مروری بر فرهنگ کتابخوانی دهه هفتاد به‌بهانه سریال «بامداد خمار»

از بامداد خمار تا شب سراب





از بامداد خمار تا شب سراب

۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۵۰

پخش سریال «بامداد خمار» از پلتفرم شیدا، فقط یک نوستالژی‌سازی شبکه نمایش خانگی نیست؛ بلکه بازگشت دوباره یکی از مهم‌ترین رمان‌های عامه‌پسند سه دهه اخیر است. رمانی که با فروشی بی‌سابقه، مباحثات طبقاتی و ادبی عمیق برانگیخت و به یکی از متون فرهنگی شاخص دهه ۷۰ تبدیل شد. این بازگشت فرصتی ایجاد کرده تا تحول الگوهای فرهنگی و مصرف ادبی در ایران بررسی شود و دوباره به این پرسش برگردیم که چرا جامعه‌ای که روزی شعر و رمان‌خوانی بخشی از هویت فرهنگی‌اش بود، امروز درگیر مصرف سریع و سطحی شبکه‌های اجتماعی شده است.

سریال بامداد خمار به کارگردانی «نرگس آبیار» اقتباسی است از رمانی که در سال ۱۳۷۴ منتشر و یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر ایران شد؛ زمانی که هنوز مبحثی به‌نام فضای مجازی نبود.

پخش این سریال به نویسندگی «فتانه حاج سیدجوادی» از سکوهای نمایشی، امروز بیش از گذشته تبدیل به بهانه‌ای شده برای گفت‌وگو درباره دگرگونی‌های فرهنگی، اخلاقی و نسلی و پرسشی که در تمام این سال‌ها در هوا مانده: چرا نسل امروز آن ارتباط عمیق گذشته را با کتاب ندارد؟ آن‌هم در روزگاری نه‌چندان دور که کتاب و قلم به‌‌سان شمشیری بران، دل شب می‌دریدند و پیش می‌رفتند؛ کمتر جوان تحصیلکرده‌ای بود که عاشق آثار نویسنده‌ای نباشد؛ گویی مطالعه و یافتن دنیای جدید از دل ورق‌های کاهی چاپخانه‌ها همچون نان شب از واجبات است.


«بامداد خمار»؛ عشق، طبقه و جدال روایت‌ها 

رمان «بامداد خمار» در ۱۰ سال نخست انتشار بیش از ۳۰۰ هزار نسخه فروش داشت که رقم حیرت‌‌انگیزی برای آن سال‌‌ها به شمار می‌رفت.

داستان «محبوبه» و «رحیم»، تلفیقی از عشق، اختلاف طبقاتی، تصمیم‌‌های شتاب‌‌زده و پیامدهای تلخ انتخاب‌های احساسی است؛ روایتی که زمانی قلب نسل جوان را تکان داد و هنوز هم در قالب سریال، مخاطب جذب می‌کند.

موافقان رمان، آن را هشداری صریح درباره ازدواج‌های احساسی و فاصله‌های طبقاتی می‌دانستند. مخالفان اما معتقد بودند رمان به‌طور ضمنی از اشرافیت دفاع می‌کند و طبقات پایین را فاقد فهم لازم برای زندگی «در سطح بالا» نشان می‌دهد.

این کتاب آنقدر در بازار کتاب ایران سروصدا کرد که بسیاری از دانشگاهیان و نویسندگان درباره آن نوشتند. بعضی از اهل ادب آن را جدی گرفتند و درباره‌اش به نیکی نوشتند و کسانی هم نه‌تنها رمان را کوبیدند که حتی کسانی را که با این کتاب همدل بودند، نواختند. 

«هوشنگ گلشیری»، نویسنده برجسته کشورمان، حتی نقدی تند بر آن نوشت و عنوان مقاله‌اش را گذاشت: «عربده با مولودی‌خوانان یک پاورقی دیگر» که نشان از شدت جدال‌های ادبی و اجتماعی آن زمان داشت.

بااین‌حال، رمان به‌سرعت جای خود را یافت و تبدیل به صدایی شد که بخشی از جامعه در آن دردهای خود را می‌دید، بخشی دیگر فرصت نقد می‌دید و بخشی نیز لذتی ناب از یک داستان عاشقانه را می‌چشید.

نسل امروز «بامداد خمار» را بیشتر با «سودابه»، دختر بصیرالملک، می‌شناسد. سریال آبیار با تمرکز احساسی‌تر بر موقعیت سودابه، روایتی ارائه می‌دهد که در پایان، بسیاری از مخاطبان دلشان برای او می‌سوزد؛ دختری که قربانی خامی و ناپختگی‌اش شد و رحیم و مادرش که در نگاه بسیاری از بینندگان سریال، عامل بدبختی محبوبه و نمادی از همان طبقه‌ای شده‌اند که در روایت رمان، همیشه «غریبه» یا «مزاحم» به‌نظر می‌رسید.


ظهور «شب سراب»؛ روایت رحیم، روایت فراموش‌شدگان

پس از انتشار این رمان پرحرف‌و‌حدیث در آن سال‌ها، کتابی به‌نام «شب سراب» با اسم مستعار نویسنده، «ناهید ا. پژواک»، منتشر شد که درواقع همان داستان بامداد خمار بود، با این تفاوت که داستان از زبان رحیم (شخصیت منفی داستان) نقل شده است که می‌گوید محبوبه یک‌طرفه به قاضی رفته و روایت یک‌سویه‌ای ارائه می‌دهد.

پژواک در شروع کتابش نوشته است: «محبوب تنها به قاضی رفته؛ رحیم هم حرف‌هایی دارد». او سعی کرده ماجرای این عشق را این‌بار از دید رحیم بیان کند؛ همان که محبوبه‌ «بامداد خمار» دل به او بست و ازدواج کردند.

این کتاب به‌منزله یک «دفاعیه تمام‌قد و جانانه» از جانب رحیم یا همان شاگرد نجار رمان به شمار می‌رود؛ هرچند که در نگارش و به‌کارگیری آرایه‌های ادبی به پای بامداد خمار نمی‌رسد، اما روایت را از زاویه دیگری بیان کرد تا خوانندگان یک‌سویه به میدان قضاوت نروند.

کمتر کسی باور می‌کرد این کتاب با چنین زاویه‌دید متفاوتی تا این اندازه محبوب شود؛ هرچند شکایت فتانه حاج سیدجوادی از نویسنده آن به‌دلیل سرقت ادبی نیز در پرفروش شدن آن بی‌تأثیر نبود.

انتشار «شب سراب» به‌سرعت جنجال‌برانگیز شد؛ فتانه حاج‌سیدجوادی شکایت کرد و دادگاه سرقت ادبی را وارد دانست. بااین‌حال، توافق نهایی بر ادامه چاپ کتاب و انتقال حقوق آن به حاج‌سیدجوادی سبب شد کتاب بیش‌ازپیش دیده شود.


مسئله کتابخوانی و تغییر الگوی مصرف فرهنگی

بازخوانی دوباره این رمان در قالب سریال موجب شده است موضوع «مطالعه» و «بازار کتاب» بار دیگر مورد توجه قرار گیرد. با وجود رشد تولیدات فرهنگی، آمار منتشرشده از سوی نهادهای مختلف نشان می‌دهد سهم کتاب در سبد مصرف فرهنگی خانوار در سال‌های اخیر کاهش یافته است.

در مقابل، میزان استفاده از شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های تصویری افزایش یافته و این تغییر الگوی مصرف، بخش قابل‌توجهی از مخاطبان جوان را به‌سمت محتوای کوتاه‌مدت سوق داده است. در این میان، تولید سریال‌ براساس رمان‌های مشهور یکی از راهکارهایی است که می‌تواند بازخوانی آثار مکتوب را تسهیل کند.

این تغییر، برای بسیاری از تحلیلگران نشانه‌ای از کاهش عمق فرهنگی جامعه است؛ تغییری که کمتر نظریه‌پردازی قادر به پیش‌بینی‌اش بود.


چرا نسل امروز با وجود حمایت‌ها، کتاب نمی‌خواند؟

با وجود صرف میلیون‌ها دلار برای ترویج کتابخوانی و حمایت‌های دولتی از حوزه نشر، واقعیت این است که بسیاری از جوانان همچنان از کتاب فاصله دارند. نه سریال‌های اقتباسی، نه نمایشگاه‌ها و نه یارانه‌های فرهنگی نتوانسته‌اند این شکاف را پُر کنند.

با وجود تولید سریال، حمایت‌های فرهنگی و صرف هزینه‌های قابل‌توجه در حوزه ترویج کتابخوانی، هنوز این پرسش جدی بی‌پاسخ مانده است که چرا نسل جوان امروز ارتباط عمیق و پایدار با کتاب برقرار نمی‌کند؟ چگونه می‌توان در عصر سرعت، سطحی‌نگری و هجوم محتوا، دوباره میل به مطالعه، تفکر و تجربه‌های فرهنگی را احیا کرد؟ آیا کتاب برای نسل امروز جذاب نیست یا فرهنگ مطالعه در رقابت با سرگرمی‌های سریع دیجیتال نفس کم آورده است؟ یا شاید جامعه فرصت، امنیت روانی و آرامش لازم برای مطالعه عمیق را از دست داده؟

«بامداد خمار» و «شب سراب» هر دو تلاش‌هایی برای روایت رنج، عشق، طبقه و سرنوشت‌اند. بازگشت دوباره آنها به رسانه، بهترین فرصت است تا درباره آینده فرهنگ مطالعه و چالش‌های نسلی گفت‌وگویی تازه آغاز کنیم.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق