نفس کشیدن برایش دشوار شده، آن ظهر چهارشنبه دهم فروردین، دستهایش هم سرد بود و نگاهش بیتاب، نگاهش بین مهمانان میچرخید و دیوار، روی تصویری از «محمدجواد» که کنارش عکسهایی از «میلاد» و «سعید» بود، سه جوان پرپر شده این خانواده، هر کدام بر اثر یک حادثه.
«بهمن ایزدی» پیشکسوت محیط زیست این دیدار را هماهنگ کرده بود. وقتی به خانه رسیدیم در جمع همه حاضران گفت : «محمدجواد کسی است که با نثار جان شریف خود، تا آخرین دم حیات، دستش پناه این سرزمین بود. او به طبیعت باور داشت و تمام فکر و اندیشهاش حفظ رویشگاههایمان بود، همچنان که سایر شهدای زاگرس نیز در همین راه از جان عزیزشان گذشتند».
هنوز صدای ایزدی را میشد شنید؛ «طبیعت محتضر ایران نیاز به کسانی دارد که عاشقانه برای آن تلاش میکنند. اینجا جمع شدهایم تا قوت قلبی از نفس گرم خانواده محمدجواد عزیز بگیریم برای اینکه بتوانیم فرهنگ اندیشمندانهای که او جانش را فدای آن کرد را گسترش دهیم؛ دوستی با طبیعت، مهرورزی با درخت و حفظ حرمت این سرزمین».
از دولتیها خبری نیست
از خانهای که دیگر «محمدجواد» و برادرانش در آن زندگی نمیکنند همان مسیری را طی میکنیم که او برای جدال با آتش و نجات طبیعت رفت. همانجا که برای آخرین بار «محمدجواد» در تیر ۱۳۹۹ تلاش کرد تا از طبیعت زادگاهش دفاع کند.
ماشین از میان سنگلاخها میگذرد. به محوطهای وسیع میرسد. یک طرف کوه است و سوی دیگر دشتی که در آن زمینهای کشاورزی است. تصور اینکه حریق در همین دشت وسیع جان «محمدجواد» را گرفته است عجیب به نظر میآید. چگونه «محمدجواد» در این دامنه پر سنگ که در آن با فاصله گون روییده مغلوب دیو آتش شد؟ محلیها توضیح میدهند که آن سال آسمان چنین خسیس نبود؛ باران خوبی بارید و علفها هر چقدر توانستند خودشان را بالا کشیدند. در تیر، اینجا انبار باروت بود. جرقه اول که خورد برای آنکه دیو تش را احضار کند کافی بود. این دشت سنگر به سنگر در برابر زبانه کشیدن این اژدها عقب نشست.
حالا همه جمع شده بودند تا اینجا به یاد جدال «محمدجواد» و دیو سوزاندن طبیعت، آتش، نهال بکارند. از دولتیها از همان موقع تا به حال خبری نبوده است. همه قوم و خویشها و آنهایی که دلشان برای طبیعت این سرزمین میسوزد، جمع شده و بچههای فامیل جلوی دوربینهای حاضران بنری از عکس «محمدجواد» را با غرور برافراشته بودند. در گوشهای دیگر مادر میلاد، سعید و محمدجواد نشسته بود؛ با خود مویه میکرد: « آخی خدا نصیب کافر نکنه، آخی خدا از سه تا جوون یکی رو برای ما میذاشتی چی می شد! آخی خدا محمد نمیذاشت برای سعید نودوماد گریه کنم. خودمم گریه نمیکردم که محمد ببینه. خدا! این وانت برای خود محمدجواد بود. هر کاری میکرد براش ماشین نمیخریدم چون اون دو تا بچهام هم ماشین کشت. دنیا رو به هم می ریخت و میگفت ماشین میخوام. گفتم مامان میری و خودت رو میکشی. براش ماشین خریدم و زدمش به اسمش. گفتم توکل به خدا و امام زمان. یک بار تصادف کرده بود. خانه بودم بهم زنگ زد و گفت مامان تصادف کردم ولی هیچیم نشده، زنگ زدم صدام رو بشنوی. رفته بود برای خرید مرغ. وقتی قفس مرغها رو آوردن خیلی کج و معوج بود. تازه دو ماه بود برای قلبم باطری گذاشته بودم. پاشدم زدم بیرون، گفتم این قفسا پاره شده، محمد کو؟ گفتن محمد هیچیاش نشده. گفتم من رو برسونین. خودم رو انداختم تو جاده گفتم برسونیندم. گفتن بردنش بیمارستان! اومدم بالای تخت بیمارستان. گفت مامان هیچی نشده، نگاه کن هیچیم نشده! کتفش کش آورده بود، پاهاش پاره شده بود و داغون بود. میگفت جلوی دستفروشا صدای جیغ و یا ابوالفضل بلند شده بود. با یه آخوند تصادف کرده بود. آخوند میخواسته دور بزنه، اونم سرعتش بالا بوده، صبح رفته بود برای خرید مرغ. اون ماشین پیکان تیکه تیکه شده بود که با پول بیمه عوضش کردیم. پسرم من شب و روز برات برا جاده میترسیدم. میگفت مامان اگر این تش از اینجا بره و سوار کوه بشه دیگه هیچکس نمی تونه جلوش رو بگیره. اومد خودش رو رسوند تا رفت اون طرف کوه. برادرام و خواهرام خرد شدند. خواهر جوونم سه تا بچه شب سکته کرد، رسوندنش بیمارستان شیراز، تو بیمارستان از دست رفت. مادرم چند روزی هست که فوت کرده، همین فردا چهلمشه. شکرت خدا، خدایا شکرت، خدایا هر چی نظر خودته!»
گروهی از دانشمندان اقلیم، مشاوران سیاسی و حامیان عدالت در محیط زیست قرار است برای درک بهتر سهم ذوب شدن سرزمینهای منجمد شمالی در گرمایش جهانی تحقیق کنند و به ساکنان بومی این مناطق کمک کنند با تبعات آن سازگار شوند.
این پروژه 6 ساله با بودجه 41 میلیون دلاری بهوسیله مرکز تحقیقاتی وودول (Woodwell) در ماساچوست اجرا میشود و قرار است خلاهای نظارتی بر میزان انتشار گازهای گلخانهای ناشی از ذوب شدن خاک منجمد در سراسر قطب شمال را پر کند. به زمینهای همیشه یخبسته نواحی قطب شمال خاک منجمد میگویند؛ خاکی که بیش از ۲ سال یخزده باشد. بودجه این پروژه بهوسیله حامیان خصوصی و میلیاردرهای خیر مانند مکنزی اسکات، یکی از بنیانگذاران شرکت آمازون و همسر سابق جف بزوس، تامین شده است.
مناطق صعبالعبور و دورافتاده قطب شمالی محققان را با چالش روبهرو میکند. یکی از راههای نظارت بر ذوب شدن خاک منجمد از راه دور بهوسیله ماهوارههاست. دانشمندان با استفاده از ماهوارههای فعلی مشاهده کردهاند که پوشش گیاهی در سراسر مناطق قطبی بیشتر شده اما برای کنترل کربن منتشرشده به ظرافتهای فنی بیشتری نیاز دارند.
ذوب شدن خاک منجمد اکوسیستم مناطق شمالی را مختل کرده است
این پروژه با کمک گروه «امور بینالمللی و علوم» در مرکز بلفر در دانشگاه هاروارد و موسسه عدالت آلاسکا، سازمانی مردمنهاد برای حمایت از حقوق بشر در آلاسکا، به توسعه سیاستهایی میپردازد که اثرات جهانی انتشارات خاک منجمد را کاهش دهند. پژوهشگران همچنین به دنبال راهی برای کمک کردن به بومیهای آلاسکا هستند که هماکنون گرفتار مشکلات ذوب شدن زمین منجمد شدهاند.سو ناتالی، یکی از محققان خاک منجمد، مدیر برنامه قطب شمالی در وودول و یکی از مدیران پروژه جدید «مسیرهای خاک منجمد» میگوید: «علم بهترین بخش آن است ولی برای ما واقعا اهمیت دارد که علم و دانش ما برای جاهای موردنیاز کاربردی و مفید باشد».
انتشار دیاکسید کربن و متان
به گزارش نیویورکتایمز، پرموفراست لایههای یخزده زمین است که بیشتر قطب شمال فرا گرفته. ضخامت این خاک منجمد میتواند صدها متر باشد و در دل خود بقایای گیاهان و حیواناتی را جای داده که طی سالها روی هم انباشته شدهاند. گرمایش سریع در این منطقه بالاترین لایههای منجمد را ذوب کرده. در نتیجه مواد آلی تجزیه و دیاکسید کربن و متان منتشر شدهاند. تصور میشود میزان کربن خاک منجمد دو برابر میزانی است که فعلا در جو زمین وجود دارد اما همانطور که هیات بین دولتی تغییر اقلیم سال گذشته در ششمین گزارش ارزیابی خود اشاره کردهاند، اندازه و زمان انتشار آلایندهها بر اثر ذوب شدن خاک منجمد نامشخص است. ناتالی میگوید: «این عدم قطعیت مانع اصلی الحاق انتشارات خاک منجد به سیاستهای اقلیمی جهانی است.»
گرمایش جهانی به طور چشمگیری خطر وقوع آتشسوزیهای جنگلی در غرب آمریکا را بیشتر میکند. تحقیقات تازه نسبت به رانش گلی و سیل ناگهانی پس از خاموشی شعلههای تند آتش و آمادگی برای مقابله با این رخدادها هشدار میدهند.
فرو ریختن ورقههای یخی
نزدیک به نیم قرن پیش ماهوارهها برای اولین بار به مشاهده قطب جنوب پرداختند؛ ورقهای یخی که در قسمت شرقی قاره افتاده بود. وسعت این ورقه یخی حدود 1165 کیلومتر مربع است و در منطقه ویلکزلند واقع شده. جان هولدرن، مشاور علمی کاخ سفید در زمان ریاستجمهوری باراک اوباما و یکی از مدیران برنامه قطب شمالی در مرکز بلفر میگوید که نظارت بهتر بر این منطقه کمک میکند از آنچه اتفاق میافتد تصویر کاملتری داشته باشیم. ذوب شدن خاک منجمد نه تنها اثرات جهانی دارد بلکه در مناطق مسکونی قطب شمال، جادهها، پلها، خانهها و دیگر سازههایی را که روی زمین منجمد ساخته شدهاند، ناپایدار و غیر قابل استفاده کرده. ذوب شدن خاک منجمد باعث فرسایش بیشتر خاک و در نتیجه فرونشست زمین و وقوع سیل شده است.
ساکنان بومی مجبورند جابهجا شوند
رابین برونن، وکیل حقوق بشر و مدیر اجرایی موسسه عدالت آلاسکا در شهر انکوریج میگوید که این پروژه به مشکلات بومیان آلاسکا نیز خواهد پرداخت. ساکنان چندین منطقه ساحلی در این ایالت سالهاست تلاش میکنند جابهجا شوند. به گفته برونن، یکی از اهداف این پروژه توسعه چارچوب مدیریتی برای نقل مکان کردن ساکنان این مناطق است. در واقع روندی را طراحی کنند که ساکنان بومی به دادههای محیط زیستی موردنیاز و بر پایه علوم و دانش بومی، دسترسی داشته باشند تا بتوانند تصمیم بگیرند مکان خود را ترک کنند یا بمانند.
ناتالی میگوید که خاک منجمد دارد ذوب میشود و زندگی اهالی این مناطق تحت تاثیر قرار گرفته: «مردم برای رویارویی با این مشکلات خانههایشان را جابهجا میکنند یا با نصب پایه آنها را بالا میبرند.» برونن میگوید که هیچ نوع حمایتی برای آنها دیده نمیشود. Audacious Project شاخهای از سازمان اشتراک ایده تد (TED) است که با سرمایهگذاری مشارکتی بودجه این پروژه را تامین کرده است. هولدرن میگوید این «پول خیلی زیادی است» اما نه به اندازهای که خیلیها فکر میکنند، چون 41 میلیون دلار در عرض 6 سال خرج میشود. هولدرن فکر میکند که این سرمایهگذاری ارزشش را دارد و میتوان با آن کارهای مفیدی انجام داد. پرموفراست به زمین (خاکی، شنی، سنگی و یخی) گفته میشود که دمای آن به مدت 2 سال یا بیشتر از آن زیر صفر درجه سانتیگراد باشد. خاک منجمد بیشتر در مناطق قطبی و بالای رشتهکوهها دیده میشود و نزدیک به یک چهارم نیمکره شمالی را گرفته. وسعت آن نیز به 1.7 کیلومتر میرسد. ذوب شدن خاک منجمد روی توانایی برای پیشبینی تغییر اقلیم تاثیر میگذارد چون مواد آلی ذخیره شده در آن بهوسیله باکتریها تجریه میشوند؛ روندی که در آن دیاکسید کربن و متان وارد جو زمین و تسریع گرمایش جهانی میشود. گرمایش کره زمین باعث شده دیگر نتوان ماندگاری زمینهای یخزده در قطب شمال را تضمین کرد. دستیابی به میزان دقیق کربن منتشر شده در این منطقه میتواند به سنجش عملکرد کشورها در کنترل آلایندهها کمک کند که سطح انتشار خود را به میزانی که در معاهده پاریس ذکر شده برسانند. سیاستگذاری برای رسیدن به اهداف این معاهده بستگی به درک این موضوع دارد که سالانه چقدر دیاکسید کربن وارد جو زمین میشود. بیشتر مدلهای اقلیمی ساخته شده میزان کربنی را که از خاک منجمد منتشر میشود، در نظر نمیگیرند.
شمشیر اردشیر دوم هخامنشی؛ اصیل یا تقلبی
بنا بر اطلاعات منتشر شده در فضای مجازی در تاریخ 6 آوریل تا 8 اوت سال 2022 در ایالت کالیفرنیا و در شهر لسآنجلس در موزه خصوصی گتی ویلا نمایشگاهی از آثار ایران باستان و جهان کلاسیک افتتاح شد. در این نمایشگاه آثار جالب توجهی از ایران باستان از دوره هخامنشی تا دوره ساسانی برای نخستین بار به نمایش درآمد که در میان این آثار شمشیری طلایی منصوب به اردشیر اول هخامنشی به عنوان یک اثر منحصر به فرد خودنمایی میکند. اما فارغ از برنامه ارائه شده در این نمایشگاه و نمونههای ارائه شده از آثار تاریخی فرهنگی ایران و جهان باستان، نکات چندی در خصوص برخی از آثار و به ویژه خنجر طلایی منسوب به اردشیر اول هخامنشی و تعیین اصالت آن قابل طرح و بررسی است. هرچند در هفتهای که گذشت مطالب و موضوعات مختلفی از سوی محافل علمیو پژوهشگران مختلف ارائه شد، اما بررسی مجدد و ذکر برخی دیگر از موضوعات در این زمینه ضروری به نظر میرسد که به آن اشاره خواهیم کرد.
1-بهطور دقیق مشخص نیست که این شمشیر در کجا و در کدام محوطه باستانی و در چه زمانی و توسط چه شخص یا اشخاصی کشف شده است. در چه زمانی و چگونه به مجموعه مذکور راه یافته است؟ چرا که مهمترین موضوع و سوال در مواجهه با آثار تاریخی که خارج از بافتار باستانشناسی به دست میآیند سوالات فوق بوده و چنانچه اطلاعات دقیقی در این خصوص وجود نداشته باشد نمیتوان به صراحت در مورد اصالت و عدم اصالت این گروه از آثار اظهار نظر کرد. این گونه اطلاعات از جمله مهمترین اطلاعات ارزشمند در ارتباط با این گونه آثار بوده که هر موزه و مجموعهای باید در اختیار داشته باشد و باید به عنوان مهمترین اسناد هویتی این گروه از آثار در موزهها نگهداری شده و جهت پاسخگویی به پرسشهای مطروحه محققان و پژوهشگران مورد استفاده قرار گیرند. بنابراین یکی از مهمترین مواردی که موزه فوق باید برای شفافیت موضوع در اختیار مخاطبین قرار دهد پاسخ به این پرسشها است. به نظر میرسد با توجه به نفاست خنجر موصوف و انتساب آن به یکی از شاهان هخامنشی باید این خنجر از یک محوطه باستانی و مطرح هخامنشی به دست آمده باشد. اما این محوطه کدام یک از محوطههای شناختهشده هخامنشی است؟ و اساسا آیا امکان کاوشهای غیرمجاز در این گونه محوطههای مهم با توجه به حفاظت این محوطهها، عملا امکانپذیر است؟ و یا شاید کاوشگران غیرمجاز آن را از محوطهای ناشناخته به دست آوردهاند؟ پاسخ چیست؟ نمیدانیم!
2-موضوع دیگری که ذهن هر پژوهشگری را به خود جلب میکند این است که نمیتوان زمان کشف اثر مذکور را مربوط به سالها یا دهههای اخیر دانست و قاعدتا باید زمان کشف آن را خیلی قدیمیتر از این دوره دانست و چنانچه این موضوع صحت داشته باشد سوالی که مطرح میشود این است که چرا یابنده یا کاشف و یا موزه و مجموعهداری که آن را به تصاحب خود درآورده است ارائه و نمایش آن را مخفی نگاه داشته و پس از گذشت مدت زمان مدیدی آن را رونمایی کرده است. اثر مذکور دارای آنچنان ویژگیهای هنری و تاریخی بالایی است که هر دارندهای وسوسه میشود آن را هرچه سریعتر به محافل باستانشناسی و هنری ارائه کند. پس این همه تعلل برای نمایش آن در این سالها به چه دلیلی بوده است. آیا مالک میخواسته حداقل مدت زمان سی ساله را سپری کرده باشد تا بتواند با موضوع مشمول زمان کردن، تملک خود بر اثر مذکور را حفظ کند، و احیانا خود را از اقدامات حقوقی کشور مبدا بر حذر کند. حقیقت ماجرا چیست؟ نمیدانیم!
3-نقوش روی غلاف خنجر بسیار متراکم است، به نحوی که هیچ فضای خالی روی آن وجود ندارد. نقوش «اسفنکس» در دو سوی درخت زندگی، ردیف شیرهای غران در حال حرکت، نقش عقاب با بالهای گشوده مشابه نمونهای که از جنس لاجورد از این دوره وجود دارد، نقوش عقاب با بالهای گشوده با سر عقاب و شیر بهصورت مجزا یا محاط در درون یک دایره در سرتاسر غلاف دیده میشود، گویی هنرمند سعی کرده است از تمامینقوش شناخته شده هخامنشی برای تزئین روکش غلاف استفاده کند، که به نظر میرسد استفاده از این حجم تزئینات کمی غیرواقعی باشد و سازنده بیش از پیش سعی در نشان دادن اهمیت نقوش شناختهشده هخامنشی بر روی این اثر دارد، و به گونهای تلاش دارد تا هخامنشی بودن و شاهانه بودن اثر را به بیننده القا کند. اغراق و تاکید بیش از حد بر نقوش شناختهشده هخامنشی، نکتهای است که کمتر در هنر شناختهشده هخامنشی با آن مواجه هستیم.
4-خط میخی حک شده در پشت غلاف، که گویی نام اردشیر دوم را نشان میدهد در مقایسه با سایر خطوط حک شده بر روی اشیای زرین و سیمین هخامنشی تفاوت داشته و خلاف سایر کتیبهها برای نگارش آن از دقت و وسواس زیادی استفاده نشده است. چرا که کتیبههای دوره هخامنشی را میتوان آغازگر هنر خوشنویسی در ایران باستان قلمداد کرد. معمولا کتیبههای این دوره در سطرهای منظم و حک میخهای یکدست و یک اندازه توسط هنرمند حجار و حکاک و قلمزن ارائه شده است. و این موضوع با نوع ارائه کتیبه میخی در پشت غلاف این خنجر کاملا متفاوت و کمی شکبرانگیز است. هنرمندی که سعی کرده نقوش را به زیبایی هرچه تمامتر بر روی غلاف نشان دهد چرا به یک باره در اجرا و نمایش خطوط میخی ضعیف عمل کرده است. مقایسه خطوط و کتیبههای این دوره همگی موید این مطلب هستند.
5-به نقل از دکتر علی هژبری در صفحه اینستاگرام شخصی خود «آقای دکتر متئو کنپا از دانشگاه آرواین کالیفرنیا در زمان آمادهسازی این اثر برای قرارگیری در ویترین نمایشگاه حضور داشته و عنوان کردهاند که درون غلاف قطعات چوب کهنه و قدیمی وجود داشته که در واقع شالوده اصلی غلاف را تشکیل میداده است و به نظر ایشان این قطعات چوب قدیمی به نظر رسیده و از مسئولان موزه درخواست انجام مطالعات آزمایشگاهی را جهت تعیین سن قطعات چوب مطرح میکنند که متاسفانه مورد موافقت مسئولان موزه قرار نمیگیرد و این موضوع برای آقای کنپا نیز جای سوال ایجاد میکند که چرا موزه از اجرای این موضوع سر باز میزند» چرا که انجام مطالعات آزمایشگاهی به منظور تعیین اصالت چنین اثری بسیار حیاتی بوده و مسئولان موزه چنانچه بر اصالت این اثر تاکید دارند باید نسبت به انجام مطالعات آزمایشگاهی برای برونرفت از هرگونه شک و شبههای استقبال میکردند. عدم تحقق این موضوع جای شگفتی دارد.
6-موضوع دیگری که میتوان در ارتباط با این نوع اشیای بیهویت (آثاری که خارج از فعالیتهای باستانشناسی به دست میآیند و معمولا از طریق کاوشهای غیرمجاز به دست آمده و به صورت غیرقانونی نیز از کشور مبدا خود خارج میشوند) مطرح کرد این است که اگر چنانچه آثار مذکور واقعا از یک محوطه باستانی به دست آمده باشند و اصالت داشته باشند، همواره از نظر محققان و پژوهشگران به عنوان یک اثر بیهویت شناخته شده و آن را به عنوان یک اثر بدون شناسنامه که در آن محل کشف، سال کشف و نام کاشف اثر قید نشده میشناسند. بنابراین این اشیا کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار میگیرند که این ظلمی است مضاعف بر این گونه اشیای اصیل. یعنی علاوه بر اینکه این آثار اصیل هویت مکانی خود را از دست میدهند و زمان و نحوه به دست آمدن آنها مشخص نمیشود، در مباحث تاریخی و باستانشناسی نیز کمتر مورد توجه محققان و پژوهشگران قرار میگیرند. همچنین اگر چنانچه آثار مورد نظر از نوع اشیای تقلبی یا جعلی باشند به نوعی دیگر ما را دچار مشکل می@کنند و ممکن است این گونه آثار جعلی و تقلبی با قرار گرفتن در موزهها و مجموعهها و نمایش آنها، موجب تحریف واقعیات تاریخی و یا تغییر دیدگاه پژوهشگران درباره تاریخ هنر شوند. پس به هر جهت آسیبهای وارده بر پیکره فرهنگ و تمدن هر کشوری انجام فعالیتهای مجرمانه در زمینه جعل و تقلب آثار تاریخی فرهنگی و انجام کاوشهای غیرمجاز و قاچاق آنها خواهد بود. که به نظر در مورد اخیر خواسته یا ناخواسته این آسیبها ایجاد شده است.
7-و نکته آخر اینکه تمامی اظهار نظرهای ارائه شده درباره خنجر فوق در داخل ایران توسط محققان و پژوهشگران، صرفا بر اساس اطلاعات محدود منتشر شده از نمایشگاه مذکور بوده و اظهارات انجام گرفته صرفا بر اساس تصاویر منتشر شده در فضای مجازی انجام گرفته است. اما به هر روی موارد مطروحه فوق درباره اصالت خنجر طلایی اردشیر هخامنشی وجود داشته و هرگونه اظهار نظر دقیق و علمی درباره تعیین اصالت خنجر مذکور منوط به رویت اصل اثر همراه با انجام بررسی و معاینات دقیق بر روی آن بوده و چنانچه انجام این بررسیها راهگشا نباشند، انجام مطالعات آزمایشگاهی و متالوگرافی میتواند در این زمینه ما را به واقعیت نزدیک کند.
پروژه پتروشیمی میانکاله متوقف شد
عملیات پروژه پتروشیمی میانکاله سرانجام ظهر دیروز با حضور نیروی انتظامی بهشهر متوقف شد و دادستانی کل کشور دستور نهایی توقف آن را صادر کرد. این در حالی است که تا قبل از ظهر با وجود دستور رئیسجمهور و رئیس سازمان محیط زیست تجهیزات و ماشینآلات این پروژه مشغول به کار بودند.
دیروز دست آخر دادیار دادسرای دیوانعالی کشور و مدیر کل حوزه حقوق عامه دادستانی کل کشور در پیگیری حقوق عامه و پیشگیری از وقوع جرم با ارسال نامهای به دادستان عمومی و انقلاب مازندران دستور توقف اجرای طرح پتروشیمی میانکاله را صادر کرد. آنطور که مرکز رسانه قوه قضائیه گزارش داده، مدیر کل حوزه حقوق عامه دادستانی کل کشور در این نامه که در هفته جاری و به دستور محمدجعفر منتظری صادر کرده، بر اساس تکالیف قانونی دستگاه قضایی در پیگیری حقوق عامه و با استناد به مصوبه هیات وزیران مبنی بر ممنوعیت استقرار صنایع شیمیایی در صورت دارا بودن فاضلاب صنعتی در فرایند تولید، دستور توقف اجرای طرح پتروشیمی میانکاله را صادر کرده است.
رئیس دبیرخانه شورای حفظ حقوق بیتالمال در این دستور خطاب به دادستان مازندران تاکید کرده درباره احداث مجتمع پتروشیمی در مراتع روستای حسینآباد شهرستان بهشهر در محدوده زیستبوم میانکاله، به قید فوریت گزارش جامعی از ابعاد مختلف موضوع از چگونگی فرایند واگذاری ۹۰ هکتار عرصه به سرمایهگذاری، انجام بررسی اولیه طرح و نحوه جانمایی آن، اخذ مجوزهای لازم از مراجع ذیربط و بررسی اثرات زیست محیطی پروژه تهیه شود و تا مشخص شدن نتیجه نهایی بررسیها از ادامه فعالیت طرح جلوگیری شود.
انفصال از خدمت در انتظار مرتکبان واگذاری غیرقانونی
اشاره به مسئله واگذاری این اراضی از سوی سازمان منابع طبیعی در حالی است که بر اساس قانون، واگذاری طرحهای مرتعداری به هر پروژهای ممنوع است. مرتعداران نیز در هفتههای گذشته اعتراض خود را نسبت به این موضوع اعلام کردهاند. اینها در حالی است که سازمان منابع طبیعی در این مدت سکوت کرده بود و واکنشی نداشت. در همین ارتباط ذبیحالله خداییان، سخنگوی قوه قضائیه در سیزدهمین نشست خبری خود درباره روند تخصیص 90 هکتار اراضی ملی به طرح پتروشیمی گفته است: «بر اساس شیوهنامهای که در سال 92 صادر شده، سازمان جنگلها مراتعی دارد که برخی دامداران و روستاییان در قراردادهای منعقد شده با این سازمان، در مراتع حق چرا دارند. طبق این شیوهنامه، زمانی که مرتع در اجاره افراد قرار دارد، سازمان جنگلها حق ندارد آن مرتع را به دیگری واگذار کند چون مرتعدار دارای حق مکتسبه است. حالا به این رأی استناد میکنند و میگویند مراتعی که برای احداث پتروشیمی میانکاله اختصاص داده شده است، در اختیار روستاییانی قرار دارد که دارای حق چرا هستند و بر اساس این رای نباید مراتع مذکور در اختیار این شرکت قرار داده شود.»
با این همه به گفته او تاکنون دادخواستی در این ارتباط برای اعمال رأی درباره پتروشیمی میانکاله به دیوان عدالت اداری داده نشده است. خداییان همچنین گفت: «بهطور معمول در چنین طرحهایی مانند پتروشیمی و امثال آن، حتما به اخذ نظریه و مجوز سازمان محیط زیست نیاز است. بنابراین زمانی که سازمان محیط زیست چنین مجوری ندهد امکان احداث چنین طرحی وجود ندارد و چنانچه اقدام کنند و طرح دعوی شود برخورد لازم با آن صورت میگیرد.»
محمد داسمه، وکیل پایه یک دادگستری با اشاره به این موضوع به «پیام ما» میگوید: «در اراضی مرتعی لهله مرز و حسینآباد 70 مرتعدار دارای پروانه چرا هستند که بیشتر آنها دارنده حقوق انتفاعی شناخته میشوند. اما خلاف قانون، نه تنها حقوق عرفی آنها رعایت نشده بلکه رضایت آنها نیز تحصیل نشده است. با توجه به اینکه مراتب تخصیص و واگذاری صورتگرفته برای پتروشیمی امیرآباد در پنج کیلومتری میانکاله خلاف منطوق رای مارالذکر هیات عمومی دیوان عدالت اداری است، مستنکف به انفصال موقت از خدمات دولتی به مدت سه ماه تا یک سال و جبران خسارت وارده محکوم میشود.»
وزیر امور خارجه: دیپلماسی آب در دستورکارمان است
تنها چند روز پس از آنکه ریزگردها تهران را درنوردید کلیدواژه«دیپلماسی آب»در ادبیات سیاسی کشور به ویژه دیپلماتهای وزارت امور خارجه کشورمان بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است تا آنجا که «حسین امیرعبدالهیان»وزیر امور خارجه گفته دیپلماسی آب در دستور کار وزارتخانه متبوعش قرار دارد.
وزیر امور خارجه کشورمان در حالی سخن از مذاکره با ترکیه، عراق و افغانستان پیرامون احقاق حقابههای مرزی به میان آورده است که پیشتر سخنگوی این وزارتخانه در نشستی با خبرنگاران تأکید کرده بود :دیپلماسی آب فقط اعتراض به سدسازیهای ترکیه نیست. در همین روزها که گرد و غبار دوباره 16 استان را تحت تاثیر قرار داده است، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست نیز دستور برگزاری همایشی بینالمللی با میزبانی ایران برای بررسی و یافتن راهکار در حل معضل ریزگردها را داده است. اما باید دید آنچه از تعدد به کار رفتن کلیدواژه «دیپلماسی آب»شاهد هستیم تا چه اندازه در عمل میتواند مؤثر واقع شده برای مردم نیز ملموس شود.
وزیر خارجه درباره دیپلماسی آب چه گفت؟
حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه با اشاره به تشکیل کمیته مشترک بین وزارتخانههای خارجه، کشور و نیرو برای پیگیری تخصصی موضوعات مرتبط با رودخانههای مرزی و سدسازی در برخی کشورهای همسایه، گفت:در طول فعالیت دولت سیزدهم دیدارهای دو جانبهای هم با ترکیه، عراق و افغانستان جهت پیگیری حقآبههای مرزی داشتیم.
به گزارش خبرگزاری خانهملت، حسین امیرعبداللهیان پیرامون اقداماتی که وزارت امور خارجه دولت سیزدهم در حوزه دیپلماسی آب انجام داده، گفت:در وزارت امور خارجه کمیتهای را تشکیل دادیم که تاکنون دو یا سه جلسه آن برگزار شده است، با وزیر نیرو نیز هماهنگیهایی داشتهایم.
وزیر امور خارجه همچنین توضیح داد:کمیتهای هم بین وزارتخانههای خارجه، کشور و نیرو تشکیل شده است تا به طور تخصصی موضوعات مرتبط با رودخانههای مرزی و سدسازی در برخی کشورهای همسایه، مورد بررسی قرار گیرد.
او در بخشی دیگری از توضیحات افزود:از سوی دیگر در مدتی که مسئولیت دستگاه دیپلماسی را به عهده گرفتم، به طور دوجانبه با وزیر خارجه ترکیه درباره سدهایی که بر روی رودخانه ارس زده شده و میتواند تاثیرگذار باشد، گفتوگو کردیم، همچنین با طرف عراقی نیز گفتوگوهایی در این زمینه داشتیم.رئیس دستگاه دیپلماسی کشورمان همچنین درباره رایزنیهای دیپلماتهای ایران و ترکیه پیرامون دیپلماسی آب افزود: در این مدت با هیات حاکمه موقت فعلی افغانستان گفتوگو کردهایم.همچنین از ترکیه نیز هیاتی در پایان سال گذشته به ایران آمد و کمیته مشترکی برای پیگیری موضوعات مربوطه طراحی کردیم، اقدام مشابهی را در موضوع افغانستان انجام دادیم و باید دنبال کنیم تا به نتیجه برسیم.
وزیر امور خارجه در راه کمیسیون کشاورزی
در حالی که پیش از این سعید خطیبزاده سخنگوی وزارت امور خارجه در پاسخ به خبرنگاران گفته بود دیپلماسی آب فقط اعتراض به سدسازیهای ترکیه نیست رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس از دعوت وزیر امور خارجه برای بررسی فعالیتهای ترکیه و تأثیر آن بر خشکشدن تالابهای عراق و بروز ریزگرد خبر داد.
محمدجواد عسکری با اشاره به دعوت از امیرعبدالهیان به کمیسیون متبوعش بابت خیزش گرد و غبارها گفت: احداث «سد ایلیسو» ترکیه خشک شدن تالابهای موجود در کشورهای عراق، سوریه، هورالعظیم و نابودی حدود شش و نیم میلیون هکتار از اراضی این کشورها را به همراه دارد.
عسکری در صفحه رسمی توییترش نوشت: «در گذشته به دلیل ضعف دیپلماسی اقتصادی، اقدامی پیرامون جلوگیری از سدسازیهای کشور ترکیه بر روی رودخانههای دجله و فرات انجام نشده است. وزیر امور خارجه را برای ارائه گزارش به کمیسیون دعوت کردهایم.ترکیه باید قوانین موجود در زمینه حقابه رودخانهها را رعایت و حجم آب مورد نیاز مصارف پایین دست را رهاسازی کند.احداث «سد ایلیسو» خشک شدن تالابهای موجود در کشورهای عراق، سوریه، هورالعظیم و نابودی حدود شش و نیم میلیون هکتار از اراضی این کشورها و نیز افزایش بحران محیط زیستی ریزگردها در کشور ما را به همراه دارد.»
فقط سخن از دیپلماسی آب کافی نیست
تجربه سالهای اخیر به ویژه در زمینه دیپلماسی عمومی نشان میدهد ایران به شدت در این عرصه ضعیف عمل کردهاست.در عرصه دیپلماسی آب نیز وضعیت همینطور است.در دولت دوازدهم این فرصت برای ایران فراهم شد که وزیر نیرو که سالها مدیر برنامه آب سازمان ملل متحد بود به تقویت این موضوع بپردازد. «رضا اردکانیان»گرچه از سوی رئیسجمهور وقت به عنوان نماینده ایران در اتحادیه اقتصادی اوراسیا منصوب شد و کارنامه خوبی نیز داشت اما نقش دیپلماتیک او فراتر از این نرفت.
گرچه تجربه همکاریهای بینالمللی ایران در زمینه آب و محیط زیست کم نبوده اما به دلیل ضعف دیپلماسی عمومی به شکل اقدامهای مقطعی باقیمانده است.
برای مثال به ابتکار سازمان محیط زیست در سال ۱۳۹۳ روزجهانی تالابها در جوار کوه خواجه در سیستان و بلوچستان و در تالابهای بینالمللی هامون برگزار شد و سفیر آلمان در ایران، سفیر افغانستان در ایران و نماینده وقت سازمان ملل متحد در ایران نیز در آن شرکت داشتند. با وجود آنکه این رویداد باید به بهبود وضعیت تالابهای بینالمللی هامون کمک میکرد اما عملاً از حضور این دیپلماتها هیچبهرهبرداری ملموسی نشد و اخبار موقعیت نامناسب مردم زابل، زهک و هامون خود گویا عملی نشدن دیپلماسی عمومی است. یکی دیگر از اقداماتی که میتوانست در قالب دیپلماسی عمومی به تالابهای بینالمللی هامون و تثبیت حقابه ایران از هیرمند کمک کند تعامل بیشتر میان گروههای فرهنگی – هنری یا گروههای زنان دو کشور یا فعالان محیط زیستی ایران و افغانستان بود.اما در همه این سالها وزارت امورخارجه برای تسهیل چنین دیدارها و بهرهبرداری از آنها پیشگام نبوده است.
از سوی دیگر با پیگیری سازمان حفاظت محیط زیست در اسفند ۱۳۹۴ تالابهای بینالمللی هامون در فهرست ذخیرهگاههای زیستکره یونسکو ثبت شد. ثبت این مجموعه تالاب برای ایران و افغانستان میتوانست حمایت بینالمللی به همراه داشته باشد اما باز هم شاهد تسهیل و بسترسازی از سوی وزارت امورخارجه برای تقویت این موقعیت نبودیم.
فعالیت مستندسازان، سینماگران، ان.جی.اوهای بینالمللی در زمینه طبیعت در معرض خطر نظیر تالابهای بینالمللی هامون یا رودخانههای مرزی یا تشویق به ساخت مستندهای بینالمللی از آثار ریزگرد میتوانست موقعیت ایران را برای جلب حمایت کشورهای مختلف تقویت کند اما عموما وزارت امورخارجه در این عرصه فعال نبوده و هیچگاه ابتکار عمل را در دست نداشته است.
بسیاری از جنبههای محیط زیست میتواند چه به طور مستقیم و غیرمستقیم بر سلامت و رفاه ما تاثیر بگذارد. آلایندههای محیطی میتوانند باعث مشکلات سلامتی مانند بیماریهای تنفسی، بیماریهای قلبی و برخی از انواع سرطان شوند. هر ساله حجم عظیمی از زبالههای پلاستیکی در محیط ریخته میشود و میکروپلاستیکها اکنون کل سیاره را از قله اورست تا عمیقترین اقیانوسها و همچنین در هوا، خاک و زنجیره غذایی راه پیدا کرده و باعث ایجاد آلودگی شدهاند. به گفته دانشمندان تولید پلاستیک تا سال 2040 دو برابر خواهد شد. اکنون میکروپلاستیکها برای اولین بار در خون انسان و بافت ریه یافت شده است. این مدرکی است که نشان میدهد ما در بدن خود پلاستیک داریم در حالی که نباید داشته باشیم. نتایج جدید تحقیقات بر نگرانی فزاینده در مورد دسترسی میکروپلاستیکها در سراسر جهان و عواقب رو به رشد سلامتی تاکید میکند.
افراد با درآمد پایین بیشتر در مناطق آلوده زندگی میکنند و آب آشامیدنی ناسالم دارند. در کشورهای پیشرفته نیز، عوامل محیطی نقش برجستهای در ایجاد بیماری دارند. بیش از 12 میلیون نفر در سراسر جهان هر ساله به دلیل زندگی یا کار در محیطهای ناسالم جان خود را از دست می دهند. میکروپلاستیکها به زنجره غذایی، آبهای آشامیدنی ورود پیدا می کنند که می تواند سلامت انسان، محیط زیست و جانداران ساکن در محیطهای آبی را تحت تاثیر قرار دهد. دانشمندان دانشگاه آزاد آمستردام برای اولین بار آلودگی خون انسان به میکروپلاستیک را کشف کردند. این کشف نشان میدهد که ذرات میتوانند در بدن حرکت کنند و در اندامها مستقر شوند. محققان نمونههای خون 22 اهداکننده ناشناس را تجزیه و تحلیل کردند و در 17 مورد از آنها ذرات پلاستیکی به کوچکی 0.0007 میلی متر پیدا کردند. نیمی از نمونهها حاوی پلاستیک PET بود که معمولا در بطریهای نوشیدنی استفاده میشود و یک سوم آن ها حاوی پلی استایرن بود که در بستهبندی مواد غذایی استفاده میشود. یک چهارم از نمونههای خون حاوی پلیاتیلن بود که برای ساخت کیسههای پلاستیکی استفاده میشود. برخی از نمونههای خون حاوی دو یا سه نوع پلاستیک بودند. به تازگی، تحقیقات برای اولین بار میکروپلاستیکها را در خون انسان شناسایی کرد. و تحقیقات اخیر نشان داده است که ما هر هفته حدود 2000 میکروپلاستیک را استنشاق و میخوریم، مقداری معادل وزن یک کارت اعتباری. بر اساس مطالعات میکروپلاستیکها میتوانند از راههای مختلفی وارد بدن شوند: از طریق هوا، آب یا غذا، اما همچنین در محصولاتی مانند خمیردندان، برق لب و جوهر تاتو، نوشیدن از فنجان قهوه با پوشش پلاستیکی یا پوشیدن ماسک پلاستیکی صورت و غیره نیز میتواند وارد شود.
با توجه به کاربرد وسیع مواد پلاستیکی در زندگی روزمره و اثرات منفی آنها بر سلامت اکوسیستمها و موجودات زنده، باید راهکارهایی در رابطه با تولید و نحوه استفاده پلاستیکها در راس سیاستهای محیط زیستی دولتها قرار بگیرد، که در این راستا میتوان به کنترل منابع انتشار ذرات پلاستیکی در کارخانه ها و صنایع، جایگزینی پلاستیکهای زیست تجزیهپذیر و آموزش و فرهنگ سازی جامعه در راستای آگاهی از نحوه ورود و آسیبهای میکرو پلاستیکها در منابع آب و مواد غذایی، بهینهترین رویکرد خواهد بود. ردیابی آلایندههای محیط زیستی کلیدی برای کشف مکان و نحوه مواجهه افراد است. قوانین و سیاستهای کاهش انواع مختلف آلودگی نیز میتواند به جلوگیری از بسیاری از مشکلات جدی سلامتی و مرگ و میر کمک کند.
درباره اشکالات طرح صیانت زیاد صحبت شده. اما شاید کمتر از فرصتها و تجربههای بینظیری که برای جامعه مدنی ساخته حرفی به میان آمده باشد! تجربه یک اعتراض فراگیر مدنی پیوسته که نتایج قابل توجهی هم داشته است. حالا که تقریبا پس از یک سال هنوز سرنوشت این طرح نامشخص است و مجلس علیه کمیسیون مشترک رأی داده، شاید زمان خوبی باشد برای آنکه جوانب مختلف پدیده اعتراضات اجتماعی کمنظیر علیه این طرح را مرور کنیم.
اگرچه ریشههای طرح صیانت به چند سال قبل برمیگردد، اما زمزمههای جدی شدن آن در بهار ۱۴۰۰ شروع شد و اظهار نگرانیهای پراکندهای از فعالان استارتاپی دیده میشد. خاطرم هست روزی که من هم توئیتی در این باره نوشته بودم، یکی از دانشجویانم پرسید آیا کارزاری برای این موضوع راه انداختهایم یا نه. من طبق معمول گفتم کارزارها را شهروندان سادهای مثل شما مینویسند. این شد که او کارزار اعتراض به طرح صیانت را با عنوان «مخالفت با طرحهای محدودکننده اینترنت بینالمللی و فیلترینگ شبکههای اجتماعی» ثبت و در ۱۵ تیرماه منتشر شد. همزمان از مجلس زمزمههای اصل هشتاد و پنجی شدن طرح به گوش میرسید و در نهایت روز ۲۶ تیرماه با وجود بیش از ۲۰۰ هزار امضا برای این کارزار تا آن زمان، بررسی این طرح ذیل اصل ۸۵ در صحن علنی مجلس تصویب شد.
تصویب این طرح باعث شد موج جدیدی از اعتراضات شکل بگیرد. امضاهای قابل توجه و رو به رشد کارزار انگیزه بسیاری از معترضان و منتقدان را بیشتر کرده بود. خیلی زود نهادهای صنفی فعال در حوزه فناوری اطلاعات بیانیههایی در مخالفت با طرح صیانت منتشر کردند و این موضوع باعث شد نمایندگان موافق طرح و هواداران آنها که تا آن زمان مخالفان را متهم به ناآگاهی و عدم تخصص میکردند، در برابر این بیانیههای صنفی و تخصصی قرار بگیرند. اتحادیه کشوری کسب و کارهای مجازی، انجمن تجارت الکترونیک ایران، انجمن صنفی کسب و کارهای اینترنتی، سازمان نظام صنفی رایانهای تهران، انجمن شرکتهای نرمافزاری و… بیانیههایی در مخالفت صریح با طرح منتشر کردند. همگرایی کمسابقه این انجمنها باعث شد سمنهای دیگری نیز با انتشار بیانیه به جمع مخالفان بپیوندند و اثرات مخرب طرح صیانت را بر حوزه خود بیان کنند.
در کنار حضور و اعتراض سمنها، اتفاق دیگری باعث شد موج همافزاییهای اجتماعی شکل بیسابقهای به خود بگیرد: حدود ۵۰ شرکت خصوصی شامل استارتاپها و پلتفرمهای بومی (که طرح صیانت مدعی حمایت از آنها بود) بیانیهای در حمایت از این کارزار اعتراضی منتشر کردند. فهرست این استارتاپها که اغلب از سرشناسترینها بودند بحث زیادی برای مدعیان حمایت از پلتفرمهای بومی که هوادار طرح صیانت بودند باقی نمیگذاشت. مشارکت بینظیر استارتاپها و شرکتها محدود به این بیانیه نماند. در حرکتی خودجوش بیش از ۲۵۰ وبسایت در نوار ویژهای که به بالا یا پایین وبسایتها چسبیده بود از مخاطبان خود دعوت کردند به کارزار مخالفت با طرح صیانت بپیوندند و به صفحه آن کارزار لینک داده بودند. حرکتی که رکورد بیسابقه دیگری را در تجربه جمعی اعتراض مدنی به تصویب یک قانون ثبت کرد.
طبعا چنین موج اعتراضی بزرگی که میان سمنها و شرکتهای خصوصی به موازات رشد تصاعدی امضاها شکل گرفته بود، از بازتابهای ویژه رسانهای بیبهره نماند. بارها تیتر یک روزنامهها به این موضوع اختصاص پیدا کرد و اخبار مربوط به اعتراضات و فراز و فرودهای طرح در مجلس سوژه بسیاری از خبرگزاریها و سایتهای خبری شد. به طوری که تا امروز بیش از 1.420.000 رکورد خبری فقط در Google News برای کلیدواژه طرح صیانت ثبت شده است. در این میان البته احزاب هم همانطور که انتظار میرفت، هر چند نه به عنوان پیشگام، با انتشار بیانیهها و یادداشتها با این موج رسانهای همراهی میکردند. نکته قابل توجهی که به زعم من در اثرگذاری فرآیند این مطالبهگری بسیار موثر بود آن بود که مخالفت با طرح صیانت ورای گرایشات سیاسی شکل گرفت. به این معنا که مخالفان و معترضان به طرح صیانت محدود به منتقدان مجلس یا دولت نبود، بلکه علاوه بر اصلاحطلبان، بسیاری از اصولگرایان نیز نسبت به این موضوع فعالانه منتقد و معترض بودند.
از دیگر بازیگران مهم این حرکت اعتراضی، شهروندان داوطلبی بودند که به شکلهای مختلف در تولید محتوا در انتقاد یا اعتراض به طرح صیانت مشارکت کردند. بسیاری از متخصصان فناوری اطلاعات، فعالان صنفی، حقوقدانان و… به تدوین و انتشار مستنداتی پرداختند که به صورت جزء به جزء نسخههای مختلف طرح صیانت را نقد و بررسی میکردند. همچنین در کلابهاوس رومهای متعددی با این موضوع برگزار شد و از کارشناسان و کنشگران صنفی تا شخصیتهای سیاسی و نمایندگان مجلس در آن به گفتگو در این باره میپرداختند و در بسیاری از آنها بحثهای بسیار داغی با حضور موافقان و طراحان طرح شکل میگرفت که اغلب شبها تا دیرهنگام ادامه مییافت. از سوی دیگر تعدادی از تولیدکنندگان محتواهای اینستاگرامی که حالا پلتفرم محبوب خود را در خطر میدیدند شروع به محتواهای متنوع آموزشی یا آگاهیبخش کردند و برخی از این محتواها در قالب ویدیو میلیونها بار دیده میشدند. به اشتراکگذاری خودجوش برخی بازیگران و سلبریتیها نیز به گسترش بیشتر این محتواها دامن میزد.
یکی دیگر از اتفاقات بینظیر که میتواند به عنوان یکی از تجربههای جمعی مبتکرانه در زمینه کنشگری دیجیتال نام برده شود، امکان تولید یک موشنگرافیک اختصاصی به نام هر یک از امضاکنندگان کارزار طرح صیانت بود که در آن فرد مخالفت خود را کنار یک میلیون نفر دیگر اعلام میکرد. زیرساخت فنی و سختافزاری تولید صدها هزار ویدیو به صورت داینامیک، توسط داوطلبان و اسپانسران تأمین شد با کمک تیم فنی کارزار این امکان برای امضاکنندگان مهیا شد. این اتفاق باعث شد دهها هزار کاربر این ویدیوهای شخصیسازی شده را در اینستاگرام خود منتشر کنند تا موج دیگری در روند اعتراضات ایجاد شود.
همه این اتفاقات در کنار هشتگ #طرح_صیانت که تقریبا همیشه در طول این چند ماه زنده باقی مانده بود، باعث شد یک کنش مدنی پیوسته و موثر شکل بگیرد و نوعی همگرایی تاریخی در ارکان مختلف جامعه مدنی و تکتک شهروندان ایجاد شود که کمتر در تاریخ کشورمان حول محور مخالفت مدنی با تصویب یک قانون دیدهایم. این تجربه تاریخی هم از نظر پیوستگی و استمرار، هم از نظر بازیگران متنوعی که داشت، و هم از نظر شدت و عمق مطالبه جزء کمنظیرترین تجربههای جمعی مردم ایران بود.
طرح «نظامنامه مدیریت محله» مشارکت محلی را تهدید میکند
جمعی از شورایاران و کنشگران شهری در نامهای خطاب به اعضای شورای شهر تهران نسبت به طرح «نظامنامه مدیریت محله» که قرار است جایگزین جایگاه شورایاری در محلات باشد، انتقاد کردند. شورایاران و فعالان شهری و محلی ضمن بیان این انتقادها، هم به سیر شکلگیری این طرح پرداختند و هم امکان های جایگزین آن را به صورت مختصر در مدلهای انتخابات محلی غیرسراسری و مجمع عمومی مطرح ساختند. در این بیانیه که یک نسخه از آن به روزنامه «پیامما» نیز رسیده است، با اشاره به پیشینه انجمنهای شورایاری به انقولتهای قانونی که در سالهای اخیر به این نهاد وارد شده آمده است که از 28/04/1399 که رأی دیوان عدالت اداری در خصوص ابطال مصوبات انجمن شورایاری محلات بر خلاف واقعیتهای موجود و بر اساس برخی دلایل که قابل نقض است صادر شد، نگرانیها و دغدغههای شورایاران، فعالان محلی و شهری در خصوص امکانهای مشارکت محلی به صورت جدی مطرح شد.
به هر ترتیب پس از رای دیوان عدالت اداری، انتظار این بود که شورای اسلامی شهر تهران چه به صورت مستقل، چه از طریق شورای عالی استانها و چه از طریق مجلس شورای اسلامی نسبت به احیای این نهاد با اصلاحات حقوقی لازم (از جمله الگوهای انتخابات محلی غیرسراسری و مدلهای مجمع عمومی) اقدام نمایند.» در ادامه این بیانیه آمده است که باوجود پیگیریهای متعدد شورایاران و فعالان محلی با وجود پیشنهادهای متعدد صاحب نظران اعم از شورایاران با تجربه، کارشناسان و فعالان مدنی و به یکباره طرح « نظام نامه مشارکت محله ای توسط شورا ارائه شد، که نه تنها پاسخگوی این دغدغه نیست بلکه از اساس نه در ضرورت و فوریت طرح و نه در طرح توجیهی اش موضوع مشارکت واقعی شهروندان در اداره بهینه امور شهر تهران به عنوان مسأله اصلی قرار نداشت و تنها به ذکر تعارف گونه «تعیین تکلیف و حفظ سرمایههای ارزشمند انسانی (اعضای انجمنهای شورایاری در سال@های گذشته، نخبگان محلی، مشارکت جویان محلهای و ….) که حاصل سالهای سال تلاش و کسب تجربه در نظام مدیریت محله بوده است.» بسنده شده است و در عمل هم هیچگونه سازوکار عملی برای حفظ این سرمایهها لحاظ نشده است.
در ادامه این بیانیه در نقد این طرح تاکید شده که این طرح نه فقط رابطه فعالان محلی اعم از شورایاران، نخبگان و تشکلها را با مدیریت شهری معکوس ساخته و بیش از پیش دستوری و از بالا به پایین کرده است، بلکه رابطه شورای شهر و شهرداری را نیز واژگون کرده است و شهرداری را در سیاستگذاری و نظارت بر شورای اسلامی شهر مسلط کرده است و بر همین اساس آن را بیش از طرح، باید لایحه دانست و این سبب تأسف است که اعضای شورای شهر در نقش متولیان شأن شورا به عنوان نهاد منتخب شهروندان، حرمت امامزاده را نگاه نمیدارند.
در بخش دیگری از این بیانیه تاکید شده است که طرح مدعی است که براساس ماده 65 برنامه سوم شهرداری تهران (شهرداری موظف است در چارچوب محلهگرایی، تقویت هویتهای محلهای و بهرهمندی از مشارکت سازمانهای مردمنهاد و اجتماعمحور، لایحه « نظامنامه مشارکت محلهای شهروندان در مدیریت شهری » با تاکید بر نقش شهروندان در شناسایی و حل مسائل شهری را تا پایان شش ماهه اول برنامه به شورا ارائه نماید.)توسط شورا تهیه شده، اما همانطور که در ماده 65 با صراحت عنوان بیان شده این الزام برای شهرداری است نه شورای شهر؛ در واقع«نظام نامه مشارکت محلهای» جدا از عدول از روح مشارکت محورِ آن، حتی به صورت صوری به عنوان آن نیز وفادار نیست و با نگاه مدیریت محور به جای مشارکت محور، آن را به «نظام نامه مدیریت محله» بدل شده است.
در بخش دیگری از این بیانیه با تاکید بر اینکه این طرح پاسخگوی مسائل مدیریت محلات نیست، تاکید کرده است: در نهایت این طرح نه پاسخگوی مسائل مدیریت محلات خواهد بود، نه دغدغه های مدیریت شهری در نحوه برنامهریزی توسعه محلی و بودجه ریزی محلی را پاسخ می دهد و نسبت به بودجهریزی مشارکتی در بودجههای سال های 99 و 1400 و طرح رصد عقب تر است، نه دغدغه فعالان محلی برای حفظ شکلی از نهاد انتخابی و مشارکتی محلی را تأمین میکند و جایگاه شورای شهر در رابطه با شهرداری را نیز تضعیف میکند.این طرح به دلیل هم ایرادهای متعدد ماهوی و شکلی و هم فلسفه حاکم بر آن، قابلیت اصلاح موردی و بند به بند را ندارد و لذا ما جمعی از شورایاران فعلی و سابق، فعالان محلی و شهری و پژوهشگران حوزه مسائل شهری، درخواست رد کلیات آن و تعامل شورا با شورایاران، صاحب نظران و فعالان محلی و شهری برای تدوین طرحی متناسب با دغدغههای یاد شده را داریم.
دیپلماسی آب فقط اعتراض به سدسازیهای ترکیه نیست
سخنگوی وزارت خارجه درباره منشاء ریزگردها و دیپلماسی آب گفت: نهادهای تخصصی باید در خصوص منشاء این ریزگردها نظر قطعی بدهند. باید حواسمان باشد دیپلماسی آب ابعاد مختلفی دارد. این بدان معنا نیست که ما صرفاً به سدسازیهای زیاد ترکیه در مجرای ورودی آبها در دجله توجه کنیم. همانطور که قبلاً گفتم باید گفتوگوهای جدی بین کشورهای منطقه انجام شود، باید مدیریت مشترک آبهای مرزی در این مناطق داشته باشیم، اینها میراث همه ما در این منطقه است، صرف مرزهای جغرافیایی نمیتواند تعیین کننده مدیریت آنها باشد.
به گزارش ایرنا، سخنگوی وزارت خارجه افزود: حجم بسیار زیاد آبریز رودی مثل دجله در داخل خود عراق است، خشک شدن هورهای جنوب عراق برای امروز و دیروز نیست و به تصمیمات سیاسی دولت صدام حسین باز میگردد و مدیریت کنترلی گسترده ای که بر روی دجله در داخل خود عراق انجام میشود و این سبب خشک شدن بسیاری از نقاط و متضرر شدن کشورهای منطقه شده است.فارغ از اینکه منشا ریزگردها کجاست باید همه کشورهای همسایه فارغ از نگاه سیاسی به مدیریت مشترک آبها در این منطقه بپردازند.
سخنگوی وزارت امور خارجه در بخش دیگری از سخنانش درباره مذاکرات هستهای گفت: خطوط قرمز در مذاکرات برای ما مهم است و هدف ما رفع تحریمها است.
خطیبزاده، سخنگوی وزارت امور خارجه در نشست خبری هفتگی که در وزارت امور خارجه برگزار شد، در واکنش به نامه نمایندگان مجلس به رئیس جمهور درباره مذاکرات وین گفت: متنی نهایی نشده که ما درباره آن صحبت کنیم.
خطیبزاده افزود: خطوط قرمز تا به امروز رعایت شده است، اگر قرار بود ما خطوط قرمز را رد کنیم توافق چندین ماه قبل به دست میآمد. ما هنوز به آن نقطهای نرسیدیم که طرف آمریکایی نشان دهد به تعهدات پایبند است و برای ما انتفاع قطعی مردم از رفع تحریمها مهم است.
سخنگوی وزارت خارجه گفت: واقعا نمیدانیم به توافق میرسیم یا نمیرسیم برای آنکه آمریکا هنوز آن اراده لازم را برای رسیدن به یک توافق نشان نداده است.
او در مورد اظهارات وزیر خارجه در مورد شروط جدید آمریکاییها گفت: البته نمیشود به نتیجه آنچه که در جریان است صحبت کرد، انتفاع اقتصادی مردم ایران از رفع تحریمها در دستور کار است و ما با آگاهی کامل اینها را به طرف مقابل اعلام کردیم.
سخنگوی وزارت خارجه افزود: ما هنوز به نقطهای نرسیدیم که طرف آمریکایی نشان دهد اراده قطعی برای بازگشت به تعهداتش ذیل برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ دارد. متأسفانه ایالات متحده تلاش میکند و انرژی و وقت همه را مصروف این کرده که اجزا و عناصری از فشار حداکثری را حفظ کند.
خطیبزاده در پاسخ به سوالی در مورد باقی ماندن نیروی قدس سپاه در لیست تحریمها از سوی آمریکا، گفت: تمامی فشارهای حداکثری باید برداشته شود، آنچه که باقی مانده است بیش از یک موضوع است و تمامی اجزای فشار حداکثری باید برداشته شود و تا آن روز ما منتظر تصمیم واشنگتن میمانیم و در چارچوب منافع قطعی ملت ایران حرکت میکنیم.
سخنگوی وزارت امور خارجه در مورد لغو یا انجام سفر اردوغان به ایران گفت: روابط ایران و ترکیه بادوام بوده است و امن ترین و باثبات ترین مرز را در یکصد سال گذشته بین دو کشور تجربه کردیم. کشورهایی که اشتباه محاسباتی در ارتباط با رژیم اشغالگر قدس کردند بارها نتیجه آن را دیدند. این رژیم هیچجا پا نمیگذارد مگر اینکه ناامنی با خودش ببرد. او درباره بدهی کره جنوبی به ایران گفت: کره جنوبی بدهی قطعی از فروش نفت و میعانات گازی دارد که به ۸۰ میلیون ایرانی بدهکار است. کره جنوبی اقدام موثری برای بازپرداخت آن صورت نداده است. این دوجانبه است و در چارچوب دوجانبه باید حل و فصل شود و گمانه زنیهای رسانهای نیز تایید نمیشود.
درباره موج ایران هراسی در افغانستان و موج افغان هراسی در ایران، گفت: ایران بیش از ۴ دهه گذشته میزبان کریمانهای بوده برای همسایگان و عزیزانش در افغانستان. بهترین شاهد برای این رفتار کریمانه و میزبانی محترمانه موج بلاانقطاعی از آوارگان افغانستانی است. همه ما در کنار خودمان اتباع افغانستانی را میبینیم که با ما زندگی میکنند و از تمامی یارانهها و امکانات مردم ایران به صورت یکسان استفاده میکنند.
ارتقای توان نیروگاهها با هدف تابستان بدون خاموشی
خاموشیهای گسترده آن هم در فصل تابستان که گرما بسیاری را به بی قرار و به وسایل سرمایشی وابسته میکند، موضوعی است که مدیران و مسئولان هر ساله در ابتدای فصل بهار به آن پرداخته و درباره برنامه هایشان برای رفع این معضل و یا دلایل اجباری بودن آن سخن می گویند. در نشست تخصصی مدیران صنعت برق کشور که روز گذشته 22 فروردین در ساختمان ستادی وزارت نیرو برگزار شد «همایون حائری» معاون برق و انرژی وزیر نیرو و «آرش کردی» مدیرعامل توانیر درباره عبور موفق از تابستان سال جاری، برنامه عملیاتی برای جبران ناترازی تولید و مصرف برق و برنامههای مدیریت مصرف و تقاضا سخن گفتند.
معاون برق و انرژی وزیر نیرو در این نشست با اشاره به برنامه های صنعت برق برای عبور موفق از تابستان سال جاری، از اجرای 75 درصدی برنامه ارتقای توان نیروگاه های کشور خبر داد.
به گزارش پایگاه خبری توانیر، «همایون حائری» در همین رابطه به زمستان سال گذشته که زمستان بدون خاموشی بود اشاره و اظهار کرد: سال گذشته با انجام برنامه ریزی مناسب، هماهنگی و همکاری خوبی با وزارتخانه های نفت و صمت صورت گرفت و توانستیم از زمستان بدون خاموشی عبور کنیم که اقدامی بزرگی بود.
او با بیان اینکه برنامه ریزی برای تابستان 1401 از سال گذشته آغاز شده، از تدوین 100 برنامه با دستور وزیر نیرو برای آمادگی و عبور موفق از تابستان سال جاری خبر داد.
حایری اضافه کرد: این 100 برنامه شامل 38 برنامه مربوط به تولید برق و واحدهای نیروگاهی، 31 برنامه مدیریت مصرف و تقاضای موثر، 16 برنامه برای آمادگی مطلوب شبکه برق و 15 برنامه نیز برای مدیریت هماهنگی با استان ها است.
او با بیان اینکه 6 هزار مگاوات تابستان امسال به مدار خواهد آمد، گفت: از این رقم حدود 4500 مگاوات از بخش نیروگاههای حرارتی، 500 مگاوات مربوط به نیروگاههای تجدیدپذیر و حدود 1113 مگاوات نیز با استفاده از شرکتهای دانش بنیان ارتقا داده شده و به مدار خواهد آمد.
معاون برق و انرژی وزیر نیرو خاطرنشان کرد: حدود 75 درصد برنامه ارتقای توان نیروگاهها انجام شده و براساس برنامهریزیها تا پایان اردیبهشتماه به طور کامل انجام میشود.
او در ادامه با اشاره به برنامههای صنعت برق برای تابستان سال جاری، افزود: بازسازی کامل واحدهای حادثه دیده و رفع کاهش تولید، استفاده از تمامی ظرفیت مولدهای کوچک و بزرگ خارج از وزارت نیرو، مجهز کردن کلیه مصارف دیماندی و همچنین مشترکان خانگی پرمصرف به کنتورهای هوشمند، نصب تجهیزات LOT جهت کنترل از راه دور مصارف ادارات و نهادهای عمومی پر مصرف، تعدیل روشنایی بزرگراه ها و جایگزینی لامپهای LED برای روشنایی معابر و جمعآوری مراکز غیرمجاز استخراج رمز ارز از جمله 100 برنامه ای است که در سال جاری انجام میشود.
معاون برق و انرژی وزیر نیرو خطاب به مدیران صنعت برق در استان ها، گفت: فرمانده شبکه، دیسپاچینگ ملی است. دستور دیسپاچینگ ملی از لحاظ بهره برداری بالاتر از سایر دستورات است.حایری همچنین با اشاره به هماهنگی با استانها و مسئولان استانی، از برنامهریزی برای اطلاع رسانی مستمر، آموزش و آگاهسازی مشترکان و مبادله تفاهم نامههای مدیریت مصرف با صنایع کشاورزی، ادارات و بخش تجاری به میزان 400 مگاوات خبر داد.
او در پایان خطاب به مدیران صنعت برق در استان ها، بر ضرورت آمادگی گروههای واکنش سریع در بخش تولید، انتقال و توزیع تاکید کرد.
مدیرعامل توانیر در خصوص وضعیت مصرف برق در تابستان امسال گفت: بر اساس برآوردهای صورت گرفته، نیاز مصرف برق در تابستان امسال به 70 هزار مگاوات خواهد رسید که این میزان نسبت به پیک سال گذشته 4.46 درصد رشد نشان میدهد.
تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم
“آرش کردی” نیز در این نشست با اشاره به روند رشد نیاز مصرف برق در تابستانهای چندسال گذشته افزود: در حالی که نیاز مصرف برق در سال 1398 به 60 هزار و 825 مگاوات رسیده بود، این میزان در سال 1399 با رشدی نزدیک به 5 درصد به 63 هزار و 854 مگاوات و در سال 1400 به 67 هزار و 12 مگاوات افزایش یافت.
کردی همچنین با اشاره به رشد نیاز مصرف برق در سال جاری اظهار داشت: بر اساس برآوردهای صورت گرفته، نیاز مصرف برق در تابستان امسال به 70 هزار مگاوات افزایش خواهد یافت که این میزان نسبت به پیک سال گذشته 4.46 درصد رشد نشان می دهد.
او همچنین به تراز منفی 15 هزار مگاواتی میان تولید و مصرف برق در تابستان سال گذشته اشاره و خاطرنشان کرد: اگرچه تراز منفی تولید و مصرف امسال با تلاشهای صورت گرفته به 10 هزار و 500 مگاوات کاهش یافته است، اما همچنان تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم.
کردی همچنین از برنامهریزی برای افزایش واردات برق، استفاده از نیروگاههای برقآبی به صورت مطلوب، بهره گیری از نیروگاه های تجدیدپذیر و مدیریت مصرف به عنوان عواملی که در کنار نیروگاههای حرارتی به کمک صنعت برق خواهند آمد، یاد کرد و افزود: امسال نقش مدیریت مصرف بازهم پررنگ خواهد بود به طوری که رقمی در حدود 10 هزار و 700 مگاوات برای مدیریت مصرف استخراج شده که این میزان با مطالعه پتانسیل های موجود انجام شده است.
مدیرعامل توانیر از تدوین یکصد برنامه عملیاتی برای جبران ناترازی تولید و مصرف برق خبر داد و یادآور شد: این برنامه ها در چهار محور شامل برنامه ریزی و اقدامات تامین برق، مدیریت مصرف و تقاضا، آمادگی شبکه سراسری برق و برنامه ریزی و مدیریت، تدوین و ابلاغ شده است.
کردی در خصوص برنامه های مدیریت مصرف و تقاضا گفت: در این خصوص نسبت به مدیریت برق صنایع با همکاری وزارت صمت، تعدیل روشنایی معابر و جمعآوری رمز ارزها، کاهش 50 درصدی مصرف برق ادارات و نصب کنتورهای هوشمند اقدام های لازم انجام شده و تا تکمیل و اجرای دقیق آن پیگیریها ادامه خواهد داشت.
او همچنین از مدیریت چاه های کشاورزی، استفاده از مولدهای برق صنایع و اقدامات فرهنگی و اطلاعرسانی به عنوان دیگر اقداماتی یاد کرد که در راستای مدیریت مصرف و تقاضا انجام شده است.
کردی در زمینه مدیریت مصرف برق صنایع و شهرک های صنعتی نیز اظهار داشت: در خصوص شهرک های صنعتی برای رویت پذیری و کنترل پذیری صد درصدی بار شهرکهای صنعتی، تنظیم تفاهم نامه های شرکت های توزیع نیروی برق با شهرک های صنعتی، الزام به استفاده حداکثری از مولدهای اضطراری در اختیار صنایع و رویت پذیری و کنترل پذیری صد در صدی بارهای پراکنده صنعتی خارج از شهرکهای صنعتی برنامه ریزی شده است.
مدیرعامل توانیر اضافه کرد: تاکنون با بیش از 478 هزار مشترک دیماندی صنعتی به منظور همکاری در برنامه های پیک بار تفاهم نامه منعقد شده است.
کردی همچنین ضمن درخواست از همه بخشهای دولت برای همکاری با صنعت برق در مدیریت مصرف تابستان امسال، از شرکت های برق سراسر کشور نیز خواست تا نسبت به وصول مطالبات خود به طور جدی اقدام کنند.
پس از مخالفتهای بسیار و فعالیت طولانی فعالان محیط زیست، سرانجام دستور توقف اجرای پتروشیمی میانکاله صادر شد. این موضوع همین دیروز در نامهای از سوی سرپرست معاونت محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست به مدیرعامل شرکت پتروشیمی امیرآباد مازندران اعلام و صدور مجوز این پروژه به انجام مطالعات تکمیلی و تایید سازمان حفاظت محیط زیست منوط شد. این همان موضوعی است که حمید جلالوندی، مدیر کل دفتر ارزیابی محیط زیست سازمان حفاظت محیط زیست بر آن تاکید دارد. او یک روز پیش از این دستور در گفتوگو با «پیام ما» گفت که این پروژه در تمامی جوانب اعم از نحوه تامین آب، زدودن فاضلاب و آلودگی خاک و هوا ابهام دارد و حتی محصول تولیدیاش نیز به درستی مشخص نیست.
با توجه به اظهار نظر سخنگوی دولت که «پتروشیمی میانکاله بدون مجوز محیط زیست اجرایی نمیشود» آیا قرار است برای پتروشیمی میانکاله مجوزی از سوی شما صادر شود؟
صدور مجوز منوط به اطمینان کامل پیدا کردن ما از این است که پتروشیمی هیچ آثار و تبعاتی در محیط اطرافش نداشته باشد. اینطور نیست که مثلا ما به صورت برنامهریزی شده بگوییم مجوز میدهیم و یا مجوز نمیدهیم. درباره با پتروشیمی امیرآباد مازندران به دلیل حساسیتهای مکانی که در فاصله حدود ۵کیلومتری میانکاله قرار دارد و همچنین اکوسیستم دریا و منطقه شمال که تا الان هم ممنوعیت داشته، حساسیتهای ما بسیار بالاست. در طول سال گذشته جلسات کمیته ارزیابی برگزار شده و هنوز به دلیل ضرورت اطمینان یافتن، منجر به صدور مجوز نشده است.
چرا با وجود تاکید چندباره مسئولان ارشد کشور بر لزوم شفافیت فرایند صدور مجوزها، سازمان حفاظت محیط زیست اطلاعات مربوط به طرح ارزیابی آثار محیط زیستی میانکاله را در دسترس عموم قرار نمیدهد؟
طرح ارزیابی که مشاور انجام میدهد و به سازمان میفرستد از همان روز اول هم قابل انتشار است و محرمانهای تلقی نمیشود. اما زمانی که کمیته ارزیابی، این طرح را تایید نکند، قابل اتکا نیست. ممکن است تمام بخشهای این گزارش مورد بازنگری قرار گیرد و تغییر کند.
پروژههای زیادی داریم که گزارش ارزیابیشان کفایت فنی و علمی برای تصمیم گیری ندارد، در بخشی از پروژهها گزارشها اصلا به سوالات پاسخ نداده است و بخشی نیاز به مطالعات تکمیلی دارد. بنابراین چنین گزارشی معیار و ملاک نیست.
موضع محیط زیست درباره نزدیکی پروژه پتروشیمی به میانکاله چه بوده؟ چه ایراداتی به این طرح وارد شده و آیا این ایرادات برطرف شدهاند؟
آنها بر اساس شرح خدمات هیات دولت یک گزارش ارزیابی دادند که در آن موضوعاتی حل و فصل شده است. ما با توجه به سند بالادست، مصوبه هیات دولت و تصمیم دولت به استقرار یک پتروشیمی در استانهای شمالی به این پروژه نگاه کردیم، نه با این نگاه که میشود پتروشیمی زد یا خیر.
موضوعات ما چند مورد شامل آب، خاک و هوا است که باید از اینها اطمینانپذیری پیدا کنیم. در موضوع آب، آخرین سیاستها این است که از طریق آبشیرینکن نیاز آبی خودشان را تامین کنند. وزارت نیرو مجوز آبشیرینکن و برداشت ۲۵ میلیون مترمکعب آب از دریا را برای آنها صادر کرده است. اما اگر قرار باشد آب مورد نیازشان از طریق آبشیرینکن تامین شود، میزان برداشت آب، تخلیه آب شور به دریا و مکان تخلیه باید بر اساس ضوابط معاونت دریایی ما باشد.
بهطور کلی مجوزهایی برای نصب آبشیرینکن در دریای خزر برای تامین آب در فلات مرکزی و استان سمنان در نظر گرفته شده که از مشاور خواستیم بر اساس آخرین تصمیمات ارزیابی اثرات تجمعی این موضوع را بر دریا و اکوسیستم میانکاله به ما ارائه دهند.
صاحبان پروژه پتروشیمی درباره فاضلاب پروژه چه توجیهاتی را مطرح کردهاند؟
ما در نهایت به این امر رسیدیم که در چرخه مصرف، تولید و فاضلاب و در بخشهای مختلف این صنعت مجموعا ۱۱۳ مترمکعب در ساعت خروجی فاضلاب خواهد بود که حالا برای این میخواهید چکار کنید؟
اول در توضیحاتشان این بود که ما اصلا حوضچهای نداریم و لاگونی نداریم. به هر حال منطقه نزدیک به میانکاله است و پرندگان میآیند و به همین دلیل آنها به ما گفتند حوضچه منتفی است ولی بعد در اسناد فنی میبینیم که این موارد وجود دارد.
الان نکته بعدی ما روی این موضوع است که برای این ۱۱۳مترمکعب میخواهد چه اتفاقی بیفتد؟ آخرین اطلاعاتی که در اسفند و بهمن دادند این بود که بخشی از این فاضلاب را میخواهند بسوزانند که خوب اگر این اتفاق بیفتد، مسئله آلودگیهای هوا چه میشود؟ این مسائل زنجیرهوار به هم وصل هستند.
مشکل اصلی که باعث شده فعلا بخشی از فعالیت در هالهای از ابهام باشد تولید این شرکت است که ما باید با شرکت ملی صنایع پتروشیمی به جمعبندی برسیم. این پتروشیمی دو بخش دارد. یک بخش تولید متانول که یک میلیون و ۶۵۰ هزار تن از گاز طبیعی، تولید متانول داریم که این فرایند در سایر پتروشیمیهای کشور هم وجود دارد. منتها بخش دیگر این پتروشیمی تبدیل متانول به پروپیلن است که این پروسهای است که ما در کشور نداریم.
ما در تحریم هستیم و دانش فنی کشورهای اروپایی که قبلا تمام پتروشیمیهای کشور بر مبنای آن شکل گرفته، به ما نمیدهند. اما ما هم نمیخواهیم پشت تحریم بایستیم و الان یک موسسه پژوهش-فناوری وابسته به شرکت صنایع ملی پتروشیمی است که ادعا کرده دانش فنی معادل داخلی طراحی کرده ولی این موضوع اجرا نشده و هنوز پایلوتش البته با یک سوم کمتر از ظرفیت میانکاله، در اسلامآباد غرب این مورد اجرا میشود که البته آن هم در مرحله شروع است. بنا به همین امر ما خیلی روی اعداد و ارقام مثلا همین مورد ۱۱۳ مترمکعب فاضلاب اطمینان نداریم.
طرح ارزیابی کی به شما داده شده؟
دو یا سه روز به آخر اسفند ۹۹ داده شده که اصلا گزارش ارزیابیاش سال ۱۴۰۰ شروع به بررسی شد . ما از همان موقع میگفتیم برای استقرار پتروشیمی در استانهای شمالی ممنوعیت وجود دارد، تا وقتی که این ممنوعیت را هیات دولت برداشت.
با این اوصاف میتوان برداشت کرد که مجوزی به این طرح که طبق توضیحات شما همه چیزش مبهم هست، داده نخواهد شد؟
دولت گفته تا مجوز محیط زیست داده نشود، اجرا نمی@شود. ما در مطالعات تکمیلی به مجری و مدیرعامل شرکت اعلام کردیم و گفتیم شما هم باید ارزیابی توان سرزمین انجام دهید و هم ارزیابی تجمعی برای آبشیرینکن و هم سایر ارزیابیها روی هوا و خاک که باید با مشاور رتبه یک که از سازمان برنامه گرید دارد انجام شود. علاوه بر این یکی از دانشگاههای ذیصلاح منطقه نیز ناظر بر این مطالعات باشد تا این اطمینان کسب شود.
میانکاله خط قرمز ماست و همین طور که رئیس سازمان محیط زیست هم اعلام کرد به هیچ وجه کوتاه نمیآییم. به هر حال دو حالت دارد. در حالت اول دولت مصوبه را بر اساس همین مخالفتها لغو میکند که در این صورت مسئله تمام میشود. در حالت دوم اگر تاکید بر این باشد که این پروژه مصوبه هیات دولت را دارد، باید نظر محیط زیست کاملا جلب شود و تمام موارد رعایت شود.
محیط زیست در جریان مکان اجرای این پروژه بود؟
بله ولی اشکال این بود که چرا قبل از موافقت کلنگزنی میشود، البته من این موضوع را یک نقطه عطف میبینم که با توجه به این حساسیتها این نکته دیگر تکرار نشود. ما در گذشته از این قبیل اتفاقات زیاد داشتیم که پروژهها بدون مجوز محیط زیست اجرایی میشد و وسطهای اجرا به ما گزارش ارزیابی میدادند. ما گزارشهایی تحت عنوان گزارشهای دارای پیشرفت فیزیکی فاقد مجوز داشتیم. حتی در بودجهای که برای سال ۱۴۰۱ دولت به مجلس داد، ما اعلام کردیم که ۴۱۱ پروژه داریم که تکلیف اینها را مشخص کنید و اعتبار ندهید که بیایند مجوز بگیرند. وقتی یک پروژه در ردیف بودجه دولت میآید اگر برود و قانونا تصویب شود، پسفردا اینها میگویند قانونی است و باید اجرا شود و مسئله محیط زیست را هم بعدا در نظر میگیریم. به هر حال ما تاکید کردیم که باید مجوز قبل از اجرا و در مرحله امکانسنجی دیده شود تا بتوانیم تغییرات را اعمال کنیم. بنابراین منتظریم تا ببینیم این مورد به کجا میرسد.
آقای جلالوندی، رئیس سازمان محیط زیست اعلام کرده بود که سرسختانه مقابل اجرای پروژه میانکاله خواهد ایستاد اما در هفتههای اخیر عملیات اجرایی پروژه آغاز شده و درختهای غیربومی در منطقه کاشتهاند. حتی مخالفت دو روز پیش رئیس جمهور هم باعث نشد از کار دست بکشند.
ما در نامهای که در هفته دوم عید دادیم به این موضوع تاکید کردیم. سازمان در معاونتها این موضوع را مطرح کرد و معاونت دریایی هم بازدیدی از منطقه داشت و بعد ما نامهای به این دوستان نوشتیم که حق عملیات اجرایی تا زمانی که مجوز نگرفتید، نخواهید داشت. منتها در آن مقطع هم هنوز پیشرفت فیزیکی شکل نگرفته. شاید میخواستند فنسکشی کنند و درختی بکارند ولی این احداث پتروشیمی نبوده. به هر حال من در جریان کاشت درختها نیستم اما اگر مجوز نگیرند، عملا هیچ کاری نباید بکنند و اگر خسارتی هم زدند باید آن خسارت را جبران کنند.
ویدیوهایی میسازند تا همزبانی ما و افغانها را مخدوش کنند
بهادر امینیان سفیر ایران در افغانستان و سید رسول موسوی دستیار ویژه وزیر امور خارجه و کارشناس با سابقه در امور افغانستان نسبت به جریانی که به تولید محتوای تصویری و ایرانهراسی در میان افغانها پرداخته هشدار دادند.
به نظرمیرسد تجربه هجمه رسانهای که دو سال قبل در پی اتفاقاتی که برای مهاجران غیرقانونی افغانستانی هنگام ورود به ایران در «دهانه ذوالفقار»شکل گرفت بار دیگر جریان گرفته و انتظار میرفت نهادهای انتظامی و امنیتی ایران زودتر به شفافسازی درباره فیلمهای منتشر شده درباره آزار و اذیت افغانها در کشور میپرداختند.
با این حال پس از آنکه مقامات هیئت حاکمه افغانستان در ۱۶ فروردین زبان به اعتراض گشودند «بهادر امینیان» سفیر ایران در افغانستان در گفتگویی با «طلوعنیوز»ساخت ویدئوهای آزار و اذیت اتباع افغان را جریانی سازمانیافته توسط عوامل سازمان منافقین (سازمان مجاهدین خلق)دانسته است.
این در حالی است که پیشتر چند اتفاق در شهرهای ایران رخ داد که فضا و بستر هر سوءبرداشتی را آماده کرده بود.از یک سو تجمع اعتراضی نسبت به حضور مهاجران افغان در برخی شهرها و انتشار عکس آنها در توییتر فضایی را ترسیم کرد که برخلاف رویه ۴۰-۵۰ ساله ایرانیان در قبال همزبانان اهل افغانستان خود بوده است.از سوی دیگر با توجه به افزایش ورود مهاجران غیرقانونی افغانستانی به ایران به طور طبیعی تعداد بیشتری از این عده دستگیر و توسط پلیس ایران اخراج شده یا به اصطلاح «رد مرز»شدهاند و همین بستر دیگری برای بروز نارضایتیهایی شده که انعکاس آن در شبکههای اجتماعی و رسانههایی نظیر آناتولی ترکیه یا دوویچهووله قابل لمس بود. در همین حال بروز حوادثی از جمله حمله یک مهاجم تکفیری به ۳ روحانی در حرم امامرضا(ع) و شهادت دو تن از آنان، در کنار فعالیت یک گروه تبهکار در تهران که در کمین افغانستانیها بودند فضا را برای نفوذ فیلمهایی که ادعا میشود آزار و اذیت افغانستانیها توسط ایرانیها در آن ثبت شده را آماده کرد.
روزنامه پیامما آمادگی دارد دیدگاههای کارشناسان انتظامی و امنیتی درباره فیلمهای منتشر شده را انعکاس دهد.
سفیر ایران چه گفت؟
براساس گزارشی که طلوعنیوز، یکی از رسانههای افغانستان، منتشر کرده است سفیر ایران در کابل پخش نوارهای تصویری که آزار و اذیت مهاجران افغانستان را در ایران نشان میدهند، کار سازمانی تحت عنوان مجاهدین خلق میداند.
بهادر امینیان در یک گفتوگوی ویژه با طلوعنیوز افزوده:هزاران تن که وابسته به این سازمان هستند، به گونه سیستماتیک سرگرم تولید این گونه ویدیو ها هستند.
او هدف از این کار را مختل ساختن روابط کابل و تهران میداند.بهادر امینیان، سفیر ایران در افغانستان، گفت: «اعضای سازمان مجاهدین خلق که چند هزار نفر فقط کلیپ تولید میکنند، علیه جمهوری اسلامی ایران.اینها در افغانستان هم فعالیت میکنند.»
طلوعنیوز همچنین گزارش داده :سفارت ایران در کابل اعلامیهیی را پخش کرده است که در آن، ادعاهای بدرفتاری با مهاجران افغانستان رد شده است، اما ورود غیرقانونی شهروندان کشور های دیگر به ایران نقض حاکمیت ملی ایران خوانده شده است. از سوی دیگر سفیر ایران در کابل بر آشتی ملی در افغانستان تاکید میورزد و میگوید که با این کار جلو مهاجرت های گسترده گرفته خواهد شد.
سفیر ایران همچنین گفته است: تعداد زیادی از افرادی که این کلیپها را در ایران پخش کردند دستگیر شدهاند…و دستگاههای اطلاعاتی در حال بررسی آن هستند.
براساس گفتههای امینیان به طلوعنیوز روزانه به افغانستانیها بیش از چهار هزار ویزای ایران صادر میشود و شرط پرواز هوایی هم برداشته شده است.
امینیان ۲۱ فروردین در دیدار با امیرخان متقی، وزیر امور خارجه طالبان در مورد گزارشهای “بدرفتاری”با مهاجران افغانستانی در ایران توضیح داد.
این مقام هیئت حاکمه افغانستان ۱۶ فروردین امسال گفته بود:به ما گزارشهایی رسیده که افغانها در ایران با برخورد نادرست مواجه هستند…از جمهوری اسلامی ایران میخواهیم آنچنان که در گذشته از مهاجرین افغان مهماننوازی کردند این روزها نیز آنها را آزار و اذیت ندهند.
چیزی که سبب شد امیرعبدالهیان وزیر خارجه ایران وقتی در سومین نشست کشورهای همسایه افغانستان در پکن شرکت کرده بود بر این نکته تاکید کند که ایران میزبان حدود پنج میلیون نفر از شهروندان افغانستان است که تعداد زیادی از آنها پس از قدرت گرفتن طالبان از کشورشان گریختهاند اما توضیح بیشتری درباره وضعیت مطرح شده ارائه نکرد.
افزایش تعداد مهاجران افغانستانی ملموستر شده است
از سال گذشته که دولت رسمی افغانستان سقوط کرد و گروه طالبان به عنوان هیئت حاکمه این کشور مدیریت را برعهده گرفت موجی جدیدی از مهاجرت به ایران رقم خورده است به گونهای که مردم ایران نیز برایشان حضور افغانستانیها ملموستر شدهاست.
گرچه سفارت ایران بر حضور ۵میلیون افغانستانی در ایران تأکید کرده در شبکههای اجتماعی تخمین زده شده حدود ۸ میلیون نفر از اهالی افغانستان در ایران هستند.اما مشخص نیست مبنای این عدد چیست.
در همین حال کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در سال ۲۰۲۱ شمار دو میلیون ۶۱۰ هزار پناهجوی تحت پوشش را ثبت کرده بود که از این میان ۲/۲ میلیون نفر ساکن ایران و پاکستان بودند.این به غیر از آمار شهروندان افغان است که ساکن دائمی این کشورها هستند یا بدون مدارک رسمی در آنها سکونت دارند. براساس سرشماری سال ۱۳۹۵ بیشترین تعداد شهروندان افغانستانی در تهران ثبت شده، جایی که گفته شده حدود نیم میلیون افغان در آن زندگی میکنند.
تبهکارانی که فضا را مسمومتر کردند
پس از پایان تعطیلات نوروزی پلیس آگاهی تهران خبر از دستگیری تبهکارانی داد که با هماهنگی قاچاقچیان انسان که اتباع افغان را به صورت غیرقانونی به تهران منتقل میکردند آنها را گروگان میگرفتند و اخاذی میکردند.
براساس گزارشی که ایمنا آن را منتشر کرده دستکم ۳۰ تبعه افغان از این گروه تبهکاری شکایت کردهاند و تحقیقات جنایی از آدمربایان در شعبه یازدهم دادسرای امور جنایی تهران شکایت کردهاند.برهمین مبنا قاضی مصطفی واحدی بازپرس این شعبه و کارآگاهان پلیس آگاهی پس از دریافت نخستین شکایتها این گروه را به دام انداختند.
این گزارش حکایت از آن دارد که تبهکاران بازداشت شده از خودروهایی شبیه ونهای پلیس استفاده میکردند و لباس ماموران پلیس را هم به تن میکردند.
یکی از اتباع افغانستانی که مورد اخاذی این سه تبهکار مامورنما قرار گرفته گفته است: سه مرد جوان که لباس پلیس به تن داشتند و تجهیزاتی مانند اسلحه و بیسیم همراه آنها بود، با تهدید از من و همشهریان دیگرم خواستند سوار خودروی آنها شویم.آنها میگفتن که چرا قاچاقی وارد ایران شدهاید و چون کارت اقامت ندارید باید بازداشت شوید.آنقدر خوب نقش بازی کردند که باور کردیم پلیس هستند.بعد ما را به سولهای انتقال دادند و آنجا بود که متوجه شدیم که آنها مأموران قلابی هستند.پلیسهای قلابی از ما خواستند تا با آشنایان خود که در تهران هستند تماس بگیریم و درخواست پول کنیم.آزادی ما در گرو پرداخت پول بود و هرکس که موفق میشد از دوست یا آشنا یا فامیلش پولی بگیرد و به آدمربایان پرداخت کند آزاد میشد.
افغانستانیها میگویند بیپناهند
«چون ما پدر نداریم هرکار که دلشان شد انجام میدهند».این جمله را گفت و بغض کرد.سالهاست که برای کار به ایران میآید و بعد از مدتی برمیگردد افغانستان.در همه این سالها تا این حد نگران و مستأصل نشده بود. بعد عکسهای هموطنانش که مجروح شده بودند را نشان داد و گفت«میدانند ما شکایت به جایی نمیتوانیم ببریم این کار را به ما روا میدارند».عکسها جراحتهای عمیقی را نشان میداد اما اصلاً مشخص نبود که فرد مجروح کیست و کجا مورد این جراحتها واقع شده است.
به نظر میرسد علاوه بر آنکه باید محل گرفته شدن عکسها و فیلمها توسط کارشناسان امنیتی و انتظامی مشخص شده و اطلاعرسانی شود باید این امکان فراهم شود تا نظیر آنچه در شعبه یازدهم دادسرای امور جنایی امکان ثبت شکایت علیه تبهکاران برای افغانها فراهم شده باید بستر اعلام جرم علیه افرادی که ممکن است دست به این اقدامها زده باشند نیز فراهم شود.
با این حال فضای احساسی ناشی از دیدن این تصاویر موجب بروز واکنشهای مختلفی در شبکههای اجتماعی شده است.صحرا کریمی بازیگر و فعال در توییتر در حساب خود نوشت : «قصه انسان افغانستان، قصه درد، مهاجرت، توهین و تحقیر است.هیچوقت سرزمین دیگری، هرچند همزبان و هم فرهنگ، خانه و وطن نمی شود.اگر ننگ داشتیم، اگر همدیگر پذیری بین خود داشتیم اینهمه توهین و تحقیر هرکسی و ناکسی را نمی شنیدیم و نمیدیدیم.ما آواره گان!ما مهاجران!ما بی وطن!»
در همین حال «سید رسول موسوی»دستیار وزیر امور خارجه و کارشناس در امور افغانستان نیز در توییتر خود هشدار داد و نوشت: «در سالهای اخیر بارها شاهد فضاسازی علیه مهمانان افغانستانی خود بودیم که با درایت نهادهای مختلف و همکاری مقامات افغانستان سوءتفاهم ها رفع شده اند.بیشتر آنچه در فضای مجازی میبینیم تکرار ساختههای قدیمیاست که بعضا در کشور ثالثی با هدف ایران هراسی و برهم زدن روابط ایران و افغانستان ساخته شدهاند. »
خاطراتی که باید مرور کنیم
دو سال قبل در اردیبهشت ۱۳۹۹ وقتی یک گروه اتباع افغانستان در دهانه ذوالفقار در مرز میان دو کشور میخواستند از رودخانه بگذرند و به داخل ایران بیایند و در شرایطی که هوا توفانی و بارانی گزارش شده بود به هنگار عبور از رودخانه تعدادی دچار حادثه شدند.رسانههای فارسیزبان این اقدام منجر به مرگ مهاجران غیرقانونی را به مرزبانان ایرانی نسبت دادند.هنوز این واقعه در حال بررسی بود که درپی تعقیب و گریز یک خودرو قاچاقبر در استان یزد و خودروی پلیس، خودروی قاچاقبر در برخورد با گاردریل دچار حادثه شد و آتش گرفت.بار دیگر رسانههای فارسیزبان مقیم اروپا دستبهکار شدند تا این موضوع را عمدی جلوه دهند.
آنچه همواره جای پرسش دارد این است که چرخه انتقال و ورود اتباع افغانستان به ایران و همینطور انتقال آنها به سایر کشورها نظیر ترکیه یا کشورهای اروپایی تا چه اندازه از این وضعیت سود میبرد.از سوی دیگر نابهنجار نشان دادن وضعیت اتباعی که غیرقانونی وارد ایران شدهاند برای برخی رسانههای مقیم اروپا سود خواهد داشت.
