چگونه از فراز فاو عبور ودر خورعبدالله عراق حماسه رزمندگان را ثبت کردیم!؟

منتشر شده در صفحه آخر | شماره 403

چگونه از فراز فاو عبور ودر خورعبدالله عراق حماسه رزمندگان را ثبت کردیم!؟
فروردین و ایام تعطیلات عید و درست پس از عملیات موفق والفجر ٨ و فتح فاو عراق، با پذیرفتن مأموریتی ویژه مستقیم به قرارگاه تاکتیکی و سری خاتم الانبیاء در نخلستانهای اروند کنار ابادان رفتیم. حسین عزیزی ، محمدرضامیر حبیبی و غواص دلاور مهدی مشهدی از فاتحین فاو و من در حیاط صدا و سیما و با بدرقه زنده یاد مسعود محمودی رییس صدا وسیما اماده حرکت شدیم. در لحظه اخر موقع خداحافظی وقتی به مسعود گفتم اگر برنگشتم هوای پدر و مادرم را داشته باش ممکن است تحمل اش برایشان سخت باشد با لبخند گفت: تو هیچ مرگت نمیشه! اقلا این مدتی که تو جبهه هستی کمتر بخند و جوک بگو و مردم و سر کار بگذار! و بعد چشمان نازنینش پر از اشک شد و گفت مواظب خودت باش وقرآن را بوسید و بر بالای سرمان به پرواز دراورد.
ناوچه عراقی در نزدیکی پایگاه ام القصر به دام تکاوران دلاور افتاده و در حال سوختن بود. درست در دهانه خورعبدا… و چسبیده به جزیره بوبیان کویت که به شدت توسط نیروی مخصوص ارتش امریکا حفاظت میشد صحنه ای استثنائی برای ما راویان فتح، فرمانده قرارگاه به سرعت هماهنگی لازم برای انتقال ما به صحنه و پرواز هلی کوپتر های هوانیروز را انجام داده بود وقتی به پایگاه هلی کوپتر های اماده رزم رسیدیم با تعجب متوجه شدیم بچه های هوانیروزکرمان همگی جمع اند و از جمله فرمانده دلاورشان سرگرد آسوار شخصا با هلی کوپتر جنگی کبری و یک فروند هلی کوبتر امداد حفاظت از هلی کوپتر حامل ما را بعهده گرفت. حسین عزیزی صدابردار گروه که صدای میرحبیبی و مشهدی و خودش رو جهت استفاده و تسلی دل بازماندگان احتمالی در صورت حادثه ضبط کرده بود در اخرین لحظه حرکت به من گفت چه پیامی برای مردم دارید؟ گفتم از اشپز قرارگاه خاتم الانبیا خواهش میکنم اقلا امروز غذای خوشمزه و چربی بپزد ما گر سنه ایم! ضمنا بادمجون بم افت نداره. از فاو واز بالای سر فاتحان فاو، شیر مردان خط شکن ثارالله عبور و بر فراز خور عبدا… گزارش را تهیه و به سرعت برگشتیم. با چک کردن تصاویر اه از نهادمان در امد نیاز به ضبط مجدد! اینبار و با سرخ کردن منطقه توسط هلی کوپترهای هوانیروز انهم بیخ گوش قویترین پایگاه نیروی هوایی صدام احتمال خطر و جنگ هوایی صد برابر شده بود اما تصمیم من برگشت به صحنه و ضبط دوباره بود به سرگرد آسوار گفتم دوباره باید برگردیم با لهجه سیرجونی اش گفت اقای اسکندری جوری میگه می خواهیم برگردیم، مثل اینکه می خواه بره کفه نمک زید اباده سیل کنه!! و بعد ادامه داد یا علی بریم اینبار بدون اسکورت هلی کوپتر های کبری و امداد و تنها با یک هلی کوپتر غیر مسلح ٢١۴ و با خلبانی دلاور سیرجان و قهرمان کرمان و ایران سرگرد آسوار به صحنه بر گشتیم و در کمتر از ١٠ دقیقه و در حالیکه هر لحظه منتظر میک های عراقی و اماده پریدن به خورعبدا… در صورت خطر بودیم یکی از زیباترین صحنه های دفاع مقدس را ضبط کردیم. شیر بچه های سیرجان، نه تنها در لشکر ثارا… بلکه در ارتش پر افتخار و بخصوص نیروی هوایی وهوا نیروز اولین بار نبود که شجاعت و قدرت رزمندگی اشان را به رخ دنیا میکشیدند سرگرد آسوار و خلبانان قهرمان هوانیروز کرمان را هرگز فراموش نمی کنم.
یازدهم تیر ماه سال یاس ١٣٩۴

22

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :