از چارچوب‌های جهانی تا راهبرد بومی‌شده

نقش استراتژی سازمانی در توسعه پایدار





نقش استراتژی سازمانی در توسعه پایدار

۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۹:۰۷

شاید در نگاه نخست مفاهیم توسعه پایدار به‌طور عام و سازمان پایدار به‌طور خاص، در چارچوب موضوعات مدیریتی، دایر به فعالیتی جانبی تحت‌عنوان «مسئولیت اجتماعی شرکتی» است و دغدغه‌های توسعه پایدار در سازمان‌های اقتصادی یا اقدامی هزینه‌ای یا نمادی برای حسن شهرت و القای مسئولیت‌پذیری شرکت‌ها در نزد افکار عمومی تصور شود. البته این یک خوانش نادرست از کارکرد مفاهیم توسعه پایدار و یک بینش انحرافی با هدف پرهیز از تن دادن به الزامات و مفروضات توسعه پایدار توسط شرکت‌ها و سازمان‌هایی است که منافع درون‌سازمانی و کوتاه‌مدت را بر منافع جمعی و حفظ ماندگار منابع برای نسل‌های بعدی در اولویت خود قرار داده‌اند.

برخلاف این باور نادرست، مفاهیم توسعه پایدار در علم مدیریت نه به‌عنوان یک حوزه کارکردی هزینه‌زا، بلکه به‌عنوان یک اولویت راهبردی مزیت‌ساز مطرح است. همان‌گونه‌که مکانیزم‌هایی مانند «سازگاری سازمانی» Organizational Fit تلاش دارند تحقق اهداف پایدار را از طریق ادغام با اهداف و استراتژی‌های مزیت‌ساز و رقابتی در سطح کسب‌وکار محقق سازند. درحقیقت، در عمق مفاهیم مزیت‌ساز علم مدیریت، توسعه پایدار و ارکان زمینه‌ساز آن به‌عنوان نمادی تجمل‌گرایانه نیست؛ بلکه به‌عنوان الزامی اساسی در مسیر توسعه حکمرانی خوب است. سازگاری سازمانی مفهومی کلیدی و نسبتاً پیچیده در علوم مدیریت و رفتار سازمانی است و تصریح می‌‌کند که چقدر یک فرد، استراتژی، عمل یا هر عنصر دیگری در سازمان، باید با فرهنگ، اهداف، ارزش‌ها و زمینه کلی محصورکننده آن سازمان منطبق و همخوان باشد.

این مفهوم مدیریتی در عمل این پرسش کلیدی در اقتصاد ایران را که چگونه می‌توانیم به محیط‌زیست کمک کنیم؟ به این پرسش جهت‌ده که چگونه می‌توانیم مدل کسب‌وکار خود را به‌گونه‌ای بازتعریف کنیم که سودآوری، در گرو حل چالش‌های زیست‌محیطی و اجتماعی جامعه باشد؟ تغییر می‌دهد.

حرکت از باور و ادراکی که توسعه پایدار را نتیجه هزینه‌زای مطالبه عمومی بر بنگاه‌ها تصور می‌کند، به‌سمتی که حرکت در مسیر این مفاهیم را به ابزاری برای کسب درآمد پایدار و مزیت‌ساز تعبیر کند، تحولی شگرف و البته بینشی دگرگون‌ساز است که در بطن مؤلفه‌های قدرت‌ساز می‌تواند چارچوبی نظام‌مند و ساختاریافته برای کسب جایگاه رقابتی خلق کند.

این تغییر نگرش در علم مدیریت از الگوهای رایج دهه ۹۰ میلادی مانند نظریه ذی‌نفعان «ادوارد فریمن» که معتقد بود تنها مسئولیت یک شرکت کسب درآمد برای سهامدارانش است، به‌سمت طرح رویکردهایی مانند «هرم مسئولیت‌های کارول»، نشان می‌دهد شرکت‌ها باید مسئولیت خود را در چهار سطح اقتصادی، حقوقی، اخلاقی و بشردوستانه-توسعه بخشند.

البته این تغییر نقش از یک رویکرد کارکردی به رویکرد راهبردی، نیازمند تمرکز بر سه محور کلیدی است.

در محور نخست باید حرکت از هزینه‌محوری به‌سمت بهره‌وری در مفاهیم محیط‌زیست به‌عنوان یک نگرش فراگیر در سطح بنگاه‌ها تعمیم و توسعه یابد. در شرایط کنونی که نگرش غالب در هزینه‌کرد برای الزامات توسعه پایدار در سطح اجتناب از پرداخت جرایم است؛ باید بر الگوهایی مانند بهره‌وری منابع «ارنست فون وایتسکر» متمرکز شد که بیان می‌دارد چگونه می‌توان با مصرف نصف منابع، خروجی را دوبرابر کرد. برای نمونه تصور کنید یک شرکت پتروشیمی با اتخاذ فناوری‌های «جذب و استفاده مجدد از کربن» (CCU)، نه‌تنها از پرداخت مالیات کربن اجتناب کند، بلکه گاز CO₂ را به‌ ماده اولیه برای تولید محصولات باارزش‌تری مانند متانول تبدیل کند.

در محور دوم باید سازمان‌ها برای خلق مزیت رقابتی از طریق سرمایه اجتماعی (Social Capital) تشویق و تقویت شوند. براساس نظریه وابستگی منابع (RDT) Resource Dependence Theory که توضیح می‌دهد سازمان‌ها برای بقا و موفقیت خود، وابسته به منابع حیاتی هستند که توسط محیط خارجی یعنی سایر سازمان‌ها، دولت، بازارها و شبکه‌های قدرت کنترل می‌شوند و درنتیجه تعاملات قدرت و استراتژی‌های سازمان‌ها برای کسب، کنترل یا کاهش وابستگی به منابع باید مورد استفاده قرار گیرند، می‌توان شکاف اعتماد و نابرابری‌های منطقه‌ای را از طریق سرمایه اجتماعی به‌عنوان یک دارایی استراتژیک رفع کرد و از طریق حل مشکلات اجتماعی منطقه‌ای، مزیت رقابتی بادوام ایجاد کرد. تصور کنید یک مؤسسه مالی به‌جای فعالیت‌های خیریه، یک مدل کسب‌وکار برای کشاورزان طراحی کند که در آن، ارائه اعتبار، آموزش روش‌های کشت پایدار و بیمه محصولات در ازای دریافت سود معقول صورت پذیرد.

در محور سوم نیز پایداری از طریق تاب‌آوری زنجیره تأمین برای مواجهه با مخاطرات و شرایط عدم اطمینان محیطی و با هدف بقا و رشد کسب‌وکارهای پایدار پیگیری شود. براساس نظریه اقتصاد چرخشی یا اقتصاد دورانی Circular Economy، هدف کمینه کردن پسماندها و بیشترین استفاده از منابع است. این دیدگاه منابع مورد استفاده، ضایعات و هدررفت انرژی را کاهش می‌دهد، منابع را حفظ و به کاهش آلودگی‌های زیست‌محیطی کمک می‌کند.

براساس این محورهای سه‌گانه باید گفت مفاهیم توسعه پایدار در سطح سازمانی نه یک انتخاب لوکس، بلکه تنها مسیر ممکن برای شکستن چرخه ناپایداری اقتصادی-زیست‌محیطی است. نقش استراتژی های سازمانی، تبدیل این الزام ملی به یک «فرصت سودآور» برای هر بنگاه است. باید دانست آینده از آن سازمان‌هایی است که دریابند مزیت رقابتی در جهان امروز، نه در بهره‌کشی بیشتر از منابع محدود بلکه در خلق نوآوری‌هایی نهفته است که به طور هم‌زمان برای کسب‌وکار، جامعه و  طبیعت، ارزش خلق می‌کنند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن