گپوگفتی با «پروین کرمانی»، اولین زن کاریکاتوریست مطبوعات ایران
توفیق زنانه
۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۵:۲۳
«خانم هیچ میدانی شما میشوی اولین زن کاریکاتوریست مطبوعاتی ایران؟» پروین کرمانی آنقدر جوان بود که به این جمله «حسن توفیق»، صاحبامتیاز مجله طنز «توفیق»، فکر نمیکرد. بعدها که رسانهها برای مصاحبه و گفتوگو سراغش میرفتند این جمله را تکرار میکردند و آنجا بود که متوجه شد واقعاً اولین زن کاریکاتوریست مطبوعات است. متولد سال ۱۳۲۹ است. بعد از توفیق با مجلات دیگر از جمله «گلآقا» و «زن روز» کار کرد. آنطور که خودش میگوید سبککاری «کامبیز درمبخش» را دنبال میکند و پیرو استفاده از خطوط کم در طراحی است. پروین کرمانی را در جشنواره کاریکاتور باجنیوزها ملاقات کردم. این دیدار به یک گفتوگو ختم شد تا از مسیری که طی کرده و دلیل سالهای دورشدن از کاریکاتور بگوید.
چطور وارد دنیای کاریکاتور شدید و اولینبار چه موضوعی شما را به آن جذب کرد؟
این موضوع برمیگردد به دوران کودکی من. علاقهمند به نقاشی بودم. خاطرم هست سوم یا چهارم دبستان بودم و آن موقع باید یک مدل جلومان میگذاشتیم و نقاشی میکشیدیم. یادم هست که تصویر یک قوری بود و آن را خوب کشیدم. جلوی معلم که گذاشتم بهجای تشویق، دفتر را پرت کرد و گفت چرا انداختی رویش و کشیدی. من با آن حالت بچگی سعی کردم ثابت کنم که خودم کشیدم؛ اما باور نکرد. وقتی سر جایم نشستم احساس خوبی داشتم آنقدر خوب کشیدم که معلمم فکر کرد کپی کردهام. بعد این سالها هنوز دلم میخواهد به آن خانم معلم ثابت کنم که خودم کشیدهام. از خاطرات دیگرم این است هر بار در مدرسه زنگ کلاس نقاشی میشد و میخواستم برای خودم نقاشی کنم از همکلاسیهایم در امان نبودم. میگفتند که برای ما هم بکش.
کلاس یازدهم بودم که نشریه طنزی با نام «توفیق» منتشر میشد. خدا پدرم را رحمت کند که این نشریه را همیشه میخرید و میخواند. توجه من همیشه به کاریکاتورهای مجله بود و علاقهای به اینکه نخستوزیر و نماینده مجلس چه گفته نداشتم. در واقع به دفرمه شدن تصاویر در کاریکاتورها علاقه داشتم. روزی دیدم این نشریه فراخوانی داده که آزمونی برای علاقهمندان برگزار و از میان آنان افرادی را استخدام میکند. یادم هست حتی خیابانها را بلد نبودم. با شوق به دفتر مجله رفتم، امتحان گرفتند و خوشبختانه از میان تعداد افراد زیادی قبول شدم. دوره کارآموزی را زیر نظر «حسن توفیق»، صاحبامتیاز نشریه گذراندم. آن زمان مرحوم «کامبیز درمبخش» در نشریات کارهایی را منتشر میکرد و تحتتأثیر او بودم. استخدام نشریه شدم؛ اما مدتزمان کارم در آنجا طولانی نشد. مصادف شد با انقلاب ۵۷ و نشریه هم قبل از انقلاب توقیف شد. من هم ازآنجاکه علاقه به تدریس و آموزشوپرورش داشتم وارد این شغل معلمی شدم. تقریباً ۲۰ سال وقفه میان کار نشریات من افتاد. اما علاقه عجیبی به تدریس داشتم. رشته تحصیلی من ادبیات و علومانسانی است و در مدرسه هم ادبیات تدریس میکردم؛ اما در وقتهای اضافی باز هم به من کلاس نقاشی میدادند. در زمان تدریس در مدرسه راهنمایی، دانشآموزانی داشتم که بسیار بااستعداد بودند؛ اما خبر نداشتند و خودشان هم تعجب میکردند. گاهی هم مادرانشان به مدرسه میآمدند و میپرسیدند که فرزندشان واقعاً خودش نقاشی را کشیده یا نه.
بعد از ۲۰ سال آقای ناصر پاکشیر را که همکارم در مجله توفیق بود دیدم. ایشان هم فرهنگی بودند. به من گفتند که نشریهای با نام «گلآقا» مانند توفیق در حال انتشار است و از من دعوت کردند که با این نشریه همکاری کنم. آقای کیومرث صابری فومنی اتفاقاً یکی از نویسندگان توفیق بودند که از قبل با ایشان هم آشنایی داشتم و اینطور شد که با گلآقا همکاری کردم. البته در کنار گلآقا، «زن روز»، «مُلوّن» و نشریات دیگری از جمله نشریات دانشآموزی هم بودند و با آنها هم کار میکردم.
به کاریکاتور از دو بعد نگاه میکنم؛ یکی خلاقیتی که یک کاریکاتوریست به وجود میآورد و دیگری معنا و مفهومی که یک کاریکاتور بهاندازه چهار جلد کتاب میتواند منتقل کند
به هر صورت هنوز هم به نقاشی و کاریکاتور بسیار علاقهمندم اما بهدوراز مسائل سیاسی و جناحبندیها. خود هنر کاریکاتور و بهخصوص کاریکاتورهای اجتماعی را دوست دارم. به کاریکاتور از دو بعد نگاه میکنم؛ یکی خلاقیتی که یک کاریکاتوریست به وجود میآورد و دیگری معنا و مفهومی که یک کاریکاتور بهاندازه چهار جلد کتاب میتواند منتقل کند.
در دوره کارآموزی که در توفیق گذراندید و بعد هم در این نشریه ماندگار شدید، زن دیگری هم به جز شما با مجله همکاری میکرد؟
خانم علاقهمند دیگری هم بود، اما خاطرم هست خیلی کوتاه آن دوره را طی کرد. آن نشریه سعی میکرد برخوردی داشته باشد تا بداند آن فرد، علاقهمند واقعی به هنر است یا همینطوری آمده. مثلاً یادم هست ایرادات خاصی از طراحی میگرفتند تا بدانند فرد با این ایرادات ماندگار است یا نه. من چون علاقه داشتم با جانودل پذیرای نقدها بودم تا کارم بهتر شود. اما آن خانم گفت که اینجا ایرادات بیخود میگیرند و رفت. اسمش را فراموش کردم. من ماندم و خودم. روزی که من را استخدام کردند و کارهایم به چاپ میرسید، مرحوم حسن توفیق که کاریکاتوریست زبردستی بودند به من گفتند خانم کرمانی هیچ میدانی که شما میشوی اولین زن کاریکاتوریست مطبوعاتی ایران؟ من چون جوان بودم و اولین و آخرین برایم مطرح نبود، اهمیتی به این جمله ندادم. بعدها که گذشت و گذشت و با من مصاحبه میشد و گوینده عنوان میکرد شما اولین زن کاریکاتوریست هستید تازه ابهت کار برایم مشخص شد. اما الان خوشحالم که جوانها پا به میدان گذاشتند و زنان زبردستی فعالیت میکنند. منتهی من کمکم فاصله گرفتم و گرفتاریهای شخصی باعث شد کمتر به این هنر فکر کنم. مسائل اجتماعی هم به این موضوع دامن زد چرا که احتیاط در قلم خیلی لازم است. فعلاً نظارهگر جوانترها هستم.
پس شما نخستین زنی بودید که وارد فضای مردانه کاریکاتور شدید. این فضا برای شما مانع یا چالشی ایجاد میکرد؟ برخوردها با شما چطور بود؟
من با مشورت و اطلاع خانواده به این نشریه رفتم. محیط بسیار جالبی داشت. بااینکه نشریه طنز بود شاید اگر کسی از بیرون آن را میخواند فکر میکرد باید خیلی بیپروا و آزاد باشند؛ اما حسن توفیق به حد زیادی فضای محترمانهای را به وجود آورده بود. کمااینکه افرادی از بیرون مراجعه میکردند و میخواستند لودگیهایی کنند؛ اما اصلاً به آنها اجازه این کار را نمیدادند و سریع و محترمانه عذرشان را میخواستند. بسیار هم حریم شخصی رعایت میشد. الان که خاطرات آن روزها را مرور میکنم میبینم من درسهای خوب اجتماعی را آنجا از کاریکاتوریستها یاد گرفتم. بعد از آن هم که وارد نشریه گلآقا شدم اغلب نویسندگان و شعرا و کاریکاتوریستهای دوران قدیم حضور داشتند و با همان شگرد و روش محترمانه کنار هم مینشستند و کاریکاتور میکشیدند. در گلآقا هم من تنها زن بودم. اواخر کارم در گلآقا، زن دیگری هم آمد. فضا همان فضای محترمانه توفیق بود.
چطور سوژههایتان را انتخاب میکردید و بیشتر در مطبوعات به چه موضوعاتی میپرداختید؟
در مطبوعات سوژه دست کاریکاتوریست نیست. هیئت نویسندگان اخبار روز را پیدا میکنند و بر اساس خبرهای روز، سوژه طرح میشود. ممکن است یک شاعر این سوژه را بدهد، یک نویسنده و…. البته من هیچوقت در این هیئت حضور نداشتم. موقعی که سوژهها تصویب میشد، ما بیشتر به طراحی فکر میکردیم و مسئولیت موضوع را نداشتیم. آن زمانی که من کار میکردم مسئولیت کلیه کارها بر عهده صاحبامتیاز نشریه بود؛ اما الان مسئولیت بر عهده خود نویسنده و کاریکاتوریست است. من برای خودم کاریکاتورهای بدونشرحی داشتم که گاهی با آنها در مسابقات بینالمللی شرکت میکردم. یکبار کاریکاتور بدونشرحی برای ترکیه فرستادم که در کاتالوگشان چاپ شد. برای هندوستان هم کاریکاتور چهره یک سیاستمدار زن را میخواستند که آن را کشیدم و لوح تقدیری به من تعلق گرفت. اما بیشتر کارهایم مطبوعاتی بوده. در نشریه زن روز، بیشتر به زنان و مسائلی که با آنها درگیر بودند، میپرداختم و سوژهها را خودم طرح میکردم؛ ولی در توفیق، گلآقا و ملون سوژهها برای من نبوده.
ازآنجاکه در آموزشوپرورش فعالیت میکردم با نشریات دانشآموزی هم همکاری داشتم. آموزشوپرورش نشریهای را با نام «از شما، با شما» منتشر میکرد. این نشریه صفحاتی داشت که مشکلات دانشآموزان و معلمان را به شکل طنز و کاریکاتور منتشر میکرد. در پیک دانشآموزی هم که چاپ میشد، طراحی قسمتهای مختلف یک دوره از پیک دانشآموزی را برعهده داشتم و چون مربوط به شغلم بود با علاقه زیادی انجام دادم.
جدای از چاپ کاریکاتورهایتان در نشریات آموزشوپرورش، آیا بین کاریکاتور و شغل معلمی پیوند دیگری هم توانستید برقرار کنید؟
یک روز مرحوم کیومرث صابری من را خواستند و گفتند شما بیست سال در آموزشوپرورش خدمت کردید، میتوانید خاطراتتان را بنویسید و کاریکاتور صحنههای جالب را ثبت کنید. من هم به شوق نوشتن افتادم؛ اما هنوز که هنوز است فرصت نوشتن پیدا نکردم. خاطرات زیادی از بچههایی دارم که واقعاً خالص و مخلص بودند. مخصوصاً باوجود فقر فرهنگی و مالی که داشتند؛ چرا که بیشتر زمان کارم در جنوب شهر و در میدان شوش و دروازه غار بوده است. من علاوه بر اینکه تدریس میکردم به بچههای خیلی نزدیک بودم و با من زیاد درد و دل میکردند. اگر یکبار دیگر به دنیا بیایم دوست دارم باز هم شغل معلمی را ادامه دهم.

در صحبتهایتان اشاره کردید که از کامبیز درمبخش تأثیر پذیرفتید. سبک کاری ایشان چه تأثیری بر شما گذاشت؟
علت اینکه هنوز هم تحتتأثیر مرحوم درمبخش هستم این است که ایشان با خطوط کم، معنای وسیعی را میرساندند. نظر من درباره کاریکاتورهای بدونشرح و نه مطبوعاتی این است، کاریکاتور قوی، کاریکاتوری است که با کمترین خطوط، معنای وسیعی را برساند و بر بیننده اثرگذار باشد. این ویژگی در آثار مرحوم درمبخش وجود داشت. البته کارهای مطبوعاتی من متفاوت است چرا که ریزهکاریهایی دارد که نمیتوان از کمترین خطوط استفاده کرد؛ اما در آثار بدونشرح، این سبک را دنبال میکنم.
باز گردیم به مجله توفیق. بعد از توقیف مجله چه بر شما گذشت؟ آخرین دیدارتان با حسن توفیق چه زمانی بود؟
تنها فشار توقیف توفیق بر من این بود که از علاقهام محروم شدم؛ چون آن زمان، توفیق بود و یک نشریه رقیبش. ازآنجاکه احساس میکردم دینی به توفیق دارم و نباید آن را رها کنم، فکر میکردم سزاوار نیست حتی باوجود پیشنهادی که از آنجا داشتم، در آن نشریه فعالیت کنم. هنوز هم خوشحالم که سر عقیدهام ایستادم.
فقط یک حسرت دارم. حسن توفیق در دوره کرونا به ایران آمدند. مریض بودند و در بیمارستان بستری شدند. میخواستم به دیدارشان بروم؛ اما ازآنجاکه اوج کرونا بود نرفتم. اما فکر نمیکردم این میتوانست آخرین دیدار باشد و هنوز که هنوز است فکر میکنم که ایکاش ایشان را میدیدم.
در طول سالها کار در توفیق و مجلات دیگر هیچگاه با سانسور یا مانعی مواجه شدید؟
از چیزی که میخواهم بگویم اطمینان ندارم و صرفاً نقلقول میکنم. بعد از توقیف نشریه، اموالش هم توقیف شد. سالهای بعد که هیئت نظارتی تشکیل شد، بررسی کردند و دیدند که به جا نبوده و برگرداندند. باز هم این را شنیدم که اموال مصادرهشده حسن توفیق هم پس داده شد. حتی ایشان به دلیل کسالتی به آمریکا رفته بودند؛ اما بازگشتشان به ایران بلامانع بود و بعد از مدتی برگشتند. همان زمانی که در گلآقا کار میکردم مهمانی گرفتند و آخرین دیدارمان همان جا بود؛ بنابراین در آن سالهای کاریام سانسور و توقیف را درباره ایشان دیدم؛ اما درباره سایر همکارانم خیر. من هم در آن سالها با مشکلی مواجه نشدم.
این روزها به کاریکاتور بهعنوان شغل نگاه میکنید یا خیر؟
گاهی در جشنوارههای بینالمللی شرکت میکنم، اما کار داخلی نه و فرصتی پیش نیامد. البته گرفتاریهای شخصی هم من را از این راه دور کرد؛ اما از علاقهام کم نکرد.
اگر قرار بود امروز اولین کاریکاتور خود را بکشید چه موضوعی را انتخاب میکردید؟
به نظرم اینکه یک زن برنامه تنظیمشدهای در زندگیاش داشته باشد و به چند کار مختلف برسد، مقام بالایی دارد. الان به یاد سوژهای در زن روز افتادم. سردبیر نشریه از من خواستند که نقش یک زن را با همه خصوصیاتش در مقابل مرد بکشم. گفتم که یک صحنه نیست و باید چند صحنهای آن را بکشم. از صحنهای شروع کردم که زنی صبح بیدار شده و بچههایش را برای مدرسه آماده کرده، بعد خرید و آشپزی کرده، به خیاطخانه، بعد به درسومشق بچهها رسیده و…. بعد صحنهای شوهر این زن کشیدم و کمی در آن مبالغه کردم که مرد صبح سرکار رفته، با همکارانش بگوبخند کرده، سوار ماشینش شده و به خانه برگشته و جلوی تلویزیون نشسته است.
سردبیر وقتی دید گفت خیلی درست گفتی؛ اما اینطوری ممکن است صدای مردهایی که در کار خانه هم کمک میکنند دربیاید؛ بنابراین فقط صحنه زنها چاپ شد.
پس «زن» را بهعنوان سوژه خود انتخاب میکردید؟
طبیعتاً گرایشی در وجود هر زنی هست که به جنسیت خودش بپردازد.

برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
وقتی تعرفهگذاری پرستاری به بیعدالتی دامن میزند
سپیدپوشان ناراضــی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
هشدار درباره پیامدهای دوقطبیسازی اجتماعی
ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی
حال ناخوش کسبوکارهای گردشگری اصفهان؛
حمایتهای وعده دادهشده به کجا رسید؟
نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفهبگیران نیروهای مسلح
واکنش یک نهاد صنفی به سیاستهای دسترسی به اینترنت؛
انتقاد انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز از طرح «اینترنت پرو»
انقلاب خاموش در صنعت دارو
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شکاف دستمزدها در دانشگاه
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید