حکمرانی آب، بحران مدیریت و چرایی آن





حکمرانی آب، بحران مدیریت و چرایی آن

۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۱۱

آب نه‌تنها به‌عنوان یک دغدغه زیست‌محیطی؛ بلکه به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های اثرگذار در سطح اقتصاد ملی و به‌تبع آن، اقتصاد محلی حائز اهمیت است؛ چراکه براساس اکولوژی و ساختار و تنوع تولید در سطح ملی، در عمل آب مهم‌ترین و بحرانی‌ترین مؤلفه مؤثر بر اقتصاد تاب‌آور محلی است. از سوی دیگر، مسئله آب و مدیریت آن به‌عنوان یکی از مصادیق ارزیابی عملکرد نهاد حکمرانی مطرح است و برخی معتقدند بحران آب در ایران نشانه یک شکست در حکمرانی است. برخی نیز کمبود طبیعی در این بخش را دلیل اصلی این شکست برشمرده‌اند و آن را به‌عنوان یک چالش در حکمرانی مطرح نکرده و یا لااقل سهم اندکی برای آن قائل‌اند. 

در همین فضای گفتمانی است که خشکسالی یا ترسالی؛ کم‌مصرفی یا پرمصرفی و مفاهیمی ازاین‌دست که عمدتاً تلاش دارند ناترازی منابع آبی کشور را به جبر محیطی و شرایط اقلیمی و یا نحوه مدیریت مصرف مشترکین معطوف کنند و ریشه‌های فرهنگی مصرف آب در کشور را به‌عنوان مانع بزرگ در مسیر پایداری آبی کشور معرفی کنند. در نقطه مقابل، برخی معتقدند مشکلات مربوط به منابع آبی کشور تنها ناشی از محدودیت منابع و یا نحوه مصرف مشترکین نیست و بخش مهمی از آن مدیریتی است.

فارغ از تفاوت‌های دیدگاهی، حکمرانی آب (Water Governance) فصل مشترک مطرح‌شده در این دیدگاه‌هاست. در این فضای گفتمانی هرگونه تغییر رویه و اصلاح خط‌مشی در حوزه چارچوب‌ها و فرایندهای مدیریتی مرتبط با موضوع آب، نیازمند اتخاذ رویکردی چندجانبه و میان‌رشته‌ای در سیستم‌های مختلف است. حکمرانی آب همان رفتار کنترل‌کننده‌ای است که از طریق اقدامات مدیریتی یا با وضع مقررات آب در طیف وسیعی از سیستم‌های سیاسی، اجتماعی، زیست‌محیطی، اقتصادی و اداری به کار گرفته و نهایتاً منجر به تنظیم «تخصیص» و بهبود شرایط «بهره‌برداری» از آب می‌شود.

حکمرانی آب شامل مدیریت و سیاستگذاری، حقوقی و قانونی، اجتماعی و فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و محیط‌زیستی است و میزان تأثیرگذاری متقابل هر حوزه را معین می‌کند و نشان می‌دهد کارآمدی قوانین آب (بعد حقوقی-قانونی)، لزوم برخورداری از خط‌مشی‌ها و سیاستگذاری‌های کلان (بعد سیاستگذاری و مدیریت) و نقش نهاد سیاست در حوزه‌های آبی (بعد سیاسی)، دارای بیش‌ترین تأثیرگذاری است.

حکمرانی آب فقط مدیریت فنی منابع آب نیست، بلکه روندی است که از طریق آن تصمیمات درباره‌ آب اتخاذ، اجرا و نظارت می‌شود. اینکه چه کسی، چگونه و با چه معیاری در مورد آب تصمیم می‌گیرد، موضوعی است که حکمرانی آب در پی پاسخ به آن است. به زبان ساده: حکمرانی آب، قواعد بازی برای تقسیم، استفاده و حفاظت از آب است. این قواعد هم قوانین رسمی (مثلاً قانون توزیع عادلانه آب) و هم هنجارها و روابط غیررسمی (مثلاً نفوذ محلی یک کشاورز بزرگ) را در بر می‌گیرد.

برای درک بهتر حکمرانی آب ضروری است چند نظریه بنیادین را مرور کنیم. «الینور اوستروم»، برنده جایزه نوبل اقتصادی، با طرح تئوری منابع مشترک و بیان تراژدی منابع مشترک یا تراژدی انبازه‌ها این سؤال را مطرح کرد که چرا منابع مشترکی مثل آب، که همه به آن دسترسی دارند، در معرض تخریب قرار می‌گیرند؟ تراژدی انبازه‌ها، یک تئوری اقتصادی است که موقعیتی را شرح می‌دهد که در یک سیستم، منابعی مشترک بین مصرف‌کنندگانی وجود دارد که هر یک تنها با توجه به نفع شخصی خود عمل می‌کنند و به‌صورت مستقل و برخلاف صلاح مشترک کل مصرف‌کنندگان، با فعالیت‌های جمعی خود این منابع را به اتمام می‌رسانند. او دریافت که مدیریت موفق این منابع نه لزوماً توسط دولت متمرکز و نه توسط بازار خصوصی، بلکه توسط نهادهای جمعی محلی که مرزهای شفاف، قواعد متناسب با شرایط محلی و نظارت مشارکتی از مصادیق آن است، امکان‌پذیر است.

تئوری مؤثر بعدی مدل حکمرانی چندسطحی (multi level governance) است که توسط «گری مارکس» مطرح شد. مفهوم حکمرانی چندسطحی شامل بازیگران دولتی و غیردولتی متعددی است که در سطوح مختلف مانند محلی، ملی و جهانی قرار دارند. چالشی که نظریه‌پردازان حکمرانی چندسطحی به آن اشاره می‌کنند، این است که این سطوح متنوع باید به‌نحوی هم‌سو شوند تا تعریف اهداف جمعی را امکان‌پذیر کنند. ایجاد یک مدل حکمرانی چندسطحی، می‌تواند به شفاف‌تر شدن فرایندهای تصمیم‌گیری، بهبود ارتباطات و ارتقای همکاری بین سطوح مختلف کمک کند. براساس نظریه حکمرانی چندسطحی، دولت‌ها دیگر بازیگران انحصاری یا حتی لزوماً اصلی سیاستگذاری نیستند، بلکه قدرت دولت به‌طور فزایندهای توسط بازیگرانی که در سطوح مختلف فعالیت می‌کنند، شکل می‌گیرد و بین آنها تقسیم می‌شود.

درنهایت، نظریه حقوق آب (Water Rights Theories) یا حقابه، مجوز قانونی برای استفاده از مقدار مشخصی از آب عمومی برای یک هدف مفید تعیین‌شده است. استفاده مفید شامل استفاده از مقدار معقولی از آب برای مصارف غیراسرافی، مانند آبیاری، تأمین آب خانگی یا تولید برق و موارد دیگر است. تمرکز این نظریه بر تبیین مبنای قانونی و اخلاقی تخصیص آب است.

بیان این دیدگاه‌ها بیانگر آن است که حکمرانی آب به‌عنوان کلید اصلی گذار از بحران به مدیریت است و حل معضل آب در گرو طراحی یک نظام حکمرانی نوین است که بتواند این ابعاد متعارض را با هم هماهنگ کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن