در ضرورت یادآوری فرهنگ تاب‌آوری و تحمل

ما آموزگاران سالخورده تاریخ بشریم





ما آموزگاران سالخورده تاریخ بشریم

۱۷ فروردین ۱۴۰۵، ۲۰:۰۰

تاریخ از نظر «دیلتای» در زمان حال زنده و یک بافت حیاتی مداوم است نه نسبت پدیده‌ها در گذشته. نمی‌خواهم پز گذشته را بدهم که گفته‌اند هر چه فرهنگ و تمدن کمتر باشد، ملت گذشته‌گراتر و ناکام‌تر صرفاً یکریز از تاریخ قدیم خود می‌گوید؛ ولی بیایید نگاهی به منشور کوروش بیندازیم. این منشور سفالین کشف شده در ۱۸۷۹ مربوط به حدود سه هزار سال پیش است. کوروش در آن به مردم اجازه می‌دهد تا پس از جنگ فتح «بابل» به خانه‌های خود برگردند و خدای خود را پرستش کنند، آزادانه تجارت کنند و… و… همه آنچه که از ارکان شاکله دولت مدرن در مراعات و تحمل شهروندان در منطقه مشروط قانونی است. این منشور به بشر می‌فهماند که می‌تواند در پرتو حمایت نیرویی به نام دولت در یک جغرافیای متنوع و متلون و وسیع با امنیت زندگی کند. دولت – ملت ما از همان موقع شکل گرفت. اینکه اکنون چقدر از این میراث وجود دارد و چگونه آن را پاس داریم موضوع بحث من نیست.

اما چنین اتفاقی در بریتانیای ۱۶۸۸ رقم خورد، زمانی که نمایندگان پارلمان فهمیدند که خروجی مباحثشان یک فرهنگ ملی را رقم زد. این فرهنگ در طبقات متمول شکل گرفت و به آن‌ها یاد داد که منافع و اهداف ملی بر خواسته‌های خصوصی طبقه‌شان ارجحیت دارد. همین امر پیمان اتحاد ۱۷۰۷ را منعقد کرد، پیمانی که ملت – دولت بریتانیای کبیر متشکل از اسکاتلندی‌ها، ولزی‌ها، انگلیسی‌ها و ایرلندی‌ها را تأسیس کرد. کشوری که خورشید در مستعمره‌های ماورا بحارش غروب نمی‌کرد شبیه همان امپراتوری بزرگ کوروش.

این‌ها یاد گرفتند با رواداری و تاب‌آوری در کنار هم یک هویت جمعی بسازند که «جیمز تامسون» اسکاتلندی در شعرش این‌چنین شرح می‌دهد:

«ملت‌های که همچون شما خوشبخت نیستند

گرفتاران جباران می‌شوند

بریتانیا فرمانروایی کن و بر موج‌ها فرمان بران

مردمان بریتانیا هرگز برده نبوده‌اند»

این احساس ملی میهنی در مبارزان مشروطه ایرانی «جبهه ملیون» را تشکیل داد و بعدها در دوره پهلوی اول تحت لوای دین مشترک و در جغرافیای وسیعی ایران کنونی نام گرفت. تمام این‌ها همان تاریخی بود که دیلتای می‌گوید ساری و جاری است، فقط در ایران دوباره زنده و احیا شد. حالا کودکی در تاریخ پیدا شده که در نسبت با ما مردمان کهن تمدن‌ساز قدیمی سه‌ساله است و به ما تهمت حرام‌زاده برآمده از عصر حجر می‌زند. تهدیدمان می‌کند تا به ثروت‌های اندوخته در خطه ایران مهین دست یابد. فرجام از هم اکنون پیداست، چرا که ما دستش را خوانده‌ایم. ما آموزگاران سالخورده تاریخ بشر خوب می‌دانیم که چگونه کودک پرخاشگر بی‌قرار را در جای خود بنشانیم. ما در فرهنگمان تاب‌آوری و تحمل را نسبت به یکدیگر بارها آزموده و از آن درس گرفته‌ایم. همان که حافظ می‌گوید:

«با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»

اما این دشمنی که حافظ می‌گوید دشمن متجاوز نیست. دشمنی است که می‌خواهد با دوقطبی و چندقطبی ساختن گرایش‌های سیاسی میان ما، فرهنگ مدارای داخلی را منهدم کند تا ما نیروی خود را صرف نابودی خود کنیم، و او به‌راحتی میهن را تصاحب کند. به فرض که جناب «ظریف» نقطه‌نظری دادند، تهدید ایشان، تهدید همان تحمل و تاب‌آوری است. دامن‌زدن به تفرقه همان خواست «اینترنشنال» و مرد روان‌پریش زرد مو است. تمام

 

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق