گزارش «پیام ما» از رواج مصرف قرص مُسَکن در میان زنان کارگر کشاورزی در «داراب»

زن، کار، «ریلیـــــــــف»





زن، کار، «ریلیـــــــــف»

۲۶ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۴۸

هوا هنوز گرگ‌ومیش است که زنان از چارسوی کوچه پیدا می‌شوند. چهارراه روستایی در اطراف داراب، محل قرار همیشگی زنان کارگری است که با کیسه‌های رنگ‌ورورفته روی دوش از راه می‌رسند. آن‌ها برای تحمل کار طاقت‌فرسا در مزارع، ناچارند «ریلیف» مصرف کنند؛ مسکنی برای تسکین درد و خستگی مفرط و شاید التیامی برای فشار سنگین نان‌آوری. در کیسه‌هایشان تنها یک بطری آب، چند تخم‌مرغ و سیب‌زمینی آب‌پز، دستکش‌های وصله‌دار و کلاه آفتاب‌گیر است؛ توشه یک روز معمولی برای نبرد نان.

نیسان «کل‌محمود» از انتهای کوچه شرقی مشرف به چهارراه می‌رسد و زن‌ها سوار می‌شوند. پس از طی ۱۹ کیلومتر، به جاده ترانزیتی می‌رسند؛ کنار مجموعه‌ای از رستوران‌ها و کافی‌شاپ‌های مدرن. مقصدشان سوپرمارکت بزرگ و مجهز نیست. این فقط توقفی کوتاه برای جان‌گرفتن است تا بعد بتوانند در مزارع جان بکنند.

زن‌ها یکی‌یکی از پشت نیسان پایین می‌پرند و مقابل در بزرگ شیشه‌ای می‌ایستند. باید با تمام توان شیشه سنگین را هل بدهند تا در باز شود. فروشنده جوان پشت پیشخوان ایستاده و به من نگاه می‌کند. می‌پرسم ماجرای این زنان و قرص‌ها چیست؟ می‌گوید: «این‌ها هر صبح مشتری ثابت‌اند. همه این قرص‌های مسکن را می‌خرند و برای مشتری‌های بعدی چیزی نمی‌ماند.»

زن‌ها کارت‌های بانکی‌شان را می‌کشند. گاهی چند نفر با هم پول یک ورق مسکن را حساب می‌کنند. هر قرص برایشان شش هزار تومان تمام می‌شود.

گل‌بس: اگر این قرص نباشد، نمی‌توانماز انتهای نیسان صدایی زنانه می‌آید: «ننه گل‌بس، برای منم بگیر.» چهره ننه «گل‌بس» ۶۳ساله، جغرافیای ناتمام رنج‌هایی است که هر صبح در مزرعه ترسیم می‌شود. موهای خاکستری‌اش با طرح روسری یکی شده و خاک نشسته بر کفش‌های زهواردررفته‌اش، حکایت جدال هرروزه او با خار و خاشاک مزارعی است که جانش را برای لقمه‌ای نان در آن‌ها گرو گذاشته است. چشمم به کف دستش خیره می‌ماند؛ رد نگاهم را به‌خوبی می‌فهمد.

می‌پرسم: «این قرص رو برای چی می‌خورید؟ چرا از داروخانه قرص مسکن نمی‌گیرید؟» کارت بانکی‌اش را از روی پیشخوان برمی‌دارد و با صدایی که لرزش خستگی در آن پیداست، می‌گوید: «عزیزُم، اول که این قرص داروخونه گیر نمیاد. دوم، من اگه این قرص هندی نباشه، کمرم راست نمی‌شه. چطور سر زمین وایسم؟ صبح‌ها با کمردرد بیدار می‌شم؛ با قرص آرومش می‌کنم تا لااقل بتونم تا غروب خدا روی پا بمونم، پیاز بچینم، بادمجون بچینم، گوجه بچینم. اگه نخورم، همون ساعت اول باید دست‌ازپادرازتر برگردم خونه. اون‌وقت کی خرج منو با اون پیرمرد علیل می‌ده؟»

اجبار اقتصادی

«شیرین احمدنیا»، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران، در تحلیل زوایای پیدا و پنهان زندگی زنان کارگر معتقد است زنان سرپرست خانوار در ایران، به‌دلیل موانع فرهنگی و اقتصادی، برای ورود به مشاغل رسمی با دشواری روبه‌رو هستند و ناچار به پذیرش کارهای غیررسمی، فصلی و پرزحمت می‌شوند. از نظر او، انتخاب این مشاغل نه از سر علاقه، بلکه ناشی از «اجبار اقتصادی» است. مسئولیت تأمین معاش، این زنان را به‌سوی کارهای فاقد امنیت شغلی سوق می‌دهد.

«سلیمه» ۳۸ساله، یکی دیگر از زنان کارگر فصلی است. با دستکش‌های پر از وصله‌وپینه وارد مغازه می‌شود. با سرانگشتانش ور می‌رود و از فروشنده «ریلیف» می‌خواهد. تا فروشنده به سراغ قفسه‌ها می‌رود، سلیمه انگشتش را میان دندان‌هایش می‌گیرد تا خار فرورفته در دستش را بیرون بکشد. به ننه گل‌بس می‌گوید: «ببین… همه دستام شده خار بادمجون. شب‌ها از گزگز دستام خوابم نمی‌بره. انگار داریم نون شبمون رو با تیکه‌تیکه‌شدن دستامون عوض می‌کنیم.»

احمدنیا می‌گوید هزینه‌های بالای درمان و ویزیت پزشک، همراه با از دست رفتن دستمزد روزانه، فشار سنگینی بر این زنان وارد می‌کند. در نتیجه، آن‌ها هزینه‌های درمانی خود را به‌دلیل اولویت‌های حیاتی‌تر، مانند اجاره خانه و خوراک، به تعویق می‌اندازند. در چنین شرایطی، مصرف خودسرانه مسکن به «راهکاری ضروری برای حفظ توانایی کار» و ادامه چرخه تأمین معاش تبدیل می‌شود؛ یعنی تحمل درد به بهای ادامه بقا.

کهنسالی زودهنگام

«ناهید»، یکی دیگر از زنان جوان کارگر فصلی است که در ۲۵سالگی دردهای کهنسالی را به دوش می‌کشد. او آخر از همه وارد مغازه می‌شود. نگاهی به جاده می‌اندازد و از دردش می‌گوید: «همین جاده لعنتی، هم جان او را گرفت و هم مرا به روز سیاه نشاند.»

منظورش شوهرش است. پس از مرگ او، ناهید هر روز آواره جاده و مسافر نیسان‌ها شده است. می‌گوید: «خدا کنه آیناز درس بخونه، یه کاره‌ای بشه که مثل من نشه کارگر زمین‌های مردم.» او برای تنها دخترش آرزوهای دور و درازی دارد.

این دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، با اشاره به کار طاقت‌فرسای زنان در زمین‌های کشاورزی هشدار می‌دهد که چرخه «کار، درد، مسکن و دوباره کار» در بلندمدت به فرسودگی شدید جسمی و روانی آنان منجر می‌شود. این وضعیت، علاوه بر کاهش توان نیروی کار، در آینده هزینه‌های درمانی بیشتری به نظام سلامت تحمیل می‌کند.
مهم‌تر از همه، آسیب‌دیدن سلامت مادر و کاهش توان اقتصادی او، مستقیم بر فرصت‌های رشد و رفاه فرزندان تأثیر می‌گذارد و چرخه فقر را به نسل بعد منتقل می‌کند.

قربانیان «ریلیف»؛ از مزارع تا عطاری‌ها

اگرچه این قرص‌ها برای زنان کارگر حکم سوختی اجباری را دارند، بازار سیاه دارو قربانیان دیگری نیز دور از این مزارع گرفته است. دو هزار کیلومتر دورتر از زمین‌های کشاورزی اطراف داراب، داستان «مریم»، زن ۳۲ساله اهل اردبیل، روی دیگر همین سکه مرگبار است. او دی‌ماه یک سال و نیم پیش، پس از مصرف قرص‌های لاغری جان باخت.

مریم به امید کاهش وزن و رفع بی‌حالی به عطاری مراجعه کرده بود. فروشنده قرصی با ترکیبات ناشناخته مسکن و انرژی‌زا را با وعده لاغری و نشاط به او فروخته بود. داستان این زن را یکی از اعضای خانواده‌اش روایت می‌کند که سرپرستار یکی از بیمارستان‌های تهران است: «مریم بعد از دو هفته مصرف همین قرص‌های زیرزمینی، با دل‌درد شدید به بیمارستان مراجعه کرد. آزمایش‌ها و سونوگرافی نشان داد روده‌های او دچار آسیب و پوسیدگی شدید شده است و همین موضوع باعث مرگش شد.»

او می‌گوید: «براساس گزارش پزشکی قانونی، قرص‌های به‌ظاهر گیاهی عطاری حاوی مشتقات شیشه بود؛ همان ماده‌ای که در پوشش مسکن، جان بسیاری از مصرف‌کنندگان داروهای غیرمجاز را در کشور می‌گیرد.»

احمدنیا، دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، با اشاره به این مرگ‌های خاموش می‌گوید: «استفاده از داروهای مخاطره‌آمیز و غیرمجاز، نتیجه مستقیم استیصال است. تا زمانی که امنیت شغلی و اقتصادی این زنان تقویت نشود، انتظار تغییر رفتار بهداشتی یا توقف توسل به داروهای خطرناک که از سر ناچاری مصرف می‌شوند، واقع‌بینانه نیست. وقتی امنیت نان در خطر باشد، امنیت سلامت فدای آن می‌شود.»

او ادامه می‌دهد: «برای متوقف‌کردن این چرخه مرگبار، باید به ریشه‌های اجتماعی مسئله پرداخت، فرصت‌های شغلی پایدار ایجاد کرد، بیمه‌های درمانی مؤثر و کارآمد برای زنان سرپرست خانوار را توسعه داد، حمایت‌های معیشتی هدفمند ارائه کرد و دسترسی به خدمات سلامت را افزایش داد. برنامه‌های توانمندسازی اقتصادی زنان و آموزش درباره مصرف ایمن دارو، همراه با اجرای طرح‌های میدانی مانند پزشک سیار کارگری در مزارع و کارگاه‌ها، می‌تواند گام مؤثری برای بهبود وضعیت باشد.»

تشریح لایه‌های پنهان «ریلیف»

«لیلی معینی»، عضو انجمن داروسازان ایران، نیز در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره خطرات احتمالی داروهای غیرمجازی مانند ریلیف هشدار می‌دهد؛ محصولاتی که در بازارهای غیررسمی و عطاری‌ها، با ادعای کاهش وزن یا افزایش انرژی فروخته می‌شوند. او با اشاره به پرونده‌هایی مانند مرگ مریم تأکید می‌کند که این محصولات بدون نظارت سازمان غذا و دارو عرضه می‌شوند و سلامت مصرف‌کنندگان را به‌شدت به خطر می‌اندازند.

این داروساز با احتیاط می‌گوید اطلاعات قطعی درباره ترکیبات همه داروهای غیررسمی در دست نیست. بااین‌حال، براساس برخی مشاهدات و گزارش‌های غیررسمی هشدار می‌دهد: «باید مراقب بود. حتی این احتمال وجود دارد که در برخی از این ترکیبات بی‌نام‌ونشان، مشتقاتی از مواد محرک مانند شیشه به‌طور غیرقانونی استفاده شده باشد.»
او سپس ترکیبات قرص «ریلیف» و خطرات آن را تشریح می‌کند. به گفته معینی، این دارو برخلاف تصور عمومی، یک مسکن ساده نیست، بلکه ترکیبی از سه ماده است: دیکلوفناک، داروی ضدالتهاب؛ استامینوفن، مسکن و تب‌بر؛ و کلرفنیرامین، آنتی‌هیستامینی با اثر آرام‌بخش.

این داروساز هشدار می‌دهد که وجود کلرفنیرامین در این ترکیب می‌تواند برای کارگر فصلی هنگام کار خطرناک باشد؛ زیرا این ماده ممکن است باعث خواب‌آلودگی، کاهش هوشیاری، تاری دید و کندشدن واکنش شود. او می‌گوید: «برای کسی که در ارتفاع کار می‌کند یا با ماشین‌آلات سنگین سروکار دارد، این دارو می‌تواند به‌اندازه خود آسیب جسمی خطرناک باشد.»
معینی با اشاره به عوارض جانبی مصرف مداوم این قرص‌ها، از خطرهای جدی مانند زخم و خونریزی معده، افزایش فشار خون و بروز سکته‌های قلبی و مغزی ناشی از دیکلوفناک سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که اگرچه این دارو حاوی مواد مخدر شبه‌افیونی مانند کدئین یا ترامادول نیست و وابستگی جسمی مستقیم ایجاد نمی‌کند، احساس آرامش کاذب ناشی از اثر آنتی‌هیستامین ممکن است نوعی تمایل روانی به مصرف مکرر ایجاد کند.

به گفته او، عرضه این دارو در سوپرمارکت‌ها، بقالی‌ها یا عطاری‌ها در ایران غیرقانونی است. براساس مقررات سازمان غذا و دارو، این فراورده به‌دلیل ماهیت ترکیبی‌اش باید فقط در داروخانه‌های مجاز عرضه شود تا اصالت محصول، عوارض و تداخل‌های دارویی آن تحت نظارت قرار گیرد.

با راه‌یافتن چنین داروهایی به سوپرمارکت‌ها، مصرف خودسرانه افزایش می‌یابد و نبود نظارت، احتمال بروز عوارض جبران‌ناپذیر را بیشتر می‌کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زنان؛ غایبان مدیریت منابع آب

زنان؛ غایبان مدیریت منابع آب