چندصدایی در قلمرو کوروش





چندصدایی در قلمرو کوروش

۷ آبان ۱۴۰۴، ۱۷:۱۹

آنچه ما در مورد هرمنوتیک کوروش شاهدیم، به صحنه تصادم گفتمان‌های موجود در ایران بازمی‌گردد. یعنی اگر نگاه کنیم، دوگانه ایران پس‌ازاسلام و پیش‌ازاسلام و انباشت معنایی که فرهنگ رسمی روی یک بخش از تاریخ اعمال کرده و بخش دیگر را انکار کرده، نتیجه‌اش همین است.

برای مثال، چهارشنبه‌سوری که پیش از انقلاب بیشتر به‌عنوان آیین باستانی شناخته می‌شد، به‌دلیل محدودیت‌های خاص، به‌تدریج به آیینی کارناوالی تبدیل شد. این تحول به‌ویژه در دوران نوسازی و مدرنیته در ایران اتفاق افتاد و به داستانی پیچیده تبدیل شد. به‌گفته انسان‌شناسان، به‌ویژه «ویکتور ترنر»، فاصله‌ای که در این دوگانگی شکل می‌گیرد، در یک‌سو قطب هنجاری را قرار می‌دهد و در سوی دیگر، قطب هیجانی را و درنهایت حالت کالبدهراسانه‌ای ایجاد می‌شود. برای نمونه، نوروز در برابر آیین عید فطر قرار می‌گیرد. طبیعی است وقتی این دوگانگی تبدیل به فرهنگ رسمی و غیررسمی می‌شود، داستانی شکل می‌گیرد که امروز در مورد آیین‌ها و شخصیت‌ها شاهد آن هستیم.

در این بین، باید توجه کنیم میان دوره مدرن و پیشامدرن هیچ‌گونه دره یا شکاف مطلقی وجود ندارد و این دو دوره درواقع با یکدیگر ارتباط دارند. رویکرد تبارشناسی این ارتباط را به‌طور واضح نشان می‌دهد. «میخائیل باختین» در این زمینه مفهوم «هتروگلوسیا» را مطرح می‌کند. هتروگلوسیا، به تعبیر ساده باختین، به‌معنای چندصدایی است. در این مفهوم، گفتمان یا فرهنگی وجود دارد که تفاوت‌ها را می‌پذیرد. در مقابل، این مفهوم «مونوگلوسیا» یا تک‌صدایی، قرار دارد. یعنی گفتمان و الگویی که صداهای متفاوت را نمی‌پذیرد. در اینجا، کوروش بزرگ در برابر گفتمان‌های تک‌صدایی می‌ایستد و پارادایمی خلق می‌کند که در آن تفاوت پذیرفته می‌شود؛ به جوامع مغلوب اعلام می‌کند شما می‌توانید آیین‌های مختلفی داشته باشید.

یک‌سو کوروش ایستاده که پارادایمی خلق می‌کند که در آن تفاوت پذیرفته شده است؛ شما می‌توانید آیینی دیگر داشته باشید. در سوی دیگر، خسرو اول ایستاده که مانویان و مزدکیان را قتل‌عام می‌کند. بنابراین، ما با دو میراث روبه‌رو هستیم: یکی میراث هخامنشی و دیگری میراث ساسانی که در آن دین و قدرت در هم تنیده شده‌اند و کسانی را که دینی دیگر دارند، تکفیر می‌کنند؛ اما کوروش این تکفیر کردن را نمی‌پذیرد.

هم‌عصران کوروش وقتی سرزمینی را فتح می‌کردند، چه می‌کردند؟ این اجازه را داشتند که قتل‌عام کنند و خود را به‌عنوان پادشاهی که بر سرزمینی غلبه کرده، معرفی کنند. کوروش این کار را نکرد. حتی در دوره‌های بعد هم کمتر کسی شبیه او بود. سلطانی مثل محمود غزنوی، تیمور گورکانی یا حتی نادرشاه که حافظ ایران بود، را که مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم مثل او نبودند. نادر چه کرد وقتی هند را فتح کرد؟ معبد سومنات و دهلی را به خاک و خون کشید. حتی در دوره قاجار، به کتاب «امیرارسلان نامدار» نگاه کنید. گفتمان قدرتی که در این کتاب وجود دارد، چه می‌گوید؟ می‌گوید کسی که فتح می‌کند، اجازه دارد معابد را ویران کند. توصیفی که امیرارسلان در فتح روم آورده است، این است که «من کشیش‌ها را قتل‌عام کردم.» اینجاست که تفاوت کوروش مشخص می‌شود. او نمی‌تواند «کرتیر» باشد، او حتی نمی‌تواند خسرو اول ساسانی باشد. او فقط کوروش است. کوروش عملاً ما را در برابر یک الگوواره جدید در جهان باستان قرار می‌دهد و وارد نهادسازی یا حکمرانی مبتنی‌بر مدارا می‌شود. قتل‌عام نکردن جامعه مغلوب، ویران نکردن معابد، اینها چیز کوچکی نیست.

در زمانی که حاکمان هم‌عصر کوروش به‌راحتی قتل‌عام می‌کردند، او قتل‌عام نکرد. من معتقد نیستم این یک ایدئولوژی است، بلکه به‌باور من این یک پارادایم است. او اجازه برگزاری آیین‌های بابلی را بعد از مدت‌ها می‌دهد. از همه مهمتر، متنی شدن تفاوت یا مدارا در زمان او اتفاق می‌افتد؛ متنی شدن به این سادگی محقق نمی‌شود. متنی شدن از منظر انسان‌شناسی زمانی اتفاق می‌افتد که متن با قدرت درهم تنیده شده باشد و اگر متنی یافتید که اجازه می‌دهد در آن مدارا، صلح و پذیرش دیگری دیده شود، با یک پارادایم روبه‌رو هستید.

به‌باور من، کوروش حتی گامی فراتر از زرتشت برمی‌دارد. هرچند زرتشت هم نماد دیگری از هتروگلوسیا در تبارشناسی فهم چندصدایی در ایران است. هتروگلوسیا اگرچه در کوروش به اوج می‌رسد، اما در زرتشت هم قابل‌مشاهده است.

در تاریخ ما افراد معدودی مثل کوروش بودند. ابوریحان بیرونی تداوم پارادایم هتروگلوسیا کوروش بزرگ است. او اهل انتقاد است. محمود غزنوی را نقد می‌کند. به زندان می‌افتد و بعد مجبور به گریز می‌شود. او در سرزمینی می‌تواند ظاهر شود که در آن کوروش بزرگ بوده است. او مهم‌ترین راه کشف حقیقت را گفت‌وگو می‌داند و با روحانیون هندو گفت‌وگو می‌کند. اولین مطالعه تطبیقی فرهنگی را انجام می‌دهد. دیگری‌سازی نمی‌کند. تمام این موارد پارادایم کوروش بزرگ است.

ابوریحان بیرونی کسی است که چندصدایی را در برابر تک‌صدایی شکل می‌دهد. او را در برابر چه کسی باید دید؟ اگر کوروش را در برابر آشور بانیپال می‌بینیم، ابوریحان را در برابر چه کسانی باید دید؟ کسانی که بعد از او می‌آیند، اما تأثیرگذاری آنها بر تاریخ ایران تا دوره معاصر ادامه دارد: «محمد غزالی».

اوج دیگر هتروگلوسیا ایرانی حافظ است. سرزمینی که کوروش نداشته باشد، خورشید حافظ در آن طلوع نخواهد کرد. حافظ عملاً ما را با یک روایت چندصدایی روبه‌رو می‌کند. هر کس به حافظ رو می‌کند، تعبیری دارد. او منتقد ریاکاری است. برای همین «رند» را خلق می‌کند. حافظ ما را با جهانی روبه‌رو می‌کند که در آن تمام افق‌های فرهنگی و نظام‌های دانشی به هم پیوند می‌خورند. به‌این‌ترتیب، او صورت دیگری از هتروگلوسیا ایرانی است که در مورد آن می‌توان صحبت کرد.

بحث مدارا که میراث کوروش است، که به حافظ می‌رسد، بردباری است. وقتی می‌گوییم حافظ و از مدارا صحبت می‌کنیم، کیست که این شعر حافظ را به یاد نیاورد: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ