در صدسالگی پدر کتابشناسی کشور مطرح شد: «ایران را چرا باید دوست داشت؟»
معشوق جاودان افشار
۱۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۵۶
ایران، معشوق جاودانش بود. کیلومترها از خاک ایران را زیر پا گذاشت تا آن را هرچه بهتر بشناسد و بشناساند. سفر کرد، نوشت، جستوجو کرد؛ به امید اینکه توشهای برای آیندگان باقی بماند و آنچه از خود بهجای گذاشت میراثی ماندگار بود که در کتابهایی که نوشت و تلاشهایی که کرد مشهود است. عصرگاه شانزدهم مهرماه، سالروز صدسالگی «ایرج افشار»، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ و پدر کتابشناسی ایران، در کانون زبان پارسی پاس داشته شد تا به این پرسش پاسخ داده شود «ایران را چرا باید دوست داشت؟». پرسشی که «محمدعلی فروغی»، سیاستمدار تجددخواه ایران، نزدیک به صدسال پیش مطرح کرده بود و شاید اگر افشار در این نشست حضور داشت، پاسخ این پرسش را در جانِ فرهنگ و تاریخ این سرزمین میجست و به ما یادآوری میکرد که عشق به ایران، پیوندی ناگسستنی با گذشته، حال و آیندهاش دارد.
پانزده سال از درگذشت «ایرج افشار» گذشته است، اما در این پانزده سال فراموش نشده و گذر سالها از ارزش آنچه که از او برجای ماند، نکاسته. گواهش جمعیتی بود که برای سالروز او در باغ موقوفات محمود افشار جمع شدند و ایستاده و نشسته در برنامه «ایران را چرا باید دوست داشت؟» گرد هم آمدند تا از «ژاله آموزگار»، «محمدرضا شفیعی کدکنی»، «هوشنگ دولتآبادی»، «کاوه بیات»، «مجید تفرشی» و «جواد بشری» و «سیدمصطفی محقق داماد» بشنوند جایگاه ایرج افشار برای ایران کجا بود و جایگاه ایران برای او کجا.
افشار آثار ارزشمند بسیاری را در حوزههای مختلف تاریخی، جغرافیایی و ادبی تألیف و تصحیح کرد. همچنین، در سال ۱۳۳۰ به تشویق «محمدتقی دانشپژوه»، به کتابداری در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران پرداخت و در سال ۱۳۳۱ مجله «فرهنگ ایرانزمین» را بنیان گذاشت. همکاران او در تأسیس این مجله محمدتقی دانشپژوه، «منوچهر ستوده»، «مصطفی مقربی» و «عباس زریابخویی» بودند. از سال ۱۳۳۳ تا سال ۱۳۳۵ نیز سردبیر مجله «سخن» به صاحبامتیازی «پرویز ناتلخانلری» بود و از سال ۱۳۳۷ تا سال ۱۳۵۷ نیز سمت مدیر و سردبیری مجله «راهنمای کتاب» را برعهده داشت. در دهه ۴۰ هم به ریاست کتابخانه ملی ایران و مرکز تحقیقات ایرانشناسی دانشگاه تهران رسید. در همان دوره ریاست مرکز تحقیقات ایرانشناسی فهرستنگاری مجموعه کتابهای چاپی فارسی دانشگاه هاروارد آمریکا را به پایان رساند. نکته مهم در کارنامه پژوهشی افشار، گستردگی حجم نوشتههای او است. بهعلاوه فعالیتهای او در حوزه کتاب، کتابداری و کتابشناسی نیز بهگونهای بود که او را پدر کتابشناسی امروزی ایران میدانند. همه اینها گوشهای از فهرست فعالیتهای افشار است و گستردگی آن در این چند خط نمیگنجد.
آیا میتوان ایران را دوست نداشت؟
ژاله آموزگار، پژوهشگر زبانهای باستانی، سخنرانی خود را با این جمله آغاز کرد: «چه بهجاست در سالروز صدمین سال تولد استاد افشار، یکی از عاشقان راستین و بیریای این سرزمین، از ایراندوستی سخن بگوییم». او ادامه داد بهنظر من، عاطفه و علاقه و عشق و دوستداشتن واقعی، چون و چرا ندارد: «نمیتوان به کسی گفت تو باید این شخص و این ساختار و این طرز تفکر و این کشور را دوست داشته باشی. میتوان او را به اطاعت و اظهار علاقه دروغین واداشت، ولی محبت قلبی و عمیق را نمیتوان با زور در دل کسی جای داد. محبت واقعی خریدنی نیست. ازاینرو، من هرگز نمیگویم «باید ایران را دوست داشت». من میگویم «این سرزمین را باید شناخت، برتریهایش را برشمرد، با زیباییهای نهفته و آشکارش آشنا شد و آنوقت شاید پرسید چگونه میتوان این سرزمین را دوست نداشت؟»
آموزگار، افشار را نمونه بارز یک فرد میهندوست و ایرانشناس بیتوقع و خدمتگزار راستین ایران خواند: «ایرج افشار دانشمندی بود گشادهدل، با دستی سایهدار و جوانپرور، که مهر به این سرزمین در تاروپود او جا گرفته بود. او برای شناسایی کشور و زبان فارسی و فرهنگ ایران و نسخههای نایاب خطی، خدمات ارزندهای داشته و ما را به راهی کشانده است که بدانیم چرا ایران را دوست داریم.»
او اضافه کرد ایرج افشار و دوستان و همراهانش با سفرهای دور و درازشان، زیباییهای ایران و روستاهای کوچک و دورافتاده آن را با خردهفرهنگهای غنیشان بررسی کردند و به ما یاد دادند که تنها به یاد شهرهای بزرگ نباشیم: «یادآوری میکرد ایران فقط در تهران، تبریز، اصفهان، شیراز و مشهد خلاصه نمیشود. این کلانشهرها بخشی از زیباییهای کشور ما را در خود دارند، اما نماینده همه فرهنگ ما نیستند.»
اهمیت زبان فارسی مورد دیگری بود که آموزگار در صحبتهای خود به آن اشاره کرد؛ موضوعی که افشار سالیان سال برای پاسداشت آن به طرق مختلف کوشید: «زبان فارسی به هیچ قوم خاصی تعلق ندارد و زبان همه سرزمین ماست. این زبان محکم و استوار، از تهاجمهای فراوان جان سالم به در برده است و اگر دشمنان بگذارند، همچنان پابرجا خواهد ماند. این یورشها هرکدام میتوانستند بهراحتی زبان ما را از ما بگیرند. اگر نیروی فرهنگیِ عمیقی در پسِ زبان فارسی نبود، چنین میشد؛ اما خوشبختانه این زبان نهتنها محو نشد، بلکه آرام و بدون اعمال هیچ خشونتی، در سایه فرهنگ ریشهدار این سرزمین، توانست قلمروهای گستردهای را نیز درنوردد. اجداد این زبان با سرودههای پرعمق اوستا بر زبانها جاری شدند و بر سنگنوشتهها نقش بستند. در یورش اسکندر، در برابر زبان یونانی خود را نباخت؛ بلکه رشد کرد و جوانتر شد. در کتابهای پهلوی، زبانِ فلسفه، تاریخ، اخلاق، حماسه و مناظره گشت و چون در برابر زبان عربی قرار گرفت، باز هم خود را نباخت و از میدان به در نرفت.»
او صحبتهای خود را اینگونه پایان داد: «اکنون به من بگویید چگونه به این سرزمین و زبان آن دل نبندم؟ آیا باز هم میتوان ایران را دوست نداشت؟»
پاسدار فرهنگ ایرانزمین
پیش از برنامه تعیین نشده بود «محمدرضا شفیعی کدکنی»، شاعر و استاد نامدار ادبیات فارسی و از دوستان ایرج افشار، سخنرانی داشته باشد، اما با حضور در برنامه و پس از تشویقهای پیاپی و درخواست از او برای سخنرانی، پشت تریبون آمد تا چند جمله درباره افشار بگوید: «از شمال آفریقا کشورهایی مثل تونس و مراکش و الجزایر تا داخل خاک چین، در یک دنیایی هستند که جهان اسلام نامیده میشود. در این جهان اسلام سرزمینهایی هستند که به عربی و ترکی و فارسی و شاید هم به زبانهای دیگر سخن میگویند. یقین دارم در کل این جهان، یک جهان دیگری وجود دارد و آن جهان ایرانی است. مرزهای جغرافیایی کنونی این جهان ایرانی، یک حوزه شناختهشدهای است و تا حد زیادی هم الآن جهان محدودی شده است. ولی برای کسی که از چشمانداز تاریخ فرهنگ بشری به این جهان نگاه میکند، در این دنیای بزرگ که از شمال آفریقا تا مرز چین ادامه دارد، دنیایی که مهمترین فرهنگ را دارد و وجود خواهد داشت، همین فرهنگ ایرانی است.»
او در ادامه گفت همهمان موظفایم با تمام نیرو و امکاناتی که داریم، به پاسداری این فرهنگ بپردازیم: «بهنظر من، بهخصوص در صد سال اخیر، بسیاری کسان کوشیدهاند جهان ایرانی را معرفی کنند و از جهان ایرانی و فرهنگ آن پاسداری کنند. ولی در مجموع، اگر بخواهیم یک نفر را از کل این صد سال انتخاب کنیم که بهتنهایی پاسداری از این فرهنگ را با تمام لحظات وجودیاش پذیرفته بود و عمل میکرد، آن «ایرج افشار» بود.»
اگر از ایران برویم، گناه کردهایم؟
سخنران دیگر این برنامه، هوشنگ دولتآبادی، نویسنده و مترجم بود که به این موضوع اشاره کرد که ایران در حال ازدسترفتن برای کسانی است که از اینجا مهاجرت میکنند و با این نکته روبهرو میشوند که واقعاً چرا باید ایران را دوست داشت؟
او گفت: «ما ایران را دوست داریم، چون وطن ماست. بااینهمه، بسیاری از مردم این مسئله برایشان مطرح است که ایران چه دارد که باید دوستش داشت؟ اگر از ایران برویم، آیا گناه کردهایم؟ همه ما عاشق ایران هستیم، اما باید قضیه را وسیعتر از عشق به ایران بدانیم.»
دولتآبادی ادامه داد در این سرزمین، پرسش از وطن و مهاجرت همواره دغدغه ایرانیان بوده است: «اولین مهاجر ما سیاوش است و بخش قابلتوجهی از شاهنامه به داستان او و زندگی کیخسرو اختصاص یافته است. حتی حافظ و سعدی نیز دغدغه رفتن و گریز از شرایط سخت را داشتهاند؛ این نشان میدهد علاقه به ایران، همواره با شناخت، تعهد و دغدغه فرهنگی و اخلاقی پیوند خورده است.»
از دیدگاه دولتآبادی، امروز مسئله ایران از مرز احساسات شخصی فراتر رفته: «ما که اینجا جمع شدهایم، همه علاقهمند به ایرانایم، اما باید گفتوگوی عمومی ایجاد کنیم تا مردم حرفهایشان را بیان کنند و به راهکاری برسیم که کشور از وضعیت بیسامان کنونی نجات یابد. علاقه حقیقی به ایران نهتنها عشق است، بلکه مسئولیتی جمعی برای شناخت، پاسداری و عمل بهنفع سرزمینمان است.»
در بخش دیگری از برنامه کاوه بیات، پژوهشگر و تاریخنگار، نیز به ذکر خاطراتی درباره نحوه انتشار مجله آینده که ایران افشار در آن حضور جدی داشت، پرداخت. مجله آینده مجلهای ملی، سیاسی، اجتماعی، ادبی و تاریخی بود که توسط «محمود افشار یزدی» در سال ۱۳۰۴شمسی بنیان گذاشته شد و طی ۱۹سال و در دو دوره زمانی با مدیریت محمود افشار و سپس فرزندش ایرج افشار منتشر شد.
سید مصطفی محقق داماد، رئیس شورای تولیت بنیاد موقوفات محمود افشار یزدی، نیز درباره ایرج افشار گفت اگر بخواهید او را بشناسید، به مقدماتِ علمیای که او بر مجموعهای از کتابها نوشته است، مراجعه کنید: «این مقدمات نشاندهنده ذهن پژوهشگر و جهتگیری علمی اوست. برای نمونه مقدمهای که ایشان بر «تاریخ وصاف» نوشته است، گواه حساسیت او به حفظ میراث و نگرش دقیق تاریخی است.»
از دیدگاه او، همین عکسها و همین یادداشتها بودند که از تضییع و فراموشیِ آثار ما جلوگیری کردند و آنها را برای آیندگان نگه داشتند.
در بخش دیگری از برنامه «مجید تفرشی»، تاریخنگار و «جواد بشری»، استاد دانشگاه نیز در انتهای این برنامه به ذکر خاطرات و اهمیت فعالیتهای علمی افشار پرداختند. برنامه با پیام تصویری «تورج دریایی»، پژوهشگر و تاریخنگار ایرانی، پایان یافت.
برچسب ها:
ادبیات، ایرانشناس، تاریخ، ژاله آموزگار، فرهنگ، کتابخانه ملی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وزیر میراثفرهنگی خبر داد
بستههای حمایتی برای فعالان گردشگری بهزودی اعلام میشود
گزارشی از برنامهای برای گرامیداشت یاد «محمودرضا بهمنپور»
حیات بهمنپــــــور در حیات «نظر»
«پیام ما» کارکرد روابط خواهرخواندگی در حفاظت از میراث اصفهان را بررسی کرد
دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی
دموکراســـــــــی در عصر اختلال
تهدید تازه علیه عرصه تاریخی دقیانوس
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
حال ناخوش کسبوکارهای گردشگری اصفهان؛
حمایتهای وعده دادهشده به کجا رسید؟
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
معرفی ۱۱۳ طرح صنایعدستی لالجین به بانکها برای دریافت تسهیلات
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مناقشه بر سر حفاظت از «بیابان لوت»
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید