از دیار مردستان

چهارشنبه 26 اسفند 1394

از دیار مردستان

علیجان غضنفری

بر خلاف اکثر مردان کهن سال، نگاهش به آینده است. از سیاست که می گوید آینده ای امیدبخش را نوید می دهد. به قوم ایرانی به نبوغ ایرانی و به آینده نگری این مردم ایمان دارد. اگر به گذشته اشاره ای دارد، می خواهد به تو درس بدهد که خودت را فراموش نکن! دستاوردهای امروز خود را کم و ناچیز نیگار، خود را با گذشته خودت مقایسه کن و ببین که در همین نیم قرن اخیر چه پیشرفت های عظیمی داشته ای. به گرسنگی ها، فلاکت ها، وضع بهداشت و سلامت و تغییرات شگرفی که در زندگیت حاصل شده بیندیش و به آنچه هم اکنون در اختیار داری شاکر باش! حاج محمد صنعتی را می گویم. مردی که دفتر کارش پاتوق جوانان، میانسالان، ورزشکاران مطرح امروز و بازنشسته دیروز، دوستان و شاگردان، گرفتاران و حتی نیازمندانی است که هر کدام به گونه ای مایلند از فیض حضورش بهره مند شوند، از استاندار و معاونین استان گرفته که طالب 60 سال تجربه سیاسی، فرهنگی و عمرانی او هستند،
تا معلم بازنشسته ای که می خواهد از سال ها مطالعه و آگاهی فراوان او خوشه ای برچیند، تا آن نیازمندانی که برای خود یا فرزند یا همسر بیمارش کمک مادی می خواهد. عجیب هم این جاست که برای همه این ها وقت دارد. هیچکدام را فدای دیگری نمی کند. از آینده شهر و مردمش که عشق هستند طوری سخن می گوید که قرار است صد سال دیگر عمر کند و همه آرزوهایی را که برای آبادانی کرمان- شهری که 60 سال از عمر خود را واقعاً برای ساختن آن صرف کرده دارد، می خواهد به چشم ببیند! از این که چهره شهر به زودی تغییر خواهد کرد و پل ها و زیرگذرها و روگذرها، آب و برق و گاز و متروها و تله کابین ها به شهر محبوبش کرمان زیبایی تازه ای خواهند بخشید. با آنکه امروزه همه وقتش صرف امور مردم شده و خودش کار خاصی نمیکند. هر روز راس ساعت 9 صبح در دفترش حاضر است. چندی پیش، روزی که قرار بود همراه استاندار و دیگر مسئولین استان برای افتتاح حفاری تونل 38 کیلومتری که قرار است آب سد صفا رود را به کرمان برسند. برویم. حاج محمد صنعتی تلفن کرد و گفت که فردا صبح ساعت 6 صبح جلوی استانداری کرمان برای حرکت آماده باشیم.
در محل کارگاه و در آن مسیر ناهموار استاد 200 متر راه را همراه جمعیت پیاده روی کرد تا به محل افتتاحیه رسید، در آن جا متوجه شدم که کامران فرزند استاد و فرزند برادرشان به شدت نگران استاد شده و دنبال صندلی هستند که او را روی آن بنشانند! از پسر برادرشان علت را جویا شدم، گفت مگر نمی دانی، زانوها و مفاصل عموجان شدیداً دچار ناراحتی و بیماری بوده و این راه رفتن برایشان سم است! تعجب کردم، من پنج سال است با جناب صنعتی حداقل هفته ای یکبار دیدار دارم و این بزرگوار، یکبار هم از بیماری زانوها، تحلیل ماهیچه های بازو و… چیزی به من نگفته؟! و هر بار که بنده حالش را پرسیده ام می فرماید: خدا را شکر زنده ایم و چیزی خارج از اقتضای سن سالمان وجود ندارد!
دو کتاب از ایشان با همکاری دوست گرامیم آقای مجید نیک پور به چاپ رسانده اند. یکی مجموعه عکس های قدیم کرمان که تکیه اصلی کتاب بر عکس های تاریخی است و به اضافه زیرنویس هایی که حال و هوا و زمانه عکس را مشخص می کند و دیگری کتاب «رهگذار عمر» که در کنار اشاره به ماجراهای تاریخی و اجتماعی 60 سال اخیر کرمان از وقایع ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد و قتل ناجوانمردانه سرگرد سخایی تا به آتش کشیده شدن مسجد جامع کرمان در مبارزات انقلاب اسلامی و غیره، اسناد تاریخی مربوط به همه این وقایع را همراه با عکس های مربوطه تهیه نموده و در این کتاب به چاپ رسانیده اند.
وی رسانه را به خوبی می شناسد و به ارزش و قدرت وسایل ارتباط جمعی آگاهی کامل دارد، طبقه دوم منزلش یک کتابخانه منحصر به فرد تشکیل داده که پر است از کتابهای ارزشمند، روزنامه های به دقت صحافی شده از نخستین شماره تا امروز و آلبوم های فراوانی از عکس های زیرنویس شده تاریخ دار و گاه منحصر به فرد که نمونه آن را جای دیگری نمی توان یافت و هر کدام به تنهایی یک سند ارزشمند تاریخی محسوب می شود و جا دارد که مسئولین امر و آنها که دل بر تاریخ اجتماعی و سیاسی این مملکت می سوزانند، نمایشگاهی از عکس های ایشان ترتیب دهند. هر چند می دانم که جامعه و برخی از مسئولین قدر او را به خوبی شناخته و به ارزش گنجینه وجودشان واقف شده اند و صدا و سیما، رادیو مطبوعات استان از دریای تجربه، خدمت و اگاهی ایشان استفاده می کنند.

کرمان
مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.