زیستــــــــن به روایــــــــت
۱۶ خرداد ۱۴۰۵، ۰:۰۶
«روایتکردن و روایت شنیدن، امکان همزیستی در بحران را میآفریند؛ چراکه کرامت انسان جز در آیینه داستان دیگری پدیدار نمیشود.»
– اکسل هونت، سخنرانیاش در اجلاس «شناخت و کرامت در جهان معاصر» ۲۰۱۸
نمیدانم از کجا باید شروع کنم. هر بار که میخواهم از آن روز حرف بزنم، تردیدی در ذهنم شکل میگیرد؛ از چه بگویم؟ کدام لحظه را انتخاب کنم؟ و اصلاً چگونه میتوان تجربهای را که هنوز هم برای خودم کاملاً قابلفهم نیست، به کلمات تبدیل کرد؟ اما شاید همین تردید، نقطه آغاز روایت باشد. شاید در شرایطی که جامعه مدام از بحرانی به بحران دیگر وارد میشود، تنها کاری که از دستمان برمیآید همین باشد؛ نوشتن، شنیدن و حفظکردن حلقههای کوچک دوستی و گفتوگو؛ حلقههایی که اجازه نمیدهند در وضعیت تعلیق، کاملاً فروبرویم.
میخواهم از لحظهای سخن بگویم که تصور آن شاید برای کسی که تجربهاش نکرده دشوار باشد. حتی همین حالا که این سطرها را مینویسم، خاطراتی در ذهنم زنده میشوند که هم آزاردهندهاند و هم تسکیندهنده. گویی روایتکردن، نوعی بازگشت به زخم است، اما بازگشتی که در نهایت آرامش میآورد. شاید به اشتراک گذاشتن تجربه زیسته در لحظههای بحرانی، بیش از هر چیز، نوعی درمان باشد؛ راهی برای اینکه ذهن بتواند با آنچه بر او گذشته کنار بیاید.
۹ اسفند ۱۴۰۴، حدود ساعت ۹:۳۰ صبح بود. من طبق معمول سر کار رفته بودم. حدود دو هفته میشد که بهصورت ساعتی مشغول کار شده بودم و آن روز هم مثل هر روز دیگری شروع شد. هنوز چنددقیقهای از آغاز کار نگذشته بود که یکی از همکاران باعجله گفت ساختمان را ترک کنیم. جملهاش کوتاه بود، اما معنایش سنگین، باید فوراً بیرون میرفتیم. عجیب است، اما من خیلی سریع این واقعیت را پذیرفتم. اضطراب شدیدی نداشتم؛ شاید؛ چون ذهنم از قبل با احتمال چنین وضعیتی کنار آمده بود. سریع به خوابگاه برگشتم تا وسایل ضروریام را بردارم. بعد با مترو به سمت ایستگاه «بسیج» رفتم. فضای شهر حالتی غریب داشت؛ صدای انفجارهایی که از دور شنیده میشد، خودروهایی که در بزرگراهها رها شده بودند، و مردمی که هرکدام در جستوجوی راهی برای خروج از آن وضعیت بودند.
در همان شلوغیها سوار خودرویی شدم که پلاک مازندران داشت. از روی پلاک فهمیدم راننده هماستانی است. پرسیدم آیا میتواند مرا تا «آمل» ببرد. گفت مشکلی نیست و سوار شدم. هنوز فاصله زیادی از تهران نگرفته بودیم. در نزدیکی اتوبان بابایی صف طولانی خودروها برای بنزین شکل گرفته بود. همان جا بود که سعی کردم با خانوادهام تماس بگیرم و بگویم حالم خوب است. اما درست در همان لحظه انفجاری در نزدیکی ما رخ داد. تصویری که از آن لحظه در ذهنم مانده، بیشتر شبیه یک قاب محو است؛ گردوغبار غلیظی که همهجا را پوشاند. گوشهایم بهشدت سوت میکشید، انگار تونلی میان دو گوشم باز شده بود که صدا از یک سو وارد و از سوی دیگر خارج میشد. برای چند لحظه همه چیز در سکوت فرورفت و من فقط ضربان قلبم را میشنیدم. بعد از آن کمکم هوشیارتر شدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. آسیب جسمیام نسبتاً جزئی بود و بعدها بهتر شد، اما اثر آن تجربه هنوز در ذهنم باقی مانده است. گاهی خاطره آن لحظه ناگهان بازمیگردد؛ در صداها، در بوها، یا حتی در سکوتهای طولانی. شاید به همین دلیل است که نوشتن درباره آن برایم اهمیت دارد. وقتی تجربهای را روایت میکنیم، گویی بخشی از بار آن از روی ذهنمان برداشته میشود.
در اینجا روایت تنها یک عمل شخصی نیست. وقتی روایتهای فردی در کنار هم قرار میگیرند، چیزی شبیه حافظه جمعی شکل میگیرد. هر روایت، تکهای از پازلی بزرگتر است که کمک میکند بفهمیم در زمانهای بحرانی چگونه زیستهایم و چگونه دوام آوردهایم. در چنین لحظاتی، نوشتن و شنیدن روایتها میتواند مثل چسبی باشد که تکههای پراکنده تجربههای ما را کنار هم نگه میدارد. هانا آرنت در کتاب وضع بشر میگوید انسان موجودی قصهگوست. به گمانم منظور او این است که انسان تنها با زیستن تعریف نمیشود؛ بلکه با روایتکردن زندگیاش معنا میسازد. ما از طریق داستانهایی که درباره خود و جهانمان تعریف میکنیم، هویتمان را شکل میدهیم. در زمانهای عادی شاید کمتر به این موضوع توجه کنیم، اما در لحظههای بحران اهمیت آن آشکارتر میشود. وقتی جهان بیرونی دچار گسست میشود، روایت به ما کمک میکند نوعی پیوستگی درونی ایجاد کنیم.
از این منظر، روایتگری صرفاً بازگویی خاطرات نیست. شاید نوعی کنش انسانی باشد؛ نمیدانم، شاید! شاید کنشی که امکان همدلی و فهم متقابل را فراهم میکند. ولی احساس میکنم وقتی داستان رنج یا ترس خود را با دیگری در میان میگذاریم، فاصلهها کمتر میشود؛ گویی روایت راهی است برای نزدیکتر شدن انسانها و فهمیدن تجربههایی که هر یک بهتنهایی از سر گذراندهایم.
روایت همچنین به ما کمک میکند برای تجربههای پراکنده و آشفته، معنایی پیدا کنیم. معمولاً در لحظه وقوع حادثه، همه چیز مبهم و بینظم به نظر میرسد؛ انگار ذهن نمیتواند قطعههای پراکنده یک واقعه را کنار هم بگذارد. مثل تکههای یک آینه شکسته که هر کدام تصویر کوچکی از واقعیت را نشان میدهند، اما تا زمانی که کنار هم قرار نگیرند، تصویر کامل دیده نمیشود. روایتکردن شبیه همین کنار هم چیدن تکههاست. وقتی بعدتر آنها را تعریف میکنیم و برایشان کلمه پیدا میکنیم، کمکم میان آن لحظههای پراکنده نوعی پیوند شکل میگیرد. شاید روایت نتواند همه چیز را توضیح دهد یا رنج را از بین ببرد، اما دستکم کمک میکند بتوانیم آنچه را گذشته بفهمیم و با آن کنار بیاییم. ازاینرو، روایتکردن بخشی از فرایند بازسازی روانی و اجتماعی و امکان با هم زیستن فراهم میآورد. جوامعی که تجربههای دشوار را از سر میگذرانند، اگر بتوانند آنها را روایت کنند، در واقع قدمی در جهت بازسازی خود برداشتهاند. روایتها به ما یادآوری میکنند که پشت هر خبر، هر عدد و هر واقعه، انسانهایی وجود دارند که زندگی کردهاند، ترسیدهاند، امید داشتهاند و هنوز هم تلاش میکنند معنا پیدا کنند.
آنچه در این نوشته آمد، بخشی از یک تجربه است؛ تجربهای که شاید در کنار روایتهای دیگر معنای کاملتری پیدا کند. اما همین گفتن و شنیدن، همین ثبتکردن لحظههایی که ممکن است در حافظه جمعی گم شوند، میتواند راهی باشد برای عبور از وضعیت تعلیق. در نهایت شاید نتوانیم بسیاری از اتفاقها را تغییر دهیم، اما میتوانیم درباره آنها حرف بزنیم، آنها را بفهمیم و از دل روایتها، راهی برای ادامهدادن پیدا کنیم.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
علیـــــــه خاموشـــــــی
نگاهی به اهمیت چوبهای افتاده در پایداری جنگل با مرور تجربه کشورهای پیشرفته
خشکدارها؛ ستونهای حیات در جنگلهای هیرکانی
تابآوری شهری و چالشهای مفهومی در زمان جنگ
آقای پزشکیان، کنار ما باشید برای حفظ هیرکانی
شهــرکُــشــــــی
به مناسبت ۵ ژوئن روز جهانی محیطزیست
زخمهای خاموش؛ طبیعت ایران در سایه جنگ
ستایش زمین؛ از شعــــــر تا مسئولیت
گذار از آب به توسعه در پساجنگ
زنگ خطر برای تابآوری اقتصاد ایران
فمینیسم برای همه
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بهرهکشی پنهان از پیکــــر هیرکانی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید