فروشدن چو بدیدی‌ برآمدن بنگر





فروشدن چو بدیدی‌ برآمدن بنگر

۵ آبان ۱۴۰۴، ۲۰:۴۸

و اما بعد،

که‌ دریغ‌ این‌ می‌تواند بود که‌ چرا کسی‌ در این‌ ده سال و اندی‌، نگفت‌ تقوایی‌ در کجاست‌؛ چرا نمی‌سازد، چرا بر او و هر آن کسان دیگر، پهنه‌ خلاقیت‌ این‌چنین‌ بسته‌ و قفر است‌؟ آیا او آنقدر کار نکرده بود و نساخته‌ بود، نگفته‌ بود که‌ چنین‌ بر او سکوت شود، و یاد نیاوریم‌، که‌ در فراز و فرود نهی‌ها، و بسته‌ بودن فضا و انواع خیانت‌ها، که‌ خود حدیثی‌ است‌ مفصل‌، هر کار او، چه‌ تمهیدی‌ و چه‌ الگویی‌ می‌توانست‌ بود به‌ راه باز کردن با هرآن کاری‌ که‌ به‌ هوشمندی‌ می‌توانست‌ کرد. از اعتراضنامه‌ای‌ پیشرو چون «آرامش‌ در حضور دیگران»، تا روایتی‌ به‌ درستی‌ دراماتیک‌ در «ناخدا خورشید»، تا کشف‌ صدای‌ بخشیان و تراژدی‌ رمزآلود رنج‌ و یأس زار، در جنوب. و نه‌ بس‌ بود این‌همه‌ پیچ‌ و خم‌ِ پیچ‌‌وخم‌ها، راه گشودن بر خلاقیت‌ و نوآوری‌، که‌ چنین‌ بر او سکوت شود؛ که‌ سردی‌ اکران آثار، و سردی‌ اقبال تماشاگران، که‌ تماشا کردند و رفتند، از سکوت سینمابنویسان بود و گروه هوچیان- مگر نمی‌دانیم‌؟ و اگر مراعات شد و چشم‌‌پوشی‌، نه‌ از سر ندانستن‌، که‌ به‌ لحاظ کردن احترام بود به‌ فضای‌ سینما، که‌ تهمتی‌ نباشد بر همین‌ نیم‌‌قدر سینما.

 این‌ می‌شود که‌ او خانه‌ گزیدن را خانه‌ می‌گزیند، که‌ خستگی‌، اختیار هر کس‌ است‌؛ و بوده‌اند در جهان که‌ رها کردند، چون میکیس‌ تئودوراکیس‌ یونانی‌ از خستگی‌ حکومت‌ سرهنگان؛ و رها کردن خشمین‌ آرتور رمبو و دیگران دیگر.

 اما دریغ‌ که‌ گفتنی‌ است‌ به‌ تکرار، اکنون که‌ او رفته‌ است‌، واحسرتا است‌ پشت‌ او. اگر از زنده بودن دفاع نکنیم‌، مرگ با ما خواهد بود همچنان.

او و کسانی‌ این‌ چنین‌ -بشمارم؟- بودند و هستند. آیا منتظریم‌ تا بروند تا بگوییم‌ دریغ‌! دریغ‌!

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق