بایگانی مطالب نشریه

 زمستان سخت دامن آب تهران را هم گرفت

|پیام ما| رابطه ما ایرانی‌های سده پانزدهم با آب عجیب شده است. وضعیت پایتخت‌نشینان و آب به مراتب‌ بدتر. عمری به سبب پایتخت‌بودن تهران همه مصارفش به هر بهایی تامین شده و می‌شود. اما اینک در دل زمستان، آن هم زمستانی که غیرمنتظره پربارش بود و موجی از سرما همه ایران را فرا گرفت همچنان سخن از کم‌آبی و نگرانی در مورد میزان مصرف در تهران است. به تازگی هم اعلام شده ۱۲.۹ درصد از مخازن سدهای پنجگانه تهران پر شده است و ۸۷.۱ آن خالی است. برای همین می‌گوییم رابطه ما ایرانی‌ها با آب عجیب شده تا آنجا که حتی در زمستان هم دچار کم‌آبی شده‌ایم. چشم به هم بزنیم روزهای بهمن و اسفند هم سپری می‌شود. پرسش این است که با چنین شتابی در مصرف چه تابستان بعد خشکسالی باشد چه نباشد آیا می‌توانیم از پس آن برآییم؟

 

نهمین روز از بهمن مقارن با صد و بیست و نهمین روز سال آبی جاری (۱۴۰۲ – ۱۴۰۱ ) در حالی پیش روی پایتخت‌نشینان ایران قرار دارد که تنها ۱۲.۹ درصد از حجم مخازن سدهای پنجگانه تامین‌کننده آب مورد نیاز پایتخت پر شده است. به قول معروف باید بگوییم شانه سدهای امیرکبیر، طالقان، ماملو، لتیان و لار که به سدهای پنجگانه تهران معروفند زیر بار مصرف آب خم شده است. در پاییز و زمستان امسال حتی با وجود سرد شدن هوا باز هم مصرف آب بالا بوده است. مهندسان از اعداد و ارقام برای نشان دادن این وضعیت استفاده می‌کنند و واژه‌هایی چون «بدمصرف»ها به دایره ادبیات مدیران و مسئولان وارد شده است که به شکلی مستمر از ترکیب اعداد و ارقام و این واژه‌ها برای هشدار و زنهار بهره‌ می‌گیرند. مثلا این عبارت را چه در مورد گاز و چه در مورد آب یا برق شنیده‌اید؛ «فلان میزان انرژی (آب یا برق یا گاز) توسط این تعداد مشترک بدمصرف، مصرف شده است.» در مورد آب مشخصا بخواهیم استناد کنیم باید به گزارشی که اخیرا ایسنا منتشر کرده مراجعه کنیم: « ۱۳۳ هزار و ۶۸۲ خانوار در شهر تهران بیش از دو برابر الگو و حد مجاز آب مصرف می‌کنند». به نظر می‌رسد با وجود اینکه سخن از ارائه تخفیف به خوش‌مصرف‌ها و جریمه برای بدمصرف‌ها مطرح بوده اما ما هنوز نتوانسته‌ایم موازنه‌ای بین تولید و مصرف ایجاد کنیم. وضعیت گاز را دیده‌ایم. وضعیت آب هم در دل زمستان ترسناک است. می‌گویید نه، آخرین وضعیت منابع آب در سدهای پنجگانه تهران را بخوانید.

اتابک جعفری مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور: استان تهران ۱۳.۵ میلیون نفر جمعیت ثابت و ۲.۵ میلیون نفر جمعیت شناور دارد؛ بنابراین تامین آب بیش از ۱۶ میلیون نفر نیازمند اقدامات ویژه‌ای است. در این شرایط تنها دو درصد از منابع آب کشور در استان تهران وجود دارد در حالی که ۲۰ درصد جمعیت کشور در آن ساکن است

۸۷.۱ درصد از مخازن سدهای تهران خالیست
خبرگزاری تسنیم در گزارشی نوشت: درحال حاضر با وجود ۲۴۴ میلیون متر مکعب ذخیره آبی، حدود ۱۲.۹ درصد ظرفیت مخازن سدهای تهران پُر و حدود ۸۷.۱ درصد از این ظرفیت خالی است. سدهای پنج‌‌گانه تامین آب تهران شرایط نامطلوبی در میزان ذخایر آبی در میانه زمستان امسال دارند؛ به‌طوری‌که از مجموع ظرفیت 1 میلیارد و 888 میلیون متر مکعبی مخازن سدهای تهران، در حال حاضر فقط 244 میلیون متر مکعب آب در این سدها ذخیره شده است.
این گزارش افزوده است: در سال‌های نرمال آبی، در پایان دی‌ماه و شروع یازدهمین ماه سال، باید 590 میلیون متر مکعب حجم ذخایر آبی سدهای تهران باشد اما اکنون شاهدیم که کمتر از نیمی از این رقم، ذخیره آبی در سدهای تهران داریم و به‌شدت با کم‌آبی در تهران مواجه‌ایم. سال گذشته نیز که سالی کم‌بارش و خشک محسوب می‌شد، در روز مشابه، میزان ذخایر آبی سدهای تهران 325 میلیون متر مکعب بود؛ در واقع نسبت به زمان مشابه سال کم‌بارش گذشته نیز 81 میلیون متر مکعب کاهش در ذخایر سدها داشته‌ایم.
کاهش ۱۸ درصدی ورود آب به سدهای تهران
حال در چنین شرایطی پرسش این است که اگر در زمستان وضعیت چنین باشد در تابستان آینده با چه موقعیتی روبه‌رو خواهیم بود. ضمن اینکه به هنگام برنامه‌ریزی و برآورد نمی‌توانیم بر این اساس عمل کنیم که شاید سال آینده روند خشکسالی بشکند. «علیرضا ارسطویی»، مدیر دفتر بهره‌برداری و نگهداری از تاسیسات آبی و برقابی شرکت آب منطقه‌ای تهران با اشاره به کاهش ۱۸ درصدی آب ورودی به سدهای تهران در سال آبی جاری به ایرنا گفت: مخازن سدهای پنج‌گانه تهران با کسری ۸۱ میلیون متر مکعبی نسبت به سال گذشته روبه‌رو شده‌اند. او با بیان اینکه آب ورودی به سدهای تهران در سال آبی جاری با کاهش ۱۸ درصدی روبه‌رو بوده است، ادامه‌ داد: اکنون حجم آب موجود در مخزن سد امیرکبیر حدود ۲۶ میلیون متر مکعب است که این میزان در روز مشابه سال گذشته ۴۲ میلیون متر مکعب بوده، همچنین حجم ذخیره آب سد طالقان از ۱۷۹ میلیون متر مکعب در سال گذشته به ۱۴۷ میلیون متر مکعب کاهش پیدا کرده است.
این مقام مسئول همچنین درباره وضعیت کمبود هر سد از سدهای پنجگانه افزود: حجم ذخیره آب سد لار سال گذشته ۱۴ میلیون متر مکعب بوده که در مقایسه با موجودی ۱۲ میلیون متر مکعبی کنونی، ۲ میلیون متر مکعب کاهش را نشان می‌دهد و حجم آب سد ماملو نیز از ۷۱ میلیون متر مکعب سال گذشته، به ۴۵ میلیون متر مکعب رسیده و این در حالی است که حجم ذخیره آب سد لتیان در مقایسه با روز مشابه سال گذشته با پنج میلیون متر مکعب کاهش به ۱۴ میلیون متر مکعب رسیده است.
ارسطویی درباره میزان بارش‌ها نیز گفت: میزان بارش‌ها از ابتدای سال آبی تاکنون ۵۰.۷ میلی‌متر ثبت شده که این میزان در سال گذشته ۸۶.۸ میلی‌متر بوده است؛ بر این‌ اساس میزان بارش‌ها نسبت به سال آبی قبل آن ۴۲ درصد و نسبت به بلندمدت ۵۴.۳ درصد کاهش‌یافته است. مدیر دفتر بهره‌برداری و نگهداری از تاسیسات آبی و برقابی شرکت آب منطقه‌ای تهران با اشاره به این موضوع که خط قرمز وزارت نیرو تأمین آب شرب پایدار است، عنوان کرد: با توجه‌ به شرایط اقلیمی کشور، رعایت الگوی بهینه مصرف در بخش‌های مختلف مصرف امری ضروری است و باید مورد توجه همه اقشار جامعه قرار گیرد.
تهران، دردانه مصرف همه چیز
اگر بپذیریم که مسئولان برای تامین منابع و مصارف پایتخت اولویت‌هایی قائل هستند و به عبارتی تحت هر شرایطی برق، آب، گاز، بنزین و مایحتاج خوراکی در تهران را تامین می‌کنند پرسش این است که وقتی برای تامین آب در تهران مشکل داشته باشند و نتوانند آن را حل و فصل کنند بدیهی است که برای سایر نقاط کشور که از اولویت پایتخت‌بودن برخوردار نیستند نمی‌توانند کاری کنند. در مرور وضعیت سدهای تهران آنچه از زبان مسئولان می‌شنویم هشدار به بدمصرف‌ها و تلاش برای حفظ الگویی است که شاید به شکل متعارف کسی آن را لمس نکرده باشد و عموما هر روز شیر آب را چه در آشپزخانه، چه در حمام و سرویس بهداشتی باز کرده و آب مورد نیازش تامین بوده است. اما فرض کنید اگر تهرانی‌ها قرار بود نظیر اهالی استانبول زندگی می‌کردند، به این معنا که جدای از آب بهداشتی که در لوله‌کشی آب موجود است باید آب شرب را بطری یا بشکه می‌خریدند، آیا باز هم در قبال میزان مصرف آب همین رفتار را می‌داشتند؟
تغییر جدی در ساختار کشاورزی
به تازگی وزیر جهاد کشاورزی که علاقه خاصی به افزایش خودکفایی در تولید محصولات کشاورزی دارد اعلام کرده است که سهم کشاورزی در تولید ناخالص ملی ۱۱.۷ درصد اما بالاترین سهم سرمایه گذاری در این بخش ۴ درصد است. این سخنان ساداتی‌نژاد را می‌توان اینگونه تعبیر کرد که ما این همه آب مصرف می‌کنیم که تنها ۱۱.۷ درصد از سهم تولید ناخالص کشورمان را تامین کنیم. باز هم می‌توان از حرف‌های این وزیر کابینه سیزدهم این طور برداشت کرد که سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی فقط ۴ درصد است و عملا ورود تکنولوژی و روش‌های نوین به همین میزان محدود است.
حال سخنان یکی از معاونان وزیر را در کنار حرف‌های او قرار دهیم. «شاهپور علائی مقدم»، رئیس سازمان حفظ نباتات و معاون وزیر جهاد کشاورزی در گزارشی از وضعیت موجود کشور که خبرگزاری تسنیم آن را منتشر کرده گفته است: با تولید 125 میلیون تن محصول کشاورزی در سال، سرانه تولید هر بهره‌بردار 30 تن و سهم هر مصرف‌کننده هزار و ۵۰۰ کیلوگرم در سال است که از متوسط جهانی ۳۰۰ کیلوگرم بالاتر است.
چطور ممکن است در ایران ۳۰۰ کیلوگرم از متوسط جهانی بالاتر بود و کشاورزی کاری اقتصادی و مطابق با سود و زیان ارزیابی شده باشد.
وقتی می‌دانیم هلند دومین صادرکننده جهانی عمده کالاهای کشاورزی، بعد از آمریکا (البته مساحت آمریکا ۲۷۰ برابر بزرگ‌تر از هلند است) بوده و سهم کشاورزی در جی.دی.پی هلند ۱۰ درصد است باید به سخنان وزیر جهاد کشاورزی با تامل بیشتری بنگریم. به‌ویژه اینکه کشاورزی در ایران بر پایه یارانه‌های مختلف آب، برق و گاز پیش می‌رود.
استمرار زمستان سخت حتی در آب
استان تهران ۱۳.۵ میلیون نفر جمعیت ثابت و ۲.۵ میلیون نفر جمعیت شناور دارد؛ بنابراین تامین آب بیش از ۱۶ میلیون نفر نیازمند اقدامات ویژه‌ای است که البته فراهم‌ شدن این شرایط نیاز به توجه شرکت مدیریت منابع آب ایران و شرکت مهندسی آبفای کشور به رویکرد فراحوزه‌ای آب دارد.
به گفته اتابک جعفری، مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور تنها دو درصد از منابع آب کشور در استان تهران وجود دارد در حالی که ۲۰ درصد جمعیت کشور در آن ساکن است. از سوی دیگر تغییر اقلیم و خشکسالی باعث شده نبود توازن بین منابع آبی و جمعیت بیشتر شود؛ بنابراین چاره‌ای جز تغییر رویکرد نداریم. سه مولفه کارساز در حوزه آب شامل تامین، توزیع و مصرف آب است. تامین ۱.۵ میلیارد متر مکعب آب سالانه برای استان تهران کار بسیار پرچالشی است.
به گزارش ایسنا، ۱۳۳ هزار و ۶۸۲ خانوار در شهر تهران بیش از دو برابر الگو و حد مجاز آب مصرف می‌کنند، الگوی مصرف آب در تهران ۱۴ متر مکعب برای هر خانوار در ماه است، مشترکانی که ماهانه بیش از دو برابر الگوی مصرف یعنی بیش از ۲۸ متر مکعب آب مصرف می‌کنند، «بدمصرف» محسوب می‌شوند. گروه «بدمصرف‌ها» معادل ۴۲ میلیون و ۴۹۲ هزار و ۸۰۶ متر مکعب آب را در ۹ ماه نخست امسال مصرف کرده‌اند.
سه درصد از مشترکان پایتخت بدمصرف هستند که هشت درصد آب شرب خانگی این کلانشهر را مصرف می‌کنند، ۴۰ درصد از مشترکان تهرانی خوش‌مصرف هستند و مطابق برآورد ۹ ماهه شرکت آب و فاضلاب استان تهران ۲۷ درصد حجم آب شرب خانگی پایتخت به این دسته از مشترکان اختصاص یافته است. مشترکانی که ماهانه ۱۴ متر مکعب و کم‌تر آب مصرف کنند «خوش‌مصرف» هستند. بیش از دو میلیون مشترک پرمصرف آب در تهران وجود دارد یعنی پرمصرف‌های تهرانی ۵۷ درصد هستند که ۶۵ درصد از حجم آب شرب خانگی را مصرف می‌کنند. مطابق قانون مشترکانی که ماهانه تا دو برابر الگوی مصرف یعنی ۱۴ تا ۲۸ متر مکعب آب مصرف می‌کنند، مشترک «پرمصرف» به حساب می آیند.
اتابک جعفری مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور به تازگی دراین‌باره گفت: مشکلی که امروز با آن دست به گریبانیم، فقدان پروژه‌های جایگزین و پدافندی در استان است که به اعتباری افزون بر ۱۰ هزار میلیارد در سال نیاز دارد.

وزیر کشور از «احتمال» سخن گفته بود

وزارت کشور درباره انتقادهای گسترده از سخنان وزیر کشور مبنی بر تهیه طرحی برای تغییر شاخص‌های آلودگی هوا توضیحاتی منتشر کرد.
با تشدید آلودگی هوا و تعطیلی پی‌در‌پی مدارس طبق قانون، آموزش و پرورش نگران افت تحصیلی دانش‌آموزان شد. به‌ویژه که آنها پس از تعطیلی‌های طولانی در دوره کرونا تازه به مدارس باز گشته بودند و حالا بار دیگر با افزایش آلودگی هوا، آموزش مجازی جای آموزش حضوری را گرفته است. این وضعیت و سردرگمی و ناتوانی از اجرای تمام و کمال قانون هوای پاک و نگرانی‌های آموزش و پرورش، این سازمان را به وزارت کشور کشاند تا خواستار چاره‌اندیشی برای حل این چالش شود. پیرو این خواسته، احمد وحیدی، وزیر کشور هفته گذشته از پیشنهاد طرحی از طرف سازمان حفاظت محیط زیست برای جلوگیری از تعطیلی مدارس خبر داد و گفت: «با کمک سازمان محیط زیست، پیشنهاد جدیدی برای تغییر استانداردها در دولت تهیه شده تا لازم نباشد در این شرایط مدارس‌مان را تعطیل کنیم.» این اظهارات وزیر با واکنش گسترده رسانه‌ها و اعتراض شدید کارشناسان رو به رو شد و تا جایی ادامه پیدا کرد که وزارت کشور در مقابل، بیانیه‌ای در این رابطه صادر کرد.

 

مرکز اطلاع‌رسانی وزارت کشور در پی انتشار مطالب انتقادی در رسانه‌ها از طرح احتمالی اصلاح شاخص‌های آلودگی هوا برای تعطیلی مدارس، توضیحاتی داد. در متنی که مرکز اطلاع رسانی وزارت کشور منتشر کرده با اشاره به تعطیلی مدارس به دلیل آلودگی هوا آمده است: «آموزش و پرورش پس از این انتقادها و تماس‌های مکرر و فراوان خانواده‌ها که از این تعطیلی‌ها ناراحت بودند، ایده تعریف استاندارد شاخص‌های آلودگی برای تعطیلی مدارس را مطرح کرد و سپس وزیر کشور هم در یک گفت‌و‌گوی مطبوعاتی از وجود چنین طرحی خبر داد. استدلال وزارتخانه‌های کشور و آموزش و پرورش بر این مبناست که تعطیلی مدارس به خاطر آلودگی هوا ضربه جدی به تعلیم و تربیت دانش آموزان و افت تحصیلی معنادار آن‌ها می‌انجامد.» وزارت کشور در ادامه به «گزارش‌های تحقیقی» اشاره کرده بر اساس آن موافقان تغییر استاندارد آلودگی هوا معتقدند تعطیلی مدارس باعث افزایش آسیب‌هایی نظیر چاقی دانش‌آموزان، کم‌تحرکی، افت تحصیلی شدید و تنبلی در یادگیری شده و دانش‌آموز به خاطر فقدان ارتباط اجتماعی در مدارس زمینه افسردگی و انزواطلبی بیشتری قرار می‌گیرد. در برابر مخالفان با استناد به آمار عوارض آلودگی و نیز تحقیقات معتبر داخلی و بین‌المللی در خصوص عوارض آلودگی هوا به‌ویژه در کودکان، با این ایده مخالفت کرده‌اند. مرکز اطلاع‌رسانی وزارت کشور با اشاره به اینکه تعطیلی مدارس در گام نخست با هدف حراست از سلامت دانش‌آموزان است و به‌صورت مستقیم ارتباطی با کاهش آلودگی هوا ندارد، تجربه دیگر کشورها از جمله هند و چین را مثال زده و در نهایت می‌گوید: «هر کشوری متناسب با شرایط خود، استاندارد و سیاست‌گذاری‌های مختلفی را برای حل این چالش اعم از تعطیلی مدارس و مشاغل برای افراد و گروه‌های حساس جامعه در پیش می‌گیرند و یک راه حل جهانی برای آن وجود ندارد.»

وزارت کشور: تلاش برای تغییر استاندارد آلودگی هوا به مفهوم بی‌توجهی به اجرای قانون هوای پاک نیست. مصوبات این قانون به صورت مستمر و ماهیانه با حضور دستگاه‌های ذی‌ربط با راهبری وزارت کشور در حال پیگیری است

مرکز اطلاع‌رسانی وزارت کشور در ادامه با اشاره به اینکه با توجه تاثیرگذاری معنادار آموزش حضوری، سیاست‌گذاری‌ها باید معطوف به حضور مداوم دانش‌آموزان در کلاس‌های درس باشد، ادامه می‌دهد: «تلاش برای تغییر استاندارد آلودگی هوا به مفهوم بی‌توجهی به اجرای قانون هوای پاک نیست. مصوبات این قانون به صورت مستمر و ماهیانه با حضور دستگاه‌های ذی‌ربط با راهبری وزارت کشور در حال پیگیری است. تعطیلی مدارس برای کاهش آلودگی هوا نیست، اما این اقدام بر اساس یک مصوبه انجام می‌شده است. وزیر کشور هم متناظر به این مساله اظهار کرد احتمال وجود دارد که پیشنهاد جدیدی با کمک سازمان حفاظت محیط زیست به دولت ارائه شود.»
این مرکز در نهایت تاکید می‌کند که این مسئله فقط یک «احتمال» بوده است و باید در شوراهای مربوطه و با حضور اعضا پس از بررسی‌های دقیق علمی و با رویکرد حفاظت از سلامت جسمی و روانی هموطنان مورد بحث و ارزیابی قرار گیرد.
بی‌اطلاعی سازمان محیط زیست از طرح مورد اشاره وزیر کشور
اما در حالی که پیش از این وزیر کشور پیشنهاد این طرح تغییر استانداردهای آلودگی را از طرف سازمان حفاظت محیط زیست اعلام کرده بود، اما داریوش گل‌علیزاده، سرپرست مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم در گفت‌وگو با «پیام ما» مسئولیت ارائه این طرح را به عهده نگرفت. همچنین با تاکید بر اینکه تعیین شاخص‌های آلودگی هوا مبتنی بر اثرات آلودگی بر سلامت است، تاکید کرده بود: «این موضوع که هوا برای گروه‌های حساس ناسالم یا خطرناک است، مبتنی بر رهنمون‌های سازمان بهداشت جهانی است. در واقع این سازمان اثرات آلودگی هوا را بر سلامت و اقشار آسیب‌پذیر اندازه‌گیره کرده و رهنمون‌هایی را در نظر گرفته است که ما بر اساس این رهنمون‌های جهانی و شرایط کشورمان شاخص‌ها را تعیین می‌کنیم. در کلانشهرهای ما تعداد روزهایی که مردم با شرایط آلودگی هوا مواجه هستند، یکی، دو روز نیست و در طی سال بیشتر روزها در شرایط آلودگی هوا هستیم. تاثیرات این مواجهه مستمر با آلودگی برای سلامت مردم بسیار بالاست. حتی اگر این مواجهه با شرایط زیر شاخص ۱۰۰ یا بالای ۵۰ هم باشد، اثرات خود را بر سلامت می‌گذارد و یک عامل تشدیدکننده بیماری‌هاست.» او همچنین درباره تغییر استانداردها برای جلوگیری از تعطیلی مدارس توضیح داده بود که: « وزارت آموزش و پرورش دغدغه اختلال در سیستم آموزشی کشور را دارد. از طرفی وقتی آلودگی هوا اتفاق می‌افتد خسارت به بخش‌های دیگر هم وارد می‌شود؛ گردشگری، بنگاه‌های اقتصادی، سلامت مردم، تنوع زیستی، تولید غذا و حتی خسارت به مستحدثات، نیروگاه‌ها و غیره. برای جلوگیری از این خسارات باید در راستای کاهش آلودگی هوا و کنترل منابع انتشار کمک کنیم تا به هدف سلامت مردم برسیم؛ هدفی که در قانون هوای پاک هم پیش‌بینی شده است. با بالا بردن عدد شاخص‌ها، شاید حتی کسی برای افزایش کیفیت هوا احساس نیاز نکند. ما باید گام به گام پیش برویم؛ ابتدا باید زیرساخت‌های لازم را مهیا کنیم و اقدامات مورد نیاز را برای افزایش کیفیت هوا انجام دهیم و بعد برسیم به اینکه شاخص‌ها را حتی سخت‌گیرانه‌تر کنیم. مطمئنا تغییر استانداردها به آن صورتی که گفته‌اند اتفاق نمی‌افتد.»
همچنین در حالی که وزیر آموزش و پرورش ادعا کرده بود که برخی کشورها مانند مکزیک و یا چین آلودگی شدیدتری حتی با شاخص ۳۰۰ دارند ولی مدارسشان تعطیل نمی‌شود ولی در کشور ما یا با بارش برف یا آلودگی با شاخص ۱۵۰، مدارس تعطیل می‌شود. اما گیام ما در گزارشی این ادعا را بررسی کرد و مشخص شد که به گزارش پایگاه خبری چاینا دیلی، کمیسیون آموزش پکن وقتی شاخص کیفیت هوا به هشدار زرد رسید (یعنی در وضعیت قابل قبول قرار داشت)، از تمام مدارس ابتدایی و راهنمایی و همچنین موسسات آموزشی این شهر خواست تا فعالیت‌های خارج از خانه را متوقف کنند. همچنین به گزارش رویترز، دولت مکزیک نیز در اقدامی فوق‌العاده به دلیل افزایش سطح آلودگی در پایتخت این کشور، دستور تعطیلی مدارس شهر مکزیکوسیتی و اطراف آن را در روز پنجشنبه صادر و به بیش از 20 میلیون کودک توصیه کرد که از ورزش اجتناب کنند، در خانه بمانند و از لنزهای تماسی استفاده نکنند. پس از این که مشخص شد این ادعا درست نیست.
وزارت کشور در اطلاعیه‌ای فقط اشاره‌ای به تفاوت سیاست‌گذاری درباره آلودگی هوا کشور چین و هند به عنوان کشورهای توسعه یافته کرده و می‌گوید: «‌هر کشوری متناسب با شرایط خود، استاندارد و سیاست‌گذاری‌های مختلفی را برای حل این چالش اعم از تعطیلی مدارس و مشاغل برای افراد و گروه‌های حساس جامعه در پیش می‌گیرند و یک راه حل جهانی برای آن وجود ندارد».

«مهشاد» در توران دیده شد

یک یوز ماده در توران به یاد «مهشاد کریمی» خبرنگار فقید محیط زیست که در حادثه واژگونی اتوبوس خبرنگاران در نقده جان باخت‌، «مهشاد» نام گرفت. مدیرکل محیط زیست استان سمنان با اعلام این خبر به ایسنا گفت: مأموران اجرایی پارک ملی توران به همراه تعدادی از گردشگران موسسه طبیعت تهران در حین بازدید از منطقه، موفق به مشاهده و تصویربرداری از «مهشاد» شدند. بهرامعلی ظاهری ادامه داد: «مهشاد» از یوزهای شناسنامه‌دار پارک ملی توران و فرزندان یکی از یوزهای معروف منطقه به نام «حرب» است. به گفته او در دو هفته اخیر این دومین گزارش از مشاهده یوزپلنگ آسیایی در شرق استان سمنان است. اواخر دی‌ماه نیز یک ماده یوز دیگر به همراه سه توله‌اش در حوالی عباس‌آباد مشاهده و تصویربرداری شده بود.
او همچنین پیش از این با اشاره به تعداد یوزپلنگ‌های شناسنامه‌دار و شناسایی‌شده پارک ملی توران گفته بود: تعداد ۱۷ فرد یوزپلنگ آسیایی در طبیعت پارک ملی توران شناسایی و نام‌گذاری شده‌اند. مدیرکل محیط زیست استان سمنان افزود: بر اساس پایش‌های انجام‌شده، تعداد ۶ فرد از این گربه‌سانان نادر، یوزپلنگ‌های ماده‌ زایا هستند که در طبیعت پارک ملی توران زیست می‌کنند. ظاهری همچنین توران را مهمترین و غنی‌ترین زیستگاه یوزپلنگ آسیایی در ایران و جهان برشمرد و گفت: بیشترین جمعیت یوزپلنگ آسیایی در این زیستگاه مهم قرار دارد.

مرگ یوزپلنگ پیر

«کهولت سن» دلیل مرگ «کوشکی» 16 ساله عنوان شده است. یوزپلنگی که سال 1386 توسط فردی به نام کوشکی از سه چوپان که آن را در منطقه توران شکار کرده و قصدِ کشتنش را داشتند خریداری و به سازمان محیط زیست تحویل داده شد. کوشکی از آن زمان که توله‌ای چندماهه بود، زندگی در اسارت را شروع کرد تا دیروز که در 16 سالگی جانش در توران، زادگاهش به پایان رسید. حالا و با مرگ این یوز، یکبار دیگر صحبت از ضعف‌ها در نگهداری این گونه در اسارت به میان آمده است. اینکه چرا از ظرفیت کوشکی به‌درستی و دقت استفاده نشد و البته درباره اسپرم ذخیره‌شده از این حیوان هم‌صحبت شده است. اسپرمی که برای روز مبادا و حفاظت از یوزپلنگ آسیایی چند سال قبل از کوشکی گرفته شده بود و حالا مدیر کل دفتر موزه تاریخ طبیعی و ذخایر ژنتیکی به «پیام ما» می‌گوید: «ما چند لاین سلولی فریز شده از کوشکی و چند یوز دیگر داشتیم که به مرکز ملی ذخایر ژنتیکی تحویل دادیم و آنجا نگهداری می‌شوند. این در حالی است که جدای از اسپرم‌هایی که پیش از این فریز شده بودند، دامپزشکان مستقر در منطقه، پس از مرگ این حیوان، سلول اندام‌های جنسی را نمونه‌برداری کرده و به تهران ارسال کردند.»

 

«کوشکی»، زندگی پر فراز و نشیبی داشت. نامش، وامدار مردی است که جانش را نجات داد و او را از دست چند چوپان که قصد کشتنش را داشتند گرفت و به سازمان محیط زیست سپرد. بعد از آن به تهران و پارک پردیسان آورده شد و یک سال هم در پردیسان ماند. مدتی بعد اما خبرهایی از انتقالش به توران آمد. در روزهای شیوع کرونا و قرنطینه خبر انتقال سه یوز پردیسان به توران به میان آمد. «کوشکی»، «دلبر» و «ایران» قرار شد در این پروژه به منطقه حفاظت‌شده میاندشت در توران منتقل شوند. انتقال آنها به توران هم با انتقادات بسیاری روبه‌رو شد و اطلاع‌رسانی نادرست سازمان محیط زیست هم زیر بار انتقاد گسترده قرار گرفت.
با این حال دلبر و کوشکی در سال‌های گذشته تلاش‌هایی برای جفت‌گیری هم داشتند. اسفند سال 93 این اتفاق افتاد و هومن جوکار که آن زمان مدیر پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی بود، در توضیحی درباره این ماجرا گفت: «با وجود اینکه جفت‌گیری یوزها در اسارت بسیار دشوار و نیازمند پیش‌شرط‌‌هایی است، کوشکی و دلبر یک بار جفت‌گیری کرده‌اند اما به دلیل مشکلات کلیوی دلبر ناگزیر جنین آنها سقط شد و کارهای درمانی روی او ادامه یافت. با توجه به اینکه این دو یوز در فنس مشترک مجددا نزدیک شدن به یکدیگر را از سر گرفته‌اند، می‌توانیم امیدوار باشیم در فصل پیش رو جفت‌گیری مجدد رخ بدهد.» این اتفاق دیگر تکرار نشد تا سال 99 که امیر عبدوس، مدیرکل حفاظت محیط‌ زیست استان سمنان، امکان زادآوری برای کوشکی و دلبر را ناممکن دانست و گفت فقط «ایران» امکان زادآوری دارد: «کوشکی 13 سال دارد و تمایلی به جفت‌گیری ندارد. ماده یوز معروف به دلبر نیز همین‌گونه است.» حالا سه سال بعد از آن زمان، کوشکی از دست رفته‌ است و غلامرضا ابدالی، مدیرکل دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش می‌گوید این حیوان بیماری خاصی نداشته و بر اثر کهولت تلف شده: «در تماسی که با همکاران اداره کل حفاظت محیط زیست استان سمنان داشتم به من اطلاع دادند بعد از اینکه به روال معمول به کوشکی غذا داده‌اند، این یوزپلنگ آسیایی در اسارت تلف شده است.»

مرتضی پورمیرزای: در مورد گونه‌هایی که به هر دلیل در چرخش ژن تاثیر و مشارکت ندارند-مانند کوشکی و دلبر- باید نقشی جایگزین برایشان تعریف شود و آن هم می‌تواند نقش سفیر شدن برای حفاظت باشد. این سفیر برای آموزش، حفاظت و جریان‌سازی و همراهی مسئولان مورد استفاده قرار می‌گیرد و می‌تواند علاوه بر ایفای نقش حفاظتی، نقش اقتصادی پررنگی هم برای جوامع محلی داشته باشد و درآمد حاصل از آن برای حفاظت این گونه و زیستگاهشان استفاده شود

باید روند زندگی کوشکی آسیب‌سنجی شود
کوشکی برای بسیاری از فعالان و دوستداران یوزپلنگ آسیایی، نخستین یوزی بود که از نزدیک آن را دیدند. مرتضی پورمیرزای، مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی هم از جمله همین افراد است که خاطراتش از فعالیت‌های دهه نود و حضور کوشکی، با از دست رفتن این حیوان، تمام نشده و حالا دغدغه دیگری هم دارد. دغدغه اینکه چطور دوستداران و حامیان کوشکی در داخل و خارج از کشور با این خبر مواجه خواهند شد. او به «پیام ما» می‌گوید: «افراد بسیاری در داخل و خارج از کشور دوستدار و حامی کوشکی بودند. در واقع کوشکی سال‌ها پیش از «پیروز» افراد زیادی را از سرتاسر جهان به یوزپلنگ آسیایی علاقه‌مند کرد. حالا نمی‌دانم آنها چطور با این خبر روبه‌رو خواهند شد و این دغدغه بزرگی برای من است.» او همچنین تاکید می‌کند که وجود کوشکی فرصتی بود که به درستی از آن استفاده نشد و به سرعت سال‌ها گذشت و حالا این یوز از دست رفته است. «برای گونه‌هایی که به هر دلیل در چرخش ژن تاثیر و مشارکت ندارند -مانند کوشکی و دلبر- باید نقشی جایگزین تعریف شود و آن هم می‌تواند نقش سفیر شدن برای حفاظت باشد. این سفیر برای آموزش، حفاظت و جریان‌سازی و همراهی مسئولان مورد استفاده قرار می‌گیرد و می‌تواند علاوه بر ایفای نقش حفاظتی، نقش اقتصادی پررنگی هم برای جوامع محلی داشته باشد و درآمد حاصل از آن برای حفاظت این گونه و زیستگاهشان استفاده شود.»
پورمیرزای اما می‌گوید این اتفاق به دلایل بسیار توسط سازمان حفاظت محیط زیست جدی گرفته نشد و ممکن است دلبر هم به زودی به سرنوشت کوشکی دچار شود. «حتی ممکن است در صورت نبود برنامه‌ریزی صحیح، این اتفاق در آینده برای پیروز هم رخ دهد. در شرایط فعلی «ایران» و «فیروز» باید دور از انسان باشند و ژن آنها برای تولیدمثل اهمیت دارد. اما باید جوانب کار بر روی روند زندگی «کوشکی» و «دلبر» به شکل جدی بررسی شود و در شرایط فعلی شاید باید این مسئله با جدیت و دقت بسیار آسیب‌سنجی شود تا این شرایط هیچگاه برای یوز دیگری تکرار نشود. فرصت‌های ما برای نجات یوزپلنگ آسیایی محدود به تک‌تک افراد باقیمانده است. ایجاد تغییر در روند، نیازمند همت به ایجاد تغییر اساسی در روند برنامه‌ریزی برای یوزهای در شرایط اسارت است.»

محمد مدادی: ژن پلاسم‌ها در کل دنیا بر اساس پروتکل حفاظتی، از جمله روش‌های حفاظت خارج از زیستگاه به شمار می‌روند و برای روزی که به وجود آنها برای تکثیر آزمایشگاهی نیاز باشد، مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته من امیدوارم هیچگاه نیازمند استفاده از این روش برای تکثیر یوز نباشیم اما در هر صورت برای گونه‌های در معرض تهدید ذخیره ژنی، ما باید با حفظ لاین سلولی از این ذخیره نگهداری کنیم

مثل یک یوزپلنگ مرده با کوشکی برخورد شد
معاینه نشدن کوشکی و پیگیر نبودن برای سلامت این‌گونه از جمله مواردی است که حالا بعد از مرگش درباره آن صحبت می‌شود و ایمان معماریان، دامپزشک، از جمله کسانی است که دراین‌باره در صفحه اینستاگرامش نوشته است: «کوشکی آخرین بار سال 1397 و زمانی که در پردیسان بود معاینه شده بود. با این وجود از زمان انتقال به توران همانند یک یوزپلنگ مرده با کوشکی برخورد شد و این گونه باارزش حتی یک بار هم معاینه نشد. به‌هرحال مرده انگاشتن کوشکی از قبل، عدم رسیدگی و حتی یک بار معاینه در طول مدت 4 سال قابل قبول نخواهد بود. سرنوشتی مشابه در انتظار «دلبر» هم است.» او در بخش دیگری از نوشته‌اش به ذخیره اسپرم کوشکی اشاره کرده و می‌نویسد: «این یوزپلنگ نر آسیایی و باارزش در زمان حضور در پردیسان و آخرین معاینات بالینی کاملا سالم بود و موفق شدیم در دو نوبت مجوز سازمان محیط زیست برای گرفتن اسپرم و ذخیره کردن آن را کسب کنیم (از سرنوشت اسپرم‌های ذخیره‌شده کوشکی، دو فرد یوزپلنگ آسیایی دیگر و پلنگ‌های ایرانی خبری ندارم) در نوبت دوم اسپرم‌گیری با وجود کاهش کیفیت اسپرم‌ها، کوشکی کماکان بارور شناخته شد.»
بی‌اطلاعی از وضعیت اسپرم‌های گرفته شده از کوشکی، حالا بعد از مرگش بیش از همیشه اهمیت پیدا کرده و محمد مدادی، مدیرکل دفتر موزه تاریخ طبیعی و ذخایر ژنتیکی دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «ژن‌ پلاسم‌ها در کل دنیا بر اساس پروتکل حفاظتی، از جمله روش‌های حفاظت خارج از زیستگاه به شمار می‌روند و برای روزی که به وجود آنها برای تکثیر آزمایشگاهی نیاز باشد، مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته من امیدوارم هیچگاه نیازمند استفاده از این روش برای تکثیر یوز نباشیم اما در هر صورت برای گونه‌های در معرض تهدید ذخیره ژنی، ما باید با حفظ لاین سلولی از این ذخیره نگهداری کنیم.»
حفاظت از لاین سلولی آنطور که مدادی می‌گوید به دلیل نبود تجهیزات و امکانات در سازمان محیط زیست، کامل ممکن نبوده و به همین دلیل سازمان سه ماه قبل با مرکز ملی ذخایر ژنتیکی قراردادی بست تا از تخصص، نیروی کارشناسی و تجهیزات آنها استفاده کند. «این اتفاق با گونه یوز آسیایی شروع شد و قرار بر این شد تا کارمان به دیگر گروه‌های در معرض تهدید تعمیم داده شود. به این ترتیب ما چند لاین سلولی فریز شده از کوشکی و چند یوز دیگر داشتیم که به مرکز ملی ذخایر ژنتیکی تحویل دادیم و آنجا نگهداری می‌شوند.»
او می‌گوید جدای از اسپرم‌هایی که پیش از این فریز شده بودند، دامپزشکان مستقر در منطقه صبح دیروز سلول اندام‌های جنسی کوشکی را نمونه‌برداری کردند و به تهران ارسال کرده‌اند. «در کل اما این نگاه که همه نمونه‌ها باید توسط سازمان محیط زیست جمع‌آوری شوند نگاه درستی نیست و سیاست ما این است که از دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی برای کمک به جمع‌آوری این ژن‌ها هم استفاده شود و قانون ذخایر ژنتیکی هم همین را از ما خواسته و ما می‌خواهیم مجوز بانک ژن را صادر کنیم تا مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی هم در این حوزه فعالیت کنند.»

تاثیر کوشکی بر حفاظت یوزپلنگ

«کوشکی مرد.» خبر کوتاه تلف شدن یوزپلنگ نر ۱۶ ساله در سایت تکثیر در اسارت یوزپلنگ، واقع در ذخیره‌گاه زیست‌کره توران که دیروز منتشر شد به سرعت در میان علاقه‌مندان بازتاب داشت. علت تلف شدن کوشکی، «کهولت سن» بیان شده اما با این حال کهولت سن، خود می‌تواند دلیلی بر به وجود آمدن عارضه‌ای منجر به تلف شدن شود و خود به تنهایی علت تلف شدن نیست. اگرچه معاون سازمان حفاظت محیط زیست ابتلای کوشکی به بیماری را رد کرده، دست کم تا زمان تنظیم این یادداشت، جزئیات بیشتری درباره علت تلف شدن کوشکی منتشر نشده است.
با اینکه حیوانات وحشی در اسارت معمولا فاقد ارزش اکولوژیک هستند و حتی جزء آمار جمعیت گونه خودشان محسوب نمی‌شوند، اما بدون اهمیت نیز نیستند. بلکه به عکس، وجود آنها گاهی به برنامه‌های حفاظت جان تازه‌ای می‌بخشند.
کوشکی هم از آن دسته حیوانات بود. پیش از او، یوزپلنگ ماده‌ای که به همراه خواهر و برادرش در نزدیکی بافق در سال ۱۳۷۳ پیدا شده بودند، نقش پررنگی در ایجاد انگیزه و امید برای حفاظت یوزپلنگ در زیستگاه‌های ایران بازی کرد. آن یوزپلنگ «ماریتا» نام گرفت و در همان ابتدای کار خواهر و برادرش تلف شدند و تنها او به مدت ۹ سال در پارک پردیسان زندگی کرد و در سال ۱۳۸۲ تلف شد. پیدا شدن ماریتا درست در زمانی رخ داد که بسیاری از کارشناسان حیات وحش از بقای یوز در طبیعت ایران قطع امید کرده بودند اما همین واقعه تلخ مرگ دو توله یوز و ادامه حیات سومی در شرایط اسارت، امیدها را زنده کرد و چه بسا که نقش پررنگی در شکل‌گیری پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی بازی کرد.
پس از مرگ ماریتا، اگرچه با فعالیت پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی در ایران، اطلاعات ما درباره یوزپلنگ و زیستگاه‌های آن در ایران بسیار افزایش یافته بود، اما این امید تنها معطوف به کارشناسان و متخصصان و علاقه‌مندان بود. توجه دیگر دستگاه‌های حاکمیتی و اجرایی به یوزپلنگ چندان در خور توجه نبود تا آنکه «کوشکی» پیدا شد.
این درست که حذف کوشکی و هر یوزپلنگ دیگری از طبیعت، دارای تبعات سوء اکولوژیک است و بر جمعیت و تنوع ژنتیکی یوزپلنگ در طبیعت تاثیر منفی دارد، اما از سوی دیگر این واقعه نگاه‌ها را نیز به سوی یوزپلنگ معطوف می‌کند. باید این واقعیت را بپذیریم که افراد غیرمتخصص و غیر دست‌اندرکار حوزه حیات وحش اعم از مردم عادی و مدیران و تصمیم‌گیران ارشد، خواه ناخواه به یوزپلنگ داخل فنس بیشتر از یوزپلنگ داخل طبیعت توجه نشان می‌دهند. از یوزپلنگ داخل فنس هر لحظه می‌توان عکس و فیلم تهیه کرد و درباره‌اش خبر نوشت. یا مسئولان را در هر زمانی برای بازدید از پروژه و دستاورد آن به محل برد و حامیان مالی نیز به حمایت چیزی که در هر لحظه حاضر و موجود است، بیشتر تمایل نشان می‌دهند.
وجود کوشکی هم چنین کارکردی داشت. پس از آنکه مدت کوتاهی در پارک پردیسان بود، به پناهگاه حیات وحش میاندشت منتقل شد. در آن منطقه به‌دلیل حضور کوشکی، یک سایت تکثیر و پرورش شامل دو فنس بزرگ و یک پاسگاه نسبتاً مناسب احداث شد. به‌علاوه توجه مقامات استانی همواره به این زیستگاه بیشتر از سایر زیستگاه‌های استان تازه‌تاسیس خراسان شمالی بود. به همین دلیل بود که بازگشت کوشکی به پردیسان در سال‌های بعد با مخالفت مسئولان استانی روبه‌رو بود.
معمولاً کارکرد حضور افرادی از گونه‌های در معرض انقراض در اسارت، علاوه بر استفاده از آنها در برنامه‌های تکثیر، جلب توجه و جذب حمایت و‌ کمک‌های مالی برای برنامه‌های حفاظت از گونه و زیستگاه و همچنین تکثیر در اسارت گونه است. اگرچه معمولا مدیران ارشد یا مردم عادی بیشتر به برنامه‌های تکثیر اسارات در مقایسه با برنامه‌های حفاظت زیستگاه علاقه نشان می‌دهند، اما این هنر مدیران تخصصی و حفاظت‌گرایان است که حمایت‌های جلب شده به سوی حیوانات داخل فنس را به گونه‌ای مدیریت کنند تا وظیفه اصلی که حفظ بقای گونه در زیستگاه طبیعی است، در رقابت با برنامه تکثیر مغلوب نشود.
گویی این یک واقعیت تلخ است که تا حیوانی همچون یوز از طبیعت جدا نشود، توجه و اقبالی در جامعه و در میان تصمیم‌گیران پیدا نمی‌کند! اما به نظر می‌رسد سوزاندن فرصت‌ها و مرثیه‌سرایی مداوم و خلاصه کردن توجهات صرفا به داخل فنس‌های نگه‌داری، اتفاقاتی تلخ‌تر را رقم خواهد زد.
آنچه در مورد کوشکی و پس از آن «دلبر» یوزپلنگ ماده پیدا شده در ذخیره‌گاه زیست‌کره توران رخ داد، تلخ بود اما همین زوج که هیچ‌وقت صاحب توله هم نشدند، توانستند اقبال یوزپلنگ را دست کم در توجه عمومی و همچنین در بودجه‌های دولتی بالا ببرند. قطعا این معنای اسارت عامدانه یوزهای آزاد در طبیعت با هدف افزایش توجه نیست، بلکه به معنای تبدیل تهدید حذف یک فرد از طبیعت به فرصت جلب امکانات برای حفاظت بهتر است. آنچه در این سال‌ها برای یوزپلنگ انجام شده، ملغمه‌ای از آزمون و خطاهایی بوده که ناگزیر باید انجام می‌شده. امروز وضعیت یوزپلنگ در طبیعت ناپایدار است، اما دست کم آنچه از تجربیات حفاظت و برنامه‌های مورد نیاز می‌دانیم بسیار بیشتر از دو دهه قبل است و این خود راه را هموارتر می‌کند. اجرای برنامه‌ها و تصمیم‌گیری کم‌خطا خود داستانی دیگر است.

جمعه خبرساز سفارت

|پیام ما| هفده روز پس از اینکه «محمدباقر قالیباف»، رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: «در سفر به باکو سوءتفاهمات‌مان با آذربایجان را برطرف کردیم» حمله به سفارت این کشور در تهران همه نگاه‌ها را به سوی کشورمان معطوف کرده است. نخستین جمعه بهمن ۱۴۰۱ گرچه روز تعطیلی در ایران بود اما با حمله یک مرد مسلح به کلاشینکف به سفارت کشور آذربایجان در تهران به یکی از شلوغ‌ترین روزهای خبری تبدیل شد. این در حالی است که از حدود دو سال قبل وقتی ارتش آذربایجان وارد خاک ارمنستان شد و درگیری میان دو کشور بالا گرفت تنش‌ها میان ایران و آذربایجان نیز افزایش یافت. همین چند ماه قبل نیز تنش لفظی میان این دو کشور بار دیگر می‌رفت تا دردسرهای جدیدی تولید کند. رئیس‌‌ جمهور دستور بررسی حمله به سفارت آذربایجان را به مسئولان داده و ضمن تسلیت، با خانواده قربانیان این حادثه همدردی کرده است.

مرد مسلحی که ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح هفتم بهمن سوار بر یک خودروی پراید با کلاشینکف وارد سفارت آذربایجان شد، مدعی شده است همسرش اهل باکو است و از ۹ ماه قبل به این سفارتخانه وارد شده و دیگر بازنگشته است.
در پی این حمله وزارت امور خارجه آذربایجان در بیانیه ای اعلام کرد: «حدود ساعت 8:30 صبح، حمله مسلحانه به سفارت آذربایجان در تهران انجام شد. مهاجم به بخش امنیتی سفارت نفوذ کرده و با اسلحه کلاشینکف رئیس سرویس امنیتی سفارت را کشت. 2 مامور امنیتی سفارت هنگام دفع حمله مجروح شدند. وضعیت آنها رضایت‌بخش است.»
پیش از اینکه جزییاتی از این حمله منتشر شود فیلم‌هایی از زوایای مختلف بود که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد. ابتدا فیلمی که توسط رهگذران در خیابان احتشامیه واقع در محدوده پاسداران تهران منتشر شد. سفارت آذربایجان پشت ضلع غربی برج سفید پاسداران در خیابان احتشامیه واقع شده است. سپس فیلم دیگری از زاویه دوربین امنیتی داخل سفارت و چگونگی درگیری ماموران امنیتی با ضارب منتشر شد و همچنین فیلم دیگری نیز از دوربین بیرونی سفارت از لحظه تصادف ضارب با خودرویی که مقابل سفارت پارک شده بود و حمله او به داخل منتشر شد. این حادثه گرچه تاکنون با دستگیری ضارب و اعترافات او وجه غیرسیاسی دارد اما رسانه‌های بیگانه با اشاره به تنش‌های میان دو کشور ایران و آذربایجان و یادآوری حمله‌ به سفارتخانه‌های عربستان، انگلیس و سال‌ها قبل آمریکا سعی در ایجاد تنش درباره این حادثه کردند. در عین حال دیوارنویسی روی سفارت بریتانیا نیز در ماه‌های اخیر به موضوعی در صحبت‌های دیپلماتیک تبدیل شده بود.

صدا و سیما فیلمی منتشر کرده که با دو فرزند حمله‌کننده به سفارت آذربایجان در آن مصاحبه شده است. فرزند بزرگتر که یک دختر نوجوان است به خبرنگار گفت: من به پدرم گفتم که مادرم در سفارت نیست و در کشور آذربایجان است ولی او گوش نکرد

پلیس چه گفت
شما هم احتمالا تا کنون فیلم‌های مختلفی از این حمله مسلحانه را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید. یکی از فیلم‌ها مربوط به پرسش‌های سردار حسین رحیمی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ است. او چگونگی نحوه ورود را از فردی که در این حمله مجروح شده است می‌پرسد.
در همین حال ایسنا گزارش داد که سردار رحیمی درباره دستگیری فرد ضارب گفت: این فرد به همراه دو فرزند خردسال خود با ورود به سفارت آذربایجان با سلاح گرم اقدام به تیراندازی کرده که در این حادثه یک نفر کشته و دو نفر مجروح شدند. در تحقیقات اولیه فرد مهاجم انگیزه خود را مشکلات شخصی و خانوادگی اعلام کرده است.
همچنین قاضی محمد شهریاری، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران هم با حضور در صحنه نسبت به پیگیری حادثه رخ داده، حاضر شد و درباره جزییات آن توضیح داد: ساعت ۸ صبح امروز یک دستگاه خودروی پراید با توقف مقابل سفارت جمهوری آذربایجان در تهران و پس از به‌کارگیری سلاح موفق به ورود به داخل ساختمان سفارت شد. پس از حمله این فرد به سفارت یک فرد از جمهوری آذربایجان کشته و ۲ نفر مجروح می‌شوند.
در تحقیقات اولیه از فرد ضارب او مدعی شده است: فروردین‌ماه امسال همسرم به سفارت آذربایجان در تهران مراجعه کرده و دیگر به منزل مراجعه بازنگشت. این فرد که هنوز نامی از او اعلام نشده گفته است: در مراجعات مکرر به سفارت جمهوری آذربایجان در تهران هیچ پاسخی از آنها دریافت نمی‌کردم و تصور می‌کردم همسرم در سفارت جمهوری آذربایجان در تهران حاضر است و حاضر به دیدار با من نیست. تصمیم گرفتم با اسلحه کلاشینکفی که از قبل تهیه کرده بودم به سفارت مراجعه کنم.
در فیلمی که سردار رحیمی با ضارب دستگیرشده صحبت می‌کند، او همچنین گفته است: همسر من ۹ ماه است که به زور آنجا نگاه داشته شده.
سردار رحیمی از او پرسید: ۹ ماه به زور نگه داشته‌اند؟
این فرد دوباره گفت: بله.
سپس در پاسخ به این پرسش که چه مستنداتی داری که همسرت آنجاست گفت: همین که او رفت داخل سفارت و دیگر به من زنگ هم نزد و تلفنش را هم جواب نداد.
این مرد مدعی است که با یک اسلحه کلاشینکف و یک قبضه کلت کمری و در حالی که صبح روز حادثه در حال آنالیز چگونگی ورود به سفارت بوده برای «به دست آوردن زندگی‌اش که نابود کرد!» دست به چنین اقدامی زده است. او گفت می‌خواست پس از بیرون آوردن همسرش نامه سفارت آذربایجان را نشان بدهد که قبلا مدعی شده بودند که همسر این مرد آنجا نیست.
صدا و سیما فیلمی منتشر کرده که با دو فرزند حمله‌کننده به سفارت آذربایجان در آن مصاحبه شده است. فرزند بزرگتر که یک دختر نوجوان است به خبرنگار گفت: من به پدرم گفتم که مادرم در سفارت نیست و در کشور آذربایجان است ولی او گوش نکرد.
واکنش رئیس‌ جمهور
رئیس‌جمهوری بلافاصله پس از شنیدن این خبر دستور بررسی همه‌جانبه موضوع را صادر و مراتب تسلیت و همدردی خود را با دولت، ملت و بازماندگان دیپلمات جانباخته اعلام و برای مجروحان آرزوی شفای عاجل کردند.
در همین حال معاون سیاسی رئیس‌جمهوری نیز در اظهارنظری گفت: حادثه تلخ حمله به سفارت کشور برادر و همسایه جمهوری آذربایجان را محکوم می‌کنیم.
در پی وقوع این حمله مرگبار حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمدعلی آل‌هاشم، امام جمعه تبریز گفت: نباید خللی در روابط دو کشور ایجاد شود.
او از مسئولان دیپلماسی و امنیتی کشور درخواست کرد تا مسئله را پیگیری کنند و افزود: نباید اجازه داد تا دشمن خدایی ناکرده از این امر که به دلیل مسائل شخصی بود خللی به روابط دوستی دو کشور وارد کند.
همچنین سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان ضمن محکوم کردن اقدام مسلحانه انجام شده در ورودی سفارت جمهوری آذربایجان در تهران و تسلیت و ابراز همدردی عمیق با دولت و ملت آذربایجان، گفت: نیروهای انتظامی و امنیتی بلافاصله وارد عمل شده و فرد ضارب را دستگیر کردند که هم‌اکنون تحت بازجویی قرار دارد.
ناصر کنعانی تاکید کرده که با دستور ویژه مقامات سیاسی و امنیتی کشور، موضوع با اولویت و حساسیت بالا در حال بررسی است تا ابعاد این اقدام و انگیزه ضارب مشخص شود.
واکنش آذربایجانی‌ها چه بود؟
بر اساس گزارشی که ایسنا منتشر کرده الهام علی‌اف، رئیس‌ جمهور آذربایجان در بیانیه‌ای به این حمله واکنش نشان داد و نوشت: ما خواستار بررسی فوری این اقدام تروریستی و مجازات تروریست‌ها هستیم. حمله تروریستی به نمایندگی‌های دیپلماتیک غیرقابل قبول است.
همچنین آیخان حاجی‌زاده، سخنگوی وزارت خارجه آذربایجان نیز در گفت‌وگویی با تی آر تی عنوان کرد که طرف ایرانی مسئولیت کامل حمله به سفارت این کشور در تهران را بر عهده دارد.
او همچنین اعلام کرد که دولت باکو درصدد است تا در آینده‌ای نزدیک سفارت خود در ایران را تخلیه کند.
یکی از اعضای پارلمان آذربایجان هم در توییتی مدعی شده که ما بارها درباره تهدیدات و ایدئولوژی‌های تروریستی رو به رشد در منطقه و همچنین عواقب‌شان هشدار داده بودیم.
واکنش ترکیه به حادثه
رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در پیام توئیتری حمله مسلحانه به سفارت جمهوری آذربایجان در تهران را که منجر به جان باختن مسئول امنیتی سفارتخانه شد، اقدامی «شنیع» دانسته و آن را به شدت محکوم کرد.
بر اساس گزارشی که خبرگزاری آناتولی منتشر کرده رئیس جمهور ترکیه همچنین این حادثه را به ملت برادر آذربایجان تسلیت گفت و برای مجروحین شفای عاجل مسئلت کرد. اردوغان تاکید کرد ترکیه همواره در کنار کشور دوست و برادر آذربایجان قرار دارد.
در همین حال مولود چاووش‌اوغلو، وزیر خارجه ترکیه هم در واکنش به این حادثه در توییتی ضمن محکوم کردن این حمله نوشت: من حمله نابکار به سفارت آذربایجان در تهران را محکوم می‌کنم. امیدوارم که خداوند برادر شهیدمان را مورد مرحمت قرار دهد. من به اقوام او و همچنین مردم آذربایجان تسلیت می‌گویم و امیدوارم که مجروحان به سرعت بهبود پیدا کنند. آذربایجان هرگز تنها نیست.»
در ادامه واکنش‌ها به حمله مسلحانه به سفارت باکو در تهران،‌ ماریا زاخارووا سخنگوی وزارت خارجه روسیه هم در کانال تلگرامی خود با اشاره به اینکه بعدا اظهارنظر با جزئیات‌تری در این زمینه خواهیم داشت، نوشت: ما از حمله‌ای دیگر به سفارت آذربایجان -که در آن یک مامور امنیتی جان باخت – شوکه شده‌ایم. ما به همتایان آذربایجانی تسلیت می‌گوییم و حمایت خود را ابراز می‌داریم.
سخنگوی وزارت خارجه اوکراین نیز با انتشار توییتی در واکنش به حمله صبح دیروز به سفارت آذربایجان در تهران نوشت: اوکراین قویا حمله به سفارت آذربایجان در تهران -که باعث کشته شدن یکی از پرسنل امنیتی و مجروح شدن چندتن دیگر از آنها شد- را محکوم می‌کند. ما به عزیزان قربانی صمیمانه تسلیت می‌گوییم و بهبودی سریع را برای مجروحان آرزومندیم.
دفتر کمیسیونر حقوق بشر آذربایجان نیز در صفحه توییتری خود نوشت: ما قویا حمله تروریستی به سفارت آذربایجان در تهران را محکوم می‌کنیم و باور داریم که مقامات مسئول این کشور (ایران) تمام تلاش خود را برای حسابرسی به عاملان این قضیه انجام خواهند داد.
وزرای خارجه و کشور پیگیر حمله به سفارت آذربایجان
حسین امیرعبداللهیان و احمد وحیدی وزرای خارجه و کشور با توجه به حادثه پیش آمده در سفارت جمهوری آذربایجان در تهران اهداف و انگیزه مهاجم مسلح را مورد بررسی قرار دادند.
به گزارش ایسنا، وزارت خارجه آذربایجان سیدعباس موسوی، سفیر ایران در باکو را در پی حمله مسلحانه به سفارت این کشور در ایران احضار کرد.
شیطنت رسانه‌های خارج از ایران
رسانه‌های خارج از ایران چه فارسی‌زبان‌ها و چه رسانه‌های خارجی نیز موضوع حمله یک فرد مسلح را از زوایای مختلفی پوشش دادند. یکی از رسانه‌های ترکیه به حمله مسلحانه به سفارت ترکیه در لس‌آنجلس که دقیقا در ۲۷ ژانویه سال گذشته رخ داده بود اشاره کرد. رسانه‌های آذربایجان نیز فرد ضارب را منتسب به یکی از نیروهای مسلح ایران توصیف کردند.
همچنین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران تغییر فرمانده پلیس تهران بزرگ پس از این حادثه و انتصاب سردار عباسعلی محمدیان را به این موضوع مرتبط دانستند.

 

گفت‌وگوی امیرعبداللهیان با وزیر خارجه جمهوری آذربایجان:
اجازه ندهیم حادثه بر مناسبات ایران و آذربایجان تاثیر منفی بگذارد

وزیر امور خارجه کشورمان بعد از ظهر روز جمعه، در گفت‌وگوی تلفنی با جیحون بایراموف، وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان، درباره حادثه حمله مسلحانه به سفارت جمهوری آذربایجان در تهران صحبت کرد.
به گزارش ایسنا، حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه کشورمان، ضمن تسلیت و اظهار تأسف در این رابطه که به کشته شدن یک دیپلمات و مجروح شدن دو نفر دیگر از کارکنان این سفارت منجر شد، با وزیر خارجه آذربایجان و خانواده این دیپلمات ابراز همدردی کرد.
امیرعبداللهیان، ضمن محکوم کردن این حادثه با اشاره به سوء‌استفاده دشمنان دو کشور از حادثه دیروز تأکید کرد، نباید اجازه دهیم که این حادثه بر مناسبات دو کشور تاثیر منفی بگذارد.
وزیر امور خارجه کشورمان پیشنهاد کرد برای روشن شدن ابعاد مختلف حادثه، نهادهای امنیتی دو کشور در همکاری نزدیک با یکدیگر، موضوع را پیگیری و بررسی کنند.
در این تماس امیرعبداللهیان همچنین مراتب تاسف و همدردی دکتر رئیسی، رئیس جمهور کشورمان را به الهام علی‌اف رئیس جمهور آذربایجان، دولت، مردم و به‌ویژه خانواده حادثه‌دیدگان ابلاغ کرد.
وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان نیز ضمن تشکر از ابراز همدردی و پیام تسلیت رئیس جمهور و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، از پیشنهاد وزیر امور خارجه کشورمان برای همکاری و هماهنگی نهادهای امنیتی و قضایی دو کشور برای روشن شدن ابعاد حادثه استقبال کرد.

جفت «امید» به مازندران آمد

مدیرکل محیط زیست مازندران با بیان اینکه با پیگیری و تلاش سازمان حفاظت محیط زیست کشور و پیگیری‌های اداره کل محیط زیست مازندران یک فرد درنای سیبری از مرکز تکثیر و حفاظت درنا در کشور بلژیک از مسیر هواپیمایی این کشور به قطر و از آنجا به فرودگاه بین‌المللی امام خمینی انتقال یافت، گفت: این درنا صبح پنج‌شنبه با طی مراحل تشریفاتی و گمرکی برای رها سازی در منطقه تالاب بین‌المللی فریدونکنار اعزام شد.
عطاء‌الله کاویان با اشاره به تمهیداتی که بر اساس دستورالعمل‌های استانداردی که از مرکز تکثیر و حفاظت درنا دریافت شد، عنوان کرد: مجموعه همکاران ما در طول دو ماه گذشته بسیج شدند و مجموعه سازه موقت در محل تالاب زمستان گذرانی درنای امید بود آماده‌سازی شد و اکنون این پرنده با علائم کامل زیستی در محل سازه موقت سرحال حضور دارد.
او افزود: احتمال دارد بعد از یک دوره کوتاه که در این سازه حضور دارد انتقال آن به محیط طبیعی اطراف انجام شود.
مدیرکل محیط زیست مازندران هدف از این انتقال را ادامه تلاش‌های ۲۵ سال گذشته برای حفظ و تقویت کریدور پروازی و مهاجرتی درنای سیبری از گله غربی عنون کرد و گفت: این درنا حدود ۱۵ سال است که به صورت انفرادی مهاجرت می‌کند و تلاش ما بر این است بتوان افراد دیگری را در این مسیر مهاجرتی همراه کنیم. از دی ماه ۱۳۸۵ تاکنون بعد از اینکه گله غربی تک‌درنای خود را به تالاب فریدون کنار فرستاد باعث شد مجامع مختلف بین‌المللی هم به ما کمک کنند و مرکز بلژیک نیز این همکاری را با ما داشته است.
ایمان ابراهیمی، پرنده‌شناس پیش از این به «پیام ما» گفته بود: «هیچوقت برای «امید» مشکل پیدا کردن جفت وجود نداشت. چراکه بنیاد درنا در اروپا و حتی کشورهای چین و روسیه حاضر به همکاری در این کار بودند اما هرگز این اتفاق به صورت جدی پیگیری نشد. از سوی دیگر خصایص اخلاقی درناها هم یکی از مواردی است که تا حدودی این ماجرا را با اما و اگر مواجهه کرده است. درناها بعد از دست دادن جفتشان، امکان بسیار کمی برای جفت‌گیری جدید دارند و معمولا جفت جدید را نمی‌پذیرند اما این امکان صفر هم نیست.»
به گفته او درناها سه جمعیت دارند. جمعیت غربی که امید تنها بازمانده آنهاست. جمعیت مرکزی که منقرض شده و جمعیت شرقی که حدود ۲۷۰۰ عدد از آنها باقی است و از روسیه به چین در حال کوچند.

تغییر فرمانده انتظامی تهران بزرگ

فرمانده انتظامی تهران بزرگ تغییر کرد. به گزارش فارس، با حکم احمدرضا رادان فرماندهی کل انتظامی کشور، سردار محمدیان فرمانده انتظامی تهران بزرگ شد؛ محمدیان فرمانده انتظامی استان البرز و رئیس پیشین پلیس آگاهی تهران بود. سردار رحیمی فرمانده انتظامی تهران بزرگ‌‌ نیز به عنوان رییس پلیس امنیت اقتصادی فراجا منصوب شد.

«لالایی» برای خواب آشفته «لالین»

چند ماهی می‌گذرد که کلینیک حیات وحش پارک پردیسان تهران میزبان یک توله خرس سیاه بلوچی بسیار زیبا به نام «لالین» است. لالین اوایل خردادماه امسال در مسیر کرمان به اصفهان از قاچاقچیان حیوانات کشف و ضبط شده است. قبل از هر چیز همین ابتدا باید یادآور شد که در فرهنگ عامه مردم بلوچستان نام‌ها و عنوان‌ها از اهمیت و نیز کاربرد بسیار بالایی برخوردار هستند که از قضا نامگذاری این توله خرس در معرض خطر انقراض و نادر نیز بر اساس همان فلسفه مهم بوده و به سبب اهمیت وجودی فراوان خرس سیاه بلوچی انجام پذیرفته است. بر همین اساس در اهمیت این نامگذاری همین را بس که بلوچان آنچه را بسیار عزیز و دردانه و تافته جدا بافته می‌شمارند و زیبا و قابل احترام می‌دانند و حائز توجه و اهمیت؛ نام «لالین» بر وی می‌نهند که این نام بیشتر برای دختران و هر آنچه که جنس مونث باشد به‌کار می‌رود.

پدران و مادران بلوچ نام «لالین» را با این امید و آرزو بر دختران خویش می‌نهند یا هر موجود مونث دیگری از جمله حیوانات خانگی خویش، که به هر کجا روند قدر بینند و بر صدر نشینند و همینطور چشم و چراغ هر منزل لقب گیرند و تکریم و احترام همگان را در پی داشته باشند.
فارغ از جنسیت مذکر این توله خرس سیاه بلوچی که همان ابتدا بر اساس یک خطای کارشناسی گمان برده شده مونث باشد و اکنون نیز بر همین اساس نام «لالین» بر وی گذارده شده. حال باید توجه داشت که این نامگذاری به سبب اهمیت وجودی بسیار بالای خرس سیاه بلوچی در فرهنگ غنی محیط زیستی بلوچان بوده است.
بنابراین باید سازمان محیط زیست نیز با همین اصل تاکید و تکریم به فرهنگ مردم بلوچستان و باورهای والای انسانی ایشان اصل و بنا را بر متعهد دانستن خویش و صیانت و حفاظت هر چه بهتر و بیشتر از این توله خرس در خطر انقراض قرار دهد که بلوچان او را چشم و چراغ خویش شمارده و نام «لالین» یعنی دردانه و زیبا و عزیز را برای وی انتخاب کرده‌اند.
همچنین باید به یاد‌داشت همین باورهای اصیل فرهنگ عامه و رسوم کهن و اساطیری اقوام ایرانی به‌ویژه بلوچان است که تاکنون بازدارنده بوده در تخریب طبیعت و نقش بسزایی داشته در صیانت و حفاظت از حیات وحش و محیط زیست.
حال برگردیم به ادامه یادداشت و تشریح وضعیت کنونی «لالین»، این میهمان فعلی پارک پردیسان. آن زمان که توله خرس سیاه بلوچی از چنگال قاچاقچیان حیوانات نجات یافت سازمان محیط زیست از نزدیک‌ترین باغ‌های حیات وحش محدوده پراکنشی «لالین» یعنی چاه‌نیمه زابل و نیز کرمان برای مراقبت و نگهداری از آن استعلام گرفت که دو مرکز مذکور اعلام کردند شرایط لازم را برای نگهداری از این توله خرس ندارند و نخواهند توانست آنطور که باید و شاید باشد از این گونه در خطر انقراض مراقبت به عمل آورند.
اینگونه شد که سرانجام پس از آن «لالین» به پارک حیات وحش پردیسان انتقال یافت تا مراقبت‌های لازم و رسیدگی کامل از این توله خرس سیاه بلوچی نادر تا زمان بازگشتش به طبیعت و حیات وحش صورت پذیرد و توسط کارشناسان زبده و با اصول و استانداردهای لازم تیمار شود و نگهداری.
اکنون آنچه که طی این مدت نگرانی بسیار فعالان و علاقه‌مندان به حیات وحش و محیط زیست را موجب شده، زمزمه‌هایی است که برای انتقال این توله خرس بی‌پناه به باغ وحش چاه‌نیمه زابل به گوش می‌رسد.
خلاف ادعاهای مطرح شده درباره استانداردهای کافی و برقراری ضوابط و اصول لازم مراقبتی در این باغ وحش آنچه که به تشدید نگرانی‌ها منجر شده نه صرف انتقال «لالین» به این باغ وحش است بلکه تناقضاتی است که در همین اظهارات طی این مدت درباره مناسب بودن یا نبودن این مرکز بیان شده و نیز از همه مهم‌تر سوء‌سابقه باغ وحش چاه‌نیمه در نگهداری و شرایط غیراستاندارد حاکم بر آن و پنهان داشتن حوادث مرگبار و ناگوار بسیار که تاکنون در آنجا اتفاق افتاده. از یاد نبرده‌ایم که حدود سه سال پیش نیز یک توله خرس سیاه بلوچی دیگر با نام «نادیا» در همین مرکز نگهداری باغ وحش چاه‌نیمه در سکوت تلف شد و تا مدت‌ها این حادثه از دید عموم پنهان داشته شد تا اینکه خبر مرگ تاسف‌بار آن توله‌خرس بخت‌برگشته به شبکه‌های اجتماعی درز کرد و موضوع از همین طریق اطلاع‌رسانی شد.
حال چگونه است که پس از آن رخداد تاسف بار برای «نادیا» و نیز حوادث ریز و درشت دیگر از جمله تلف شدن یک قلاده شیر و همینطور تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی درباره وضعیت نابسامان و شرایط نامطلوب نگهداری حیوانات این مرکز، باز متولیان امر بر انتقال «لالین» به همین باغ وحش اصرار می‌ورزند!
متولیان سازمان محیط زیست حتی برای حرمت‌گذاری از همین جنس باورهای محیط زیستی در فرهنگ غنی مردم بلوچستان هم که شده پی انتقال «لالین» به باغ وحش چاه‌نیمه را بر تن نمالیده تا خدشه‌ای به این سنت‌ها و باورهای محیط زیستی ارزشمند بلوچان وارد نشود و نیز از تکرار مرگ یک توله خرس سیاه بلوچی دیگر جلوگیری شود.
به هر روی از ما گفتن بود و لالایی خواندن برای خواب آشفته این روزهای «لالین» و فعالان و دوستداران محیط زیست و حیات وحش این سرزمین. خیر پیش.

تبلیغ انکار تغییر اقلیم در گوگل

|پیام ما| تحقیقات جدید نشان می‌دهد که «دیلی وایر»، رسانه‌ای که «بن شاپیرو»، چهره محافظه‌کار موسس و سردبیر آن است، به گوگل پول داده تا در صفحات جست‌وجو در مورد واقعی نبودن بحران اقلیمی تبلیغ کند. دیلی وایر در طول سال گذشته تبلیغاتی را در مورد عبارات جست‌وجویی مثل «تغییر اقلیم یک فریب است» و «چرا تغییر اقلیم دروغ است؟» را خریداری کرده؛ این یعنی وقتی مردم این عبارت‌ها را در گوگل جست‌وجو کنند، مطالب شاپیرو اولین نتایجی است پیش رویشان قرار می‌گیرد. این در حالی است که گوگل هم یافته‌های «مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال» را رد نمی‌کند.

 

گوگل این تبلیغات را در حالی فروخته است که پس از اعلام سیاست جدیدی در اکتبر 2021، تبلیغاتی را که انکار بحران اقلیمی را ترویج می‌کند، ممنوع کرده بود. ساندار پیچای، مدیرعامل گوگل در آن زمان به‌طور عمومی اعلام کرد که «وقتی مردم در موتور جست‌وجوی گوگل، سوالاتی درباره تغییر اقلیم می‌نویسند، اطلاعات معتبری از منابعی مثل سازمان ملل در نتایج جست‌وجویشان می‌آید.» اما در مقابل عمران احمد، مدیر‌عامل مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال مستقر در ایالات متحده و بریتانیا که تحقیقات خود را در اختیار گاردین قرار داده می‌گوید: «دورویی گوگل حد و مرز ندارد. در واقع آنها برای انتشار اطلاعات نادرست، حق را به منکران تغییر اقلیم می‌فروشند.»
سخنگوی گوگل یافته‌های جدید مرکز مقابل با نفرت‌پراکنی دیجیتال درباره دیلی وایر را رد نمی‌کند اما می‌گوید که «وقتی به محتوایی که سیاست‌های ما را نادیده گرفته یا بحث درباره ابتکارات سبز برای ترویج انکار تغییر اقلیم برمی‌خوریم، تبلیغات مرتبط با آنها را حذف می‌کنیم». اینها در حالی است که دیلی وایر هم به سوالات صریح درباره خرید تبلیغات گوگل پاسخ نداده است.
مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال برای تحقیقات خود، از ابزار تحلیل تجاری که «سمروش» نامیده می‌شود استفاده کرده است. بسیاری از شرکت‌های 500 Fortune از این عبارت استفاده می‌کنند. سمروش عبارات جست‌وجویی که برندها روی آنها تبلیغ می‌کنند را نشان می‌دهد. این ابزار همچنین مبالغ دلاری که شرکت‌ها برای بازاریابی دیجیتال خرج می‌کنند را تخمین می‌زند.

شرکت گوگل وعده داده است که تا سال 2030، ده سال زودتر از شرکت آمازون، به هدف انتشار کربن «صفر خالص» در اقدامات خود دست یابد. سال گذشته، این شرکت در همکاری با سازمان ملل متحد، متعهد شد تا هنگام جست‌وجوی موضوعات در گوگل، «پانل‌های اطلاعاتی کوتاه و قابل فهم و تصاویری درباره علل و اثرات تغییر اقلیم» را برای کاربران فراهم کند

بر اساس این برآوردها، محققان می‌گویند که دیلی وایر می‌تواند حدود 60 میلیون دلار برای بیشتر از 150 آگهی جست‌وجوی گوگل در طول دو سال گذشته در موضوعات متنوع هزینه کرده باشد. این آگهی‌های عبارات جست‌وجویی مواردی مثل «بحث بر سر غرامت»، «کنترل جمعیت بیل گیتس» و «چرا جورج سوروس از آمریکا متنفر است» را هم در بر می‌گیرد. این میان اما بیش از ده‌ها مورد از عبارت‌های جست‌وجو مربوط به موضوعات اقلیمی است. مثل اینها: تغییر اقلیم یک فریب است، تغییر اقلیم دروغ است، چرا تغییر اقلیم موضوعی جعلی است؟، حذف تغییر اقلیم، واقعیت اصلی درباره توربین‌های بادی، آیا گرمایش جهانی کلاهبرداری است، تغییر اقلیم کلاهبرداری است.
محبوب اما نادرست
مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال به این دلیل بر دیلی وایر تمرکز کرده که این رسانه یکی از محبوب‌ترین ناشران در فیسبوک است و در برخی موارد از نیویورک تایمز، واشنگتن پست، ان.بی.سی نیوز و سی.ان.ان پیشی گرفته است. وبسایت ان.پی.آر در مطلبی درباره این رسانه از خشم به عنوان مدل کسب و کار دیلی وایر یاد کرده و درباره این نوشته است که «شان پیرو چگونه از فیسبوک برای ایجاد یک امپراتوری استفاده می‌کند؟». این گزارش تحلیلی می‌گوید که دیلی وایر حتی از واشنگتن‌پست دنبال‌کنندگان بیشتری دارد و پست‌های فیس‌بوکی آن در سال 2021 بیش از هر ناشر خبری دیگری با اختلاف زیاد، لایک، اشتراک‌گذاری و نظر دریافت کرده است.
در نوامبر 2021، مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال در گزارشی دیلی وایر را یکی از ده منتشرکننده برتر اطلاعات نادرست درباره تغییر اقلیم در فیسبوک معرفی کرد؛ البته در کنار سایر رسانه‌های جریان راست افراطی مثل برایتبارت، نیوزمکس و وسترن ژورنال. رسانه شاپیرو، که در سال 2021 بیشتر از 100 میلیون دلار درآمد داشته، با 4.7 میلیون دلار سرمایه اولیه فاریس ویلکس، میلیاردر تگزاسی به راه افتاد.
همه اینها دروغ است
مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال، در جدیدترین تحقیقات خود، می‌گوید به موارد متعددی از شواهد دست یافته که نشان می‌دهد دیلی وایر از طریق تبلیغات گوگل، انکار بحران اقلیمی را ترویج می‌کند. وقتی مردم در آوریل 2022 عبارت «بی‌اعتباری تغییر اقلیم» را در گوگل جست‌وجو می‌کردند، یکی از نخستین نتایج مقاله‌ای از شاپیرو بود با این عنوان: «رد ادعای دروغین تغییر اقلیم». او در این مقاله نوشته است: «حتما شنیده‌اید که قرار است تغییر اقلیم به زندگی روی زمین پایان دهد و تمدن در معرض نابودی است.» شاپیرو ادامه می‌دهد: «همه اینها دروغ است».
یکی دیگر از آگهی‌های دیلی وایر در تابستان گذشته عبارت جست‌وجوی «تغییر اقلیم؛ یک حقه» را به همراه عباراتی که عمداً اشتباه نوشته شده‌اند مانند «تقلب گرمایش زمین» و «شوخی تغییر اقلیم» به مقاله «9 چیزی که باید درباره فریب تغییر اقلیم بدانید» مرتبط کرد. در این مطلب آرون بندلر به دروغ ادعا کرده که «هیچ مدرکی دال بر گرم شدن زمین در سال‌های اخیر وجود ندارد».

یکی دیگر از آگهی‌های دیلی وایر در تابستان گذشته عبارت جست‌وجوی «تغییر اقلیم؛ یک حقه» را به همراه عباراتی که عمداً اشتباه نوشته شده‌اند مانند «تقلب گرمایش زمین» و «شوخی تغییر اقلیم» به مقاله «9 چیزی که باید درباره فریب تغییر اقلیم بدانید» مرتبط کرد. در این مطلب آرون بندلر به دروغ ادعا کرده که هیچ مدرکی دال بر گرم شدن زمین در سال‌های اخیر وجود ندارد

البته گوگل درباره این مقاله خاص گفت: «مطابق خط مشی ما درباره محتوای انکار تغییر اقلیم، تبلیغات گوگل در این صفحه اجرا نمی‌شود و در مقابل این صفحه هم در تبلیغات گوگل بازنشر نخواهد شد.» اما گوگل اجازه می‌دهد که سیاست‌ها تا حدودی جابه‌جا شوند. «ما همچنین به تبلیغات و کسب درآمد در سایر موضوعات مرتبط با تغییر اقلیم، از جمله بحث‌های عمومی در مورد سیاست اقلیمی، تاثیرات متفاوت تغییرات اقلیم، تحقیقات جدید و موارد دیگر ادامه خواهیم داد.»
ژوئیه گذشته، دیلی وایر به گوگل پول داد تا هر زمان کسی «حقیقت واقعی درباره توربین‌های بادی» را جست‌وجو کرد، به مطلبی از این رسانه برسد که می‌گفت: «توربین‌های بادی چندان دوست‌دار محیط زیست نیستند. پرندگان را می‌کشند و در عین حال قابل بازیافت نیستند و فقط محل‌های انباشت زباله را پر می‌کنند.»
رسانه شاپیرو، نظریه‌های بی‌اعتباری را در مورد طیف وسیعی از موضوعات مطرح کرده است؛ از جمله خرید یک آگهی در ژوئیه گذشته در مورد عبارت جست‌وجوی «علت مرگ جورج فلوید» که به مقاله‌ای در دیلی وایر مرتبط بود و در آن ادعا می‌کرد که اختمالا مصرف بیش از حد فنتانیل باعث کشته شدن جرج فلوید در سال 2020 شده است، نه خشونت پلیس. رویترز هم در بررسی‌های اخیر خود درباره این ادعا «هیچ مدرکی» پیدا نکرد. گروه بررسی اطلاعات نادرست تصریح کرده است که «در گوگل برای شکل دادن نظرات مردم نیازی به واقعی بودن مطالب نیست». عمران احمد می‌گوید: «99 درصد از کلیک‌های گوگل به نتایج صفحه اول می‌رود. اگر بتوانید اولین نتیجه در جست‌وجوی گوگل باشید، تعیین حقیقت دست شما می‌افتد.»
شرکت گوگل وعده داده است که تا سال 2030، ده سال زودتر از شرکت آمازون، به هدف انتشار کربن «صفر خالص» در اقدامات خود دست یابد. سال گذشته، این شرکت در همکاری با سازمان ملل متحد، متعهد شد تا هنگام جست‌وجوی موضوعات در گوگل، «پانل‌های اطلاعاتی کوتاه و قابل فهم و تصاویری درباره علل و اثرات تغییر اقلیم» را برای کاربران فراهم کند.
این در حالی است که مرکز مقابله با نفرت‌پراکنی دیجیتال، سال گذشته در گزارشی اعلام کرد که بزرگ‌ترین شرکت‌های آلوده‌کننده آب و هوا مانند شرکت بریتیش پترولیوم (BP)، اکسان‌موبیل، شرکت نفت و گاز شِورون و شِل، در موتور جست‌وجوی گوگل، عبارت‌های تبلیغاتی مانند «خالص صفر» و «سازگار با محیط زیست» را خریداری می‌کردند تا این تصور را ایجاد کنند که به جای نقش داشتن در بحران اقلیمی، به رفع آن کمک می‌کنند.
احمد می‌گوید که به نظر می‌رسد خریدهای تبلیغاتی دیلی وایر، در تضاد مستقیم با وعده‌های گوگل برای ترویج اطلاعات قابل اعتماد درباره بحران اقلیمی است. «گوگل برای استفاده از تبلیغات جست‌وجو، قوانینی برای جلوگیری از انتشار اطلاعات نادرست دارد که باید اجرایش کنند، حتی علیه کسانی که حاضرند پول زیادی برای تبلیغ بدهند.»

ایران در مسیر شکل‌گیری جامعه متکثر

| پیام ما | نشست «زیست انتقادی، گفت‌وگو، مای جمعی» در موسسه مردم‌نهاد «رحمان» -که در حوزه بهبود آسیب‌های اجتماعی فعالیت می‌کند- پیروی آنچه در اعتراضات اخیر بر جامعه ایران گذشت و آنچه پیش روی آن است؛ با حضور هادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، مینو مرتاضی، فعال حقوق زنان و اردشیر منصوری، دانش‌آموخته فلسفه علم برگزار شد. در این نشست به اهمیت گفت‌وگو و اثربخشی آن در کنار آنچه در حوزه زنان نیازمند تغییر است اشاره و در نهایت اهمیت نقادی گفتمان حاضر جامعه مطرح شد. گزارش «پیام ما» از خلاصه سخنرانی‌های این نشست پیش روی مخاطبان است.

 

گفت‌وگو طرفین برابر لازم دارد

| هادی خانیکی |

| استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی |

دو سوال را موسسه «رحمان» مطرح کرده که باید به آنها پاسخ داد. پرسش اول این است که وقتی در مورد نسل جدید و نسل جوان صحبت می‌کنند، به نسل جدید و «شهروند جهانی بودن» اشاره می‌کنند. شهروند جهانی بودن چیست و چه مزایا و مشکلاتی را به همراه دارد؟ پرسش دوم به این موضوع برمی‌گردد که در این جنبش همه طردشدگان به میدان سیاست بازگشته و سعی دارند عرصه عمومی را پس بگیرند. سوال این است چگونه این طردشدگان می‌توانند به رسمیت شناخته شوند؟ و چگونه خود معترضان می‌توانند تکثر خود را به رسمیت شناخته و با یکدیگر گفت‌وگو کنند.
برای پاسخ به زیست انتقادی باید به سوال دوم پاسخ داد. جامعه ایران در یک زیست انتقادی و جنبش اعتراضی به سر می‌برد اگرچه سرشت این اعتراضات می‌تواند با هم متفاوت باشد. همه گویا اعتراض دارند و از اینکه دیده نشدند به فغان آمدند ولی این موضوع بین اقشار مختلف متفاوت است. آیا می‌توان نتیجه گرفت که بخشی از این زیست انتقادی متاثر از فضاها و زیست جهانی باشد؟ برای پاسخ دادن به آن باید گفت که در مورد جنبش اعتراضی کنونی سخن زیاده گفته شده؛ هم در داخل کشور و هم در خارج، هم توسط اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، روان‌شناسان، فعالان مدنی و غیره. اغلب اینها در مرحله فرضیه و ایده‌پردازی است تا اینکه مبتنی بر داده‌هایی از میدان باشد.
عنوانی که من به این اعتراضات می‌دهم «جنبش نادیده‌گرفته‌شدگان» است. کسانی که به رسمیت شناخته نشده بودند، دارند خودشان را اثبات و تقاضاهای خود را ابراز می‌کنند. نقطه مشترکشان این است که همه غافلگیر شده‌اند اگرچه جای غافلگیری وجود ندارد. چرا که این تغییرات، حداقل از نزدیک به 30 سال پیش در مطالعات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی که در ایران انجام شده با دو مشخصه است. این دو مشخصه شامل این موارد است: 1- سفارش‌دهنده همه اینها دستگاه‌های مسئول دولتی هستند 2- توسط برجسته‌ترین محققان کشور انجام گرفته‌اند. به عبارت دیگر این تغییرات سی ساله باید در دو جا دیده می‌شد؛ در مکان‌های علمی و مکان‌های سیاست‌گذاری و مدیریت. در هر دو متاسفانه دیده نشد تا وقتی که قضیه مهسا امینی رخ می‌دهد و در ماه‌های گذشته همه را متوجه خود می‌کند.
با توجه به اینکه حالا به آن توجه شده باید دید وجه اشتراک این زیست انتقادی چیست. برای ساده‌تر شدن موضوع به نظر من وجه اشتراک، دیده نشدن است. در اشتغال، تحصیل، تصویب مقررات حقوقی و غیره می‌توان این دیده نشدن را مشاهده کرد. طبیعتا فرد اگر دیده است رسانه داخل برای او مرجعیت ندارد، وارد فضای مجازی می‌شود و متاسفانه در اینجا توازن رسانه‌های داخلی و خارجی بهم خورده است. پس بعد از ویژگی اول این جهان زیست انتقادی، یعنی دیده نشدن، اگر بتوانیم به رسمیت شناخته شدن را حل کنیم، گفت‌وگو را هم می‌توانیم حل کنیم. گفت‌وگو طرفین برابر لازم دارد.
«اکسل هونت» معتقد است لازمه شکل‌گیری گفت‌وگو به رسمیت‌شناسی است و از اخلاق به رسمیت‌شناسی حرف می‌زند. رابطه «من» و دیگری برای اینکه به «ما» تبدیل شود نیازمند دیگرپذیری است. اینکه کاری کنیم رقیب ما نتواند حرف بزند، این گفت‌وگو نیست و اکسل هونت گفت‌وگو را فراتر از کنش ارتباطی می‌بیند. دستاورد جنبش اعتراضی تاکنون، به رسمیت شناخته شدن بوده است.
جامعه ایران بر اساس تغییرات 30 ساله گفته شده به جامعه‌ای رسیده که این سه ویژگی را دارد: متکثر، متفاوت و سیال است. نتیجه این سیال بودن، فرصت و تهدید با هم است. زیرا سیالیت اگر از مجراهای مدنی پیش رود جامعه را قوی می‌کند و جامعه قوی می‌تواند با حکومت حرف بزند. گفت‌وگو با قدرت رابطه مستقیم دارد. گفت‌وگو یعنی اثربخشی نه مذاکره و نه محدود به عرصه سیاست. در گفت‌وگو شنیدن مقدم است بر دیدن. اخلاق، عقل و قانون عناصری است که باید در گفت‌وگو به آن توجه کرد. نگاه اکسل هونتی به گفت‌وگو با توجه به شرایط امروز ما، نگاه مناسبی است. باید توجه داشته باشیم که دوگانه‌سازی از سوی دولت، نخبگان و جامعه مدنی خطرناک است و راه را برای گفت‌وگو می‌بندد. به این ترتیب نباید نیروهای میانجی را از جامعه حذف کرد. من آینده را روشن می‌دانم زیرا لحظات افول و بحران، لحظات روشنی و فرصت نیز است و مای جمعی باید شکل بگیرد و همه باید در آن مشارکت کنند.

 

هادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات: جامعه ایران بر اساس تغییرات سی ساله گفته شده به جامعه‌ای رسیده که سه ویژگی متکثر، متفاوت و سیال را دارد. نتیجه این سیال بودن، فرصت و تهدید باهم است. زیرا سیالیت اگر از مجراهای مدنی پیش رود جامعه را قوی می‌کند و جامعه قوی می‌تواند با حکومت حرف بزند

گفتمان سوم حول جنسیت شکل گرفته است

| مینو مرتاضی|

| فعال حقوق زنان |

آیا با کم شدن از شدت اعتراضات، گفتمانی شکل گرفته است؟ باید گفت که بله، پای گفتمانی سوم به میان آمده است. مرگ مهسا امینی، برای به حاشیه رانده‌شدگان نمادی برای آنچه بود که از سر می‌گذرانند. همچنین تنوع مطالبات این اعتراضات به نحوی بود که هرگز آن را تجربه نکرده بودیم. به گفته مقام‌های رسمی، 85 درصد کسانی که با این اعتراضات همراه شدند چه کسانی که در خیابان بودند و چه کسانی که به خیابان نیامدند؛ با این اعتراضات همدل و از وضع موجود ناراضی بودند. این خود نشان‌دهنده این است که نمی‌شود این همه نارضایتی وجود داشته باشد اما گفتمانی ساخته نشود.
آیا اعتراضات این توان را داشت که به یک گفتمان نوع سوم بدل شود؟ نمی‌توان بدون توجه و قیاس به آنچه بر جنسیت زنانه پیش از انقلاب و امروز رفته به راه سومی رسید. یادآوری آنچه بر زنان رفته است همانطور که «آگامبن» به نقل از «بنیامین» می‌گوید می‌تواند آنچه ناکامل اتفاق افتاده را در ذهن کامل کند و آنچه ناقص است را از نقص‌هایش بزداید. گفتمان جنسیت پیش از انقلاب از مشروطه به بعد، به دنبال نوعی گفتمان نوگرایانه است. وقتی مشروطه به بن‌بست می‌‌رسد گفتمان نوگرایانه نیز از وجه درون‌زای خود خارج می‌شود و به سمت وجهی برون‌زا گام بر می‌دارد. عاملیت نوگرایی یک ملت به شخص شاه تحویل داده می‌شود و او هر چیزی را در قالب یک امتیاز تقدیم می‌کند و همین اتفاق در حوزه جنسیت نیز به وقوع می‌پیوندد و نوگرایی و مدرنیته با تن زن و مرد ارتباط برقرار می‌کند و نه با اندیشه. نتیجه اینکه در حوزه روشنفکری نیز نوعی ترجمه‌اندیشی به جای تولید پا می‌گیرد و مولفه‌های اصلی مدرنیته مثل آزادی، به رسمیت شناختن فردیت و عقلانیت اساسا مطرح نمی‌شود. در گفتمان جنسیت هم تن زن مطرح می‌شود. شاه در ساده‌اندیشی ساختاری عایدی نفت را می‌دهد و لباس اروپایی وارد می‌کند همان داستان کشیدن پوشش از سر زنان به میان می‌آید و تصور می‌شود زنان می‌توانند با صرف تعویض لباس‌های مرسوم، ویترین نوگرایی باشند. پس از انقلاب نیز همچنان همان گفتمان پدرسالارانه مطرح است. گفتمان‌ها از هم تاثیر می‌پذیرند و گفتمان جنسیت متاثر از گفتمان انقلاب قرار گرفت. پس از انقلاب با وجود اینکه افراد خودشان انتخاب کردند که چطور پوششی داشته باشند اما گفتمان جنسیت باز هم با محور زن انقلابی مسلمان، تنانه شد. [در این سال‌ها] استراتژی زن برای زن، ارزش‌های زنان را خواه ناخواه وارد جهان اجتماعی می‌کند که در عرصه سیاست، هنر و ورزش و… هم وارد می‌شود و فقط آنهایی که از این گفتمان پیروی می‌کنند، می‌توانند پیشرفت کنند. چنین گفتمانی آنهایی را که خودشان توانمند شده‌اند، دچار تعارض نقش می‌کند.
در گفتمان «سازندگی» پس از جنگ وقتی می‌خواستند فضا از رخوت آن سال‌ها خارج شود‌، شعار دادند که زنان می‌توانند با کت و شلوار تردد یا دوچرخه‌سواری کنند و باز هم زنان ابزاری برای شادسازی و زیباسازی فضا شدند بدون اینکه نقش‌های کلیدی داشته باشند. با کنار رفتن دولت اصلاحات و روی کار آمدن دولت اصولگرا، زنان دوباره به حاشیه رانده می‌شوند و زنی که به دنبال احقاق حقوق و انتخاب سبک زندگی خود است، به تمسخر گرفته و به یارکشی‌های جناحی تقلیل داده می‌‎شوند. گفتمان‌ها، همه سویه‌های ایدئولوژیک دارند و نمی‌توانند تماما بر عینیت استوار شوند. به همین دلیل اینکه تصور کنیم گفتمان سکولار نشانی از سنت ندارد، جعلی است. گفتمان‌ها بر اساس عینیت موجود است که زن مورد نظر را بازنمایی می‌کند و در این بازنمایی است که به قدرت نیاز دارند تا رژیم حقیقت خود را بسازند. بنابراین گفتمان سوم از سنت و مدرنیته چیزی را خواهد گرفت و با هم ادغام می‌کند. گفتمان در خلاء به وجود نمی‌آید بلکه با تکیه بر سویه‌های ایدئولوژیک خاص خود، راه سومی را بر اساس ارزش‌های خود می‌سازد و داوری را بر همین اساس نقایص و کمالات زنی که می‌خواهد، نشان خواهد داد. اگر دال مرکزی در گفتمان جنسیت، پدرسالاری و عاملیت با پدر است و آن را از زن و مرد انقلابی دریغ می‌کند؛ مانند ابژه‌هایی فاقد سوژگی که تحت عاملیتی هستند و نمی‌توانند خودشان حق انتخابی داشته باشند.
در این نقطه است که زنان تا زمانی مورد تایید هستند که تحت اقتدار و گفتمان رسمی عمل کنند. اما اعتراضات اخیر نشان داد که زنان خواهان بازنمایی در مقام سوژه بدنمند و نه الزاما تنانه و دارای عاملیت در همه ابعاد جهان اجتماعی هستند. گفتمان سوم باید از تضادها بیرون کشیده شود و با بدن و اندیشه زنان گره بخورد و مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و باورهای زنان را گرد آورد تا به تولید دانش برسد و این دانش را در خدمت جنسیت و سایر نیرو‌های حذف شده قرار دهد. این گفتمانِ تازه، نه تنها زنان را بلکه سیاست را باید بر پایه اخلاق مراقبت و نهاد مدنی دوباره بازتعریف کند و از سیاست برپایه رقابت‌های جناحی بگذرد تا بتواند به طور ایجابی عدالت و برابری را برای زنان و همه جامعه به ارمغان بیاورد.

گفتمان غالب باید به نقد کشیده شود

| اردشیر منصوری |

| دانش‌آموخته فلسفه علم |

جامعه‌ای که در آن التفات جمعی مختل شود، جامعه‌ای است که در آستانه بحران قرار گرفته است. ما در یک زیست بحرانی به چیزی نیاز داریم که به نظر می‌رسد که در آن گفت‌وگوی نقادانه، نقش محوری دارد. بنابراین درباره آنچه در ماه‌های اخیر از سر گذراندیم باید گفت‌وگویی شکل گیرد. ما دوست نداریم بحران را ببینیم و با نبردن نامش، تلاش داریم بار خود را سبک کنیم. یک جامعه هشیار مرز بین حادثه، بحران و فاجعه را باید بداند. حادثه، یک اتفاق نامطلوب است که پیش می‌آید اما زود حل و فصل می‌شود. بحران زمانی است که آن حادثه به گره بزرگتر و پیامد‌های بیشتری می‌انجامد و فاجعه زمانی است که اثرات نامطلوب یک بحران بدون اینکه مشخص باشد که چه زمانی به پایان می‌رسد؛ همچنان ادامه دارد. این مثال را زدم تا بگویم جامعه ما گاهی با ندیدن بحران به سمت پاک کردن صورت مسئله و انباشت بحران‌های مغفول گام برمی‌دارد. وقتی ما چشممان را روی انباشت بحران‌ها مثل مصرف وحشتناک ذخایر طبیعی و مصرف 80 درصدی ذخایر آب‌های زیرزمینی بستیم، طبیعت را به فروپاشی رساندیم. کسانی اینکار را کرده‌اند که دید بلندمدت ندارند و گویی تنها به امروز فکر می‌کنند. درکی که انسان و به طور مضاعف زن امروز از حق خود دارد، نقطه مقابل فهم نهادینه شده انسان از فقه سنتی است. به بیان دیگر چیزی متوجه حقوق زن شد که ما پیش از آن نداشتیم. «جان سرل»، فیلسوف زبان در کتاب واقعیت اجتماعی می‌گوید که نهادهای ما دوگانه هستند، یکی رسمی و غیر‌رسمی. نهاد رسمی تا زمانی که مورد توافق جمع است، به درستی کار می‌کند اما نهاد غیررسمی مثل نهاد رسمی نیست و به تعلقات و سنت‌ها وابسته است. التفات جمعی است که نهادهای رسمی و به‌ویژه نهاد غیر رسمی را سرپا نگه می‌دارد و اصل نیز بر نهاد غیر‌رسمی است. اگر این نهاد، ارزش‌ها و سنت‌ها و تعلقاتش دگرگون شود از قوام سابق خود نیز می‌افتد.
به نظر من در اعتراضات اخیر با چیزی مواجه شدیم که جان رالز هم مشابه هابرماس گفته بود: چیزی به نام «عقل عمومی» وجود دارد. یعنی عقلانیتی که با وجود تفاوت‌ها که سویه‌های این تفاوت در حد سکولار-دیندار است که هر دو باید حق داشته باشند عقلانیت خود را برای خیر عمومی به میان بیاورند و از این رو جامعه‌ای موفق است که از ورودی‌ها جلوگیری نکند. اتفاقی که ما با آن مواجهیم، غلبه یک گفتمان حاکمیتی با خوانش سنتی از دین است که حتی در میان دینداران و دین‌شناسان متکثر نیست. با این گفتمان واحد، ورودی عقلانیت‌های متکثر مسدود شده و دیگر عقلانیت عمومی تصمیم‌گیر نیست. تا حدی که شهروندی که خود را محق می‌داند محروم از بیان آنچه برای او عقلانی به نظر می‌آید، است. به این ترتیب تا زمانی که ما بی‌قدرتان با هم ائتلاف نکرده‌اند و در جامعه شبکه‌ای شده گفتمان شکل نگیرد، این وضعیت ادامه خواهد داشت. اینجاست که نوعی گفت‌وگوی طیفی شکل می‌گیرد و گاهی میان نابرابرها این گفت‌وگو پا می‌گیرد که چندان هم با معیارهای گفت‌وگوی آزادانه و آرمانی تطابق ندارد. کسانی که معترضند نباید منادی نفی گفت‌‌وگو باشند بلکه باید فرایند گفت‌وگو را با هر استدلال و اندیشه‌ای ادامه دهند. هرچند که در این شرایط گفت‌وگو بعید می‌نماید اما اگر شرایط گفت‌وگو رعایت شود، اثری در گفت‌وگو دارد و مطلوب است. من معتقدم که نهاد مدنی وجود دارد -که هر چند ضعیف است- اما برای میل گفت‌وگوی مطلوب برابر باید شروطی بگذارد تا گفت‌وگوی نقادانه شکل بگیرد. ما گفت‌وگوی نقادانه را یاد نگرفته‌ایم ولی باید آن را تمرین کنیم. همانطور که گلاسر می‌گوید برای گفت‌وگوی نقادانه باید به این چهار شاخص توجه کنیم. اول نگرش نقادانه و معطوف به حقیقت نه مچ‌گیری، دانش و مغالطه‌شناسی، مهارت و در نهایت تلاش باید ادامه داشته باشد. ما قطعا در بحرانی اجتماعی و سیاسی هستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم و تا زمانی که گفتمان غالب به نقادی کشیده نشود و دوباره به التفات جمعی نرسیم، نمی‌توانیم از این بحران بگذریم.

بلوط‌های«بانکول» به خاک افتادند

درختان کهنسال و قطور بلوط و بَنِه برای احداث جاده‌های متعدد گمانه‌زنی ذخایر گازی در کوهستان «بانکول» ایلام قطع و شبانه از جنگل خارج شده است. منابع محلی در گفت‌وگو با «پیام ما» شمار درختان قطع شده را قریب به چند صد اصله برآورد کرده‌اند اما مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری ایلام شمار درختان قطع شده در محدوده منابع ملی را 10 الی 12 اصله اعلام می‌کند و می‌گوید که فقط 5 کیلومتر از تخریب‌ها در اراضی ملی واقع شده و بقیه مربوط به مستثنیات مردم است و اداره کل منابع طبیعی نمی‌تواند به آنها رسیدگی کند. در همین حال مدیرکل حفاظت محیط زیست ایلام هم می‌گوید که بانکول جزو مناطق چهارگانه نبوده و مدیریتش با دستگاه منابع طبیعی است.

 

بر اساس برآورد کارشناسان جهانی، ارزش زیستی و اکولوژیک هر اصله درخت بلوط جنگلی بیش از 60 میلیارد ریال است (‌بهمن 1400/ شیرزاد نجفی/ ایسنا). اما در ایلام برای گمانه‌زنی و دریافت اینکه اساسا گازی وجود دارد یا نه صدها اصله درخت کهنسال و ارزشمند بلوط و بنه و دیگر گونه‌ها قطع و به بیرون از جنگل منتقل شده‌اند. اقداماتی که به بهانه توسعه اتفاق می‌افتد.
بر اساس گزارش سازمان خواروبار جهانی «فائو»، مساحت کل جنگل‎‌های ایران ۱۲ میلیون هکتار است که از این مقدار حدود 55 درصد مخصوص گونه‌های مختلف بلوط است. عواملی چون قطع بی‌رویه برای تهیه زغال چوب و گرما، آفات و بیماری‌ها، ریزگردها، کاهش جمعیت سنجاب‌ها به دلیل وجود دام و سگ‌های گله در جنگل، چرای دام‌ها، تغییر کاربری، توسعه اراضی کشاورزی، احداث جاده و دیگر رخدادها موجب شده تا وسعت جنگل‌های بلوط کاهش یابد.
استان ایلام با دارا بودن 11 درصد منابع گاز کشور، بعد از عسلویه دومین منابع گاز ایران را دارد. اما از سوی دیگر ایلام را با طبیعت بکر و بلوط‌های زاگرس می‌شناسند.

مهدی نورمحمدی، مستندساز محیط زیست: مدتی است که طرح‌های شتاب‌زده نفت و گاز اکوسیستم استان ایلام را نشانه گرفته است. نمی‌دانم بانکول چندمین کوهی است که در ایران قربانی توسعه شتاب‌زده می‌شود؛ توسعه‌ای که تا امروز سودش به جیب مردمان این دیار نرفته است

بانکول، کانون آبساز منطقه
کوه «بانکول» در شمال ایلام واقع شده و ارتفاعش ۲۳۰۴ متر است. این کوه از شمال‌غربی به سوی جنوب‌شرقی با طول ۳۰ کیلومتر و با عرض متوسط 6 کیلومتر کشیده شده و رودخانه‌های مورت، گنگیر و آب زنگوان از این کوه سرچشمه می‌گیرند. بانکول دارای جنگل‌های ارزشمند بلوط و بنه بوده و از سوی جنوب شرقی به کوه مانشت می‌پیوندد.
نابود شدن جنگل‌های بلوط و کوهستان‌ها که کانون‌های آبساز مناطق مختلف هستند یعنی توقف محدوده وسیعی از فعالیت‌های کشاورزی و دامپروری، بیکاری بسیاری از اهالی و جوامع محلی و سیل مهاجرت بی‌رویه به شهرهای بزرگ و شهرستان‌های اطراف، بروز پدیده ریزگرد و ده‌ها بحران متعدد دیگر. به گفته متخصصان، اجرای پروژه احداث چاه و استخراج گاز در کوهستان بانکول می‌تواند به وداع با گذشته طبیعی، فرهنگی و تاریخی این منطقه کوهستانی منجر شود.
با نگاهی به فعالیت چند روزه این پروژه و قطع صدها درخت تناور بلوط و انبوه ویرانی‌های بر جای مانده به خوبی آینده تاریک این منطقه را می‌توان مشاهده و بحران‌های متعدد زیستی را در آن پیش‌بینی کرد.
کنشگران محیط زیست بر این باورند که تخریب‌های این پروژه در بانکول، بسیار وسیع‌تر از آنچه به چشم می‌آید، است. چراکه با حفر ده‌ها چاه عمیق و احداث پالایشگاه و پتروشیمی، دیگر منطقه‌ای به نام «بانکول» به مفهوم امروزی‌اش وجود نخواهد داشت و نابودی این زیستگاه قطعا تیر خلاصی بر پیکر نحیف طبیعت و محیط زیست شهرستان ایوان و استان ایلام خواهد بود.
اعتراض کنشگران محیط زیست
منصوره محمدیان، کنشگر محیط زیست ایلام با اظهار تاسف از بی‌تفاوتی مسئولان منابع طبیعی دراین‌باره به «پیام ما» گفت: «شرکت گاز ایلام، جنگل‌های منطقه کوهستان بانکول از طرف شهرستان «چرداول» به طرف «ایوان» را قلع و قمع کرده است. این شرکت برای ساخت کارگاه جنگل را صاف کرده و صدها درخت بلوط را قربانی کرده است.»
او با اشاره به اینکه گفته می‌شود این درختان هم‌اکنون در اداره کل منابع طبیعی ایلام دپو شده‌اند تاکید می‌کند که «تنها حرکت و واکنش اداره منابع طبیعی این است که مجوز قطع می‌دهد و بعد مبلغی را به عنوان جریمه یا جبران خسارت تعیین می‌کند و عملا اقدامات بازدارنده‌ای دراین‌باره برای حفاظت و صیانت از جنگل که وظیفه اصلی و سازمانی آنهاست انجام نمی‌دهد. حتی معاون فنی منابع طبیعی استان در پاسخ به ما درباره بانکول گفت که در جریان کار نیستم.»
محمدیان می‌افزاید: «‌منطقه مانشت و بانکول، در همان حال که دارای میادین بزرگ گازی است، بکرترین منطقه جنگلی استان ایلام را هم داراست و باید هر گونه عملیات در این جنگل‌ها با دقت، نظارت و کمترین تخریب جنگل انجام گیرد.»
او همچنین با تاکید بر اینکه تمام این تخریب‌ها با هدف ذخیره گاز برای «پتروشیمی ایلام» انجام شده می‌گوید: «‌متاسفانه درباره این پروژه، واقعیت به مردم گفته نشده و شفاف‌سازی لازم صورت نگرفته است. اگر این منطقه به عنوان ذخیره‌گاه گاز مورد استفاده قرار بگیرد، علاوه بر قطع درختان بیشتر و از بین رفتن بلوط‌های زاگرس، آب‌های زیرزمینی آلوده شده و حتی برخی کارشناسان زمین‌شناسی هشدار داده‌اند که در محل تزریق، احتمال وقوع زمین‌لرزه وجود دارد.»
مرثیه‌ای برای بانکول
مهدی نورمحمدی، مستندساز محیط زیست و عضو «انجمن تهیه‌کنندگان خانه سینما» دراین‌باره به «پیام ما» گفت: «‌مدتی است که طرح‌های شتاب‌زده نفت و گاز اکوسیستم استان ایلام را نشانه گرفته است. نمی‌دانم بانکول چندمین کوهی است که در ایران قربانی توسعه شتاب‌زده می‌شود؛ توسعه‌ای که تا امروز سودش به جیب مردمان این دیار نرفته است.»
او افزود: «‌چند سالی است که شرکت‌های نفت و گاز، طبیعت بکر ایلام را جولانگاه لودرها و بولدوزرهایشان قرار داده و برخلاف معمول، به جای استفاده از بالگرد، هر جا که اراده کنند با لودرهایشان آنجا را شخم می‌زنند.»
او می‌گوید: «‌در سال‌های قبل، چندین جاده مختلف در کوه بانکول و مانشت برای خطوطانتقال گاز احداث شد و حالا هم در حال احداث جاده‌هایی با عرض بیش از ۱۴ متر در میان جنگل‌های بلوط هستند. جاده‌هایی که تاکنون برای احداث آنها صدها درخت کهنسال بلوط و بنه و گونه‌های همراه قطع شده است.»
او با اشاره به اینکه با دیدن تجهیزات موجود در کوه بانکول حس ناامیدی عجیبی در وجود هر دوستدار طبیعت شکل می‌گیرد، می گوید: «‌عرض بسیار زیاد جاده‌های احداث شده در کوه بانکول این مطلب را به ما یادآوری می‌کند که قرار است فعالیت‌های زیادی در این کوه انجام شود. ناامیدی برای تلاش و حفظ طبیعت و از بین رفتن جنگل‌های بلوط و صدها گونه گیاهی و جانوری آن؛ نا‌امیدی برای از بین رفتن منابع آب شهرستان‌های ایوان، سیروان و چرداول و ناامیدی برای از دست دادن همه زیبایی‌های این سرزمین.»
منابع طبیعی و روایتی دیگر
مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری ایلام اما روایت دیگری از رویداد دارد. او قطع درختان بانکول را می‌پذیرد؛ اما آن را بسیار کمتر از آنچه کنشگران برشمرده‌اند، عنوان می‌کند. ابراهیم پیرزادیان دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «‌شرکت گاز استان ایلام، برای چاه اکتشافی در بالای کوه درخواست داد و ما پس از بازدید از منطقه و رعایت ضوابط قانونی پاسخ دادیم. غالبا همکاران ما در جایی مجوز می‌دهند که حداقل درختان را داشته باشد. در این مکان هم حدود 10 الی 12 درخت بلوط قطع شده است؛ اما چون غالب این بلوط‌ها شاخه‌زاد هستند مردم در شمارش، اشتباهی تعداد آنها را بیشتر لحاظ می‌کنند.»
به گفته پیرزادیان، کل طرح در 30 کیلومتر اجرا می‌شود که فقط 5 کیلومتر از آن در اراضی ملی است و 25 کیلومتر دیگر جزو مستثنیات است. «در این مستثنیات که مردم پیشتر برای آن سند گرفته‌اند گاهی درخت‌هایی هم وجود دارد؛ اما اداره کل منابع طبیعی حق ورود به مستثنیات مردم را ندارد.»
مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری ایلام در پاسخ به این پرسش «پیام ما» که آیا احداث جاده‌های متعدد در قلب زاگرس با مجوز منابع طبیعی صورت گرفته است، می‌گوید: «ما فقط برای تعریض یک جاده که قبلا به عنوان جاده بین مزارع وجود داشته و استفاده می‌شده، مجوز داده‌ایم. جاده‌های دیگری که احداث شده در محدوده اراضی ملی نبوده و در مستثنیات قرار دارند که بر اساس قانون، شرکت گاز موظف است رضایت مالکان این اراضی را جلب کند.»
پیرزادیان تاکید می‌کند که بر اساس بند «ب» ماده 12 تمام خسارت درختان قطع شده، جابه‌جایی و عمق خاک و حتی تعداد بوته‌ها بررسی و محاسبه شده و اعلام شده است تا توسط مجری پروژه، پرداخت شود.»
پرسش همیشگی درباره چنین طرح‌هایی پابرجاست. آیا دریافت خسارت درختان قطع شده می‌تواند پیامدهایی چون کاهش منابع آب، سیلاب‌های ناشی از کاهش پوشش گیاهی و… را درمان کند؟ هر چند در برخی موارد این خسارت‌ها اساسا پرداخت نشده و فقط بر روی کاغذ ثبت می‌شود.
خارج از مناطق چهارگانه بود
علیرضا محمدی، مدیرکل حفاظت محیط زیست ایلام هم در پاسخ به اینکه چرا محیط زیست به موضوع بانکول ورود نکرده است به «پیام ما» می‌گوید: «‌منطقه فوق جزو مناطق چهارگانه نبوده و تمام مدیریت آن در دست اداره کل منابع طبیعی است. با این‌ همه همکاران ما 4 بار از منطقه بازدید کرده‌‌اند تا اگر موضوعی برای پیگیری وجود داشته باشد را گزارش کنند.»
او با اشاره به اینکه بانکول پیش‌ترها زیستگاه قوچ و میش و کل و بز بوده می‌گوید که اکنون دیگر از حیات وحش در آنجا اثری نیست.
محمدی درباره اینکه آیا این پروژه «مطالعات ارزیابی محیط زیستی» دارد یا نه، توضیح می‌دهد از آنجا که این پروژه چندان بزرگ نیست و بر اساس قانون، مشمول این مطالعات نمی‌شود. «محدوده کوچکی است که تنها می خواهند تست کنند که آیا نفت و گاز دارد یا نه؟»
مدیرکل محیط زیست ایلام در پایان سخنانش می‌گوید: «‌آقای دکتر سلاجقه همواره تاکید می‌کنند که خط قرمز ما، تخریب طبیعت است و بر همین اساس ما در هر نقطه‌ای که مناطق تحت مدیریت محیط زیست باشد ورود کرده و بر اساس قانون عمل می کنیم و با کسی هم تعارف نداریم.»
او با اشاره به حمایت حوزه دادگستری استان ایلام از محیط زیست و ثروت‌های ملی و عمومی بر این نظر است که اگر قوه قضاییه در کنار محیط زیست نباشد هیچ کاری‌نمی توان کرد.
رد توسعه بر تن جنگل‌ها
اینجا بلوط‌ها را سر می‌بُرند تا گاز استخراج کنند، شغل ایجاد کنند و توسعه و آبادانی را رواج دهند. حالا اگر نتیجه تمام این‌ کارها بی‌آبی منطقه و خشکی و ریزگرد و آلودگی سفره‌های زیرزمینی و هوا و خاک بود، چه؟ احتمالا ایرادی ندارد. همین که نامش «توسعه» باشد کافی است. لابُد بعدا فکری به حالش می‌کنند؛ چه فکری؟ کسی نمی‌داند. مگر می‌توان جنگل‌های چند میلیون ساله را دوباره ایجاد کرد؟ کاش یک نفر محاسبه کند که از آن‌ همه نهالی که در سال‌های مختلف کاشته‌اند چند درصد تبدیل به درخت شده است؟