مسئله «مخاطب» در ادبیات داستانی معاصر فارسی

چه کسی امروز داستان فارسی می‌خواند؟





چه کسی امروز داستان فارسی می‌خواند؟

۱۹ خرداد ۱۴۰۵، ۰:۴۳

درحالی‌که بخش عمده‌ای از نقد ادبی معاصر بر تحول‌های فرمی، تغییرات زبانی، مسئله سانسور، یا گرایش‌های سبکی در داستان‌نویسی پس از انقلاب متمرکز است، کمتر به این پرسش بنیادین پرداخته شده که اساساً «چه کسی امروز داستان فارسی می‌خواند؟» و مهم‌تر از آن، رابطه میان نویسنده و مخاطب ایرانی در چه وضعیتی قرار دارد و چگونه دگرگون شده است. ادبیات داستانی معاصر فارسی با نوعی گسست یا دست‌کم چندپارگی در حوزه مخاطب مواجه است؛ این گسست به معنای فروپاشی تصور یک «مخاطب واحد» و شکل‌گیری مجموعه‌ای از خوانشگران متکثر و ناهمگون است.

در نظریه‌های خواننده‌محور، معنا محصول کنش خوانش است. «ولفگانگ آیزر» با طرح مفهوم «خواننده فرضی» نشان می‌دهد که هر متن ادبی در ساختار خود تصویری از خواننده‌ای بالقوه را درون خود تعبیه می‌کند؛ خواننده‌ای که قرار است با پر کردن «نقاط خالی متن» معنا را فعلیت ببخشد؛ اما در ادبیات داستانی معاصر فارسی، این خواننده فرضی بیش‌ازپیش، از خواننده واقعی فاصله گرفته است؛ به‌گونه‌ای که متن‌ها اغلب برای مخاطبی انتزاعی، حرفه‌ای یا بسیار محدود نوشته می‌شوند.

«استنلی فیش» با مفهوم «جماعت‌های تفسیری» این مسئله را رادیکال‌تر می‌کند: معنا نه در متن، بلکه در درون گروه‌هایی از خوانندگان شکل می‌گیرد که شیوه‌های مشترکی برای تفسیر دارند. اگر این مفهوم را به بستر داستان ایرانی تعمیم دهیم، آنچه امروز با آن مواجهیم فقدان مخاطب نیست، بلکه تکثر جماعت‌های تفسیری است؛ جماعت‌هایی که هر یک در چارچوب‌های اجتماعی، طبقاتی، آموزشی و جغرافیایی متفاوتی شکل‌گرفته‌اند و متن را به شیوه‌های گاه کاملاً متعارضی می‌خوانند.

«هانس روبرت یائوس» نیز با مفهوم «افق انتظارات» نشان می‌دهد که هر متن در نسبت با مجموعه‌ای از انتظارهای تاریخی خوانده می‌شود. هنگامی که آثار ادبی از این افق فاصله می‌گیرند، یا به حوزه‌های تخصصی رانده می‌شوند و یا درک عمومی از آن‌ها کاهش می‌یابد. در بخش مهمی از داستان معاصر فارسی، به‌ویژه در آثار تجربی این فاصله به‌وضوح قابل‌مشاهده است.

در بسیاری از داستان‌های ایرانی معاصر، مسئله گسست میان نویسنده و جامعه به‌صورت ضمنی مطرح می‌شود. نویسنده ایرانی در موقعیتی میان سنت، سیاست و مدرنیته قرار دارد؛ موقعیتی که در آن، رابطه طبیعی میان روایت و خواننده دچار اختلال شده است.

در آثار فرمی و متأخر نیز مسئله زبان و فاصله آن از تجربه زیسته مخاطب نقش‌محوری دارد. در غالب این آثار، زبان ادبی به‌عنوان میدان قدرتی دیده می‌شود که می‌تواند از زبان روزمره فاصله بگیرد و به خودبسندگی برسد؛ امری که هم امکان خلاقیت ایجاد می‌کند و هم خطر فاصله‌گیری از مخاطب عام را افزایش می‌دهد. در سویه مقابل، تأکید بیشتری بر پیوند ادبیات با زندگی اجتماعی وجود دارد. در این رویکرد از آثاری که بیش از حد در فرم و زبان غرق می‌شوند و از تجربه عمومی جامعه فاصله می‌گیرند انتقاد می‌شود. اگرچه این نگاه، گاهی اوقات هنجارمحور است، اما به یک مسئله واقعی اشاره دارد: شکاف میان تجربه عمومی و زبان ادبی نخبه‌گرا. در واقع در ادبیات داستانی معاصر ایران، نویسندگان جوان‌تر بیش از مخاطب عمومی، برای حلقه‌های نقد ادبی و نهادهای فرهنگی می‌نویسند. برای فهم دقیق مسئله مخاطب، باید آن را در بستر تاریخی ادبیات ایران پس از انقلاب قرار داد. میدان ادبی ایران، تحت‌تأثیر مجموعه‌ای از عوامل ساختاری شامل سیاست‌های فرهنگی، سانسور رسمی و غیررسمی، تغییرات اقتصادی و تحول صنعت نشر قرار داشته است. سانسور در ایران نه‌تنها بر محتوا، بلکه بر فرم روایت نیز اثر گذاشته و به شکل‌گیری شیوه‌های غیرمستقیم بیان، مانند استعاره، یکه‌سازی، چندلایگی و روایت‌های پیچیده انجامیده است. این امر در برخی موارد به خلاقیت سبکی منجر شده، اما هم‌زمان فاصله میان متن و مخاطب عام را نیز افزایش داده است. علاوه‌برآن، ساختار نشر و بازار کتاب نیز نقش مهمی در شکل‌گیری مخاطب دارد. افزایش قیمت کتاب، کاهش قدرت خرید، و رقابت رسانه‌های دیجیتال باعث شده است که مصرف ادبیات داستانی کاهش یابد و مخاطب به گروه‌های کوچک‌تر تقسیم شود. در وضعیت کنونی، مخاطبان داستان فارسی را می‌توان به سه گروه اصلی، البته با هم‌پوشانی‌های متعدد تقسیم کرد: دسته اول، خوانندگان طبقه متوسط شهری که عمدتاً در کلان‌شهرها زندگی می‌کنند و ادبیات را به‌عنوان سرمایه فرهنگی مصرف می‌کنند. دسته دوم، نخبگان ادبی شامل نویسندگان، منتقدان و دانشگاهیان که بخشی از چرخه تولید معنا را شکل می‌دهند و دسته آخر مخاطبان دیاسپورایی که از طریق ترجمه یا شبکه‌های فراملی با ادبیات فارسی ارتباط دارند و خوانش آن‌ها با تجربه مهاجرت و هویت گره‌خورده است. این سه گروه نه یکپارچه‌اند و نه هم‌افق؛ بلکه هر یک در چارچوب‌های تفسیری متفاوتی عمل می‌کنند.

متونی که برای یک گروه دشوارند، ممکن است برای گروهی دیگر کاملاً معنادار باشند. البته باید این نکته را نیز اضافه کرد که در کنار این جریان، ادبیات عامه‌پسند نیز به حیات خود ادامه می‌دهد و در قالب‌های ژانری مانند رمان عاشقانه، جنایی یا تاریخی مخاطبان گسترده‌تری دارد، هرچند کمتر در نقد ادبی رسمی دیده می‌شود.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی

شهــرکُــشــــــی