روایتی از کابوسی به نام اجاره‌نشینی





روایتی از کابوسی به نام اجاره‌نشینی

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰:۳۷

در سال ۱۳۹۹ و در اوجِ کابوس کرونا بود که پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن، بحرانی دیرپا، قدیمی و ساختاری را به هشتگی موردتوجه در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر) بدل کرد: هشتگ «کابوس مسکن». بحران مسکن و بازار اجاره به‌ویژه از سال ۱۳۹۷ چنان شدت گرفت که توجه‌های مختلفی را به خود جلب کرد، در همان سال، مسئله مسکن در مجمع‌عمومی سازمان مردم‌نهاد «مجمع حق بر شهر باهمستان» به‌عنوان گروهی که هدفش پیگیری منافع و حقوق گروه‌های به حاشیه رانده شده در فرایندهای توسعه شهری است، به‌عنوان مهم‌ترین مسئله توسط اعضاء تلقی شد و در پی آن کارگروهی برای آن شکل گرفت که بر حق مستأجران متمرکز شد. بررسی سایت‌های «کارزار» و «فارس من» طی این سال‌ها هم نشان می‌دهد که کارزارهای متعددی در سطح ملی و محلی حول وضعیت اجاره و روند افسارگسیخته قیمت‌های نجومی آن شکل گرفته است، این کارزارها و توییت‌ها بازتاب بغض‌های فروخورده‌ای هستند که در کتابِ «ولی خانه من نیست (مردم‌نگاری زیست فرهنگِ اجاره‌نشینی در شهر تهران)» از هانیه بنی‌هاشمی که به‌تازگی توسط انتشارات «مردم‌نگار» منتشر شده است، روایت شده‌اند.

کتاب که حاصل پایان‌نامه کارشناسی‌ارشدِ مردم‌شناسیِ نگارنده آن است که علاوه بر مردم‌شناسی، دانش‌آموخته برنامه‌ریزی شهری و روزنامه‌نگاری نیز هست، از خلال گفتگو با ۷۰ اجاره‌نشین تهرانی در محلات کمتر برخوردار و نسبتاً برخوردارِ شهر تهران، زیر پوست شهر و خانه‌های آن را واکاوی کرده است تا راوی رنج‌های پنهان آن باشد: از زن مجردی که ۱۸۵ تماس با بنگاه‌های اصفهان می‌گیرد و هیچ‌کس به او خانه نمی‌دهد تا مادری که در واحد ۵۰ متری با دو کودک، از میهمان شرمنده می‌شود؛ از مردی که بعد ۱۵ سال اجاره‌نشینی، اعتماد همسرش را ازدست‌داده تا زنی که ناچار شده با صاحب‌خانه مسنش «رابطه‌ای صمیمانه» برقرار کند تا سر سال از خانه بیرون نشود.
کتاب با گردآوری این روایت‌ها نشان می‌دهد که اجاره‌نشینی فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ به گفته یکی از مصاحبه‌شوندگان این کتاب: «آدم وقتی خونه داره، انگار ریشه داره. ما هیچ کجا ریشه نداریم» یا به تعبیر یک مستأجر دیگر: «آدم تکه‌ای از وجودش را در هر خانه و محله جا می‌گذارد و این یعنی تکه‌تکه‌شدن وجود آدم.»

خانه به دوشی سالانه مستأجران دست‌کمی از آوارگی جنگ ندارد. در کتاب شاهد این هستیم که مستأجری می‌گوید «هر سه نوبت اثاث‌کشی مساوی با یک آتش‌سوزی خسارت می‌زند» یا یک مرد مستأجر می‌گوید که «۸۰ درصد از ماه فقط به فکر تأمین اجاره است» و در این میان مستأجران انگار یک درجه از بی‌خانمان‌ها وضعی بهتر دارند، آنها قربانیان تصور غالب هستند و باید سعی کنند تا به همه ثابت کنند که «دزد و خلاف‌کار نیستند» و اعتماد بقیه را به دست آوردند و این در حالی است که آنها در شهر تهران اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند و اکنون ۵۱ درصد ساکنان شهر تهران مستأجرند.

کتاب در روایتش از گفتگو با مستأجران در فصلی که آن را «گرفتاران بیداد سکونتی» نامیده است نشان می‌دهد که اجاره‌نشینی به یک زیست فرهنگ بدل شده که تصور از خانه، محله، همسایه، زندگی خانوادگی، الگوی مصرف و سبک زندگی، هویت، سلامت روان، بینش سیاسی و حتی باورهای دینی مؤثر است.

کتاب اما فراتر از روایت‌ها سراغ نظریه‌های جهانی مسکن (با تأکید بر رویکرد «پیتر مارکوزه» و «دیوید مدن» در کتاب «در دفاع از مسکن» که دفاع از حق رادیکال مسکن پرداخته‌اند و از این منظر به نگاه مجمع حق بر شهر باهمستان در «بیانیه شماره ۱ باهمستان درباره حقوق اجاره‌نشینان» شباهت دارد)، پژوهش‌های داخلی، تحلیل قوانین ایران، سیمای آماری اجاره‌نشینی در ایران، جنبش‌های مستأجران در جهان و کنشگری برای مستأجران در ایران، داده‌کاوی از توییتر و بررسی بازنمایی مستأجران در سینما و ادبیات، رفته است تا به اثری فراتر از روایت‌نگاریِ مردم‌نگاری کیفی تبدیل شود و بتواند ابعاد گوناگون موضوع را روشن کند.

کتاب به نقل از یکی از مستأجران می‌نویسد که «برای همین موضوع مسکن باید همه مستأجرها اعتراض کنند، ولی هیچ کی صداش در نمیاد» و در انتها کتاب، کارزارها، هشتگ‌های توییتری و فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد این پرسش را پیش روی ما می‌گذارند که چه کنیم تا دیگر سینا (یکی از مستأجران مورد گفتگو در کتاب) نگوید: «اجاره هر ماه یک‌تکه از روح آدم را می‌خورد»؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق