سوگواری زنانه

بدن‌ها راویان حقیقت





۳ بهمن ۱۴۰۴، ۲۱:۳۳

در جنبش‌ها، اعتراض‌ها و به‌ویژه در اعتراضات اخیر ایران، زنان به راویان سوگ و حقیقت تبدیل شده‌اند؛ زنانی که با تکیه بر آیین‌ها و اسطوره‌های کهن و با بدن‌های خود، لحظه‌ای تاریخی رقم می‌زنند. این سوگواری‌ها تنها یادآوری فقدان یا تجربه‌ای شخصی نیست؛ بلکه کنشی اعتراضی و بدن‌محور است که با سوگ ازدست‌دادن فرزندان ایران، این فقدان را از فضای خصوصی بیرون می‌آورد و به رخدادی جمعی، تاریخی و سیاسی بدل می‌کند. در این لحظه، بدن زن میدانی است از خشم، اندوه، مقاومت و ایستادگی؛ و هر حرکت او، از گیسوبران و موفشانی تا رقص سوگواری، شیون و زاری آمیخته با تصنیف و مویه، ابزاری است برای بازگو کردن حقیقتی که تلاش شده از حافظه جمعی پاک شود.
آنچه امروز در اعتراضات ۱۴۰۴ شاهد آن هستیم، گسستی ناگهانی نیست بلکه امتداد سنتی دیرینه در فرهنگ ایرانی است: سوگ زنانه به‌مثابه کنش مقاومت. در اسطوره‌ها، موی زنان نماد هستی، جان و زندگی است و با قدرت پیوندی عمیق دارد. زنان در طول تاریخ در واکنش به خشم، اعتراض و اندوه، گیسوان خود را به‌صورت خودخواسته می‌بریدند. همان‌گونه‌که فردوسی در شاهنامه در توصیف بریدن گیسوان فرنگیس در سوگ سیاوش می‌نویسد:
همه بندگان موی کردند باز
فرنگیس مشکین‌کمند دراز
برید و میان را به گیسو ببست
به فندق گل و ارغوان را بخست
سر ماهرویان گسسته‌کمند
خراشیده روی و بمانده نژند
در اعتراضات اخیر نیز رقص و سوگواری زنان به نشانه‌ای از اعتراض به بی‌عدالتی به نمادی از ایستادگی و مقاومت بدل شده است؛ اعتراضی زنانه از زندگی تا آزادی.
هر حرکت زن در سوگواری، لحظه‌ای از فروپاشی نظم تحمیلی بر بدن است؛ موفشانی یعنی رها کردن مو و بدن را از قیدوبندهای تحمیلی آزاد می‌کند. رقص، نه تناقض با مرگ، بلکه اعلام مقاومت و قدرت در دل فقدان است. سوگواری زنان با ثبت نام‌ها، چهره‌ها و روایت‌ها، حافظه‌ای جمعی می‌سازد که تضمین می‌کند هیچ روایتی فراموش نمی‌شود. این حافظه جمعی فعال نه‌تنها تاریخ را ثبت می‌کند، بلکه آن را زنده و جاری نگه‌می‌دارد و امکان مقاومت آینده را فراهم می‌آورد؛ حافظه‌ای که پیش از زبان نوشتاری و رسانه رسمی وجود داشته و در لحظات فشار، دوباره به صحنه بازمی‌گردد.
در نظریه «سوگ سیاسی» جودیت باتلر، سوگواری زمانی به مطالبه بدل می‌شود که زندگی‌هایی که نهادهای قدرت تلاش می‌کنند «غیرقابل سوگ» جلوه دهند، به رسمیت شناخته شوند. به تعبیر باتلر، سوگ سیاسی زمانی تحقق می‌یابد که نظم مسلط درباره اینکه کدام مرگ سزاوار سوگواری است، مختل شود. زنان ایرانی، با سوگواری علنی و بدن‌محور در شهرهایی چون ایلام، لرستان، کرمانشاه، کردستان، خوزستان و… این نظم مسلط را به چالش کشیده و لحظه‌های درد و فقدان را به مطالبه‌ای جمعی و تاریخی تبدیل کرده‌اند.
ادامه یادداشت را در سایت «پیام ما» بخوانید.

در این بستر، بدن زن خود به رسانه‌ای رادیکال بدل می‌شود؛ رسانه‌ای مستقل که نه به مجوز نیاز دارد و نه به انتشار رسمی. بدن زنان در سوگ، هم‌زمان ابزار ثبت تاریخ، بازنمایی خشونت و نمود سوژگی زنانه است؛ سوژگی‌ای که از محدودیت‌ها فراتر می‌رود و تجربه اندوه و درد را به کنشی جمعی و سیاسی تبدیل می‌کند. زنان در خیابان‌ها، مزارها و میدان‌های اعتراض، صدای بی‌صداها هستند. سوگواری‌های زنانه حماسه‌آفرین است و تاریخ را حضور خود شکل می‌دهند.
در این لحظه، بدن زن دیگر صرفاً بدن داغدار نیست؛ بلکه بدن لحظه مقاومت، خشم آگاهانه و امتناع از فراموشی است. سوگواری، به مدد این بدن‌ها، مطالبه‌ای آشکار و سیاسی می‌شود: مطالبه‌ای برای به رسمیت شناختن زندگی و انسانیت و یادآوری اینکه‌ هر جانباخته‌ای که در این برهه مهم تاریخی فراموش شود، نابرابری و خشونت را بازتولید می‌کند و نسل‌های آینده را در معرض خطر می‌گذارد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق