معمار حفاظت از طبیعت ایـــــــــران





معمار حفاظت از طبیعت ایـــــــــران

۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۱۰

اسکندر فیروز پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه ییل، در شرکت موریسون-کنودسن در ایالت کلرادو مشغول به کار شد. پس از پایان قراردادش، تصمیم گرفت آن را تمدید نکند و به ایران بازگردد. پس از بازگشت، به‌عنوان مهندس در برنامه «اصل چهار» مشغول به کار شد. او همچنین یکی از مهندسانی بود که در ساخت سد کرج، در نزدیکی تهران، مشارکت داشت.

بااین‌همه، مهندسی شور و اشتیاق واقعی او نبود. روحی ناآرام و جست‌وجوگر داشت. بخش بزرگی از اوقات فراغتش را با دوستانش در دل طبیعت، به شکار، ماهیگیری و کوه‌پیمایی می‌گذراند. در همین سفرها و گفت‌وگوها با دیگر دوستداران طبیعت و شکارچیان بود که اندیشه تأسیس نهادی برای حفاظت از حیات‌وحش و پوشش گیاهی و جانوری ایران در ذهن او شکل گرفت. او با پشتکار، همه مراحل لازم برای تأسیس یک سازمان دولتی را طی کرد؛ از جلب موافقت مجلس و دریافت مجوزهای قانونی گرفته تا انجام تشریفات اداری و سازمانی.

من این خوش‌اقبالی را داشتم که از نزدیک شاهد تلاش‌های او برای ترویج اندیشه‌ای نو در ایران باشم؛ اندیشه‌ای که امروز آن را «محیط زیست پایدار» یا «توسعه پایدار» می‌نامیم. او در زمانی که این مفهوم هنوز در بسیاری از نقاط جهان شناخته‌شده نبود، نگرشی نوین به حفاظت از محیط زیست را در ایران پایه‌گذاری و ترویج کرد.

او برای پیشبرد این هدف، مقاله می‌نوشت، سخنرانی می‌کرد، مصاحبه‌های گوناگون انجام می‌داد و در کنفرانس‌های بین‌المللی حضور می‌یافت تا دستاوردها و ابتکارات ایران در زمینه حفاظت از محیط زیست را به جهان معرفی کند.

پس از آنکه اسکندر فیروز موفق به دریافت تصویب مجلس و موافقت دولت شد، با دقت و آینده‌نگری، ساختار سازمان حفاظت محیط زیست را طراحی و پایه‌گذاری کرد. از جمله، آموزشکده‌ای ویژه برای تربیت نیروهای متخصص تأسیس کرد تا کارکنان، دانش، مهارت و ابزارهای لازم را برای اجرای مأموریت‌های سازمان، مطابق با معیارها و برنامه‌های او، فراگیرند.

تا سال ۱۳۵۷ خورشیدی، برابر با ۱۹۷۸ میلادی، سازمان حفاظت محیط زیست به نهادی با حدود شش هزار نیروی متخصص و متعهد تبدیل شده بود. این سازمان با شعبه‌هایی در سراسر کشور، از زنان و مردانی حرفه‌ای و دلسوز تشکیل می‌شد؛ افرادی که خود را وقف پاسداری از هوا، آب و خاک ایران کرده بودند.

او همچنین مناطق کشور را بر اساس ارزش و اهمیت زیست‌محیطی آنها شناسایی و اولویت‌بندی کرد. گونه‌های جانوری و گیاهی در معرض خطر، از جمله پرندگان، آبزیان، پستانداران دریایی و دیگر گونه‌های ارزشمند حیات‌وحش را نیز برای حفاظت و صیانت فهرست کرد.

اسکندر فیروز که عکاسی را در آغاز به‌عنوان علاقه‌ای شخصی دنبال می‌کرد، نقش مهمی در ترویج فرهنگ معرفی حیات‌وحش ایران ایفا کرد. او ناشران، عکاسان و حتی شکارچیان را تشویق می‌کرد تا به‌جای نمایش شکار، با انتشار عکس‌های رنگی از جانوران زنده، پوشش گیاهی، پرندگان و پستانداران دریایی، زیبایی و ارزش طبیعت ایران را در قالب پوستر، کتاب و کتاب‌های مصور کودکان به تصویر بکشند؛ رویکردی که در مقایسه با دوران پیش از آن، نوآورانه و کم‌سابقه بود.

همسرم عاشق واقعی طبیعت بود و دلبستگی عمیقی به حیوانات داشت؛ به‌ویژه سگ‌های شکاری‌اش و اسب محبوبش. او انسانی پرانرژی، مصمم و مقاوم بود و حتی در دشوارترین شرایط نیز استقامت و اراده خود را از دست نمی‌داد. او عشق و دلبستگی فراوانی به خانواده‌اش داشت؛ به‌ویژه به دو دختر و چهار نوه‌اش. در عین حال، برای زنان و مردانی که در کنار او در سازمان کار می‌کردند نیز محبت و احترام عمیقی قائل بود و همواره از آنان به‌عنوان «خانواده دوم» خود یاد می‌کرد.

در سفرهایی که با هم در ایران داشتیم، همیشه ایده‌ها و برنامه‌های آینده‌اش را با من در میان می‌گذاشت؛ ایده‌هایی که همواره نوآورانه، پیشرو و جلوتر از زمان خود بودند. گاهی با خود فکر می‌کنم شاید من نخستین شنونده و محرم اندیشه‌هایش بودم!
این نوشتار را با یادآوری خاطره‌ای به پایان می‌رسانم؛ خاطره‌ای که خلاقیت اسکندر را به‌خوبی نشان می‌دهد.

یکی از بزرگ‌ترین جزایر دریاچه ارومیه، در شمال غربی ایران، جزیره کبودان است. این جزیره در دوران قاجار یکی از مناطقی بود که برای شکار استفاده می‌شد. به‌دلیل مراتع سرسبز و حاصلخیز آن، تعدادی قوچ و میش وحشی به این جزیره منتقل شده بودند. اما پس از چند دهه، افزایش بیش از حد جمعیت این حیوانات باعث شد مراتع جزیره به‌شدت تخریب و تحلیل بروند. اسکندر تصمیم گرفت برای کنترل جمعیت روبه‌افزایش قوچ و میش‌های وحشی جزیره، یک شکارچی طبیعی را وارد این زیست‌بوم کند. در سال ۱۳۴۹ خورشیدی، برابر با ۱۹۷۰ میلادی، یک پلنگ نر ایرانی در پارک ملی گلستان زنده‌گیری شد. این پلنگ تحت مراقبت یک جانوربان آلمانی به نام دکتر یوهانس، با هواپیما به دریاچه ارومیه منتقل شد. سپس آن را به قایق سازمان حفاظت محیط زیست انتقال دادند و به‌سوی جزیره کبودان بردند.

قفس پلنگ را به ساحل رساندند و آن را باز کردند. پلنگ بااحتیاط بیرون آمد؛ کمی گیج، بی‌حال و دریازده بود. نگاهی به چپ و راست انداخت و ناگهان با جهشی سریع، به‌سوی طبیعت جزیره دوید. مدتی بعد، یک پلنگ ماده نیز به او پیوست. این طرح موفقیت‌آمیز بود و تعادل زیست‌بوم جزیره دوباره برقرار شد. در همین حال، رسانه‌ها فرصت را غنیمت شمرده و اسکندر را دستمایه شوخی و طنز قرار داده بودند!

از اسکندر به‌عنوان پدر محیط زیست ایران یاد می‌شود. دستاوردهای او، کتاب‌هایی که به نگارش درآورد و عکس‌هایی که به یادگار گذاشت، بخشی از تاریخ ایران است.

بایسته می‌دانم که بر نقش مهم نسل جوان تأکید کنم. آنان امید و آینده کشور ما هستند. اسکندر همواره از هم‌صحبتی با جوانان لذت می‌برد؛ جوانانی کنجکاو، مشتاق و پرسشگر که می‌خواستند درباره چگونگی تأسیس سازمان حفاظت محیط زیست، فلسفه وجودی آن، اهداف، ساختار، برنامه‌ها، دستاوردهایش تا آن زمان و چشم‌انداز آینده آن بیشتر بدانند. او با شکیبایی و اشتیاق به پرسش‌های آنان پاسخ می‌داد و باور داشت که آینده حفاظت از محیط زیست ایران در گرو آگاهی، دانش و مسئولیت‌پذیری نسل جوان است.

 

 

«اسکندر فیروز»؛ خالق هنر حفاظت

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *