نام بلند الموت بر پیکره جهان





نام بلند الموت بر پیکره جهان

۲ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۸

در روزهای اخیر، مکرر نام الموت را از زبان اندیشمندان و بزرگان شنیده‌ایم؛ دیار شگرفی که به مدد سال‌ها جهد و تلاش برای زدودن غبار نسیان و فراموشی، نجوای مانایی‌اش به‌وضوح شنیده می‌شود و بلندای قامتش، به بلندای تاریخ ایران‌زمین، رؤیت‌پذیر است.

بیایید فارغ از نگاه تخصصی به این دُردانه معماری ایران‌زمین، لختی از زاویه و منظری دیگر به این آشیانه عقاب بنگریم. همه‌ساله در نیمه تابستان، ساز کمیته میراث جهانی برای حک‌کردن نامی بر پیکره تمدن جهان کوک می‌شود و ایران، نامی بلندآوازه است که آنچه از دیرباز نزد خویش داشته، بر طبق اخلاص نهاده و به آستان شعور و معرفت جهانیان تقدیم می‌کند. در این بزنگاه سخت و تلخ که دیگران تاریخ می‌سازند و به‌واسطه نادانی، تمدن تخریب می‌کنند و برای ماندن خویش به دنبال از میان بردن دیگران‌اند، چون اصالتی ندارند، حقارت خویش را خشم حماسی می‌نمایانند و بر چهره تمدنی که برای جهانیان صلح و دوستی، مهرگان، سده، تیرگان و نوروز را به ارمغان آورده است، خدش می‌اندازند؛ غافل از اینکه دانایی و دانایان، نجواگر سرود «ای ایران»‌اند.

گذر ایام، از تیغه خنجر اسکندر و سلوکیان گرفته تا سُم اسبان مغول، سودای صدامیان و هزار بداندیش و کج‌اندیش، نتوانست آوای ماندگاری ایران را از دفتر نُت تمدنی جهان محو کند. ققنوس این سرزمین اهورایی، هر لحظه و هر آن، به شمایلی بر این مانایی مهر تأیید زد؛ گاهی در چارچوب آنچه معاهده حقوق بشر نامیده شد، گاهی در قامت یعقوب لیث و فردوسی و گاهی نیز در ردای هنر هنرمندانی که عاشقانه «ای ایران» را سرودند و نواختند و خواندند و… .

و ماند و ماندگار شد…

تا دوباره در هجوم توحش کودک‌کشان امروز، نوای «ای ایران» خواب خفتگان مست را با نوای سوتکی آشفته کرد و از آتش خشم اهریمنان، ققنوس سرود همدلی و همنوایی سر داد. آوای کهن این دیار اهورایی، این بار برای رسوایی کذابان، از حنجره مظلوم و به‌خون‌نشسته پرستوهای به‌خون‌نشسته میناب برخاست؛ اما هنوز «ای ایران» خواندنی است و خواندنی خواهد ماند، به همان میزان که شنیدنی است و شنیدنی خواهد ماند.

همای سعادت ایرانیان، اگرچه گهگاه از جهل و حسد خسته می‌شود، ناگزیر به پرواز است. نیمه تابستان، ابزار این سمفونی مهیا می‌شود تا نوای «ای ایران» را برای جهانیان بنوازد. امسال همای سعادت و عقاب طلایی ایران‌زمین از دیار الموت و قزوین برمی‌خیزد تا در پرواز خویش، سماعی ربانی را به نمایش بگذارد. بی‌شک آنان که اهل فهم باشند، به احترام این شکوه جاوید کلاه از سر برمی‌دارند و دست ادب بر سینه می‌نهند. پرونده الموت و استحکامات وابسته به آن، پیشکش گران‌سنگی از شعور معماری، دانش بشری، فهم اقلیمی و دانش نظامی تمدنی است که قدمتش بیش از حیات مجموعه‌ای از همان گستاخانی است که در ابتدا به آنان اشاره شد. الموت، مروارید دیار کهن قزوین و گهواره تمدن ایران‌زمین، مهیای برخاستن و ساختنی مجدد است. از حسن صباح و خواجه نصیر تا میرعماد، عارف، عبید و دهخدا، راویان قصه ماندگاری این کهن‌سرزمین‌اند. پیشاپیش تلألؤ خورشید تمدن ایرانی ـ اسلامی را، این بار از افق الموت، به همه ایرانیان، قزوینی‌ها و مردم مهربان، صبور و سخت‌کوش دیار الموت تبریک می‌گویم و برایشان به بلندای همان نام، سعادت آرزو می‌کنم. تغییرات مهم: نشانه‌گذاری، نیم‌فاصله‌ها، فاصله‌گذاری، صورت درست افعال، پیوستگی جمله‌ها و چند خطای تایپی اصلاح شد؛ هیچ بخش یا محتوایی از متن حذف نشد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *