خداحافظ عمو نصیر
۱۲ شهریور ۱۴۰۴، ۱۶:۰۵
آفتاب ساعتی میشد که افتاده بود سوی دیگر زمین. در تاریکی هوا، رونیز فرشاد اسکندری، کارشناس حیاتوحش، مسیر سنگلاخ میانه پارک ملی گلستان را آرامآرام طی میکرد تا به اتاقک رسیدیم. عمو نصیر، محیطبان قدیمی این پارک، را اولینبار آنجا دیدم. حوزه استحفاظی خودش را در اتاقک داشت. پتوی کوچکی را چندلا کرده و بهعنوان تشک و زیرانداز از آن استفاده میکرد. روانداز و بالش هم حکم پشتی را برایش داشت، استکانی کنار دستش بود، قندان، سیگار و زیرسیگاری هم در نزدیکترین محل دسترسی! وقتهایی که در اتاقک بودیم، چای میخورد و سیگار میکشید، گاه هم از خاطرات گذشته میگفت. یک بار حین خاطرهگوییهایش رکوردر موبایلم را روشن کردم، عمو نصیر همان لحظه خاموش شد. نمیخواست خاطراتش را ضبط کنم. لاجرم، تا پایان سفر ریکوردر روشن نشد. در عوض، با عمو نصیر حرف زدم بی هیچ دغدغهای از حفاظت در دهه ۵۰، دهه ۶۰، دهه ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ و قرن جدید. صبحهای زود راه میرفتیم تا لبه پرتگاه. میگفت اگر شانس یارم باشد، خرس را میبینم. نیمخیز میشد، دوربین را میگرفت بهسمت تکدرخت، رودخانه و…، من هم رفتارش را تقلید میکردم، شانس نداشتم و خرسی ندیدم. مرال هم ندیدم، تنها صدای ماغ کشیدنش از دور میآمد. عصر یک روز عمو نصیر برایم گوکل کرد (تقلید صدای مرال نر) و صدای مرالها بیشازپیش شنیده شد. گفت زیاد سراغ این کار نباید رفت مبادا که مرالهای نر گیج شوند و سمت ما بیایند.
عصر دیگری پایین اتاقک در حال دوربین کشیدن بودیم که صدای غرشی آمد، دیدم که چیزی از پشت بوته بیرون جست و از زاویه نگاهم خارج شد. عمو نصیر عزیزخانی گفت فهمیدی صدای چه بود؟ بلافاصله خودش جواب داد؛ پلنگ! گفتم پلنگ را بالاخره دیدم. عمو نصیر سریع توی ذوقم زد و گفت آنچه دیدهام شوکایی بوده که از حمله پلنگ جان سالم به در برده!
در پایان سفر در فرمی که قرار بود نام گونههای مورد مشاهده را بنویسیم، نوشتم شوکا و همان را تحویل مسئولان گاوبانگی دادم.
شانس نیاوردم، نه مرال دیدم، نه پلنگ، نه گراز، نه خرس و… اینها همه چه اهمیتی دارد؛ ولی آنقدر خوششانس بودم که چندروزی میهمان عمو نصیر باشم، با هم راه برویم، حرف بزنیم، چای بخوریم و دوربین بکشیم.
وقتی خبر آمد عمو نصیر رفته است. یاد آن روزها افتادم، یاد آن آواز خواندنش که بالاخره فیلمش را اجازه داد بگیرم، مسابقه آوازخوانی بود و عمونصیر نمیخواست عقب بماند، یاد راه رفتنش در صبحگاه و عصرگاه، یاد گوکل کردنش! درگذشت عمو نصیر که عاشق پارک ملی گلستان بود، حسرتی است برای دوستداران طبیعت. یادش گرامی.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
تقویت توان لجستیکی و حمایتی در سازمان حفاظت محیطزیست
نوسازی ناوگان عملیاتی محیطزیست؛ ۱۰۰ خودروی جدید با وجود شرایط جنگی به استانها تحویل شد
کاهش قنوات فعال در استان مرکزی؛
میراث کهن مدیریت آب در مسیر زوال
روز جهانی پرندگان مهاجر؛
یادآوری اهمیت حفاظت از مسیرهای پروازی و زیستگاههای طبیعی
مهاجرت بزرگترین دوزیست ایران از جنگلهای هیرکانی به پناهگاه حیاتوحش لوندویل
زخم تازه بر تن هیرکانی/ خروج درختان شکسته جنگلهای شمال در بحبوحه جنگ
پیام رئیس سازمان حفاظت محیط زیست به مناسبت روز جهانی پرندگان مهاجر؛
تأکید بر حفاظت از زیستگاهها و آسمانی امن برای پرندگان
گونه نادر «عقرب چنگال پهن» در دشت الهآباد قزوین شناسایی شد
خارگ فقط نفــــــــت نیست
وقتی گردشگری، درس احترام میشود
مرغک «نظر» روی شانه شیرهای «تناولی»
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید