او ماند، تا دوام آدمی بماند
۵ آبان ۱۴۰۴، ۲۱:۰۵
«دوام حیثیت آدمی، در خاک رفته است.» چند صحنه پراکنده از دو آیین خاکسپاری.
— «مارش عزای شوپن» را میگذارم در پسزمینه پخش شود، همان که در «مستند فروغ فرخزاد» روی مراسم خاکسپاری گذاشته بودید. میخواستم حالوهوای مرگ را عمیقتر از همیشه حس کنم، مانند شما و دوستانتان که آن مستند را ساختید؛ نزدیکتر، ملموستر، مارشی برای خاکسپاری آنهایی که هرگز نمیمیرند. تلاش میکنم دوباره همهچیز را به خاطر آورم؛ اینبار به دور از جمعیت سوگوار، آشوب درونی و شکوه روز خاکسپاری شما؛ اینبار آرامتر، با افکار غمزده پراکنده، یاد شما، به آثاری که خلق کردید. به زمستان برفی ۶۰ سال پیش بازمیگردم، دوباره به زمان پرآشوب حال بازمیگردم؛ چراکه در همین پاییز ناخدای سینما، او که «دوام حیثیت آدمی است، در خاک رفته است.»
یک:
ــــ در دل یک روز پاییزی غمناک و سوگزده، بیستودوم مهرماه ۱۴۰۴، ناصر تقوایی در ۸۴سالگی از این جهان کوتهنظران پر کشید. به «مارش عزا» گوش میدهم و فکر میکنم که در این زمانه تنگنا، در این دنیای رعب و وحشت، جنگ، زندان و اعدام، در این زمانه که هر روز عزیزی را به خاک سرد و بیرحم میسپاریم، در این روزوشبهای سیاهیهای بیپایان، چگونه باید ردی از سپیدی ترسیم کرد؛ همان رنگی که شما دوست داشتید.
امروز، تن عزیز و پاکیزهتان این جهان آلوده را ترک و به خاک سرد سپرده خواهد شد. مردانی آراسته و سپیدپوش، تابوت را آوردند. «هرچیز که نو نشود، کهنه میشود.» آرام و زیر لب برایتان «ای ایران» میخوانیم. ایستاده کف میزنیم. به آن نوشته فکر میکنم؛ به صدای فروغ روی مستندی که ساختید؛ «خورشید مرده بود و هیچکس نمیدانست که نام آن کبوتر غمگین کز قلبها گریخته، ایمانست.»
دو:
ـــ «در دل زمستان برفی ۱۳۴۵ فروغ فرخزاد چون پرندهای شکسته بال از جهان پر کشید و ناصر تقوایی و گروهی بههمراهی، با دوربینهای جادوییشان، این پرواز را به مستندی ۱۸دقیقهای سیاهوسفید بدل کرد.» ۶۰ سال پیش است، «مستند فروغ» با صدای خودش و روی نماهایی از «سردر» و داخلی «ظهیرالدوله» و حرکت روی سنگقبرها آغاز و پایان میگیرد؛ روی نمایی از سنگ قبر سفید و نانوشته فروغ.
به شما فکر میکنم؛ به آن جمعیت سیاهپوش؛ چهرههایی آشنا، اهل فرهنگ و هنر، سفیدوسیاه پرکنتراست تصاویر، به سپیدی برف که از آن سیاهیها کم میکرد، به دستههای بزرگ گل که تنها سپیدی بین آنهمه سیاهی در دل آن روز برفی بود.
سه:
—- «امروز مراسم یادبودی در «خانه سینما»، برگزار شد. حاضران طبق وصیت خالق «کاغذ بیخط» لباس سفید پوشیدند.»
به جمعیت سپیدپوش، سیاهپوش که ایستاده به احترام کف میزدند، به نوای سنج و دمام و سرود «ای ایران» فکرمیکنم، به شما آقای تقوایی، به اشعار انتخابی فروغ روی آن مستند؛
«آه، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی بهسوی نور نخواهد زد؟
آه، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها …»
صدای شما میآید:
«چه کسی پاسخگوی این زمانهای ازدسترفته عمر ما خواهد بود؟ …
«ما ملتی ادیب و شاعر هستیم. وقتی به مسائل دنیای معاصر برمیگردیم، برای ورود به دنیای مدرن واژه نداریم. مشروطه جنبشی بود که یک ملت، یکپارچه برای جبران عقبافتادگی قیام کرد…»
صدای عزیز و آرام شماست که همهجا میپیچد، همان صدای صداقت و شرافتی که سالها بود نشنیده بودیم؛ صدای ناخدای سینما در حیاط «خانه سینما»، در خیابانهای وصال و تختجمشید تهران و تمام سالنهای «سینما عصرجدید» میپیچد و میرسد تا کتابفروشیهای انقلاب و «دانشگاه» و میدان، تمام ایران؛ صدای عزیز شما و سنج و دمام جنوبی و آن جمعیت که در خیابان، پشت تابوت، کِل میکشند و دست میزنند.
چهار:
ــــ به «ظهیرالدوله» برمیگردم؛ به یاد شما و آن تصاویر میافتم، به یاد شما عشق فرهنگ و هنرها، عشاق سینما؛ که آنجا سیاهپوش، کنار هم یا پشت دوربینهایتان ایستادید؛ شانهبهشانه، با چهرههایی فروبسته و دلهایی لرزان و سوگزده تا عزیز و رفیقتان، فروغ، را تا خانه همیشگیاش همراهی کنید. به شما فکر میکنم آقای تقوایی، وقتی آن قابهای زیبای جاودانه را میبستید و در زمانه و تاریخ ثبت میکردید و هر تصویر، هر اشک و آه سینهسوز، هر نگاه خیره انسانی، خیابانها، شمیران و درختانی با انبوه شاخههای برفی و خاک سرد، آمبولانس سفید در دل آن زمستان سیاه برفی.
مرگ فروغ را به جادوی سینما جاودانگی میدادید؛ کاری که در آن استاد بودید، ناخدا.
آنجاکه به صدای نرم و آرام ایرج گرگین گفته بودید: «چرا تنها آن کسانی را که در میدانهای نبرد جان میسپارند، حرمت گذاریم؟
انسان با درآمیختن خود به هاویه وجود خویش، میتواند به همان مرتبه از بیپروایی، ابراز شجاعت کند…»
پنج:
ـــ ایستادهایم بالای تابوت، صدای شماست که همهجا میپیچد:
«روشنفکری امروز بهصورت کلمهای توهینآمیز درآمده است. وقتی به کسی میگویند روشنفکر، انگار که رکیکترین فحشها را دادهاند، چه در درون مرزها و چه بیرون مرزها…
بدون شک هنرمندان از میان روشنفکران بیرون میآیند در این که تردیدی نیست؛ هرچه این جماعت هنرمند عمر خودش و وقت خودش را بیشتر برای ملت میگذارد و هر محرومیتی را برای زندگی خودش میخرد، جوابش معکوس میشود.. این جوابها برای ما روشن است از سمت یک ملت نیست، این ناسازگاری بیشتر از طریق حکومتها اتفاق میافتد…
به همین دلیل به فیلمسازان جوان هم میگویم. وقتی نمیگذارند یا نمیشود فیلم خودت را بسازی، میتوانی بروی سرت را به کار دیگری گرم کنی تا لااقل حرمت هنرت را نگهداشته باشی.»
شما رفتهاید، اما صدایتان هنوز اینجا با ماست برای ابد، بعد «ای ایران» پخش میشود و پیکرتان با نوای سنج و دمام در دل جمعیت دوستدارانتان به «امامزاده طاهر کرج» بدرقه میشود؛ همانجاکه دوست و یاران قدیمی، عشاق هنر و فرهنگ را، در دل خاک خود پناه داده است؛ بنان، دلکش تا غزاله، شاملو، گلشیری، پوینده و مختاری و خیلیهای دیگر، عاشقان و آبروی این سرزمین.
شش:
ـــ این آخرین وداع است، باید همانی باشد که برازنده شماست. جمعیت موج میزند؛ مردم، اهالی فرهنگ و هنر.
صدای غرش بیوقفه سنج و دمام میآید؛ زیبا و غمگین. اینجا سردر «امامزاده طاهر» است. مارش عزای جنوبی همهجا پخش میشود. جمعیت در شور و سوگ غرق خواهد شد؛ گویی در مراسمی آیینی حاضر باشد. همراه با گروه نوازندگان و تابوت که روی دستها حمل میشود، همه میخوانند و کِل میکشند و دست میزنند؛ شبیه همان تصاویر جادویی خود شما که به میراث گذاشتید؛ با همان ریتم و احوالاتی که از ریشههای شما میآید، از خاک و سرزمین مادری.
به پاییز غمگین «امامزاده طاهر»، به دیگرانی که همین حوالی آرمیدهاند، به تاریخمان، به شما فکر میکنم، به مرضیه که در آن لحظات ساده و زیبای سوگواری ایرانی میدرخشید؛ چون سپیدی، در دل بیپایان سیاهی.
آنگاه که راستقامت و آزادمنش میخواند؛ «توانا بود هر که دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود…» چه شکوه زیبا و تمامعیاری در آن حضور بود. آیا پیشتر همه این تصاویر را با یکدیگر دیده بودید؛ ایدهها، حرف و کلامهای ناگفته، آخرین وصیتهای گرانبهایتان؟ در آخرین سالها، روزها و دقایق، در آن خلوت سرد بیمارستانی که در نبرد بیپایان بین مرگ و زندگی، کنار یکدیگر ادامه میدادید، همکلام سکوت یکدیگر بودید.
به مهر بیپایان یارتان، مرضیه، فکر میکنم؛ در آن سکوتهای طولانی، در میان نگفتنها و نساختنها.
«همه میدانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافتهایم
سخن از پچپچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجرههای باز
و هوای تازه …»
صدای ایرج گرگین در سرم میپیچد:
« …. در ظهیرالدوله، لابهلای قبرهای مردگان، که آدمی با دیدن آنها به شکست خویش ایمان میآورد و در میان سنگنوشتههای بسیار، سنگ سفید مرمرینی هست که روی آن نانوشته مانده است؛ زیر این سنگ سفید مرمر که روی آن هیچچیز نوشته نشده، دوام حیثیت آدمی در خاک رفته است.»
«خانه سیاه است» اما آنانی که بیدریغ، از روشنی چراغ دانش، از سپیدی و گشایندگی نوری که در آن است میگویند، آنانی که دوام حیثیت آدمی هستند، هرگز نخواهد مرد؛ حتی اگر زیر خاک روند؛ درست مانند خود شما؛ ناخدای سینما، ناصر تقوایی عزیز.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
حال ناخوش کسبوکارهای گردشگری اصفهان؛
حمایتهای وعده دادهشده به کجا رسید؟
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
معرفی ۱۱۳ طرح صنایعدستی لالجین به بانکها برای دریافت تسهیلات
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
گفتوگوی «پیام ما» با رئیس موزه هنرهای معاصر تهران درباره برگزاری نمایشگاه «هنر و جنگ» در این موزه
گذر از شرایط بحرانی به کمک فرهنگ و هنر
زن جوان و دریا
روایت نبرد و تابآوری در مسیر تاریخسازی
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مناقشه بر سر حفاظت از «بیابان لوت»
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید