چرا «اکبر عبدی» بازیگری دست‌نیافتنی در سینمای ایران بود؟

کُشتن استعداد و استعدادِ کُشنده





کُشتن استعداد و استعدادِ کُشنده

۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۰۰

«سال‌ها قبل، بهرام بیضایی می‌خواست فیلمی جنایی بسازد که شخصیت اصلی‌اش کارآگاهی خسته و در آستانه‌ بازنشستگی بود. اکبر عبدی برای نقش کارآگاه تست داد و به گفته‌ خودش، بیضایی را حسابی به وجد آورد. اما نه آن فیلم به سرانجام رسید و نه بعداً برای عبدی چنان فرصتی پیدا شد که تصویری متفاوت از خودش را به نمایش بگذارد.» معلوم است که این خاطره را خود عبدی با افسوس و دریغ تعریف کرده است. فکرش را بکنید؛ بازیگری مثل اکبر عبدی که به‌واسطه‌ نقش‌های رنگارنگ و باورنکردنی شناخته می‌شد، هنوز حسرت کارهایی را داشت که می‌توانست انجام بدهد!

از دست دادن اکبر عبدی خبر تلخی بود برای تمام کسانی که سال‌ها با حضورش روی پرده‌ سینما، قاب تلویزیون و صحنه‌ تئاتر خاطره داشتند. طبعاً خیلی زود شبکه‌های اجتماعی تحت‌تأثیر قرار گرفت و همه شروع کردند به نوشتن و بیرون کشیدن عکس‌های نادیده و فیلم‌های بارها دیده‌شده. فراتر از ابراز تأثر برای فقدان یک بازیگر محبوب یا دوست و همکار قدیمی، نقطه‌ای مشترک در بیشتر واکنش‌ها به چشم می‌خورد: اکبر عبدی استعداد کم‌نظیری بود که در سینمای ایران به حقش نرسید. خودش هم بیشتر از هر کسی به این گزاره باور داشت و شاید حس ناکامی و قدرنادیدگی، از جایی به بعد، کار دستش داد.

برای مرور کارنامه و جایگاه عبدی در سینمای ایران باید برگردیم به حدود نیم‌قرن قبل؛ زمانی که به‌عنوان یک جوان بامزه و شیرین در تلویزیون دیده شد و در ابتدای دهه‌ بیست زندگی‌اش در کانون توجه همگانی قرار گرفت. بعد از انقلاب و با ریل‌گذاری دوباره‌ عرصه‌ فرهنگ و هنر، عملاً قرار نبود مفهوم «ستاره» در سینما و تلویزیون جایی داشته باشد؛ مخاطب هم از سر اجبار به این فرهنگ تحمیلی عادت می‌کرد و نهایتاً به عروسک‌های نه‌چندان چشم‌نواز رضایت می‌داد. آن سال‌ها، به‌واسطه‌ استعداد و جذابیت نمایشگرانه، عبدی محبوبیت غیرمنتظره‌ای پیدا کرد و به‌نوعی نخستین ستاره‌ سینمای بعد از انقلاب بود. اتفاقاً فرصت درخشش و نمایش برایش فراهم می‌شد، چون با مختصات و تعاریف قراردادی ستاره و جوان اول سینما جور درنمی‌آمد. برچسب بازیگر «شیرین و بامزه»، در عین تقلیل کیفیت حضورش، عین شنل نامرئی اجازه می‌داد که بیش از بقیه فرصت جولان داشته باشد.

گرچه هنوز تعریف «سلبریتی» در فرهنگ عامه‌ بسته و خشن آن زمان جایی نداشت، عبدی بدون تعارف سلبریتی بی‌رقیب دهه‌ شصت بود و شاید خیلی از سینماگران کارکشته به‌واسطه‌ کشش گیشه به سراغش می‌رفتند. در عوض، عبدی هر بار فرصت را غنیمت می‌شمرد تا استعدادش را ثابت کند. نتیجه؟ بعد از چهار دهه، هنوز همکاری با فیلمسازان بزرگ دوران قبل و نسل اول سینماگران بعد از انقلاب، نقطه‌ اوج کارنامه‌اش به حساب می‌آید. مشکل دقیقاً از همین‌جا شروع شد: عبدی می‌توانست گیشه را تسخیر کند و جلوی دوربین داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و علی حاتمی بدرخشد، اما نه می‌توانست از سینمای ایران اعتبار کافی را به‌عنوان یک بازیگر تمام‌عیار دریافت کند (همیشه با طعنه از جایزه‌ مشترک بهترین بازیگر مکمل مرد برای فیلم «مادر» یاد می‌کرد) و نه به‌عنوان مرد اول گیشه به رسمیت شناخته می‌شد (بخش زیادی از فیلم‌های کارنامه‌اش را تجربه‌هایی از سر ناچاری می‌دانست).

کنار آمدن با ستاره‌های بزرگ، حتی در سیستم استودیویی هالیوود، کار سختی است؛ چه برسد به سینمای فکسنی ما که هنوز با مختصات حُجره و تیمچه‌ بازار اداره می‌شود. از اواخر دهه‌ هشتاد و نزدیک شدن به دوران میانسالی، حضور اکبر عبدی در سینما کم‌رنگ شد؛ الگوی فیلم‌های پرفروش تغییر کرد و انتخاب‌ها محدود بود به نقش‌های کوتاه و مکمل. بازیگری در حد و اندازه‌ عبدی نیازی نداشت که خودش را اثبات کند و این نسل جدید فیلمسازها بودند که باید خودشان را به او ثابت می‌کردند. بدون شناخت و سابقه‌ همکاری قبلی، کمتر فرصتی برای تجربه‌های چالش‌برانگیز تازه در عرصه‌ بازیگری فراهم می‌شد. هرچند بازگشت به تلویزیون یا صحنه‌ تئاتر هم از جمله تلاش‌هایی بود برای احیای شمایل ستارگی که در جای خودش موفق به حساب می‌آمد، اما چیزی به کارنامه یا جایگاه عبدی اضافه نمی‌کرد.

«خوابم می‌آد» و «رسوایی» احتمالا از آخرین تجربه‌های چشمگیر عبدی در سال‌های آغازین دهه نود بودند؛ آثاری که توانایی و استعدادش را بار دیگر به رخ کشیدند. در سال‌های بعد، به‌جز چند حضور محدود و کوتاه، این فقط شمایل اکبر عبدی بود که در برنامه‌ها و شوهای تلویزیونی و اینترنتی دیده می‌شد و بازیگر همه‌فن‌حریف و هزارچهره، زودتر از موعد خود را بازنشسته کرد. ستاره‌ای خاطره‌ساز که به‌واسطه استعداد ذاتی و شور غریزی‌اش، سینمای ایران را در جوانی فتح کرد، اما هیچ‌گاه نتوانست راهی برای عبور از سقف کوتاه همین سینما پیدا کند.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *