روایت اولین روز جنگ در پایتخت





روایت اولین روز جنگ در پایتخت

۱۱ اسفند ۱۴۰۴، ۲۲:۱۲

«خانم کجا رو زدن؟» این سؤال را زن جوانی می‌پرسد که هراسان و وحشت‌زده از پله‌های مترو بالا می‌‌آید. چشم‌هایش دودو می‌زند و بریده‌بریده توضیح می‌دهد که مدرسه بچه‌اش نزدیک ستاد مشترک ارتش است و با سرعت از مترو خارج می‌شود. در گوشه‌ای دیگر، مرد میانسالی به زن دیگری که ترسیده و می‌گوید خانه‌اش در خیابان معلم است، توصیه می‌کند در مترو بماند. در همین حال، گروهی تازه به‌سمت ورودی مترو می‌‌دوند و داد می‌زنند که دوباره زد. چندین انفجار در خیابان قدوسی رخ داده و مردم خودشان را به مترو رسانده‌اند؛ تنها جایی که به نظر امن می‌رسد. تلفن‌ها دچار اختلال شده و اینترنت قطع است.
مدت‌هاست بسیاری از تحلیلگران در داخل و خارج از ایران هشدار داده‌اند احتمال جنگ بسیار بالا است. ایران یک‌بار در خردادماه امسال جنگی دوازده‌روزه را تجربه کرده است، بااین‌حال، هیچ‌یک از مسئولان در این مدت توصیه‌ای برای زمان جنگ به مردم نداشته‌اند و هیچ پناهگاه یا محل امنی برای تجمع مردم معرفی نشده است.

روایت‌های مختلف از انفجارها
واگن‌های مترو شلوغ و پرهمهمه است و هر کس روایت خود را از انفجارها دارد. زنی که می‌گوید کارمند اداره‌ای در خیابان جمهوری است، ادعا می‌کند خودش موشک‌هایی را که به ساختمانی در این خیابان خورده‌اند، دیده است: «ما طبقه پانزدهم جلسه داشتیم، من خودم دیدم موشک چطور به ساختمون خورد. خیلی وحشتناک بود. خدا می‌دونه که چی می‌شه.»
مرد میانسالی هم گوشه دیگری از واگن برای گروهی توضیح می‌دهد که ساعت ۹ صبح صدای جنگنده را از فاصله خیلی نزدیک شنیده و فکر می‌کرده که جنگنده ایرانی مشغول تست است. روی خیلی نزدیک چند بار تأکید می‌کند و بعد هم با تأسف می‌گوید جایی خارج از تهران ندارد که خانواده‌اش را از این شهر ببرد.
معلوم نیست اخباری که دهان به دهان می‌چرخند تا چه اندازه درست است و تا چه اندازه شایعه. روایت‌ها متفاوت است، اما چیزی که در همه گفته‌ها به چشم می‌آید، این است که مردم نمی‌دانند باید چه کنند؛ از شهر خارج شوند یا در خانه بمانند؟ یا اگر جنگ شدیدتر شد، باید به کدام پناهگاه یا محل امنی بروند؟ این امر در زمانی که تلفن‌ها دچار اختلال و اینترنت قطع شده، مردم را سردرگم‌تر کرده است.

صف‌های طولانی در پمب‌بنزین، نانوایی و مغازه‌ها
خارج از مترو در خیابان گیلان ترافیک شدیدی شکل گرفته. فردی از میان ماشین‌های بهم گره‌خورده فریاد می‌زند اجازه دهند اول موتورها حرکت کنند. یکی دیگر می‌گوید به طرف شهید عراقی نروید، آنجا را هم زده‌اند. در خیابان پاسداران هم شرایط مشابه است، اما آنچه بیش از حجم ترافیک توجه را به خود جلب می‌کند، صف‌ طولانی بنزین، نانوایی‌ها و بسته‌های خریدی است که عابران با خود حمل می‌کنند.
یکی از مغازه‌داران می‌گوید: «از وقتی خبر اولین انفجار اومد، فروش ما هم زیاد شد. مردم شونه تخم‌مرغ و پنیر و نون خشک می‌خرن. هفته پیش، فروش کنسرو و آب‌معدنی بیشتر بود، اما الان کمتر کنسرو می‌خرن.»
پیرمردی که برای خرید آمده وسط صحبت‌های مغازه‌دار می‌پرد و با حالتی مستأصل می‌‌گوید: «شایعه شده، برق هم قطع میشه، اگه بشه چیکار باید بکنیم؟ من فقط نون خشک و آب خریدم که اگر هر اتفاقی افتاد، بتونیم همون رو بخوریم.»
صف پرداخت پول در مغازه‌ها خیلی طولانی شده. در پمپ بنزین‌ها و نانوایی‌ها هم شرایط به همین منوال است؛ صف‌هایی طولانی تشکیل شده که انتهای آنها دیده نمی‌شوند.
واقعیت این است که هیچ‌کس نمی‌داند جنگ تا چه زمانی ادامه دارد و شرایط به چه شکل پیش می‌رود و همین امر شهروندان را نگران کرده است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن