چگونه خیر جمعی نادیده گرفته میشود؟
بازی شکار گوزن و باستانشناسی!
۲۵ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۴۸
این روزها که صفحههای اجتماعی پر است از آدرسهای عجیب و غریب گنجیابی مثل شباهت یک صخره به سر لاکپشت یا دیدن یک تپه بهشکل کوهان شتر ماده و رفتن بهسمت آن و کندن زمین و کوه و دشت… و ناگهان پیدا کردن گنج! بیشک برای خیلیها این سؤال پیش میآید: چه تفاوتی بین گردانندگان شناختهشده این صفحهها و باستانشناسان کمترشناختهشده در ایران است؟ البته که این پرسش، پاسخ کوبنده، دقیق و سرراستی دارد: «باستانشناسان در محوطههای تاریخی یافتههایی به دست میآورند که فقط شامل کاسه و کوزه نمیشود، بلکه آنها در جستوجوی آثار معماری و اسرار زندگی گذشتگان هستند. آنها این آثار را برای خودشان برنمیدارند. اما بهنظر میرسد این پاسخ از سوی بسیاری از مردم گنگ و غیرشفاف است. گاه میپرسند: «چه خیر عمومی در این آثار وجود دارد؟» اینجاست که ماجرا پیچیده میشود و ابعاد مختلفی پیدا میکند. در تمام این سالها که با مردم، باستانشناسان و جوامع محلی گفتوگو کردم. به این نتیجه رسیدم که باستانشناسان از نظر بسیاری از مردم غریبهاند و حتی دشمن به شمار میآیند. آنها عجیباند و کارشان برای مردم ملموس نیست. بسیاری از محوطههای باستانی ایران معمولاً در کنار روستاها و جوامع محلی دورافتادهاند. در روزهای اول کاوش مردمدوستانه رفتار میکنند، اما وقتی آثار کشف میشود، رفتارها تغییر میکنند. یادم میآید در الموت، برخی از محلیها بعد از ۲۰ سال کاوشهای مدام، همچنان معتقد بودند باستانشناسان دارند گنجینههای حسن صباح را میبرند. خیلی سال پیش برای گزارش به ایذه رفته بودیم. یک گروه ایتالیایی به سرپرستی «جعفر مهرکیان» در حال کاوش بودند؛ اما عدهای به نیروی انتظامی گزارش دادند که چه نشستهاید! اجنبیها آمدهاند داروندار ما را بدزدند. آن روز جلوی چشم ما نیروی انتظامی آمد و باستانشناسان ایتالیایی را که مجوز کاوش علمی داشتند، دستگیر کرد. «عباس مقدم»، باستانشناسی که در روستای «چگاسفلا» بهبهان به یکی از مهمترین کشفهای ایران رسید، بارها و بارها مورد خطاب تند و ناروایی از سوی دهیار روستا قرار گرفت. وقتی با این دهیار صحبت میکردم، متوجه شدم اعتقاد دارد باستانشناسان گنجشان را میبرند و بدبختیها را برای مردم روستا میگذارند؛ چون پس از این کشف باید روستا جابهجا میشد و اهالی حاضر نبودند. مسئولان هم زیر بار اجرای برنامه بهسازی روستا برپایه طرح باستانشناسان نمیروند. هنوز هم خیلی از جیرفتیها باور دارند «یوسف مجیدزاده»، باستانشناس پیشکسوت، آثار محوطه «کنار صندل» را به خارج برده است. در اینجا باز مسئله بغرنجتر میشود؛ چون بهنظر میرسد در این جوامع بهجای واقعبینی، کوتاهیهای مدیران بالادستی را به گردن باستانشناسان میاندازند؛ چون این راحتترین و بیدردسرترین نوع اعتراض به توسعهنیافتگی محل زندگیشان است. این وضعیت با نظریه «ژان ژاک روسو» معروف به «بازی شکار گوزن» قابل شرح است. در این نظریه افرادی قرار است گوزنی را شکار کنند، آنها باید در یک همکاری جمعی ساعتها انتظار بکشند، چراکه این تنها راه شکار یک گوزن است. این افراد باید در سکوت بدون اینکه از فرد دیگری خبر داشته باشند، منتظر شکار باشند. اما در این بین اگر یکی از آنها، یک خرگوش ببیند و به شکار آن اقدام کند، منفعت بقیه را نادیده گرفته و دستیابی به خیر جمعی را که همان شکار گوزن است، دچار مشکل کرده. پس همه معادلات بههم میخورد. این، منطبق با وضعیت باستانشناسی امروز ماست. مردمی که بهدلایل مختلف تاب صبوری رسیدن به خیر جمعی را ندارند، به شکار خرگوش میروند. یکی از این دلایل شاید این باشد که به نهادهای بالادستی اعتماد ندارند. حتماً همه ما از بچگی شنیدهایم که پسر فلان مسئول قاچاقچی اشیای عتیقه است یا اینکه یک روز آمدند با خودروهای سیاه، جاده را بستند و هر چه بود برداشتند و بردند. بیشک همه اینها در ایجاد شکاف برای رسیدن به اتحاد و همکاری ضروری در شکار گوزن یا همان خیر عمومی نقش مهمی دارد. دیوارهای اعتماد فروریختهاند و هر کسی میگوید بروم خرگوش خودم را بگیرم، تا کی چمباتمه بزنم که گوزنی از راه برسد. در میان این وضعیت پیچیده، شاهدیم نهادهایی که باید پاسدار نفع عمومی باشند، موضعگیری متفاوتی دارند. مثلاً مسئولان میراثفرهنگی زیر فشار نمایندگان مجلس، بر خیر جمعی چشم میپوشند و به افرادی که دنبال منفعت شخصی هستند، چراغ سبز نشان میدهند! در این میان، باستانشناسان و دوستداران میراثفرهنگی بیشترین درد را میکشند. آنها آگاهاند که کشف یک تار مو، یک چشم مصنوعی، یک استخوان… میتواند تاریخ یک ملت را متحول کند و اگر خرد جمعی باشد، همه با صبر بیشتر به نفع بزرگتری میرسند. جالب است که جهان این نفع را آزموده، فقط کافی است به خیل گردشگران ترکیه نگاهی بیندازید. سیاستمداران از آمریکا تا چین برای حفاظت از تاریخ و میراثفرهنگیشان میلیاردها دلار و یوآن و یورو هزینه میکنند. اما عجیب اینکه متولیان حفاظت از میراثفرهنگی در ایران حاضر نیستند به منفعتطلبان شخصی چنگ و دندان نشان دهند! شاید دلیلش این است که فقط میخواهند خودشان سر سلامت بهسر ببرند. شاید نسلهای آینده برایشان اهمیتی ندارند و هزاران پاسخ دیگر ازایندست.
بهعنوان نمونه اگر اسکلتهای «عشاق حسنلو» را به انگلیسی جستوجو کنید، به بینهایت مقاله پژوهشی میرسید که در گوگل فارسی محال است پیدا کنید. بیشک یافتههای حسنلو کمک بسیاری به این جوامع در زمینه تاریخی، پژوهشی، پزشکی، جامعهشناسی و… میکند و نفع عمومی دارد که اینچنین از کارشناسان و باستانشناسان حمایت میکنند تا تولید علم کنند. کشفهای سرزمین ما برای همه دنیا خیر عمومی دارد و برای خودمان هیچ. وقتی نمایندگان مجلس به این نتیجه میرسند که پژوهشگاه باستانشناسی را منحل کنند یا اینکه حریم محوطههای باستانی را کوچک کنند، دیگر چه انتظاری از دهیار و پوآروی گنجیاب داریم؟ وقتی متولیان با شعارهای عوامفریبانه «مطالبات مردمی»، قوانین خیر عمومی را زیر پا میگذارند؛ دیگر از افرادی که ناگهان خرگوش دیدهاند یا سر لاکپشت در صخرهها چه انتظاری میتوان داشت که به فکر نفع عمومی باشند؟ واقعیت این است که اگر صدای باستانشناسان امروز شنیده نشود، فردا این ملت و نسلهای آینده هستند که میبازند و به جایی میرسیم که باید سر تعظیم به تاریخ ملتهای دیگر فرود آوریم؛ وقتی که دیگر ایران در کتابهای پرفروشی چون «انسان خردمند» نوشته «یووال نوح هراری» جز چند مثال کوچک ردی ندارد. البته تنها راهحل مسئولان در این موارد ایجاد محدودیت در نشر این کتابهاست. سؤال این است: آن وقت که دشمن از راه میرسد، چگونه میتوان از کیان مملکت دفاع کرد؟ وقتی مدعیان تغییر نام خلیجفارس از راه میرسند، چه سندی برای ارائه داریم؟ وقتی محوطه چگاسفلا را که سند ششهزار سال زندگی ایرانیان در کنار خلیجفارس است، برای نفع ۲۰ خانوار فاضلاب کردیم؟ وقتی حرف از قدیمیترین تمدنهای جهان است، ما چه مدرکی داریم وقتی «کنار صندل» را ورزشگاه کردیم؟ چه کسی باور میکند؟ فرزندان خودمان هم ممکن است بپرسند پس کجاست این تمدن؟ چطور به آنها بگوییم خاک و سیمان شدهاند؟ وقتی روی «گودینتپه» هفتهزارساله که نگین انگشتری مادهاست، دستور ساختن غسالخانه دادیم، دیگر چگونه بگوییم که ما در غرب ایران تمدن داشتیم؟ واقعاً اینطورکه پیش میرود، از ما چه میماند؟ جز بیریشه بودن و حقارت جمعی؟ ما تبدیل به شکارچیانی شدیم که دنبال خرگوشاند. مقصر کیست؟
برچسب ها:
باستانشناسی، جامعهشناس، حفاظت از میراث، گردشگر، محوطههای تاریخی، مطالبات مردمی، میراثفرهنگی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی:
تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویتهای وزارت میراثفرهنگی
گامی در راستای حفاظت از میراثفرهنگی؛
اخذ سند مالکیت تکبرگی برای برج تاریخی چهل دختران سمنان
افتتاح بزرگترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز
۲۷ اثر میراثفرهنگی ناملموس ایران در فهرست آثار جهانی ثبت است
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
محل قلعه تاریخی نهاوند شناسایی شد
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زمـانی بـرای نـزیستـن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید