در نشست «مهاجرین و نظام سلطه» دیدگاه‌های متضاد درباره آینده مهاجران افغان بررسی شد

راه رهایی از طالبانیسم و غرب‌پرستی





راه رهایی از طالبانیسم و غرب‌پرستی

۲۳ شهریور ۱۴۰۴، ۱۶:۲۶

|پیام ما| در نشست تخصصی «مهاجرین و نظام سلطه»، «بیژن عبدالکریمی»، فیلسوف ایرانی مهاجران را قربانی دستگاه روایت‌سازی نظام سلطه جهان دانست و با نقد غرب‌پرستی در ایران گفت جامعه افغانستان تنها با یافتن «راه سومی» بیرون از دوگانه طالبانیسم یا غرب‌پرستی کاذب می‌تواند آینده‌ای مستقل بسازد. همچنین، «سیدعسکر موسوی» انسان‌شناس افغانستانی هشدار داد نگاه امنیتی کوتاه‌مدت به مهاجران، بحران را عمیق‌تر می‌کند و خواستار رویکردی تاریخی و فرصت‌محور برای تقویت پیوندهای فرهنگی و اقتصادی دو کشور شد.

هفدهمین نشست تخصصی انجمن «راحل» با عنوان «مهاجرین و نظام سلطه؛ از بحران‌سازی تا مهاجرهراسی» در خانه اندیشه‌ورزان در تهران برگزار شد. این نشست که با استقبال قابل‌توجه پژوهشگران، دانشجویان و کنشگران مدنی روبه‌رو شد، به بررسی ابعاد پیچیده رابطه مهاجرت و نظام جهانی سلطه پرداخت.

عصر دوشنبه، ۱۷ شهریور، در آغاز این نشست تخصصی «جعفر سلطانی»، دانش‌آموخته فلسفه دانشگاه تهران و دبیر کارگروه اقتصادی انجمن راحل، با ارائه تحلیلی عمیق و فلسفی از وضعیت مهاجران، فضایی فکری برای حاضرین ایجاد کرد. او با استناد به آرای فلسفی هایدگر و ارسطو، موقعیت انتولوژیک مهاجر (جایگاه بنیادیِ در هستی و واقعیت) را به‌مثابه «وجودی اضافی» در نظم ازپیش‌تدبیرشده جهان مدرن تحلیل کرد که «هیچ تدبیری برای پدیدار شدنش در جهان اجتماعی و طبیعی نشده است».

سلطانی با تشبیه مهاجر به «علف هرزی در باغی منظم»، استدلال کرد که این وجود اضافی «در موقعیتی پرتاب‌ شده که هیچ کنترلی بر سرنوشت خودش ندارد و همیشه وضعیت وجودی و سرنوشت او وابسته به تصمیم دیگرانی است که هیچ مسئولیتی در مقابل سرنوشت او ندارند».

سپس «بیژن عبدالکریمی»، فیلسوف شهیر ایرانی، به ارائه تحلیل خود پرداخت. او با بیان دغدغه شخصی و احساسی خود نسبت به مردم افغانستان، سخنانش را با اعلام محدودیت دانش خود درباره افغانستان آغاز کرد. عبدالکریمی مسئله افغانستان را حاصل درهم‌تنیدگی عمیق «معضل ساخت اجتماعی-تاریخی» (از جمله ساختار قبیله‌ای و نبود ساختار اجتماعی مدرن) و «معضل بین‌المللی و ژئوپولیتیک» دانست که به‌گفته او، «این دو به‌شدت در هم تنیده است و نمی‌توانیم درون و بیرون افغانستان را از هم جدا کنیم».

عبدالکریمی سپس با اقتباس از نظریه «آپاراتوس» در سینما، به تشریح نقش «نظام سلطه» پرداخت و آن را به یک «دستگاه سینمایی» بسیار پیچیده تشبیه کرد که با کارگردانی، میزانسن و انتخاب زوایای دوربین، برای مردمان منطقه «قهرمان» و «شرور» می‌سازد تا آنان را به جان هم بیندازد. به تعبیر او، «نظام جهانی یک نظام سینمایی است و ماهیتاً ایدئولوژیک عمل می‌کند» و در این سیستم، «ابژه مستقل از دوربین وجود ندارد» و همه چیز در خدمت روایت‌سازی قدرت‌های مسلط است.

این استاد فلسفه با اشاره به نحوه بازنمایی متفاوت مقامات سیاسی در رسانه‌های غربی، استدلال کرد نظام سلطه با همین شیوه، مهاجران را به‌عنوان «دیگری» و «تهدید» برساخت می‌کند تا هم بار بحران‌های ناشی از سودجویی قدرت‌های بزرگ را بر دوش آنها بیندازند و هم افکار عمومی را از مسئله اصلی منحرف کنند.

عبدالکریمی سپس به نقد پدیده «غرب‌پرستی» یا «غرب‌سالاری» در ایران معاصر پرداخت و آن را به‌عنوان معضلی جدی در میان روشنفکران و نسل جوان تحلیل کرد. به‌گفته او، «امروز دیگر ما معضلی به‌نام غرب‌زدگی نداریم، بلکه با پدیده غرب‌پرستی و غرب‌سالاری مواجه‌ایم» که باعث شده است «بسیاری از نسل‌های جوان ما اصلاً قدرت پرسشگری در برابر غرب را از خودشان سلب کنند و آن‌چنان از خود بیزار شوند که حتی از ایرانی بودن حس تنفر داشته باشند». او این نگاه را نوعی «غرب‌زدگی پیشرفته» خواند که از غرب‌زدگی کلاسیک خطرناک‌تر است.

عبدالکریمی در مقابل، بر لزوم «خودآگاهی تاریخی» و یافتن «راه سوم»ی خارج از دوگانه کاذب «طالبانیسم یا غرب‌پرستی» برای جامعه و کشور افغانستان پای فشرد. او با انتقاد از روشنفکران «غرب‌زده» که «تاریخ غرب را آینه‌ای برای دیدن خودت» قرار می‌دهند، تأکید کرد «ما باید تاریخ خودمان را با مقولات خاص خودمان درک کنیم». به‌باور او، «اگر چشم ما به وطن اصلی گشوده بشود، جان بشر به حقیقتی بسته است که از علم ما پس می‌نشیند» و اینجاست که می‌توان از احساس «وجود زائد بودن» رهایی یافت.

در ادامه، «سیدعسکر موسوی»، انسان‌شناس برجسته افغانستانی و محقق ارشد پیشین دانشگاه آکسفورد، با تأیید تحلیل‌های عبدالکریمی، به ارائه ابعاد دیگری از مسئله پرداخت. او با تشریح پیچیدگی‌های تاریخی و اجتماعی مسئله مهاجرین افغانستانی در ایران، هشدار داد «نگاه امنیتی صرف و کوتاه‌مدت به مسئله مهاجرت، نه‌تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه به پیچیده‌تر شدن آنها می‌انجامد». دکتر موسوی با اشاره به اشتراکات تاریخی و فرهنگی عمیق دو کشور، تأکید کرد: «ما نیازمند نگاهی تاریخی و کلان به این مسئله هستیم و باید از نگاه امنیتی صرف فاصله بگیریم و مهاجران را نه به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان فرصتی برای تقویت روابط فرهنگی و اقتصادی بین دو کشور ببینیم.»

نشست با پرسش و پاسخ فعال و گسترده حاضران از جمله جمعی از دانشجویان، پژوهشگران و کنشگران فرهنگی ایرانی و افغانستانی ادامه یافت. در این بخش، موضوعاتی همچون نقش روشنفکران در ایجاد گفتمان متعادل، راهکارهای عملی برای مقابله با روایت‌سازی نظام سلطه، و امکان همکاری‌های علمی و فرهنگی بین دو کشور به بحث گذاشته شد.

انجمن راحل، با هدف ایجاد پلی بین پژوهش و عمل و با رسالت کشف «نظام مسائل» مهاجران افغانستانی در ایران، به برگزاری چنین نشست‌های تخصصی و تحلیلی ادامه می‌دهد. این انجمن بر آن است تا با واکاوی ریشه‌ای مسائل اجتماعی و فرهنگی از جمله پدیده مهاجرت، گامی در جهت تبدیل چالش‌ها به فرصت‌های توسعه‌ای و تقویت گفت‌وگوی فرهنگی بردارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه