بازسازی یا بازتولید شکنندگی؟





بازسازی یا بازتولید شکنندگی؟

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۱:۰۲

مردی کنار آوار خانه‌اش ایستاده و به کارگری نگاه می‌کند که تیرآهن‌های تاب‌برداشته را جدا می‌کند. سه هفته است منتظر کارشناس بیمه است. این تصویر را در بندرعباس می‌توان دید، در کرمانشاه، در اصفهان. شهرهایی که چهل روز جنگ، بخشی از پوست و گوشتشان را برد. مسئولان از «بازسازی شتابان» می‌گویند. اما سؤال این است که این بار چه چیزی می‌سازیم و چطور.

«تاب‌آوری» سال‌هاست در اسناد بالادستی ایران تکرار می‌شود. در برنامه‌های توسعه (که ناگهان پیشرفت جای توسعه را در اسناد گرفت)، در سخنرانی‌ها، در گزارش‌های پژوهشی هست. اما واقعیت این است که اقتصاد ایران با هر تکانه‌ای فرومی‌ریزد، محیط‌زیستمان با هر بحرانی آسیب‌پذیرتر می‌شود و بافت اجتماعی‌مان ترک‌های تازه‌ای برمی‌دارد. این یعنی واژه وجود دارد؛ اما مفهوم، غایب است.

تاب‌آوری در ادبیات توسعه معنای روشنی دارد: توانایی یک جامعه برای تحمل شوک، بازیابی پس از بحران و یادگیری از تجربه. نقطه مقابلش شکنندگی است و آنچه جنگ چهل‌روزه آشکار کرد این بود که در برخی لایه‌ها در شوک هم‌زمان شکننده‌تر از آن چیزی بود که تصور می‌کردیم.

از اقتصاد دیجیتال شروع کنیم. قطعی طولانی اینترنت در دوره اخیر، میلیاردها دلار خسارت به همراه داشت. این عدد را در کنار آسیب به پالایشگاه‌ها، شبکه برق و زیرساخت‌های انرژی بگذاریم. تصویری به دست می‌آید از اقتصادی که نه فقط آسیب‌دیده، بلکه نشان داده چقدر به شوک‌های بیرونی وابسته و در برابرشان بی‌دفاع است.

فرشاد مؤمنی، اقتصاددان، سال‌هاست از «شکنندگی فزاینده اقتصاد ایران» می‌گوید و هشدار می‌دهد که سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت، منافع گروه‌های ذی‌نفع را بر تاب‌آوری بلندمدت ترجیح داده است. او صریح می‌گوید اگر عدالت اجتماعی، شفافیت بودجه‌ای و کنترل فساد فراهم نباشد، بازسازی فیزیکی فقط به فرصتی برای انباشت رانت تبدیل می‌شود. این هشدار را باید جدی گرفت، نه به‌عنوان انتقاد سیاسی، بلکه به‌عنوان یک ضرورت فنی.

لایه دوم شکنندگی، طبیعت است. ایران پیش از جنگ هم در میانه بحران محیط‌زیستی بود. بیست و نه استان درگیر فرونشست، بیش از نود درصد مساحت کشور درگیر خشکسالی، تالاب‌هایی که یکی پس از دیگری می‌خشکند. حملات به پالایشگاه‌ها و تأسیسات پتروشیمی، لایه‌ای تازه بر این بحران خصوصاً در دریا افزوده که هنوز گزارش جامعی از پیامدهای آن منتشر نشده است. کنشگران محیط‌زیست، سال‌هاست می‌گویند بازسازی بدون پیوست محیط‌زیستی، خسارت‌هایی هم‌اندازه خود جنگ بر جای می‌گذارد. تجربه بازسازی پس از جنگ هشت‌ساله این را نشان داد. حالا در آستانه بازسازی شتابان دیگری هستیم و همان خطر، دوباره پشت در ایستاده است.

لایه سوم و شاید عمیق‌ترین، بافت اجتماعی است. جنگ فقط آمار سرد کشته و زخمی نیست. اضطراب پس از سانحه، سوگ جمعی، موج تازه مهاجرت نخبگان و ریزش اعتماد به نهادها. اینها زخم‌هایی هستند که در هیچ بودجه بازسازی دیده نمی‌شوند؛ اما اگر التیام نیابند، هر چیزی که بسازیم روی پایه‌ای ترک‌خورده خواهد بود. تجربه جهانی روشن است. جامعه‌ای که نهادهای مدنی فعال، رسانه‌های مستقل و مشارکت محلی واقعی دارد، سریع‌تر از شوک‌های بزرگ بهبود می‌یابد. ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، کره جنوبی پس از جنگ کره. اینها نمونه‌هایی نیستند که فقط برای درس تاریخ ذکر می‌شوند؛ الگوهایی هستند که مسیر را نشان می‌دهند. ادبیات توسعه از مفهومی می‌گوید به نام «بهتر بازسازی کن». استفاده از شوک ویرانگر برای پی‌ریزی الگویی تاب‌آورتر، نه بازتولید همان شکنندگی پیش از بحران. این انتخابی است که ایران اکنون پیش رو دارد. مرد میان‌سالی که کنار آوار ایستاده، شاید این اصطلاح را نشنیده باشد. اما وقتی به کارشناس بیمه‌ای که نیامده فکر می‌کند، به مدرسه تعطیل دخترش و به برادری که چمدان مهاجرت بسته، دارد دقیقاً درباره همین مفهوم فکر می‌کند. تاب‌آوری در وزارتخانه‌ها ساخته نمی‌شود. در میدان شهر ساخته می‌شود، در کلاس درس، در رودخانه احیاشده و در گفت‌وگوی آزاد. اگر این چهار میدان تنگ بمانند، آنچه به نام بازسازی برپا می‌شود، بنایی خواهد بود به همان شکنندگی پیش از جنگ. پرسش این نیست که آیا می‌توان دوباره ساخت. پرسش این است که آیا اراده‌ای برای ساختن متفاوت وجود دارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق