یادبود

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 727

غلامرضا نامدار محمدی
غلامرضا به اتفاق برادر خود به صف انقلابیون پیوست و در ۱۷ شهریور و روزهای پیروزی انقلاب به تهران رفته و در آن جا در تظاهرات شرکت می کردند. با پیروزی انقلاب، غلامرضا در جهاد کرمان مشغول به کار شد و اواخر سال ۵۸ وارد سپاه تهران شد و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت. کار در نشریه پیام انقلاب به عنوان خبرنگار و عکاس از دیگر زوایای زندگی سراسر افتخار غلامرضا بود. غلامرضا در ۲۳ اسفند ۶۳ در حالی که دوربین عکاسی بر گردنش بود در جزیره مجنون در اثر انفجار خمپاره به دیدار معشوقش شتافت.
یک شب غلامرضا به همراه برادرش در یک تظاهرات که منجر به درگیری شده بود شرکت کرده بودند و به همراه مردم در مسیر راهپیمایی، شیشه های مغازه های مشروب فروشی را شکسته بودند که پلیس وارد عمل شده و غلامرضا را زیر ضربات باتوم می گیرد. غلامرضا به هر ترفندی از آن جا فرار کرده و در کوچه پس کوچه ها در یک خرابه پنهان می شود . وقتی آبها از آسیاب افتاد او به منزل برگشت.
ورود به جهاد سازندگی
پس از پیروزی انقلاب غلامرضا به نهاد جهاد سازندگی پیوست. او برای خدمت به مردم به مناطق محروم و دور افتاده می رفت. به طوری که وقتی برمی گشت سر و صورتش سیاه و گاهی یک لایه پوست انداخته بود و از بس عرق کرده بود لباسهایش شوره می زد. اما هیچ وقت با نارضایتی صحبت نمی کرد. او فقط به رضای خدا می اندیشید.
دیدار امام
زمانی که امام (ره) در قم بودند و دیدارهای مردمی داشتند . من و مادر و غلامرضا به قم رفتیم که امام را از نزدیک زیارت کنیم. غلامرضا یکی از آرزوهایش دیدار با امام بود . ما موفق به دیدار امام نشدیم و بلیط برگشت به کرمان را گرفتیم. اما غلامرضا با ما نیامد. او ماند امام را زیارت کرد و روز بعد به کرمان آمد.
اساتید جنگ ندیده
غلامرضا به درس و کارهای هنری و نویسندگی خیلی علاقه داشت. همیشه می گفت: کاش می شد همزمان با حضور در جبهه، درس هم بخوانم . معتقد بود بچه های حزب اللهی در خط مقدم جبهه هستند و دیگران در دانشگاه ها درس می خوانند و بعد از جنگ این ها اساتید و مربیان و مسئولین ما می شوند و بچه های ما باید در محضر آن ها تربیت شوند.
ازدواج
اواخر سال ۵۸ وارد سپاه پاسداران تهران شد. با فرزند یکی از شهدا ازدواج کرد. ازدواج او در نهایت سادگی و اختصار همراه بود. مجلس بسیار روحانی بود. غلامرضا معتقد بود که برای تکمیل دینش باید ازدواج کند. ازدواج او تاثیری در جبهه رفتنش نداشت و همچنان در مسیر جبهه و تهران در تردد بود.
مجنون وار به دنبال لیلی
اسفند سال ۶۳ بعد از آن همه جبهه رفتن و شهادت دوستان و آشنایان در جزیره مجنون، مجنون وار به دنبال لیلی گشت و در روز ۲۳ اسفند هنگامی که دوربین عکاسی اش بر گردنش بود وگویا می خواست از لحظه وصال خود عکس بگیرد در اثر انفجار خمپاره آخرین جرعه از پیاله ای که لیلی اش برای او پیمانه کرده بود سرکشید و به آرزوی شهادت رسید. پیکر مطهرش در روز دوم فروردین سال ۶۴ در کنار برادرشهیدش محمد حسین آرام گرفت.

10

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 5
  • امروز: 94
  • دیروز: 420
  • هفته: 5,825
  • ماه: 14,905
  • سال: 75,672