شکارهای انتخاباتی کرمان(2)

منتشر شده در صفحه تاریخ کرمان | شماره 698

شکارهای انتخاباتی کرمان(2)

سردبیر: آنچه در ادامه می‌خوانید یادداشت دنباله‌داری است از فردی به نام مهندس ملکوتی که سال‌ها پیش و در اولین انتخابات پس از کودتای 28 مرداد 1332 در هفته‌نامه معروف «خواندنیها» به چاپ رسیده است. در این یادداشت‌ها به بهانه انتخابات کرمان، به وضعیت اجتماعی و فرهنگی و اختلاف طبقاتی در کرمان به بیانی صریح و شفاف «خاص» روزنامه‌نگاری آن دوران به‌تفصیل پرداخته‌شده است. این یادداشت علاوه بر اینکه شرایط آن دوران را با شفافیت برای مخاطبان (فارغ از زمان انتشار مطلب) توضیح می‌دهد، برای عموم کرمانی‌ها و علی‌الخصوص روزنامه‌نگاران و محققین می‌تواند بسیار جذاب باشد. بسیار سپاس گذاریم از آقای محمد صنعتی که دسترسی ما را به آرشیو منحصربه‌فردی که از مطبوعات 70 سال گذشته در اختیاردارند، فراهم آوردند تا بتوانیم قسمت‌هایی جذاب از این مطالب را برای شما بازنشر کنیم.

باری پرده دوم هم خوب بازی شد ولی آن ها که از نزدیک شاهد و وارد اوضاع بودند مثل این که بو بردند که به هر حال می خواهند اوضاع انتخابات کرمان را وخیم نشان بدهند. مخصوصا آن که دکتر بقائی هم مدتی شهرت داده بود که خودش کاندید وکالت نیست. فقط مبارزه اش برای این است که آدم نابابی وکیل نشود. این بود که می خواستند وانمود کنند حالا که دکتر کاندید نیست اقلا از کرمان یا جیرفت از طرفداران او انتخاب بشوند تا صحنه انتخابات به خون کشیده نشود و خدا می داند که در پرونده های محرمانه وزارت کشور چه گزارش هایی روی این موضوع خوابیده باشد.
خلاصه قضایا همین طور کش آمد و روزها یکی پس از دیگری گذشتند تا اواسط فروردین امسال شد. یک روز که یادم می آید روز شانزدهم فروردین بود خبر رسید که از تهران دستور شروع انتخابات کرمان را داده اند و قریبا دو نفر کاندیدای دیگر یعنی آقایان لقمان نفیسی و دکتر فریدون بهمنیار هم به کرمان خواهند آمد.
در این موقع آقای تربتی که بازرس انتخابات بود برای انجام انتخابات بندرعباس از کرمان به آن شهر رفته بود.
در اینجا باز شهرت داشت که آقای کاظمی چندان با انتخاب آقای ارباب مهدی از بندرعباس موافق نیست و گویا اظهار نظر کرده که اگر اسم ارباب مهدی را در بندرعباس ببرد از خون مردم آب خلیج فارس قرمز می شود و صلاح نیست چنین انتخابی به عمل آید.
ولی آقای تربتی که مدتی هم قبلا فرماندار بندرعباس بود و اوضاع آن جا را از نزدیک می شناخت کوشش به این حرف ها بدهکار نشد و رفت و کار انتخابات بندرعباس را تمام کرد و از بخت بلند ارباب مهدی کوچکترین اتفاقی رخ نداد و خون هم حتی از دماغ هیچ کس راه نیفتاد.
در حقیقت بین خودمان باشد چرا باید برای انتخابات خونی راه بیفتد. اگر تحریکی در کار نباشد مردم بی خود جار و جنجال راه نمی اندازد. مگر مردم ستمدیده شهرستان ها کله شان را زالو داده اند که برای وکالت این و آن خون خودشان را بریزند و خودشان را به کشتن بدهند. این ها از این همه وکیل به مجلس فرستادن چه خیری دیده اند و یا این وکلا چه گلی به سر این مردم زده اند که برای انتخاب آن ها خودشان را به آب و آتش بزنند. این سر و صداهایی که گاهی می بینی از یک گوشه راه می افتد. همیشه به تحریک چند نفری است که بوی کبابی شنیده و سفره گسترده ای دیده اند ناچار برای دلخوشی صاحب خانه عر و عوری راه می اندازند بیچاره مردم را هم به دنبال خود می کشانند.
فوری جلوی رفیقم را گرفتم و گفتم باز داخل معقولات شدی. مگر قرار نبود از جملات معترضه بپرهیزی. مطلب خوب داخل جریان اصلی شده بود و تو باز منحرف شدی. جان من جان کلام را بگو و ما را از این مباحث تمام نشدنی معاف کن.
رفیقم که ملتفت شد من حواسم جمع است لبخندی زد و گفت باشد مانعی ندارد برویم سرمطلب.
به محض این که تلگراف مرکز مبنی بر شروع انتخابات کرمان رسید آن ها که نفع شان در عدم انجام انتخابات بود به جنب و جوش افتادند و اولین کاری که کردند این بود که آقای کاظمی را واداشتند که گزارش غریب و عجیبی راجع به اوضاع کرمان به وزارت کشور بدهد. من که به مطالب این گزارش وارد نیستم و شاید اگر روزی تهران در وزارت کشور دست و پایی کردی بتوانی عین این گزارش را که در حدود هشت صفحه است به چنگ بیاوری.
ولی چون این گزارش را در این جا به وسیله یکی از ایادی خودشان یعنی پسر آقای آگاه ماشین کردند با آن که این کار برای آن بود که دیگران چیزی از این گزارش نفهمند. معهذا جسته گریخته مطالبی از آن به خارج درز کرد و هر کس به سهم خودش چیزی شنید از آن جمله قسمتی هم از موضوعات آن عاید من شد یک جا در این گزارش آقای کاظمی می گوید:
همین که به رییس شهربانی گفتم که دستور شروع انتخابات رسیده و احتمال دارد این دو سه روزه شروع شود. بیچاره مثل بید شروع کرد بلرزیدن و صورتش مثل گچ سفید شد!
در جای دیگر می گوید: در تاریخ قصه طرفداران حسن صباح را شنیده بودم ولی در کرمان به چشم خود طرفداران دکتر بقایی را متعصب تر از آنها دیدم! جای دیگر از آقای دکتر فریدون بهمنیار بد گفته بود که این بابا سابقه خوبی در کرمان ندارد و بالغ بر یک میلیون تومان تاکنون پول شهرداری را خورده است!؟ حتی نوشته بود چهارصد وپنجاه هزار تومان پول سرکار آقا را خورده است؟!
گویا این آقای بهمنیار یک وقتی در کرمان با کمک چند نفر شرکتی برای توسعه برق و تهیه مصالح ساختمانی ایجاد کرده و حتی کوره ای هم برای این کار سرپا کرده بود. این کار البته به منافع همان ها که بارها اسمشان را بردم برخورده بود و اسم او را هم در لیست سیاه گذاشته بودند و حالا موقع به چنگشان افتاده و به این عناوین در گزارش آقای کاظمی گنجانده بودند والا دکتر بهمنیار نه مقاطعه کار شهرداری بود نه کارمند آن جا پولی هم از آقای ابراهیمی نخورده بود باری آقای کاظمی برای آن که پیاز داغ خوبی به گزارش خوش داده باد یک یادداشت روی گزارش گذاشته و به خط خوش نوشته بود: این گزارش از طرف یک استاندارد به وزیر کشور نیست بلکه پیام دوستی است به دوست ارجمند خودش.
و در آخر گزارش هم اضافه کرده بود که این گزارش با موافقت رئیس شهربانی و فرمانده لشگر تهیه شده است و ما بعدها فهمیدیم که این موضوع اخیر حقیقت نداشت. زیرا بعد از رفتن آقای کاظمی این هر دو نفر مراتب را رسما نزد مقامات متبوع خود تکذیب کردند.
از قضا در همان یکی دو رو که این گزارش تهیه شد و می خواستند به وسیله یک آدم مطمئنی به تهران بفرستند. اتفاقا همشیره آقای کاظمی فوت کرد و روز جمعه ای بود که قرار بود مجلس ختمی در مسجد برپا شود. خود آقای کاظمی مریض بود و در منزل خوابیده بود گزارش را داده بود به آقای میرشب فرماندار که خودش با دست خودش ببرد تهران و شفاها هم تذکر بدهد که حالا با این اوضاع انجام انتخابات کرمان به صلاح نیست.
آقای میرشب قرار بود با طیاره برود ولی آن روز جا پیدا نشد و او هم توانست در مجلس ختم شرکت کند.
نزدیک ظهر همان روز که چند روز بعد از وصول تلگراف تهران بود که آقای دکتر فریدون بهمنیار هم که یکی دیگر از کاندیداها هست وارد کرمان شد.
دکتر بهمنیار در موقع ورود در فرودگاه شنید که همشیره آقای استاندار فوت کرده او هم وظیفه خودش دانست که برود تسلیتی بگوید. از فرودگاه یک راست رفت به استانداری ولی موفق به ملاقات با آقای کاظمی نشد زیرا گفتم که مریض بود و در خانه خوابیده بود.
در مجلس ترحیم همشیره آقای کاظمی تمام سران قوم و امرا لشگری و کشوری و علما و اصناف و اعیان و وجوه طبقات همگی حضور داشتند البته دار و دسته هرندی و آگاه هم از جمله محمدی و هنرمندی ها و دکتر ایرانی و علی ارجمند و برادران یاسایی خلاصه همگی بودند.
بیچاره دکتر فریدون بهمنیار که حالا بعد از آقای معاصر و مهندس ایرانی شکار سوم حضرات محسوب می شد بی خبر از همه جا و تازه وارد او هم آمد و در گوشه ای نشسته پهلوی دست او آقای شیخ علی اصغر صالحی یکی از مجتهدین شهر نشسته بود.
وقتی که بین چند نفر که پائین سکوی مسجد توی صحن نشسته بودند پیدا شد و یک نفر از آن ها که نسبتا جوان بود و سن و سال زیادی نداشت آمد نزدیک های دکتر بهمنیار
پهلوی یک آقای دیگر نشست و بعد یک دفعه قدری با صدای بلند که دکتر بتواند بشنود از رفیق پهلو دستی خودش پرسید. این فریدون بهمنیار که می گویند زردشتی است و می خواهد به زور وکیل مسلمان ها بشود همین آقا است؟ یارو که از اوضاع بی خبر بود ضمنا بهمنیار را می شناخت که زردشتی نیست به او جواب داد که نه بابا این حرف ها چیست می زنی این آقا از قضا مسلمان دو آتشه هم هست. به علاوه این پسر استاد بهمنیار معروف است که همین چندماه پیش جشن پنجاهمین سال خدمات فرهنگی او را گرفتند و در همین کرمان یک دبیرستان به نام او هست دکتر بهمنیار خودش این حرف ها را می شنید. ولی به روی خودش نیاورد و قدری با آقای صالحی مشغول صحبت شد. آن جوانک بلند شد رفت پیش همان دسته ای که از نزد آن ها آمده بود و ضمنا یک نفر دیگر که همان نزدیکی بود و او هم این حرف ها را شنیده بود از جای خودش بلند شد و با صدای بلند گفت لعنت خدا بر شیطان و به یکی دو نفر دیگر که پهلویش بودند گفت بلند شوید برویم و آن ها هم بلند شدند و با او رفتند.
از این حرف ها و رفت و آمدها چنین برمی آید که فتنه و فسادی در کار است و قیافه مجلس عاقبت بدی را نشان می داد. ولی خوب البته محض ختم بود و هر کس به دعا و فاتحه ای مشغول بود. به غیر از همان ها که جریان کار را به وجود می آوردند دیگر کسی خبری از جایی نداشت.

17

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 147
  • دیروز: 157
  • هفته: 1,088
  • ماه: 4,873
  • سال: 148,580